منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید



ادامه سوره واقعه [56]

 

(آيه27)ـ بـعـد از بـيان مواهب معنوى و مادى مقربان , نوبت به ((اصحاب اليمين ))مى رسد, همان جمعيت سـعـادتـمـنـدى كـه نامه اعمالشان به علامت پيروزى درامتحانات الهى به دست راستشان داده مى شود, و در اينجا به شش نعمت از نعم خداوند اشاره مى كند كه با مقايسه به نعمتهاى مقربان كه در هفت بخش آمده بوديك مرحله پايينتر است .

نـخـست براى بيان بلندى مقام آنها مى فرمايد: ((و اصحاب يمين و خجستگان چه اصحاب يمين و خجستگانى ))؟! (واصحاب اليمين مـا اصحاب اليمين ).

و اين برترين توصيف است كه از آنها شده , زيرا اين تعبير در مواردى به كارمى رود كه اوصاف كسى در بيان نگنجد و به هرحال اين تعبير بيانگر مقام والاى اصحاب اليمين است .

(آيـه28)ـ اين آيه به نخستين موهبت اين گروه اشاره كرده , مى گويد: ((آنها در سايه درختان سدر بى خار قرار دارند)) (فى سدر مخضود).

(آيـه29)ـ دومـيـن موهبت اين است كه آنها ((در سايه درخت طلح پربرگ ))به سر مى برند! (وطلح منضود).

((طـلـح )) درخـتـى است سبز و خوشرنگ و خوشبو, جمعى گفته اند همان درخت موز است كه برگهاى بسيار پهن و سبز و زيبا, و ميوه اى شيرين و گوارا دارد.

بـعـضـى از مفسران گفته اند باتوجه به اين كه درخت سدر برگهائى بسياركوچك و درخت موز بـرگهائى بسيار پهن و بزرگ و گسترده دارند ذكر اين دو درخت اشاره لطيفى به تمام درختان بهشتى است كه در ميان اين دو قرار دارد.

(آيه30)ـ سومين نعمت بهشتى را چنين بيان مى كند: ((و سايه كشيده وگسترده )) (وظل ممدود).

بـعـضـى ايـن سـايه گسترده را به حالتى شبيه بين الطلوعين تفسير كرده اند كه سايه همه جا را فراگرفته است و در حديثى در روضه كافى اين معنى از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) نقل شده است .

غرض اين است كه حرارت آفتاب هرگز بهشتيان را متالم و ناراحت نمى كند,و دائما در سايه هاى مطبوع و گسترده و روح افزا به سر مى برند.

(آيه31)ـ در مرحله چهارم به آبهاى بهشتى اشاره كرده , مى فرمايد:بهشتيان ((در كنار آبشارها)) كه منظره فوق العاده زيبا و دل انگيزى دارد به سرمى برند)) (ومـاء مسكوب ).

(آيه32)ـ و البته آن درختها و آن همه آب جارى دائم انواع ميوه ها را نيزهمراه دارد, و لذا در پنجمين نعمت مى افزايد: ((و ميوه هاى فراوان )) (وفاكهة كثيرة ).

(آيه33)ـ ((كه هرگز قطع و ممنوع نمى شود)) (لا مقطوعة ولا ممنوعة ).

آرى ! همچون ميوه هاى اين جهان نيست كه محدود به فصول معينى باشد.

(آيه34)ـ سپس به نعمت ديگرى اشاره كرده , مى افزايد: ((و همسرانى بلندمرتبه )) (وفرش مرفوعة ).

(آيـه35)ـ سپس به اوصاف ديگرى از همسران بهشتى پرداخته , مى گويد:((ما آنها را آفرينش نوينى بخشيديم )) (انا انشاناهن انشاء).

ايـن جـمله ممكن است اشاره به همسران مؤمنان در اين دنيا باشد كه خداوندآفرينش تازه اى در قـيـامـت بـه آنها مى دهد, و همگى در نهايت جوانى و طراوت وجمال و كمال ظاهر و باطن وارد بهشت مى شوند كه طبيعت بهشت طبيعت تكامل و خروج از هرگونه نقص و عيب است .

(آيه36)ـ سپس مى افزايد: ((و همگى را دوشيزه قرار داديم )) (فجعلناهن ابكارا).

و شـايد اين وصف هميشه براى آنها باقى باشد, چنانكه بسيارى از مفسران به آن تصريح كرده اند و در روايات نيز به آن اشاره شده يعنى ; با آميزش , وضع آنهادگرگون نمى شود.

(آيه37)ـ و در اوصاف آنها باز مى افزايد: ((زنانى كه تنها به همسرشان , عشق مى ورزند و خوش زبان و فصيح و هم سن و سالند)) (عربا اترابا).

(آيه38)ـ سپس مى افزايد: ((اينها همه براى اصحاب يمين است ))(لا صحاب اليمين ).و اين تاكيدى است مجدد بر اختصاص اين مواهب (ششگانه ) به آنها.

(آيه39)ـ ((كه گروهى از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الا ولين ).

(آيه40)ـ ((و گروهى از امتهاى آخرين )) (وثلة من الا خرين ).

و بـه ايـن تـرتيب گروه عظيمى از اصحاب اليمين از امتهاى گذشته هستند وگروه عظيمى از امـت اسـلام , چرا كه در ميان اين امت صالحان و مؤمنان , بسيارند,هرچند پيشگامان آنها در قبول ايمان نسبت به پيشگامان امم سابق باتوجه به كثرت آن امتها و پيامبرانشان كمترند.

(آيه41)ـ در تـعـقـيب مواهب عظيم گروه مقربان و گروه اصحاب اليمين به سراغ گروه سوم و عذابهاى دردناك و وحشتناك آنان مى رود تا در يك مقايسه وضع حال سه گروه روشن گردد.

مى فرمايد: ((و اصحاب شمال چه اصحاب شمالى )) (واصحاب الشمال مـا اصحاب الشمال ).

هـمـانـها كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى شود كه رمزى است براى آنان كه گنهكار و آلـوده و ستمگرند و اهل دوزخ , و همان گونه كه در توصيف مقربان و اصحاب اليمين گفتيم اين تـعـبير براى بيان نهايت خوبى يا بدى حال كسى است , فى المثل مى گوئيم سعادتى به ما رو كرد, چه سعادتى ؟ يا مصيبتى رو كرد؟چه مصيبتى ؟!.

(آيه42)ـ سپس به سه قسمت از كيفرهاى آنها اشاره كرده , مى گويد: آنها ((درميان بادهاى كشنده و آب سوزان قرار دارند)) (فى سموم وحميم ).

(آيه43)ـ ((و در سايه دودهاى متراكم و آتش زا)) (وظل من يحموم ).

بـاد سـوزان كـشنده از يكسو, و آب جوشان مرگبار از سوى ديگر, و سايه دودداغ و خفه كننده از سـوى سوم , آنها را چنان گرفتار مى سازد كه تاب و توان را از آنان مى گيرد, و اگر هيچ مصيبت ديگرى جز اين سه مصيبت را نداشته باشند براى كيفرآنها كافى است .

(آيه44)ـ سپس براى تاكيد مى افزايد: سايه اى كه ((نه خنك است و نه آرامبخش )) (لا بارد ولا كريم ).

سايبان گاه انسان را از آفتاب حفظ مى كند, و گاه از باد و باران و يا منافع ديگرى دربر دارد, ولى اين سايبان هيچ يك از اين فوائد را ندارد پيداست سايه اى كه از دود سياه و خفه كننده است جز شر و زيان چيزى از آن انتظار نمى رود.

گـرچـه كـيفرهاى دوزخيان انواع و اقسام مختلف و وحشتناكى دارد ولى ذكرهمين سه قسمت كافى است كه انسان بقيه را از آن حدس بزند.

(آيـه45)ـ سـپـس دلائل گرفتارى اصحاب شمال را به اين سرنوشت شوم ووحشتناك در سه جمله خلاصه مى كند:.

نخست اين كه ((آنها پيش از اين (در عالم دنيا) مست و مغرور نعمت بودند))(انهم كانوا قبل ذلك مترفين ).

((مـتـرف )) بـه كـسـى مـى گويند كه فزونى نعمت او را غافل و مغرور و مست كرده و به طغيان واداشته است .

درسـت اسـت كـه هـمـه ((اصـحـاب الـشـمـال )) در زمره ((مترفين )) نيستند, ولى هدف قرآن سردمداران آنهاست .

همان گونه كه امروز هم مى بينيم فساد جامعه هاى بشرى از گروه متنعمين مست و مغرور است كـه عـامـل گمراهى ديگران نيز مى باشند, سرنخ تمام جنگها وخونريزيها و انواع جنايات , و مراكز شـهـوات , و گـرايشهاى انحرافى , به دست اين گروه است , و به همين جهت قرآن قبل از هر چيز انگشت روى آنها مى گذارد.

(آيـه46)ـ سـپـس بـه دومـيـن گـنـاه آنـهـا اشـاره كـرده , مى افزايد: ((و بر گناهان بزرگ اصرار مى ورزيدند)) (وكانوا يصرون على الحنث العظيم ).

بنابراين ويژگى اصحاب شمال تنها انجام گناه نيست , بلكه اصرار بر گناهان عظيم است , چرا كه گـنـاه مـمـكـن است , احيانا از اصحاب يمين نيز سر زند, ولى آنهاهرگز بر آن اصرار نمى ورزند, هنگامى كه متذكر مى شوند فورا توبه مى كنند.

 (آيـه47)ـ سـومـيـن عـمل خلاف آنها اين بود كه : (( مى گفتند: هنگامى كه مرديم و خاك و استخوان شديم , آيا برانگيخته خواهيم شد))؟ (وكانوا يقولون ءاذا متناوكنا ترابا وعظاما ءانا لمبعوثون ).

بـنـابـرايـن انـكـار قـيـامـت كـه خـود سـرچـشمه بسيارى از گناهان است يكى ديگر ازاوصاف اصحاب الشمال مى باشد.

سـه گـنـاهى كه در آيات سه گانه فوق به آن اشاره شده در حقيقت مى توانداشاره به نفى اصول سـه گانه دين از ناحيه اصحاب شمال باشد: در آخرين آيه تكذيب رستاخيز بود, و در آيه دوم انكار توحيد, و در آيه نخست كه سخن از((مترفين )) مى گفت اشاره اى به تكذيب انبيا است .

(آيـه48)ـ آنـهـا بـه ايـن هـم قـناعت نمى كردند و براى اظهار تعجب بيشترمى گفتند: ((يا نياكان نـخـستين ما)) كه هيچ اثرى از آنها باقى نمانده برانگيخته مى شوند؟ (او آباؤنا الا ولون ) همانها كه شايد هر ذره اى از خاكشان به گوشه اى افتاده است يا جز بدن موجود ديگرى شده است ؟.

(آيـه49)ـ سـپـس قـرآن به پيامبر اسلام (ص ) دستور مى دهد كه در پاسخ آنها ((بگو: (نه فقط شما و پدرانتان بلكه ) اولين و آخرين )) (قل ان الا ولين والا خرين ).

(آيـه50)ـ ((هـمـگـى در مـوعد روز معينى (روز رستاخيز) گردآورى مى شوند))(لمجموعون الى ميقات يوم معلوم ).

از ايـن آيـه بـه خوبى استفاده مى شود كه معاد و رستاخيز همه انسانها در يك روز همراه هم انجام مى گيرد, و همين معنى در آيات ديگر قرآن نيز آمده است .

شـايد نياز به تذكر نداشته باشد كه منظور از معلوم بودن قيامت , معلوم بودن نزد پروردگار است وگرنه هيچ كس حتى انبيا مرسلين و ملائكه مقربين از وقت آن آگاه نيست .

(آيه51)ـ از ايـن به بعد همچنان ادامه بحثهاى مربوط به كيفرهاى ((اصحاب الشمال ))است , نخست آنها را مـخـاطـب سـاخـتـه , چنين مى گويد: ((سپس شما اى گمراهان تكذيب كننده ))! (ثم انكم ايها الضالون المكذبون ).

(آيه52)ـ ((از درخت زقوم مى خوريد)) (لا كلون من شجر من زقوم ).

(آيه53)ـ ((و شكمها را از آن پر مى كنيد)) (فمالئون منها البطون ).

تـعبير فوق اشاره به اين است كه آنها نخست گرفتار حالت گرسنگى شديدمى شوند به گونه اى كه حريصانه از اين غذاى بسيار ناگوار مى خورند و شكمها را پرمى كنند.

(آيه54)ـ هنگامى كه از اين غذاى ناگوار خوردند تشنه مى شوند, اما نوشابه آنها چيست ؟ قرآن در اين آيه مى گويد: ((و روى آن (غذاى ناگوار) از آب سوزان مى نوشيد))! (فشاربون عليه من الحميم ).

(آيه55)ـ ((و همچون شتران مبتلا به بيمارى عطش از آن مى آشاميد))(فشاربون شرب الهيم ).

شترى كه مبتلا به بيمارى استسقا مى شود آن قدر تشنه مى گردد و پى درپى آب مى نوشد تا هلاك شود, آرى اين است سرنوشت ((ضالون مكذبون )) در قيامت .

(آيه56)ـ و در اين آيه بار ديگر اشاره به اين طعام و نوشابه كرده , مى گويد:((اين است وسيله پذيرائى از آنها در قيامت ))! (هذا نزلهم يوم الدين ).

و ايـن در حـالى است كه ((اصحاب اليمين )) در سايه هاى بسيار لطيف وپرطراوت آرميده اند, و از بهترين ميوه ها و چشمه هاى آب گوارا, و شراب طهور,مى نوشند و سرمست از عشق خدا هستند.

(آيه57)ـ از آنجا كه در آيات گذشته سخن از تكذيب كنندگان معاد درميان بود, و اصولاتكيه بحثهاى اين سوره عمدتا روى مساله اثبات معاد, است در اينجا به بحث وبررسى پيرامون ادله معاد مى پردازد, روى هـم رفـته هفت دليل بر اين مساله مهم ارائه مى دهد كه پايه هاى ايمان را در اين زمينه قوى كـرده , قـلـب انـسان را به وعده هاى الهى كه در آيات گذشته پيرامون مقربان و اصحاب المين و اصحاب الشمال آمده بودمطمئن مى سازد.

در مـرحـلـه اول مى گويد: ((ما شما را آفريديم پس چرا (آفرينش مجدد را)تصديق نمى كنيد))؟ (نحن خلقناكم فلولا تصدقون ).

چرا از رستاخيز و معاد جسمانى بعد از خاك شدن بدن تعجب مى كنيد؟ مگرروز نخست شما را از خاك نيافريديم ؟.

(آيـه58)ـ در ايـن آيـه بـه دلـيـل دوم اشاره كرده , مى فرمايد: ((آيا از نطفه اى كه در رحم مى ريزيد آگاهيد))؟! (افرايتم مـا تمنون ).

(آيه59)ـ ((آيا شما آن را (در دوران جنينى ) آفرينش (پى درپى ) مى دهيد؟ ياما آفريدگاريم ))؟! (ءانتم تخلقونه ام نحن الخالقون ).

چه كسى اين نطفه بى ارزش و ناچيز را هر روز به شكل تازه اى در مى آورد وخلقتى بعد از خلقتى , و آفرينشى بعد از آفرينشى مى دهد؟ راستى اين تطورات شگفت انگيز كه اعجاب همه اولواالالباب و مـتفكران را برانگيخته از ناحيه شماست يا خدا؟ آيا كسى كه قدرت بر اين آفرينشهاى مكرر دارد از زنده كردن مردگان درقيامت عاجز است ؟!.

(آيـه60)ـ سـپـس به بيان دليل سوم پرداخته , مى گويد: ((ما در ميان شما مرگ را مقدرساختيم , و هرگز كسى بر ما پيشى نمى گيرد)) (نحن قدرنا بينكم الموت ومـانحن بمسبوقين ).

آرى ! مـا هـرگـز مـغـلـوب نـخـواهيم شد و اگر مرگ را مقدر كرده ايم نه به خاطر اين است كه نمى توانيم عمر جاويدان بدهيم .

(آيه61)ـ بلكه هدف اين بوده است ((تا گروهى را به جاى گروه ديگرى بياوريم , و شما را در جهانى كه نمى دانيد آفرينش تازه اى بخشيم )) (على ان نبدل امثالكم وننشئكم فيما لا تعلمون ).

استدلال در دو آيه فوق چنين است : خداوند حكيم كه انسانها را آفريده ومرتبا گروهى مى ميرند و گـروه ديـگرى جانشين آنها مى شوند هدفى داشته , اگر اين هدف تنها زندگى دنيا بوده سزاوار اسـت كه عمر انسان جاودان باشد, نه آنقدر كوتاه و آميخته با هزاران ناملائمات كه به آمد و رفتش نمى ارزد.

بـنابراين قانون مرگ به خوبى گواهى مى دهد كه اينجا يك گذرگاه است نه يك منزلگاه ; يك پل است , نه يك مقصد, چرا كه اگر مقصد و منزل بود بايد دوام مى داشت .

(آيـه62)ـ در اين آيه سخن از چهارمين دليل معاد است , مى فرمايد: ((شماعالم نخستين را دانستيد چگونه متذكر نمى شويد)) كه جهانى بعد از آن است (ولقدعلمتم النشاة الا ولى فلولا تذكرون ).

ايـن دليل را به دو گونه مى توان بيان كرد: نخست اين كه فى المثل اگر ما ازبيابانى بگذريم و در آن قـصر بسيار مجلل و باشكوهى با محكمترين و عاليترين مصالح , و تشكيلات وسيع و گسترده , بـبـيـنـيـم , و بعد به ما بگويند اين همه تشكيلات و ساختمان عظيم براى اين است كه فقط قافله كوچكى چندساعتى در آن بياسايد وبرود, پيش خود مى گوئيم اين كار حكيمانه نيست , زيرا براى چنين هدفى مناسب اين بود چند خيمه كوچك برپا شود.

دنـيـاى بـا ايـن عظمت و اين همه كرات و خورشيد و ماه و انواع موجودات زمينى نمى تواند براى هدف كوچكى مثل زندگى چند روزه بشر در دنيا آفريده شده باشد, وگرنه آفرينش جهان پوچ و بى حاصل است , اين تشكيلات عظيم براى موجود شريفى مثل انسان آفريده شده تا خداى بزرگ را از آن بشناسد معرفتى كه درزندگى ديگر سرمايه بزرگ اوست .

ديگر اين كه صحنه هاى معاد را در اين جهان در هر گوشه و كنار با چشم خودمى بينيد, همه سال در عـالـم گـياهان صحنه رستاخيز تكرار مى شود, زمينهاى مرده را بانزول قطرات حياتبخش باران زنـده مـى كـنـد, چـنانكه درآيه39 سوره فصلت مى فرمايد:((كسى كه اين زمينهاى مرده را زنده مى كند هم اوست كه مردگان را زنده مى كند))!.

 

[ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۲/۱۸ ] [ 22:10 ] [ سعید ]

سوره واقعه [56]

 

اين سوره ((در مكه )) نازل شده و داراى 96 آيه است .

 

محتواى سوره :.

در ((تـاريخ ‌القرآن )) از ((ابن نديم )) نقل شده كه سوره ((واقعه )) چهل و چهارمين سوره اى است كه بر پيغمبر اكرم (ص ) نازل شده قبل از آن سوره ((طه )) و بعد از آن ((شعرا)) بوده است .

ايـن سـوره ـهمان گونه كه از لحن آن پيداست , و مفسران نيز تصريح كرده اندـدر مكه نازل شده است , هرچند بعضى گفته اند آيه 81 و 82 در مدينه نازل گرديده ,ولى دليلى براى اين گفته در دست نيست , و نشانه اى در آيات مزبور بر اين ادعاوجود ندارد.

سـوره واقـعه چنانكه از نامش پيداست از قيامت و ويژگيهاى آن سخن مى گويد, و اين معنى در تـمـام آيـات 96 گـانه سوره مساله اصلى است , اما از يك نظرمى توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد:.

1ـ آغاز ظهور قيامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن .

2ـ گـروه بـنـدى انـسـانـها در آن روز و تقسيم آنها به ((اصحاب اليمين )),((اصحاب الشمال )) و ((مقربين )).

3ـ بحث مشروحى از مقامات ((مقربين )) و انواع پاداشهاى آنها در بهشت .

4ـ بحث مشروحى درباره ((اصحاب اليمين )) و انواع مواهب الهى بر آنها.

5ـ بحثى درباره ((اصحاب الشمال )) و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ .

6ـ ذكـر دلائل مـختلفى پيرامون مساله معاد از طريق بيان قدرت خداوند, وخلقت انسان از نطفه ناچيز, و تجلى حيات در گياهان , و نزول باران .

7ـ ترسيمى از حالت احتضار و انتقال از اين جهان به جهان ديگر.

8ـ نظر اجمالى ديگرى روى پاداش و كيفر مؤمنان و كافران .

 

فضيلت تلاوت سوره :.

دربـاره تـلاوت ايـن سـوره روايات زيادى در منابع اسلامى ذكر شده است , ازجمله در حديثى از رسـول خـدا مـى خـوانـيـم : ((كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى شود كه اين فرد از غافلان نيست )).

چـرا كـه آيـات سـوره آن قـدر تـكـان دهـنده و بيداركننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى گذارد.

در حـديـث ديگرى از امام صادق (ع ) مى خوانيم ((هركس سوره واقعه را در هرشب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و او را نزد همه مردم محبوب مى كند,و هرگز در دنيا ناراحتى نمى بيند, و فـقـر و فـاقه و آفتى از آفات دنيا دامنگيرش نمى شود, و از دوستان امير مؤمنان على (ع ) خواهد بود)).

روشـن است كه تنها نمى توان با لقلقه زبان اين همه بركات را در اختيار گرفت ,بلكه بايد به دنبال تلاوت , فكر و انديشه , و به دنبال آن حركت و عمل باشد.

 

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

(آيه1)ـ مسائل مربوط به قيامت در قرآن مجيد معمولا با ذكر حوادث عظيم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن تـوام است , و اين در بسيارى از سوره هاى قرآن كه بحث ازقيامت مى كند كاملا به چشم مى خورد در سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى زندنيز همين معنى كاملا در نخستين آياتش مشهود است .

در آغاز مى فرمايد: ((هنگامى كه واقعه عظيم (قيامت ) واقع شود)) (اذا وقعت الواقعة ).

(آيه2)ـ ((هيچ كس نمى تواند آن را انكار كند)) (ليس لوقعتها كاذبة ).

چـرا كـه حـوادث پـيش از آن به قدرى عظيم و شديد است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى شود.

(آيـه3)ـ بـه هـر حـال رستاخيز نه تنها با دگرگونى كائنات توام است بلكه انسانها هم دگرگون مـى شـوند همان گونه كه در آيه موردبحث مى فرمايد: گروهى راپائين مى آورد و گروهى را بالا مى برد))! (خافضة رافعة ).

مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشين سقوط مى كنند, و مستضعفان مؤمن و صالح بر اوج قله افـتـخـار قرار مى گيرند, گروهى در قعر جهنم سقوط مى كنند, وگروه ديگرى در اعلا عليين بهشت جاى مى گيرند, و اين است خاصيت يك انقلاب بزرگ و گسترده الهى !.

و لـذا در روايـتـى از امـام على بن الحسين (ع ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه فرمود: ((رستاخيز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى كند, و واقعه است چرا كه به خدا سوگند اوليااللّه را به بهشت بالا مى برد)).

(آيـه4)ـ سـپـس بـه توصيف بيشترى در اين زمينه پرداخته مى گويد: ((در آن هنگام كه زمين به شدت به لرزه در مى آيد)) (اذا رجت الا رض رجا).

(آيه5)ـ اين زلزله به قدرى عظيم و شديد است كه ((كوهها درهم كوبيده مى شود)) (وبست الجبال بسا).

(آيه6)ـ ((و به صورت غبار پراكنده در مى آيد)) (فكانت هباء منبثا).

اكـنون بايد انديشيد كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگين است كه مى تواندكوههاى عظيم را كه در صـلابـت و اسـتحكام ضرب المثل است آن چنان متلاشى كندكه تبديل به غبار پراكنده كند, و فريادى كه از اين انفجار عظيم برمى خيزد از آن هم وحشتناك تر است .

(آيـه7)ـ بـعـد از بـيـان وقـوع اين واقعه عظيم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پـرداخـتـه , و قبل از هر چيز آنها را به سه گروه تقسيم كرده , مى گويد:((و شما (در آن روز) سه گروه خواهيد بود)) (وكنتم ازواجا ثلثة ).

(آيـه8)ـ در مـورد دسـتـه اول مـى فـرمـايـد: (((نخست ) سعادتمندان وخجستگان (هستند) چه سعادتمندان و خجستگانى ))! (فاصحاب الميمنة مـااصحاب الميمنة ).

مـنـظور از ((اصحاب الميمنه )) كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و اين امر در قيامت رمز و نشانه اى براى مؤمنان نيكوكار وسعادتمند و اهل نجات است , چنانكه بارها در آيات قرآن به آن اشاره شده .

تـعبير به ((مـا اصحاب الميمنة )) (چه گروه سعادتمندى ؟) براى بيان اين حقيقت است كه حد و نهايتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نيست .

(آيـه9)ـ سـپـس بـه ذكـر گـروه دوم پـرداخته ,مى افزايد:((گروه ديگر شقاوتمندان و شومانند چه شقاوتمندان وشومانى )) (واصحاب المشئمة مـا اصحاب المشئمة ).

گروهى بدبخت و تيره روز و بيچاره و بينوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تيره بختى و جرم و جنايت آنها.

تعبير به ((مـا اصحاب المشئمة )) نيز در اينجا نهايت بدبختى و شقاوت آنها رامنعكس مى سازد.

(آيـه10)ـ سـرانـجـام گـروه سوم را چنين توصيف مى كند: ((و پيشگامان ,پيشگامند)) (والسابقون السابقون ).

((سـابـقـون )) كـسانى هستند كه نه تنها در ايمان پيشگامند, كه در اعمال خير وصفات و اخلاق انسانى نيز پيشقدمند, آنها ((اسوه )) و ((قدوه )) مردمند, و امام وپيشواى خلقند, و به همين دليل مقربان درگاه خداوند بزرگند.

و اگـر در روايـات اسـلامـى گـاه ((سـابـقـون )) بـه چهارنفر ((هابيل )) و((مؤمن آل فرعون ))و ((حـبـيـب نـجـار)) كـه هـركـدام در امـت خـود پـيـشـگـام بـودنـد, و هـمـچـنـيـن امـيـرمـؤمـنـان عـلى بن ابي طالب (ع ) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسير شده , در حقيقت بيان مصداقهاى روشن آن است , و به معنى محدود ساختن مفهوم آيه نيست .

(آيه11)ـ ((آنها مقربانند)) (اولئك المقربون ).

(آيـه12)ـ سـپـس در يـك جـمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ,مى گويد: مقربان ((در باغهاى پرنعمت بهشت )) جاى دارند (فى جنات النعيم ).

تعبير ((جنات النعيم )) انواع نعمتهاى مادى ومعنوى بهشت را شامل مى شود.

(آيـه13)ـ ايـن آيـه به چگونگى تقسيم نفرات آنها در امم گذشته و اين امت اشاره كرده , مى گويد: ((گروه زيادى (از آنها) از امتهاى نخستينند)) (ثلة من الا ولين ).

(آيه14)ـ ((و (گروه ) اندكى از امت آخرين )) (وقليل من الا خرين ).

طبق دو آيه فوق گروه زيادى از مقربان از امتهاى پيشينند, و تنها كمى از آنها ازامت محمد(ص ) مى باشند.

(آيه15)ـ در ايـنـجـا انـواع نـعمتهاى بهشتى را كه نصيب گروه سوم يعنى مقربان مى شودبازگو مى كند, نـعمتهائى كه هريك از ديگرى دل انگيزتر و روح پرورتر است ,نعمتهائى كه مى توان آنها را در هفت بخش خلاصه كرد.

نخست مى فرمايد: آنها ((بر تختهائى كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند)) (على سرر موضونة ).

(آيـه16)ـ ((در حـالـى كه بر آن تكيه زده و روبه روى يكديگرند)) و مجلسى پراز انس و سرور دارند (متكئين عليها متقابلين ).

در قرآن مجيد كرارا از تختهاى بهشتى و مجالس دسته جمعى بهشتيان توصيفهاى جالبى شده كه نـشـان مـى دهـد يـكـى از مهمترين لذات آنها همين جلسات انس و انجمنهاى دوستانه است , اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چيست ؟كسى به درستى نمى داند.

(آيـه17)ـ سـپـس از دومـين موهبت آنها سخن گفته , مى فرمايد: ((نوجوانانى جاودان (در شكوه و طـراوت ) پـيـوسـتـه گرداگرد آنان مى گردند)) و در خدمت آنهاهستند (يطوف عليهم ولدان مخلدون ).

(آيـه18)ـ اين نوجوانان زيبا ((با قدحها و كوزه ها و جامهاى (پر از شراب طهور كه ) ازنهرهاى جارى بهشتى )) برداشته شده در اطراف آنها مى گردند و آنان را سيراب مى كنند (باكواب واباريق وكاس من معين ).

(آيـه19)ـ امـا نـه شـرابـى كـه عـقـل و هوش را ببرد و مستى آورد, بلكه هنگامى كه بهشتيان آن را مى نوشند ((از آن دردسر نمى گيرند و نه مست مى شوند))(لا يصدعون عنها ولا ينزفون ).

تـنـهـا يـك حالت نشئه روحانى توصيف ناپذير به آنها دست مى دهد كه تمام وجودشان را در لذتى بى نظير فرو مى برد!.

(آيـه20)ـ سـپـس بـه چهارمين و پنجمين قسمت از نعمتهاى مادى مقربان دربهشت اشاره كرده , مـى گـويـد: ((و مـيـوه هـايـى از هـر نوع كه انتخاب كنند)) به آنها تقديم مى كنند (وفاكهة مما يتخيرون ).

(آيه21)ـ ((وگوشت پرنده از هرنوع كه مايل باشند)) (ولحم طير ممايشتهون ).

مقدم داشتن ميوه بر گوشت , به خاطر آن است كه از نظر تغذيه بهتر و عاليتراست , به علاوه ميوه قبل از غذا لطف ديگرى دارد.

البته از بعضى ديگر از آيات قرآن استفاده مى شود كه شاخه هاى درختان بهشتى كاملا در دسترس بـهـشتيان است , بطورى كه به آسانى مى توانند از هرگونه ميوه اى شخصا تناول كنند اين معنى , دربـاره غـذاهـاى ديـگـر بـهشتى نيز مسلما صادق است , ولى شك نيست , كه وقتى خدمتكارانى آن چنان غذاهائى اين چنين را براى آنها بياورند لطف و صفاى ديگرى دارد, و يك نوع احترام و اكرام بيشتر نسبت به بهشتيان و رونق و صفاى افزونتر براى مجالس انس آنهاست .

(آيه22)ـ سپس به ششمين نعمت كه همسران پاك و زيبا است اشاره كرده ,مى گويد: ((و همسرانى از حورالعين دارند)) (وحور عين ).

(آيه23)ـ ((همچون مرواريد در صدف پنهان ))! (كامثال اللؤلؤ المكنون ).

آنها از چشم ديگران كاملا مستورند, نه دستى به آنها رسيده , و نه چشمى برآنها افتاده است !.

(آيـه24)ـ بـعد از ذكر اين شش موهبت جسمانى مى افزايد: ((اينها همه پاداشى است در برابر اعمالى كه انجام مى دادند)) (جزاء بما كانوا يعملون ).

تـا تـصـور نشود اين نعمتهاى بى شمار بهشتى بى حساب به كسى داده مى شود,و يا ادعاى ايمان و عـمـل صـالح براى نيل به آنها كافى است ; نه , عمل مستمر وخالص لازم است تا اين الطاف نصيب انسان شود.

(آيه25)ـ هفتمين و آخرين نعمت آنها كه جنبه معنوى دارد اين است كه : درآن (باغهاى بهشتى ) نه لغو و بيهوده اى مى شنوند, نه سخنان گناه آلود)) (لا يسمعون فيها لغوا ولا تاثيما).

نـه در آنـجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد, و نه استهزا و غيبت , نه كلمات نيش دار, نه تعبيرات گـوش خـراش , نـه سخنان لغو و بيهوده و بى اساس , هر چه هست در آنجا لطف و صفا و زيبائى و متانت و ادب و پاكى است و چه عالى است محيطى كه سخنان آلوده در آن نباشد.

(آيه26)ـ سپس مى افزايد: ((تنها چيزى كه در آنجا مى شنوند سلام است سلام ))! (الا قيلا سلا ما سلا ما).

سلام و درود خداوند و ملائكه مقربين او, و سلام و درود خودشان به يكديگر, در آن جلسات پرشور و پرصفا كه لبريز از دوستى و محبت است .

 

[ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۲/۱۸ ] [ 22:8 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب