منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید




آيه 56
قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لَا أَتَّبِعُ أَهْوَاءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ‏  
          بگو: من نهى شده‏ام از اين‏كه معبودانى را كه شما جز خدا مى‏خوانيد پرستش كنم. بگو: من از هوس‏هاى شما پيروى نمى‏كنم، كه در آن صورت گمراه شده‏ام و از هدايت يافتگان نخواهم بود.

*پرستش بتها و سازش در اصول اعتقادى، خواسته نابجاى مشركان صدر اسلام از پيامبر (ص)
قل لا أتبع أهواءكم قل إنى نهيت أن أعبد الذين تدعون من دون اللّه قل لا أتبع أهواءكم‏
* شرك و پرستش غير خدا، پندارى مبتنى بر هوا و هوس و تمايلات نفسانى است.
الذين تدعون من دون اللّه قل لا أتبع أهواءكم‏
*لغزيدن در دام هوسها و تمايلات مشركان و منحرفان، خطرى براى رهبران دين و همه موحدان‏
الذين تدعون من دون اللّه قل لا أتبع أهواءكم‏
*شرك و پرستش هر معبودى جز خداوند، گمراهى است.
إنى نهيت أن أعبد الذين ... قد ضللت إذاً


آيه 57
قُلْ إِنِّي عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ‏ 
          بگو: من بر حجّتى روشن از پروردگار خود استوارم، ولى شما آن را تكذيب كرده‏ايد. آن (عذابى) كه شتاب در آن را طلب مى‏كنيد در اختيار من نيست. حكم، جز براى خدا نيست. حق را (از باطل) جدا مى‏كند، و او بهترين جداكنندگان است.

* اعطاى بينات (دلايل روشن) به پيامبر (ص)، پرتويى از ربوبيت خداوند
قل إنى على‏ بينة من ربى‏
*لزوم پذيرش مفاد و نتيجه دلايل روشن و پيروى كردن از آن‏
قل إنى على‏ بينة من ربى و كذبتم به‏
*مشركان و منكران رسالت پيامبر (ص)، خواهان تحقق زودرس وعده‏هاى آن حضرت در مورد نزول عذاب بودند.
و كذبتم به به ما عندى ما تستعجلون به‏
*نزول عذاب در اختيار پيامبر (ص) و به دست آن حضرت نيست.
ما عندى ما تستعجلون به‏
* منكران رسالت پيامبر (ص) اصرار داشتند كه آن حضرت معجزه دلخواه آنان را سريعاً ارائه كند.
ما عندى ما تستعجلون به‏
*نزول معجزات و كيفيت آن، امرى قانونمند و داراى حدود و مرزهاى معين‏
ما عندى ما تستعجلون به إن الحكم إلا للّه يقص الحق‏
*نزول عذاب از مقوله «حكم» و تنها در اختيار خداوند است.
ما عندى ما تستعجلون به إن الحكم إلا للّه‏
*خداوند امور را بر معيار و جهت حق جارى مى‏سازد.
إن الحكم إلا للّه يقص الحق‏
 «قص» به معناى دنبال رفتن و پيگيرى است. در قاموس المحيط آمده است: «قَصَّ اثره ... تَتَّبعه».
*خداوند در اداره امور جهان و نظام هدايت، سنتهاى ثابتى دارد كه از آنها عدول نمى‏كند.
يقص الحق‏
يكى از معانى «حق»، «الأمر المقضى» است. يعنى امرى كه قضا و حكم بر آن تعلق گرفته باشد. و چون در آيه سخن از نزول عذاب يا معجزه است و در پى آن از اختصاصات حكم به خداوند سخن رفته، مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه «يقص الحق» تأكيدى بر ثبات و استوارى قوانين و احكام الهى است.
* شناخت دقيق مرزهاى حق و باطل، مقدمه ضرورى براى حركت در مسير حق‏
يقص الحق و هو خير الفصلين‏
*خداوند در زمان مناسب بهترين داورى را در بين پيامبر (ص) و منكران آن حضرت خواهد كرد.
يقص الحق و هو خير الفصلين‏


آيه 58
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ‏ 
        بگو: اگر آنچه شتاب در آن را طلب مى‏كنيد در اختيار من بود، (آن را نازل مى‏كردم و) ميان من و شما كار به پايان مى‏رسيد، و خدا به (حال) ستمكاران داناتر است.

* نزول عذاب بر كافران و مشركان در اختيار پيامبر (ص) نيست.
قل لو أن عندى ما تستعجلون‏
* مشركان مكه خواهان تحقق سريع عذاب موعود پيامبر (ص) بر خويش بودند.
قل لو أن عندى ما تستعجلون به‏‏
*ارائه هرگونه معجزه مورد درخواست مردم، اگر در اختيار پيامبر (ص) بود، كار آن حضرت با مشركان زمان خود سريعاً با نزول عذاب خاتمه مى‏يافت.
لو أن عندى ما تستعجلون به لقضى الأمر بينى و بينكم‏
*خداوند آگاهتر از هر كس به اينكه در چه زمان و شرايطى مشركان و منكران پيامبر (ص) را عذاب كند.
لقضى الأمر بينى و بينكم و الله أعلم بالظلمين‏


آيه 59
وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَ يَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَ لَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لَا رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ‏ 
          و خزانه‏هاى غيب فقط نزد اوست. جز او كسى آنها را نمى‏داند، و آنچه را كه در خشكى و درياست مى‏داند، و هيچ برگى نمى‏افتد مگر اين‏كه آن را مى‏داند، و هيچ دانه‏اى در تاريكى‏هاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اين‏كه در كتابى آشكار (لوح محفوظ) ثبت است.

* پيامبر (ص) به همه اسرار و رمز و راز جهان آگاه نيست.
قل لو أن عندى ... و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها إلا هو
* عالم غيب، عالمى بس با عظمت و پيچيده در برابر عالم شهود
و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها إلا هو
تأكيد بر انحصار «علم غيب» به خداوند در برابر جمله بدون تأكيد و حصر در «يعلم ما فى ...» بر مطلب فوقِ اشعار دارد.
*تعجيل نكردن در عذاب مشركان و كفار، مرتبط با آگاهى مطلق خداوند بر غيب و شهود جهان و اسرار آفرينش است.
قل لو أن عندى ما تستعجلون ... و عنده مفاتح الغيب‏
*خداوند به حالات يكايك موجودات جهان و وضعيت آنها احاطه علمى كامل دارد.
و ما تسقط من ورقة إلا يعلمها ... و لا رطب و لا يابس‏
*كتاب مبين، (لوح محفوظ) مركز اطلاعات جامع درباره تمامى موجودات هستى و تحولات آنهاست.
و ما تسقط ... و لا رطب و لا يابس إلا فى كتب مبين‏
* اطلاعات موجود در «كتاب مبين» (لوح محفوظ) روشن و به دور از هر گونه ابهام است.
و لا رطب و لا يابس إلا فى كتب مبين‏
*تمامى امور و نظامات جهان هستى، دقيقاً طراحى و برنامه‏ريزى شده است.
و عنده ... و لا رطب و لا يابس إلا فى كتب مبين‏
[ پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۳۰ ] [ 20:46 ] [ سعید ]


آيه 53
وَ كَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَ هؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنَا أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ‏   
           و بدين‏گونه بعضى از آنان را (مستكبران را) به وسيله بعضى ديگر (مؤمنان فقير) آزموديم تا سرانجام بگويند: آيا اينانند كه از ميان ما، خدا بر آنان نعمت ارزانى داشته (و توفيق ايمان داده) است؟ آيا خدا سپاسگزاران را بهتر نمى‏شناسد؟

* حضور مؤمنان ضعيف در كنار پيامبر (ص)، وسيله‏اى براى آزمايش ديگران است.
و لا تطرد الذين يدعون ربهم ... و كذلك فتنا بعضهم ببعض‏
*دولتمندان و اشراف، تنها خود را شايسته كرامت و ارزشمندى در نزد خدا مى‏دانند.
ليقولوا أهؤلاء منّ اللّه عليهم من بيننا
*خداوند، آگاهتر از هر كس به سپاسگزاران نعمتهاى خويش است.
أليس اللّه بأعلم بالشكرين‏
*شكر، معيار ارزشمندى انسان نزد خداوند است.
ليقولوا أهؤلاء منّ اللّه عليهم من بيننا أليس اللّه بأعلم بالشكرين‏
*ايمان و نيايش خالصانه به درگاه خداوند، سپاسگزارى است.
و لا تطرد الذين يدعون ربهم بالغدوة و العشىّ يريدون وجهه ... أليس اللّه بأعلم بالشكرين‏
* تهيدستان و طبقات پايين جامعه، داراى زمينه بيشتر براى پذيرش ايمان و دعوت‏ پيامبرند.
و لا تطرد الذين يدعون ربهم ... أليس اللّه بأعلم بالشكرين‏


آيه 54
وَ إِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏  
      و چون كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، بگو: سلام بر شما، پروردگارتان اين رحمت را بر خود مقرّر كرده است كه هر كس از شما به نادانى كار بدى كند، سپس بعد از آن توبه كند و به صلاح آيد، (او را مى‏بخشد، زيرا) او بسيار آمرزنده و مهربان است.

*پيامبر (ص) وظيفه‏دار پيشى جستن در سلام بر مؤمنانى كه به محضر او مى‏آيند.
و إذا جاءك الذين يؤمنون بايتنا فقل سلم عليكم‏
* تواضع در برابر مؤمنان و همنشينى با آنان، از صفات لازم براى رهبران دينى جامعه است.
و إذا جاءك الذين يؤمنون بايتنا فقل سلم عليكم‏
*خداوند، مؤمنان به آيات خود را در سلامت و امنيت واقعى قرار مى‏دهد.
و إذا جاءك الذين يؤمنون بايتنا فقل سلم عليكم‏
سلام خداوند لفظ و كلام نيست، بلكه فعلى از افعال اوست كه همان نزول سلامتى و امنيت از جانب اوست.
*«سلام عليكم» روش تحيت و درود اسلامى به هنگام برخورد مسلمانان با يكديگر
و إذا جاءك الذين يؤمنون بايتنا فقل سلم عليكم‏
* ابلاغ سلام و رحمت خداوند به مؤمنان به آيات او، از وظايف پيامبر (ص)
و إذا جاءك الذين يؤمنون بايتنا فقل سلم عليكم كتب ربكم على‏ نفسه الرحمة
* شمول رحمت خداوند بر مؤمنان به آيات، پرتويى از ربوبيت اوست.
يؤمنون بايتنا ... كتب ربكم على‏ نفسه الرحمة
*كسانى را كه داراى زمينه مساعدى براى گرايش به ايمان هستند، بايد به رحمت و امنيت خداوندى اميدوار كرد.
و إذا جاءك الذين يؤمنون بايتنا فقل سلم عليكم كتب ربكم على‏ نفسه الرحمة
*ذات خداوند فيضان رحمت را بر خود ايجاب كرده است.
كتب ربكم على‏ نفسه الرحمة
معنى واجب ساختن رحمت بر خود اين است كه چيزى وراى ذات، او را بدين كار نگماشته، بلكه اقتضاى ذات چنين است.
*ارتكاب گناه و اعمال ناروا ريشه در نادانى دارد.
 أنه من عمل منكم سوءاً بجهلة
*توبه و اصلاح رفتارها شرط آمرزش است.
ثم تاب من بعده و أصلح‏
* جهالت، عذرى قابل قبول براى اغماض و گذشت از خطاكاران‏
أنه من عمل منكم سوءاً بجهلة ثم تاب‏
*مغفرت خداوند آميخته با مهر و محبت اوست.
فأنه غفور رحيم‏
                    
آيه 55
وَ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ وَ لِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ‏      
    و بدين‏گونه آيات را توضيح مى‏دهيم، تا (حقايق معلوم گردد و) راه مجرمان آشكار شود.

*تبيين آيات قرآن و كيفيت آن از جانب خداوند است.
و كذلك نفصل الأيت‏
* روشن ساختن راه و روش مجرمان، از اهداف تفصيل و تبيين آيات قرآن‏
و كذلك نفصل الأيت و لتستبين سبيل المجرمين‏
*ترسيم راه و روش صالحان و مجرمان بايد از محورهاى اساسى تبليغ باشد.
و كذلك نفصل الأيت و لتستبين سبيل المجرمين‏

[ پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۲۳ ] [ 18:1 ] [ سعید ]

آیاتی درقرآن وجود داردکه به آنها آیات محکم گفته می شود مانند آیه ((لاتدرکه الابصار هو یدرک الابصار))یعنی چشم او را نمی بیند ولی او چشم را می بیند آیاتی نیز وجود دارد مانند ((علی العرش استوی )) (یعنی بر عرش ایستاده است) که آیه متشابه است با ارجاع آیه متشابه به محکم می توان نتیجه گرفت که خدا ماده نیست پس عرش هم نمی تواند مادی باشد. عقل با محکمات متشابهات را تشخیص می دهد.

قران تحدی (به مبارزه فراخواندن) دارد، یکی از تحدی های قرآن این است که اگر قرآن از جانب کسی غیر از خدا می آمد آنوقت قرآن دارای اختلافات و تناقضات می بود و بعد باید کسی می آمد و در خصوص تناقضات قرآن کتاب می نوشت ولی الان در قرآن تناقضی وجود ندارد ، تحدی قرآن فقط به فصاحت و بلاغت آن نیست ، چون در آن زمانی که قرآن نازل شد ، مردم به صورت طبیعی شاعر بودند ، و لذا در آن زمان فصاحت و بلاغت قرآن جلوه کرد تا مردم آن زمان خاضع شوند.

قرآن یک کلمه (لن تفعلوا) دارد که همه را به زانو در می آورد یعنی اینکه ابدا نخواهید توانست مثل قرآن را بیاورید ودانشمندان درطول قرن ها نتوا نستند که یک آیه مانند آن را بیاورند. اعجاز قرآن دراین یک کلمه است خدا نمی فرماید که ما نمی گذاریم مثل قرآن را بیاورید (یعنی صرف) بلکه می گوید شما نمی توا نید مثل قرآن را بیاورید.

   


[ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۰/۲۱ ] [ 22:14 ] [ سعید ]


سید عباس حسینی قائم مقامی

ترجمه:
اباصلت هروی می گوید: روزی مأمون از حضرت علی بن موسی الرضا(ع) سؤال كرد: «ای فرزند پیامبر خدا، معنای سخن خداوند در این آیه چیست؟: «و لو شاء ربك لآمن من فی الارض كلّهم جمیعا" افانت تكره الناس حتی یكونوا مؤمنین و ما كان لنفس ان تؤمن الا باذن الله» (اگر پروردگارت می خواست همه آنان كه بر روی زمین اند، جملگی شان ایمان می آوردند.[حال كه مشیّت من براین قرارگرفته است كه انسانها با انتخاب واختیار خود ایمان بیاورند] آیا تو [ای پیامبر] می خواهی تا مردم را[ بدون میل و اراده شان] وادار نمایی تا «مؤمن» باشند؟ هیچ كس را بدون إذن خداوند مجال ایمان آوردن نیست.» (یونس 100)

حضرت رضا(ع) [در پاسخ، روایت دیگری را از پدران بزگوارش نقل كرده و] فرمود:
«پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفربن محمد و از پدرش محمد بن علی و از پدرش علی بن حسین و از پدرش حسین بن علی و از پدرش علی بن ابیطالب(ع) روایت كرد:
مسلمانان به پیامبر خدا(ص) گفتند: اگر مردمی را كه در تحت قدرت تو قرار دارند [و هم اكنون بر آنها حاكمیت داری] بر قبول اسلام وادار می ساختی، بی تردید تعداد ما بیشتر می شد و از دشمنانمان نیرومندتر می شدیم.

پیامبر(ص) [در واكنش به این پیشنهاد]فرمود: من [از سوی خود]در آنچه خداوند وحی نموده چیزی را وارد نمی سازم و من تكلیف كننده نیستم. خداوند بزرگ [برمن]این چنین نازل كرد: ای محمد «و اگر پروردگارت می خواست، همه آنان كه بر روی زمین اند، جملگی شان ایمان می آوردند.»

[یعنی اگر خدا می خواست كه مردم با زور و اجبار مؤمن شوند، می توانست آنان را به گونه ای بیافریند تا] در همین دنیا از سر ناچاری و ناگزیری (اجبار) ایمان بیاورند. همان گونه كه در جهان آخرت پس از آنكه [حقایق را] مشاهده می كنند و عذاب را می بینند، ایمان می آورند [ولی چون ایمان آنان از روی اراده و اختیار نیست ، در نزد پروردگار هیچ ارزشی ندارد] و اگر من (خداوند) آنان را [بر خلاف اختیار و إراده شان] به ایمان وا می داشتم، سزاوار هیچ گونه پاداش و ستایشی از سوی من نبودند. امّا من از آنان می خواهم كه با اراده و اختیار و نه از روی اجبار و ناچاری ایمان بیاورند تا از سوی من شایسته نزدیكی (قرب)، كرامت، و زندگی جاودانه در بهشت ابدی قرار گیرند. [حال كه مشیّت من براین قرارگرفته است كه انسانها با انتخاب واختیار خود ایمان بیاورند] آیا تو [ای پیامبر] می خواهی مردم را[ بدون میل و اراده شان،] وادار نمایی تا «مؤمن» باشند؟!»

اما سخن خدای بزرگ كه می فرماید: «هیچ كس بدون اذن خداوند مجال [و امكان] ایمان آوردن ندارد» معنای این آیه، آن نیست كه انسان از[اینكه خود با اراده و اختیار بتواند ] ایمان بیاورد محروم [و حقّ انتخاب ایمان، از او سلب ] شده باشد. بلكه معنایش این است كه هیچ كس جز با اذن خداوند امكان ایمان آوردن را ندارد، و منظور از «اذن خداوند»، همان امری است كه خداوند به انسان كرده كه ایمان بیاورد. [و اگر این اذن و امر الهی نبود و خداوند انسانها را دعوت به ایمان نمی كرد اساسا" دیگر دعوت و تكلیفی نبود تا ایمان به آن معنا داشته باشد. و در اینصورت]هیچ كس اهل تكلیف و اهل عبادت نمی بود.[ پس همینكه خداوند به انسان تكلیف كرده و اورا به ایمان دعوت نموده است نشاندهنده اراده و اختیار او در پذیرش و یا عدم پذیرش ایمان است] و انسان ، آنگاه ناگزیر (مجبور) به ایمان می گردد  كه دیگر تكلیفی وجود نداشته باشد[بنابر این وجود مسؤلیت وتكلیف نشانه عدم وجود اجبار در ایمان است.]»

مأمون [ پس از شنیدن این پاسخ روشن و دقیق امام رضا (ع) خطاب به ایشان ]گفت: ای ابوالحسن، مشكل از من گشودی، خداوند از تو مشكل بگشاید!»
 
بیان:
این روایت نكات بسیار مهمی را در بر دارد:

1-       در این حدیث شریف تفسیری روشن و عقلانی از دو آیه از آیات قرآن كه به مهمترین و پیچیده ترین موضوعات فلسفی و كلامی مربوط می شود، ارائه شده است و به صراحت بر اراده پذیری انسان در پذیرش یا عدم پذیرش دین الهی  تأكید می نماید.

2-       امام (ع) به نیكی و زیبایی، تفاوت میان اجبار و اكراه را مورد اشاره قرار می دهند. «اجبار»، آن است كه كسی به جای دیگری تصمیم بگیرد و آنگاه او را مجبور سازد كه آن تصمیم را عملی بنماید. هر اقدام و عملی كه تحت فشارهای عینی و به همراه زور و خشونت(عنف) بر انسان تحمیل گردد، مصداق «اجبار» است.
اما گاه «تحمیل»، بدون بهره گیری از زور و فشارهای عینی می باشد و اساسا" بر حسب ظاهر هیچ اجباری وجود ندارد ولی انسان را در شرایطی قرار می دهند كه ناگزیر از «خوداجباری» می شود. یعنی ناچار از تصمیم و اقدامی می گردد كه بر خلاف میل و اراده اش می باشد. مثلاً اگر كسی مورد تهدید قرار گیرد و عواقب و نتایجی را بر تصمیم و اقدام او مترتب سازند كه موجب وحشت و ترس او گردد و در نتیجه از تصمیم خود منصرف شود ویا در تحت فشار و شرایط دشواری كه اورا قرار داده اند ، سخنی بگوید و تصمیمی بگیرد ویا تسلیم تصمیم دیگران شود، در اینصورت گرچه در ظاهر زور و اجباری وجود ندارد اما او را در شرایطی قرار داده اند كه امكان تصمیم و عمل بر اساس اختیار و اراده خویش را ندارد و تسلیم تحمیل دیگران می شود. 

 از نظر قرآن، نه تنها اجبار در پذیرش دین هرگز جایز نیست، بلكه «اكراه» كه در مرتبه ای پایین تر و ضعیف تر از «اجبار» قرار دارد نیز مردود و غیر قابل قبول است. ودر سنت (روایات) نیز مسؤلیت رفتار و گفتاری كه در شرایط اكراه انجام پذیرد متوجه انسان(مُكرَه) نیست. گرچه اجبار هم نشده باشد.
آنچه كه از نظر قرآن دارای ارزش است، «ایمان برآمده از اراده و اختیاركامل» است. به همین دلیل ایمان آوردن در جهان آخرت هیچ سودی برای انسان ندارد (لاینفع نفساً ایمانها لم تكن آمنت من قبل (انعام/158)). درست است كه در جهان آخرت، آدمی فاقد اراده و اختیار نمی شود. ولی با مشاهده آثار اعمال و عذابی كه بر آن مترتب می شود، امكان بهره گیری از اختیار و اراده برایش باقی نمی ماند، در چنین شرایطی او تحت اجبار قرار ندارد ولی تحت «اكراه» قرار دارد و به فرموده امام رضا (ع)،ایمان در چنین شرایطی از سر ناچاری و ناگریزی است، نه از سر اختیار و اراده ؛ و درست به همین دلیل كه این ایمان، برآمده از اختیار نیست و فقط از سر ناچاری و اكراه است، قرآن تصریح می كند كه این افراد اگر به دنیا بازگردانده شوند و اكراه و ناچاری آنان پایان یابد، همان شیوه پیشین خود را پیشه خواهند ساخت.

3-       اینكه فرمود: «فلیس ذلك علی سبیل تحریم الایمان» (معنای این آیه، آن نیست كه انسان از[اینكه خود با اراده و اختیار بتواند ] ایمان بیاورد محروم [و حقّ انتخاب ایمان، از او سلب ] شده باشد ...)
این فقره از حدیث شریف به  آیه قرآن كریم اشاره دارد كه می فرماید: «هیچ كس جز با اذن خداوند ایمان نمی آورد.» و بر اساس توضیح امام(ع)  معنای آن، این نیست كه حقّ انتخابِ «ایمان» از انسان سلب شده و فقط اگر خداوند بخواهد، می تواند ایمان بیاورد. بلكه منظور از «اذن خداوند» این است كه خداوند به امر تكوینی خود به آدمی این اجازه را داده تا ایمان بورزد. اگر خداوند به آدمی آزادی و اراده نبخشیده بود، هرگز او اجازه و اذنی برای انتخابِ" ایمان " نداشت. همان گونه كه مجالی برای انتخابِ "كفر و بی ایمانی" نیز در اختیار نداشت.

اصولاً اینكه انسان می تواند مؤمن باشد، به دلیل آزادی و اراده ای است كه خداوند به او بخشیده است. وگرنه هرگز در مورد فرشتگان و یا حیوانات كه فاقد اراده و اختیارند، «ایمان» معنایی ندارد و آنان به عنوان «مؤمن» نامیده نمی شوند. با آن كه فرشتگان همواره در حال عبادت و تسبیح حق تعالی می باشند و در كمال پاكی و قدسیت قرار دارند، اما چون عبادت و پاكی آنان از معصیت، برآمده از اختیار و انتخاب آنان نیست، بلكه آفرینش آنان به گونه ای است كه جز به عبادت و ذكر خداوند تمایل ندارند، پس عمل آنان، مؤمنانه نیست. در واقع خداوند به فرشتگان، اذن و اجازه ایمان را نداده است. وگرنه آنان را نیز همچون انسان، مختار و با اراده می آفرید و این فقط انسان است كه اجازه ایمان ورزی را دارد، یعنی می تواند با آزادی واختیار كامل ایمان را انتخاب كند و «مؤمن» نامیده شود. در واقع مضمون آیه «هیچ كس جز با اذن خداوند ایمان نمی آورد» این می شود: «هیچ كس را بدون آزادی و اختیار [كه از سوی خداوند به انسان داده شده است]مجال و امكان ایمان آوردن نیست.»
البته برای این قسمت از حدیث شریف توجیه دیگری بر اساس امر تشریعی خداوند نیز وجود دارد كه برای رعایت اختصار از بیان آن خودداری می كنیم.

3-    «ماكانت مكلّفة متعبّدة...»
([و اگر این اذن و امر الهی نبود و خداوند انسانها را دعوت به ایمان نمی كرد اساسا" دیگر دعوت و تكلیفی نبود تا ایمان به آن معنا داشته باشد. و در اینصورت]هیچ كس اهل تكلیف و اهل عبادت نمی بود.)
این جمله نیز در كمال اختصار، عمیق ترین و دقیق ترین مفهوم كلیدی در موضوع «جبر و اختیار» را بیان می كند. امام(ع) میان «تكلیف» و «آزادی» [اراده پذیری] انسان، نسبت مستقیم و نوعی رابطه علت و معلولی برقرار می سازد و اشاره می كنند ،این كه از میان تمام موجودات فقط انسان است كه از سوی خداوند دعوت به «تكلیف» و «عبادت» شده و «مكلّف» و «متعبّد» نامیده می شود، به دلیل برخورداری اش از اراده و آزادی است.

خداوند انسان را به «ایمان» امر كرده و از او خواسته كه به حقیقت هستی ایمان بیاورد و مؤمنانه زندگی كند. این امر و دعوت الهی به ایمان، كه انسان را مكلف می سازد ناشی از اجازه و اذنی است كه خداوند به انسان داده تا انتخابگر باشد ومسیر زندگی اش را خود انتخاب نماید.او می تواند ایمان بورزد و می تواند كافر شود ولی خداوند از او خواسته كه ایمان را انتخاب نماید.

بنابر این درست بر خلاف تصوری كه برخی افراد دارند ،از سخن امام(ع) به وضوح استفاده می شود كه تكالیف دینی  و شرعی نه تنها بهانه ای برای سلب آزادی انسانها نیست بلكه اصل وجود این  تكالیف دلیلی روشن وقطعی بر تأكید دین و شریعت بر آزادی و اراده پذیری انسان است  و لذا در ادامه، امام(ع) اشاره می فرماید كه فقط با برداشته شدن مسؤلیت وتكلیف است كه آزادی در ایمان نیز منتفی می گردد. همانگونه كه  با پایان یافتن زندگی دنیوی و ورود انسان به جهان آخرت، دیگر تكلیف و مسئولیتی متوجه او نیست ودر نتیجه ناگزیر از «ایمان» خواهد بود.

متن حدیث:
عَنْ أَبِی الصَّلْتِ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قَالَ سَأَلَ الْمَأْمُونُ یَوْماً عَلِیَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا(ع)فَقَالَ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِیعاأَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ‏       

حَتَّى یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ.  وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ." فَقَالَ الرِّضَا(ع)حَدَّثَنِی أَبِی مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) أَنَّ الْمُسْلِمِینَ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ(ص)لَوْ أَكْرَهْتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنَ النَّاسِ عَلَى الْإِسْلَامِ لَكَثُرَ عَدَدُنَا وَ قَوِینَا عَلَى عَدُوِّنَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص)مَا كُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِدْعَةٍ لَمْ یُحْدِثْ إِلَیَّ فِیهَا شَیْئاً- وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِینَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى یَا مُحَمَّدُ "وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِیعا"ً عَلَى سَبِیلِ الْإِلْجَاءِ وَ الِاضْطِرَارِ فِی الدُّنْیَا كَمَا یُؤْمِنُونَ عِنْدَ الْمُعَایَنَةِ وَ رُؤْیَةِ الْبَأْسِ فِی الْآخِرَةِ وَ لَوْ فَعَلْتُ ذَلِكَ بِهِمْ لَمْ یَسْتَحِقُّوا مِنِّی ثَوَاباً وَ لَا مَدْحاً لَكِنِّی أُرِیدُ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْمِنُوا مُخْتَارِینَ غَیْرَ مُضْطَرِّینَ لِیَسْتَحِقُّوا مِنِّیَ الزُّلْفَى وَ الْكَرَامَةَ وَ دَوَامَ الْخُلُودِ فِی جَنَّةِ الْخُلْدِ "أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ"

وَ أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ "وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ." فَلَیْسَ ذَلِكَ عَلَى سَبِیلِ تَحْرِیمِ الْإِیمَانِ عَلَیْهَا وَ لَكِنْ عَلَى مَعْنَى أَنَّهَا مَا كَانَتْ لِتُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ إِذْنُهُ أَمْرُهُ لَهَا بِالْإِیمَانِ مَا كَانَتْ مُكَلَّفَةً مُتَعَبِّدَةً وَ إِلْجَاؤُهُ إِیَّاهَا إِلَى الْإِیمَانِ عِنْدَ زَوَالِ التَّكْلِیفِ وَ التَّعَبُّدِ عَنْهَا. فَقَالَ الْمَأْمُونُ فَرَّجْتَ عَنِّی یَا أَبَا الْحَسَنِ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْك.»‏
(توحید\شیخ صدوق، باب 55:المشیئة و الإرادة،حدیث 11 ، ص:342)

[ جمعه ۱۳۸۹/۱۰/۱۷ ] [ 17:25 ] [ سعید ]

اگر کسي هوي و هوس داشته باشد و بخواهد نظريات خود را به قرآن تحميل کند اين شخص نمي تواند قرآن را بفهمد.

اینکه قرآن می گوید بر دلهایشان قفل زده اند ، قفل چیست همین خصوصیات اخلاقی می باشد همین کینه ها و خود پرستیهاست.

قرآن ذي وجوه است و اگر نمي توانيد معاني مختلف را بر آن حمل کنيد ، آن معني را که خوب و عقلاني است قبول کنيد .

در مورد قرآن کریم گفته شده قرآن وجوه معنایي مختلفی دارد ،اما توجه داشته باشيم که متکلم خداست و محدوديت علمي ندارد و مخاطب اصيل قرآن حضرت رسول (ص) است که در فهم معاني متفاوتي که منظور متکلم بوده مشکلي ندارد و ظرفيت آن را دارد . پس اگر متکلم لفظي بگويد و هزاران معنا را قصد کند ، مخاطب هم که رسول است هزار معنا را بفهمد ، ديگر اشکالي در رابطه با ذي وجوه بودن قرآن وجود ندارد . البته بايد به اين نکته توجه داشت که قرآن ذي وجوه است اما هرگز ايهام شعري در آن وجود ندارد. و همچنین با اینکه مخاطب اصيل قرآن حضرت رسول (ص) است ، اما اين موضوع منافاتی با  عربي مبين بودن (فهم همگانی) آن ندارد.

[ پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۶ ] [ 10:23 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب