|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۱]
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اِتَّبَعَ اَلذِّکْرَ وَ خَشِیَ اَلرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ (۱۱)
اخطار تو فقط برای کسی ثمربخش است که پندپذیر باشد و در نهان از خدای رحمان بترسد؛ پس او را به آمرزش و اجری ارجمند مژده ده.
۱- انذارها و اخطارهای پیامبر (ص)، تنها در افرادی که آمادۀ پذیرش بودند و میخواستند از پیروان قرآن و اهل خشیت باشند، مؤثر بود.
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ
در آیات گذشته، سخن از گروهی بود که هرگز آمادگی پذیرش ایمان و سخن حق را نداشتند؛ ولی در این آیۀ شریفه از گروه دیگری یاد میکند که در نقطۀ مقابل گروه اول قرار دارند که آمادۀ پذیرش کلام حق (قرآن) بوده و از خدای رحمان میترسند. گفتنی است مقصود از «ذکر» - طبق نظر بیش تر مفسران - قرآن است.
۲- آمادگی برای ایمان به قرآن و برخورداری از روح خشیت، از زمینههای لازم برای تأثیرپذیری از انذارها و اخطارهای الهی
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ
۳- تأثیر انذارها و اخطارهای به حقّ، در گرو وجود شایستگیها و زمینههای لازم برای پذیرش آن در نهاد آدمی است.
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ
۴-«ذکر»از نامهای قرآن است.
مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ
۵- قرآن، کتاب یادآوری و زداینده غفلت
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ
۶- لزوم پیروی از تعالیم قرآن
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ
برداشت یاد شده، از آمدن قید «اتّباع»به دست میآید.
۷- ارزشمندی و برتری ترس از خدا و دوری از گناه در خلوت
وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ
برداشت یاد شده، از مقید شدن ترس از خدا به «غیب» (نهان) به دست میآید.
۸- پیامبر (ص) مأمور بشارت دادن پیروان قرآن و خداترسان به مغفرت و اجر ارزشمند و پربهای الهی
مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ
۹- آمرزش و اجر ارزشمند و پربها، پاداش پیروان قرآن و خداترسان
مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ
۱۰- انذار و بشارت، از روشهای تبلیغی - هدایتی پیامبراسلام (ص)
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ... فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ
۱۱- «رحمن»از نامها و اوصاف خداوند
وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۲]
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ (۱۲)
بی تردید، ماییم که مردگان را زنده میکنیم و آنچه را که پیش فرستاده اند و [نیز]آثارشان را مینویسیم و هر چیزی را در کتابی آشکار (لوح محفوظ) احصا کرده ایم.
۱- احیای مردگان به قدرت خداست.
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ
۲- برپا ساختن رستاخیز و زنده کردن مردگان، کاری بزرگ و باعظمت است؛ اما در برابر عظمت قدرت خداوند ناچیز میباشد.
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ
برداشت یاد شده، از آمدن دو ضمیرِ جمعِ (إنّا و نحن) استفاده شده است.
۳- تمام رفتارها و کردارهایِ پیش فرستادۀ انسان ها، به ارادۀ خدا نوشته و ثبت خواهد شد.
وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا
۴- همۀ آثار برجامانده از انسانها پس از مرگ (چون: بناها، اختراعات و سنتها و... ) نوشته و ثبت خواهد شد.
وَ نَکْتُبُ... آثٰارَهُمْ
۵- آثار و پی آمدهای خوب و بد رفتار و کردار انسان ها، نوشته و ثبت میشود.
وَ نَکْتُبُ... آثٰارَهُمْ
محتمل است مقصود از «آثار»، پی آمدهای اعمال و رفتار انسانها باشد؛ یعنی، خداوند هم اعمال و رفتار انسانها را ثبت میکند و هم پی آمدهای آنها را در زندگی فردی و اجتماعی شان.
۶- آثار وجودی انسان و نقشی که شخصیت او در جامعه و نامش در تاریخ داشته است، نوشته و ثبت خواهد شد.
وَ نَکْتُبُ... آثٰارَهُمْ
کلمۀ «آثار»، شامل آثار وجودی انسان و نقش بودنِ او در جامعه و نامش در تاریخ نیز میشود، از باب مثال: نام نیکی که از انسانهای بزرگ و کامل به یادگار میماند و منشأ اثر در جامعه و تاریخ میگردد نوشته و ثبت خواهد شد.
۷- رفتار و کردار خوب و بد انسان، در عالم، موجود بوده و پیشاپیش به جهان آخرت فرستاده میشود.
وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ
مراد از «مٰا قَدَّمُوا» (آنچه پیش فرستاده اند) اعمال انسانها است.
۸- همۀ پدیدهها و حوادث عالم، در «لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» از پیش شمارش و ثبت شده است.
وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ
بیشتر مفسران برآنند که مقصود از «إِمٰامٍ مُبِینٍ»، «لوح محفوظ» است و به آن «إِمٰامٍ» گفته شده چون، اصل و مادر همۀ کتابهاو دانشها است.
۹- انسان در برابر رفتار و آثار برجای مانده از خود، مسؤول بوده و با کیفر و پاداش دقیق آن، رو به رو خواهد شد.
وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا... أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ
برداشت یاد شده به سبب این حقیقت است که ذکر إحیای مردگان و شمارش و ثبت تمامی اعمال و آثار انسان، از مسؤولیت او در برابر رفتار و کردارش حکایت میکند.
۱۰- رفتار و آثار برجای مانده از انسان در دنیا، تعیین کنندۀ سرنوشت اخروی او است.
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا... أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۳]
وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ اَلْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا اَلْمُرْسَلُونَ (۱۳)
و برای آنان مردم آن شهر را مَثَل بزن، آن گاه که فرستادگان [ما] به سویشان آمدند.
۱- پیامبر (ص)، مأمور مثل زدن و نمونه آوردن از مردم گذشته، برای پندگیری و درس آموزی مردم
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ
«مثل»گاهی در معنای شبیه و مانند به کار میرود که در این صورت معنای آیه چنین خواهد بود: ای پیامبر! برای وضعیت مردم مکه، شبیه و مانندی از تاریخ (اصحاب قریه) بیاور. و گاهی به معنای خبر و سرگذشت است؛ یعنی، ای پیامبر! برای مردم مکه خبر و داستان اصحاب قریه را نقل کن تا مردم از این داستان عبرت گیرند.
۲- وضعیت فرهنگی و دینی مردم عصر پیامبراسلام، شبیه و مانند وضعیت مردم انطاکیه هنگام آمدن رسولان به سوی آنان
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا الْمُرْسَلُونَ
مقصود از «أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ» مردم شهر «انطاکیه» است (انطاکیه، اکنون جزء خاک ترکیه و از شهرهای تجاری آن میباشد).
۳- داستان مردم«انطاکیه»، داستانی مثال زدنی، درس آموز و عبرت انگیز
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ
۴- مثل زدن و ارائۀ نمونههای تاریخی، از روشهای تربیتی - هدایتی قرآن
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ
۵- مردم انطاکیه، از رسولانی چند برخوردار بودند.
أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا الْمُرْسَلُونَ
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۴]
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اِثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ (۱۴)
آن گاه که دو تن را به سویشان فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند و با فرستادۀ سوّمی تقویتشان کردیم، پس گفتند: ما به سوی شما فرستاده شده ایم.
۱- خداوند، دو پیامبر را هم زمان به سوی مردم انطاکیه فرستاد.
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ
۲- مردم انطاکیه، هر دو فرستاده خدا را تکذیب کردند.
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا
۳- خداوند پس از این که مردم انطاکیه دو فرستاده او را تکذیب کردند، پیامبر سومی را برای تقویت آن دو فرستاد.
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ
«عزة»ریشۀ فعل «عززنا» به معنای «قوة»است و «عززنا» یعنی تقویت کردم.
۴- تعداد رسولان الهی، به میزان نیاز جبهۀ حق و دین الهی و به مقدار تأثیرپذیری مردم هر جامعه ای بستگی داشت.
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ
۵- تبلیغ دین و حرکت در راه حق، نباید به سبب رو به رو شدن با مخالفتها و تکذیب ها، متوقف شود؛ بلکه باید با تقویت مبلغان، ادامه یابد.
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ
۶- مردم انطاکیه، مردمی لجوج و حق ناپذیر بودند.
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ
فرستاده شدن دو پیامبر - در یک زمان - در میان مردم انطاکیه و تکذیب آن دو از سوی آنان و نیز فرستاده شدن پیامبر سوم برای تقویت دو فرستادۀ پیشین، بیانگر شدت لجاجت و سرسختی مردم انطاکیه در برابر حق است.
۷- تأکید سه رسول الهی، بر رسالت و درستی ادعاهای خویش برای مردم انطاکیه
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ
۸- رسولان فرستاده شده به سوی مردم انطاکیه، به شدت از سوی آنان، مورد تکذیب قرار گرفتند.
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ
تأکید رسولان بر رسالت و درستی ادعاهای شان، بیانگر مخالفت شدید مردم و تکذیب سخت آنان است.
۹- پس از تکذیب دو رسول از سوی مردم انطاکیه و فرستاده شدن سومین رسول الهی، آنان یک صدا، به رسالت خویش ادامه دادند.
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ
۱۰- لزوم حرکت جمعی و در صفی واحد برای تقویت جبهۀ حق و دین الهی در برابر صف آرایی جبهۀ باطل و کفر، به هنگام ضرورت و نیاز
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُون
[ دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۳۰ ] [ 12:24 ] [ سعید ]
[سوره یس (36): آیه 6]
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ (6)
تا مردمی را كه به پدرانشان اخطار نشده و در نتیجه آنان غافل ماندهاند اخطار كنی.
1- پیامبراسلام، وظیفهدار انذار و اخطار به مردم
تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ. لِتُنْذِرَ قَوْماً
2- تعالیم قرآن، مبنا و پایه تبلیغ و انذار پیامبراسلام (ص)
تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ. لِتُنْذِرَ قَوْماً
«لام» در «لِتُنْذِرَ» برای تعلیل و متعلق به «تَنْزِیلَ ...» است. بر این اساس نزول قرآن، برای اخطار به مردم از سوی پیامبر (ص) و این كتاب، پایه و اساس دعوت آن حضرت بود.
3- انسان منهای ایمان، مواجه با خطرها، آسیبها و دشواریهای علاجناپذیر است.
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ
از اینكه خداوند قرآن را وسیله انذار و اخطار قرار داده است، به دست میآید كه بر سر راه انسانها، خطرها و آسیبهای بسیاری وجود دارد كه پیامبر (ص) به آنان اخطار و انذار كرده است و اگر انسان از رهنمودهای قرآن بهره نگیرد و به آن ایمان نیاورد، گرفتار آنها خواهد شد.
4- بعثت پیامبراسلام (ص)، در عصری بود كه مردمِ آن و پدرانشان هیچ پیامبری را درك نكرده و از وجود رسولان الهی محروم بودند.
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ
«ما» در «ما أُنْذِرَ» نافیه است، گرچه برخی مصدریه و یا موصوله بودنش را نیز جایز دانستهاند.
5- مردم در آغاز بعثت و اجداد آنان در عصر جاهلیت، در غفلت و بیخبری بسر میبردند.
ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ
برداشت یاد شده مبتنی بر این نكته است كه ضمیر «هم» به مجموع «قوم» و «آباء» بازگردد.
6- غفلت و بیخبری مردم در آغاز بعثت و اجداد آنان در جاهلیت، ناشی از نبودن پیامبر و منذر الهی در میان آنها بوده است.
ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ
«ما» در «ما أُنْذِرَ» نافیه و جمله «فَهُمْ غافِلُونَ» متفرع بر نفی انذار است؛ یعنی، انذار نشدنشان موجب غفلت آنان گردید.
7- غفلتزدایی از مردمِ غافل و بیدار كردن آنان، از اهداف رسالت و فلسفه بعثت رسولان الهی
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ
8- مردمِ بیبهره از تعالیم پیامبران و ادیان الهی، مردمی غافل و بیخبراند.
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ
9- «عن أبی بصیر عن أبی عبداللّه (ع) ... قال: و سألته عن قول اللّه «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ» قال: لتنذر القوم الذین أنت فیهم كما أنذر آباؤهم فهم غافلون عن اللّه و عن رسوله و عن وعیده ...؛ «كافی، ج 1، ص 432، ح 90؛ نورالثقلین، ج 4، ص 375، ح 6.»
ابوبصیر گوید: از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند: «لِتُنْذِرَ
قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ» سؤال كردم، فرمود: مقصود این است: تا انذار كنی گروهی را كه در میان آنها هستی، همانگونه كه پدرانشان انذار شدند كه اینان از خدا و از رسول او و از وعیدهای خدا غافلاند ...».
[سوره یس (36): آیه 7]
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (7)
بیشك، وعده عذاب در حق بیشتر آنان ثابت شده است، از اینرو ایمان نمیآورند.
1- برای بیشتر سران شرك و كفر در صدراسلام، عذاب الهی مقرر شده بود.
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَكْثَرِهِمْ
«حَقَّ» به معنای «ثبت» است و مقصود از «قول» عذاب الهی میباشد. این مطلب به قرینه دیگر آیاتی است كه در آن واژهای مشابه «قول» به كار رفته است مثل «وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَی الْكافِرِینَ» (زمر، آیه 71). گفتنی است مقصود از اكثریت در آیه شریفه- به دلیل اینكه این آیه در نیمه نخست رسالت و در مكه نازل شده- آن دسته از مشركان و كافرانی است كه در ابتدای دعوتاسلام به مخالفت با آن برخاستند (مانند سران قریش، چون ابوجهل و ابولهب)؛ نه اكثریت توده مردم كه پس از چندی مسلمان شدند.
2- بیشتر سران كفر و شرك در صدراسلام، دچار روح لجاجت و حقناپذیری و مصمم بر نپذیرفتن ایمان
فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
3- آن دسته از مشركان و كافران صدراسلام- كه عذاب الهی بر آنان مقرر گردیده بود- برای همیشه از ایمان محروم شدند.
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
«فاء» در جمله «فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ» تفریعیه است و این جمله متفرع بر جمله قبل میباشد؛ یعنی، چون مقرر شد كه بیشتر آنان عذاب شوند، پس توفیقی برای ایمان آوردن نخواهند داشت.
4- كسانیكه عذاب الهی بر آنان مقرر شده باشد، برای همیشه از ایمان محروم خواهند شد.
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
5- ایمان آوردن به تعلیمات پیامبران، در گرو وجود زمینه آن در ایمانآورنده
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
6- بیشتر سران شرك در صدراسلام، زمینه ایمان و تأثیرپذیری از تعالیم اسلام را نداشتند.
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
[سوره یس (36): آیه 8]
إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِیَ إِلَی الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ (8)
[گویی] ما بر گردنهایشان غلهایی نهادهایم كه آن غلها تا زیر چانههایشان قرار گرفته و در نتیجه سرهایشان بالا مانده [و پیش پای خود را نمیبینند].
1- مردمی كه ایمان نیاورند و محكوم به عذاب الهی گردند، مانند كسانیاند كه در گردنشان تا چانهها، غل و زنجیر قرار داشته و سرهایشان به طرف بالا مانده باشد.
إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِیَ إِلَی الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ
«ذقن» (مفرد «أذقان») به معنای چانه و «قمح» (ریشه «مُقْمَحُونَ») به معنای بلند كردن سر است. گفتنی است آیه شریفه در مقام تمثیل و تشبیهِ حالِ كافران و مشركانِ لجوجی است كه نمیخواستند هرگز ایمان بیاورند.
2- كافران و مشركان لجوج و حقناپذیر، محروم از فهم صحیح حقایق الهی
إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا ... فَهُمْ مُقْمَحُونَ
از تشبیه كافران لجوج و حقناپذیر به انسانهایی كه چون اسیران، غل و زنجیر بر گردن دارند و سرهایشان بالا مانده و از دیدن پیشپای خویش محروماند، برداشت یاد شده به دست میآید.
3- لجاجت و حقناپذیری، موجب محرومیت از فهم صحیح حقایق الهی
فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ. إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا ... فَهُمْ مُقْمَحُونَ
[سوره یس (36): آیه 9]
وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ (9)
و از جلوی آنان حایلی و از پشت سرشان نیز حایلی قرار داده و آنان را به گونهای پوشاندهایم كه [چیزی را] نمیبینند.
1- مردمی كه ایمان نیاورند و محكوم به عذاب الهی گردند، مانند كسانیاند كه سدّی بلند در پیش رو و پشت سرشان نهاده شده و بر دیدگانشان پردهای افكنده شده كه هیچ چیز نبینند.
وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا
تنكیر «سَدًّا» برای تعظیم است و به قرینه «فَأَغْشَیْناهُمْ»، مقصود از آن، سدّی بلند است.
2- مشركان و كافرانِ لجوج و حقناپذیر، محروم از شناخت صحیح حقایق الهی و فاقد بصیرت و بینایی
فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ
«إغشاء» (مصدر «أغشینا») به معنای قرار دادن پرده بر چیزی است كه آن را بپوشاند. در جمله «فَأَغْشَیْناهُمْ» نیز مضافی در تقدیر است؛ یعنی، «فأغشینا أبصارهم».
3- لجاجت، حقناپذیری و دوری از ایمان، موجب محرومیت از شناخت درست حقایق الهی و از دست دادن بصیرت و بینایی
فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ ... فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ
4- «عن أبیجعفر (ع) فی قوله: «وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ» یقول: فأعمیناهم «فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ» الهدی ...؛ «تفسیر قمی، ج 2، ص 212؛ نورالثقلین، ج 4، ص 376، ح 19.»
از امامباقر (ع) درباره سخن خدا «... فَأَغْشَیْناهُمْ» روایت شده است: خدا میفرماید: آنان را كور كردیم، پس نور هدایت را نمیبینند ...».
[سوره یس (36): آیه 10]
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (10)
و برای آنان یكسان است، چه آنان را اخطار كنی یا اخطار نكنی ایمان نمیآورند.
1- بیشتر سران شرك و كفر در صدراسلام، بهگونهای بودند كه انذار و اخطارِ پیامبر (ص) در آنان كارساز نبوده و ایمان نمیآوردند.
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَكْثَرِهِمْ ... وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
2- بیشتر سران شرك و كفر در صدر اسلام، گرفتار روح لجاجت و حقناپذیری بودند.
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
3- كسانیكه دارای روح لجاجت و حقناپذیری باشند، انذارها و اخطارهای پیامبران، در آنان كارساز نخواهد بود.
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
4- تأثیر انذارها و اخطارهای به حقّ، در گرو وجود شایستگیها و زمینههای لازم برای پذیرش آن در نهاد آدمی است.
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ
5- انذار و اخطار، از روشهای تبلیغی- هدایتی پیامبر (ص)
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ
6- انسانِ منهای تعالیم دین و پیامبراسلام، مواجه با خطرها، آسیبها و دشواریهای علاجناپذیر است.
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ
از انذار كردن رسولاكرم (ص) به دست میآید كه بر سر راه انسانها، خطرها، آسیبها و دشواریهای بسیاری است كه پیامبر (ص) به آنان انذار و اخطار میكند و اگر انسان از رهنمودهای اسلام و پیامبر (ص) بهره نگیرد و به آن ایمان نیاورد، گرفتار آنها خواهد شد.
[ دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۳۰ ] [ 9:51 ] [ سعید ]
[سوره یس (36): آیه 1]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان
یس (1)
یا، سین.
1- «عن سفیان بن سعیدالثَّوریّ قال: قلت لجعفر بن محمد ... یابن رسول اللّه، ما معنی قول اللّه- عزّوجلّ- ... یس ...
قال (ع) ... و أما «یس» فاسم من أسماء النبیّ (ص) ...؛ « معانیالأخبار، ص 22، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 86، ح 4.
«
سفیان بن سعید ثوری گوید: از امام صادق (ع) درباره معنای «یس» سؤال كردم ... فرمود: ... «یس» نامی از نامهای پیامبر (ص) است ...».
[سوره یس (36): آیه 2]
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ (2)
سوگند به قرآن حكمتآمیز
1- سوگند خداوند به قرآن
وَ الْقُرْآنِ
«واو» در «وَ الْقُرْآنِ» برای قسم است؛ یعنی، «أقسم بالقرآن الحكیم».
2- قرآن، كتابی با عظمت و بلند مرتبه در پیشگاه خداوند
وَ الْقُرْآنِ
سوگند خداوند به قرآن، حاكی از عظمت و بلند مرتبه بودن آن است.
3- قرآن، كتابی است حكمتآمیز.
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ
«حكیم» صفت مشبهه و به معنای «ذو الحكمة» است.
4- قرآن، كتابی است پاینده، استوار و خللناپذیر.
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ
«حكیم» میتواند به معنای «محكم» (فعیل به معنای مُفْعَل) باشد.
[سوره یس (36): آیه 3]
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ (3)
كه تو قطعاً از فرستادگانی،
1- حضرت محمد (ص)، از رسولان الهی است.
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ
2- تاریخ بشر، شاهد بعثت پیامبرانی بسیار
لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ
3- قرآن، دلیل صدق و گواه راستی رسالت پیامبراسلام است.
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ. إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ
برخی از مفسران برآنند كه میان آیه شریفه و آیه قبل، ارتباط نزدیكی وجود دارد؛ بدین صورت كه هر دو آیه درصدد اثبات راستی رسالت پیامبراسلام (ص) از راه قرآن میباشند؛ منتها این حقیقت در قالب سوگند بیان شده است و انتخاب این قالب، صرفاً برای جلب توجه بیشتر مخاطبان به این امر مهم میباشد.
4- سوگند بر اثبات و یا تأكید مطلب حق، امری مجاز
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ. إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ
برداشت یاد شده، از سوگند خداوند بر اثبات و تأكید راستی رسالت پیامبراسلام (ص) استفاده شده است.
[سوره یس (36): آیه 4]
عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (4)
و بر راهی راست قرار داری.
1- راه پیامبراسلام، راهی مستقیم و به دور از كژی و انحراف
عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ
«عَلی صِراطٍ ...» خبر دوم برای «إن» و به تقدیر «إنّك لعلی صراط المستقیم» است؛ یعنی، قطعاً تو بر راهی راست قرار داری.
2- راه پیامبران الهی، راهی مستقیم و به دور از كژی و انحراف
عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ
محتمل است «عَلی صِراطٍ ...» حال برای «الْمُرْسَلِینَ» و یا حال برای ضمیر مستتر در آن باشد.
3- ادیان الهی و شریعت اسلام، راهنمای انسانها به راه راست
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ. عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ
[سوره یس (36): آیه 5]
تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ (5)
[قرآن] از سوی خدای عزّتمند و مهربان فرود آمده است.
1- قرآن، كتابی نازل شده از جانب خداوند
وَ الْقُرْآنِ ... تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
«تَنْزِیلَ» مفعول مطلق برای فعل محذوف و به تقدیر «نزل تنزیلًا من العزیز الرحیم» میباشد.
2- خداوند، پیروزِ شكستناپذیر و مهربان است.
الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
3- قرآن، جلوه عزت و رحمت خداوند
وَ الْقُرْآنِ ... تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
یادكرد دو صفت «عزت» و «رحمت» خداوند به هنگام نسبت دادن نزول قرآن به او، میتواند حاكی از برداشت یاد شده باشد.
4- «عزیز» و «رحیم» از نامها و اوصاف خداوند
الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ
***{تفسیر راهنما، ج15}
[ یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ ] [ 21:13 ] [ سعید ]
قرآن، کتابی مطابق با عقل و در جهت رشد عقلانی: إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. یوسف (۱۲) ۲ لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ. انبیاء (۲۱) ۱۰ إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. زخرف (۴۳) ۳ عقل، ابزاری برای شناخت ربوبیّت خدا: عقل، وسیلۀ تشخیص ارزشها و پیدا کردن زندگی بهتر و برتر: آیه بودن رخدادهای طبیعی، قابل درک برای عاقلان و تعقّل کنندگان: عقل، دارای توان لازم برای تشخیص حسن و قبح افعالی: --------------- گرایش به وحدت واقعی در جامعه، از نشانههای عاقلان: درک زوال پذیری قوای جسمانی و ناپایداری سلامتی و دوران نشاط جسمانی، درک ناپایداری دنیا و مواهب دنیایی، از نشانههای عاقلان: تلاش برای نجات از آتش سوزان جهنّم با تصدیق انبیا و توجّه به هشدارهای آنان، از نشانههای عاقلان: تصدیق حقّانیّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر اساس شواهد گویا از زندگانی آن حضرت، نشانۀ خردمندی: رعایت ادب در برخورد با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، از نشانههای عاقلان: اجتناب از هواپرستی، از نشانههای عاقلان: اجتناب از نسبت ناروا به ذات باری تعالی، از نشانههای خردورزان: ترجیح آخرت، به علّت ماندگاری و برتری آن بر دنیا، از نشانههای عاقلان:
تلخیص شده از کتاب فرهنگ قرآن برچسبها: فرهنگ قرآن, تفسیر موضوعی [ یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ ] [ 15:1 ] [ سعید ]
«الحمدللّه ربّ العالمین و صلّى اللّه على سیّدنا و نبیّنا محمّد و اهلبیته المعصومین و لعنة اللّه على اعدائهم اجمعین» با چند مقدّمه وارد تفسیر سوره كوثر میشویم: مقدّمه اول رسم ما در تفسیر نور كه در دوازده جلد طراحى شد، بر اختصار و فشرده گویى بود، ولى از آنجا كه كوثر به معناى خیر زیاد است، در تفسیر سوره كوثر با فضل الهى خیر زیاد بهره ما شد و حیفم آمد كه خوانندگان كوثر را از این خیر كثیر محروم كنم و لذا بر خلاف سبك معمول، این سوره را به تفصیل تفسیر مىكنم تا خوانندگان بدانند قرآن به قدرى عمیق است كه هر چه بیشتر در آن تدبّر شود، لطائف و نكات و درسهاى بیشترى از آن گرفته میشود و بدانند كه احدى نمیتواند بگوید حرف اول و آخر را در تفسیر من گفته یا میگویم. زیرا قرآن، شجره مباركه اى است كه هر كس شاخه اى از آن را تكان دهد، میوه تازه اى دریافت خواهدكرد. مقدّمه دوم از آغاز، اسلام طرفدار علم، عدالت، حقیقت و مخالف جهل، شرك و ظلم بوده است و با مخالفان قدیمى همچون ابوجهل ها و ابولهب ها و مخالفان امروزى همچون ابرقدرتها روبرو بوده و هست و خواهد بود، ولى علیرغم تمام كینه ها و عداوتها و كارشكنیها، هر روز بر جلوه و عظمت آن افزوده شده است. مهمترین حربه دفاعى اسلام در برابر مخالفان دیروز و امروز این بوده كه اعلام كرده اگر میتوانید كتابى مثل قرآن بیاورید: «فَأْتُوا بِكِتَابٍ»(1) و در مرحله دیگر فرمود: لااقل ده سوره مثل قرآن بیاورید: «فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ»(2) و در مرحله دیگر فرمود: اگر میتوانید یك سوره مثل قرآن بیاورید. «فأتوا بسورة»(3) از سوى دیگر كوچكترین سوره قرآن سوره كوثر است كه تعداد كلمات آن ده كلمه است. پس قرآن از تمام مخالفان سوگند خورده خود كه در طول بیش از چهارده قرن از هیچ توطئه و تجاوزى بر ضد اسلام كوتاهى نكرده و نمى كنند و در هر سال بخشى از بودجه ها و امكانات و تبلیغات خود را براى مبارزه با اسلام و مسلمین تخصیص مىیدهند، درخواست كرده كه اگر سوره اى حتّى مثل سوره كوثر بیاورید، من دست از تمام حرفهایم برمىیدارم. پس باید ببینیم در این سوره و چند كلمه، چه راز و رمزى نهفته است. مقدّمه سوم اینجانب با توجه به كمى سرمایه علمى، تنها با مطالعه دقیق و جدّى این سوره، به نكات بسیارى دست یافتم و امیدوارم دیگران با مطالعات خود به آن بیافزایند. البتّه علاوه بر چند تفسیرى كه در نوشتن تفسیر نور مطالعه شده، از تفسیر سوره كوثر عالم لبنانى سید جعفر مرتضى و یادداشتهاى دو برادر فاضل و مخلص حجج اسلام دهشیرى و جعفرى نیز بهره ها بردم كه از خداوند متعال توفیقات این عزیزان را خواهانم. محسن قرائتى 1) سوره قصص، آیه 49. 2) سوره هود، آیه 13. 3) سوره بقره، آیه 23.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان «1» إِنَّآ أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ «2» فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ «3» إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ همانا ما به تو خیر كثیر عطا كردیم. پس براى پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قربانى كن. همانا دشمن تو بى نسل و دم بریده است. نكته ها: كوثر چیست؟ در قرآن سوره اى به نام كوثر داریم و سورهاى به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ ارزش، زیرا اولى عطیّه الهى است كه دنباله اش ذكر خداست: «اعطیناك الكوثر فصلّ» و دوّمى یك رقابت منفى كه دنبالهاش غفلت از خداست. «الهاكم التكاثر» [ پنجشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۶ ] [ 10:0 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||