|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
آيه 50 قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَ لَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَ الْبَصِيرُ أَ فَلَا تَتَفَكَّرُونَ بگو: من به شما نمىگويم كه خزانههاى خدا نزد من است، و نمىگويم كه غيب مىدانم، و به شما نمىگويم كه من فرشتهام. من جز از آنچه به سويم وحى مىشود پيروى نمىكنم. بگو: آيا نابينا و بينا يكسانند؟ پس چرا نمىانديشيد؟ آيه 51 آيه 52 [ چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۵ ] [ 18:15 ] [ سعید ]
بنظر ميرسد كه ما بايد ميان اشتياق ذاتى به شناخت و اشتياق به ذات شناخت را ، از يكديگر تفكيك نمائيم . آنچه كه موجب بيگانگى گذشتگان از طبيعت و محروميت از عمل و گرديدن گشته است ، اشتياق به ذات شناخت بودهاست كه خود اين پديده را مورد عشق و پرستش قرار داده بودند . و مانند كسى كه بنشيند و به خود چراغ خيره شود و ديدگانش را خسته و فرسوده نمايد ، غافل از آنكه چراغ براى نشان دادن واقعياتى خارج از خود ميباشد ، نه براى خيره گشتن در خود آن . اما اشتياق ذاتى به شناخت عبارتست از اينكه علاقه به آن ،معلول خودخواهى و سودجوئى نباشد . بلكه با هدفگيرى نشان دادن واقعيات بوده باشد كه يكى از آن واقعيات باز شدن بعد معرفتى آدمى است .
[ چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۵ ] [ 10:56 ] [ سعید ]
آيه 46 قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصَارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ بگو: نظر دهيد، اگر خدا گوش و چشم شما (مشركان) را بگيرد و بر دلهايتان مهر نهد (كه چيزى نفهميد)، كدام معبودى جز خدا آنها را به شما باز پس مىدهد؟ ببين چگونه آيات را به طور گوناگون شرح مىدهيم، باز هم آنان اعراض مىكنند. *هيچ بخشنده نعمتى در مقابل خداوند وجود ندارد. من إله غير اللّه يأتيكم به *توانمندى بر آفرينش و اعطاى قواى ادراكى و اقتدار بر سلب آن، نشانه الوهيت است. قل أرءيتم ... من إله غير اللّه يأتيكم به * مشركان مىپنداشتند كه معبودهايشان توان نفع رسانى به آنان را دارند. من إله غير اللّه يأتيكم به *ضرورت تأمل و انديشه در كيفيت بيان توحيد و ارائه حقايق به شكلهاى گوناگون در آيات قرآن انظر كيف نصرف الأيت تصريف به معنى دگرگون ساختن و گرداندن است و در آيه شريفه به معنى ارائه صورتها و طرحهاى گوناگون كلام براى ارائه حقايق است. * اعراض مشركان از توحيد و حقايق آسمانى، با وجود بيان روشن و مستدل قرآن، امرى شگفتانگيز انظر كيف نصرف الآيت ثم هم يصدفون «صَدْف» (مصدر يصدفون) به معناى اعراض است. *از امام باقر (ع) درباره سخن خداوند «قل أرأيتم إن أخذ اللّه ...» روايت شده كه خداوند مىفرمايد: اگر خداوند هدايت را از شما بگيرد، كدام معبود است كه بتواند آن را به شما بدهد؟ ...». آيه 47 قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ بگو: نظر دهيد، اگر عذاب خدا ناگهان يا آشكارا سراغ شما بيايد، آيا جز قوم ستمكارهلاك مىشوند؟ * عذاب ناگهانى و غافلگيرانه و عذاب غير غافلگيرانه (تدريجى و با ظهور نشانههاى عذاب)، از انواع عذابهاى الهى در دنيا إن أتيكم عذاب اللّه بغتة أو جهرة * هلاكت با عذاب الهى تنها دامنگير اقوام ستمگر مى شود. هل يهلك إلا القوم الظلمون *ظلم موجب نابودى و هلاكت اقوام است. هل يهلك إلا القوم الظلمون آيه 48 وَ مَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ و ما پيامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و اخطار كننده نمىفرستيم؛ پس كسانى كه ايمان بياورند و به صلاح آيند، نه ترسى بر آنان است و نه غمگين مىشوند. *مسؤوليت تبليغ و دعوت انبياى الهى، تنها در محدوده بشارت و انذار و ما نرسل المرسلين إلا مبشرين و منذرين * الزام قهرى مردم به ايمان وظيفه پيامبران نيست. و قالوا لو لا نزل عليه آيه ... و ما نرسل المرسلين إلا مبشرين و منذرين *كسانى كه ايمان آورند و كار شايسته انجام دهند، در قيامت، نه از آينده خويش بيمناكاند و نه بر گذشته خويش غمناك. فمن ءامن و أصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون غالباً «خوف» در مورد ترس از آينده و «حزن» در مورد اندوه بر گذشته به كار مىرود. *ايمان به انبيا همراه با شايسته ساختن عمل، زمينه سلامت، تعادل و بهداشت روانى فمن ءامن و أصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون *ايمان و عمل شايسته و رسيدن به امنيت خاطر، دستاوردهاى رسالت انبيا و ما نرسل المرسلين إلا ... فمن ءامن و أصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون آيه 49 وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ و كسانى كه آيات ما را تكذيب كنند، به سزاى نافرمانىشان گرفتار عذاب خواهند شد. * ترس و اندوه، عذاب دنيوى تكذيب كنندگان آيات الهى فمن ءامن و أصلح فلاخوف عليهم و لاهم يحزنون. و الذين كذبوا بايتنا يمسهم العذاب * مداومت بر فسق (عصيان و خروج از مسير حق) موجب عذاب الهى مىشود. يمسهم العذاب بما كانوا يفسقون جمله «كانوا يفسقون» ماضى استمرارى است؛ يعنى آنان پيوسته در نافرمانى بسر مىبردند. (الفسق: العصيان و الترك لأمر اللّه عز و جل و الخروج عن طريق الحق. لسان العرب.) * تكذيب رسالت انبيا، فسق است. و ما نرسل المرسلين إلا مبشرين و منذرين ... و الذين كذبوا بايتنا يمسهم العذاب بما كانوا يفسقون [ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۴ ] [ 21:50 ] [ سعید ]
انسان باید ذهنش را از افکار خودش و دیگران خالی کند تا بفهمد که آیه قرآن چه می گوید. اندیشمندان هر علمی دارای زبانی هستند، فلاسفه یک زبان دارند ، ریاضی دانان یک زبان دیگر ، هرکس زبان خودش را دارد ولی قرآن اینطور نیست ، قرآن زبان عمومی بشر است. قرآن کتاب علمی محض نیست، کتاب غیر علمی هم نیست، کتاب ریاضی و فقه و منطق نیست، قرآن کتاب مبدا و معاد است کتاب هدایت است. [ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۴ ] [ 17:54 ] [ سعید ]
مطالب علمی را نباید به قرآن تحمیل کرد، تحمیل کردن مطالب علمی به قرآن را تفسیر به رای گویند. اگرعلم صددرصد به جایی رسید، می توان از آن برای فهم قرآن کمک گرفت مطالب علمی به عنوان شواهد قرآن هستند. خواندن علوم پايه وپاک بودن باعث مي شودکه انسان قرآن را بهتر بفهمد. دانش هايي که ما داريم (مانند صرف و نحو و معاني وغيره) ما را قابل مي کند که از قرآن استفاده کنيم. [ دوشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۳ ] [ 19:59 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||