منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید



آيه 50

قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَ لَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَ الْبَصِيرُ أَ فَلَا تَتَفَكَّرُونَ‏         بگو: من به شما نمى‏گويم كه خزانه‏هاى خدا نزد من است، و نمى‏گويم كه غيب مى‏دانم، و به شما نمى‏گويم كه من فرشته‏ام. من جز از آنچه به سويم وحى مى‏شود پيروى نمى‏كنم. بگو: آيا نابينا و بينا يكسانند؟ پس چرا نمى‏انديشيد؟

*پيامبر (ص)، مأمور بيان محدوده وظايف و اختيارات خويش براى مردم‏
قل ... إن أتبع إلا ما يوحى‏ إلىّ‏
*از ديدگاه برخى مردم در اختيار داشتن خزاين الهى و آگاهى به غيب و فرشته بودن، نشانه پيامبرى است.
قل لا أقول لكم عندى خزائن اللّه و لاأعلم الغيب و لاأقول لكم إنى ملك‏
*لزوم پرهيز از غلو و افراط درباره پيامبر (ص)
قل لا أقول لكم ... إنى ملك‏
* پيشوايان و مبلغان دين، وظيفه دار مبارزه با پندارهاى غلوآميز مردم درباره پيامبران‏
قل لا أقول لكم ... إنى ملك‏
*پيامبر (ص)، تنها در محدوده تعيين شده در وحى الهى مجاز به ارائه معجزات است.
قل لا أقول لكم ... إنى ملك إن أتبع إلا ما يوحى‏ إلىّ‏
*دريافت وحى، تنها امتياز پيامبران از ديگران‏
قل لا أقول لكم ... إن أتبع إلا ما يوحى‏ إلىّ‏
* نابرابرى ناآگاهان و آگاهان به محدوده قدرت و وظايف پيامبران، مانند نابرابرى كوران و بينايان‏
قل لا أقول لكم ... إنى ملك ... قل هل يستوى الأعمى‏ و البصير أفلاتتفكرون‏
*نينديشيدن، ريشه تلقى نادرست مشركان از پيامبرى و توقّعات نابجاى آنان است.
قل لا أقول لكم عندى خزائن اللّه ... أفلاتتفكرون‏
*تفكر درباره محدوده قدرت و وظايف پيامبر (ص) و معجزات وى، مورد ترغيب و توصيه خداوند
قل لا أقول لكم ... أفلاتتفكرون‏
*روزى از امام رضا (ع) سؤال شد ... پس فرمود: ... رسول خدا (ص) هيچگاه در صدد حرام نمودن حلال خدا وحلال نمودن حرام خدا و تغيير دادن واجبات و احكام الهى نبود، بلكه در تمام اينها پيرو، تسليم و بيان كننده از جانب خداوند بود. و اين است، معناى سخن خداوند: «إن أتبع إلا ما يوحى إلى» ....


آيه 51
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لَا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ‏  
      و به وسيله اين (قرآن)به آنان‏كه مى‏ترسند به سوى پروردگارشان محشور شوند در حالى‏كه نه ياورى دارند و نه شفاعتگرى، اخطار كن، باشد كه تقوا پيشه كنند.

* بيمناكان از حشر و حضور در پيشگاه خداوند داراى زمينه مساعد براى پذيرش انذار و دعوت پيامبر (ص)
و أنذر به الذين يخافون أن يحشروا إلى‏ ربهم‏
* گرد آمدن آدميان در پيشگاه خداوند در قيامت، مقتضاى ربوبيت اوست.
أن يحشروا إلى‏ ربهم‏
* پيامبر (ص)، مأمور سرمايه‏گذارى بيشتر تبليغى براى بيمناكان از حشر و قيامت‏
و أنذر به الذين يخافون أن يحشروا إلى‏ ربهم‏
با اينكه انبيا بايد همه مردم را انذار دهند، معرفى يك دسته براى انذار بيانگر عنايت بيشتر به آنان در امر تبليغ و انذار است.
*توجه به نبودن هيچ ياور و شفيعى جز خداوند در قيامت، موجب هرس از حشر
الذين يخافون ... ليس لهم من دونه ولى و لا شفيع‏
* هراس از قيامت، زمينه‏ساز اجتناب از كفر و تكذيب آيات الهى است.
و أنذر به الذين يخافون أن يحشروا ... لعلهم يتقون‏
*ضرورت به كارگيرى انذار براى تربيت و اصلاح عقايد انسان‏
و أنذر به ... لعلهم يتقون‏
* تكيه بر موضوع قيامت و توجه دادن به مسائل آن، عنصرى اساسى و سازنده در تبليغ‏
و أنذر به الذين يخافون أن يحشروا إلى‏ ربهم ... لعلهم يتقون‏


آيه 52
وَ لَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ مَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ‏  
             و كسانى را كه صبح و شام پروردگار خود را مى‏خوانند و خشنودى او را مى‏خواهند از خود دور مكن. چيزى از حساب آنان برعهده تو نيست، و چيزى از حساب تو بر آنان نيست كه طردشان كنى و از ستمكاران گردى.

*پيامبر (ص) نبايد براى جلب نظر مشركان، مؤمنان را از خود طرد كند.
و لا تطرد الذين يدعون ربهم‏
در سبب نزول اين آيه آمده است كه بزرگانى از مشركان، حضور نزد پيامبر (ص) را مشروط به عدم حضور مؤمنان فقير و ضعيف دانستند و اين آيات در رد درخواست آنان نازل گرديده است.
* مشركان براى دور ساختن برخى مؤمنان از اطراف پيامبر (ص) آن حضرت را تحت فشار قرار مى‏دادند.
و لا تطرد الذين يدعون ربهم‏
*انذار و تبليغ اهل ايمان نبايد به گونه‏اى باشد كه موجب طرد آنان شود.
و أنذر به ... و لا تطرد الذين يدعون ربهم‏
از اينكه در آيه قبل انذار بيمناكان از قيامت مطرح بود، كه شامل مؤمنان هم مى‏شود، و در اين آيه از طرد مؤمنان نهى شده، برداشت فوق استفاده شده است.
* بامدادان و شامگاهان، فرصتهايى مناسب براى نيايش و دعاست.
يدعون ربهم بالغدوة و العشىّ‏
*از آداب دعا توجه به ربوبيت خداوند در حال دعاست.
يدعون ربهم بالغدوة و العشىّ‏
* نيايش‏كنندگان به درگاه خداوند، نزد او ارزشمندند؛ هر چند تهيدست باشند.
و لا تطرد الذين يدعون ربهم بالغدوة و العشىّ يريدون وجهه‏
*خيرخواهيهاى مشركان مبنى بر زيانبار بودن حضور مؤمنان ضعيف در كنار پيامبر (ص) نبايد موجب طرد و محروميت آنان از محضر پيامبر (ص) گردد.
ما عليك من حسابهم من شى‏ء و ما من حسابك عليهم من شى‏ء فتطردهم‏
 «حسابهم» مى‏تواند اضافه مصدر به فاعل خود (هم) باشد؛ يعنى حسابگريهاى مشركان درباره مؤمنان و فقر و محروميت آنها.
* محاسبه اعمال و برآورد تأثير حضور و يا عدم حضور مؤمنان فقير و ضعيف در كنار پيامبر (ص)، در محدوده وظايف آن حضرت نيست.
و لا تطرد الذين يدعون ربهم بالغدوة ... ما عليك من حسابهم من شى‏ء
ضمير «هم» در «من حسابهم» به «الذين يدعون» باز مى‏گردد و مراد از آن همان مؤمنان فقيرند؛ يعنى چيزى از حساب عمل آنان بر عهده تو نيست، كه از جمله آنها برآورد نقش حضور و يا عدم حضور آنان در نزد پيامبر (ص) است.
*مؤمنان وظيفه‏دار محاسبه اعمال و برخوردهاى پيامبر با ديگران نيستند.
و ما من حسابك عليهم من شى‏ء
* نه پيامبر (ص) مسؤوليت عمل و انديشه‏هاى مشركان و مخالفان را بر عهده دارد و نه مشركان پاسخگوى عمل پيامبرند.
ما عليك من حسابهم من شى‏ء و ما من حسابك عليهم من شى‏ء
در اين برداشت مرجع دو ضمير جمع در «حسابهم» و «عليهم» مشركان گرفته شده است.
* تبعيض در روابط اجتماعى بر مبناى ارزشگذارى غلط، ستمگرى است.
فتطردهم فتكون من الظلمين‏

[ چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۵ ] [ 18:15 ] [ سعید ]


بنظر ميرسد كه ما بايد ميان اشتياق ذاتى به شناخت و اشتياق به ذات شناخت را ، از يكديگر تفكيك نمائيم . آنچه كه موجب بيگانگى گذشتگان از طبيعت و محروميت از عمل و گرديدن گشته است ، اشتياق به ذات شناخت بوده‏است كه خود اين پديده را مورد عشق و پرستش قرار داده بودند . و مانند كسى كه بنشيند و به خود چراغ خيره شود و ديدگانش را خسته و فرسوده نمايد ، غافل از آنكه چراغ براى نشان دادن واقعياتى خارج از خود ميباشد ، نه براى خيره گشتن در خود آن . اما اشتياق ذاتى به شناخت عبارتست از اينكه علاقه به آن ،معلول خودخواهى و سودجوئى نباشد . بلكه با هدف‏گيرى نشان دادن واقعيات بوده باشد كه يكى از آن واقعيات باز شدن بعد معرفتى آدمى است .


اگر در مبانى اساسى اخلاق دقت كنيم و آنرا از خوشروئى و نرمى در برخورد با همنوعان كه چيزى نيست جز آراستن خود براى ديگران ، تفكيك نمائيم ، ميتوانيم بگوئيم : يكى از اساسى‏ترين و با شرافت‏ترين عوامل شناخت ،اخلاق است . اخلاق عبارتست از شكوفان شدن همه ابعاد مثبت انسانى در مسيرى كه رو به هدف اعلاى زندگى پيش گرفته است .


اعتقاد عبارتست از آن حالت روانى كه قضيه پذيرفته شده از دو مرحله « واقعيت چنين است » و « بايد چنين باشد » گذشته و در روان آدمى بعنوان يك عامل براى توجيه رويدادهاى مربوط مستحكم شده است .

[ چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۵ ] [ 10:56 ] [ سعید ]


آيه 46
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصَارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلَى قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ‏  
    بگو: نظر دهيد، اگر خدا گوش و چشم شما (مشركان) را بگيرد و بر دل‏هايتان مهر نهد (كه چيزى نفهميد)، كدام معبودى جز خدا آنها را به شما باز پس مى‏دهد؟ ببين چگونه آيات را به طور گوناگون شرح مى‏دهيم، باز هم آنان اعراض مى‏كنند.

*هيچ بخشنده نعمتى در مقابل خداوند وجود ندارد.
من إله غير اللّه يأتيكم به‏
*توانمندى بر آفرينش و اعطاى قواى ادراكى و اقتدار بر سلب آن، نشانه الوهيت است.
قل أرءيتم ... من إله غير اللّه يأتيكم به‏
* مشركان مى‏پنداشتند كه معبودهايشان توان نفع رسانى به آنان را دارند.
من إله غير اللّه يأتيكم به‏
*ضرورت تأمل و انديشه در كيفيت بيان توحيد و ارائه حقايق به شكلهاى گوناگون در آيات قرآن‏
انظر كيف نصرف الأيت‏
تصريف به معنى دگرگون ساختن و گرداندن است و در آيه شريفه به معنى ارائه صورتها و طرحهاى گوناگون كلام براى ارائه حقايق است.
* اعراض مشركان از توحيد و حقايق آسمانى، با وجود بيان روشن و مستدل قرآن، امرى شگفت‏انگيز
انظر كيف نصرف الآيت ثم هم يصدفون‏
 «صَدْف» (مصدر يصدفون) به معناى اعراض است.
*از امام باقر (ع) درباره سخن خداوند «قل أرأيتم إن أخذ اللّه ...» روايت شده كه خداوند مى‏فرمايد: اگر خداوند هدايت را از شما بگيرد، كدام معبود است كه بتواند آن  را به شما بدهد؟ ...».
                   

 آيه 47
قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ‏
       بگو: نظر دهيد، اگر عذاب خدا ناگهان يا آشكارا سراغ شما بيايد، آيا جز قوم ستمكارهلاك مى‏شوند؟

* عذاب ناگهانى و غافلگيرانه و عذاب غير غافلگيرانه (تدريجى و با ظهور نشانه‏هاى عذاب)، از انواع عذابهاى الهى در دنيا
إن أتيكم عذاب اللّه بغتة أو جهرة
* هلاكت با عذاب الهى تنها دامنگير اقوام ستمگر مى ‏شود.
هل يهلك إلا القوم الظلمون‏
*ظلم موجب نابودى و هلاكت اقوام است.
هل يهلك إلا القوم الظلمون‏


آيه 48
وَ مَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ‏ 
      و ما پيامبران را جز به عنوان بشارت دهنده و اخطار كننده نمى‏فرستيم؛ پس كسانى كه ايمان بياورند و به صلاح آيند، نه ترسى بر آنان است و نه غمگين مى‏شوند.

*مسؤوليت تبليغ و دعوت انبياى الهى، تنها در محدوده بشارت و انذار
و ما نرسل المرسلين إلا مبشرين و منذرين‏
* الزام قهرى مردم به ايمان وظيفه پيامبران‏ نيست.
و قالوا لو لا نزل عليه آيه ... و ما نرسل المرسلين إلا مبشرين و منذرين‏
*كسانى كه ايمان آورند و كار شايسته انجام دهند، در قيامت، نه از آينده خويش بيمناك‏اند و نه بر گذشته خويش غمناك.
فمن ءامن و أصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون‏
غالباً «خوف» در مورد ترس از آينده و «حزن» در مورد اندوه بر گذشته به كار مى‏رود.
*ايمان به انبيا همراه با شايسته ساختن عمل، زمينه سلامت، تعادل و بهداشت روانى‏
فمن ءامن و أصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون‏
*ايمان و عمل شايسته و رسيدن به امنيت خاطر، دستاوردهاى رسالت انبيا
و ما نرسل المرسلين إلا ... فمن ءامن و أصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون‏


آيه 49
وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ‏   
      و كسانى كه آيات ما را تكذيب كنند، به سزاى نافرمانى‏شان گرفتار عذاب خواهند شد.

* ترس و اندوه، عذاب دنيوى تكذيب كنندگان آيات الهى‏
فمن ءامن و أصلح فلاخوف عليهم و لاهم يحزنون. و الذين كذبوا بايتنا يمسهم العذاب‏
* مداومت بر فسق (عصيان و خروج از مسير حق) موجب عذاب الهى  مى‏شود.
يمسهم العذاب بما كانوا يفسقون‏
جمله «كانوا يفسقون» ماضى استمرارى است؛ يعنى آنان پيوسته در نافرمانى بسر مى‏بردند. (الفسق: العصيان و الترك لأمر اللّه عز و جل و الخروج عن طريق الحق. لسان العرب.)
* تكذيب رسالت انبيا، فسق است.
و ما نرسل المرسلين إلا مبشرين و منذرين ... و الذين كذبوا بايتنا يمسهم العذاب بما كانوا يفسقون‏

[ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۴ ] [ 21:50 ] [ سعید ]
انسان باید ذهنش را از افکار خودش و دیگران خالی کند تا بفهمد که آیه قرآن چه می گوید.

اندیشمندان هر علمی دارای زبانی هستند، فلاسفه یک زبان دارند ، ریاضی دانان یک زبان دیگر ، هرکس زبان خودش را دارد ولی قرآن اینطور نیست ، قرآن زبان عمومی بشر است.

قرآن کتاب علمی محض نیست، کتاب غیر علمی هم نیست، کتاب ریاضی و فقه و منطق نیست، قرآن کتاب مبدا و معاد است کتاب هدایت است.

[ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۴ ] [ 17:54 ] [ سعید ]
مطالب علمی را نباید به قرآن تحمیل کرد، تحمیل کردن مطالب علمی به قرآن را تفسیر به رای گویند.

اگرعلم صددرصد به جایی رسید، می توان از آن برای فهم قرآن کمک گرفت مطالب علمی به عنوان شواهد قرآن هستند.

خواندن علوم پايه وپاک بودن باعث مي شودکه انسان قرآن را بهتر بفهمد.

دانش هايي که ما داريم (مانند صرف و نحو و معاني وغيره) ما را قابل مي کند که از قرآن استفاده کنيم.

[ دوشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۳ ] [ 19:59 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب