|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
آيه 95 إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوَى يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذلِكُمُ اللَّهُ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ به راستى خدا شكافنده دانه و هسته است. زنده را از مرده پديد مىآورد، و پديد آورنده مرده از زنده است. اين است خدا (ى شايسته پرستش)؛ پس چگونه منحرف مىشويد؟ [ پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۲ ] [ 19:23 ] [ سعید ]
آيه 91 وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاءَ بِهِ مُوسَى نُوراً وَ هُدًى لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَ تُخْفُونَ كَثِيراً وَ عُلِّمْتُمْ مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لَا آبَاؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ و خدا را چنانكه شايسته شناختن است نشناختند، چون گفتند: خدا بر هيچ بشرى چيزى نازل نكرده است. بگو: چه كسى آن كتابى را كه موسى آورد نازل كرده است؟ (همان كتابى) كه براى مردم نور و هدايت بود- و شما (بخشى از) آن را در كاغذهايى ثبت مىكنيد و آن را آشكار مىسازيد، و بسيارى (از آن) را پنهان مىداريد- و (به وسيله آن) چيزهايى به شما تعليم داده شد كه نه شما و نه پدرانتان آن را نمىدانستيد. بگو: خدا (آن را نازل كرده است)؛ سپس آنان را در حالى كه در ياوهگويى خود به بازى مشغولند به حال خود واگذار. * درستى اعتقادات بنيادى هر فرد در ارتباطى عميق با سطح بينش و معرفت او به خداوند است. و ما قدروا الله حق قدره إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء *گفتار يهود زمان پيامبر (ص) مبنى بر نازل نشدن وحى بر بشر، در تناقض با عقيده آنان در مورد نبوت موسى (ع) و نزول وحى بر آن حضرت بود. إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء قل من أنزل الكتب الذى جاء به موسى *روشنى، روشنى بخشى و هدايتگرى براى تودههاى مردم، از ويژگيهاى تورات است. الكتب الذى جاء به موسى نورا و هدى للناس *تورات به صورت ورقهايى مكتوب در عصر بعثت موجود بوده است. الكتب الذى جاء به موسى نورا و هدى للناس تجعلونه قراطيس «قراطيس»، جمع «قرطاس»، به معنى چيزى است كه بر آن نوشتههايى را ثبت مىكنند كه از جنس كاغذ و يا پوست و استخوان و يا چيزهاى ديگر است. * عالمان يهود، مانع دسترسى مردم به حقايق كتاب آسمانى خود (تورات) بودند. هدى للناس تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا *تورات، مشتمل بر حقايقى بوده كه عالمان يهود، بيان آن را به نفع و مصلحت خود نمىديدند. تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا *تورات دربردارنده حقايق و معارفى بود كه نه يهود زمان پيامبر (ص) بر آن آگاهى داشتند و نه پدران آنها. و علمتم ما لم تعلموا أنتم و لا ءاباؤكم * نزول تورات مرحلهاى جديد و تكاملى در بيان معارف از طريق وحى بوده است. و علمتم ما لم تعلموا أنتم و لا ءاباؤكم *تورات حاوى معارفى بود كه بشر بدون وحى به آن راه نمىيافت. و علمتم ما لم تعلموا أنتم و لا ءاباؤكم * پيامبر (ص) موظف به ترك مباحثه و احتجاج با يهود، بيش از مقدار بيان شده در اين آيات بوده است. قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون *ضرورت اكتفا كردن به ابلاغ و پرهيز از بحث و مجادله با كسانى كه روحيه عناد و لجاجت داشته و حقناپذيرند. قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون *لزوم پاسخگويى به شبهات الغا شده عليه دين، در عين پرهيز از بحث و مجادله بىثمر إذ قالوا ما أنزل الله ... قل الله ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون آيه 92 وَ هذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَ مَنْ حَوْلَهَا وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و اين (قرآن) كتابى است مبارك و تصديق كننده كتابهايى كه پيش از آن بوده است. آن را نازل كرديم تا (مردم را به وسيله آن هدايت كنى و) به اهل مكّه و مردم اطراف آن هشدار دهى. و كسانى كه به آخرت ايمان دارند، به آن ايمان مىآورند، در حالى كه بر نمازشان مراقبت مىكنند. *آيات قرآن در عصر نزول، جمع آورى و مكتوب مىشد. و هذا كتب أنزلنه * قرآن كتابى گرانقدر، مبارك و داراى خير فراوان و هذا كتب أنزلنه مبارك «بركة» يعنى رشد و فزونى (لسان العرب) و «مبارك» چيزى است كه در آن فزونى باشد. (مفردات راغب). *كتابهاى آسمانى داراى اصول و آرمان و اهداف مشترك هستند. مصدق الذى بين يديه *نزول قرآن و بعثت پيامبر (ص)، به عنوان خبرى غيبى، در كتابهاى آسمانى گذشته مطرح بوده است. و هذا كتب أنزلنه مبارك مصدق الذى بين يديه از معانى محتمل براى «مصدق» تصديق خبرهاى كتب گذشته مبنى بر آمدن پيامبر (ص) و قرآن است، يعنى بدان جهت كه اين اخبار در آن كتب معهود بوده، نزول قرآن و بعثت پيامبر (ص) صدق آن خبرها را معلوم ساخته است. *شهر مكه، مركز سرزمين حجاز در اوان ظهور اسلام و لتنذر أم القرى و من حولها *نقش محورى و اساسى ايمان به آخرت در گرايش به قرآن و اديان آسمانى و هذا كتب ... و الذين يؤمنون بالأخرة يؤمنون به *ايمان به آخرت زمينهساز اهتمام به نماز و مراقبت بر آن است. و الذين يؤمنون بالأخرة يؤمنون به و هم على صلاتهم يحافظون *نماز نشانه عملى بارز مسلمان بودن در صدر اسلام بوده است. و الذين يؤمنون بالأخرة يؤمنون به و هم على صلاتهم يحافظون آيه 93 وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلَائِكَةُ بَاسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ و كيست ستمكارتر از كسى كه بر خدا دروغ بندد يا بگويد: به من وحى شده است، با اينكه چيزى به او وحى نشده است، و كسى كه بگويد: به زودى مانند آنچه را كه خدا نازل كرده است نازل خواهم كرد؟ و اگر بنگرى وقتى را كه اين ستمكاران در گردابهاى مرگ واقع شدهاند و فرشتگان (مأمور قبض روح) دستهايشان را گشودهاند (و مىگويند:) جانهايتان را خارج كنيد؛ امروز به سزاى اينكه به ناحق بر خدا دروغ مىبستيد و در برابر به آيات او تكبّر مىكرديد، به عذاب خوار كنندهاى مجازات خواهيد شد. *افترا به خداوند بالاترين ظلم و از بزرگترين گناهان است. و من أظلم ممن افترى على الله كذبا * انكار نزول وحى بر بشر، افترا به خداوند است. ما أنزل الله على بشر من شىء ... و من أظلم ممن افترى على الله كذبا * يهوديان به سبب ادعاى نازل نشدن وحى بر هيچيك از بشر ظالمترين مردم هستند. إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شىء ... و من أظلم ممن افترى على *مدعيان دروغى نزول وحى بر خود (متنبيان) ظالمترين مردمانند. و من أظلم ... أو قال أوحى إلىّ و لم يوح إليه شىء * مجازات اخروى ستمكاران، از نخستين لحظات احتضار و مرگ آغاز خواهد شد. و لو ترى إذ الظلمون فى غمرت الموت *صحنه جان كندن ظالمان، عبرتآموز و تماشايى است. و لو ترى إذ الظلمون فى غمرت الموت *ملائكه، جان ستمكاران را با قدرت و شدتى تمام مىگيرند. و لو ترى إذ الظلمون فى غمرت الموت و الملئكة باسطوا أيديهم *جان كندن ستمگران، همراه با تمسخر ملائكه قبض روح نسبت به آنان و بيان عجز آنان براى رهايى از مرگ است. أخرجوا أنفسكم اليوم تجزون عذاب الهون * روح، تمام حقيقت انسان است و مرگ با خروج آن از بدن حاصل مىشود. أخرجوا أنفسكم ممكن است «أخرجوا انفسكم» فرمان ملائكه به ظالمان براى بيرون ساختن جانهاى آنان باشد. در اين صورت چون «نفس» بر «روح» اطلاق شده، اصالت روح و نقش اساسى آن در وجود انسانى را بيان مىنمايد. *ظالمان و مستكبران در برزخ به عذاب گرفتار خواهند بود. و لو ترى إذ الظلمون ... اليوم تجزون عذاب الهون بما كنتم ... عن ءايته تستكبرون ظاهراً مراد از «اليوم» زمان پس از مرگ و قبل از قيامت است كه برزخ نام دارد. *استكبار زمينه سخن ناحق گفتن درباره خداوند است. بما كنتم تقولون على الله غير الحق و كنتم عن ءايته تستكبرون *جزاى اعمال در آخرت، متناسب با نوع عمل و روحيات عملكننده است. اليوم تجزون عذاب الهون ... كنتم عن ءايته تسكتبرون خداوند در برابر روحيه استكبارى و خودبرتربينى ظالمان، آنان را به عذاب خواركننده (عذاب الهون) وعده مىدهد. * از امام باقر (ع) درباره آيه «و من أظلم ممن افترى على اللّه كذبا» روايت شده كه فرمود: مدعى منصب امامت، بدون اينكه امام بر حق باشد، افترا زننده بر خداست. * فضيل گويد: از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند «أخرجوا أنفسكم اليوم تجزون عذاب الهون» شنيدم كه فرمود: منظور از عذاب خواركننده، تشنگى- هنگام جان دادن- است. آيه 94 وَ لَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ مَا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ وَ مَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءَكُمُ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِيكُمْ شُرَكَاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ مَا كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ و همانا شما تنها به سوى ما آمدهايد، همانگونه كه اوّل بار شما را (تنها) آفريديم؛ و آنچه را به شما داده بوديم پشت سر خود نهادهايد، در حالىكه شفيعانتان را كه مىپنداشتيد در (تدبير امور) شما شريك (خدا) هستند با شما نمىبينيم. به يقين، رابطه ميان شما گسسته، و آنچه مىپنداشتيد (شفيع شماست) از دست شما رفته است. *انسان در پى مرگ، مانند آفرينش نخستين خويش، تنها نزد خداوند حضور مىيابد. و لقد جئتمونا فردى كما خلقنكم أول مرة * مشركان مىپنداشتند پس از مرگ مورد شفاعت معبودهاى خويش قرار خواهند گرفت. و ما نرى معكم شفعاءكم الذين زعمتم أنهم فيكم شركؤا *مغرور شدن به داراييها و توهم برخوردارى از شفاعت از سوى معبودهاى خيالى از عوامل غفلت انسان و دورى او از واقعيتهاست. و تركتم ما خولنكم وراء ظهوركم و ما نرى معكم شفعاءكم الذين زعمتم *با فرارسيدن مرگ، مشركان بر پوچى پندار خويش در مورد شفاعت معبودهاى خود پى خواهند برد. و ما نرى معكم شفعاءكم الذين زعمتم أنهم فيكم شركؤا ... و ضل عنكم ما كنتم تزعمون در لسان العرب آمده كه يكى از معانى «ضل»، پنهان و غايب شد است. بنابراين معنى جمله «و ضل عنكم ...»، يعنى آنچه را شما مىپنداشتيد پس از مرگ شفاعت شما را خواهند كرد، غايب شده و از دست شما رفتهاند. * چشمان آدمى با مرگ به روى حقايق گشوده خواهد شد. و ضل عنكم ما كنتم تزعمون [ یکشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۸ ] [ 17:35 ] [ سعید ]
آيه 84 وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَ نُوحاً هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسَى وَ هَارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ و اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم، و هر يك را هدايت كرديم، و نوح را قبلًا هدايت كرديم، و از نسل او داود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون را (هدايت كرديم)؛ و نيكوكاران را اينگونه جزا مىدهيم. *اسحاق و يعقوب (ع)، موهبت خداوند به ابراهيم (ع) بودند. و وهبنا له إسحق و يعقوب * حضرت نوح پيش از ابراهيم (ع) مىزيست. و نوحا هدينا من قبل *فرزند صالح، موهبتى الهى و امتيازى ويژه براى انسان است. و وهبنا له إسحق و يعقوب *داوود، سليمان، ايوب، يوسف (ع)، موسى و هارون (ع)، فرزندانى از نسل ابراهيم و هدايتيافته از جانب خداوند هستند. و من ذريته داود و سليمن و أيوب و يوسف و موسى و هرون سياق آيات پيشين، كه درباره حضرت ابراهيم (ع) بود، اين احتمال را پديد مىآورد كه ضمير در «ذريته» به «ابراهيم» برگردد. در اين صورت برخى اسامى كه در آيات بعد آمده است (همچون الياس و لوط) از باب تغليب در شمار ذريه آن حضرت ذكر شدهاند. *داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون، فرزندانى از نسل نوح (ع) و هدايتيافته از جانب خداوند بودند. نوحا ... و من ذريته داود و سليمن و أيوب و يوسف و موسى و هرون با توجه به دو نكته مىتوان گفت «نوحا» مرجع ضمير در «ذريته» است: *«نوحا» نزديكترين كلمهاى است كه مىتواند مرجع ضمير باشد. * در ميان كسانى كه بهعنوان ذريه از آنان ياد شده، افرادى هستند كه از ذريه ابراهيم (ع) نيستند، مانند حضرت لوط (ع) و الياس (ع) * خداوند به نيكوكاران با كثرت ذريه صالح و هدايتيافته پاداش مىدهد. و وهبنا له إسحق و يعقوب ... و من ذريته داود و سليمن ... و كذلك نجزى المحسنين * هدايت ويژه، پاداش خداوند به نيكوكاران است. كلًا هدينا ... و من ذريته ... و كذلك نجزى المحسنين *تمسك به توحيد و مبارزه با شرك، شرط ورود به جرگه نيكوكاران است. و كذلك نجزى المحسنين روشن است كه مصداق برتر نيكوكاران در اين آيه ابراهيم خليل (ع) است و طبيعى است كه موصوف شدن آن حضرت به اين وصف بايد در تناسب و ارتباط با آيات پيشين باشد، و چون آيات گذشته عموماً درباره توحيد ابراهيم (ع) و تلاش آن حضرت براى مبارزه با شرك بود، مىتوان گفت كه اين ويژگى از مقامات نيكوكار بودن است. آيه 85وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيَى وَ عِيسَى وَ إِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند، * زكريا، يحيى، عيسى (ع) و الياس (ع) از نوادگان نوح (ع) بودند. و من ذريته ... و زكريا و يحيى و عيسى و إلياس *نوادگان دخترى از ذريه و فرزندان مرد مىباشند. و زكريا و يحيى و عيسى و إلياس ترديدى نيست كه عيسى (ع) از جانب مادرش مريم (س) با ابراهيم (ع) مرتبط بوده است، و چون قرآن به آن حضرت نيز اطلاق ذريه كرده، پس تفاوتى از جهت انتساب به جد در بين نوادگان دخترى و پسرى نيست. *ذريه صالح، پاداش خداوند به نيكوكاران است. و كذلك نجزى المحسنين ... كل من الصلحين آيه 86 وَ إِسْمَاعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلًّا فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ و (نيز) اسماعيل و اليسع و يونس و لوط را (هدايت كرديم)، و هر يك را بر جهانيان برترى داديم. *اسماعيل، اليسع، يونس و لوط، از ذريه نوح (ع) بودند. و نوحا هدينا من قبل و من ذريته ... و إسمعيل و اليسع و يونس و لوطا * ابراهيم، اسحاق، يعقوب، نوح، داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون (ع) ، زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط (ع)، پيامبرانى بودند كه بر همه مردم عصر خويش برترى يافته بودند. و وهبنا له إسحق و يعقوب ... و كلًا فضلنا على العلمين *نيكوكار و صالح بودن، از معيارهاى فضيلت يافتن پيامبران بر جهانيان است. نجزى المحسنين ... كل من الصلحين ... فضلنا على العلمين آيه 87 وَ مِنْ آبَائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوَانِهِمْ وَ اجْتَبَيْنَاهُمْ وَ هَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ و از پدران و فرزندان و برادرانشان (كسانى را هدايت كرديم)، و آنان را برگزيديم و به راهى راست هدايت نموديم. *خداوند برخى از پدران، فرزندان و برادران انبياى گذشته (ابراهيم، اسحاق، يعقوب (ع) و ...) را برگزيد و به صراط مستقيم هدايت كرد. و من ءابائهم و ذريتهم و إخونهم و اجتبينهم و هدينهم إلى صرط مستقيم قيد «برخى» از «من» تبعيضيه استفاده شده است. * خداوند برخى از پدران، فرزندان و برادران انبياى گذشته (ابراهيم، اسحق (ع) و ...) را بر همه مردم عصرشان برترى بخشيد. كلًا فضلنا على العلمين ... و من ءابائهم و ذريتهم و إخونهم * پيامبران، برگزيدگان خداوند و رهيافتگان به صراط مستقيم هستند. و اجتبينهم و هدينهم إلى صرط مستقيم *صراط مستقيم، مرتبهاى عالى در مسير هدايت است. و هدينهم إلى صرط مستقيم آيه 88 ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ اين است هدايت خدا كه هر كس از بندگانش را بخواهد بدان هدايت مىكند. و اگر آنان شرك ورزيده بودند، آنچه عمل مىكردند از دستشان مىرفت. *دست يافتن به صراط مستقيم، هدايت ويژه خداوند است. و هدينهم إلى صرط مستقيم. ذلك هدى الله *عبوديت به درگاه خداوند، زمينه و شرط رهيابى به صراط مستقيم است. ذلك هدى الله يهدى به من يشاء من عباده *پيامبران و رهنوردان صراط مستقيم نيز اگر شرك بورزند، اعمال آنان تباه و فاسد مىشود. ذلك هدى الله يهدى ... و لو أشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون *ارجمندى عمل و تداوم آن، مانع فساد و تباهى آن در صورت آميختگى با شرك نيست. ذلك هدى الله يهدى ... و لو أشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون آيه 89 أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِهَا هؤُلَاءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْماً لَيْسُوا بِهَا بِكَافِرِينَ آنان كسانى بودند كه كتاب و حكم و نبوّت به ايشان داديم. پس اگر اينان (كفّار مكّه) منكر آن شوند، ما قومى را بدان گماشتهايم كه منكر آن نيستند. * نوح، ابراهيم، اسحاق، يعقوب، داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسى و هارون (ع) و زكريا، يحيى، عيسى، الياس، اسماعيل، اليسع، يونس و لوط (ع)، بهرهمند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودند. أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة * برخى از پدران، فرزندان و برادران پيامبران پيشين (ابراهيم (ع)، اسحق و ...) بهرهمند از تعاليم آسمانى (كتاب) و داراى منصب قضاوت و مقام نبوت بودهاند. و من ءابائهم و ذريتهم و إخونهم ... أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة *پيامبران (ع) داراى حق حكومت و قضاوت در ميان مردم هستند. أولئك الذين ءاتينهم الكتب و الحكم و النبوة از جمله معانى مذكور براى واژه «حكم» قضاوت و همچنين حكومت است، لازم به ذكر است اين دو معنى در طول يكديگر و با هم متقاربند. *نيكوكارى، صلاح پيشگى و راه يافتن به صراط مستقيم، از ملاكهاى گزينش انبيا كذلك نجزى المحسنين ... كل من الصلحين ... هدينه إلى صرط مستقيم ... ءاتينهم الكتب * مشركان مكه، به پيامبر (ص) و انبياى پيشين كفر مىورزيدند. أولئك الذين ءاتينهم ... فإن يكفر بها هؤلاء *انكار حقانيت رسالت پيامبر (ص)، كفر به همه انبيا و كتب آسمانى است. فإن يكفر بها هؤلاء فقد و كلنا * خداوند در هر زمان مردمانى را براى حمايت و حراست از آرمان پيامبران برگماشته است. فإن يكفر بها هؤلاء فقد و كلنا بها قوما ليسوا بها بكفرين آيه 90 أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ آنان كسانى بودند كه خدا هدايتشان كرده بود؛ پس به هدايت آنان اقتدا كن. بگو: من از شما هيچ مزدى بر اين (رسالتم) نمىخواهم، (زيرا) آن جز تذكّرى براى جهانيان نيست. * اقتدا به رهنمودهاى انبياى گذشته وظيفه پيامبر (ص) است. أولئك الذين هدى الله فبهديهم اقتده * همه پيامبران الهى در طول تاريخ داراى اصول و اهداف و آرمانهاى مشترك بودهاند. أولئك الذين هدى الله فبهديهم اقتده * ضرورت شناسايى رهنمودهاى انبياى پيشين و اقتدا نمودن به آنان براى همه مردم أولئك الذين هدى الله فبهديهم اقتده *عقايد و دستورهاى اخلاقى و احكام شرعى اديان آسمانى گذشته حجت و قابل عمل است. أولئك الذين هدى الله فبهديهم اقتده * مبلغان دين نبايد هيچ چشمداشت و انتظار پاداشى از مردم داشته باشند. قل لاأسئلكم عليه أجرا * اجر و مزد طلب نكردن از مردم در قبال انجام رسالت و تبليغ دين، از هدايتهاى خداوند به انبياى گذشته است. فبهديهم اقتده قل لاأسئلكم عليه أجرا * هدف پيامبر (ص) از ابلاغ پيامهاى الهى تذكر دادن به جهانيان است. إن هو إلا ذكرى للعلمين *قرآن، يادآورى براى جهانيان است. إن هو إلا ذكرى للعلمين *رسالت پيامبر (ص) براى همه جهانيان است. إن هو إلا ذكرى للعلمين [ جمعه ۱۳۸۹/۱۲/۰۶ ] [ 10:32 ] [ سعید ]
آيه 80 وَ حَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَ تُحَاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدَانِ وَ لَا أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَ فَلَا تَتَذَكَّرُونَ و قومش با او به احتجاج پرداختند. گفت: آيا با من درباره خدا احتجاج مىكنيد، در حالى كه او مرا هدايت كرده است؟ و من از آنچه به وسيله آن شرك مىورزيد نمىترسم، مگر اينكه پروردگارم چيزى را بخواهد. علم پروردگارم همه چيز را فرا گرفته است. پس آيا متذكّر نمىشويد؟ * اظهار شگفتى ابراهيم (ع) از لجاجت مردم بر شرك، على رغم وجود دلايل واضح بر بطلان آن و حاجه قومه قال أتحجونى فى الله استفهام در «اتحاجونى ...» استفهام تعجبى است. *هدايت آدمى به توحيد، خود گواه و برهانى بر يكتايى خداوند در ربوبيت است. أتحجونى فى الله و قد هدين از ظاهر آيه چنين بر مىآيد كه ابراهيم (ع) در برابر احتجاج مشركان به نفس هدايت شدن خود به توحيد ربوبى استدلال فرموده و اين راهيابى را دليل بر يگانگى او دانسته است. زيرا اگر چنين پروردگارى نمىبود، چنين راهى را نمىنماياند. *ترس موهوم و خرافى قوم ابراهيم (ع) از معبودهاى پندارى خويش، از عوامل پافشارى آنان بر شرك خويش بود. و لا أخاف ما تشركون به *موهومات و عقايد خرافى از مشكلات تبليغ توحيد و لا أخاف ما تشركون به * خوفانگيز بودن برخى پديدهها و رخدادهاى جهان به مشيت خداوند است، نه ربوبيت پديدهها و تأثير آنها. و لا أخاف ما تشركون به إلا أن يشاء ربى *علم محيط خداوند بر تمامى موجودات، ضامن جريان مشيت و ربوبيت خداوند در پهنه هستى است. إلا أن يشاء ... و سع ربى كل شىء علما *تأثير و نقش هر پديدهاى در جهان هستى مرهون مشيت و اذن پروردگار است. إلا أن يشاء ربى شيئا و سع ربى كل شىء علما *تذكر و بيرون آمدن از غفلت، براى درك حقانيت توحيد و بطلان شرك كافى است. قال أتحجونى فى الله و قد هدين .. أفلا تتذكرون به كار رفتن «تتذكرون» به جاى «تتفكرون» و مانند آن، بيانگر اين نكته است كه تذكر و زدودن غبار غفلت از خود در دستيابى به توحيد كافى است. آيه 81 وَ كَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَ لَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ و چگونه من از آنچه به وسيله آن شرك مىورزيد بترسم، در حالىكه شما از اين نمىترسيد كه چيزى را شريك خدا ساختهايد كه درباره آن دليلى بر شما نازل نكرده است؟ پس اگر تشخيص مىدهيد، كدام يك از اين دو گروه (موحّدان و مشركان) به ايمنى (از خشم خدا) سزاوارترند؟ * قوم ابراهيم (ع) علاوه بر عقيده و تأثير و نقش بتها و اجرام آسمانى در تدبير و ربوبيت جهان، به خداوند نيز معتقد بودند. و لاتخافون أنكم أشركتم بالله احتجاج ابراهيم (ع) با مشركان در جمله «و لاتخافون ...» در صورتى تام است كه آنها عقيده به «الله» داشته باشند. *شريك پنداشتن براى خداوند، عقيدهاى بدون دليل و برهان است. و لاتخافون أنكم أشركتم بالله ما لم ينزل به عليكم سلطنا «سلطان» به معنى حجت و برهان است. بنابراين جمله «لم ينزل به عليكم سلطانا»، يعنى خداوند هيچ حجت و برهانى بر موهومات مشركان نازل نكرده است. * ترس از آسيب رسانى برخى موجودات، از عوامل شريك پنداشتن آنها براى خداوند است. و كيف أخاف ما أشركتم ... فأى الفريقين أحق بالأمن * شرك، زاييده نادانى است. فأى الفريقين أحق بالأمن إن كنتم تعلمون تعليق مضمون آيه بر جمله شرطيه «إن كنتم تعلمون» به اين نكته اشاره دارد كه مشركان مردمى نادان و در نتيجه عقايد موهوم آنان نيز متكى بر نادانى است. *قوم ابراهيم (ع) مدعى مبتنى بودن عقايد موهوم خويش بر علم فأى الفريقين أحق بالأمن إن كنتم تعلمون جمله «إن كنتم تعلمون»- كه از جانب ابراهيم (ع) در برابر مشركان ابراز شده- بيانگر وجود چنين ادعايى در ميان آن قوم است. آيه 82 الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ كسانى كه ايمان آورده و ايمان خود را با هيچ ستمى نياميختهاند، اينانند كه (از خشم خدا) در امانند و اينان هدايت يافتگاناند. *شرك، به هر صورت و در هر مرحله كه باشد، ظلم است. و لم يلبسوا إيمنهم بظلم * ايمان به خداوند داراى مراتب و درجاتى است. الذين ءامنوا و لم يلبسوا إيمنهم بظلم مقتضاى توصيف ايمان، به «لم يلبسوا» آن است كه ايمان بر دو قسم باشد: ايمان آميخته به ظلم و ايمان عارى از ظلم. و بديهى است كه هر دو ايمان هستند، ولى در دو درجه و مرتبه. *دستاورد ايمان افراد جامعه به دور از هر گونه ظلم و شرك، امنيت است. الذين ءامنوا و لم يلبسوا ... أولئك لهم الأمن. * از امام صادق (ع) روايت شده است: مراد از «ظلم»، (در «و لم يلبسوا ايمانهم بظلم») شرك است ...». *ابو بصير گويد: از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند عزّ و جلّ: «الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم» پرسيدم، فرمود: مراد از «ظلم»، در آيه شك است. مقصود از «شك» مذكور در روايت، شك ابتدايى غير اختيارى كه مقدمه رسيدن به حق مىباشد، نيست. بلكه مىتواند مراد، شك حاصل از رفتن در پى شبهه با مقدمات اختيارى و يا تشكيك در حق باشد». *از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند: «و لم يلبسوا ايمانهم بظلم» روايت شده كه فرمود: مراد از «ظلم»، گمراهى و بالاتر از آن است». * امام باقر (ع) فرمود: اين آيه «الّذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم» درباره اميرالمؤمنين على (ع) نازل شده؛ زيرا آن حضرت حتى يك لحظه به خداوند شرك نورزيد و بتها (لات و عزى) را نپرستيد ...». آيه 83 وَ تِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ و اين بود حجّت ما كه آن را به ابراهيم در برابر قومش داديم. هر كه را بخواهيم به درجاتى بالا مىبريم. همانا پروردگار تو حكيم و داناست. *ادله و براهين ارائه شده از سوى ابراهيم (ع) در برابر مشركان، آموختههاى خداوند به آن حضرت بود. و تلك حجتنا ءاتينها إبرهيم *دستيابى به درجات عالى معنوى، منوط به مشيت الهى است. نرفع درجت من نشاء *مقامات معنوى، درجات و مراتب گوناگونى دارد. نرفع درجت من نشاء *حاملان ادله و براهين توحيد، برخوردار از جايگاهى بلند در پيشگاه خداوند هستند. و تلك حجتنا ءاتينها إبرهيم ... نرفع درجت من نشاء * اعطاى برهانهاى توحيدى به رفعتيافتگانى از مردم (پيامبران)، جلوهاى از اتقان و استحكامبخشى خداوند به امور است. و تلك حجتنا ... نرفع درجت ... إن ربك حكيم عليم از جمله معانى «حكيم»، «محكِم» است، يعنى اتقانبخش. در لسان العرب آمده است: «و الحكيم: ... او هو الذى يحكم الاشياء و متقنها». * حكمت و علم، دو شرط لازم در تدبير و مديريت است. و تلك حجتنا ... إن ربك حكيم عليم «رب» در لغت به معناى مدير و مربى آمده است. توصيف رب در آيه به علم و حكمت، گذشته از دلالت آن بر علم و حكمت خداوند، اشارهاى به ضرورت وجود اين دو در تدبير و مديريت مىتواند باشد. [ جمعه ۱۳۸۹/۱۱/۲۹ ] [ 15:57 ] [ سعید ]
آيه 74 وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ و (ياد كن) وقتى را كه ابراهيم به پدرش آزر گفت: آيا بتهايى را معبود خود مىگيرى؟! همانا من تو و قومت را در گمراهى آشكارى مىبينم. * ابراهيم (ع) شخصيتى شناخته شده نزد مردم مكه، و مورد احترام آنان بود. و إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر همان گونه كه مفسرانى مانند فخر رازى و آلوسى گفتهاند، چون حضرت ابراهيم (ع) براى مشركان مكه مورد احترام و شناخته شده بود، خداوند از زبان آن حضرت براى ابطال پندارهاى مشركان مطالبى ذكر فرموده است. * آزر، پدر صلبى ابراهيم (ع) نبوده است. إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر روش قرآن در آيات مختلف مشابه اين آيه ذكر نام و نشان افراد نيست. لذا تصريح به اسم آزر به صورت عطف بيان بدان جهت مىتواند باشد كه مراد از «اب» را روشن نمايد كه پدر حقيقى ابراهيم (ع) نبوده، بلكه عمو و يا پدر خوانده وى بوده است. * آزر، فردى برجسته در ميان قوم خويش و إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر ... إنى أريك و قومك انتساب «قوم» به آزر بيانگر موقعيت برجسته وى در ميان مردم است. *بتهاى متعددى مورد پرستش آزر و قوم او بودند. أتتخذ أصناما ءالهة إنى أريك و قومك *خويشاوندى و پيوندهاى اجتماعى نبايد مانعى براى تبليغ و مخالفت با الحاد گردد. و إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر ... و قومك * تبليغ در بين خويشاوندان و بزرگان و سردمداران، داراى اولويت است. و إذ قال إبرهيم لأبيه ءازر «آزر» علاوه بر خويشاوندى نزديكش با ابراهيم (ع)، به تصريح «قومك»، از بزرگان و رؤساى قوم خويش نيز محسوب مىشده است. و چون ظاهراً دعوت ابراهيم از اين نقطه آغاز گشته، مىتواند به عنوان الگو و معيارى در تبليغ مطرح باشد. *در تبليغ توحيد و مبارزه با عقايد شرك آلود بايد صريح و قاطع بود. أتتخذ أصناما ءالهة إنى أريك و قومك *از امام صادق (ع) روايت شده است: «آزر»- پدر ابراهيم (ع)- منجم نمرود بود ...». [توضیح ضروری : در آيه 74 سوره انعام : وَ إِذْ قَالَ إِبْرَهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْنَامًا ءَالِهَةً إِنىِّ أَرَئكَ وَ قَوْمَكَ فىِ ضَلَلٍ مُبِينٍ(74) منظور از اب ابراهيم ، پدر واقعي حضرت ابراهيم علیه السلام نبوده است ، زيرا : اولا ، در عربي منظور از اب به غير پدر هم اطلاق مي شود مانند عمو يا جد و ... . ثانيا ، براي مومن سزاوار نيست که طلب آمرزش براي مشرک داشته باشد ، در حالي که حضرت ابراهيم در اواخر عمر براي والدين خود طلب آمرزش مي نمايد پس پدر و مادر حضرت شايسته آمرزش هستند. ثالثا ، طلب آمرزش ابراهيم براي اب خود فقط به دليل وعده اي بود که به او داده بود و پس از احراز شرک اب ابراهيم علیه السلام ، حضرت ابراهيم علیه السلام از او تبري جست .] آيه 75 وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ و بدينگونه ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم مىنمايانديم تا (حقايقى را دريابد و) از اهل يقين شود. *خداوند سلطنت و مالكيت خويش (ملكوت) بر آسمانها و زمين را به ابراهيم (ع) نماياند. و كذلك نرى إبرهيم ملكوت السموت و الأرض «ملكوت» به معناى «ملك» است؛ اگر چه تأكيد بيشترى در معنا دارد. مراد از ملكوت در آيه شريفه وجود اشيا از جهت انتسابشان به خداوند و مشاهده ملكوت، رؤيت موجودات با اين كيفيت است. * مشاهده ملكوت، عيان ديدن بطلان و ضلالت شرك و لمس توحيد در جهان هستى است. إنى أريك و قومك فى ضلل مبين. و كذلك نرى إبرهيم ملكوت السموت *ورود ابراهيم (ع) در زمره اهل يقين، برجستهترين هدف نماياندن ملكوت (سلطنت و مالكيت خداوند) آسمانها و زمين به او بوده است. و كذلك نرى إبرهيم ملكوت السموت و الأرض و ليكون من الموقنين * امام باقر (ع) درباره «و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض» فرمود: خداوند چنان قوتى به بينايى ابراهيم (ع) داد كه آسمانها و آنچه را در آنها بود، مشاهده كرد و عرش و مافوق آن و زمين و آنچه را زير آن بود ديد». *از امام صادق (ع) روايت شده است: ... ابراهيم (ع) به ستاره زهره در آسمان نظر افكند و گفت: «اين پروردگار من است» و هنگامى كه غروب كرد ... گفت: «غروب كنندگان را دوست ندارم» و هنگامى كه به مشرق نگريست ماه را در حال بر آمدن ديد گفت: «اين پروردگار من است» ... چون به حركت درآمد و محو شد، گفت: «اگر پروردگارم مرا هدايت نكند حتماً از گمراهان خواهم بود.» چون صبح شد و خورشيد بر آمد ... گفت: «اين پروردگار من است» ... وقتى كه به حركت در آمد و محو شد، خداوند براى او آسمانها را نمايان كرد تا اينكه عرش و ساكنان آن را مشاهده نمود و خدا ملكوت آسمانها و زمين را به او نماياند ...». آيه 76 فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَباً قَالَ هذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ پس هنگامى كه شب او را فرا گرفت، ستارهاى ديد. گفت: اين پروردگار من است. پس وقتى كه غروب كرد، گفت: من غروب كنندگان را دوست نمىدارم. *ستاره پرستى از آيينهاى رايج در بين مردم زمان ابراهيم (ع) رءا كوكبا قال هذا ربى * ابراهيم (ع) با تظاهر به ستارهپرستى و استدلال جدلى به ابطال عقيده شرك قوم خود پرداخت. فلما جن عليه الّيل رءا كوكبا قال هذا ربى * تظاهر به عقيدهاى باطل براى ابطال آن مجاز است. رءا كوكبا قال هذا ربى *آنچه پنهان گردد شايسته پروردگارى نيست. قال هذا ربى فلما أفل قال لا أحب الأفلين *شايستگى ربوبيت جهان براى كسى كه ثبات داشته و از موجودات ديگر تأثير نپذيرد. هذا ربى فلما أفل قال لا أحب الأفلين * گرايش و محبت فطرى انسان به خداوند افولناپذير و جاويد است. فلما أفل قال لا أحب الأفلين جمله «لا أحب ...»- كه بيشتر جنبه عاطفى و روانى دارد تا جنبه استدلالى- مىتواند عنايت به موضوع فطرى بودن گرايش به موجود زوالناپذير و همچنين گريز از زوالپذير به عنوان «رب» باشد. *امام رضا (ع) فرمود: ... ابراهيم (ع) با سه گروه برخورد كرد؛ گروهى كه ستاره زهره را مىپرستيدند ... «چون شب، ابراهيم (ع) را فروگرفت» و ستاره زهره را ديد، به عنوان استفهام انكارى گفت: «اين پروردگار من است؟» و چون ستاره غروب كرد گفت: «غروبكنندگان را دوست ندارم»؛ زيرا غروب كردن از صفات موجود حادث است نه قديم ...». آيه 77 فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ پس هنگامى كه ماه را در حال طلوع ديد، گفت: اين پروردگار من است. پس وقتى كه غروب كرد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدايت نكرده بود، قطعاً از گروه گمراهان بودم. * مردم زمان ابراهيم (ع) ماه را «رب» و مؤثر در امور خود مىپنداشتند. فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى *افولپذيرى و پنهان شدن ماه، برهانى بر دخيل نبودن آن در ربوبيت عالم است. فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى فلما أفل قال لئن لم يهدنى ربى *هدايتگرى از شؤون لازم براى «رب» است. قال لئن لم يهدنى ربى لأكونن من القوم الضالين * اهل بابل به سبب پندار ربوبيت براى اجرام آسمانى و پرستش بتها، گمراه بودند. أتتخذ أصناما ... كوكبا ... القمر ... القوم الضالين به گفته بسيارى از مفسران، احتجاج ابراهيم (ع) با مشركان در سرزمين بابل روى داده است. * امام رضا (ع) فرمود: ... ابراهيم (ع) با سه گروه برخورد كرد ... گروهى كه ماه را مىپرستيدند ... «پس آنگاه كه ماه را تابان ديد»، به عنوان استفهام انكارى گفت: «اين پروردگار من است؟» ...». *از امام باقر (ع) درباره سخن ابراهيم (ع) «لئن لم يهدنى ربى لأكونن من القوم الضالين» روايت شده است: (مراد از «القوم الضالين»)، فراموشكنندگان ميثاق الهى هستند». آيه 78 فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هذَا رَبِّي هذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ پس هنگامى كه خورشيد را در حال طلوع ديد، گفت: اين پروردگار من است؛ اين (از ستاره و ماه)بزرگتر است. پس وقتى كه غروب كرد، گفت: اى قوم من، بىگمان، من از آنچه (به وسيله آن)شرك مىورزيد بيزارم. * مردم زمان ابراهيم (ع) خورشيد را در تدبير امور خويش مؤثر مىدانستند. فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى هذا أكبر * بزرگتر بودن خورشيد از ماه، بهانه ابراهيم (ع) براى عدول از ماهپرستى و تظاهر به پرستش خورشيد فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربى هذا أكبر *آنچه افول و تغييرناپذير باشد، سزاوار مقام ربوبيت است. هذا أكبر فلما أفلت قال * ابراهيم (ع) در پى ابطال مستدل عقايد شركآميز قوم خويش، به صراحت از معبودهاى آنان بيزارى جست. فلما رءا الشمس ... إنى برىء مما تشركون *الوهيت بتها در كنار ربوبيت اجرام آسمانى، پندار رايج مردم زمان ابراهيم (ع) أتتخذ أصناما ... كوكبا ... القمر ... الشمس سخن ابراهيم (ع) با بتپرستان آن بود كه «أتتخذ أصناما ءالهة»، ولى در مورد اجرام آسمانى سخن از ربوبيت آنهاست. تفاوت اين دو تعبير محتملًا اشارهاى به تفاوت بتها و اجرام آسمانى در پندار قوم ابراهيم است. * از امام رضا (ع) روايت شده است: ... ابراهيم (ع) با سه گروه برخورد كرد ... گروهى كه خورشيد را مىپرستيدند ... پس چون صبحگاهان خورشيد را تابان ديد از روى انكار و استخبار- نه از روى اخبار و اقرار- گفت: اين پروردگار من است اين، از ستاره زهره و ماه بزرگتر است .... پس هنگامى كه غروب كرد به گروههاى سهگانه پرستنده زهره، ماه و خورشيد گفت: «اى قوم من، من از آنچه شما شريك خدا مىدانيد، بيزارم» ...». *از امام صادق (ع) سؤال شد آيا حضرت ابراهيم (ع) با گفتن «اين پروردگار من است»، (خطاب به خورشيد) مشرك شد؟ فرمود: نه ... اين سخن از ابراهيم (ع) شرك نبود؛ زيرا او در جستجوى پروردگارش بود ...». *از امام صادق (ع) روايت شده است: ... خداوند براى ابراهيم (ع) آسمانها را نمايان كرد تا اينكه عرش و ساكنان آن را مشاهده نمود و خدا ملكوت آسمانها و زمين را به او نماياند، در اين هنگام گفت: «اى قوم من، از آنچه شريك خدا مىدانيد، بيزارم» ...». آيه 79 إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ همانا من با گرايش به حق، روى خود را به سوى كسى كردهام كه آسمانها و زمين را آفريده است، و من از مشركان نيستم. * تفكر در طبيعت و افول و تغييرپذيرى آن، مايه درك ناتوانى پديدههاى آن براى ربوبيت است. كوكبا ... القمر ... الشمس بازغة ... وجهت وجهى للذى فطر السموت * پديدآورنده آسمانها و زمين شايسته ربوبيت و عبادت خالصانه است، نه پديدههاى جهان. لا أحب الأفلين ... إنى وجهت وجهى للذى فطر السموت و الأرض *حنيف بودن ابراهيم (ع) زمينه رو كردن همهجانبه او به سوى خداى يگانه بود. وجهت وجهى للذى ... حنيفا «حنف» به معناى گرايش از گمراهى به راه مستقيم و حق است. (راغب). چون «حنيفا» حال براى فاعل «وجهت» است، توصيفى براى بيان ريشه و اساس اين گرايش مىتواند محسوب شود. *اعتقاد به توحيد و روى دل و جان به خداى يگانه كردن، مقتضاى گرايش به حق و راه مستقيم است. وجهت وجهى للذى ... حنيفا و ما أنا من المشركين * تفكر در پديدهها و گذر از افول و زوالپذيرى آنان به سوى خداى يگانه زوالناپذير، رؤيت ملكوت جهان است. و كذلك نرى إبرهيم ... لا أحب الأفلين ... إنى وجهت وجهى للذى آيات 76 تا 79 تفصيل «كذلك نرى» مىتواند باشد. يعنى اين سير- كه سيرى عقلانى و فكرى است- همان رؤيت ملكوت است. *توحيد و شرك، ملاكى براى مرزبندى و طبقهبندى انسانها إنى برىء مما تشركون ... و ما أنا من المشركين ابراهيم (ع) پس از بيان عقيده توحيد و ابطال شرك، صف خود را از مشركان جدا ساخته و بر آن تأكيد ورزيده و در حقيقت، ملاكى براى طبقهبندى جوامع ارائه نموده است. * ابراهيم (ع) هيچگاه در زمره مشركان نبوده است. و ما أنا من المشركين تأكيد ابراهيم (ع) بر مشرك نبودن خويش مىتواند به جهت زدودن اين پندار كه ادعاهاى او در مورد «ربوبيت» اجرام آسمانى جنبه واقعى داشته است باشد. [ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۹ ] [ 21:53 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||