منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید




آيه 116
وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ‏  
            و اگر از بيشتر كسانى كه روى زمين‏اند پيروى كنى، تو را از راه خدا گمراه مى‏كنند. (آنان) جز از گمان پيروى نمى‏كنند، و جز حدس و تخمين نمى‏زنند.

*پيامبر (ص) نبايد در عقايد و احكام از اكثريت مردم پيروى كند.
أفغير الله أبتغى حكما و هو الذى ... و إن تطع أكثر من فى الأرص ... عن سبيل اللّه‏
* اغلب مردم زمين، گمراه و تابع گمانهاى نادرست در عقايد خود هستند.
و إن تطع أكثر من فى الأرض يضلوك عن سبيل الله‏
*كمى رهپويان راه خدا نبايد موجب تزلزل رهپويان در برابر اكثريت مردم گمراه گردد.
و إن تطع أكثر من فى الأرض يضلوك‏
*تكيه بر گمان در مسائل اصولى و زيربنايى موجب گمراهى مى‏شود.
يضلوك عن سبيل الله إن يتبعون إلا الظن‏
*گرايش به همسويى و همشكل شدن با توده‏هاى مردم در عقايد و افكار، لغزشگاهى خطرناك براى رهروان حق است.
و إن تطع أكثر من فى الأرض يضلوك‏
نهى از پيروى از اكثريت، بيانگر جاذبه عظيم عقايد اكثريت و خطر لغزش به سوى آنان است.
* قرآن راهنماى كامل و تمام براى مصون ماندن از انحراف در عقايد و افكار و اسير شدن در دام گمان‏
و تمت كلمت ربّك صدقا و عدلا ... و إن تطع أكثر من فى الأرض يضلوك عن سبيل الله‏
*جواز پيروى از كسانى كه آراى آنها عالمانه و به دور از گمان است.
و إن تطع أكثر من فى الأرض ... إن يتبعون إلا الظن‏
چون جمله «إن يتبعون ...» بيان علت ممنوعيت اطاعت از اكثر مردم است، در موردى كه چنين علتى موجود نباشد، حكم ممنوعيت نيز وجود نخواهد داشت..
*خداوندِ شنوا و دانا شايسته پيروى است، نه اكثريت تابع گمانهاى واهى‏
و هو السميع العليم. و إن تطع أكثر من فى الأرض ... إن يتبعون إلا الظن‏
* آرا و عقايد اكثريت مردم به جهت مبتنى بودن آن بر گمان فاقد اعتبار است.
إن يتبعون إلا الظن و إن هم إلا يخرصون‏


آيه 117
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ يَضِلُّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ
‏                همانا پروردگار تو بهتر مى‏داند چه كسانى از راه او منحرف مى‏شوند، و هم او هدايت يافتگان را بهتر مى‏شناسد.

* شناخت عميق و گسترده راه هدايت و ضلالت و راهيان آن با راهنمايى خداوند ميسر است.
إن ربّك هو أعلم من يضل‏
*علم، شرطى اساسى در صلاحيت رهبرى است.
و إن تطع أكثر ... إن ربّك هو أعلم من يضل‏
*تبعيت از اعلم، اصلى ضرورى است.
و إن تطع أكثر من فى الأرض يضلوك ... إن ربّك هو أعلم‏


آيه 118
فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ بِآيَاتِهِ مُؤْمِنِينَ‏  
            پس اگر به آيات خدا ايمان داريد، از (گوشت) آنچه (هنگام ذبح) نام خدا بر آن برده شده است بخوريد.

*بردن نام خدا به هنگام ذبح حيوان، شرط حليت خوردن آن است.
فكلوا مما ذكر اسم الله عليه‏
* چون خداوند آگاه به راه هدايت و ضلالت است، احكام و رهنمودهاى او را بايد پذيرفت.
إن ربك هو أعلم ... فكلوا مما ذكر اسم الله عليه‏
* حلال شمردن آنچه خداوند مباح كرده، نشانه هدايت يافتگى است.
و هو أعلم بالمهتدين. فكلوا مما ذكر اسم الله‏
*احكام خداوند، سبيل الله است.
هو أعلم من يضل عن سبيله ... فكلوا مما ذكر اسم الله عليه‏
*ترديد افكنى درباره حليت حيوانى كه با نام خدا ذبح شده باشد، از تبليغات كفّار، عليه اسلام و پيامبر (ص) در مكه بوده است.
و إن تطع أكثر من فى الأرض ... فكلوا مما ذكر اسم الله عليه‏
*التزام عملى به احكام خداوند، نشانه ايمان به آيات اوست.
فكلوا ... إن كنتم بايته مؤمنين‏
*از امام باقر (ع) در باره ذبيحه يهودى، نصرانى و مجوس .. سؤال شد، امام پس از تلاوت آيه «فكلوا مما ذكر اسم الله عليه» فرمود: اگر شنيديد كه آنان به هنگام ذبح، نام خدا را مى‏برند، از آن بخوريد ...».
*محمّدبن مسلم از امام باقر (ع) درباره كسى كه به هنگام ذبح «سبحان الله» يا «الله أكبر» يا «لا إله إلا الله» يا «الحمد لله» بگويد پرسيد، امام فرمود: تمام اينها از نامهاى خدا هستند واشكالى ندارد».


آيه 119
وَ مَا لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُمْ مَا حَرَّمَ عَلَيْكُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَ إِنَّ كَثِيراً لَيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ‏ 
          و چيست شما را كه از آنچه (هنگام ذبح) نام خدا بر آن برده شده است نمى‏خوريد، با اين كه او آنچه را بر شما حرام كرده- جز آنچه بدان ناچار شويد- براى شما بيان كرده است؟ و همانا بسيارى (از مردم، ديگران را) با هوس‏هاى خود، از روى نادانى گمراه مى‏كنند. بى‏ترديد، پروردگار تو به (حال) تجاوزكاران داناتر است.

*مردم عصر جاهليت، خوردن گوشت حيوانى را كه با نام خدا ذبح شده باشد حرام مى‏دانستند.
و ما لكم ألا تأكلوا مما ذكر اسم الله عليه‏
* برخى از مسلمانان صدر اسلام از خوردن ذبيحه با نام خدا خوددارى مى‏كردند.
فكلوا مما ذكر اسم الله ... و ما لكم ألا تأكلوا
لحن عتاب‏گونه آيه چنين مى‏نماياند كه بر اثر تبليغات كافران و سخنان فريبنده آنان برخى از مسلمانان از خوردن ذبيحه حلال خوددارى مى‏كردند.
*اصل در خوردنيها حليت است.
و ما لكم ألا تأكلوا مما ذكر اسم الله عليه و قد فصل لكم ما حرم عليكم‏
* اضطرار از ميان‏برنده تكليف است.
و قد فصل لكم ما حرم عليكم إلا ما اضطررتم إليه‏
*تكليفهاى الهى متناسب با توان انسان است.
إلا ما اضطررتم إليه‏
*كسانى كه با انديشه‏هاى مبتنى بر تمايلاتِ خود، ديگران را به گمراهى مى‏كشانند، مردمى نادان هستند.
و إن كثيرا ليضلون بأهوائهم بغير علم‏
* جهل و هواى نفس از عوامل اصلى گمراهى است.
و إن كثيرا ليضلون بأهوائهم بغير علم‏
*هواى نفس موجب خدشه و تشكيك در احكام حلال و حرام خداوند مى‏شود.
و ما لكم ألا تأكلوا ... و إن كثيرا ليضلون بأهوائهم بغير علم‏
*بدعتگذاران در دين و گمراه‏كنندگان مردم، تجاوزگرند.
و ما لكم ألا تأكلوا ... و إن كثيرا ... إن ربّك هو أعلم‏ بالمعتدين‏
*سخن ناآگاهانه درباره دين تجاوزگرى است.
فكلوا ... إن ربّك هو أعلم بالمعتدين‏
*اتهام بدعتگذارى و تجاوز به احكام دين الهى به اسلام و مسلمانان در تبليغات مشركان مكه‏
إن ربّك هو أعلم بالمعتدين‏
كاربرد فعل تفضيل «أعلم» و تأكيد آن با «إن» و ضمير فصل «هو» در مواردى است كه مدعيان و منكرانى در برابر وجود داشته باشند. بدين معنى كه چه بسا مشركان، مسلمانان را به سبب پايبندى به احكام اسلام به بدعتگذارى متهم مى‏ساختند.


آيه 120
وَ ذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَ بَاطِنَهُ إِنَّ الَّذِينَ يَكْسِبُونَ الْإِثْمَ سَيُجْزَوْنَ بِمَا كَانُوا يَقْتَرِفُونَ‏ 
 
            و گناه آشكار و پنهان را رها كنيد. همانا كسانى كه مرتكب گناه مى‏شوند، به زودى در برابر آنچه انجام مى‏دادند جزا خواهند ديد.

* لزوم اجتناب از گناهان عملى و قلبى‏
و ذروا ظهر الإثم و باطنه‏
از جمله احتمالات درباره «ظاهر الاثم و باطنه» اين است كه مراد از «باطن الإثم» گناهانى است كه در درون انسان پنهان مى‏باشد و به عبارت ديگر گناه قلبى است، مانند سوءظن، نقطه مقابل آن گناهانى است كه كاملًا جنبه عينى و عملى دارد (ظاهر الإثم).
* تداوم بر گناه، مجازات حتمى خداوند را در پى دارد.
إن الذين يكسبون الإثم سيجزون بما كانوا يقترفون‏
 «تداوم» از فعل «يكسبون» و «كانوا يقترفون»، كه ماضى استمرارى است، استفاده شده است. ضمناً «إن» و سين در «سيجزون» بر تأكيد دلالت دارند.
*مجازات گناهكاران، نتيجه عمل خود آنان است.
إن الذين يكسبون الإثم سيجزون بما كانوا يقترفون‏


آيه 121
وَ لَا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ‏  
            و از (گوشت) آنچه (هنگام ذبح) نام خدا بر آن برده نشده است نخوريد، كه اين قطعاً نافرمانى (خدا) است. و بى‏گمان، شياطين به دوستانشان القا مى‏كنند تا با شما به مجادله برخيزند. و اگر از آنان اطاعت كنيد، قطعاً مشرك خواهيد بود.

* ياد نكردن عمدى نام خداوند در هنگام ذبح حيوان، فسق است.
و لا تأكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه و إنه لفسق‏
* حيوانى كه با نام خدا ذبح نشود، مظهر فسق است.
و لا تأكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه و إنه لفسق‏
*خوردن از حيوانى كه با نام خدا ذبح نشده باشد، عصيانى است كه شناعت آن پنهان است.
و إن الشيطين ليوحون إلى‏ أوليائهم‏
تأكيد بر «فسق» بودن خوردن از حيوانى كه نام خدا بر آن برده نشده، پس از تقسيم گناهان به «ظاهر الإثم و باطنه» در آيه قبل، بيانگر آن است كه اين گناه از نوع «باطن الإثم» است.
*واكنش شديد مشركان مكه در قبال احكام ذبيحه و شرايط حليت آن در اسلام‏
فكلوا مما ذكر اسم الله ... و ما لكم ألا تأكلوا ... و ذروا ظهر الإثم ... و لا تأكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه‏
از تكرار و تأكيد خداوند بر حكم ذبيحه استفاده مى‏شود كه مشركان در قبال آن واكنش شديدى نشان مى‏دادند.
*القاى شبهات واهى عليه احكام الهى از فعاليتهاى شياطين است.
إن الشيطين ليوحون إلى‏ أوليائهم‏
*دوستى با شياطين زمينه پذيرش القائات باطل آنان است.
و إن الشيطين ليوحون إلى‏ أوليائهم ليجدلوكم‏
*اطاعت از شيطان و اولياى آن، شرك است.
و إن أطعتموهم إنكم لمشركون‏
*پيروى از غير خداوند در برابر تشريع او نوعى شرك است.
و إن أطعتموهم إنكم لمشركون‏
*محمّد بن مسلم گويد: از امام باقر (ع) درباره كسى كه هنگام ذبح، نام خدا را نمى‏برد پرسيدم، فرمود: اگر مسلمان باشد و نام خدا را از روى فراموشى ذكر نكند، مانعى ندارد ...».
مفاد روايت، تخصيص حكم آيه شريفه «و لاتأكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه»، مى‏باشد.

[ جمعه ۱۳۸۹/۱۲/۲۰ ] [ 10:59 ] [ سعید ]

 آيه 112
وَ كَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا يَفْتَرُونَ‏ 
               و بدين‏گونه براى هر پيامبرى دشمنانى از شياطين انس و جنّ قرار داديم، كه بعضى از آنان به قصد فريب، سخنان آراسته را به بعضى ديگر القا مى‏كنند؛ و اگر پروردگار تو مى‏خواست چنين نمى‏كردند. پس آنان را با افترايشان واگذار.

* كافران لجاجت پيشه و حق‏ناپذير از شيطانهاى انسى هستند.
و لو أننا ... ما كانوا ليؤمنوا ... و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا شيطين الإنس‏
*دلدارى خداوند به پيامبر (ص) و رفع نگرانى او نسبت به لجاجت مخالفان‏
و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا
*پيامبر اسلام (ص)، مانند ساير پيامبران، مواجه با مخالفت شياطينى از جن و انس‏
و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا شيطين الإنس و الجن‏
*برخى از آدميان و جنيان از شياطينند.
عدوا شيطين الإنس و الجن‏
* شياطين جن و انس با يكديگر به وسيله‏ القائات مرموز مرتبط هستند.
يوحى بعضهم إلى‏ بعض زخرف القول غرورا
 «وحى» به معنى اشاره ... و كلام پنهان است (لسان العرب)، لذا در برداشت فوق به القائات مرموز معنى گرديده است.
*شياطين با تبادل سخنان به ظاهر آراسته و منطقى در بين يكديگر در صدد فريب و گمراه ساختن مردمند.
يوحى بعضهم إلى‏ بعض زخرف القول غرورا
راغب مى‏گويد: الزخرف الزينة المزوقة .... زخرف همان زينت آراسته است، لذا زخرف القول به معنى گفتار به ظاهر زيبا و دلپسند است.
* دشمنان انبيا در ارتباطى مداوم و پنهانى با يكديگرند.
يوحى بعضهم إلى‏ بعض زخرف القول‏
ارتباط مداوم از مضارع آمدن «يوحى» استفاده شده است.
*برخى از شياطين آموزش دهنده روشهاى شيطانى به بعض ديگرند.
يوحى بعضهم إلى‏ بعض زخرف القول‏
* شياطين انس و جن از هنر و تبليغات فريبنده براى فريب دادن مردم و مبارزه با انبيا بهره مى‏برند.
يوحى بعضهم إلى‏ بعض زخرف القول غرورا
*كارها و فعاليتهاى شياطين جن و انس در قلمرو مشيت خداوند است.
و لو شاء ربك ما فعلوه‏
*مشيت خداوند بر بازداشتن تكوينى شياطين از دشمنى با پيامبران و تبليغات فريبنده آنها نيست.
و لو شاء ربك ما فعلوه‏
* شياطين جن و انس برخوردار از آزادى و اختيارند.
و لو شاء ربك ما فعلوه فذرهم و ما يفترون‏
*جلوگيرى نكردن از ستيز دشمنان با پيامبر (ص) از مظاهر ربوبيت الهى و موجب رشد و تربيت است.
و لو شاء ربك ما فعلوه‏
*پيامبر (ص) موظف به مبارزه منفى با مشركان مكه از راه بى اعتنايى به شبهات و دروغپردازيهاى آنان‏
و لو شاء ربك ما فعلوه فذرهم و ما يفترون‏
رها كردن مشركان و اعتنا نكردن به گفته‏هاى آنان نوعى مبارزه منفى است كه خداوند پيامبر (ص) را به آن فرمان داده است.
* دروغپردازى و افترا، شيوه تبليغى دشمنان انبياست.
فذرهم و ما يفترون‏
*از امام باقر (ع) درباره معناى «يوحى بعضهم إلى بعض» روايت شده است: بعضى از شياطين با بعض ديگر ملاقات مى‏كنند و آنچه باعث گمراه كردن مردم است، به آنان مى‏آموزند ...».

                       
آيه 113
وَ لِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِيَرْضَوْهُ وَ لِيَقْتَرِفُوا مَا هُمْ مُقْتَرِفُونَ
           (القاى شياطين براى فريب دادن مردم است،) و براى اين است كه دل‏هاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند به آن ميل كند، و از آن خشنود شوند، وآن گناهانى را كه بايد انجام مى‏دادند انجام دهند.

*منكران قيامت تحت تأثير تبليغات فريبنده شياطين جن و انس قرار مى‏گيرند.
و لتصغى‏ إليه أفئدة الذين لايؤمنون بالأخرة
* تبليغات فريبنده شياطين (دشمنان انبيا) با هدف جذب دلهاى منكران آخرت و معاد صورت مى‏گيرد.
يوحى بعضهم إلى‏ بعض زخرف القول غرورا ... و لتصغى‏ إليه أفئدة الذين لايؤمنون بالأخرة
 «صَغىً» (مصدر «تصغى») به معنى ميل پيدا نمودن است. (قاموس اللغة)، «لتصغى إليه» يعنى براى اينكه به سوى آن ميل كند. گفتنى است در برداشت ياد شده، «لتصغى اليه ...» عطف بر «غروراً» گرفته شده است.
*دل سپردن و رضايت دادن و عمل كردن، مراحل تأثير تبليغات شيطانى است.
و لتصغى‏ ... و ليرضوه و ليقترفوا
 «اقتراف» به معنى به دست يازيدن است و غالباً در مواردى به كار مى‏رود كه كار مورد اقدام، ناپسند باشد.
*هماهنگ شدن منكران آخرت با كردار شياطين، از اهداف تبليغات فريبنده شياطين است.
و ليقترفوا ما هم مقترفون‏

                  
آيه 114
أَ فَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتَابَ مُفَصَّلًا وَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ‏  
                    ( بگو:) پس آيا جز خدا داورى بجويم، در حالى كه اوست كه قرآن را به تفصيل به سوى شما نازل كرده است؟ و كسانى كه كتاب (آسمانى) به آنان داده‏ايم مى‏دانند كه آن از جانب پروردگارت به حق نازل شده است؛ پس هرگز از ترديد كنندگان مباش.

* خداوندى كه قرآن را به تفصيل نازل كرده، شايسته داورى است.
أفغير الله أبتغى حكما و هو الذى أنزل إليكم الكتب مفصلا
* قرآن، بيانگر داورى خداوند درباره حق و باطل است.
و هو الذى أنزل إليكم الكتب مفصلا
 «مفصَّل» به معناى «مبيَّن» است و به قرينه «حكماً» در صدر آيه، موضوع مورد نظر آيه، داورى بين حق و باطل در عرصه‏هاى مورد نياز است؛ يعنى قرآن بيانى شافى و كافى‏ براى تشخيص حق از باطل در اينگونه موارد است.
* با نزول قرآن جايى براى نزول معجزات درخواستى مشركان متصور نيست.
و لو أننا نزّلنا إليهم ... أفغير الله أبتغى حكما و هو الذى أنزل إليكم الكتب‏
*خداوند سزاوارترين داور در مورد ضرورت و يا عدم ضرورت نزول معجزات و ديگر شرايط و زمينه‏هاى آن است.
إنما الأيت عند الله و ما يشعركم أنها إذا جاءت لا يؤمنون ... أفغير الله‏
*داورى خداوند به اينكه برخى مشركان ايمان نخواهند آورد سزاوار اعتماد است، نه ادعاى مشركان در مورد نياز به معجزات ديگر.
ما كانوا ليؤمنوا ... أفغير الله أبتغى حكما و هو الذى‏
* اهل كتاب (عالمان يهود و نصارا) آگاه به حقانيت قرآن و نزول آن از جانب خدا
و الذين ءاتينهم الكتب يعلمون أنه منزل من ربّك بالحق‏‏
*ايمان نياوردن اهل كتاب به پيامبر (ص) و مخالفت آنان با حضرت، امرى شبهه‏افكن در دلهاى مردم بوده است.
و الذين ءاتينهم الكتب يعلمون أنه منزل من ربّك بالحق فلا تكونن من الممترين‏
ظاهراً آيه شريفه در مقام رفع ترديدى است كه از ناحيه‏ ايمان نياوردن اهل كتاب در دلهاى برخى ايجاد مى‏گشت. با اين بيان كه آنان حقانيت قرآن را مى‏دانند، ولى به جهت ديگرى آن را انكار مى‏كنند، پس مسلمانان نبايد به سبب ايمان نياوردن آنان به خود شك راه دهند.
*پيامبر اكرم (ص) و مؤمنان در اينكه معجزه‏طلبى مشركان از سر حقجويى نيست، نبايد به خود ترديد راه دهند.
فلا تكونن من الممترين‏
* ارجاع داورى به غير خداوند از سوى كسى كه حقانيت و اعجاز قرآن را دريافته، كارى بس نكوهيده و نارواست.
أفغير الله أبتغى حكما ... فلا تكونن من الممترين‏


آيه 115
وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‏ 
               و كلام پروردگارت به راستى و عدالت تحقّق يافته است؛ هيچ تبديل كننده‏اى براى كلمات او نيست، و اوست شنوا و دانا.

*قرآن، سخن تام، راست و عادلانه‏
و هو الذى أنزل إليكم الكتب ... و تمت كلمت ربّك‏
صدقا و عدلا
* نزول معجزات و محدوده آن، وارونه ساختن دل و ديده كافران، و قرار دادن دشمن براى پيامبران، از سنتها و كلمات خداوند و غير قابل تغيير است.
إنما الأيت عند الله ... و نقلب ... و كذلك جعلنا ... و تمت كلمت ربّك‏
در آيات گذشته چند سنت و قانون الهى ياد شد، از جمله: «نقلب أفئدتهم» و «ما كانوا ليؤمنوا» و «لكل نبى عدوا». لذا اگر مراد از «كلمت ربك»، سنن الهى باشد، همه موارد ذكر شده را شامل مى‏گردد.
*قرآن و اسلام پاسخگوى همه نيازهاى هدايتى بشر و حجت تامه پروردگار است.
و تمت كلمت ربّك‏
*صدق و عدل معيار و مبناى قوانين و سنتهاى خداوند در نظام هستى است.
و تمت كلمت ربّك صدقا و عدلا
*قرآن و كلام الهى در برترين مرتبه از نظر صدق و عدل قرار دارند.
و تمت كلمت ربّك صدقا و عدلا
اگر «صدقا و عدلا» تميز نسبت باشند، بيانگر جهت تماميت بوده كه مضمون آن در برداشت فوق آمده است.
*كمال دين و تبديل‏ناپذيرى كلمات خدا، مقتضاى شنوايى و علم گسترده اوست.
و تمت كلمت ... و هو السميع العليم‏
*ارائه كلمه تامّه پروردگار (قرآن) با در نظر گرفتن همه شبهات و بهانه‏هاى مخالفان انجام پذيرفته است.
و تمت كلمت ربّك صدقا و عدلا ... و هو السميع العليم‏
از وجوه محتمل در بيان تناسب «السميع» با مضمون آيه آن است كه ذكر اين وصف براى اشاره به شبهات و القائاتى است كه درباره قرآن مطرح مى‏شد؛ يعنى كلام خداوند تمام است و او شبهات را نيز در نظر داشته و با عنايت به آنها قرآن را نازل فرموده است.
*از پيامبر اكرم (ص) درباره سخن خداوند: «و تمّت كلمة ربّك صدقاً و عدلًا» روايت شده كه فرمود: مقصود، «لا إله الّا اللّه» است».

[ چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۸ ] [ 19:46 ] [ سعید ]

آيه 108
وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ‏  
                   و معبودانى را كه جز خدا مى‏خوانند دشنام ندهيد كه (سبب شود) آنان هم از روى تعدّى و جهل به خدا دشنام دهند. اين‏گونه براى هر امّتى عملشان را زينت داده‏ايم؛ سپس بازگشت آنان فقط به سوى پروردگارشان خواهد بود؛ آن گاه آنان را از آنچه مى‏كردند باخبر خواهد ساخت.

* ممنوعيت اهانت به مقدسات اقوام و ملتها

و لاتسبوا الذين يدعون من دون الله‏
*ناسزاگويى به خداوند، عملى جاهلانه و تجاوز به حريم قدس الهى است.
فيسبوا الله عدوا بغير علم‏
 «عدوا» به معنى ظلم و تجاوز و فرا رفتن از حد است. (قاموس اللغة).
*لزوم كنترل خشم و احساسات، جهت گرفتار نشدن در دام سخن و حركات جاهلانه‏
و لاتسبوا الذين ... فيسبوا الله عدوا بغير علم‏
كلمات «عدوا» و «بغير علم» بيان انگيزه و زمينه‏هايى است كه موجب دشنام و حركات غير اخلاقى مشركان مى‏گردد. و از سوى ديگر هشدارى است به همه كه آدمى نبايد اسير چنين انگيزه‏هايى شود.
* دشنام به خدا براى دفاع از باورهاى خويش، عملى شايسته و زيبا در نظر مشركان است.
فيسبوا الله عدوا بغير علم كذلك زينا لكل أمة عملهم‏
*زيبا جلوه كردن كارها نشانه حقانيت و درستى آنها نيست.
فيسبوا الله عدوا بغير علم كذلك زينا لكل أمة عملهم‏
* انسان فطرتاً به زيباييها گرايش دارد.
كذلك زينا لكل أمة عملهم‏
*بازگشت همگان به سوى خداوند و آگاهى يافتن آنان از حقيقت كرده‏هاى خويش در قيامت، پرتوى از ربوبيت الهى است.
ثم إلى‏ ربهم مرجعهم فينبئهم بما كانوا يعملون‏
*خداوند، مبدأ انسان و مرجع نهائى اوست.
ثم إلى‏ ربهم مرجعهم‏
واژه «مرجع» از رجوع است و راغب مى‏گويد: «الرجوع العود إلى ما كان منه البدء». رجوع، برگشت به جايى است كه شروع از آنجا بوده است.
* قيامت، روز ظهور و برملاشدن اعمال آدمى و حقيقت آن است.
كذلك زينا لكل ... فينبئهم بما كانوا يعملون‏
* از امام رضا (ع) روايت شده است: مخالفان ما احاديثى را در فضائل ما از خود ساختند و آنها را سه دسته كردند ... دسته سوم از آنها تصريح به عيوب دشمنان ماست، پس هنگامى كه مردم عيبهاى دشمنان ما را با تصريح به نام آنها بشنوند، به ما با ذكر ناممان دشنام مى‏دهند، در حالى كه خداوند عز و جل فرموده است: «به معبودهاى كسانى كه غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها نيز از روى كينه توزى و جهل، خدا را دشنام دهند» ...».
*از امام صادق (ع) روايت شده است: ... مؤمنان، معبودهاى غير خدا را كه مورد پرستش مشركان بود، دشنام مى‏دادند و مشركان نيز معبود مؤمنان را ناسزا مى‏گفتند، پس خداوند مؤمنان را از دشنام دادن به معبودهاى مشركان نهى فرمود، تا كفار نيز معبود مؤمنان را دشنام ندهند ... خداوند فرمود: «به معبودهاى كسانى كه غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها نيز از روى كينه توزى و جهل، خدا را دشنام دهند.»
*از امام صادق (ع) روايت شده است: ... از ناسزاگويى به دشمنان خدا در جائى كه آن را مى‏شنوند بپرهيزيد، كه در نتيجه آنان نيز خدا را از روى دشمنى و ناآگاهى دشنام خواهند داد، سزاوار است بدانيد چه سخنانى از مشركان، ناسزاگويى به خداوند محسوب مى‏شود، هر كس به اولياى خدا ناسزا گويد در حقيقت خدا را دشنام داده است و چه كسى در پيشگاه خدا ظالمتر از آنكه موجب دشنام گويى به خدا و اولياى او شود؟ ...».


آيه 109

وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَتْهُمْ آيَةٌ لَيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ مَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لَا يُؤْمِنُونَ‏  
           و با سوگندهاى مؤكّدشان به خدا سوگند خوردند كه اگر معجزه‏اى (كه مى‏خواهند) براى آنان بيايد، حتماً به آن ايمان مى‏آورند. بگو: معجزات فقط در اختيار خداست، و شما نمى‏دانيد كه وقتى معجزه هم بيايد ايمان نمى‏آورَند.

* مشركان مكه معتقد به «الله» بودند و به آن قسم ياد مى‏كردند.

و أقسموا بالله‏
* انكار معجزه بودن قرآن، از بهانه‏هاى منكران رسالت‏
لئن جاءتهم ءاية ليؤمننّ بها
مشركان با درخواست نزول معجزه‏اى ديگر در حقيقت در صدد انكار قرآن به عنوان معجزه بودند.
*ارائه معجزه تنها منوط به خواست خداوند است و نه به اختيار انبيا و تقاضاى مردم‏
إنما الأيت عند الله‏
*ترفندها و سوگند دروغين مشركان مبنى بر ايمان آوردن در صورت نزول آيات، دربرخى مؤمنان مؤثر بوده است.
و ما يشعركم أنها إذا جاءت لايؤمنون‏
 «كم» خطاب به مؤمنين است و از اين خطاب چنين بر مى‏آيد كه احتمالًا برخى از مؤمنان تحت تأثير خواسته مشركان بودند و خواهان عملى شدن خواستهاى آنان مى‏شدند.


آيه 110

وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ‏
                      و دل‏ها و چشم‏هايشان را وارونه مى‏كنيم؛ (در نتيجه به قرآن ايمان نمى‏آورند،) چنان‏كه اول بار به آن ايمان نياوردند، و آنان را با حالت كوردلى در طغيانشان وا مى‏گذاريم.

*وارونه ساختن دل و ديده كفرپيشگان عنود، سنت خداوند است.

و نقلب أفئدتهم و أبصرهم كما لم يؤمنوا به أول مرة
* يكسانى عنادورزى و حق ناباورى مشركان، قبل و بعد از ديدن معجزه مورد درخواست خويش‏
و نقلب ... كما لم يؤمنوا به أول مرة
* كفر و عنادورزى در برابر حق، داراى رابطه متقابل با عدم درك صحيح حقايق است.
و نقلب أفئدتهم ... كما لم يؤمنوا به أول مرة
رابطه متقابل از آن جهت است كه ميان «عناد» و وارونگى دل و ديده پيوندى برقرار شده كه هركدام از آن دو قابليت تأثير در ديگرى دارد. از يكسو كفر موجب وارونگى دل مى‏شود و از سوى ديگر اين حالت نيز آدمى رابه كفر و طغيان بيشتر، سوق مى‏دهد.
*مشركان مكه با وجود معجزه ارائه شده (قرآن) ايمان نياورده و خواهان معجزات ديگرى از پيامبر (ص) بودند.
و أقسموا ... لئن جاءتهم ءاية ... إذا جاءت لايؤمنون ... كما لم يؤمنوا به أول مرة
* سرگردانى در طغيان، كيفر و پيامد حق ناپذيرى كافران است.
و نذرهم فى طغينهم يعمهون‏



آيه 111

وَ لَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَ حَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ قُبُلًا مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ 
                  و اگر ما فرشتگان را به سويشان نازل مى‏كرديم و مردگان با آنان سخن مى‏گفتند، و هر چيزى را در برابرشان گرد مى‏آورديم، امكان نداشت ايمان بياورند، مگر اين‏كه خدا بخواهد، ولى بيشترشان نادانى مى‏كنند.

*نزول ملائكه بر مشركان و سخن گفتن مردگان با ايشان، از معجزات درخواستى‏آنان بوده است.

لئن جاءتهم ءاية ... و لو أننا نزّلنا ... ما كانوا ليؤمنوا
* اگر امور غيبى براى بهانه جويان و منكران آيات الهى محسوس شود نيز ايمان نمى‏آورند.
و لو أننا نزّلنا إليهم الملئكة و كلمهم الموتى‏ و حشرنا عليهم كل شى‏ء قبلا ما كانوا ليؤمنوا
*اگر تمامى موجودات دسته دسته برانگيخته شوند و بر حقانيت پيامبر (ص) شهادت دهند، برخى كافران ايمان نمى‏آورند.
و حشرنا عليهم كل شى‏ء قبلا ما كانوا ليؤمنوا
*تأثير نداشتن هر نوع معجزه در مشركان، دليل ارائه نشدن معجزات مورد درخواست آنان است.
و ما يشعركم أنها إذا جاءت لايؤمنون ... و لو أننا نزّلنا ... ما كانوا ليؤمنوا
*تأثير اسباب و موجبات و زمينه‏هاى گرايش به ايمان، منوط به مشيت الهى است.
ما كانوا ليؤمنوا إلا أن يشاء الله‏
* ناآگاهى اغلب مشركان لجوج، از تعيين كننده بودن مشيت الهى جهت متمايل ساختن آنان به ايمان‏
ما كانوا ليؤمنوا إلا أن يشاء الله و لكن أكثرهم يجهلون‏
متعلق «يجهلون»، «مشية الله» است؛ يعنى اكثر مشركان به نقش مشيت الهى ناآگاه هستند.
* بسيارى از منكران معاند، به تأثير نداشتن هيچ آيه و معجزه‏اى در قلب خويش ناآگاه هستند.
و لكن أكثرهم يجهلون‏
دربرداشت ياد شده، مفعول «يجهلون» به قرينه «ماكانوا ليؤمنوا»، «عدم امكان ايمانهم» گرفته شده است.
*اغلب درخواست كنندگان نزول معجزات از تأثير نداشتن آن بر كافران آگاهى نداشتند.
ما كانوا ليؤمنوا إلا أن يشاء الله و لكن أكثرهم يجهلون‏
مرجع ضمير در «أكثرهم» مى‏تواند مؤمنانى باشد كه خواهان نزول آيات و اجابت درخواست مشركان بودند، چنانچه در آيات قبل نيز اين احتمال ياد شد.
*جهل، مايه لجاجت و مقاومت در برابر حق است.
ما كانوا ليؤمنوا ... و لكن أكثرهم يجهلون‏
*از خاندان رسالت- عليهم السلام- درباره سخن خداوند «إلا أن يشاء الله» روايت شده است: مقصود اين است كه آنان ايمان نمى‏آورند مگر آنكه خدا مجبورشان كند».

[ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۷ ] [ 22:33 ] [ سعید ]

آيه 104
قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَ مَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ 
                     به راستى براى شما از جانب پروردگارتان عوامل بينش آمده است؛ پس هر كه بينا شود به سود خود او، و هر كه كوردل گردد به زيان خود اوست، و من نگهبان شما نيستم.

* ارائه آگاهى به انسان، پرتوى از ربوبيت و لطف الهى است.
قد جاءكم بصائر من ربكم‏
* همه انسانها داراى زمينه پذيرش هدايت و دريافت آگاهى از جانب خداوند هستند.
قد جاءكم بصائر من ربكم‏
*قرآن و پيامبر (ص) و برهانهاى ارائه شده از جانب خداوند، پيام‏آور بينش و آگاهى براى انسان است.
قد جاءكم بصائر من ربكم‏
*آدمى برخوردار از قدرت انتخاب و گزينش، در رويارويى با حق و باطل‏
قد جاءكم بصائر من ربكم فمن أبصر فلنفسه و من عمى فعليها‏
* نفع و ضرر انسان در گرو پذيرش و يا عدم پذيرش بينشهاى ارائه شده از جانب خداوند است.
فمن أبصر فلنفسه و من عمى فعليها
*ايمان به آيات الهى، بينايى و كفر به آن كورى است.
قد جاءكم بصائر من ربكم فمن أبصر فلنفسه و من عمى فعليها
*وادار كردن مردم به پذيرش معارف و حقايق دين، خارج از حيطه مسؤوليت مبلغان و پيشوايان دين است.
قد جاءكم بصائر من ربكم ... و ما أنا عليكم بحفيظ


آيه 105
وَ كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ وَ لِيَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ‏ 
           و بدين‏گونه آيات را به صورت‏هاى گوناگون مى‏آوريم تا (حقايق روشن شود، و) سرانجام بگويند: تو درس گرفته‏اى، و تا آن (آيات) را براى مردمى كه دانايند بيان كنيم.

*خداوند آيات خويش را به شكلهاى مختلف براى بصيرت دادن به انسانها ارائه مى‏كند.
قد جاءكم بصائر ... كذلك نصرف الأيت و ليقولوا
* مشركان و كافران عصر بعثت، به والايى آيات قرآنى و محتواى بلند آن اعتراف داشتند.
و ليقولوا درست‏
زيرا اگر آيات در نظر مشركان كم اهميت بود، براى رد آيات به كم‏اهميتى آن اشاره مى‏كردند و نه به فراگيرى آن از ديگران.
*آيات گوناگون قرآن مايه تقويت بينش آگاهان و منجر به بهانه‏جويى كافران خواهد شد.
و ليقولوا درست و لنبينه لقوم يعلمون‏
*تبيين آيات براى آگاهان، هدف از تنوّع بيانى قرآن است.
و كذلك نصرف الأيت ... و لنبينه لقوم يعلمون‏‏
*عالمان از گوناگونى آيات قرآن و رمز و رازهاى ارزشمند آن بهره مى‏برند.
و كذلك نصرف الأيت ... و لنبينه لقوم يعلمون‏


آيه 106
اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ‏ 
                آنچه را كه از جانب پروردگارت به تو وحى شده است پيروى كن- هيچ معبودى جز او نيست- و از مشركان روى بگردان.

* پيامبر (ص) از لطف و عنايت ويژه خداوند برخوردار است.
اليك من ربك‏
اضافه «رب» به ضمير «ك» تشريفى و بيانگر عنايت ويژه خدا به پيامبر (ص) است.
* ضرورت پيشگامى حاملان وحى و رسالت در عمل به محتواى پيام خويش‏
اتبع ما أوحى اليك‏
* نزول وحى از شؤون ربوبيت الهى است.
ما أوحى اليك من ربك‏
*بهانه جويى و اتهام كافران نبايد سبب نگرانى و تزلزل مؤمنان گردد.
و ليقولوا درست ... اتبع ما أوحى اليك‏
*يكتايى خداوند، برهانى كافى بر لزوم تبعيت از فرمانهاى اوست.
اتبع ما أوحى اليك من ربك لا إله إلا هو
* پيامبر (ص) موظف به رويگردانى از مشركان و اهميت ندادن به اتهامات آنان است.
و أعرض عن المشركين‏


آيه 107
وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَ مَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَ مَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ‏ 
                  و اگر خدا مى‏خواست آنان شرك نمى‏ورزيدند، و ما تو را حافظ آنان نساخته‏ايم، و تو بر آنان نگهبان نيستى.

* خداوند، خواهان ايمان آزادانه و انتخابى آدميان‏
و لو شاء الله ما أشركوا
* گرايش به توحيد و يا شرك آدميان وابسته‏ به مشيت الهى و در قلمرو آن است.
و لو شاء الله ما أشركوا
*پيامبر (ص)، وكيل و پاسخگوى ايمان و شرك مردم نيست.
و ما أنت عليهم بوكيل‏
 «وكيل» به كسى گفته مى‏شود كه از جانب ديگرى انجام كارى را بر عهده گيرد. وكيل نبودن پيامبر (ص) بر مردم به اين معنى مى‏تواند باشد كه خداوند به خاطر اعمال و عقايد مردم پيامبر را مورد سؤال و مؤاخذه قرار نخواهد داد.
* مبلغان دين، وظيفه دار دعوت مردم به دين خدا، نه وادار كننده مردم به آن‏
و ما جعلنك عليهم حفيظا و ما أنت عليهم بوكيل‏
[ یکشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۵ ] [ 18:56 ] [ سعید ]


آيه 100
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَ بَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ‏  
                 و جنّيان را (در عبادت) شريكانى براى خدا قرار دادند، در حالى كه او آنها را خلق كرده است؛ و از روى نادانى، براى او پسران و دخترانى ساختند. منزّه است او و برتر از آنچه او را بدان وصف مى‏كنند.

*برخى مشركان، خداوند را داراى شريكانى از جنيان مى‏دانستند.
و جعلوا لله شركاء الجن‏
*برخى مشركان، خداوند را داراى پسران و دخترانى مى‏پنداشتند.
و خرقوا له بنين و بنت بغير علم‏
*عقايد انسان درباره خداوند و اوصاف او بايد مبتنى بر علم باشد.
و خرقوا له بنين و بنت بغير علم‏
* خداوند از داشتن شريك و فرزندان منزه است.
و خرقوا له بنين و بنت ... سبحنه و تعلى‏ عما يصفون‏
*خداوند، منزه و برتر از پندارهايى است كه جاهلانه درباره او ابراز مى‏گردد.
بغير علم سبحنه و تعلى‏ عما يصفون‏

      

آيه 101
بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صَاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏ 
           (او) پديد آورنده آسمان‏ها و زمين است؛ چگونه فرزندى داشته باشد، در صورتى كه براى او همسرى نبوده و هر چيزى را آفريده و او به هر چيزى داناست.

*خداوند، پديدآورنده آسمان و زمين بدون داشتن نمونه و الگويى از قبل‏
بديع السموت و الأرض‏
 «بديع» يعنى خالق و مبدع. معنى بديع بودن خداوند آن است كه او خالق و مخترع عالم است، بدون الگو گرفتن از نمونه‏اى. (لسان العرب).
*وجود فرزند براى خدا، با توجه به نبودن همسرى براى او، امرى نامعقول است.
أنى‏ يكون له ولد و لم تكن له صحبة
*ابداع‏كننده هستى (خداوند) سزاوار تسبيح و منزه از داشتن شريك و فرزند است.
سبحنه و تعلى‏ عما يصفون. بديع السموت و الأرض‏
* تصور وجود فرزند براى خدا با توجه به مخلوق خدا بودن همه چيز، امرى نامعقول است.
أنى‏ يكون له ولد ... و خلق كل شى‏ء‏
*آفرينش هستى بر اساس علم گسترده خداوند است.
خلق كل شى‏ء و هو بكل شى‏ء عليم‏


آيه 102
ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ‏  
          اين است خدا، پروردگار شما كه هيچ معبودى جز او نيست، آفريننده هر چيزى است، پس او را پرستش كنيد، و او بر هر چيزى نگهبان است.

*تنها خداى مبدع آسمانها و زمين و آفريننده هستى و بى‏نياز از شريك و فرزند، شايسته پروردگارى آدميان است.
بديع السموت ... ذلكم الله ربكم لا إله إلا هو
*غير خدا، فاقد هر گونه نقش در ربوبيت و تدبير انسانهاست.
و جعلوا لله شركاء الجن ... سبحنه ... ذلكم الله ربكم‏
*توجه به انحصار ربوبيت و خالقيت خداوند، برانگيزنده آدمى به پرستش اوست.
ذلكم الله ربكم لا إله إلا هو خلق كل شى‏ء فاعبدوه‏
*توحيد در عبادت، مهمترين وظيفه انسان در برابر پروردگار و خالق هستى است.
ذلكم الله ربكم ... خلق كل شى‏ء فاعبدوه‏
چون پس از بيان انحصار الوهيت در خداوند و بيان يكتايى او در خالقيت، امر به عبادت شده، چنين برمى‏آيد كه مهمترين وظيفه بنده در برابر خداوند عبادت و پرستش اوست.‏
*خداوند، ايجادكننده عالم و عهده‏دار امور همه موجودات هستى است.
خلق كل شى‏ء فاعبدوه و هو على كل شى‏ء وكيل‏


آيه 103
لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
          چشم‏ها او را نمى‏بينند و او چشم‏ها را مى‏بيند، و اوست دقيق و آگاه.

* خداوند، حقيقتى پيراسته از ويژگيهاى جسم است.
لا تدركه الأبصر
عدم امكان ديدن خداوند نشانه مبرا بودن او از خصوصيات جسم است.
* احاطه علمى خدا بر ديده‏ها على رغم ناتوانى ديده‏ها بر رؤيت خدا
و هو يدرك الأبصر
*از ابوالحسن- امام رضا يا امام هادى عليهما السلام- روايت شده است: ... اطلاق وصف «لطيف» بر خداوند به سبب آن است كه آفريننده اشيايى لطيف است و به اشياى لطيف علم دارد. آيا نشانه آفرينش او را در گياهان لطيف، حيوانات ريز و كوچكتر از آنها كه به چشم نمى‏آيد  مشاهده نمى‏كنى ...؟»
*از امام رضا (ع) روايت شده است: ... «لطيف» در صفات خداوند به معناى كمى و ريزى و كوچكى نيست، بلكه اطلاق اين صفت بر ذات اقدس او به سبب نفوذش در اشيا و ممكن نبودن درك ذات بارى است ... و اما «خبير» به معناى آن است كه هيچ چيز بر او پوشيده نيست و چيزى از حيطه آگاهى او بيرون نمى‏باشد. آگاهى و علم خداوند از راه تجربه و اكتساب حاصل نمى‏شود ...».

[ جمعه ۱۳۸۹/۱۲/۱۳ ] [ 9:57 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب