منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید



بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


آيه 1

كهيعص‏       كاف، ها، يا، عين، صاد.


* «عن جعفربن‏محمّد (ع) قال: ... و «كهيعص» معناه أنا الكافى، الهادى، الولىّ، العالم، الصّادق الوعد ...؛
از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: ... معناى «كهيعص» اين است: من «كافى»، «هادى»، «ولىّ»، «عالم» و «صادق‏الوعد» هستم ...».
* «روى عن علىّ (ع) أنّه دعا فقال: اللّهم سألتك يا كهيعص؛
از على (ع) روايت شده كه آن حضرت دعا كرد و فرمود: خدايا! از تو مى‏خواهم اى كهيعص!».


آيه 2

ذِكْرُ رَحْمَةِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا         (اين) ياد رحمت پروردگار تو نسبت به بنده‏اش زكرياست.

* سوره مريم، بازگوكننده رحمت و الطاف خداوند به زكريا (ع) است.
ذكر رحمت ربّك عبده زكريّا
 «ذكر» يا خبر است و مبتداى آن اسم اشاره محذوف است؛ يعنى، «هذا المتلوّ ذكر» كه مراد از آن، سوره مريم است. و يا اين كه مبتدا بوده و خبر آن محذوف است؛ يعنى، «ذكر رحمت ... فيما يتلى‏ عليك».
* عبادت و بندگى به درگاه خدا، وسيله جلب رحمت او است.
رحمت ربّك عبده‏
 «عبده» مفعول است براى «رحمت». تقديم آن بر نام زكريا و توصيف آن حضرت به عبوديت، اشاره به نقش آن در جلب رحمت‏هاى خداوند دارد.
* رحمت خداوند، جلوه‏اى از ربوبيت او است.
رحمت ربّك‏
* «كهيعص»، رمزهايى از سرگذشت لطف الهى در حق زكريا (ع) است.
كهيعص. ذكر رحمت ربّك عبده زكريّا
گفته‏اند: «كهيعص» مى‏تواند مبتدا باشد و «ذكر»، خبر آن. در اين صورت خود «كهيعص»، يادى رمزگونه از رحمت خداوند به زكريا است.



آيه 3
إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيّاً          آن گاه كه پروردگارش را در پنهان ندا كرد.

* زكريا (ع) به دور از انظار مردم و با صداى بلند، خدا را خواند و از او حاجت طلبيد.
إذ نادى‏ ربّه نداءً خفيًّا
 «نداء»؛ يعنى، خواندن كسى با بلندترين صدا و «نداى خفىّ»، آن است كه ندا كننده، آن را از مردم مستور بدارد (لسان‏العرب). آيات بعد بيانگر اين است كه نداى زكريا در رابطه با درخواست فرزند بوده است.
* پيامبران نيز براى حل مشكلات خويش به دعا رو مى‏آوردند.
عبده زكريّا. إذ نادى‏ ربّه نداءً خفيًّا
* جواز بلندكردن صدا در دعا
إذ نادى‏ ربّه نداءً
* پنهانى بودن دعا و دوربودن آن از انظار، از آداب دعا است.
نادى‏ ربّه نداءً خفيًّا
يادكردن از دعاى پنهانى حضرت زكريا و نيز آيات بعدى كه استجابت دعاى او را مطرح ساخته، ممكن است به مطلوب بودن دعاى پنهانى و دور از انظار اشاره داشته باشد.
* بيم زكريا (ع) از افشا شدن محتواى دعايش، نزد مردم
نادى‏ ربّه نداءً خفيًّا
 «خفيّاً» به قرينه «إنّى خفت الموالى» (در آيات بعد) مى‏تواند اشاره به نگرانى زكريا از پى‏بردن مردم به دعاى وى باشد.
* مقام ربوبيت خدا، مقام اجابت درخواست بندگان است.
إذ نادى‏ ربّه‏
* نقش مهم دعا و التجا به درگاه خدا، در تحولات زندگى انسان و تأمين نيازهاى وى‏
ذكر رحمت ربّك عبده زكريّا. إذ نادى‏ ربّه‏


آيه 4

قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيّاً        گفت: پروردگارا، من استخوانم سست شده و سرم از پيرى سفيد گشته و (تاكنون،) پروردگارا، در دعا به درگاه تو (از اجابت آن) محروم نبوده‏ام.

* زكريا (ع) به هنگام پيرى مفرط و سستى استخوان‏ها و سپيدى موهاى سرش از خداوند خواهان فرزند شد.
قال ربّ إنّى وهن العظم منّى واشتعل الرأس شيبًا
 «عظم» به معناى استخوان است. «وهن العظم منّى»؛ يعنى، استخوان‏هايم سست شد كلمه «شيباً» تمييز و به معناى سفيدى مو است و «اشتعال»، يعنى آتش گرفتن (لسان‏العرب). بنابراين جمله «اشتعل ...»، يعنى «موى سپيد سر، شعله‏ور شد». ممكن است «شيباً» به معناى «مو» و «اشتعل» از مادّه «شعل» (سفيدى دم و پيشانى اسب) مشتق باشد؛ در اين صورت جمله «اشتعل ...»، يعنى «موى سر سپيد شد».
* توسل به ربوبيت الهى و تكرار آن، از آداب دعا است.
قال ربّ ... لم‏أكن بدعائك ربّ‏
* برشمردن ضعف‏ها و كاستى‏ها و بيان ناتوانى خود از انجام خواسته‏ها و رفع نيازمندى‏ها، از آداب دعا و نيايش است.
قال ربّ إنّى وهن العظم منّى واشتعل الرأس شيبًا
* زكريا (ع)، فردى مستجاب الدعوه در طول زندگى خويش بود.
و لم‏أكن بدعائك ربّ شقيًّا
* برشمردن لطف و عنايت‏هاى مكرر خداوند درگذشته عمر، زمينه جلب رحمت ولطف الهى و از آداب دعا است.
قال ربّ ... لم‏أكن بدعائك ربّ شقيًّا

آيه 5
وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي وَ كَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً            و من از خويشاوندانِ پس از خودم بيم دارم، و زنم (از اوّل) نازا بوده است؛ پس،از جانب خودت وليّى (فرزندى) به من ببخش،

* زكريا (ع)، نگران تصرفات نارواى آنان كه پس از مرگ او زمام مسؤوليت‏هاى وى را به دست مى‏گيرند.
و إنّى خفت المولى من وراءى‏
 «مولى‏» و «ولىّ» به يك معنا است؛ يعنى، كسى كه پس از شخص، امور مربوط به او را سرپرستى كند (تاج‏العروس)؛ گرچه با او خويشاوند نباشد.
* بستگان زكريا، در نظر وى براى تسلط بر امور مادى و اجتماعى او صلاحيت نداشتند.
و إنّى خفت المولى من وراءى‏
از معانى «موالى» خويشاوندانى از قبيل پسر عمو، پسر خواهر و نظاير آنان است (تاج العروس).
* زكريا (ع) پيش بينى مى‏كرد كه پس از وى دست‏هاى فراوانى حاصل تلاش او را به يغما برده و زحمات او را بى نتيجه خواهند ساخت.
و إنّى خفت المولى من وراءى‏
آنچه زكريا براى از دست رفتن يا انحراف آن پس از مرگ خود نگران بود، نبوت نبود، زيرا خداوند تنها صالحان را به مقام نبوت مى‏رساند، بلكه مناصب و موقعيت‏هاى دينى- اجتماعى او در ميان مردم و يا اموالى بود كه دخل و تصرف در آن به عهده او بود. وصف «يرثنى و يرث ...»- در آيه بعد- احتمال دوم را تقويت مى‏كند.
* همسر زكريا، همسرى عقيم و نازا بوده است.
و كانت امرأتى عاقرًا
 «عاقر» به مرد يا زنى گفته مى‏شود كه از او فرزندى به عمل نمى‏آيد (مفردات راغب).
* زكريا (ع)، طبق عوامل عادى و طبيعى، از فرزنددار شدن خود، نااميد بود.
و كانت امرأتى عاقرًا فهب لى من لدنك وليًّا
* يأس و نااميدى مطلق در قلب مردان الهى، حتى در نامساعدترين شرايط، راه نمى‏يابد.
و كانت امرأتى عاقرًا فهب لى من لدنك وليًّا
* از امام‏باقر (ع) در باره سخن خدا: «و إنّى خفت الموالى» روايت شده است: موالى، عموها و پسرعموها هستند».
                 

[ شنبه ۱۳۹۰/۰۱/۲۷ ] [ 19:13 ] [ سعید ]


 آيه 160
مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ‏  
            هر كس كار نيكو بياورد، ده برابر آن (پاداش) دارد؛ و هر كس كار بد بياورد، جز مانند آن سزا نمى‏بيند، و به آنان ستم نمى‏شود.

* عقوبتهاى الهى بر اساس عدل و پاداشهاى او بر پايه فضل و فزونى بخشى است.
من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها و من جاء بالسيئة فلا يجزى‏ إلا مثلها
*كيفر دادن گنهكاران به اندازه گناهشان ستم بر آنان نيست.
و من جاء بالسيئة فلا يجزى‏ إلا مثلها و هم لا يظلمون‏
*انجام عمل نيك به شرط حبط نشدن تا حضور در صحنه قيامت داراى پاداشى ده‏چندان است.
من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها
حرف «باء» در «بالحسنة» هم مى‏تواند براى تعديه باشد، كه در اين صورت «مجى‏ء» به معناى آوردن است، و هم مى‏تواند براى مصاحبت باشد، كه در اين صورت «مجى‏ء» به معناى حاضر شدن است. بر هر دو احتمال، جمله «من جاء بالحسنة» اشاره به اين معنا دارد كه پاداش از آن كسى است كه عمل نيكش تا قيامت باقى باشد و با گناه حبط نشده باشد.
*كيفر اخروى گناه در صورتى است كه گنهكار تا حضور در صحنه قيامت مورد عفو الهى قرار نگيرد.
و من جاء بالسيئة فلا يجزى‏ إلا مثلها
* از على (ع) درباره سخن خداى تعالى: «من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها» روايت شده كه فرمود: «حسنه»، دوستى ما اهل بيت و (مقصود از) «سيئه»، دشمنى ماست ...».


آيه 161
قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِيناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَ مَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ‏ 
                  بگو: بى‏ترديد، پروردگارم مرا به راهى راست هدايت كرده است: دينى استوار، آيين ابراهيم كه حق‏گرا بود و از مشركان نبود.

* هدايت‏يافتگى پيامبر (ص)، جلوه‏اى از ربوبيت خدا به اوست.
هدا نى ربى‏
*رهبران دينى بايد به حقانيت راه خويش اعتقاد داشته باشند و آن را به پيروان خود اعلام كنند.
قل إننى هدا نى ربى إلى‏ صرط مستقيم دينا قيما
*دين اسلام، راهى است مستقيم، بدون كجى و انحراف‏
هدلانى ربى إلى‏ صرط مستقيم دينا قيما
*دين اسلام، دينى است ثابت و بسيار استوار.
دينا قيما
كلمه «قيم» را برخى مصدر «قام» و برخى مخفف قيام گرفته‏اند. در هر صورت مصدرى است به معناى وصف (قائم، ايستاده و پابرجا). به كارگيرى مصدر به جاى وصف براى تأكيد معناست.
* آيين اسلام، آيين ابراهيم است.
دينا قيما ملة إبرهيم‏
*ابراهيم (ع)، انسانى موحد و به دور از شرك و مشركان‏
و ما كان من المشركين‏


آيه 162
قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‏ 
                 بگو: همانا نماز و (ديگر) عبادات من، و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار جهانيان است؛

* پيامبر (ص) برخوردار از اخلاصى تام و همه‏جانبه‏
إن صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العلمين‏
*اخلاص كامل (انجام همه امور تنها براى خدا)، آيين پيامبر (ص) است.
دينا قيما ... قل إن صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العلمين‏
*پيامبر (ص) مى‏بايست اخلاص خويش را در همه امور به مردم اعلام كند.
قل إن صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله‏
*جهان هستى متشكل از عوالمى متعدد
رب العلمين‏
* ايمان پيامبر (ص) به ربوبيت خدا بر تمام هستى، علت اخلاص كامل و همه‏جانبه او
إن صلاتى و نسكى ... لله رب العلمين‏
*باور به ربوبيت مطلق خداوند برانگيزنده انسان به اخلاص در عبادت و انجام همه‏ امور براى او
إن صلاتى و نسكى ... لله رب العلمين‏
*نماز و عبادت خالصانه از بارزترين ويژگيهاى آيين پيامبر (ص)
دينا قيما ... إن صلاتى و نسكى ... لله رب العلمين‏


آيه 163
لَا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ‏   
           همو كه شريكى ندارد؛ و به اين فرمان يافته‏ام، و من اوّلين تسليم شدگانم.

* نبودن شريك براى خدا در ربوبيت، دليل لزوم اخلاص در پرستش او
إن صلاتى و نسكى ... لله رب العلمين. لا شريك له‏
* پيامبر (ص) به يگانه‏پرستى، اخلاص در عبادت و ايمان به يكتايى خدا در ربوبيت مأمور بود.
إن صلاتى ... لله رب العلمين. لا شريك له و بذلك أمرت‏
*پيامبر (ص) داراى مقام تسليم و پذيرنده فرمانهاى خدا
و بذلك أمرت و أنا أول المسلمين‏
 «اسلام»، مصدر «المسلمين»، به معناى تسليم شدن و متعلق «المسلمين» به دليل جمله قبل فرمانهاى خداوند است. بنابراين «انا أول المسلمين» يعنى من اول كسى هستم كه تسليم دستورهاى خدا شده‏ام.
*جايگاه پيامبر (ص) در مقام تسليم، جايگاهى برتر از همه تسليم‏شدگان در برابر خدا
و أنا أول المسلمين‏
اول بودن گاهى به اعتبار زمان است و گاهى به اعتبار رتبه و مقام. به نظر مى‏رسد در جمله «أنا أول المسلمين» دومين معنا مراد باشد.


آيه 164
قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبّاً وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ لَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ‏ 
                  بگو: آيا جز خدا صاحب اختيارى بجويم، با اين كه او صاحب اختيار همه چيز است؟ و هيچ كس جز به زيان خود (گناهى) مرتكب نمى‏شود، و هيچ گناهكارى بار گناه ديگرى را بر نمى‏دارد. سپس بازگشت شما فقط به سوى پروردگارتان خواهد بود، آن گاه شما را از آنچه در آن اختلاف مى‏كرديد باخبر خواهد ساخت.

*خداوند، مالك و صاحب اختيار منحصر به فرد همه انسانهاست.
أغير الله أبغى ربا
 «بغى»، مصدر «أبغى»، به معناى جستجو و طلب كردن است. كلمه «ربا» مفعول براى «أبغى» و «غير الله» حال براى «ربا» است.
* باور به ربوبيت خدا بر همه هستى، ايجاب كننده پذيرش ربوبيت او بر انسان‏
أغير الله أبغى ربا و هو رب كل شى‏ء
*هر انسانى در پيشگاه خدا مسؤول اعمال و رفتار خويش است.
و لاتكسب كل نفس إلا عليها
*هيچكس بار گناه ديگران را بر دوش نخواهد گرفت و به گناهان ديگران مؤاخذه نخواهد شد.
و لاتزر و ازرة وزر أخرى‏
 «وزر» به معناى حمل كردن و نيز به معناى گناه است. «وزر» در «تزر» و «وازرة»، به معناى حمل كردن و در «وزر أخرى» به معناى گناه مى‏باشد.
*گناه، بارى سنگين بر دوش گناهكاران‏
و لاتزر و ازرة وزر أخرى‏
* برپايى قيامت و بازگشت انسانها به خدا، پرتوى از ربوبيت او بر انسانها و براى تدبير امور آنان است.
ثم إلى‏ ربكم مرجعكم‏
*قيامت روز آگاهى عينى همگان به حقيقت معارف دين
فينبئكم بما كنتم فيه تختلفون‏
* مشركان در قيامت به حقانيت معارفى كه بر سر آن با اهل ايمان اختلاف داشتند، پى خواهند برد.
فينبئكم بما كنتم فيه تختلفون‏
*روايت شده: زن حامله‏اى را كه مرتكب زنا شده بود نزد عمر آوردند، وى دستور داد زن را سنگسار كنند. اميرالمؤمنين (ع) به وى فرمود: بر فرض كه حق سنگسار كردن زن را داشته باشى، ولى چه حقى بر طفل در شكم او دارى؟ خداوند متعال مى‏فرمايد: كسى بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏كشد ...».
*رسول خدا (ص) فرمود: «زاده زنا گناه پدر و مادر زناكارش را بر عهده ندارد؛ (خدا مى‏فرمايد:) «كسى بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏كشد»».


آيه 165
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ‏   
            و اوست آن كه شما را در زمين جانشين (ديگران) قرار داد، و بعضى از شما را (در امكانات زندگى) بر بعضى ديگر به درجاتى بالا برد، تا در مورد آنچه به شما داده است امتحانتان كند. همانا پروردگار تو كيفرش سريع، و همو بسيار آمرزنده و مهربان است.

*استقرار انسانهاى هر عصر در زمين به جانشينى نسلهاى گذشته، در اختيار خدا و به دست اوست.
و هو الذى جعلكم خلئف الأرض‏
 «خلائف» جمع خليفه (جانشين) است. اگر مخاطبان آيه انسانهاى موجود در هر عصر باشند، مراد از جانشينى، جانشينى مردم هر عصر از مردم عصر پيشين خواهد بود. و اگر مخاطبان همه انسانها باشند، مقصود از جانشينى انسانها، جانشينى آنان از نسل‏هاى منقرض شده‏اى است كه پيش از بنى آدم بوده‏اند. اين احتمال نيز گفته شده كه منظور جانشينى انسان از خداست.
* خداوند در اعطاى نعمتهاى خويش برخى از مردم را بر برخى ديگر برترى بخشيد. (برترى در مقام، ثروت و ...)
و رفع بعضكم فوق بعض درجت‏
* برترى برخى از انسانها بر برخى ديگر و تفاوت آنان در برخوردار شدن از نعمتها، تدبيرى است از جانب خدا در راستاى ربوبيت او بر جوامع بشرى‏
و هو رب كل شى‏ء ... رفع بعضكم فوق بعض درجت‏
*آزمون انسانها از جانب خدا هدف از مستقر ساختن آنان در زمين و برترى دادن برخى از ايشان بر برخى ديگر
هو الذى جعلكم خلئف الأرض و رفع بعضكم فوق بعض درجت ليبلوكم‏
*امكانات و مزاياى هر انسان، وسيله آزمون او از جانب خداوند است.
ليبلوكم فى ما ءاتاكم‏
* آدمى در هر حال بايد از عقوبتهاى الهى ترسان و به رحمت او اميدوار باشد.
إن ربك سريع العقاب و إنه لغفور رحيم‏



[ شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۸ ] [ 9:34 ] [ سعید ]

آيه 155
وَ هذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ‏  
           و اين (قرآن) كتابى است مبارك كه آن را نازل كرده‏ايم؛ پس، از آن پيروى كنيد و تقوا پيشه سازيد، باشد كه مورد رحمت قرار گيريد.

* قرآن كتابى فرخنده و داراى خير و بركت فراوان‏
هذا كتب ... مبارك‏
* ضرورت پرهيز از قوانين و دستورهاى غير قرآنى‏
فاتبعوه و اتقوا
*پيروى از قرآن و پرهيز از مخالفت با آن، زمينه‏ساز جلب رحمت الهى است.
فاتبعوه و اتقوا لعلكم ترحمون‏
*الهى بودن قرآن و پر بركت بودن آن دليل‏ لزوم پيروى از آن است.
هذا كتب أنزلنه مبارك فاتبعوه‏


آيه 156
أَنْ تَقُولُوا إِنَّمَا أُنْزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنَا وَ إِنْ كُنَّا عَنْ دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ‏  
                    (ما قرآن را نازل كرده‏ايم) تا نگوييد: كتاب فقط بر دو طايفه پيش از ما (يهود و نصارى‏) نازل شده است و ما از آموزش آنان (و استفاده از كتاب‏هايشان) بى‏خبر بوديم.

*نزول قرآن اتمام حجتى است براى مشركان مكه و ساير انسانها
هذا كتب أنزلنه ... أن تقولوا إنما أنزل الكتب على‏ طائفتين‏
* هدايت‏نايافتگان در صورت آگاهى از وجود قرآن، هيچ عذرى در پيشگاه خدا نخواهند داشت.
هذا كتب أنزلنه ... أن تقولوا إنما أنزل الكتب على‏ طائفتين‏
*يهود و نصارا كتاب آسمانى خويش را به زبان غير عربى تلاوت مى‏كردند.
و إن كنا عن دراستهم لغفلين‏
*وجود تورات و انجيل به سبب غفلت و ناآگاهى مشركان از محتواى آنها نمى‏توانست اتمام حجت براى آنان باشد.
و إن كنا عن دراستهم لغفلين‏
*پيروى نكردن از كتب آسمانى در صورت دسترسى نداشتن به محتواى آنها، عذرى قابل پذيرش در پيشگاه خدا
و إن كنا عن دراستهم لغفلين‏


آيه 157
أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَى مِنْهُمْ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْهَا سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يَصْدِفُونَ‏ 
                (يا) نگوييد: اگر كتاب بر ما نازل شده بود، ما از آنان هدايت يافته‏تر بوديم. قطعاً از جانب پروردگارتان دليلى روشن و هدايت و رحمتى براى شما آمده است. پس كيست ستمكارتر از آن كس كه آيات خدا را تكذيب كرده و از آنها روى گردانده است؟ به زودى كسانى را كه از آيات ما روى مى‏گردانند، به سبب رويگردانى‏شان به عذابى سخت كيفر خواهيم داد.

*اعتراف مشركان مكه به هدايت‏يافتگى پيروان تورات و انجيل‏
لو أنا أنزل علينا الكتب لكنا أهدى‏ منهم‏
* مشركان مكه خويشتن را شايسته‏تر از ديگران براى دريافت حقايق مى‏پنداشتند.
لو أنا أنزل علينا الكتب لكنا أهدى‏ منهم‏
*قرآن، دليلى روشن بر اثبات ربوبيت خدا بر انسانهاست.
فقد جاءكم بينة من ربكم‏
* قرآن، دربردارنده آيات و نشانه‏هاى خداوند
فقد جاءكم بينة من ربكم ... فمن أظلم ممن كذب بأيت الله‏
*كسانى كه از قرآن رويگردان باشند، ستمكارترين مردمند.
فمن أظلم ممن ... صدف عنها
 «صدف» (مصدر صدف) به معناى اعراض كردن و منصرف ساختن آمده است. (برگرفته شده از قاموس المحيط). برداشت فوق بر اساس معناى اول است.
* كسانى كه ديگران را از ايمان به قرآن و آيات الهى باز دارند، ستمكارترين مردمند.
فمن أظلم ممن ... صدف عنها
در برداشت فوق «صدف» فعلى متعدى (به معناى منصرف ساخت) گرفته شده است. گفتنى است بر اين مبنا مفعول آن كلمه‏اى مانند «الناس» است كه به سبب وضوحش در جمله ذكر نشده است.


آيه 158
هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ‏ 
               آيا (براى پذيرش حق) فقط انتظار اين را دارند كه فرشتگان به سراغشان بيايند، يا پروردگار تو بيايد، يا بعضى از نشانه‏هاى پروردگارت فرا رسد؟ روزى كه بعضى از نشانه‏هاى پروردگارت فرا رسد، كسانى كه قبلًا ايمان نياورده يا در (مدّت) ايمانشان كار خيرى انجام نداده‏اند، ايمان آورد نشان سودى برايشان نخواهد داشت. بگو: منتظر باشيد كه ما هم منتظريم.

*آمدن فرشتگان و يا آشكار شدن خداوند، از شرايط مشركان تكذيب‏كننده قرآن براى ايمان به آن‏
هل ينظرون إلا أن تأتيهم الملئكة أو يأتى ربّك‏
* آمدن فرشتگان به عنوان پيامبر و يا تصديق‏كننده قرآن، امرى ناشدنى است.
هل ينظرون إلا أن تأتيهم الملئكة
*ايمان آوردن انسانها در زمان تحقق برخى از آيات الهى (مانند قيامت و عذاب استيصال)، براى آنان سودبخش نخواهد بود.
يوم يأتى بعض ءايت ربّك لا ينفع نفساً إيمنها لم تكن ءامنت من قبل‏
*كسانى كه با وجود قرآن ايمان نمى‏آورند، جز با آمدن فرشتگان به سوى آنان و يا ظهور خداوند و يا تحقق عذاب استيصال، ايمان نخواهند آورد.
هل ينظرون إلا أن تأتيهم الملئكة أو يأتى ربّك أو يأتى بعض ءايت ربّك‏
*ايمان بدون انجام عمل صالح سودمند نيست.
لا ينفع نفساً إيمنها لم تكن ... أو كسبت فى إيمنها خيراً
*عمل صالح بدون ايمان سودبخش نخواهد بود.
لا ينفع نفساً إيمنها لم تكن ءامنت من قبل أو كسبت فى إيمنها خيراً
*تهديد مشركان از سوى خداوند به قيامت و عذابهاى آن‏
قل انتظروا إنا منتظرون‏
*از امام رضا (ع) روايت شده است: ... ايمان آوردن به هنگام ديدن عذاب پذيرفته نيست و اين حكم خدا در مورد گذشتگان و آيندگان است. خداوند عز و جل مى‏فرمايد: ... آن روز كه بعضى از آيات پروردگارت تحقق پذيرد، ايمان آوردن افرادى كه قبلًا ايمان نياوردند يا در ايمانشان عمل نيكى انجام نداده‏اند، سودى به حالشان نخواهد داشت ...».
*از امام باقر و امام صادق- عليهما السلام- درباره سخن خداوند: «يوم يأتى بعض آيات ربك ...» روايت شده كه فرمودند: مراد، طلوع خورشيد از مغرب و خروج دابه و دجال است ...».
* از امام باقر يا امام صادق- عليهما السلام- درباره سخن خداوند: «او كسبت فى ايمانها خيرا» روايت شده كه فرمود گناهان مؤمن، بين او و ايمانش جدايى مى‏اندازد و او با آن كه مؤمن بوده، چون گناهانش بسيار و نيكى‏هايش كم است خيرى به دست نياورده است».


آيه 159
إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كَانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْ‏ءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ‏ 
            كسانى كه دين خود را پراكنده كردند و گروه گروه شدند، تو نسبت به آنان هيچ مسئوليّتى ندارى. كارشان فقط با خداست، سپس آنان را از آنچه انجام مى‏دادند با خبر خواهد ساخت.

*پذيرش بخشى از دين و رها كردن بخشى ديگر، امرى ناروا و مانند نپذيرفتن همه دين است.
إن الذين فرقوا دينهم ... لست منهم فى شى‏ء
* كسانى كه تنها بخشى از اسلام را پذيرفته‏اند، از امت پيامبر (ص) محسوب نخواهند شد.
إن الذين فرقوا دينهم ... لست منهم فى شى‏ء
* پيامبر (ص)، مسؤول تفرقه افكنى‏هاى تفرقه افكنان در دين نيست.
إن الذين فرقوا دينهم ... لست منهم فى شى‏ء
*گروههاى مذهبى كه بر اساس پذيرش بخشى از دين تشكيل يافته‏اند، از امت پيامبر (ص) به شمار نمى‏آيند.
إن الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعا لست منهم فى شى‏ء
* خداوند تعيين‏كننده كيفر و سرنوشت شوم تفرقه‏افكنان در دين‏
إنما أمرهم إلى الله‏
*خداوند در قيامت تفرقه افكنان در دين را به اعمال ناپسندشان آگاه خواهد ساخت.
ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون‏
* خداوند گروههاى تشكيل شده بر اساس پذيرش بخشى از دين را به عذاب گرفتار خواهد ساخت.
إن الذين فرقوا دينهم ... إنما أمرهم إلى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون‏
 «آگاه سازى از اعمال ناپسند»، كنايه از گرفتار ساختن به عذاب است.‏
* رسول خدا (ص) (پس از تلاوت آيه) «إنّ الذين فرقوا دينهم ...» فرمود: آنان همان بدعتگذاران و هواپرستان و گمراهان از اين امت هستند ...».

[ جمعه ۱۳۸۹/۱۲/۲۷ ] [ 22:15 ] [ سعید ]


آيه 152
وَ لَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا وَ إِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ‏ 
                     و به مال يتيم جز به بهترين روش نزديك نشويد، تا وقتى كه به رشد فكرى خود برسد؛ و پيمانه و وزن را به عدالت كامل كنيد. هيچ كس را جز به قدر وُسعش تكليف نمى‏كنيم. و هر گاه سخن گفتيد، عدالت را رعايت كنيد، اگر چه در مورد خويشاوند باشد. و به عهد خدا وفا كنيد. اين است آنچه (خدا) شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه متذكّر شويد.

* اموال يتيمان، وسوسه‏انگيز و دست اندركاران آن اموال در خطر تجاوزگرى و تصرفهاى عدوانى‏
و لاتقربوا مال اليتيم‏
* به هنگام تصرف در اموال يتيمان بايد سودمندترين روش به حال آنان انتخاب‏ شود.
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن‏
*رشد يتيمان (به دست آوردن تجربه در معاملات و شناخت سود و زيان) پايان جواز تصرف ديگران در اموال آنان‏
و لاتقربوا مال اليتيم إلا بالتى هى أحسن حتى‏ يبلغ أشده‏
*در مبادله كالا بايد از پيمانه و ترازو و وزنه‏هاى صحيح استفاده كرد.
و أوفوا الكيل و الميزان بالقسط
*قدرت انسان بر انجام تكاليف الهى از شرايط مكلف بودن به آن تكاليف است.
لانكلف نفسا إلا وسعها
*مراعات كردن عدالت در مبادلات و انتخاب سودمندترين روش براى تصرف در اموال يتيمان بيش از توان متعارف واجب نيست.
إلا بالتى هى أحسن ... و أوفوا الكيل ... لانكلف نفسا إلا وسعها
* تجاوز نكردن به اموال يتيمان و رعايت عدالت در مبادلات از تكاليفى است كه انسانها بر انجام آن توانا هستند.
و لاتقربوا مال اليتيم ... و أوفوا الكيل و الميزان بالقسط لانكلف نفسا إلا وسعها
* حفظ منافع خويشان و يا دفع ضرر از آنان نبايد آدمى را به ناحق گويى وادارد.
و إذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذاقربى‏
*بى عدالتى در سخن گفتن از محرمات الهى است.
تعالوا أتل ما حرم ربكم ... و إذا قلتم فاعدلوا
*ضايع نساختن اموال يتيمان، عدالت در داد و ستد، پرهيز از سخنان نابحق و پايبند بودن به پيمانهاى الهى، از توصيه‏هاى خداوند به انسانها
و لاتقربوا مال اليتيم ... ذلكم وصكم به‏
* تكاليف چهارگانه (ضايع نساختن دارايى يتيمان و ...) داراى ارتباطى تنگاتنگ و به منزله تكليفى واحد
ذلكم وصكم به‏
به كارگيرى ضمير و اسم اشاره مفرد براى تكاليف ياد شده مى‏تواند حاكى از برداشت فوق باشد.
* عبدالله بن سنان گويد: پدرم از امام صادق (ع) درباره يتيم سؤال كرد كه در چه زمانى تصرفات او صحيح و معتبر است؟ فرمود: زمانى كه به حد رشد برسد. بار ديگر سؤال كرد: رشد او چه زمانى است؟ فرمود: زمان محتلم شدن است. پرسيد: گاهى جوان به هجده سالگى يا كمتر يا بيشتر مى‏رسد، ولى محتلم نمى‏شود؟ فرمود: هرگاه به سن بلوغ و حد تكليف رسيد، تصرفاتش صحيح و معتبر است مگر اينكه سفيه يا ضعيف باشد».


آيه 153
وَ أَنَّ هذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ‏  
          و (بگو:) كه اين راه مستقيم من است؛ پس، از آن پيروى كنيد، و از راه‏ها (ى ديگر) پيروى نكنيد كه شما را از راه خدا پراكنده كند. اين است آنچه (خدا) شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه تقوا پيشه كنيد.

* نيكى به پدر و مادر، عدالت در داد و ستد، پايبند بودن به پيمانهاى الهى و به عدل سخن گفتن، راهى است راست براى حركت به سوى خدا.
و بالولدين إحسناً ... و أن هذا صرطى مستقيماً
* احكام نه گانه (پرهيز از شرك و ...) داراى ارتباطى تنگاتنگ و به منزله حكمى واحد
و أن هذا صرطى مستقيماً
 «هذا» اشاره به دستورهايى است كه در دو آيه پيشين مطرح شده است. به كارگيرى اسم اشاره مفرد براى دستورهاى نه‏گانه مزبور، حكايت از وجود ارتباطى شديد ميان آنها دارد؛ به گونه‏اى كه گويا امرى واحد هستند.
*الهى بودن محرمات و قوانين نه‏گانه (پرهيز از شرك و ...) و خالى بودن آنها از كجى و انحراف، ايجاب‏كننده پيروى از آن فرمانها و سلوك بر اساس آن‏
و أن هذا صرطى مستقيماً فاتبعوه‏
* ضرورت پرهيز از احكام و قوانين غير الهى‏
و لا تتبعوا السبل‏
*پيروى از قوانين غير الهى موجب تشتت و تفرقه جوامع و مانع وحدت آنان است.
و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم‏
* تفرقه جوامع موجب دور شدن و فاصله گرفتن آنان از راه خداست.
و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله‏
* سلوك در صراط مستقيم (عمل به قوانين دين) و پرهيز از حركت در راههاى غير الهى، توصيه خدا به انسانهاست.
ذلكم وصكم به‏
*نيل به تقوا در گرو عمل به احكام دين و پرهيز از قوانين غير الهى است.
ذلكم وصكم به لعلكم تتقون‏
*حمران گويد: از امام باقر (ع) شنيدم كه درباره سخن خداى تعالى: «و أن هذا صراطى مستقيماً ...» فرمود: مراد، على بن ابى‏طالب (ع) و امامان از نسل فاطمه (س) هستند، هر كس از آنان دورى كند به راههاى غير الهى رفته است».
*از رسول خدا (ص) روايت شده است: ... اى مردم! من راه مستقيم خداوند هستم كه (خداوند)، شما را به پيروى از آن دستور داده است؛ و بعد از من، على و فرزندان من از نسل وى امامانى هستند كه مردم را به سوى حق دعوت و هدايت مى‏كنند ...».


آيه 154
ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَاماً عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ‏ 
           سپس به موسى كتاب داديم تا نعمت را بر كسانى كه خوب عمل كردند تمام كنيم، و توضيحى باشد براى هر چيزى (كه‏ مورد نياز بود) ، و هدايت و رحمتى باشد؛ شايد آنان به لقاى پروردگارشان (معاد) ايمان بياورند.

*موسى (ع) پيامبرى داراى كتاب و شريعت، پس از ابراهيم (ع)
و تلك حجّتنا ءاتينها إبرهيم ... ثم ءاتينا موسى الكتب‏
* موسى (ع)، پيامبرى كه مسؤوليت خويش را به خوبى انجام داد.
على الذى أحسن‏
مراد از «الذى أحسن» (آن كس كه نيكى كرده است)، هم مى‏تواند موسى (ع) باشد و هم مى‏تواند مقصود از آن هر فرد نيكوكارى باشد. برداشت فوق ناظر به احتمال اول است.
* تورات، نعمتى كامل از سوى خداوند براى نيكوكاران قوم موسى (ع)
تماما على الذى أحسن‏
*تورات كامل‏كننده دستورهاى دهگانه ابلاغ شده به موسى (ع) و موجب اكمال شريعت او
ثم ءاتينا موسى الكتب تماما
برداشت فوق بر اين مبناست كه مفعول «تماما» اصول دهگانه‏اى باشد كه در آيات پيش به آن توصيه شده است.
*توجه بنى‏اسرائيل به محتواى تورات، زمينه‏ساز ايمان آنان به قيامت و ملاقات خدا
ثم ءاتينا موسى‏ الكتب ... لعلهم بلقاء ربهم يؤمنون‏
* ناباورى بنى‏اسرائيل به قيامت و ملاقات خدا پيش از نزول تورات‏
ثم ءاتينا موسى‏ الكتب ... لعلهم بلقاء ربهم يؤمنون‏

[ جمعه ۱۳۸۹/۱۲/۲۷ ] [ 11:46 ] [ سعید ]

آيه 146
وَ عَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَ إِنَّا لَصَادِقُونَ‏ 
            و (در زمان موسى) هر حيوان ناخن‏دارى را بر يهوديان حرام كرديم، و از گاو و گوسفند فقط چربى‏هاى آن دو را بر آنان حرام كرديم، مگر آنچه بر پشت آنها يا بر روده‏هاست، يا آنچه به استخوان چسبيده است. اين (تحريم) را به سزاى ستمشان به آنان كيفر داديم، و ما قطعاً (در گزارش اين خبر) راستگوييم.

* خوردن گوشت حيوانات ناخن دار و پيه گاو و گوسفند براى يهود از آغاز حرام نبوده است.
و على الذين هادوا حرمنا ... ذلك جزينهم ببغيهم‏
* تحريم خوردن چربى گاو و گوسفند بر يهود از سوى خداوند، جز آنچه بر پشت يا بر روده بوده و يا بر استخوان چسبيده باشد.
و من البقر و الغنم حرمنا عليهم شحومهما إلا ما حملت‏
 «شحم» به معنى چربى و پيه است، «ظهر» يعنى پشت و «حوايا»، جمع «حوية»، به معنى روده‏ها است.
*جعل احكام سخت و محدود كردن بهره بردارى از مواهب، از انواع مجازاتهاى‏ خداوند براى برخى اقوام بوده است.
و على الذين هادوا حرمنا كل ذى ظفر ... ذلك جزينهم ببغيهم‏
*روح دين الهى در صدد برداشتن موانع خرافى در راه استفاده از مواهب و نعمتهاى الهى است.
و قالوا هذه أنعم و حرث ... قل ءالذكرين حرم ... و على الذين هادوا حرمنا
محور بحث از آيه 138 تا آيه 145 درباره تحريمهاى خرافى و بى‏جاى مشركان است. آيه 146 تحريم برخى مواهب را بر يهود يك حكم استثنايى دانسته كه به سبب تجاوزكارى يهود بر آنان وضع گرديده است. از اين مطلب استفاده مى‏شود كه روح اديان الهى در نقطه مقابل تحريمهاى بى جا قرار دارد.
*آنچه را مشركان عصر جاهلى حرام مى‏شمردند، حتى در اديان پيشين حرام نشده بود.
و على الذين هادوا حرمنا
چون پس از يادآور شدن تحريمهاى بى جاى مشركان عصر جاهلى به تاريخ تحريم برخى طيبات بر يهوديان اشاره شده است، مى‏توان به اين نكته پى برد كه فلسفه يادآورى اين جنبه تاريخى اثبات عدم مشابهت ميان آن چيزى است كه مشركان بر خود تحريم كرده بودند و آنچه كه در اديان الهى تحريم شده است.
*تجاوز پيشگى يهود در تاريخ، خبرى راست و عين حقيقت است.
ذلك جزينهم ببغيهم و إنا لصدقون‏


آيه 147
فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ وَ لَا يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ‏  
           پس اگر تو را تكذيب كردند، بگو: پروردگار شما داراى رحمتى گسترده است، ولى مجازاتش از گروه مجرمان باز گردانده نخواهد شد.

* مهلت الهى به تكذيب‏كنندگان پيامبر (ص) و هلاك نساختن آنان جلوه رحمت گسترده پروردگار است.
فإن كذبوك فقل ربكم ذو رحمة وسعة‏
*پيام‏رسانان دين (مبلغان) بايد خود را براى تكذيبها و چگونگى مقابله با آن آماده كنند.
فإن كذبوك فقل ربكم ذو رحمة وسعة
*ربوبيت الهى، مقتضى اميدبخشى به همگان و امهال و هشدار به مجرمان‏
فإن كذبوك فقل ربكم ذو رحمة وسعة و لا يرد بأسه عن القوم المجرمين‏
*رحمت خدا بر غضب او پيشى دارد.
فإن كذبوك فقل ربكم ذو رحمة وسعة و لا يرد بأسه عن القوم المجرمين‏
* گستردگى رحمت خدا، مانع كيفر مجرمان نخواهد بود.
ذو رحمة وسعة و لا يرد بأسه عن القوم المجرمين‏
* جامعه مجرم، خود را از شمول رحمت خداوند محروم و سزاوار عذاب او مى‏گرداند.
و لا يرد بأسه عن القوم المجرمين‏
*ابلاغ رحمت خداوند به تكذيب‏كنندگان وحى و بيم دادن آنان از عذاب خداوند، روشهاى كلى مقابله با آنان است.
فإن كذبوك فقل ربكم ذو رحمة وسعة و لا يرد بأسه عن القوم المجرمين‏
*عذاب اقوام مجرم نيز جلوه‏اى از رحمت خداوند است.
فقل ربكم ذو رحمة وسعة و لا يرد بأسه عن القوم المجرمين‏


آيه 148
سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَ لَا آبَاؤُنَا وَ لَا حَرَّمْنَا مِنْ شَيْ‏ءٍ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ‏  
              به زودى، كسانى كه شرك ورزيده‏اند خواهند گفت: اگر خدا مى‏خواست، نه ما و نه پدرانمان شرك نمى‏ورزيديم، و چيزى را حرام نمى‏كرديم. كسانى هم كه پيش از آنان بودند، همين گونه (پيامبران را) تكذيب كردند، تا اين‏كه عذاب ما را چشيدند. بگو: آيا شما دانشى داريد كه آن را براى ما آشكار كنيد؟ شما جز از گمان پيروى نمى‏كنيد، و جز حدس نمى‏زنيد.

* مشركان از مفهوم «مشيت الهى» برداشتى نادرست داشتند.
سيقول الذين أشركوا لو شاء الله ما أشركنا
*امتهاى پيشين نيز مانند مشركان صدر اسلام با دستاويز قرار دادن جبر، پيامبران را تكذيب مى‏كردند.
كذلك كذب الذين من قبلهم‏
*مشركان صدر اسلام با تمسك به فرهنگ نياكان خود به توجيه عقايد و اعمال خويش مى‏پرداختند.
ما أشركنا و لا ءاباؤنا
*عذاب الهى، تنها پايان‏بخش به تكذيب انبياى پيشين‏
كذلك كذب الذين من قبلهم حتى‏ ذاقوا بأسنا
*تمسك به مشيت الهى براى اثبات جبر فاقد بنيان علمى است.
هل عندكم من علم فتخرجوه لنا
*عقايد مشركان در مورد مشيت الهى و استفاده جبر از آن، بنيادى جز گمان ندارد.
إن تتبعون إلا الظن و إن أنتم إلا تخرصون‏
*گمان در حيطه مسائل عقيدتى و بنيادى فاقد ارزش و اعتبار است.
إن تتبعون إلا الظن و إن أنتم إلا تخرصون‏


آيه 149
قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ‏     
         بگو: پس دليل رسا فقط در اختيار خداست، و اگر خدا مى‏خواست همه شما را هدايت مى‏كرد.

* سنت خداوند، هدايت آزادانه و از روى اختيار انسانها با دلايل محكم و رساست.
قل فلله الحجة البلغة فلو شاء لهديكم أجمعين‏
*اگر مشيت خداوند اجبار انسان بر هدايت بود، همگان را، بى‏استثنا، هدايت مى‏كرد.
فلو شاء لهديكم أجمعين‏
*لزوم ارائه دليل و برهان براى هدايت و تصحيح انديشه ديگران‏
قل فلله الحجة البلغة فلو شاء لهديكم أجمعين‏
*مشيت تكوينى خداوند، تخلف‏ناپذير است.
فلو شاء لهديكم أجمعين‏
*از امام صادق (ع) در باره سخن خداى تعالى «فللّه الحجة البالغة»، سؤال شد، فرمود: خداوند متعال در قيامت به بنده‏اش مى‏فرمايد: بنده من، آيا (به وظايفت) آگاه بودى؟ اگر بگويد آرى، مى‏فرمايد چرا عمل نكردى؟ و اگر بگويد آگاه نبودم، به او مى‏فرمايد چرا ياد نگرفتى تا عمل كنى؟ و (به اين گونه) او را محكوم مى‏كند. و اين است «حجت‏بالغه»».
*از امام كاظم (ع) روايت شده كه فرمود: ... امور اديان چهار گونه است: ... يكى، امرى است كه احتمال شك و انكار در آن است و راه آن، اين است كه از معتقدين به آن توضيح خواسته شود (تا دليل آورند) به وسيله حجتى از كتاب خدا- كه معناى آن مورد اجماع باشد- يا با سنتى كه اختلاف در آن نباشد و يا با قياسى كه عقل صحت آن را تأييد كند و قابل انكار و شك هيچكس نباشد ... هر كس يكى از اين سه حجت را بياورد اين همان حجت بالغه است كه خداوند در قرآن براى پيامبر خود فرموده است: «قل فلله الحجة البالغة ...»».



آيه 150
قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَكُمُ الَّذِينَ يَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هذَا فَإِنْ شَهِدُوا فَلَا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ‏  
           بگو: گواهان خود را كه شهادت مى‏دهند كه خدا اينها را (كه شما مى‏گوييد،) حرام كرده است بياوريد. پس اگر گواهى دادند تو با آنان گواهى مده، و از هوس‏هاى كسانى كه آيات ما را تكذيب كرده‏اند و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند و (معبودان دروغين را) با پروردگار خود برابر مى‏كنند، پيروى مكن.

* مشركان صدر اسلام، تحريمها و بدعتهاى نارواى خود را به خداوند نسبت مى‏دادند.
قل هلم شهداءكم الذين يشهدون أن الله حرم هذا
* تصديق كردن و همگام شدن با شهادت‏دهندگان نابحق، حرام است.
فإن شهدوا فلا تشهد معهم و لا تتبع أهواء الذين كذبوا بايتنا
*اگر مشركان بر تحريمهاى ادعايى خود گواه و دليلى نيز بياورند، ساختگى و بى‏اساس است.
قل هلم ... فإن شهدوا فلا تشهد معهم‏
*تحريمهاى بى‏جاى مشركان، برخاسته از هواپرستى و فاقد ارزش و اعتبار است.
فإن شهدوا فلا تشهد معهم و لا تتبع أهواء الذين كذبوا
*پيروى از هواهاى نفسانى، زمينه‏ساز شهادت نابحق است.
فإن شهدوا فلا تشهد معهم و لا تتبع أهواء الذين كذبوا
* مدعيان تحريمهاى بى‏اساس، تكذيب‏كننده آيات خداوند و منكران آخرت هستند.
قل هلم ... و لا تتبع أهواء الذين كذبوا بايتنا و الذين لا يؤمنون بالأخرة
*خداوند، پروردگارى بى‏همتا و بى‏بديل و عديل است.
و هم بربهم يعدلون‏


آيه 151
قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَ لَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ لَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‏  
                      بگو: بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است براى شما بخوانم؛ آن اين است كه چيزى را شريك او قرار ندهيد، و به پدر و مادر نيكى كنيد، و فرزندان خود را به سبب فقر نكشيد، (زيرا) ماييم كه به شما و آنان روزى مى‏دهيم؛ و به كارهاى بسيار زشت- چه آشكار آنها و چه پنهانشان- نزديك نشويد، و كسى را كه خدا (كشتن او را) حرام كرده است، جز به حق نكشيد. اين است آنچه او به شما سفارش كرده است، باشد كه عقل خود را به كار گيريد.

* دعوت مردم و بيان محرمات الهى براى آنان وظيفه رهبران دين‏
قل تعالوا أتل ما حرم ربكم عليكم‏
* خداوند، پروردگار انسانها و تشريع احكام پرتوى از ربوبيت او بر ايشان است.
قل تعالوا أتل ما حرم ربكم عليكم‏
*تشريع احكام در اختيار خداست و پيامبر (ص) بيان‏كننده آنهاست.
أتل ما حرم ربكم عليكم‏
*توجه به ربوبيت خدا بر انسانها، زمينه‏ساز پذيرش احكام اوست.
أتل ما حرم ربكم عليكم‏
*اهميت خاص نيكى به پدر و مادر در ميان تكاليف الهى‏
ألا تشركوا به شيئا و بالولدين إحسنا
آوردن جمله «و بالوالدين إحسانا» پس از بيان مهمترين اصل اعتقادى (توحيد)، براى رساندن اهميت ويژه اين امر، يعنى «لزوم نيكى به پدر و مادر»، است.
* جامعه جاهلى در عصر بعثت جامعه‏اى آلوده به شرك و بى‏اهتمام نسبت به پدران و مادران بود.
و بالولدين إحسنا
*كشتن فرزند، حتى به سبب فقر و تهيدستى، از محرمات الهى است.
و لاتقتلوا أولدكم من إملق‏
 «إملاق» به معناى نيازمند شدن و «من» تعليليه است.
* بالاترين حد فقر نيز مجوز كشتن فرزند نخواهد بود.
و لاتقتلوا أولدكم من إملق‏
از نكره آوردن «إملاق» استفاده مى‏شود كه فقر در بدترين شرايط آن هم مجوز براى كشتن فرزند نمى‏شود.
*كشتن فرزندان برطرف كننده فقر نيست.
و لاتقتلوا أولدكم من إملق نحن نرزقكم و إياهم‏
*رواج كشتن فرزندان به سبب فقر و تنگدستى در عصر جاهلى‏
و لاتقتلوا أولدكم من إملق‏‏
*هر دو قسم از كردارهاى زشت (قسمى كه معمولًا مخفيانه انجام مى‏گيرد و قسمى كه بناى مردم بر مخفى انجام دادن آن نيست)، از محرمات الهى است.
لاتقربوا الفوحش ما ظهر منها و ما بطن‏
* انجام كارهاى زشت به صورت علنى داراى شناعت و حرمتى شديدتر نسبت به انجام آنها به صورت مخفيانه‏
لاتقربوا الفوحش ما ظهر منها و ما بطن‏
تقديم «ما ظهر» بر «ما بطن» مى‏تواند اشاره به برداشت فوق باشد.
*تعاليم پنجگانه (اجتناب از شرك، احسان به والدين و ...) تعاليمى مطابق با عقل‏
ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون‏
* ابو ولاد گويد: از امام صادق (ع) درباره احسان در سخن خداوند عزوجل «و بالوالدين احسانا» سؤال كردم، فرمود: احسان آن است كه با آن دو به نيكى رفتار كنى و به دشوارىِ درخواست از تو، در مورد نيازمنديهايشان ناچار نسازى، اگر چه از نظر امكانات مالى بى نياز باشند ...».

[ پنجشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۶ ] [ 11:12 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب