منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید



يكى از دلايل اعجاز قرآن كه متأسفانه كمتر مورد توجه قرار ميگيرد ،آياتى است كه چهره رياضى جهان را براى ما بيان ميدارد .

بيان چهره رياضى جهان در آن دوران ظلمت مطلق و جهالت همه‏ گير و در آن سرزمينى كه اصلا انديشه‏ اى بنام انديشه محاسبه وجود نداشته از كسى كه هيچ درسى نخوانده است . اعجازيست بسيار روشن . براى درك اين اعجاز دو چيز شرط است :

شرط يكم اطلاع كافى از وضع عمومى شبه جزيره عربستان در آن دوران و آگاهى كامل از زندگى ابتدائى پيامبر اسلام .

شرط دوم بى غرض بودن و داشتن وجدان و انصاف و دورى از اصول قالب‏گيرى شده براى تاريخ شناسى . از جمله آياتى كه چهره رياضى جهان را براى ما بيان ميدارد :

1 وَ اِنْ مِنْ شَيْئىٍ اِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُه اِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ 1 ( هيچ چيزى وجود ندارد مگر اينكه منابع آنها در نزد ما است و ما نميفرستيم آنرا مگر با اندازه معلوم ) .

2 لَقَدْ اَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدّاً 2 ( قطعا خداوند آنها را محاسبه نموده و با شمارش بجريان انداخته است ) .

3 اَلَّذى‏ لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِى الْمُلْكِ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْئىٍ فَقَدَّرَهُ تَقْديراً 3 ( خداونديكه ملك آسمانها و زمين از آن او است و فرزندى براى خود اتخاذ نكرده و در ملك شريك براى او نيست و همه چيز را آفريده و آنها را با اندازه‏هاى معين تقدير نموده است ) .

4 وَ كُلَّ شَيْئىٍ اَحْصَيْناهُ فى‏ اِمامٍ مُبينٍ 4 ( و هر چيزى را در امامى آشكار محاسبه نموده‏ايم ) .

5 وَ اَحْصى كُلَّ شَيْئىٍ عَدَدا 5 ( و همه چيز را از بعد عددى آن شمارش نموده است ) .

در مواردى ديگر چهره رياضى جهان را در قرآن ميتوانيم ببينيم. از آنجمله الحجر آيه 19 و الانبياء آيه 47 و النباء آيه 29 و الاعلى آيه 3       

نتايج آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است

نتيجه يكم حاكميت پديده كميت در جهان طبيعت و بعد مادى انسان حقيقتى است كاملا روشن

توجه باين حقيقت روشن ما را با واقعياتى بسيار ضرورى و مفيد آشنا ميسازد . از آنجمله : 1 قطعا بايد بپذيريم كه ارتباط ما با جهان نميتواند بر پايه خيالات و پندارهاى بى‏اساس استوار شود ، زيرا پديده كميت كه واقعيتى شوخى ناپذير است . در همه پديده‏هاى طبيعت و بعد مادى انسان ، بدون پذيرش انعطاف بكار خود مشغول است . شما در هيچ نقطه‏اى از دنيا 1 را 2 نخواهيد ديد و با 8 با خيال 16 و با 14 با پندار 25 روبرو نخواهيد گشت . بعلاوه منها نميشود و منها بعلاوه نخواهد گشت . تصرفات ما در نمود رياضى جهان ، موجب نابودى خود جهان نميگردد ، بلكه تغييراتى را بسود خود ميتوانيم ايجاد كنيم . و در هر تغييرى كه بوجود ميآيد ، اگر موضوع تغيير يافته نمود عينى داشته باشد ، حتما كميت را كه از مقولات عام جهان است در آن نمود عينى حكمفرما خواهيم يافت . وقتى كه ميگوئيم :

كميتى به كيفيتى تبديل يافت ، بايد بدانيم كه آن كميت اگر از عينيت خارج از من برخوردار بوده باشد ، بطور حتم داراى كيفيتى مخصوص همان موقعيت خواهد بود .

نتيجه دوم اين آيات هشدارى بسيار جدى به انسان ميدهد كه جهان را جايگاه بازى تلقى نكنند

و بدانند كه حتى اگر بخواهند به انگيزگى تمايلات بى‏اساس خود از قانون فرار كنند ، حركت آنان براى فرار هم از نقطه آغاز و هم در مسير و هم در نقطه مقصد ، مشمول قانون عمل و عكس العمل بوده و اين فرار و بازى حركتى در ميان واقعيت‏ها است كه قابل محاسبه دقيق است ،

آنچه كه آدمى را فريب ميدهد ، احساس كيفى سلطه بر فرار و بازيست و بس انسان در اين احساس كيفى كه از مقوله 2 و 3 و 4 پيروى نميكند ، گمان ميبرد كه آنچه كه در نتيجه بازى و فرار در عالم واقعيت‏ها نقش مى‏بندد همان احساس ذهنى او است كه هيچ عينيتى ندارد اينجا است كه آدمى در خود فريبى به آخرين حد ميرسد ، زيرا چه فريبى بالاتر از اين كه انسان با اينكه ميداند تماس كبريت شعله‏ور با انبار بنزين موجب شعله‏ور شدن آن انبار خواهد بود ، خواه آن كبريت شعله‏ور را با قصد شوخى بطرف يك نفر بيندازد و آن كبريت در مسير خود به جايگاه بنزين بيفتد و خواه با قصد ايجاد روشنائى و خواه يك ميمون اين كار را انجام بدهد يا ابن سينا ، بالاخره با هر انگيزه و عاملى كه تماس عينى كبريت شعله‏ور با بنزين تحقق پيدا كند ، بنزين شعله‏ور خواهد گشت .

خلاصه بايد درست دقت كرد كه :

اگر يك ذره را برگيرى از جاى
خلل يابد همه عالم سرا پاى

شيخ محمود شبسترى

يكى ديگر از عوامل اشتباه و بيخيالى بعضى از مردم ، در حكومت كميت‏ها در عالم عينى و امكان‏ناپذير بودن خلاء مطلق در جهان كشش‏ها و امتدادهاى قابل قسمت واقعى يا قراردادى ، موضوع عدم سنخيت نتيجه‏ها با مقدمات و مقدمات با نتايج است . بعنوان مثال : خودخواهى يك خودپرست كه يك فعاليت درونى است و هيچ نمود فيزيكى ندارد ، بهيجان ميآيد و در ميدان جهان عينى كارهائى را انجام ميدهد كه كاملا محسوس و داراى نمود فيزيكى است ، مسلم است كه فعاليت خودخواهى اين خودپرست در ميان آن نمودهاى عينى ديده نميشود و حتى اگر اطلاعى از وضع روانى فاعل نداشته باشيم ، با تجزيه و تحليل آن نمودهاى عينى ، نميتوانيم بفهميم كه عامل بوجود آمدن اين نمودها چه و كه بوده است ، مگر با مقايسه‏ها و تطبيقات قبلى كه درباره انسان و طرز تفكرات و خيالات و خودپرستى‏هاى او داريم . همچنين بالعكس ، يعنى پديده‏هائى عينى محكوم به كميت و كيفيت را بوجود ميآوريم مانند كاشتن بذر گل كه در خاك محسوس با دست محسوس در باغ محسوس انجام ميگيرد و براى پروراندن آن ، از نور آفتاب محسوس و از آب محسوس استفاده ميكنيم و آفات محسوس را از آن دور ميكنيم و نتيجه‏اى را كه از اين همه حركات محسوس در جهان عينى محسوس خواهيم برد ، بدست آوردن لذت تماشاى آن گل است كه با وسيله ارتباط حس بينائى با آن بدست خواهيم آورد ،

احساس زيبائى در ميدان مادى بنام مغز بوجود ميآيد كه آنهم تابع قوانين كمى است . اين احساس و لذت كه محصولى از آن مقدمات محكوم به كميت‏هاى خاص است ، سنخيتى با آن مقدمات ندارد . اين عدم سنخيت كه در طرفين مقدمات و نتايج ديده ميشود ، محاسبات ما را درباره مسائل كمى و كيفى بهم ميريزد . ولى در هر حال هيچ يك از طرفين و رابطه ميان آنها بى‏حساب نميباشد ، زيرا هر نقطه‏اى را كه زير نظر بگيريم يا علتى است كه در جريان بوجود آوردن معلول است و يا معلولى است كه بدنبال علتى بوقوع پيوسته است ، نهايت اينست كه قانون عليت را نبايد بآن مفهوم سطحى و خشن كه در معلومات سطحى خود منظور مينمائيم ، تلقى كنيم . . .

 ترجمه‏وتفسيرنهج ‏البلاغه، ج 8

-----------( 1 ) الحجر آيه 21 .

-----------( 2 ) مريم آيه 94 .

-----------( 3 ) الفرقان آيه 2 .

-----------( 4 ) يس آيه 12 .

-----------( 5 ) الجن آيه 28 .

[ شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۶ ] [ 11:40 ] [ سعید ]
مهم آن نيست كه آدمى آنچه را كه نميداند انكار كند ، مهم آن نيست كه انسان تحت تأثير شرايطى معين آفتاب و روشنائى آنرا منكر شود . اين انكارها و لجاجت فرعى است و حتى اميد آن ميرود كه روزى جهلش مبدل به علم شود و آن شرايط معين كه موجب انكار آفتاب و روشنائى آن گشته است از بين برود . آنچه كه مهم است ، اينست كه آدمى در صدد انكار خويشتن بر نيايد و با خويشتن به لجاجت برنخيزد . بيمارى انكار خويشتن و مبارزه بى امان با خود ، هيچ حقيقت و واقعيتى را نمى‏تواند بپذيرد . زيرا پذيرش هر چيزى فرع آنست كه انسان از پذيرش خويشتن برخوردار باشد . آيات قرآنى مربوط به علل و عواقب انكار حقيقت در موارد متعدد آمده است . از آنجمله :

1 قَدْ نَعْلَمُ اَنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذى‏ يَقُولُونَ فَأِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ (  الانعام آيه 33) ( قطعا ما ميدانيم آنچه كه ميگويند ، ترا اندوهگين ميسازد آنان ترا تكذيب نمى‏كنند ، بلكه ستمكاران آيات الهى را انكار مى‏نمايند )

2 الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا وَ ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ ( الاعراف آيه 51 ) ( كسانيكه دين خود را اشتغال بى اساس و بازى تلقى نموده و حيات دنيوى آنانرا فريفته است امروز ( روز قيامت ) ما آنانرا فراموش مى‏كنيم ، چنانكه آنان ديدار اين روزشان را فراموش كردند و آيات ما را منكر مى‏شدند ) .

3 بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فى‏ صُدُورِ الَّذينَ اُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا اِلاَّ الظَّالِمُونَ ( العنكبوت آيه 49) ( بلكه آياتيست روشن در سينه‏هاى كسانيكه بآنان علم داده شده است و آيات ما را انكار نمى‏كند مگر ستمكاران ) .

4 فَاَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَروُا فىِ الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ اَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً اَ وَ لَمْ يَرَوْا اَنَّ اللَّهَ الَّذى‏ خَلَقَهُمْ هُوَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُون ( فصلت آيه 15)  ( اما قوم عاد ، آنان در روى زمين بنا حق تكبر ورزيدند و گفتند : كيست از ما قدرتمندتر ، آيا نديده‏اند كه خداوندى كه آنانرا آفريده است قوى‏تر و قدرتمندتر است ، آنان آيات ما را منكر مى‏شدند ) .

5 وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فيما اِنْ مَكَّنَّاكُمْ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ اَبْصاراً وَ اَفْئِدةً فَما اَغْنى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا اَبْصارُهُمْ وَ لا اَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْئىٍ اِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ( الاحقاف آيه 26  )  ( ما آنان را در جايگاهى قرار داده بوديم كه اگر شما را در آن قرار ميداديم ، ( قدرت و امتيازات ) و براى آنان گوش و چشمان و دلها قرار داده بوديم آنانرا نه گوششان از چيزى بى‏نياز كرد و نه چشمانشان و نه دلهايشان ، زيرا آنان آيات خداوندى را انكار مى‏كردند و احاطه كرد بر آنان آنچه كه مورد استهزاى آنان بود ) .(ترجمه الهی قمشه ای : و به آن قوم عاد تمكين و قوتى داديم كه شما امت را چنان نيروى بدنى نداديم و با آنكه بر آنها گوش و چشم و قلب مدرك قرار داديم (تا با قواى ادراكى خداشناس شوند) هيچ اين قواى مدركه آنها را از عذاب نرهانيد بدين جهت كه آيات خدا را انكار مى‏كردند، و آن عذابى كه بدان استهزا مى‏كردند به آنها فرا رسيد)



اين مضمون در سوره العنكبوت آيه 49 و المؤمن آيه 63 و فصلت آيه 28 نيز آمده است .

نتايج آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است

نتيجه يكم اگر مبارزه تبهكاران با كسانى كه از حق و حقيقت دفاع مى‏كنند بطور صحيح تحليل شود ، يك مبارزه و انكار شخصى نيست ، يعنى مبارزه و انكار متوجه شخص مدعيان و حاميان حق و حقيقت نيست ، بلكه متوجه خود آن حق و حقيقت است كه خفاش صفتان از شناخت و پذيرش آن رنج مى‏برند :

وَ اِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ اِذا ذُكِرَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ اَذاهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (  الزمر آيه45 ) 
( و هنگاميكه فقط خدا بياد آنان آورده مى‏شود ، دلهاى آنان كه ايمان به آخرت ندارند چندش مى‏گيرد و موقعى كه كسانى جز او بياد آنان انداخته مى‏شود ، ناگهان خوشحال مى‏شوند )

 شايد براى برخى از مردم بعيد جلوه كند كه چطور ممكن است نام خدا و ياد خدا موجب ناراحتى شود ؟ ولى نه تنها اين حساسيت ( آلرژى ) بعيد نيست و نه تنها در مردم دور از شناخت و معرفت اين حساسيت بروز مى‏كند ، بلكه حتى در اشخاصى كه مراحلى از دانشهاى حرفه‏اى را پيموده‏اند ، از اين بيمارى رنج مى‏برند . شما را سوگند به حقيقت ميدهم كه بدقت اين عبارت را كه از فرويد نقل مى‏كنيم ، مورد دقت قرار بدهيد . عبارات فرويد را آدگارپش بدين ترتيب نقل ميكند : فرويد نميخواهد آنچه را كه نشان دادنى نيست تصديق كند ، بقسمى كه خود او مباحثه درباره احساس مذهبى را با اين جمله محصور ميكند : « من براى بحث در اين قبيل مطالب توزين ناپذير خود را ناراحت مييابيم و به اين ناراحتى همواره اقرار دارم » ( انديشه‏هاى فرويد تأليف ادگارپش ترجمه آقاى غلامعلى توسلى ص 92 از انتشارات كتابفروشى ابن سينا چاپ دوم تير ماه 1332 . )

اين شخص اعتراف ميكند كه درباره مطالب معنوى فوق مادى نه تنها دچار احساسات منفى ميشود ، بلكه داراى يك ناراحتى دائمى است . اين است طبيب آن بيمارى ( عقده‏هاى روانى ) كه خود از همان بيمارى رنج ميبرد : آرى ، كل اگر طبيب بودى سر خود دوا نمودى .

و ربّ شقىّ يأمر النّاس بالتّقى
طبيب يداوى النّاس و هو عليل
( بسا مردم شقى كه مردم را به تقوى دستور ميدهند ، اين همان طبيب است كه مردم را دوا ميكند در حاليكه خود بيمار است )

اين همان انحراف و بيمارى علمى است كه بجاى تقواى علمى درون بعضى از متفكرنماها را اشغال مينمايد و شناختهاى بشرى را تباه ميكند و نامش را علم ميگذارد اين ادعا كه من انسانم و واقعيت‏ها را بيطرفانه و بدون غرض درك كرده در اختيار انسانها ميگذارم و بايد همه انسانها از من بشنوند ،

چگونه با اعتراف مزبور كه من در موقع طرح مسائل فوق مادى احساس ناراحتى ميكنم سازگار است ؟ آيا اين جمله همه گفته‏هاى اين گونه اشخاص را درباره اصول عالى انسانى پوچ نموده و بر باد نميدهد ؟ پس انكار واقعيت مذهب با اين مغز و روانهاى بيمار همان لجاجت در برابر آيات خداوندى است كه با نام علم ، خرمن معرفت بشرى را بآتش ميكشد .

نتيجه دوم اگر شناخت‏هاى حاصله از ارتباط با واقعيات همراه با تقواى علمى باشد ، يعنى ارتباط برقرار كننده تحت تأثير شرايط ذهنى بى اساس و كيفيت‏هاى بيمار گونه روانى خود قرار نگيرد و محصول ارتباط خود را با واقعيتها با انديشه و عقل سليم تنظيم نمايد ، بدون ترديد حقايق هر دو قلمرو درونى و برونى را كه وابستگى خود را به خدا بخوبى نشان ميدهند ، دريافت خواهد كرد . بنا بر اين ، ستمكار است آن انسان كه خود را با امكان برقرار كردن ارتباط صحيح با واقعيات و بهره بردارى عقلائى از آنها ، از آن واقعيات منحرف نموده و بخود تلقين كند كه من حقيقتى بنام آيات الهى نمى‏بينم .

نتيجه سوم احساس قدرت در اشكال مختلفش ، حتى در شكل مقدارى شناختهاى محدود و گسيخته از هم و فرو رفتن و جست و خيز در سطوح روانى براى توجيه انكار آيات الهى ، همان استكبار و طغيانگرى بر واقعيات است كه دامنگير انسان ميشود و نميگذارد چيزى قابل اطمينان از اين جهان دريافت نمايد :

نظرى نهان بيفكن مگرش عيان ببينى
گرش از جهان نبينى بجهان چه ديده باشى

ملا محسن فيض كاشانى


ترجمه ‏وتفسيرنهج ‏البلاغه   ج 24

[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۰ ] [ 15:15 ] [ سعید ]


 و اعلموا أنّكم لن تعرفوا الرّشد حتّى تعرفوا الّذى تركه، و لن تأخذوا بميثاق الكتاب حتّى تعرفوا الّذى نقضه و لن تمسّكوا به حتّى تعرفوا الّذى نبذه. فالتمسوا ذلك من عند أهله، فإنّهم عيش العلم، و موت الجهل. هم الّذين يخبركم حكمهم عن علّمهم، و صمتهم عن منطقهم، و ظاهرهم عن باطنهم، لا يخالفون الدّين و لا يختلفون فيه، فهو بينهم شاهد صادق، و صامت ناطق
(و بدانيد شما حقيقت رشد و كمال را نخواهيد شناخت مگر اين كه كسى را كه آنرا ترك كرده است بشناسيد، و پيمان كتاب را اتخاذ نخواهيد كرد مگر اين كه بحال كسى كه آن شكسته است، آگاه شويد. و تمسّك به قرآن نخواهيد كرد مگر اين كه بشناسيد كسى را كه آن را پشت سر انداخته است. پس بطلبيد آن را (حق، رشد، پيمان كتاب و برخوردارى از آن را )از اهل آنها، زيرا آنان هستند باعث حيات علم، و مرگ نادانى. و آنان هستند كه حكمشان [در باره واقعيات‏] خبر از علمشان مى‏دهد و سكوتشان از گفتارشان و آشكارشان از نهانشان. آنان نه با دين مخالفت مى‏ورزند و نه در دين اختلافى با يكديگر دارند، پس دين در ميان آنان شاهدى است راستگو و ساكتى است گويا.)

شناخت رشد نخست با تبلور ضد آن در مردم پست و سپس جستجوى آن از خود اهل رشد و كمال.

اين يك اصل است كه تعرف الأشياء بأضدادها (اشياء با اضداد خود شناخته ميشوند) شايد بتوان گفت: اولين مرحله شناخت، توجه و رويارويى با اضداد موضوعى است كه براى تحصيل شناخت مطرح شده است. البته مقصود از ضد در اين مورد، معناى منطقى و فلسفى آن نيست، بلكه منظور هر شيئى مغاير با موضوع است كه مى‏تواند در تعيين مرز و كميت و كيفيت آن تأثيرى داشته باشد. از متفكرانى كه اين مرحله از شناخت (شناسايى با ضد) را قابل توجه مطرح نموده است، جلال الدين محمد مولوى است. او مى‏ گويد:



         در درون خود بيفزا درد را         

        تا ببينى سرخ و سبز و زرد را

         كى ببينى سبز و سرخ و بور را

            تا نبينى پيش از اين سه نور را

         ليك چون در رنگ گم شد هوش تو 

          شد ز نور آن رنگها روپوش تو

         چون كه شب آن رنگها مستور بود
            پس بديدى ديد رنگ از نور بود
          نيست ديد رنگ بى‏ نور برون

           همچنين رنگ خيال اندرون‏

         اين برون از آفتاب و از شماست‏
            و ان درون از عكس انوار علاست‏
         نور نور چشم، خود نور دل است   

        نور چشم از نور دلها حاصل است‏

         باز نور نور دل نور خداست‏
            كاو ز نور عقل و حس پاك و جداست‏
         شب نبد نور و نديدى رنگ را 

          پس به ضدّ، آن نور پيدا شد ترا

         شب نديدى رنگ كان بى ‏نور بود
            رنگ چبود مهره كور و كبود
         كه نظر بر نور بود آنگه به رنگ 

          ضد به ضد پيدا شود چون روم و زنگ‏

         ديدن نور است آنگه ديد رنگ‏
            وين به ضد نور دانى بى ‏درنگ‏
         پس به ضد نور دانستى تو نور

            ضدّ، ضد را مى ‏نمايد در صدور

         رنج و غم را حق پى آن آفريد
            تا بدين ضد خوشدلى آيد پديد
         پس نهانى‏ ها به ضد پيدا شود    

       چون كه حق را نيست ضد پنهان بود

         نور حق را نيست ضدى در وجود
            تا به ضد او را توان پيدا نمود

اين مرحله را امير المؤمنين عليه السلام در جملات مورد تفسير با اين جمله:
 و اعلموا أنّكم لن تعرفوا الرّشد حتّى تعرفوا الّذى تركه
(و بدانيد شما رشد را نخواهيد شناخت مگر اين كه كسى را كه او را ترك كرده است بشناسيد.) يعنى در حالات كسانى كه از رشد رويگردان شده است، دقت كنيد و در رفتارها و وضع روانى آنها به بررسى بپردازيد، در نتيجه خواهيد ديد كه فقدان رشد در آنان چه اثرى گذاشته است. وقتى كه كسى رشد را رها مى ‏كند، حق و باطل هيچ معنايى براى او ندارند، زشت و زيبا براى او مفهوم خود را از دست مى‏ دهند. ارزش‏ها در نزد او هيچ اعتبارى ندارند. عهد و پيمان هيچ‏گونه قداستى براى او نشان نمى‏ دهد. با توجه باين جريانات ضد وجدان و عقل و فطرت اولى، مى ‏فهمد كه رشد يعنى چه كسى كه به نعمت عظماى رشد نائل گشته است، چه هويتى پيدا كرده است. همچنين براى شناخت عمل به پيمانهاى كتاب الهى كه خداوند سبحان براى تحريك انسانها در مسير «حيات معقول» و قرار دادن آنان در ميدان مسابقه در خيرات و كمالات، مطرح فرموده است، نخستين قدم شناخت آن انسان‏ نماهاى ناپاك است كه آن پيمان‏ها را شكسته و زير پا گذاشته‏ اند و در نتيجه اين پيمان شكنى به چه سيه چالهايى سقوط كرده ‏اند، ديگر نه چشمى در آنان مانده است كه ببينند و نه گوشى كه با آن بشنوند و نه عقلى كه بوسيله آن درك كنند و نه قلب و وجدانى كه به راهنمايى آن، راه رشد و كمال را پيش بگيرند.
مرحله بعدى-  توجه و تجربه و بررسى و تحقيق در باره خود اشياء است. يعنى وقتى كه از آلودگى‏ ها و پليدى‏ هاى مردم فاقد رشد و فاقد علم، نتائج بى‏ رشدى و جهل را فهميديم، بايد برويم بسراغ شناخت حقيقت خود رشد و علم. در اين مرحله تكاپوى ما در سطوح و ابعادى مختلف در باره رشد شروع مى ‏شود، مانند درك عوامل اوليه رشد، موانع بوجود آمدن آن عوامل، مقدمات و شرايط گوناگون رشد، مراتب و درجات آن، نتائج با عظمت آن كه موجب اعتلاى ذاتى فرد و ابعاد مختلف وجودى او در ارتباطات چهارگانه (ارتباط انسان با خويشتن، با خدا، با جهان هستى و با همنوعان خود) مى‏ گردد.


ترجمه ‏وتفسيرنهج ‏البلاغه، ج 24   ، صفحه‏214 -213

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۷ ] [ 22:2 ] [ سعید ]
 مدت زیادی بود وبلاگ را به روز نکرده بودم

یک دلیل آن این بود که احساس می کردم نحوه انتشار وبلاگم مناسب نیست و بیشتر مناسب سایت است ، چند باری تصمیم گرفتم در وبلاگ جدیدی با نام دیگر کار را شروع کنم ولی دیدم حیف است این آرشیو غنی که ایجاد شده را نادیده بگیرم .از طرفی دیدم بعضی خوانندگان از مطالب استفاده می کنند. این شد که فعلا در  همین وبلاگ به فعالیتم ادامه می دهم .

سعی می کنم گزیده هایی فلسفی مذهبی از اندیشمندان بیاورم گاهی هم خودم مطالبی خواهم داشت نام وبلاگ هم بی مناسبت با شیوه جدید نگارش مطالب نیست الا اینکه دامنه تفسیر را باید به حوزه اندیشمندان توسعه دهیم.

قالب وبلاگ هم متاسفانه درست آپلود نمی شد این شد که آن را به این صورت ساده تغییر دادم.

از خدا طلب برای ادامه نشر این وبلاگ و تمامی امور طلب توفیق دارم

[ پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۰۷ ] [ 21:11 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب