منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید




 آيه 141
وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشَابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَ لَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ‏
                     و اوست آن كه باغ‏هايى با داربست و بى‏داربست، و درختان خرما و كشتزارها با ميوه‏هاى گوناگون و زيتون و انار، همانند و غير همانند، پديد آورده است. از ثمرات آنها وقتى ثمر مى‏دهند بخوريد، و حقّ آن را روز چيدنش بدهيد، و اسراف نكنيد. كه خدا اسرافكاران را دوست نمى‏دارد.

*پديد آورنده باغهايى كه برخى (چون تاك) برافراشته بر پايه‏ها (داربست) و برخى ايستاده بر ساق و يا نشسته بر زمينند، خداوند است.
و هو الذى أنشأ جنت معروشت و غير معروشت‏
 «عرش» به معناى سقف است و «جنات معروشات» باغهايى است كه با داربست و مانند آن سقفى براى درختان انگور فراهم مى‏آورند. در لسان العرب آمده است: «المعروشات، الكروم و العرش ما عرشته به».
*انواع درختان و ميوه‏هاى زيتون و انار، در عين تشابه با يكديگر، متفاوت هستند.
و الزيتون و الرمان متشبها و غير متشبه‏
*همگونى ميوه‏ها در شكل و گوناگونى آنها در طعم و كيفيت، نشانى از قدرت خداوند است.
و هو الذى ... الزيتون و الرمان متشبها و غير متشبه‏
محتمل است مراد از زيتون و انار در آيه، ميوه‏هاى آن باشد. در اين صورت «متشابه» يعنى تشابه ميوه‏هاى زيتون با يكديگر و همچنين انار، «و غير متشابه» يعنى تفاوت آنها از نظر رنگ و طعم و ... در عين تشابه با يكديگر.
* جواز استفاده از انواع ميوه‏ها و محصولات كشاورزى براى انسان‏
كلوا من ثمره إذا أثمر
*حكم پرداخت حقوق مالى (زكات يا حق الحصاد) از محصولات كشاورزى در مكه نازل شده است.
و ءاتوا حقه يوم حصاده‏
*نپرداختن حقوق واجب مالى اسراف است.
و ءاتوا حقه يوم حصاده ... و لاتسرفوا إنه لايحب المسرفين‏
*خداوند اسرافكاران را از محبت خويش محروم ساخته است.
إنه لايحب المسرفين‏
*از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: ميوه را در شب نچين و شبانه درو نكن ... زيرا اگر در شب، درو كنى فقيران نزد تو نمى‏آيند و اين سخن خداوند متعال است كه مى‏فرمايد: «حق محصول را روز درو بپردازيد» ... يعنى هنگام درو، دسته دسته و هنگام جدا شدن دانه، مشت مشت بپردازيد ...».
*امام باقر (ع) درباره آيه «و ءاتوا حقه يوم حصاده و لا تسرفوا ...» فرمود: شخصى زراعتى داشت كه وقتى محصول آن را مى‏چيد، همه را صدقه مى‏داد و خود و عائله‏اش بى چيز مى‏ماندند. خداوند اين عمل را اسراف ناميده است».
* عبدالله بن سنان گويد: از امام صادق (ع) درباره سخن خدا: «و ءاتوا حقه يوم حصاده» سؤال كردم، فرمود: اگر كسى از مسلمانان هنگام برداشت محصول حضور داشت، حق الحصاد را به او بده و اگر كسى غير از مشرك نبود، به او بپرداز».
*از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند: «و ءاتوا حقه يوم حصاده» روايت شده كه فرمود: پرداخت حق الحصاد در روز درو، بر تو واجب است و اين حق، غير از زكات است ...».
*از پيامبر اكرم (ص) در توضيح سخن خداوند: «و ءاتوا حقه يوم حصاده» روايت شده كه فرمود: خوشه‏هاى بر زمين ريخته شده در هنگام درو، حق الحصاد است».
                   

آيه 142
وَ مِنَ الْأَنْعَامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ‏  
               و (خدا) از ميان دام‏ها، حيواناتى باركش و حيواناتى كه از (پشم و موى) آنها فرش تهيّه مى‏شود (آفريده است). از آنچه خدا به شما عطا كرده است بهره‏مند شويد، و از پى گام‏هاى شيطان نرويد. بى‏ترديد، او براى شما دشمنى آشكار است.

*خداوند، آفريننده برخى از دامها براى باركشى و برخى براى خوراك و پوشاك است.
و هو الذى أنشأ ... و من الأنعم حمولة و فرشا
 «فرشا» در قبال «حمولة» قرار گرفته كه بيانگر گروه ديگرى از چهارپايان است. يعنى حيواناتى كه از پشم، مو و پوست آنها مى‏توان به عنوان فرش استفاده كرد يا به جهت كوچكى جثه و نزديك بودن به زمين بدانها فرش اطلاق شده است.
*حرام شمردن نعمتهاى خداوند، بدون دليل و يا به دلايل واهى، گام نهادن در راه شيطان است.
و لا تتبعوا خطوت الشيطن‏
*راههاى شيطان، متنوع و گوناگون است.
و لا تتبعوا خطوت الشيطن‏
محتمل است جمع آورده شدن «خطوات» به ملاحظه تعدد و تنوّع راههاى شيطان باشد.
*بهره‏گيرى از روزى خداوند و پيروى كردن از شيطان، كارى است ناشايست و نكوهيده.
كلوا مما رزقكم الله و لا تتبعوا خطوت الشيطن‏
*دشمنى صريح و بى‏پرده شيطان با انسان، فلسفه نهى شدن آدمى از پيروى اوست.
و لا تتبعوا ... إنه لكم عدو مبين‏
* امام باقر (ع ) فرمود: ياران رسول خدا (ص) به آن حضرت عرض كردند: ... هنگامى كه ما نزد شما هستيم و ما را متذكر مى‏كنيد و ترغيب مى‏نمائيد احساس ترس مى‏كنيم و دنيا را فراموش كرده و زهد مى‏ورزيم ... اما چون از نزد شما خارج مى‏شويم و به خانه‏هاى خود مى‏رويم و فرزندان و خانواده را مى‏بينيم، نزديك است از آن حال معنوى كه نزد شما داشتيم برگرديم ... رسول خدا (ص) فرمود: ... اين از گامهاى شيطان است كه شما را به دنيا ترغيب مى‏كند ...».


آيه 143
ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ‏ 
               (از دام‏ها)هشت تا (آفريده است): از ميش دو تا و از بز دو تا. بگو: آيا (خدا) نرهاى آنها را حرام كرده يا ماده‏ها را، يا آنچه را كه رحم ماده‏ها در بر گرفته است؟ اگر راست مى‏گوييد، از روى دانش به من خبر دهيد.

* حليت خوردن از گوشت بز و گوسفند نر و ماده و جنين آنها
من الضأن ... قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين‏
* توبيخ مشركان عصر جاهلى از سوى خداوند به سبب تحريم بى‏دليل بعضى از دامها و جنين آنها
قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين ... نبئونى بعلم إن كنتم صدقين‏
*فقط احكام و قواعدى قابل پايبندى است كه بر دلايل علمى مبتنى باشد.
قل ءالذكرين حرم ... نبئونى بعلم إن كنتم صدقين‏
*مشركان عصر جاهلى، فاقد هر گونه دليل علم‏آور بر تحريمهاى بى‏جاى خود بودند.
قل ءالذكرين حرم ... نبئونى بعلم إن كنتم صدقين‏

                       
آيه 144
وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏ 
                و از شتر دو تا و از گاو دو تا. بگو: آيا (خدا) نرهاى آنها را حرام كرده يا مادها را، يا آنچه را كه رحم ماده‏ها در بر گرفته است؟ آيا هنگامى كه خدا شما را به اين (تحريم) سفارش كرد حاضر بوديد؟ پس كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد، تا به نادانى مردم را گمراه كند؟ به يقين، خدا گروه ستمكاران را هدايت نمى‏كند.

* مشركان عصر جاهلى، بدون دليل به حرمت استفاده از برخى دامها معتقد بودند.
قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين‏
* اثبات احكام شرعى بايد متكى بر دليل معتبر علمى و يا خبر حسى باشد.
نبئونى بعلم ... أم كنتم شهداء
*پشتوانه ارزش و اعتبار قوانين شرعى، صدور آنها از جانب خداوند است.
قل ءالذكرين حرم ... نبئونى بعلم ... أم كنتم شهداء ... إذ وصيكم اللّه بهذا
*تحريمهاى بى‏دليل، افترا به خدا و از بزرگترين ستمهاست.
قل ءالذكرين حرم ... فمن أظلم ممن افترى‏ على الله كذبا
* جعل احكام و انتساب آنها به خداوند موجب گمراه شدن مردم ناآگاه مى‏شود.
افترى‏ على الله كذبا ليضل الناس بغير علم‏
 «بغير علم» مى‏تواند حال يا وصف براى يكى از سه مورد باشد: «افترى»، «ليضل» و «الناس». برداشت فوق بر اساس احتمال سوم است. لذا معنى جمله چنين مى‏شود: تا گمراه كند مردم را در حالى كه آنان جاهل هستند.
* ظلم، موجب محروميت ظالمان از هدايتهاى خداوند است.
فمن أظلم ... إن الله لا يهدى القوم الظلمين‏
* ايوب بن نوح گويد، از امام هادى (ع) درباره گاو ميش سؤال كردم و عرض كردم: اهل عراق آن را حيوان مسخ شده مى‏دانند، حضرت فرمود: آيا نشنيده‏اى سخن خداوند را كه فرمود: «از شتر دو نوع آن و از گاو دو نوع آن» براى شما آفريد. (يعنى اينكه گاو ميش نيز از جنس «گاو» است و از حيوانات مسخ شده نيست)».


آيه 145
قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَ لَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏ 
                 بگو: در آنچه به من وحى شده است، غذايى نمى‏يابم كه بر خورنده‏اى كه آن را مى‏خورد حرام باشد، مگر آن‏كه مردار يا خونِ ريخته شده يا گوشت خوك باشد، كه آن پليد است، يا حيوانى باشد كه (هنگام ذبح،) به گناه نام غير خدا بر آن برده شده باشد. پس كسى كه ناچار شود (و بخورد) در حالى كه ستمكار نباشد و (از حدّ ضرورت) تجاوز نكند، قطعاً پروردگار تو بسيار آمرزنده و مهربان است.

* وحى، تنها منبع تعيين‏كننده حرمت و حليت خوردنيهاست.
قل لا أجد فيما أوحى إلىّ محرما
* نيافتن دليل شرعى بر حرمت طعامى خاص، نشانه حليت آن است.
قل لا أجد فيما أوحى إلىّ محرما على‏ طاعم يطعمه‏
*خوردن گوشت مردار، خوك، خون و حيوانى كه هنگام ذبح نام خدا بر آن برده نشده، حرام است.
إلا أن يكون ميتة أو دما مسفوحا أو لحم خنزير فإنه رجس أو فسقا أهل لغير اللّه به‏
*عدم حرمت خون باقيمانده در بدن حيوان پس از ذبح‏
إلا أن يكون ميتة أو دما مسفوحا
 «مسفوح» به معناى ريخته شده است. ذكر اين قيد در مورد خون، بنا به گفته مفسران، بدان جهت است كه خون باقى‏مانده در رگها و اعضاى بدن حيوان ذبح شده را از شمول حكم حرمت خارج سازد.
*آلودگى و پليدى گوشت مردار و خوك و خون، فلسفه تحريم آنها از سوى خداوند است.
إلا أن يكون ... فإنه رجس‏
*حرمت خوردن هر چيز آلوده و كثيف و پليد
إلا أن يكون ... فإنه رجس‏
* بردن نامى جز نام خدا بر حيوان به هنگام ذبح، گناه و خروج از طاعت خداست.
أو فسقا أهل لغير الله به‏
*اضطرار، مجوز خوردن غذاهاى حرام به مقدار رفع ناچارى‏
فمن اضطر غير باغ و لاعاد
*كسى كه در راه سركشى و تجاوز به خوردن غذاى حرام نيازمند شود، اضطرار وى رفع حرمت نمى‏كند.
فمن اضطر غير باغ و لاعاد
* جعل احكام ثانوى (رفع حرمت در حال اضطرار) جلوه‏اى از مغفرت و رحمت الهى است.
فمن اضطر غير باغ و لاعاد فإن ربك غفور رحيم‏
* رحمت و غفران خداوند برطرف كننده آثار و تبعات بد استفاده كردن از محرمات در حال اضطرار است.
فمن اضطر غير باغ و لاعاد فإن ربك غفور رحيم‏
* از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «فمن اضطر غير باغ و لاعاد» روايت شده كه فرمود: مراد از «باغى» كسى است كه عليه امام قيام كند. و منظور از «عادى»، راهزن است؛ براى اين دو (در حال اضطرار)، مردار حلال نيست.
*از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند: «فمن اضطر غير باغ و لاعاد» روايت شده كه فرمود: مراد از «باغى»، ستمگر و مراد از «عادى»، غاصب است».
‏‏

[ چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۵ ] [ 17:42 ] [ سعید ]

آيه 136
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعَامِ نَصِيباً فَقَالُوا هذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَى اللَّهِ وَ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ‏ 
                   و (مشركان) براى خدا از كِشت‏ها و دام‏هايى كه خود آفريده است سهمى قرار دادند، (و براى بت‏ها نيز سهمى،) و به پندار خود گفتند: اين براى خداست و اين هم براى بت‏هايمان؛ پس آنچه براى بت‏هايشان بود به خدا نمى‏رسيد و آنچه براى خدا بود به بت‏هايشان مى‏رسيد، چه بد حكمى مى‏كنند!

* سهم داشتن خداوند، از آنچه خود آفريده است، از پندارهاى پوچ مشركان‏
و جعلوا لله مما ذرأ من الحرث و الأنعم نصيبا فقالوا هذا لله بزعمهم‏
 «ذَرْأ» به معناى آفريدن است و ضمير «ذرأ» به «اللّه» باز مى‏گردد.
*مشركان، مصرف اموال سهم بت‏ها را در راه خدا غير مجاز و ناروا مى‏شمردند.
فما كان لشركائهم فلايصل إلى الله و ما كان لله فهو يصل إلى‏ شركائهم‏
*مصرف سهم خداوند براى بتها و مصرف نكردن سهم بتها براى خداوند، از داوريهاى ناپسند مشركان عصر جاهلى بوده است.
فما كان لشركائهم ... ساء ما يحكمون‏
* داورى زشت و غلط مشركان جاهلى در مقايسه خدا با بتها و ترجيح بتها بر او
فما كان لشركائهم ... ساء ما يحكمون‏
*داورى و سخن گفتن درباره خداوند، آنگاه كه مبتنى بر حدس و گمان باشد، كارى نكوهيده است.
و جعلوا للّه ... ساء ما يحكمون‏


آيه 137
وَ كَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا يَفْتَرُونَ‏
                  و بدين‏گونه، شركاى مشركان (شياطين) براى بسيارى از آنان كشتن فرزندانشان را زينت دادند، تا سرانجام آنان را به هلاكت بيندازند و دينشان را بر آنان مشتبه سازند؛ و اگر خدا مى‏خواست چنين نمى‏كردند؛ پس آنان را با افترايشان واگذار.

*فرزند كشى و قربانى كردن آن براى بت‏ها، از سنتهاى زشت مشركان عصر جاهليت‏
ساء ما يحكمون. و كذلك زين لكثير من المشركين قتل أولدهم‏‏
* اعتقاد مشركان به بتها و معبودهاى پندارى، عامل زيبا جلوه نمودن فرزندكشى در نظر ايشان‏
و كذلك زين ... قتل أولدهم شركاؤهم‏
* نقش جهانبينى در توجيه و تعيين زشتى و زيبايى عمل
و كذلك زين لكثير من المشركين قتل أولدهم شركاؤهم‏
*انطباق دقيق با واقعيت و پرهيز از مبالغه، معيارهايى كه بايد در نقل خبر مراعات كرد.
زين لكثير من المشركين‏
تعبير «لكثير من المشركين» به جاى «للمشركين» بيانگر برداشت ياد شده است.
* تعيين سهمى از اموال و دام‏ها براى خداوند و سهمى براى بتها و تجويز مصرف سهم خداوند براى بت‏ها، كارهايى زيبا و شايسته از ديدگاه مشركان عصر جاهليت‏
و جعلوا للّه مما ذرأ من الحرث ... كذلك زين لكثير من المشركين‏
*تزيين اعمال زشت، از ترفندهاى گمراهگران براى به هلاكت افكندن مردم و به اشتباه انداختن آنها در دين‏
و كذلك زين ... ليردوهم و ليلبسوا عليهم دينهم‏
*شريكان موهوم مشركان (جن و شياطين) با تزيين اعمال ناروا موجبات هلاكت و سردرگمى و اشتباه در دين را براى آنان فراهم مى‏سازند.
و كذلك زين ... ليردوهم و ليلبسوا عليهم دينهم‏
 «ارداء» (مصدر «يردوهم») به معناى به هلاكت انداختن و «لبس» (مصدر «يلبسوا») به معناى مشتبه ساختن است.
*گمراه شدن مشركان و به هلاكت افكندن آنان توسط شريكان موهوم (جنيان و شياطين) در قلمرو مشيّت الهى است.
و لو شاء الله ما فعلوه‏
*پيامبر (ص) مسؤول هدايت و ارشاد است و نه رساندن قهرى انسان‏ها به مقصد.
و لو شاء الله ما فعلوه فذرهم‏
*هدايت ناپذيرى برخى از مردم حقيقتى است كه بايد آن را در تبليغ مد نظر داشت.
و لو شاء الله ما فعلوه فذرهم و ما يفترون‏‏


آيه 138
وَ قَالُوا هذِهِ أَنْعَامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لَا يَطْعَمُهَا إِلَّا مَنْ نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَ أَنْعَامٌ لَا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِمْ بِمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ‏ 
               و به گمان خود گفتند: اينها (كه براى بت‏ها قرار داده‏ايم،) دام‏ها و كِشت‏هايى ممنوع است كه آنها را جز كسى كه ما مى‏خواهيم نبايد بخورد؛ و دام‏هايى است كه سوار شدن بر آنها حرام شده است. و دام‏هايى است كه (هنگام ذبح،) به صرف افترا بر خدا، نام خدا را بر آنها نمى‏برند. به زودى (خدا) آنان را به سبب افترايشان سزا خواهد داد.

* مشركان عصر جاهلى خوردن از حيوان و يا كشتى كه سهم خدا و بتها قرار مى‏دادند را براى هر كس كه خود مى‏خواستند مجاز مى‏شمردند.
و قالوا هذه أنعم و حرث حجر لايطعمها إلا من نشاء
* مشركان عصر جاهليت، سوار شدن بر برخى از چهارپايان را حرام مى‏دانستند.
و أنعم حرمت ظهورها
* تعمد مشركان عصر جاهلى به نبردن نام خدا بر بعضى از چهارپايان به هنگام ذبح‏
و أنعم لايذكرون اسم الله عليها
*مشركان عصر جاهلى قوانين و سنتهاى ساختگى و پندارى خود را به خداوند نسبت مى‏دادند.
و قالوا هذه أنعم ... افتراء عليه‏
*جعل قانون و منتسب كردن آن به خداوند از گناهان بزرگ است.
و قالوا ... سيجزيهم بما كانوا يفترون‏


آيه 139
وَ قَالُوا مَا فِي بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَ مُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَ إِنْ يَكُنْ مَيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ‏  
               و گفتند: بچه‏هايى كه در شكم اين دام‏هاست مختصّ مردان ماست و بر زنانمان حرام شده است، و اگر مرده باشند همه‏ در آنها شريكند. به زودى (خدا) آنان را در برابر اين توصيفشان سزا خواهد داد. همانا او حكيم و داناست.

*مشركان عصر جاهلى، خوردن از جنين دامهايى كه سهم خدا و يا بتها قرار مى‏دادند را در صورت زنده بر آمدن، بر مردان مجاز و بر زنان حرام مى‏شمردند.
و قالوا ما فى بطون هذه الأنعم خالصة لذكورنا و محرم على‏ أزوجنا
* خوردن از دامهايى كه به گمان مشركان عصر جاهلى سهم خدا و يا سهم ديگر معبودها بود، از نظر آنان غير مجاز شمرده مى‏شد.
و قالوا هذه الأنعم و حرث حجر لايطعمها ... و قالوا ما فى بطون هذه الأنعم خالصة
* مشركان عصر جاهلى، استفاده از جنين مرده حيواناتى كه سهم خدا و يا بتها قرار مى‏دادند را براى زنان و مردان مجاز مى‏شمردند.
و محرم على‏ أزوجنا و إن يكن ميتة فهم فيه شركاء
*كيفر كسانى كه احكام خود ساخته را به خداوند منتسب مى‏سازند، مجازاتى حكيمانه و عالمانه است.
سيجزيهم وصفهم إنه حكيم عليم‏
* ضرورت پرهيز از تبعيضهاى ناروا و جاهلانه در قوانين مربوط به زن و مرد
و قالوا ما فى بطون هذه الأنعم خالصة لذكورنا و محرم على‏ أزوجنا ... سيجزيهم وصفهم‏


آيه 140
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مَا كَانُوا مُهْتَدِينَ‏ 
               بى‏ترديد، كسانى كه فرزندان خود را از روى بى‏خردى و نادانى كشته‏اند، و آنچه را خدا به آنان عطا كرده است، از روى افترا به خدا حرام شمرده‏اند، زيانكار شده‏اند. آنان قطعاً گمراه شده و هدايت نيافته‏اند.

* كشتن فرزند (به عنوان قربانى) و تحريم روزيهاى الهى، نشانه بارز زيانكارى است.
قد خسر الذين ... و حرموا ما رزقهم الله‏
* جهل و سفاهت، عامل انحراف و زيانكارى است.
قد خسر الذين قتلوا أولدهم سفها بغير علم‏
*قوانين و مقررات غير متكى بر علم، زيان آور خواهد بود.
قد خسر الذين قتلوا أولدهم سفها بغير علم‏
*مشركان عصر جاهلى به سفاهت خويش در فرزندكشى ناآگاه بودند.
قد خسر الذين قتلوا أولدهم سفها بغير علم‏
*تحريم خودسرانه روزيهاى الهى حرام و افترا به خداوند است.
قد خسر الذين ... و حرموا ما رزقهم الله‏
* وضع مقررات جاهلانه و انتساب آن به خدا، ويژگى مشركان عصر جاهلى‏
و جعلوا للّه ... و حرموا ما رزقهم الله افتراء على الله‏
[ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۴ ] [ 22:43 ] [ سعید ]


آيه 132
وَ لِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ مَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ‏ 
               و براى هر يك (از دو گروه مؤمن و كافر) به سبب آنچه كرده‏اند، (در كيفر و پاداش) درجاتى خواهد بود. و پروردگار تو هرگز از آنچه مى‏كنند غافل نيست.

* درجات اخروى انسان و جن، بازتاب اعمال دنيوى ايشان است.
و لكل درجت مما عملوا
*آگاهى همه جانبه خداوند بر اعمال انسانها، مقتضاى ربوبيت او است.
و ما ربك بغفل عما يعملون‏
*لزوم مراقبت بر اعمال و توجه به نقش تعيين كننده آن در تعيين درجات و دركات آخرت‏
و لكل درجت مما عملوا و ما ربك بغفل عما يعملون‏


آيه 133
وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ مَا يَشَاءُ كَمَا أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ‏  
            و پروردگار تو بى‏نياز و صاحب رحمت است؛ اگر بخواهد شما را از ميان مى‏برد و پس از شما هر چه بخواهد جانشين شما مى‏كند؛ چنان‏كه شما را از نسل مردمى ديگر پديد آورده است.

* فرستادن پيامبران و استقرار نظام عمل و جزا، در عين بى‏نيازى خداوند، جلوه‏اى از رحمت گسترده اوست.
لكل درجت ما عملوا ... و ربك الغنى ذو الرحمة
*بود و نبود انسانها هيچ نفع و زيانى براى خداوند ندارد.
و ربك الغنى ذو الرحمة إن يشأ يذهبكم‏
*نيازمندى و قساوت دو عامل گرايش به ظلم و رعايت نكردن عدل است.
لكل درجت مما عملوا ... و ربك الغنى ذو الرحمة
ذكر دو صفت غنا و رحمت، پس از بيان عدم ظلم خداوند در كيفر بندگان، بيانگر اين است كه ظلم برخاسته از نياز و يا شقاوت و قساوت است كه در مورد خدا اين دو منتفى است.
* اگر خداوند بخواهد نسلى از آدميان را قبل از موعد طبيعى خود نابود مى‏سازد و نسلهاى ديگرى را جايگزين آن مى‏كند.
إن يشأ يذهبكم و يستخلف من بعدكم ما يشاء
* خطر انقراض و نابودى نسل يك جامعه، هشدار خداوند به جوامع كافر ستم پيشه‏
إن يشأ يذهبكم ... كما أنشأكم من ذرية قوم ءاخرين‏
*مردم مكه در صدر اسلام از نسلى غير از ساكنان قبلى آن سرزمين بودند.
كما أنشأكم من ذرية قوم ءاخرين‏
مخاطب «أنشأكم» مردم مكه‏اند. زيرا مكه محل نزول اين آيات بوده است.
* پديد آوردن نسلها و جوامع موجود به جاى اقوام پيشين، نشان قدرت الهى بر نابود ساختن جوامع ستم پيشه‏
إن يشأ يذهبكم ... كما أنشأكم من ذرية قوم ءاخرين‏
*سكونت موجوداتى مانند انسان در زمين قبل از سكونت آدم (ع) و فرزندان او
كما أنشأكم من ذرية قوم ءاخرين‏
اگر «أنشأكم» خطاب به همه مردم زمين باشد، مفاد آيه بيانگر اين است كه ساكنان فعلى زمين از نسل ساكنان قبلى آن نبوده‏اند. زيرا به مقتضاى تشبيه «كما أنشأكم ...» ساكنان قبلى جملگى نابود شده و نسل كنونى بشر از ذريه قومى ديگر (قوم ءاخرين) هستند.


آيه 134
إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ مَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ‏  
           آنچه بدان تهديد مى‏شويد قطعاً آمدنى است، و شما هرگز از سلطه (خدا) خارج نخواهيد شد.

* احضار ظالمان در قيامت و بازخواست و كيفر ايشان از وعده‏هاى تخلف‏ناپذير خداوند
و ينذرونكم لقاء يومكم هذا ... إن ما توعدون لأت‏
* آدمى، ناتوان از گريز از سلطه خداوند
إن ما توعدون لأت و ما أنتم بمعجزين‏
در لسان العرب آمده است: «معنى الإعجاز الغوث و السبق» (اعجاز به معناى فرو نهادن و پيشى گرفتن است)؛ اسم فاعل آن «مُعْجِز» يعنى فروگذارنده و پيشى گيرنده است. يعنى شما نمى‏توانيد بر خدا پيشى گيريد و از سلطه آن خارج شويد.


آيه 135
قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ‏  
                    بگو: اى قوم من، شما براساس امكانات خود عمل كنيد، من هم (به وظيفه خود) عمل مى‏كنم، پس به زودى خواهيد دانست كه عاقبت (نيك) اين سرا براى كيست؟ بى‏ترديد ستمكاران ظفرمند نمى‏شوند.

*انسان، جوينده فرجام نيك و پوينده مسيرى است كه آن را سعادت مى‏پندارد.
اعملوا ... فسوف تعلمون من تكون له عقبة الدار
*نتيجه و فرجام عمل، معيارى تعيين كننده در ارزشگذارى اعمال‏
فسوف تعلمون من تكون له عقبة الدار
*فرجام نيك داشتن، ظفرمندى و رستگارى است.
فسوف تعلمون من تكون له عقبة الدار إنه لايفلح الظلمون‏
*كفر و مخالفت با راه انبيا، ظلم و مانع رستگارى است.
اعملوا على‏ مكانتكم ... إنه لايفلح الظلمون‏

[ دوشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۳ ] [ 20:5 ] [ سعید ]

آيه 128
وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قَالَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ‏ 
               و (ياد كن) روزى را كه همه آنان را محشور مى‏كند (و مى‏گويد:) اى گروه (شياطين) جنّ، همانا شما از آدميان (پيروان) فراوان گرفتيد. و دوستانشان از آدميان مى‏گويند: پروردگارا، بعضى از ما (دو گروه) از بعضى ديگر بهره گرفتيم، و به اجلى كه براى ما مقرّر كردى رسيديم. (خدا) مى‏گويد: آتش اقامتگاه شماست كه در آن براى هميشه خواهيد بود، مگر آنچه خدا بخواهد. همانا پروردگار تو حكيم و داناست.

* جنيان موجوداتى داراى اختيار و تكليف هستند.

يمعشر الجن قد استكثرتم من الإنس‏
بازخواست شدن جنيان در قيامت، بيانگر مكلف بودن آنان و برخوردارى آنان از اختيار و بالطبع تكليف است.
*جنيان در تلاشند با گسترش نفوذ خود بر آدميان تعداد بيشترى از آنان را گمراه كنند.
يمعشر الجن قد استكثرتم من الإنس‏
در لسان العرب آمده است: «استكثر من الشى: رغب فى الكثير منه» يعنى به انبوهى از آن ميل و رغبت كرد. مقصود از «استكثرتم من الإنس» اين است كه شما از آدميان پيروان بسيارى گرفتيد و آنان را گمراه ساختيد.
*جنيان اغواگر در برابر بازخواست خداوند از آنان به سبب گمراه ساختن آدميان، هيچ عذر و پاسخى ندارند.
يمعشر الجن قد استكثرتم من الإنس و قال أولياؤهم من الإنس‏
نقل پاسخ آدميان به جاى پاسخ جنيان، كه مستقيماً مورد سؤال بودند، مى‏تواند اشاره به درماندگى آنان از پاسخ و اعتذار باشد.
*جنيان داراى قدرت نفوذ و سلطه بر آدميان هستند.
يمعشر الجن قد استكثرتم من الإنس‏
*نوعى دوستى و ارتباط و تبعيت ميان برخى از آدميان گمراه و جن برقرار است.
و قال أولياؤهم من الإنس‏
*جنيان اغواگر و انسانهاى پيرو آنها براى انحراف و گمراهى از يكديگر بهره مى‏برند.
و قال أولياؤهم من الإنس ربنا استمتع بعضنا ببعض‏
 «استمتاع» به معناى طلب تمتع و بهره‏جويى است و مراد از «بعض»، برخى از جنيان و انسانها هستند، چون بناى سخن نيز سؤال از روابط متقابل اين دو گروه در دنياست.
* وجود خواسته‏ها و لذتهاى نفسانى در جن‏
قد استكثرتم ... استمتع بعضنا ببعض‏
*انسانها از گمراه شدن توسط جنيان لذت و بهره مى‏برند.
و قال أولياؤهم من الإنس ربنا استمتع بعضنا ببعض‏
*اعتراف گمراهان در قيامت به تبعيت از خواهشهاى نفسانى خويش تا آخرين لحظه عمر
ربنا استمتع بعضنا ببعض و بلغنا أجلنا الذى أجلت لنا
* سزاواران خلود در جهنم ممكن است با مشيت خداوند از آن رهايى يابند.
خلدين فيها إلا ما شاء الله‏
* مشيت الهى سرچشمه گرفته از علم و حكمت اوست.
إلا ما شاء الله إن ربّك حكيم عليم‏
*علم و حكمت شرط لازم براى ربوبيت است.
إن ربّك حكيم عليم‏


آيه 129

وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ‏  
            و بدين‏گونه بعضى از ستمكاران را به سزاى آنچه مرتكب مى‏شوند، بر بعضى ديگر مى‏گماريم.

*خداوند، همان گونه كه شيطانهاى جن را بر آدميان مسلط مى‏كند، برخى از ظالمان را بر برخى ديگر مسلط مى‏سازد.

يمعشر الجن قد استكثرتم ... و كذلك نولى بعض الظلمين بعضا
 «كذلك» تشبيه تسلط ظالمان بر ظالمان به سلطه جنيان بر آدميان است. يعنى همان گونه كه جنيان را بر آدميان مسلط مى‏سازيم، مردم ظالم را بر گروه ظالم ديگر ولايت مى‏دهيم.
* انسانهايى ظالم در صدد گمراه كردن و منحرف ساختن انسانهاى ديگرند.
يمعشر الجن قد استكثرتم ... و كذلك نولى بعض الظلمين بعضا
* گمراه‏كنندگان و گمراه‏شوندگان هر دو ظالمند.
و كذلك نولى بعض الظلمين بعضا
* جنيان اغواگر و آدميان اغواشده، هر دو از ظالمانند.
يمعشر الجن قد استكثرتم من الإنس ... و كذلك نولى بعض الظلمين بعضاً
*ظلم انسانها عامل تسلط حكومتهاى ظالمانه بر آنان مى‏گردد.
و كذلك نولى بعض الظلمين بعضا
تعليق حكم بر وصف اشعار به عليت دارد. در آيه شريفه تعليق حكم «نولى» بر وصف «الظالمين» اشاره به نقش و تأثير وصف ظلم در جريان يافتن فعل «نولى» دارد.
*جريان سنتهاى خداوند در جوامع پيوندى متقابل با عملكرد افراد جامعه دارد.
و كذلك نولى بعض الظلمين بعضا بما كانوا يكسبون‏
* قرار گرفتن در پرتوى ولايت خداوند و يا ولايت ظالمان، در ارتباط با عملكرد انسان است.
و هو وليهم بما كانوا يعملون ... نولى بعض الظلمين‏
بعضا بما كانوا يكسبون‏

  آيه 130
 يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هذَا قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَ شَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ‏   
            اى گروه جنّ و انس، آيا از ميان شما فرستادگانى برايتان نيامدند كه آيات مرا بر شما مى‏خواندند، و درباره لقاى امروزتان به شما اخطار مى‏كردند؟ مى‏گويند: ما به زيان خود گواهى مى‏دهيم. و زندگى دنيا فريبشان داد، و به زيان خود گواهى مى‏دهند كه كافر بوده‏اند.

*گمراهان جن و انس در قيامت به صورت جمعى موردبازخواست و توبيخ قرار خواهند گرفت.

يمعشر الجن و الإنس ألم يأتكم رسل‏
* اشتراك جن و انس در لزوم اطاعت از رسولان الهى و بهره‏ورى از هدايتهاى ايشان‏
يمعشر الجن و الإنس ألم يأتكم رسل منكم‏
* جنيان داراى رسولانى از جنس خود هستند.
يمعشر الجن و الإنس ألم يأتكم رسل منكم‏
*اعتقاد به قيامت، اصلى مسلم در همه اديان الهى است.
رسل منكم ... ينذرونكم لقاء يومكم هذا
* كافران جن و انس در قيامت با اعتراف به آمدن رسولان الهى، عليه خود شهادت خواهند داد.
ألم يأتكم رسل منكم ... قالوا شهدنا على‏ أنفسنا
*زندگى دنيا عامل فريب خوردن كافران در نپذيرفتن آيات و پند نگرفتن از انذار انبيا
و غرتهم الحيوة الدنيا
*انكار رسالت انبيا و باور نداشتن انذارهاى آنان، كفر است.
ألم يأتكم رسل ... ينذورنكم ... أنهم كانوا كفرين‏
* پيروان شيطانها در قيامت به كفرورزى خويش در دنيا اعتراف مى‏كنند.
و شهدوا على‏ أنفسهم أنهم كانوا كفرين‏


آيه 131

ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهَا غَافِلُونَ‏  
         اين (فرستادن پيامبران) بدان سبب است كه پروردگار تو چنين نبوده است كه شهرها را در حالى كه مردم آن بى‏خبرند، از روى ستم نابود كند.

* هلاك جوامع بشرى، بدون فرستادن هدايت براى ايشان، كارى ظالمانه و به دور از ساحت قدس الهى است.

ذلك أن لم يكن ربّك مهلك القرى‏ بظلم‏
* خداوند مردم جامعه‏اى را كه از روى غفلت و ناآگاهى ستم كنند، به عذاب دنيوى نابود نمى‏كند.
ذلك أن لم يكن ربّك مهلك القرى‏ بظلم و أهلها غفلون‏
فاعل ظلم در «بظلم» مى‏تواند «اهل القرى‏» باشد؛ يعنى: «مهلك القرى بسبب ظلمهم». برداشت فوق بر اين اساس است.
*ارتكاب ظلم و گناه در عين آگاهى، موجب هلاكت جامعه مى‏شود.
ذلك أن لم يكن ربّك مهلك القرى‏ بظلم و أهلها غفلون‏
*مشيت الهى به شقاوت و ضلالت امتهاى ستمگر، پس از اتمام حجت بر ايشان تعلق مى‏گيرد.
و من يرد أن يضله ... يجعل الله الرجس ... ذلك أن لم يكن ربّك مهلك القرى‏ بظلم‏
مراد از هلاكت در آيه، مى‏تواند شقاوت و ضلالت باشد كه در آيات قبل از آن سخن به ميان آمده بود.
* خداوند، ستم و گناهى را كه از سر غفلت و ناآگاهى باشد، كيفر نمى‏دهد.
أن لم يكن ربّك مهلك القرى‏ بظلم و أهلها غفلون‏

[ یکشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۲ ] [ 12:45 ] [ سعید ]

آيه 122
أَ وَ مَنْ كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ‏  
                      آيا كسى كه مرده بود و ما زنده‏اش كرديم و براى او نورى قرار داديم كه به وسيله آن در ميان مردم راه مى‏رود، مانند كسى است كه در تاريكى‏ها قرار دارد و از آن بيرون آمدنى نيست؟ اين‏گونه براى كافران آنچه انجام مى‏دهند زينت داده شده است.

* راهيابى به توحيد و ايمان موجب حيات انسان مى‏شود.
و إن أطعتموهم إنكم لمشركون. أو من كان ميتا فأحيينه و جعلنا له نورا
چون در آيات پيشين سخن از شرك و توحيد و ايمان و كفر به آيات الهى بود، قهراً مقايسه‏اى كه در اين آيه صورت گرفته بين اين دو گروه است كه يكى را مرده و ديگرى را زنده دانسته است.
* ايمان، حيات است و نور و كفر، مرگ است و تاريكى.
أو من كان ميتا فأحيينه ... كمن مثله فى الظلمت‏
*توجه دادن مؤمنان به حيات معنوى خود و برخوردارى از نور الهى، بازدارنده آنان از اطاعت مشركان و گمراهان‏
و إن أطعتموهم إنكم لمشركون. أو من كان ميتا فأحيينه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس‏
*مؤمن در جامعه، عنصرى پوياست، نه بى‏تحرك و منزوى و فاقد تشخيص.
و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس‏
بديهى است كه منظور از «مشى در ميان مردم» راه رفتن در كوچه و بازار نيست، بلكه مراد حضور فعال در جامعه و تشخيص جريانهاى حق و باطل است.
*زيبا پنداشتن اعمال و افكار از مهمترين عوامل انگيزش آدمى است.
كذلك زين للكفرين ما كانوا يعملون‏
*كافران، از آن رو كه در ظلمت و گمراهى هستند، كردار زشت خويش را زيبا مى‏پندارند.
كمن مثله فى الظلمت ... كذلك زين للكفرين‏
* زيبا پنداشتن اعمال، مانع رشد و خروج انسان از تاريكى است.
ليس بخارج منها كذلك زين للكفرين ما كانوا يعملون‏
*رضايت از عملكرد خويش، از ويژگيهاى كافران است.
كذلك زين للكفرين ما كانوا يعملون‏
*بُريد گويد: از امام باقر (ع) شنيدم كه درباره سخن خداى تعالى: «أو من كان ميتا ...» فرمود: منظور از «ميتا» كسى است كه هيچ شناختى ندارد و منظور از «نورا يمشى به فى الناس»، امامى است كه به او اقتدا كند و مراد از «كمن مثله فى الظلمات ليس بخارج منها»، كسى است كه امام را نمى‏شناسد».


آيه 123
وَ كَذلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا وَ مَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ
‏              و بدين سان، در هر شهرى بزرگان مجرمش را (داراى امكانات) قرار داديم تا سرانجام در آن به مكر بپردازند، و آنان جز به خود مكر نمى‏كنند و در نمى‏يابند.

*گماردن سردمدارانى مجرم در هر جامعه، از سنتهاى الهى است.
و كذلك جعلنا فى كل قرية أكبر مجرميها
فعل «جعلنا» دو مفعولى است، مفعول اول آن «مجرميها» و «أكابر» مفعول دوم آن است.
* مكر و فريب، شيوه سردمداران مجرم در ميان جوامع‏
جعلنا فى كل قرية أكبر مجرميها ليمكروا فيها
* مجرمان هر جامعه براى پيشبرد مقاصد شوم خويش بر گرد سردمداران و پيشوايانى متشكل مى‏شوند.
و كذلك جعلنا فى كل قرية أكبر مجرميها ليمكروا
محتمل است «جعلنا» يك مفعولى و به معناى «اوجدنا» باشد؛ در اين صورت «أكابر مجرميها» مفعول آن و اضافه «أكابر» به «مجرميها» بيانگر وجود يك نوع رابطه بين مجرمان و سردمداران آنها خواهد بود، گويا آنان جملگى در زير پرچم سردمداران خويش به مبارزه و مكر با مردم مى‏پردازند.
*تمامى جوامع بشرى در معرض تهديد حيله و مكر سردمداران مجرم خويش‏
و كذلك جعلنا فى كل قرية أكبر مجرميها ليمكروا فيها
*سردمداران مجرم مكه، يكسره در صدد توطئه و مكر عليه مسلمانان صدر اسلام بودند.
و كذلك جعلنا فى كل قرية
با توجه به اينكه سوره مباركه انعام مكى است، تشبيه مذكور در آيه، تشبيه سردمداران مجرم در تمامى نقاط به سردمداران مجرم شهر «مكه» و بيانگر وضعيت و شرايط آن روزگار مى‏باشد.
*مكر و توطئه سردمداران مجرم، تنها دامنگير خودشان مى‏گردد.
و ما يمكرون الا بأنفسهم‏
*سردمداران كفر از درك بازگشت آثار توطئه‏هاى آنان عليه خودشان ناتوانند.
و ما يمكرون إلا بأنفسهم و ما يشعرون‏


آيه 124
وَ إِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يَمْكُرُونَ‏   
                     و هنگامى كه آيتى برايشان مى‏آيد، مى‏گويند: هرگز ايمان نمى‏آوريم تا اين‏كه مانند آنچه به پيامبران خدا داده شده است به ما نيز داده شود. خدا بهتر مى‏داند كه رسالتش را كجا قرار دهد. به زودى، به كسانى كه مرتكب گناه شده‏اند، به سزاى آن كه مكر مى‏كردند، ذلّتى نزد خدا و عذابى سخت خواهد رسيد.

* سردمداران مجرم مكه خود را همشأن پيامبر (ص) در استحقاق نزول وحى و كتاب آسمانى مى‏دانستند.
أكبر مجرميها ... لن نؤمن حتى‏ نؤتى‏ مثل ما أوتى رسل الله‏
*استهزاى رسالت و رسولان الهى از سوى سردمداران مجرم براى انكار رسالت پيامبر (ص)
و إذا جاءتهم ءاية قالوا لن نؤمن حتى‏ نؤتى‏ مثل ما أوتى رسل الله‏
درخواست نزول وحى و مقام رسالت از جانب سردمداران مجرم مكه ممكن است تنها از سر استهزا باشد، نه اينكه آنان واقعاً خواهان آن بودند.
*انتخاب رسول از سوى خداوند بر اساس علم كامل او به شايستگى رسولان انجام‏ مى‏گيرد.
الله أعلم حيث يجعل رسالته‏
* فريبكارى و توطئه مداوم عليه دين، عامل گرفتارى توطئه‏گران به ذلت و عذاب شديد است.
سيصيب الذين ... بما كانوا يمكرون‏
*ميان گناه و كيفر آن در نظام مجازات الهى نوعى تقابل و تناسب برقرار است.
و إذا جاءتهم ءاية قالوا لن نؤمن ... سيصيب الذين أجرموا صغار عنداللّه‏
برداشت ياد شده با توجه به اين است كه خداوند ذلت و خوارى را كيفر كبر متكبران در برابر آيات الهى قرار داده است.
* القاى شبهات و بهانه‏جويى در برابر آيات الهى و رسالت رسولان او، از مكرهاى سردمداران مجرم بوده است.
أكبر مجرميها ليمكروا ... لن نؤمن حتى‏ نؤتى‏ ... بما كانوا يمكرون‏
يادآور شدن اشكال‏تراشيهاى سردمداران كفر، پس از ذكر مكر و فريبكارى آنان، مى‏تواند بيان مصداقى بارز براى مكر و فريب آنان باشد.


آيه 125
فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ‏
                     پس هر كه را خدا بخواهد هدايت كند، سينه‏اش را براى (پذيرش) اسلام مى‏گشايد، و هر كه را بخواهد گمراه كند، سينه‏اش را تنگ و سخت مى‏سازد، چنان‏كه گويى به زحمت در آسمان بالا مى‏رود. اين‏گونه، خدا پليدى را بر آنان‏كه ايمان نمى‏آورند قرار مى‏دهد.

*شرح صدر زمينه هدايت‏پذيرى انسان‏
فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره‏
شرح صدر به معناى توسعه قلب و مغز و انديشه آدمى و در برابر ضيق صدر است.
* تسليم بودن انسان در برابر حق و داشتن روحيه حق‏پذيرى، نشانه برخوردارى از هدايت و توفيق الهى است.
فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للإسلم‏
اسلام در اين آيه مى‏تواند به معنى لغوى آن كه تسليم است، باشد.
*شرح صدر، نور الهى در قلب مؤمنان است.
و جعلنا له نورا يمشى ... فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره‏
*ضيق صدر و سختى دل در پذيرش حق، كيفرى از جانب خداوند براى حق‏ناپذيران است.
يجعل صدره ضيقا
*هدايت و گمراهى انسان تحت اراده خداوند است.
فمن يرد الله أن يهديه ... و من يرد أن يضله يجعل‏
* راه يافتن حق (اسلام) به قلب حق‏ناپذير، مانند صعود در آسمان دشوار و يا غيرممكن است.
و من يرد أن يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كأنما يصعد فى السماء
*ضيق صدر (سخت‏دلى و حق‏ناپذيرى) نشانه تسلط پليدى بر آدمى است.
و من يرد أن يضله ... كذلك يجعل الله الرجس‏
* گرفتار شدن اباكنندگان از ايمان به ضيق صدر، سنت خداوند است.
و من يرد أن يضله ... كذلك يجعل الله الرجس على الذين لا يؤمنون‏
*آنگاه كه آيه «فمن يرد الله ...» نازل شد از رسول خدا (ص) سؤال كردند، شرح صدر چيست؟ فرمود: نورى است كه خداوند در قلب مؤمن مى‏افكند و با آن سينه‏اش باز مى‏گردد و فراخ مى‏شود ... ».
*خيثمة بن عبدالرحمن گويد: از امام باقر (ع) شنيدم كه مى‏فرمود: قلب انسان تا حق را نيافته است، آنچنان مضطرب است كه گويى از جاى خود كنده شده و به حنجره رسيده، پس آنگاه كه حق را يافت آرامش مى‏يابد. سپس آن حضرت آيه «فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للإسلام» را تلاوت كرد ... ».
*امام صادق (ع) فرمود: هر گاه خداوند عز و جل براى بنده‏اى خيرى بخواهد، در دلش نقطه‏اى از نور ايجاد مى‏كند و گوشهاى دلش را بازمى‏گرداند و فرشته‏اى بر او مى‏گمارد كه وى را در كارهايش استوار نمايد. و آنگاه كه خدا براى بنده‏اى بدى بخواهد، در دلش نقطه‏اى سياه ايجاد كرده و گوشهاى دلش را مى‏بندد و شيطانى را بر او مى‏گمارد تا گمراهش كند، سپس امام (ع) آيه «فمن يرد الله ...» را تلاوت فرمود.
*حمدان گويد: از امام رضا (ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للإسلام» پرسيدم، فرمود: كسى كه خدا بخواهد او را بخاطر ايمان‏اش هدايت كند ... سينه‏اش را براى تسليم شدن در برابر خداوند و اعتماد به او و آرامش يافتن به وعده‏هاى پاداش او، باز و گشوده مى‏سازد ... و كسى كه خدا بخواهد او را به خاطر كفر و نافرمانيش در دنيا گمراه كند، سينه‏اش را تنگ و در فشار قرار مى‏دهد، تا آن جا كه در كفر خود شك كند و در اعتقادات قلبى خويش مضطرب و نگران باشد ...».
* از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «و من يرد أن يضله ...» روايت شده كه فرمود: گاهى سينه انسان تنگ مى‏شود اما هنوز راه نفوذى براى آن باقى مانده كه از طريق آن مى‏شنود و مى‏بيند و «حرج»، آن سينه‏اى است كه فشرده شده و هيچ راه نفوذى به آن وجود ندارد كه از آن راه بشنود و يا ببيند».
            

آيه 126
وَ هذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ‏     
         و اين است راه مستقيم پروردگار تو. همانا ما آيات را براى مردمى كه متذكّر مى‏شوند تفصيل داده‏ايم.

*گمراه كردن حقگريزان با ضيق صدر و هدايت حقپويان با شرح صدر، صراط مستقيم پروردگار و سنت استوار اوست.
فمن يرد الله ان يهديه ... هذا صرط ربّك مستقيما
* اسلام و روحيه تسليم در برابر پروردگار، صراط مستقيم اوست.
هذا صرط ربّك مستقيما قد فصلنا الأيت‏
 «هذا» مى‏تواند اشاره به خصوص «الاسلام» در آيه پيشين باشد.
* هدايت و گمراهى از شؤون ربوبيت خداوند است.
و هذا صرط ربّك مستقيما
*آنان كه به تذكارهاى خداوند توجه كرده و از آن غفلت نمى‏كنند، از آيات الهى بهره مى‏برند.
قد فصلنا الأيت لقوم يذكرون‏
*خداوند آيات و سنتهاى خويش را در جهان به روشنى بيان كرده است.
قد فصلنا الأيت لقوم يذكرون‏
 «تفصيل» به معناى «تبيين» و به روشنى بيان كردن است.
*توجه به آيات و سنتهاى خداوند و به ياد آوردن پيوسته آنها زمينه دستيابى به صراط مستقيم است.
و هذا صرط ربّك مستقيما قد فصلنا الأيت لقوم يذكرون‏


آيه 127
لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ‏  
          براى آنان نزد پروردگارشان سراى سلامت (بهشت) است، و به پاداش كارهايى كه مى‏كردند، او ياورشان خواهد بود.

*هدايت‏يافتگان و يادكنندگان آيات و معارف الهى از جايگاهى آكنده از آرامش در نزد خداوند برخوردارند.
فمن يرد الله ... قد فصلنا الأيت لقوم يذكرون. لهم دارالسلم عند ربهم‏.
* هدايت‏يافتگان هشيار و متذكر، مقرب درگاه پروردگار و در پرتوى ولايت و تصرف او قرار دارند.
فمن يرد الله أن يهديه ... لقوم يذكرون. لهم دارالسلم عند ربهم و هو وليهم‏
*خداوند خود امور ره‏يافتگان به دارالسلام (بهشت) را بر عهده خواهد داشت.
لهم دارالسلم عند ربهم و هو وليهم‏
* بهاى بهشت و برخوردارى از ولايت و نصرت الهى، عمل در پرتو ايمان است.
لهم دارالسلم ... بما كانوا يعملون‏

[ شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۱ ] [ 20:6 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب