|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
مهم آن نيست كه آدمى آنچه را كه نميداند انكار كند ، مهم آن نيست كه انسان تحت تأثير شرايطى معين آفتاب و روشنائى آنرا منكر شود . اين انكارها و لجاجت فرعى است و حتى اميد آن ميرود كه روزى جهلش مبدل به علم شود و آن شرايط معين كه موجب انكار آفتاب و روشنائى آن گشته است از بين برود . آنچه كه مهم است ، اينست كه آدمى در صدد انكار خويشتن بر نيايد و با خويشتن به لجاجت برنخيزد . بيمارى انكار خويشتن و مبارزه بى امان با خود ، هيچ حقيقت و واقعيتى را نمىتواند بپذيرد . زيرا پذيرش هر چيزى فرع آنست كه انسان از پذيرش خويشتن برخوردار باشد . آيات قرآنى مربوط به علل و عواقب انكار حقيقت در موارد متعدد آمده است . از آنجمله : 1 قَدْ نَعْلَمُ اَنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذى يَقُولُونَ فَأِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ ( الانعام آيه 33) ( قطعا ما ميدانيم آنچه كه ميگويند ، ترا اندوهگين ميسازد آنان ترا تكذيب نمىكنند ، بلكه ستمكاران آيات الهى را انكار مىنمايند ) 2 الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هذا وَ ما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ ( الاعراف آيه 51 ) ( كسانيكه دين خود را اشتغال بى اساس و بازى تلقى نموده و حيات دنيوى آنانرا فريفته است امروز ( روز قيامت ) ما آنانرا فراموش مىكنيم ، چنانكه آنان ديدار اين روزشان را فراموش كردند و آيات ما را منكر مىشدند ) . 3 بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فى صُدُورِ الَّذينَ اُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا اِلاَّ الظَّالِمُونَ ( العنكبوت آيه 49) ( بلكه آياتيست روشن در سينههاى كسانيكه بآنان علم داده شده است و آيات ما را انكار نمىكند مگر ستمكاران ) . 4 فَاَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَروُا فىِ الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ اَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً اَ وَ لَمْ يَرَوْا اَنَّ اللَّهَ الَّذى خَلَقَهُمْ هُوَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُون ( فصلت آيه 15) ( اما قوم عاد ، آنان در روى زمين بنا حق تكبر ورزيدند و گفتند : كيست از ما قدرتمندتر ، آيا نديدهاند كه خداوندى كه آنانرا آفريده است قوىتر و قدرتمندتر است ، آنان آيات ما را منكر مىشدند ) . 5 وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فيما اِنْ مَكَّنَّاكُمْ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ اَبْصاراً وَ اَفْئِدةً فَما اَغْنى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا اَبْصارُهُمْ وَ لا اَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْئىٍ اِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ( الاحقاف آيه 26 ) ( ما آنان را در جايگاهى قرار داده بوديم كه اگر شما را در آن قرار ميداديم ، ( قدرت و امتيازات ) و براى آنان گوش و چشمان و دلها قرار داده بوديم آنانرا نه گوششان از چيزى بىنياز كرد و نه چشمانشان و نه دلهايشان ، زيرا آنان آيات خداوندى را انكار مىكردند و احاطه كرد بر آنان آنچه كه مورد استهزاى آنان بود ) .(ترجمه الهی قمشه ای : و به آن قوم عاد تمكين و قوتى داديم كه شما امت را چنان نيروى بدنى نداديم و با آنكه بر آنها گوش و چشم و قلب مدرك قرار داديم (تا با قواى ادراكى خداشناس شوند) هيچ اين قواى مدركه آنها را از عذاب نرهانيد بدين جهت كه آيات خدا را انكار مىكردند، و آن عذابى كه بدان استهزا مىكردند به آنها فرا رسيد) اين مضمون در سوره العنكبوت آيه 49 و المؤمن آيه 63 و فصلت آيه 28 نيز آمده است . نتايج آياتى كه در اين مبحث مطرح شده است نتيجه يكم اگر مبارزه تبهكاران با كسانى كه از حق و حقيقت دفاع مىكنند بطور صحيح تحليل شود ، يك مبارزه و انكار شخصى نيست ، يعنى مبارزه و انكار متوجه شخص مدعيان و حاميان حق و حقيقت نيست ، بلكه متوجه خود آن حق و حقيقت است كه خفاش صفتان از شناخت و پذيرش آن رنج مىبرند : وَ اِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ اِذا ذُكِرَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ اَذاهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ( الزمر آيه45 ) ( و هنگاميكه فقط خدا بياد آنان آورده مىشود ، دلهاى آنان كه ايمان به آخرت ندارند چندش مىگيرد و موقعى كه كسانى جز او بياد آنان انداخته مىشود ، ناگهان خوشحال مىشوند ) شايد براى برخى از مردم بعيد جلوه كند كه چطور ممكن است نام خدا و ياد خدا موجب ناراحتى شود ؟ ولى نه تنها اين حساسيت ( آلرژى ) بعيد نيست و نه تنها در مردم دور از شناخت و معرفت اين حساسيت بروز مىكند ، بلكه حتى در اشخاصى كه مراحلى از دانشهاى حرفهاى را پيمودهاند ، از اين بيمارى رنج مىبرند . شما را سوگند به حقيقت ميدهم كه بدقت اين عبارت را كه از فرويد نقل مىكنيم ، مورد دقت قرار بدهيد . عبارات فرويد را آدگارپش بدين ترتيب نقل ميكند : فرويد نميخواهد آنچه را كه نشان دادنى نيست تصديق كند ، بقسمى كه خود او مباحثه درباره احساس مذهبى را با اين جمله محصور ميكند : « من براى بحث در اين قبيل مطالب توزين ناپذير خود را ناراحت مييابيم و به اين ناراحتى همواره اقرار دارم » ( انديشههاى فرويد تأليف ادگارپش ترجمه آقاى غلامعلى توسلى ص 92 از انتشارات كتابفروشى ابن سينا چاپ دوم تير ماه 1332 . ) اين شخص اعتراف ميكند كه درباره مطالب معنوى فوق مادى نه تنها دچار احساسات منفى ميشود ، بلكه داراى يك ناراحتى دائمى است . اين است طبيب آن بيمارى ( عقدههاى روانى ) كه خود از همان بيمارى رنج ميبرد : آرى ، كل اگر طبيب بودى سر خود دوا نمودى . و ربّ شقىّ يأمر النّاس بالتّقى طبيب يداوى النّاس و هو عليل ( بسا مردم شقى كه مردم را به تقوى دستور ميدهند ، اين همان طبيب است كه مردم را دوا ميكند در حاليكه خود بيمار است ) اين همان انحراف و بيمارى علمى است كه بجاى تقواى علمى درون بعضى از متفكرنماها را اشغال مينمايد و شناختهاى بشرى را تباه ميكند و نامش را علم ميگذارد اين ادعا كه من انسانم و واقعيتها را بيطرفانه و بدون غرض درك كرده در اختيار انسانها ميگذارم و بايد همه انسانها از من بشنوند ، چگونه با اعتراف مزبور كه من در موقع طرح مسائل فوق مادى احساس ناراحتى ميكنم سازگار است ؟ آيا اين جمله همه گفتههاى اين گونه اشخاص را درباره اصول عالى انسانى پوچ نموده و بر باد نميدهد ؟ پس انكار واقعيت مذهب با اين مغز و روانهاى بيمار همان لجاجت در برابر آيات خداوندى است كه با نام علم ، خرمن معرفت بشرى را بآتش ميكشد . نتيجه دوم اگر شناختهاى حاصله از ارتباط با واقعيات همراه با تقواى علمى باشد ، يعنى ارتباط برقرار كننده تحت تأثير شرايط ذهنى بى اساس و كيفيتهاى بيمار گونه روانى خود قرار نگيرد و محصول ارتباط خود را با واقعيتها با انديشه و عقل سليم تنظيم نمايد ، بدون ترديد حقايق هر دو قلمرو درونى و برونى را كه وابستگى خود را به خدا بخوبى نشان ميدهند ، دريافت خواهد كرد . بنا بر اين ، ستمكار است آن انسان كه خود را با امكان برقرار كردن ارتباط صحيح با واقعيات و بهره بردارى عقلائى از آنها ، از آن واقعيات منحرف نموده و بخود تلقين كند كه من حقيقتى بنام آيات الهى نمىبينم . نتيجه سوم احساس قدرت در اشكال مختلفش ، حتى در شكل مقدارى شناختهاى محدود و گسيخته از هم و فرو رفتن و جست و خيز در سطوح روانى براى توجيه انكار آيات الهى ، همان استكبار و طغيانگرى بر واقعيات است كه دامنگير انسان ميشود و نميگذارد چيزى قابل اطمينان از اين جهان دريافت نمايد : نظرى نهان بيفكن مگرش عيان ببينى گرش از جهان نبينى بجهان چه ديده باشى ملا محسن فيض كاشانى ترجمه وتفسيرنهج البلاغه ج 24 [ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۰ ] [ 15:15 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||