|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
آيه 71 قُلْ أَ نَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُنَا وَ لَا يَضُرُّنَا وَ نُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَ أُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ بگو: آيا غير خدا چيزى را بخوانيم كه نه سودى به ما مىرساند و نه زيانى، و (آيا) پس از آنكه خدا ما را هدايت كرده است به عقب باز گرديم؟ مانند كسى كه شيطانها او را در زمين از راه به دربردهاند و حيران مانده است، در حالىكه يارانى دارد كه او را به سوى هدايت مىخوانند (و مىگويند:) به سوى ما بيا. بگو: هدايت خداست كه هدايت (واقعى) است، و ما فرمان يافتهايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم. * تنها معبودى سزاوار پرستيدن است كه زمام نفع و ضرر آدمى در اختيار او باشد. قل أندعوا من دون الله ما لا ينفعنا و لا يضرنا *بهرهگيرى قرآن از حس منفعتخواهى انسان و گريز از ضرر براى تبليغ توحيد و معارف الهى قل أندعوا من دون الله ما لا ينفعنا و لا يضرنا *استفاده مثبت و سازنده از غريزه جلب منفعت، روشى در تبليغ دين قل أندعوا من دون الله ما لا ينفعنا و لا يضرنا * توحيد، عقيدهاى متكامل كه موحدان با هدايت خداوند به آن راه مىيابند. أندعوا من دون الله ... و نرد على أعقابنا بعد إذ هدينا الله *بازگشتكننده به شرك (مرتد) مانند ديوانهاى سرگردان است كه شيطانها عقل او را زايل كردهاند. أندعوا من دون الله ... و نرد ... كالذى استهوته الشيطين «استهوته الشياطين» يعنى شيطانها عقل و فكر او را بردهاند. همچنين جمله «استهوته الشياطين» را در موردى كه شخصى جن زده شده باشد، به كار مىبرند. (لسان العرب). *مرتد در كشمكش درونى و تحير و فاقد آرامش است. كالذى استهوته الشيطين ... حيران له أصحب يدعونه *توحيد، زمينهساز رهايى از تحير و سرگردانى و معنىدهنده و جهتبخش به زندگى است. كالذى استهوته الشيطين فى الأرض حيران *مشركان، مرتدان متحير را به شرك دعوت مىكنند و خود را هدايتيافته مىپندارند. له أصحب يدعونه إلى الهدى ائتنا مراد از «اصحاب يدعونه ...»، بنا بر يك احتمال، مشركانو منحرفانى هستند كه مرتدان را تشويق مىكنند و به جانب خود سوق مىدهند و راه خود را طريق هدايت مىشمارند. * مرتد، به سرگردانى در بيابان مىماند كه شيطانها او را به بىراهه مىخوانند و گروهى نيز او را به راه هدايت دعوت مىكنند. كالذى استهوته الشيطين فى الأرض حيران له أصحب يدعونه إلى الهدى ائتنا «فى الأرض» متعلق به «استهوى» است، و «استهوى فى الأرض» به معنى عقل او را در بيابان ربودهاند، مىتواند باشد و مراد از «اصحاب» در «له اصحاب يدعونه» ممكن است مشركان و يا موحدان باشند كه در برداشت فوق احتمال دوم برگزيده شده است. * آدمى وظيفهدار تسليم در برابر پرودگار جهان است. و أمرنا لنسلم لرب العلمين * تسليم شدن در برابر خداوند، قرار گرفتن در بستر رشد و كمال است. و أمرنا لنسلم لرب العلمين تكيه بر وصف «رب» (پرورش دهنده) بيانگر مطلب ياد شده است. *توحيد و اعتقاد به آن راه تسليم شدن در برابر پروردگار جهان است. و أمرنا لنسلم لرب العلمين جمله «لنسلم» مفعوللاجله براى «أمرنا» و مفعول دوم آن به قرينه قسمتهاى قبلى آيه «التوحيد» است. لذا معنى آيه چنين مىشود: ما فرمان به توحيد يافتيم، به جهت آنكه در برابر پروردگار جهان تسليم شويم. آيه 72 [ دوشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۸ ] [ 21:2 ] [ سعید ]
هر اندازه هم كه تفكرات ما در خود اشياء نفوذ كند، باز هم درك ما در باره آنها ناقص است
آنچه كه بوسيله تحقيقات و آزمايشهاى كاملا دقيق در باره ذات اشياء براى درك و فهم آنها بدست ما مىآيد، نمودهاى ابتدائى و كيفيتهاى ثانوى است كه پس از ورود تغيرات در اشياء بوسيله علل و عوامل ميباشد و اما شناخت واقعيتهاى ذاتى آنها، از دسترس درك و فهم ما بسيار بدور است. اين اعتراف، تاريخى بسيار طولانى در معارف بشرى دارد. براى اثبات صحت و لزوم اين اعتراف سه دليل روشن بيان شده است: دليل يكم- مطالب معروف است كه مىگويد: «ما هرگز قدرت شناخت فصل حقيقى اشياء را نداريم، يعنى ما نمىتوانيم آن مختص ذاتى اشياء را كه آنها را ذاتا از يكديگر جدا مىكند و ماهيت آنها را تحصل و قوام مىبخشد، بشناسيم. آنچه كه مىتوانيم ادعا كنيم اينست كه اگر بطور دقيق بينديشيم و كاملا تجربه كنيم، فقط مىتوانيم فصل منطقى اشياء را درك كنيم كه تعريف آن در منطق مشخص شده است. دليل دوم- ارتباط همه اشياء جهان يعنى با يكديگر است. اين ارتباط باعث شده است كه اجزاء جهان عينى با انواعى روابط كه آنها را بيكديگر پيوسته است، مجموعه متشكلى را بوجود بياورد كه براى خواندن و شناخت همه جانبه هر يك از آن اجزاء و شناخت همه مجموعه متشكل ضرورت دارد، بنا بر اين، براى مجهول بودن مجموعه متشكل كافى است كه ما يك جزء مجهول داشته باشيم، در صورتى كه همه متفكران آگاه كه در شناخت تخصصى يك جزء، همه هستى را در آن خلاصه نمىكنند. مىدانند كه شناخت، در باره طبيعت و انسان بقدرى محدود و ناچيز است كه بقول يكى از دانشمندان بسيار معروف: «مانند كودكى در كنار دريائى بيكران و بسيار بسيار عميق ايستادهايم و فقط مقدارى از شنها و سنگريزههاى پيش چشمانمان را در دريا مىبينيم، و باستثناى همين مقدار كه مىبينيم، درياى بيكرانى از مجهولات در پيش رو داريم». مخصوصا با نظر به باز بودن نظام هستى با اين كه بنظر ما بسته مىنمايد: كاشكى هستى زبانى داشتى تا زهستان پردهها برداشتى هر چه گوئى اى دم هستى از آن پرده ديگر بر او بستى بدان آفت ادراك آن قال است و حال خون بخون شستن محالست و محال مولوى در عالم عالم آفريدن به زين نتوان رقم كشيدن
[ شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۶ ] [ 10:31 ] [ سعید ]
آيه 68 وَ إِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ و چون ببينى كه كسانى در (استهزاى) آيات ما فرو مىروند از آنان روى بگردان، تا در سخنى ديگر وارد شوند؛ و اگر شيطان تو را به فراموشى انداخت، پس از توجّه، با آن قوم ستمكار منشين. * روش برخورد با مغالطهگران ومجادلهكنندگان ياوهگوى در مورد دين كه در پى كشف حقيقت نيستند، بىاعتنايى است. الذين يخوضون فى ءايتنا فأعرض عنهم *ترك سخن و مجادله با مغالطهگران ياوهگو درباره قرآن، روشى در بازداشتن آنان از اين عمل ناپسند و مرتبهاى در نهى آنان از اين منكر است. يخوضون فى ءايتنا فأعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره *لزوم سوق دادن ياوهگويان و مغالطهگران درباره قرآن و آيات الهى به بحثهاى ديگر الذين يخوضون ... فأعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره *گفتگو و مجالست با مشركان و مخالفان، در صورتى كه به ياوهگويى و مغالطهگرى در دين نپردازند، ممنوع نيست. فأعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره *حضور در مجلس ياوهگويان مغالطهگر از روى فراموشى، گناه نيست. و إما ينسينك الشيطن فلا تقعد بعد الذكرى * شيطان داراى توان تأثير و نفوذ در فعاليتهاى ذهنى آدمى است. و إما ينسينك الشيطن * فراموشى عذرى قابل قبول از مكلف است. و إما ينسينك الشيطن *رسول خدا (ص) فرمود: كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، نبايد در محفلى كه نسبت به امامى ناسزا گويى شود يا غيبت مسلمانى مطرح گردد حضور داشته باشد. خداوند در قرآن مىفرمايد: «هرگاه كسانى را ديدى كه از روى خردهگيرى در آيات ما گفتگو مىكنند، از آنان رويگردان شو ...»». * از امام باقر (ع) درباره سخن خداوند: «و اذا رأيت الذين يخوضون فى آياتنا» روايت شده كه فرمود: (مراد)، سخن گفتن در مورد ذات خداوند و مجادله كردن درباره قرآن است ...». *اميرالمؤمنين (ع) فرمود: ... خداوند بر گوش انسان واجب كرد كه گناهان با آن استماع نشود ... خداوند عز وجل فرمود: «هرگاه كسانى را ديدى كه از روى خردهگيرى در آيات ما گفتگو مىكنند، از آنان روى بگردان تا در سخنى ديگر وارد شوند»». آيه 69 وَ مَا عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ لكِنْ ذِكْرَى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ و چيزى از حساب استهزاكنندگان بر عهده كسانى كه تقوا دارند نيست، ولى يادآورى (بر عهده آنان) است، باشد كه (از استهزا) پرهيز كنند. *بر كسانى كه از همنشينى با بيهوده گويان درباره قرآن و اسلام پرهيز مىكنند، ولى بناچار سخنان آنها را مىشنوند، گناهى نيست. و ما على الذين يتقون من حسابهم من شىء و لكن ذكرى لعلهم يتقون * بر مؤمنانى كه از همنشينى با مغالطه گران و ياوه گويان در مورد قرآن و اسلام پرهيز كنند، گناهى نيست، هر چند مغالطه و استهزاى آنان ادامه يابد. و ما على الذين يتقون من حسابهم من شىء *امام باقر (ع) فرمود: چون آيه «فلاتقعد بعد الذكرى مع القوم الظالمين» نازل شد، مسلمانان گفتند: حال كه هرگاه مشركان، قرآن را مسخره كنند، بايد برخيزيم و از آنان دورى كنيم، در نتيجه هيچگاه نبايد وارد مسجدالحرام شده و طواف خانه خدا را بجا آوريم، پس چه كنيم؟ در اين هنگام خداوند متعال آيه «و ما على الذين يتقون من حسابهم من شىء و لكن ذكرى» را نازل كرد و به مسلمانان دستور داد كه، مشركان را متذكر نموده و در حد توان، آنان را با موعظه بيدار كنند». آيه 70 وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لَا شَفِيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لَا يُؤْخَذْ مِنْهَا أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِمَا كَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ و كسانى را كه دين خود را بازيچه و سرگرمى گرفتهاند و زندگى دنيا فريبشان داده است رها كن، و به وسيله قرآن (به مردم) تذكّر ده، مبادا كسى به سزاى آنچه مرتكب شده است (در قيامت) به هلاكت افتد، در حالى كه جز خدا هيچ ياور و شفاعتگرى نداشته باشد، و اگر هر فديهاى بدهد از او قبول نشود. اينانند كسانى كه به سزاى آنچه مرتكب شدهاند به هلاكت افتادهاند. براى آنان به سبب اينكه كفر مىورزيدند، نوشيدنىاى از آب داغ و عذابى دردناك خواهد بود. *برخى مردم بازى و سرگرميهاى دنيا را به عنوان دين خود برگزيدهاند. و ذر الذين اتخذوا دينهم لعبا و لهوا * گروهى از مردم نابخردانه دين خدا را بازيچه و سرگرمى براى خود قرار دادهاند. و ذر الذين اتخذوا دينهم لعبا و لهوا مراد از «دينهم» مىتواند آيين الهى باشد كه براى آنان نازل گشته، ولى آنان به جاى تمسك آن را بازيچه خويش قرار دادهاند. *مغالطهگرايان و خوضكنندگان در اسلام و قرآن و استهزاكنندگان آن، دين خدا را بازيچه و سرگرمى خود قرار دادهاند. الذين يخوضون فى ءايتنا ... يخوضوا فى حديث غيره ... و ذر الذين اتخذوا دينهم لعبا و لهوا *بىاعتنايى به كسانى كه دين خدا را بازيچه و سرگرمى انگاشتهاند، وظيفهاى الهى بر عهده مؤمنان است. و ذر الذين اتخذوا دينهم لعبا و لهوا *فريفتگى و دلبستگى به دنيا موجب ياوهگويى، بازيچه شمردن دين و بيهودهگويى درباره آن است. و ذر الذين اتخذوا دينهم ... و غرتهم الحيوة الدنيا *تذكر دادن به مردم با قرآن، از وظايف پيامبر (ص) و مبلغان دين است. و ذكر به أن تبسل نفس مرجع ضمير «به» قرآن مىتواند باشد كه از سياق آيات مورد بحث به دست مىآيد و به اصطلاح مرجع حكمى است. *آدمى با اعمال خويش، خود را محروم از خير و ثواب مىسازد و به ورطه هلاكت و تباهى مىاندازد. أن تبسل نفس بما كسبت «بسل» به معنى منع و حبس است و نتيجه آن هلاكت و تباهى است. *مصونيت از تباهى و هلاكت، نتيجه متذكر شدن با تذكارهاى قرآن است. و ذكر به أن تبسل نفس بما كسبت *عذاب قيامت و محروميت از شفاعت، بازتاب اعمال انسان است. ليس لها من دون الله ... أولئك الذين أبسلوا بما كسبوا * نوشيدنى داغ و سوزان و عذاب دردناك قيامت در انتظار بازيچه قراردهندگان دين است. أولئك الذين أبسلوا ... لهم شراب من حميم و عذاب أليم *كسانى كه بازى و سرگرمى دنيا را دين خود قرار دادهاند، كافرند. و ذر الذين اتخذوا دينهم لعبا و لهوا ... بما كانوا يكفرون [ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۲ ] [ 22:25 ] [ سعید ]
آيه 63 قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ بگو: چه كسى شما را از تاريكىهاى خشكى و دريا نجات مىدهد در آن حال كه او را به زارى و در نهان مىخوانيد كه اگر ما را از اين (تاريكىها) نجات دهد، حتماً از سپاسگزاران خواهيم بود؟ *پيامبر (ص) وظيفهدار يادآورى تجربههاى دينى و فطرت توحيدى به مشركان، براى هدايت و احتجاج با آنان است. قل من ينجيكم من ظلمت البر و البحر تدعونه تضرعا و خفية *مشركان نيز در مخاطرات سخت زندگى، فروتنانه و پنهانى از خداوند يگانه استمداد مىطلبند. قل من ينجيكم من ظلمت البر و البحر تدعونه تضرعا و خفية خطاب آيه متوجه مشركان است و صحت احتجاج متوقف بر آن است كه چنين حالتى براى آنان نيز در شرايط سخت پديدار گردد. *دعاى خاضعانه و پنهانى به درگاه خداوند، مطلوب و قرين اجابت است. من ينجيكم ... تدعونه تضرعا و خفية چون نجات از سختى در آيه در پى «تضرع» و «خفية» مطرح شده است و تعليق بر وصف اشعار به عليت دارد، چنين به نظر مىآيد كه اين دو حالت در استجابت دعا نقش مهمى دارند. * شدايد و سختيها زمينهاى براى بيدارى فطرت توحيدى انسان و توجه او به خداوند قل من ينجيكم من ظلمت البر و البحر تدعونه تضرعا و خفية * جواز پيمان بستن با خداوند لئن أنجنا ... لنكونن نقل پيمان بستن مشركان با خداوند و مردود ندانستن آن، دليل جواز آن است. * احساس نياز، تضرع، اخلاص و التزام به شكرگزارى، حالات مختلف انسان به هنگام گرفتارى در سختيهاست. تدعونه تضرعا و خفية لئن أنجنا من هذه لنكونن من الشكرين *آدمى به هنگام شدايد بر ناسپاسى خويش در برابر خداوند اعتراف مىكند. لئن أنجنا من هذه لنكونن من الشكرين * بررسى و تأمل در مورد گرايشها وانگيزههاى فطرى آدمى، منبعى براى شناخت من ينجيكم ... تدعونه تضرعا و خفية لئن أنجنا من هذه لنكونن من الشكرين آيه 64 قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْهَا وَ مِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ بگو: خداست كه شما را از اين (تاريكىها) و از هر غمى نجات مىدهد، باز هم شما شرك مىورزيد. * طرح پرسش و ارائه پاسخ، روشى در تبيين و تبليغ معارف دين است. قل من ينجيكم ... قل الله ينجيكم * بيان نقش اختصاصى خداوند در برهههاى حساس و بحرانهاى زندگى براى مردم، از وظايف پيامبر (ص) و مبلغان دين است. قل من ينجيكم ... قل الله ينجيكم * آدمى پس از نجات از شدايد، على رغم پيمان عدم شرك و سپاسگزارى از خداوند، پيمان شكنى مىكند و مجدداً شرك مىورزد. لئن أنجنا ... قل الله ينجيكم ... ثم أنتم تشركون * توحيد و يگانه پرستى، عاليترين جلوه شكرگزارى به درگاه خداوند است. لئن أنجنا .... لنكونن من الشكرين ... ثم أنتم تشركون *احساس بىنيازى از خداوند، زمينه غفلت از ياد او و گرايش به شرك است. تدعونه تضرعاً و خفية ... قل الله ينجيكم منها و من كل كرب ثم أنتم تشركون * هر مرتبه از توحيد مرتبهاى از شكر است. لنكونن من الشكرين ... ثم أنتم تشركون به قرينه تقابل بين «شكر» و «شرك»، شرك ناسپاسى و توحيد سپاسگزارى است. بنابراين مراحل آن نيز با يكديگر تناسب دارند. آيه 65 قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ بگو: اوست كه قادر است از بالاى سرتان يا از زير پاهايتان عذابى بر شما بفرستد يا شما را گروه گروه با هم درگير كند، و گزند بعضى از شما را به بعضى ديگر بچشاند. بنگر كه چگونه آيات را به طور گوناگون بيان مىكنيم باشد كه آنان بفهمند. *توانايى خداوند بر فرستادن و مسلط كردن عذابهاى گوناگون بر مشركان قل هو القادر على أن يبعث عليكم عذابا * تقسيم شدن مردم به فرقههاى مختلف و درگيرى و جنگ بين آنان، از انواع عذاب الهى بر مردم است. أو يلبسكم شيعا و يذيق بعضكم بأس بعض «شيع»، جمع «شيعه»، به معنى گروهها و فرقههاست و «بأس» نيز به معنى جنگ و يا شدت جنگ است. (لسان العرب). *خداوند در عين قدرت بر عذاب و نابودى مشركان، آنان را از مهلكهها نجات مىدهد. قل الله ينجيكم ممنها و من كل كرب ... قل هو القادر على أن يبعث عليكم عذابا *شرك زمينه ساز نزول عذابهاى گوناگون و پيدايش جنگ و اختلاف در جامعه ثم أنتم تشركون. قل هو القادر على أن يبعث عليكم عذابا *روشهاى گوناگون و متنوع قرآن در بيان مفاهيم و مقاصد، جولانگاهى است براى تأمل و انديشه. انظر كيف نصرف الأيت لعلهم يفقهون * دريافت و فهم مقاصد قرآن، هدف از بيان آيات به شكلهاى متنوع و گوناگون است. انظر كيف نصرف الأيت لعلهم يفقهون *بيان مطلب به شيوههاى گوناگون و متنوع، روشى كارساز در تعليم و تربيت است. انظر كيف نصرف الأيت لعلهم يفقهون * از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: مقصود از «عذابا من فوقكم»، سلطان ستمگر و از «و من تحت ارجلكم»، فرومايگان و افراد بى خير و از «او يلبسكم شيعا» عصبيت و از «و يذيق بعضكم بأس بعض»، بدرفتارى همسايگان است». *از امام صادق (ع) روايت شده كه: مراد از «او يلبسكم شيعاً» اين است كه با ايجاد دشمنى و عصبيت بين شما، بعضى را به جان بعضى ديگر مىاندازد». *از امام باقر (ع) درباره سخن خداوند «و هو القادر على ان يبعث عليكم عذاباً من فوقكم» روايت شده است: مراد از «عذابا من فوقكم»، دود و صيحه آسمانى و مراد از «أو من تحت أرجلكم»، فرو رفتن در زمين و مراد از «يلبسكم شيعا»، اختلاف در دين و بدگويى بعضى از شما نسبت به بعض ديگر مىباشد، و مراد از «و يذيق بعضكم بأس بعض» اين است كه گروهى از شما گروه ديگر را بكشد و تمام اينها مربوط به اهل قبله است. آيه 66 وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ و قوم تو قرآن را با اينكه حق است تكذيب كردند. بگو: من بر شما نگهبان نيستم. * قوم و قبيله پيامبر، تهديد به عذاب از جانب خداوند را باور نكرده و آن را تكذيب كردند. قل هو القادر على أن يبعث عليكم عذابا ... و كذّب به قومك * پيشگويى قرآن در مورد عملى شدن وعدههاى عذاب بر مشركان مكه و قبيله پيامبر و كذّب به قومك و هو الحق از معانى حق، «ثابت» و «واجب» است و در مورد آيه به دليل اينكه خبر از وقوع حادثهاى در آينده است، يعنى چيزى كه تثبيت شده و واقع خواهد شد. لذا اگر مرجع ضمير «به»، «عذاب» در آيه قبل باشد، جمله «و هو الحق» تأكيد بر وقوع حتمى آن در آينده خواهد بود. همان گونه كه تاريخ نيز اين نكته را به وضوح تأييد مىكند. *پيامبر (ص) مأمور و متصدى عذاب كردن مشركان و صاحب اختيار آن نيست. و كذّب به قومك ... قل لست عليكم بوكيل *پيامبر (ص) وظيفهدار وادار ساختن مردم به ايمان و پذيرش حق نيست. و كذّب به قومك و هو الحق قل لست عليكم بوكيل آيه 67 لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ هر خبرى (كه از جانب خداست) وقت وقوعى دارد، و به زودى خواهيد دانست. * وعدههاى عذاب خداوند در زمان خود و تحت شرايط خاص تحقق خواهد يافت. قل هو القادر ... لكل نبإ مستقر *هيچ حادثهاى در جهان به طور صدفه و خارج از نظام عليت به وقوع نمىپيوندد. لكل نبإ مستقر *گذر زمان و حوادث تاريخ همواره تأييد بر حقانيت وعدههاى قرآن خواهد بود. لكل نبإ مستقر و سوف تعلمون [ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۲ ] [ 11:55 ] [ سعید ]
[ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۰۵ ] [ 12:34 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||