آيه 141
وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشَاتٍ وَ النَّخْلَ وَ الزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُتَشَابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشَابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَ لَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ و اوست آن كه باغهايى با داربست و بىداربست، و درختان خرما و كشتزارها با ميوههاى گوناگون و زيتون و انار، همانند و غير همانند، پديد آورده است. از ثمرات آنها وقتى ثمر مىدهند بخوريد، و حقّ آن را روز چيدنش بدهيد، و اسراف نكنيد. كه خدا اسرافكاران را دوست نمىدارد.
*پديد آورنده باغهايى كه برخى (چون تاك) برافراشته بر پايهها (داربست) و برخى ايستاده بر ساق و يا نشسته بر زمينند، خداوند است.
و هو الذى أنشأ جنت معروشت و غير معروشت
«عرش» به معناى سقف است و «جنات معروشات» باغهايى است كه با داربست و مانند آن سقفى براى درختان انگور فراهم مىآورند. در لسان العرب آمده است: «المعروشات، الكروم و العرش ما عرشته به».
*انواع درختان و ميوههاى زيتون و انار، در عين تشابه با يكديگر، متفاوت هستند.
و الزيتون و الرمان متشبها و غير متشبه
*همگونى ميوهها در شكل و گوناگونى آنها در طعم و كيفيت، نشانى از قدرت خداوند است.
و هو الذى ... الزيتون و الرمان متشبها و غير متشبه
محتمل است مراد از زيتون و انار در آيه، ميوههاى آن باشد. در اين صورت «متشابه» يعنى تشابه ميوههاى زيتون با يكديگر و همچنين انار، «و غير متشابه» يعنى تفاوت آنها از نظر رنگ و طعم و ... در عين تشابه با يكديگر.
* جواز استفاده از انواع ميوهها و محصولات كشاورزى براى انسان
كلوا من ثمره إذا أثمر
*حكم پرداخت حقوق مالى (زكات يا حق الحصاد) از محصولات كشاورزى در مكه نازل شده است.
و ءاتوا حقه يوم حصاده
*نپرداختن حقوق واجب مالى اسراف است.
و ءاتوا حقه يوم حصاده ... و لاتسرفوا إنه لايحب المسرفين
*خداوند اسرافكاران را از محبت خويش محروم ساخته است.
إنه لايحب المسرفين
*از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: ميوه را در شب نچين و شبانه درو نكن ... زيرا اگر در شب، درو كنى فقيران نزد تو نمىآيند و اين سخن خداوند متعال است كه مىفرمايد: «حق محصول را روز درو بپردازيد» ... يعنى هنگام درو، دسته دسته و هنگام جدا شدن دانه، مشت مشت بپردازيد ...».
*امام باقر (ع) درباره آيه «و ءاتوا حقه يوم حصاده و لا تسرفوا ...» فرمود: شخصى زراعتى داشت كه وقتى محصول آن را مىچيد، همه را صدقه مىداد و خود و عائلهاش بى چيز مىماندند. خداوند اين عمل را اسراف ناميده است».
* عبدالله بن سنان گويد: از امام صادق (ع) درباره سخن خدا: «و ءاتوا حقه يوم حصاده» سؤال كردم، فرمود: اگر كسى از مسلمانان هنگام برداشت محصول حضور داشت، حق الحصاد را به او بده و اگر كسى غير از مشرك نبود، به او بپرداز».
*از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند: «و ءاتوا حقه يوم حصاده» روايت شده كه فرمود: پرداخت حق الحصاد در روز درو، بر تو واجب است و اين حق، غير از زكات است ...».
*از پيامبر اكرم (ص) در توضيح سخن خداوند: «و ءاتوا حقه يوم حصاده» روايت شده كه فرمود: خوشههاى بر زمين ريخته شده در هنگام درو، حق الحصاد است».
آيه 142
وَ مِنَ الْأَنْعَامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَ لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ و (خدا) از ميان دامها، حيواناتى باركش و حيواناتى كه از (پشم و موى) آنها فرش تهيّه مىشود (آفريده است). از آنچه خدا به شما عطا كرده است بهرهمند شويد، و از پى گامهاى شيطان نرويد. بىترديد، او براى شما دشمنى آشكار است.
*خداوند، آفريننده برخى از دامها براى باركشى و برخى براى خوراك و پوشاك است.
و هو الذى أنشأ ... و من الأنعم حمولة و فرشا
«فرشا» در قبال «حمولة» قرار گرفته كه بيانگر گروه ديگرى از چهارپايان است. يعنى حيواناتى كه از پشم، مو و پوست آنها مىتوان به عنوان فرش استفاده كرد يا به جهت كوچكى جثه و نزديك بودن به زمين بدانها فرش اطلاق شده است.
*حرام شمردن نعمتهاى خداوند، بدون دليل و يا به دلايل واهى، گام نهادن در راه شيطان است.
و لا تتبعوا خطوت الشيطن
*راههاى شيطان، متنوع و گوناگون است.
و لا تتبعوا خطوت الشيطن
محتمل است جمع آورده شدن «خطوات» به ملاحظه تعدد و تنوّع راههاى شيطان باشد.
*بهرهگيرى از روزى خداوند و پيروى كردن از شيطان، كارى است ناشايست و نكوهيده.
كلوا مما رزقكم الله و لا تتبعوا خطوت الشيطن
*دشمنى صريح و بىپرده شيطان با انسان، فلسفه نهى شدن آدمى از پيروى اوست.
و لا تتبعوا ... إنه لكم عدو مبين
* امام باقر (ع ) فرمود: ياران رسول خدا (ص) به آن حضرت عرض كردند: ... هنگامى كه ما نزد شما هستيم و ما را متذكر مىكنيد و ترغيب مىنمائيد احساس ترس مىكنيم و دنيا را فراموش كرده و زهد مىورزيم ... اما چون از نزد شما خارج مىشويم و به خانههاى خود مىرويم و فرزندان و خانواده را مىبينيم، نزديك است از آن حال معنوى كه نزد شما داشتيم برگرديم ... رسول خدا (ص) فرمود: ... اين از گامهاى شيطان است كه شما را به دنيا ترغيب مىكند ...».
آيه 143
ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (از دامها)هشت تا (آفريده است): از ميش دو تا و از بز دو تا. بگو: آيا (خدا) نرهاى آنها را حرام كرده يا مادهها را، يا آنچه را كه رحم مادهها در بر گرفته است؟ اگر راست مىگوييد، از روى دانش به من خبر دهيد.
* حليت خوردن از گوشت بز و گوسفند نر و ماده و جنين آنها
من الضأن ... قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
* توبيخ مشركان عصر جاهلى از سوى خداوند به سبب تحريم بىدليل بعضى از دامها و جنين آنها
قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين ... نبئونى بعلم إن كنتم صدقين
*فقط احكام و قواعدى قابل پايبندى است كه بر دلايل علمى مبتنى باشد.
قل ءالذكرين حرم ... نبئونى بعلم إن كنتم صدقين
*مشركان عصر جاهلى، فاقد هر گونه دليل علمآور بر تحريمهاى بىجاى خود بودند.
قل ءالذكرين حرم ... نبئونى بعلم إن كنتم صدقين
آيه 144
وَ مِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَ مِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنْثَيَيْنِ أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهذَا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و از شتر دو تا و از گاو دو تا. بگو: آيا (خدا) نرهاى آنها را حرام كرده يا مادها را، يا آنچه را كه رحم مادهها در بر گرفته است؟ آيا هنگامى كه خدا شما را به اين (تحريم) سفارش كرد حاضر بوديد؟ پس كيست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد، تا به نادانى مردم را گمراه كند؟ به يقين، خدا گروه ستمكاران را هدايت نمىكند.
* مشركان عصر جاهلى، بدون دليل به حرمت استفاده از برخى دامها معتقد بودند.
قل ءالذكرين حرم أم الأنثيين أما اشتملت عليه أرحام الأنثيين
* اثبات احكام شرعى بايد متكى بر دليل معتبر علمى و يا خبر حسى باشد.
نبئونى بعلم ... أم كنتم شهداء
*پشتوانه ارزش و اعتبار قوانين شرعى، صدور آنها از جانب خداوند است.
قل ءالذكرين حرم ... نبئونى بعلم ... أم كنتم شهداء ... إذ وصيكم اللّه بهذا
*تحريمهاى بىدليل، افترا به خدا و از بزرگترين ستمهاست.
قل ءالذكرين حرم ... فمن أظلم ممن افترى على الله كذبا
* جعل احكام و انتساب آنها به خداوند موجب گمراه شدن مردم ناآگاه مىشود.
افترى على الله كذبا ليضل الناس بغير علم
«بغير علم» مىتواند حال يا وصف براى يكى از سه مورد باشد: «افترى»، «ليضل» و «الناس». برداشت فوق بر اساس احتمال سوم است. لذا معنى جمله چنين مىشود: تا گمراه كند مردم را در حالى كه آنان جاهل هستند.
* ظلم، موجب محروميت ظالمان از هدايتهاى خداوند است.
فمن أظلم ... إن الله لا يهدى القوم الظلمين
* ايوب بن نوح گويد، از امام هادى (ع) درباره گاو ميش سؤال كردم و عرض كردم: اهل عراق آن را حيوان مسخ شده مىدانند، حضرت فرمود: آيا نشنيدهاى سخن خداوند را كه فرمود: «از شتر دو نوع آن و از گاو دو نوع آن» براى شما آفريد. (يعنى اينكه گاو ميش نيز از جنس «گاو» است و از حيوانات مسخ شده نيست)».
آيه 145
قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَ لَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ بگو: در آنچه به من وحى شده است، غذايى نمىيابم كه بر خورندهاى كه آن را مىخورد حرام باشد، مگر آنكه مردار يا خونِ ريخته شده يا گوشت خوك باشد، كه آن پليد است، يا حيوانى باشد كه (هنگام ذبح،) به گناه نام غير خدا بر آن برده شده باشد. پس كسى كه ناچار شود (و بخورد) در حالى كه ستمكار نباشد و (از حدّ ضرورت) تجاوز نكند، قطعاً پروردگار تو بسيار آمرزنده و مهربان است.
* وحى، تنها منبع تعيينكننده حرمت و حليت خوردنيهاست.
قل لا أجد فيما أوحى إلىّ محرما
* نيافتن دليل شرعى بر حرمت طعامى خاص، نشانه حليت آن است.
قل لا أجد فيما أوحى إلىّ محرما على طاعم يطعمه
*خوردن گوشت مردار، خوك، خون و حيوانى كه هنگام ذبح نام خدا بر آن برده نشده، حرام است.
إلا أن يكون ميتة أو دما مسفوحا أو لحم خنزير فإنه رجس أو فسقا أهل لغير اللّه به
*عدم حرمت خون باقيمانده در بدن حيوان پس از ذبح
إلا أن يكون ميتة أو دما مسفوحا
«مسفوح» به معناى ريخته شده است. ذكر اين قيد در مورد خون، بنا به گفته مفسران، بدان جهت است كه خون باقىمانده در رگها و اعضاى بدن حيوان ذبح شده را از شمول حكم حرمت خارج سازد.
*آلودگى و پليدى گوشت مردار و خوك و خون، فلسفه تحريم آنها از سوى خداوند است.
إلا أن يكون ... فإنه رجس
*حرمت خوردن هر چيز آلوده و كثيف و پليد
إلا أن يكون ... فإنه رجس
* بردن نامى جز نام خدا بر حيوان به هنگام ذبح، گناه و خروج از طاعت خداست.
أو فسقا أهل لغير الله به
*اضطرار، مجوز خوردن غذاهاى حرام به مقدار رفع ناچارى
فمن اضطر غير باغ و لاعاد
*كسى كه در راه سركشى و تجاوز به خوردن غذاى حرام نيازمند شود، اضطرار وى رفع حرمت نمىكند.
فمن اضطر غير باغ و لاعاد
* جعل احكام ثانوى (رفع حرمت در حال اضطرار) جلوهاى از مغفرت و رحمت الهى است.
فمن اضطر غير باغ و لاعاد فإن ربك غفور رحيم
* رحمت و غفران خداوند برطرف كننده آثار و تبعات بد استفاده كردن از محرمات در حال اضطرار است.
فمن اضطر غير باغ و لاعاد فإن ربك غفور رحيم
* از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «فمن اضطر غير باغ و لاعاد» روايت شده كه فرمود: مراد از «باغى» كسى است كه عليه امام قيام كند. و منظور از «عادى»، راهزن است؛ براى اين دو (در حال اضطرار)، مردار حلال نيست.
*از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند: «فمن اضطر غير باغ و لاعاد» روايت شده كه فرمود: مراد از «باغى»، ستمگر و مراد از «عادى»، غاصب است».
[ چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۵ ] [ 17:42 ] [ سعید ]
آيه 136
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعَامِ نَصِيباً فَقَالُوا هذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَى اللَّهِ وَ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَى شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ و (مشركان) براى خدا از كِشتها و دامهايى كه خود آفريده است سهمى قرار دادند، (و براى بتها نيز سهمى،) و به پندار خود گفتند: اين براى خداست و اين هم براى بتهايمان؛ پس آنچه براى بتهايشان بود به خدا نمىرسيد و آنچه براى خدا بود به بتهايشان مىرسيد، چه بد حكمى مىكنند!
* سهم داشتن خداوند، از آنچه خود آفريده است، از پندارهاى پوچ مشركان
و جعلوا لله مما ذرأ من الحرث و الأنعم نصيبا فقالوا هذا لله بزعمهم
«ذَرْأ» به معناى آفريدن است و ضمير «ذرأ» به «اللّه» باز مىگردد.
*مشركان، مصرف اموال سهم بتها را در راه خدا غير مجاز و ناروا مىشمردند.
فما كان لشركائهم فلايصل إلى الله و ما كان لله فهو يصل إلى شركائهم
*مصرف سهم خداوند براى بتها و مصرف نكردن سهم بتها براى خداوند، از داوريهاى ناپسند مشركان عصر جاهلى بوده است.
فما كان لشركائهم ... ساء ما يحكمون
* داورى زشت و غلط مشركان جاهلى در مقايسه خدا با بتها و ترجيح بتها بر او
فما كان لشركائهم ... ساء ما يحكمون
*داورى و سخن گفتن درباره خداوند، آنگاه كه مبتنى بر حدس و گمان باشد، كارى نكوهيده است.
و جعلوا للّه ... ساء ما يحكمون
آيه 137
وَ كَذلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا يَفْتَرُونَ و بدينگونه، شركاى مشركان (شياطين) براى بسيارى از آنان كشتن فرزندانشان را زينت دادند، تا سرانجام آنان را به هلاكت بيندازند و دينشان را بر آنان مشتبه سازند؛ و اگر خدا مىخواست چنين نمىكردند؛ پس آنان را با افترايشان واگذار.
*فرزند كشى و قربانى كردن آن براى بتها، از سنتهاى زشت مشركان عصر جاهليت
ساء ما يحكمون. و كذلك زين لكثير من المشركين قتل أولدهم
* اعتقاد مشركان به بتها و معبودهاى پندارى، عامل زيبا جلوه نمودن فرزندكشى در نظر ايشان
و كذلك زين ... قتل أولدهم شركاؤهم
* نقش جهانبينى در توجيه و تعيين زشتى و زيبايى عمل
و كذلك زين لكثير من المشركين قتل أولدهم شركاؤهم
*انطباق دقيق با واقعيت و پرهيز از مبالغه، معيارهايى كه بايد در نقل خبر مراعات كرد.
زين لكثير من المشركين
تعبير «لكثير من المشركين» به جاى «للمشركين» بيانگر برداشت ياد شده است.
* تعيين سهمى از اموال و دامها براى خداوند و سهمى براى بتها و تجويز مصرف سهم خداوند براى بتها، كارهايى زيبا و شايسته از ديدگاه مشركان عصر جاهليت
و جعلوا للّه مما ذرأ من الحرث ... كذلك زين لكثير من المشركين
*تزيين اعمال زشت، از ترفندهاى گمراهگران براى به هلاكت افكندن مردم و به اشتباه انداختن آنها در دين
و كذلك زين ... ليردوهم و ليلبسوا عليهم دينهم
*شريكان موهوم مشركان (جن و شياطين) با تزيين اعمال ناروا موجبات هلاكت و سردرگمى و اشتباه در دين را براى آنان فراهم مىسازند.
و كذلك زين ... ليردوهم و ليلبسوا عليهم دينهم
«ارداء» (مصدر «يردوهم») به معناى به هلاكت انداختن و «لبس» (مصدر «يلبسوا») به معناى مشتبه ساختن است.
*گمراه شدن مشركان و به هلاكت افكندن آنان توسط شريكان موهوم (جنيان و شياطين) در قلمرو مشيّت الهى است.
و لو شاء الله ما فعلوه
*پيامبر (ص) مسؤول هدايت و ارشاد است و نه رساندن قهرى انسانها به مقصد.
و لو شاء الله ما فعلوه فذرهم
*هدايت ناپذيرى برخى از مردم حقيقتى است كه بايد آن را در تبليغ مد نظر داشت.
و لو شاء الله ما فعلوه فذرهم و ما يفترون
آيه 138
وَ قَالُوا هذِهِ أَنْعَامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لَا يَطْعَمُهَا إِلَّا مَنْ نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَ أَنْعَامٌ لَا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِمْ بِمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ و به گمان خود گفتند: اينها (كه براى بتها قرار دادهايم،) دامها و كِشتهايى ممنوع است كه آنها را جز كسى كه ما مىخواهيم نبايد بخورد؛ و دامهايى است كه سوار شدن بر آنها حرام شده است. و دامهايى است كه (هنگام ذبح،) به صرف افترا بر خدا، نام خدا را بر آنها نمىبرند. به زودى (خدا) آنان را به سبب افترايشان سزا خواهد داد.
* مشركان عصر جاهلى خوردن از حيوان و يا كشتى كه سهم خدا و بتها قرار مىدادند را براى هر كس كه خود مىخواستند مجاز مىشمردند.
و قالوا هذه أنعم و حرث حجر لايطعمها إلا من نشاء
* مشركان عصر جاهليت، سوار شدن بر برخى از چهارپايان را حرام مىدانستند.
و أنعم حرمت ظهورها
* تعمد مشركان عصر جاهلى به نبردن نام خدا بر بعضى از چهارپايان به هنگام ذبح
و أنعم لايذكرون اسم الله عليها
*مشركان عصر جاهلى قوانين و سنتهاى ساختگى و پندارى خود را به خداوند نسبت مىدادند.
و قالوا هذه أنعم ... افتراء عليه
*جعل قانون و منتسب كردن آن به خداوند از گناهان بزرگ است.
و قالوا ... سيجزيهم بما كانوا يفترون
آيه 139
وَ قَالُوا مَا فِي بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَ مُحَرَّمٌ عَلَى أَزْوَاجِنَا وَ إِنْ يَكُنْ مَيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ و گفتند: بچههايى كه در شكم اين دامهاست مختصّ مردان ماست و بر زنانمان حرام شده است، و اگر مرده باشند همه در آنها شريكند. به زودى (خدا) آنان را در برابر اين توصيفشان سزا خواهد داد. همانا او حكيم و داناست.
*مشركان عصر جاهلى، خوردن از جنين دامهايى كه سهم خدا و يا بتها قرار مىدادند را در صورت زنده بر آمدن، بر مردان مجاز و بر زنان حرام مىشمردند.
و قالوا ما فى بطون هذه الأنعم خالصة لذكورنا و محرم على أزوجنا
* خوردن از دامهايى كه به گمان مشركان عصر جاهلى سهم خدا و يا سهم ديگر معبودها بود، از نظر آنان غير مجاز شمرده مىشد.
و قالوا هذه الأنعم و حرث حجر لايطعمها ... و قالوا ما فى بطون هذه الأنعم خالصة
* مشركان عصر جاهلى، استفاده از جنين مرده حيواناتى كه سهم خدا و يا بتها قرار مىدادند را براى زنان و مردان مجاز مىشمردند.
و محرم على أزوجنا و إن يكن ميتة فهم فيه شركاء
*كيفر كسانى كه احكام خود ساخته را به خداوند منتسب مىسازند، مجازاتى حكيمانه و عالمانه است.
سيجزيهم وصفهم إنه حكيم عليم
* ضرورت پرهيز از تبعيضهاى ناروا و جاهلانه در قوانين مربوط به زن و مرد
و قالوا ما فى بطون هذه الأنعم خالصة لذكورنا و محرم على أزوجنا ... سيجزيهم وصفهم
آيه 140
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مَا كَانُوا مُهْتَدِينَ بىترديد، كسانى كه فرزندان خود را از روى بىخردى و نادانى كشتهاند، و آنچه را خدا به آنان عطا كرده است، از روى افترا به خدا حرام شمردهاند، زيانكار شدهاند. آنان قطعاً گمراه شده و هدايت نيافتهاند.
* كشتن فرزند (به عنوان قربانى) و تحريم روزيهاى الهى، نشانه بارز زيانكارى است.
قد خسر الذين ... و حرموا ما رزقهم الله
* جهل و سفاهت، عامل انحراف و زيانكارى است.
قد خسر الذين قتلوا أولدهم سفها بغير علم
*قوانين و مقررات غير متكى بر علم، زيان آور خواهد بود.
قد خسر الذين قتلوا أولدهم سفها بغير علم
*مشركان عصر جاهلى به سفاهت خويش در فرزندكشى ناآگاه بودند.
قد خسر الذين قتلوا أولدهم سفها بغير علم
*تحريم خودسرانه روزيهاى الهى حرام و افترا به خداوند است.
قد خسر الذين ... و حرموا ما رزقهم الله
* وضع مقررات جاهلانه و انتساب آن به خدا، ويژگى مشركان عصر جاهلى
و جعلوا للّه ... و حرموا ما رزقهم الله افتراء على الله
[ سه شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۴ ] [ 22:43 ] [ سعید ]
آيه 132
وَ لِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ مَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ و براى هر يك (از دو گروه مؤمن و كافر) به سبب آنچه كردهاند، (در كيفر و پاداش) درجاتى خواهد بود. و پروردگار تو هرگز از آنچه مىكنند غافل نيست.
* درجات اخروى انسان و جن، بازتاب اعمال دنيوى ايشان است.
و لكل درجت مما عملوا
*آگاهى همه جانبه خداوند بر اعمال انسانها، مقتضاى ربوبيت او است.
و ما ربك بغفل عما يعملون
*لزوم مراقبت بر اعمال و توجه به نقش تعيين كننده آن در تعيين درجات و دركات آخرت
و لكل درجت مما عملوا و ما ربك بغفل عما يعملون
آيه 133
وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ مَا يَشَاءُ كَمَا أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ و پروردگار تو بىنياز و صاحب رحمت است؛ اگر بخواهد شما را از ميان مىبرد و پس از شما هر چه بخواهد جانشين شما مىكند؛ چنانكه شما را از نسل مردمى ديگر پديد آورده است.
* فرستادن پيامبران و استقرار نظام عمل و جزا، در عين بىنيازى خداوند، جلوهاى از رحمت گسترده اوست.
لكل درجت ما عملوا ... و ربك الغنى ذو الرحمة
*بود و نبود انسانها هيچ نفع و زيانى براى خداوند ندارد.
و ربك الغنى ذو الرحمة إن يشأ يذهبكم
*نيازمندى و قساوت دو عامل گرايش به ظلم و رعايت نكردن عدل است.
لكل درجت مما عملوا ... و ربك الغنى ذو الرحمة
ذكر دو صفت غنا و رحمت، پس از بيان عدم ظلم خداوند در كيفر بندگان، بيانگر اين است كه ظلم برخاسته از نياز و يا شقاوت و قساوت است كه در مورد خدا اين دو منتفى است.
* اگر خداوند بخواهد نسلى از آدميان را قبل از موعد طبيعى خود نابود مىسازد و نسلهاى ديگرى را جايگزين آن مىكند.
إن يشأ يذهبكم و يستخلف من بعدكم ما يشاء
* خطر انقراض و نابودى نسل يك جامعه، هشدار خداوند به جوامع كافر ستم پيشه
إن يشأ يذهبكم ... كما أنشأكم من ذرية قوم ءاخرين
*مردم مكه در صدر اسلام از نسلى غير از ساكنان قبلى آن سرزمين بودند.
كما أنشأكم من ذرية قوم ءاخرين
مخاطب «أنشأكم» مردم مكهاند. زيرا مكه محل نزول اين آيات بوده است.
* پديد آوردن نسلها و جوامع موجود به جاى اقوام پيشين، نشان قدرت الهى بر نابود ساختن جوامع ستم پيشه
إن يشأ يذهبكم ... كما أنشأكم من ذرية قوم ءاخرين
*سكونت موجوداتى مانند انسان در زمين قبل از سكونت آدم (ع) و فرزندان او
كما أنشأكم من ذرية قوم ءاخرين
اگر «أنشأكم» خطاب به همه مردم زمين باشد، مفاد آيه بيانگر اين است كه ساكنان فعلى زمين از نسل ساكنان قبلى آن نبودهاند. زيرا به مقتضاى تشبيه «كما أنشأكم ...» ساكنان قبلى جملگى نابود شده و نسل كنونى بشر از ذريه قومى ديگر (قوم ءاخرين) هستند.
آيه 134
إِنَّ مَا تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ مَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ آنچه بدان تهديد مىشويد قطعاً آمدنى است، و شما هرگز از سلطه (خدا) خارج نخواهيد شد.
* احضار ظالمان در قيامت و بازخواست و كيفر ايشان از وعدههاى تخلفناپذير خداوند
و ينذرونكم لقاء يومكم هذا ... إن ما توعدون لأت
* آدمى، ناتوان از گريز از سلطه خداوند
إن ما توعدون لأت و ما أنتم بمعجزين
در لسان العرب آمده است: «معنى الإعجاز الغوث و السبق» (اعجاز به معناى فرو نهادن و پيشى گرفتن است)؛ اسم فاعل آن «مُعْجِز» يعنى فروگذارنده و پيشى گيرنده است. يعنى شما نمىتوانيد بر خدا پيشى گيريد و از سلطه آن خارج شويد.
آيه 135
قُلْ يَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ بگو: اى قوم من، شما براساس امكانات خود عمل كنيد، من هم (به وظيفه خود) عمل مىكنم، پس به زودى خواهيد دانست كه عاقبت (نيك) اين سرا براى كيست؟ بىترديد ستمكاران ظفرمند نمىشوند.
*انسان، جوينده فرجام نيك و پوينده مسيرى است كه آن را سعادت مىپندارد.
اعملوا ... فسوف تعلمون من تكون له عقبة الدار
*نتيجه و فرجام عمل، معيارى تعيين كننده در ارزشگذارى اعمال
فسوف تعلمون من تكون له عقبة الدار
*فرجام نيك داشتن، ظفرمندى و رستگارى است.
فسوف تعلمون من تكون له عقبة الدار إنه لايفلح الظلمون
*كفر و مخالفت با راه انبيا، ظلم و مانع رستگارى است.
اعملوا على مكانتكم ... إنه لايفلح الظلمون
[ دوشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۳ ] [ 20:5 ] [ سعید ]
آيه 128
وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ
اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قَالَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ
رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِي
أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلَّا مَا
شَاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ و (ياد كن)
روزى را كه همه آنان را محشور مىكند (و مىگويد:) اى گروه (شياطين) جنّ،
همانا شما از آدميان (پيروان) فراوان گرفتيد. و دوستانشان از آدميان
مىگويند: پروردگارا، بعضى از ما (دو گروه) از بعضى ديگر بهره گرفتيم، و به
اجلى كه براى ما مقرّر كردى رسيديم. (خدا) مىگويد: آتش اقامتگاه شماست كه
در آن براى هميشه خواهيد بود، مگر آنچه خدا بخواهد. همانا پروردگار تو
حكيم و داناست.
* جنيان موجوداتى داراى اختيار و تكليف هستند.
يمعشر الجن قد استكثرتم من الإنس
بازخواست شدن جنيان در قيامت، بيانگر مكلف بودن آنان و برخوردارى آنان از
اختيار و بالطبع تكليف است.
*جنيان در تلاشند با گسترش نفوذ خود بر آدميان تعداد بيشترى از آنان را
گمراه كنند.
يمعشر الجن قد استكثرتم من الإنس
در لسان العرب آمده است: «استكثر من الشى: رغب فى الكثير منه» يعنى به
انبوهى از آن ميل و رغبت كرد. مقصود از «استكثرتم من الإنس» اين است كه شما
از آدميان پيروان بسيارى گرفتيد و آنان را گمراه ساختيد.
*جنيان اغواگر در برابر بازخواست خداوند از آنان به سبب گمراه ساختن
آدميان، هيچ عذر و پاسخى ندارند.
يمعشر الجن قد استكثرتم من الإنس و قال أولياؤهم من الإنس
نقل پاسخ آدميان به جاى پاسخ جنيان، كه مستقيماً مورد سؤال بودند، مىتواند
اشاره به درماندگى آنان از پاسخ و اعتذار باشد.
*جنيان داراى قدرت نفوذ و سلطه بر آدميان هستند.
يمعشر الجن قد استكثرتم من الإنس
*نوعى دوستى و ارتباط و تبعيت ميان برخى از آدميان گمراه و جن برقرار است.
و قال أولياؤهم من الإنس
*جنيان اغواگر و انسانهاى پيرو آنها براى انحراف و گمراهى از يكديگر بهره
مىبرند.
و قال أولياؤهم من الإنس ربنا استمتع بعضنا ببعض
«استمتاع» به معناى طلب تمتع و بهرهجويى است و مراد از «بعض»، برخى از
جنيان و انسانها هستند، چون بناى سخن نيز سؤال از روابط متقابل اين دو گروه
در دنياست.
* وجود خواستهها و لذتهاى نفسانى در جن
قد استكثرتم ... استمتع بعضنا ببعض
*انسانها از گمراه شدن توسط جنيان لذت و بهره مىبرند.
و قال أولياؤهم من الإنس ربنا استمتع بعضنا ببعض
*اعتراف گمراهان در قيامت به تبعيت از خواهشهاى نفسانى خويش تا آخرين لحظه
عمر
ربنا استمتع بعضنا ببعض و بلغنا أجلنا الذى أجلت لنا
* سزاواران خلود در جهنم ممكن است با مشيت خداوند از آن رهايى يابند.
خلدين فيها إلا ما شاء الله
* مشيت الهى سرچشمه گرفته از علم و حكمت اوست.
إلا ما شاء الله إن ربّك حكيم عليم
*علم و حكمت شرط لازم براى ربوبيت است.
إن ربّك حكيم عليم
آيه 129
وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُوا
يَكْسِبُونَ و بدينگونه بعضى از ستمكاران را به سزاى آنچه
مرتكب مىشوند، بر بعضى ديگر مىگماريم.
*خداوند، همان گونه كه شيطانهاى جن را بر آدميان مسلط مىكند، برخى از
ظالمان را بر برخى ديگر مسلط مىسازد.
يمعشر الجن قد استكثرتم ... و كذلك نولى بعض الظلمين بعضا
«كذلك» تشبيه تسلط ظالمان بر ظالمان به سلطه جنيان بر آدميان است. يعنى
همان گونه كه جنيان را بر آدميان مسلط مىسازيم، مردم ظالم را بر گروه ظالم
ديگر ولايت مىدهيم.
* انسانهايى ظالم در صدد گمراه كردن و منحرف ساختن انسانهاى ديگرند.
يمعشر الجن قد استكثرتم ... و كذلك نولى بعض الظلمين بعضا
* گمراهكنندگان و گمراهشوندگان هر دو ظالمند.
و كذلك نولى بعض الظلمين بعضا
* جنيان اغواگر و آدميان اغواشده، هر دو از ظالمانند.
يمعشر الجن قد استكثرتم من الإنس ... و كذلك نولى بعض الظلمين بعضاً
*ظلم انسانها عامل تسلط حكومتهاى ظالمانه بر آنان مىگردد.
و كذلك نولى بعض الظلمين بعضا
تعليق حكم بر وصف اشعار به عليت دارد. در آيه شريفه تعليق حكم «نولى» بر
وصف «الظالمين» اشاره به نقش و تأثير وصف ظلم در جريان يافتن فعل «نولى»
دارد.
*جريان سنتهاى خداوند در جوامع پيوندى متقابل با عملكرد افراد جامعه دارد.
و كذلك نولى بعض الظلمين بعضا بما كانوا يكسبون
* قرار گرفتن در پرتوى ولايت خداوند و يا ولايت ظالمان، در ارتباط با
عملكرد انسان است.
و هو وليهم بما كانوا يعملون ... نولى بعض الظلمين
بعضا بما كانوا يكسبون
آيه 130
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ
يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هذَا
قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنْفُسِنَا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ
الدُّنْيَا وَ شَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا
كَافِرِينَ اى گروه جنّ و انس، آيا از ميان شما فرستادگانى
برايتان نيامدند كه آيات مرا بر شما مىخواندند، و درباره لقاى امروزتان به
شما اخطار مىكردند؟ مىگويند: ما به زيان خود گواهى مىدهيم. و زندگى
دنيا فريبشان داد، و به زيان خود گواهى مىدهند كه كافر بودهاند.
*گمراهان جن و انس در قيامت به صورت جمعى موردبازخواست و توبيخ قرار خواهند
گرفت.
يمعشر الجن و الإنس ألم يأتكم رسل
* اشتراك جن و انس در لزوم اطاعت از رسولان الهى و بهرهورى از هدايتهاى
ايشان
يمعشر الجن و الإنس ألم يأتكم رسل منكم
* جنيان داراى رسولانى از جنس خود هستند.
يمعشر الجن و الإنس ألم يأتكم رسل منكم
*اعتقاد به قيامت، اصلى مسلم در همه اديان الهى است.
رسل منكم ... ينذرونكم لقاء يومكم هذا
* كافران جن و انس در قيامت با اعتراف به آمدن رسولان الهى، عليه خود شهادت
خواهند داد.
ألم يأتكم رسل منكم ... قالوا شهدنا على أنفسنا
*زندگى دنيا عامل فريب خوردن كافران در نپذيرفتن آيات و پند نگرفتن از
انذار انبيا
و غرتهم الحيوة الدنيا
*انكار رسالت انبيا و باور نداشتن انذارهاى آنان، كفر است.
ألم يأتكم رسل ... ينذورنكم ... أنهم كانوا كفرين
* پيروان شيطانها در قيامت به كفرورزى خويش در دنيا اعتراف مىكنند.
و شهدوا على أنفسهم أنهم كانوا كفرين
آيه 131
ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُهَا
غَافِلُونَ اين (فرستادن پيامبران) بدان سبب است كه پروردگار تو
چنين نبوده است كه شهرها را در حالى كه مردم آن بىخبرند، از روى ستم
نابود كند.
* هلاك جوامع بشرى، بدون فرستادن هدايت براى ايشان، كارى ظالمانه و به دور
از ساحت قدس الهى است.
ذلك أن لم يكن ربّك مهلك القرى بظلم
* خداوند مردم جامعهاى را كه از روى غفلت و ناآگاهى ستم كنند، به عذاب
دنيوى نابود نمىكند.
ذلك أن لم يكن ربّك مهلك القرى بظلم و أهلها غفلون
فاعل ظلم در «بظلم» مىتواند «اهل القرى» باشد؛ يعنى: «مهلك القرى بسبب
ظلمهم». برداشت فوق بر اين اساس است.
*ارتكاب ظلم و گناه در عين آگاهى، موجب هلاكت جامعه مىشود.
ذلك أن لم يكن ربّك مهلك القرى بظلم و أهلها غفلون
*مشيت الهى به شقاوت و ضلالت امتهاى ستمگر، پس از اتمام حجت بر ايشان تعلق
مىگيرد.
و من يرد أن يضله ... يجعل الله الرجس ... ذلك أن لم يكن ربّك مهلك القرى
بظلم
مراد از هلاكت در آيه، مىتواند شقاوت و ضلالت باشد كه در آيات قبل از آن
سخن به ميان آمده بود.
* خداوند، ستم و گناهى را كه از سر غفلت و ناآگاهى باشد، كيفر نمىدهد.
أن لم يكن ربّك مهلك القرى بظلم و أهلها غفلون
[ یکشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۲ ] [ 12:45 ] [ سعید ]
آيه 122
أَ وَ مَنْ كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ آيا كسى كه مرده بود و ما زندهاش كرديم و براى او نورى قرار داديم كه به وسيله آن در ميان مردم راه مىرود، مانند كسى است كه در تاريكىها قرار دارد و از آن بيرون آمدنى نيست؟ اينگونه براى كافران آنچه انجام مىدهند زينت داده شده است.
* راهيابى به توحيد و ايمان موجب حيات انسان مىشود.
و إن أطعتموهم إنكم لمشركون. أو من كان ميتا فأحيينه و جعلنا له نورا
چون در آيات پيشين سخن از شرك و توحيد و ايمان و كفر به آيات الهى بود، قهراً مقايسهاى كه در اين آيه صورت گرفته بين اين دو گروه است كه يكى را مرده و ديگرى را زنده دانسته است.
* ايمان، حيات است و نور و كفر، مرگ است و تاريكى.
أو من كان ميتا فأحيينه ... كمن مثله فى الظلمت
*توجه دادن مؤمنان به حيات معنوى خود و برخوردارى از نور الهى، بازدارنده آنان از اطاعت مشركان و گمراهان
و إن أطعتموهم إنكم لمشركون. أو من كان ميتا فأحيينه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس
*مؤمن در جامعه، عنصرى پوياست، نه بىتحرك و منزوى و فاقد تشخيص.
و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس
بديهى است كه منظور از «مشى در ميان مردم» راه رفتن در كوچه و بازار نيست، بلكه مراد حضور فعال در جامعه و تشخيص جريانهاى حق و باطل است.
*زيبا پنداشتن اعمال و افكار از مهمترين عوامل انگيزش آدمى است.
كذلك زين للكفرين ما كانوا يعملون
*كافران، از آن رو كه در ظلمت و گمراهى هستند، كردار زشت خويش را زيبا مىپندارند.
كمن مثله فى الظلمت ... كذلك زين للكفرين
* زيبا پنداشتن اعمال، مانع رشد و خروج انسان از تاريكى است.
ليس بخارج منها كذلك زين للكفرين ما كانوا يعملون
*رضايت از عملكرد خويش، از ويژگيهاى كافران است.
كذلك زين للكفرين ما كانوا يعملون
*بُريد گويد: از امام باقر (ع) شنيدم كه درباره سخن خداى تعالى: «أو من كان ميتا ...» فرمود: منظور از «ميتا» كسى است كه هيچ شناختى ندارد و منظور از «نورا يمشى به فى الناس»، امامى است كه به او اقتدا كند و مراد از «كمن مثله فى الظلمات ليس بخارج منها»، كسى است كه امام را نمىشناسد».
آيه 123
وَ كَذلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا فِيهَا وَ مَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ و بدين سان، در هر شهرى بزرگان مجرمش را (داراى امكانات) قرار داديم تا سرانجام در آن به مكر بپردازند، و آنان جز به خود مكر نمىكنند و در نمىيابند.
*گماردن سردمدارانى مجرم در هر جامعه، از سنتهاى الهى است.
و كذلك جعلنا فى كل قرية أكبر مجرميها
فعل «جعلنا» دو مفعولى است، مفعول اول آن «مجرميها» و «أكابر» مفعول دوم آن است.
* مكر و فريب، شيوه سردمداران مجرم در ميان جوامع
جعلنا فى كل قرية أكبر مجرميها ليمكروا فيها
* مجرمان هر جامعه براى پيشبرد مقاصد شوم خويش بر گرد سردمداران و پيشوايانى متشكل مىشوند.
و كذلك جعلنا فى كل قرية أكبر مجرميها ليمكروا
محتمل است «جعلنا» يك مفعولى و به معناى «اوجدنا» باشد؛ در اين صورت «أكابر مجرميها» مفعول آن و اضافه «أكابر» به «مجرميها» بيانگر وجود يك نوع رابطه بين مجرمان و سردمداران آنها خواهد بود، گويا آنان جملگى در زير پرچم سردمداران خويش به مبارزه و مكر با مردم مىپردازند.
*تمامى جوامع بشرى در معرض تهديد حيله و مكر سردمداران مجرم خويش
و كذلك جعلنا فى كل قرية أكبر مجرميها ليمكروا فيها
*سردمداران مجرم مكه، يكسره در صدد توطئه و مكر عليه مسلمانان صدر اسلام بودند.
و كذلك جعلنا فى كل قرية
با توجه به اينكه سوره مباركه انعام مكى است، تشبيه مذكور در آيه، تشبيه سردمداران مجرم در تمامى نقاط به سردمداران مجرم شهر «مكه» و بيانگر وضعيت و شرايط آن روزگار مىباشد.
*مكر و توطئه سردمداران مجرم، تنها دامنگير خودشان مىگردد.
و ما يمكرون الا بأنفسهم
*سردمداران كفر از درك بازگشت آثار توطئههاى آنان عليه خودشان ناتوانند.
و ما يمكرون إلا بأنفسهم و ما يشعرون
آيه 124
وَ إِذَا جَاءَتْهُمْ آيَةٌ قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغَارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُوا يَمْكُرُونَ و هنگامى كه آيتى برايشان مىآيد، مىگويند: هرگز ايمان نمىآوريم تا اينكه مانند آنچه به پيامبران خدا داده شده است به ما نيز داده شود. خدا بهتر مىداند كه رسالتش را كجا قرار دهد. به زودى، به كسانى كه مرتكب گناه شدهاند، به سزاى آن كه مكر مىكردند، ذلّتى نزد خدا و عذابى سخت خواهد رسيد.
* سردمداران مجرم مكه خود را همشأن پيامبر (ص) در استحقاق نزول وحى و كتاب آسمانى مىدانستند.
أكبر مجرميها ... لن نؤمن حتى نؤتى مثل ما أوتى رسل الله
*استهزاى رسالت و رسولان الهى از سوى سردمداران مجرم براى انكار رسالت پيامبر (ص)
و إذا جاءتهم ءاية قالوا لن نؤمن حتى نؤتى مثل ما أوتى رسل الله
درخواست نزول وحى و مقام رسالت از جانب سردمداران مجرم مكه ممكن است تنها از سر استهزا باشد، نه اينكه آنان واقعاً خواهان آن بودند.
*انتخاب رسول از سوى خداوند بر اساس علم كامل او به شايستگى رسولان انجام مىگيرد.
الله أعلم حيث يجعل رسالته
* فريبكارى و توطئه مداوم عليه دين، عامل گرفتارى توطئهگران به ذلت و عذاب شديد است.
سيصيب الذين ... بما كانوا يمكرون
*ميان گناه و كيفر آن در نظام مجازات الهى نوعى تقابل و تناسب برقرار است.
و إذا جاءتهم ءاية قالوا لن نؤمن ... سيصيب الذين أجرموا صغار عنداللّه
برداشت ياد شده با توجه به اين است كه خداوند ذلت و خوارى را كيفر كبر متكبران در برابر آيات الهى قرار داده است.
* القاى شبهات و بهانهجويى در برابر آيات الهى و رسالت رسولان او، از مكرهاى سردمداران مجرم بوده است.
أكبر مجرميها ليمكروا ... لن نؤمن حتى نؤتى ... بما كانوا يمكرون
يادآور شدن اشكالتراشيهاى سردمداران كفر، پس از ذكر مكر و فريبكارى آنان، مىتواند بيان مصداقى بارز براى مكر و فريب آنان باشد.
آيه 125
فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ پس هر كه را خدا بخواهد هدايت كند، سينهاش را براى (پذيرش) اسلام مىگشايد، و هر كه را بخواهد گمراه كند، سينهاش را تنگ و سخت مىسازد، چنانكه گويى به زحمت در آسمان بالا مىرود. اينگونه، خدا پليدى را بر آنانكه ايمان نمىآورند قرار مىدهد.
*شرح صدر زمينه هدايتپذيرى انسان
فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره
شرح صدر به معناى توسعه قلب و مغز و انديشه آدمى و در برابر ضيق صدر است.
* تسليم بودن انسان در برابر حق و داشتن روحيه حقپذيرى، نشانه برخوردارى از هدايت و توفيق الهى است.
فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للإسلم
اسلام در اين آيه مىتواند به معنى لغوى آن كه تسليم است، باشد.
*شرح صدر، نور الهى در قلب مؤمنان است.
و جعلنا له نورا يمشى ... فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره
*ضيق صدر و سختى دل در پذيرش حق، كيفرى از جانب خداوند براى حقناپذيران است.
يجعل صدره ضيقا
*هدايت و گمراهى انسان تحت اراده خداوند است.
فمن يرد الله أن يهديه ... و من يرد أن يضله يجعل
* راه يافتن حق (اسلام) به قلب حقناپذير، مانند صعود در آسمان دشوار و يا غيرممكن است.
و من يرد أن يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كأنما يصعد فى السماء
*ضيق صدر (سختدلى و حقناپذيرى) نشانه تسلط پليدى بر آدمى است.
و من يرد أن يضله ... كذلك يجعل الله الرجس
* گرفتار شدن اباكنندگان از ايمان به ضيق صدر، سنت خداوند است.
و من يرد أن يضله ... كذلك يجعل الله الرجس على الذين لا يؤمنون
*آنگاه كه آيه «فمن يرد الله ...» نازل شد از رسول خدا (ص) سؤال كردند، شرح صدر چيست؟ فرمود: نورى است كه خداوند در قلب مؤمن مىافكند و با آن سينهاش باز مىگردد و فراخ مىشود ... ».
*خيثمة بن عبدالرحمن گويد: از امام باقر (ع) شنيدم كه مىفرمود: قلب انسان تا حق را نيافته است، آنچنان مضطرب است كه گويى از جاى خود كنده شده و به حنجره رسيده، پس آنگاه كه حق را يافت آرامش مىيابد. سپس آن حضرت آيه «فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للإسلام» را تلاوت كرد ... ».
*امام صادق (ع) فرمود: هر گاه خداوند عز و جل براى بندهاى خيرى بخواهد، در دلش نقطهاى از نور ايجاد مىكند و گوشهاى دلش را بازمىگرداند و فرشتهاى بر او مىگمارد كه وى را در كارهايش استوار نمايد. و آنگاه كه خدا براى بندهاى بدى بخواهد، در دلش نقطهاى سياه ايجاد كرده و گوشهاى دلش را مىبندد و شيطانى را بر او مىگمارد تا گمراهش كند، سپس امام (ع) آيه «فمن يرد الله ...» را تلاوت فرمود.
*حمدان گويد: از امام رضا (ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للإسلام» پرسيدم، فرمود: كسى كه خدا بخواهد او را بخاطر ايماناش هدايت كند ... سينهاش را براى تسليم شدن در برابر خداوند و اعتماد به او و آرامش يافتن به وعدههاى پاداش او، باز و گشوده مىسازد ... و كسى كه خدا بخواهد او را به خاطر كفر و نافرمانيش در دنيا گمراه كند، سينهاش را تنگ و در فشار قرار مىدهد، تا آن جا كه در كفر خود شك كند و در اعتقادات قلبى خويش مضطرب و نگران باشد ...».
* از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند عزوجل: «و من يرد أن يضله ...» روايت شده كه فرمود: گاهى سينه انسان تنگ مىشود اما هنوز راه نفوذى براى آن باقى مانده كه از طريق آن مىشنود و مىبيند و «حرج»، آن سينهاى است كه فشرده شده و هيچ راه نفوذى به آن وجود ندارد كه از آن راه بشنود و يا ببيند».
آيه 126
وَ هذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيماً قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ و اين است راه مستقيم پروردگار تو. همانا ما آيات را براى مردمى كه متذكّر مىشوند تفصيل دادهايم.
*گمراه كردن حقگريزان با ضيق صدر و هدايت حقپويان با شرح صدر، صراط مستقيم پروردگار و سنت استوار اوست.
فمن يرد الله ان يهديه ... هذا صرط ربّك مستقيما
* اسلام و روحيه تسليم در برابر پروردگار، صراط مستقيم اوست.
هذا صرط ربّك مستقيما قد فصلنا الأيت
«هذا» مىتواند اشاره به خصوص «الاسلام» در آيه پيشين باشد.
* هدايت و گمراهى از شؤون ربوبيت خداوند است.
و هذا صرط ربّك مستقيما
*آنان كه به تذكارهاى خداوند توجه كرده و از آن غفلت نمىكنند، از آيات الهى بهره مىبرند.
قد فصلنا الأيت لقوم يذكرون
*خداوند آيات و سنتهاى خويش را در جهان به روشنى بيان كرده است.
قد فصلنا الأيت لقوم يذكرون
«تفصيل» به معناى «تبيين» و به روشنى بيان كردن است.
*توجه به آيات و سنتهاى خداوند و به ياد آوردن پيوسته آنها زمينه دستيابى به صراط مستقيم است.
و هذا صرط ربّك مستقيما قد فصلنا الأيت لقوم يذكرون
آيه 127
لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ براى آنان نزد پروردگارشان سراى سلامت (بهشت) است، و به پاداش كارهايى كه مىكردند، او ياورشان خواهد بود.
*هدايتيافتگان و يادكنندگان آيات و معارف الهى از جايگاهى آكنده از آرامش در نزد خداوند برخوردارند.
فمن يرد الله ... قد فصلنا الأيت لقوم يذكرون. لهم دارالسلم عند ربهم.
* هدايتيافتگان هشيار و متذكر، مقرب درگاه پروردگار و در پرتوى ولايت و تصرف او قرار دارند.
فمن يرد الله أن يهديه ... لقوم يذكرون. لهم دارالسلم عند ربهم و هو وليهم
*خداوند خود امور رهيافتگان به دارالسلام (بهشت) را بر عهده خواهد داشت.
لهم دارالسلم عند ربهم و هو وليهم
* بهاى بهشت و برخوردارى از ولايت و نصرت الهى، عمل در پرتو ايمان است.
لهم دارالسلم ... بما كانوا يعملون
[ شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۱ ] [ 20:6 ] [ سعید ]