منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید


[سوره یس (۳۶): آیه ۱۱]  

إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اِتَّبَعَ اَلذِّکْرَ وَ خَشِیَ اَلرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ (۱۱) 
اخطار تو فقط برای کسی ثمربخش است که پندپذیر باشد و در نهان از خدای رحمان بترسد؛ پس او را به آمرزش و اجری ارجمند مژده ده.  
۱- انذارها و اخطارهای پیامبر (ص)، تنها در افرادی که آمادۀ پذیرش بودند و می‌خواستند از پیروان قرآن و اهل خشیت باشند، مؤثر بود.  
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ  
در آیات گذشته، سخن از گروهی بود که هرگز آمادگی پذیرش ایمان و سخن حق را نداشتند؛ ولی در این آیۀ شریفه از گروه دیگری یاد می‌کند که در نقطۀ مقابل گروه اول قرار دارند که آمادۀ پذیرش کلام حق (قرآن) بوده و از خدای رحمان می‌ترسند. گفتنی است مقصود از «ذکر» - طبق نظر بیش تر مفسران - قرآن است.  
۲- آمادگی برای ایمان به قرآن و برخورداری از روح خشیت، از زمینه‌های لازم برای تأثیرپذیری از انذارها و اخطارهای الهی  
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ  
۳- تأثیر انذارها و اخطارهای به حقّ، در گرو وجود شایستگی‌ها و زمینه‌های لازم برای پذیرش آن در نهاد آدمی است.  
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ  
۴-«ذکر»از نام‌های قرآن است.  
مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ  
۵- قرآن، کتاب یادآوری و زداینده غفلت  
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ  
۶- لزوم پیروی از تعالیم قرآن  
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ  
برداشت یاد شده، از آمدن قید «اتّباع»به دست می‌آید.  
۷- ارزشمندی و برتری ترس از خدا و دوری از گناه در خلوت  
وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ  
برداشت یاد شده، از مقید شدن ترس از خدا به «غیب» (نهان) به دست می‌آید.  
۸- پیامبر (ص) مأمور بشارت دادن پیروان قرآن و خداترسان به مغفرت و اجر ارزشمند و پربهای الهی   
مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ  
۹- آمرزش و اجر ارزشمند و پربها، پاداش پیروان قرآن و خداترسان  
مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ  
۱۰- انذار و بشارت، از روش‌های تبلیغی - هدایتی پیامبراسلام (ص)  
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ... فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ  
۱۱- «رحمن»از نام‌ها و اوصاف خداوند  
وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ  
 
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۲]  
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ (۱۲)  
بی تردید، ماییم که مردگان را زنده می‌کنیم و آنچه را که پیش فرستاده اند و [نیز]آثارشان را می‌نویسیم و هر چیزی را در کتابی آشکار (لوح محفوظ) احصا کرده ایم.  
۱- احیای مردگان به قدرت خداست.  
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ  
۲- برپا ساختن رستاخیز و زنده کردن مردگان، کاری بزرگ و باعظمت است؛ اما در برابر عظمت قدرت خداوند ناچیز می‌باشد.  
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ  
برداشت یاد شده، از آمدن دو ضمیرِ جمعِ (إنّا و نحن) استفاده شده است.  
۳- تمام رفتارها و کردارهایِ پیش فرستادۀ انسان ها، به ارادۀ خدا نوشته و ثبت خواهد شد.  
وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا  
۴- همۀ آثار برجامانده از انسان‌ها پس از مرگ (چون: بناها، اختراعات و سنت‌ها و... ) نوشته و ثبت خواهد شد.  
وَ نَکْتُبُ... آثٰارَهُمْ    
۵- آثار و پی آمدهای خوب و بد رفتار و کردار انسان ها، نوشته و ثبت می‌شود.  
وَ نَکْتُبُ... آثٰارَهُمْ  
محتمل است مقصود از «آثار»، پی آمدهای اعمال و رفتار انسان‌ها باشد؛ یعنی، خداوند هم اعمال و رفتار انسان‌ها را ثبت می‌کند و هم پی آمدهای آن‌ها را در زندگی فردی و اجتماعی شان.  
۶- آثار وجودی انسان و نقشی که شخصیت او در جامعه و نامش در تاریخ داشته است، نوشته و ثبت خواهد شد.  
وَ نَکْتُبُ... آثٰارَهُمْ  
کلمۀ «آثار»، شامل آثار وجودی انسان و نقش بودنِ او در جامعه و نامش در تاریخ نیز می‌شود، از باب مثال: نام نیکی که از انسان‌های بزرگ و کامل به یادگار می‌ماند و منشأ اثر در جامعه و تاریخ می‌گردد نوشته و ثبت خواهد شد.  
۷- رفتار و کردار خوب و بد انسان، در عالم، موجود بوده و پیشاپیش به جهان آخرت فرستاده می‌شود.  
وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ  
مراد از «مٰا قَدَّمُوا» (آنچه پیش فرستاده اند) اعمال انسان‌ها است.  
۸- همۀ پدیده‌ها و حوادث عالم، در «لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» از پیش شمارش و ثبت شده است.  
وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ  
بیشتر مفسران برآنند که مقصود از «إِمٰامٍ مُبِینٍ»، «لوح محفوظ» است و به آن «إِمٰامٍ» گفته شده چون، اصل و مادر همۀ کتاب‌هاو دانش‌ها است.  
۹- انسان در برابر رفتار و آثار برجای مانده از خود، مسؤول بوده و با کیفر و پاداش دقیق آن، رو به رو خواهد شد.  
وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا... أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ  
برداشت یاد شده به سبب این حقیقت است که ذکر إحیای مردگان و شمارش و ثبت تمامی اعمال و آثار انسان، از مسؤولیت او در برابر رفتار و کردارش حکایت می‌کند.  
۱۰- رفتار و آثار برجای مانده از انسان در دنیا، تعیین کنندۀ سرنوشت اخروی او است.  
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا... أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ  
 
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۳]  
وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ اَلْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا اَلْمُرْسَلُونَ (۱۳)  
و برای آنان مردم آن شهر را مَثَل بزن، آن گاه که فرستادگان [ما] به سویشان آمدند.  
۱- پیامبر (ص)، مأمور مثل زدن و نمونه آوردن از مردم گذشته، برای پندگیری و درس آموزی مردم  
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ  
«مثل»گاهی در معنای شبیه و مانند به کار می‌رود که در این صورت معنای آیه چنین خواهد بود: ای پیامبر! برای وضعیت مردم مکه، شبیه و مانندی از تاریخ (اصحاب قریه) بیاور. و گاهی به معنای خبر و سرگذشت است؛ یعنی، ای پیامبر! برای مردم مکه خبر و داستان اصحاب قریه را نقل کن تا مردم از این داستان عبرت گیرند.  
۲- وضعیت فرهنگی و دینی مردم عصر پیامبراسلام، شبیه و مانند وضعیت مردم انطاکیه هنگام آمدن رسولان به سوی آنان  
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا الْمُرْسَلُونَ  
مقصود از «أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ» مردم شهر «انطاکیه» است (انطاکیه، اکنون جزء خاک ترکیه و از شهرهای تجاری آن می‌باشد).  
۳- داستان مردم«انطاکیه»، داستانی مثال زدنی، درس آموز و عبرت انگیز  
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ  
۴- مثل زدن و ارائۀ نمونه‌های تاریخی، از روش‌های تربیتی - هدایتی قرآن  
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ  
۵- مردم انطاکیه، از رسولانی چند برخوردار بودند.  
أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا الْمُرْسَلُونَ  
 
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۴]  
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اِثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ (۱۴)  
آن گاه که دو تن را به سویشان فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند و با فرستادۀ سوّمی تقویتشان کردیم، پس گفتند: ما به سوی شما فرستاده شده ایم.  
۱- خداوند، دو پیامبر را هم زمان به سوی مردم انطاکیه فرستاد.  
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ  
۲- مردم انطاکیه، هر دو فرستاده خدا را تکذیب کردند.  
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا  
۳- خداوند پس از این که مردم انطاکیه دو فرستاده او را تکذیب کردند، پیامبر سومی را برای تقویت آن دو فرستاد.  
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ  
«عزة»ریشۀ فعل «عززنا» به معنای «قوة»است و «عززنا» یعنی تقویت کردم.  
۴- تعداد رسولان الهی، به میزان نیاز جبهۀ حق و دین الهی و به مقدار تأثیرپذیری مردم هر جامعه ای بستگی داشت.  
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ  
۵- تبلیغ دین و حرکت در راه حق، نباید به سبب رو به رو شدن با مخالفت‌ها و تکذیب ها، متوقف شود؛ بلکه باید با تقویت مبلغان، ادامه یابد.  
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ  
۶- مردم انطاکیه، مردمی لجوج و حق ناپذیر بودند.  
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ  
فرستاده شدن دو پیامبر - در یک زمان - در میان مردم انطاکیه و تکذیب آن دو از سوی آنان و نیز فرستاده شدن پیامبر سوم برای تقویت دو فرستادۀ پیشین، بیانگر شدت لجاجت و سرسختی مردم انطاکیه در برابر حق است.  
۷- تأکید سه رسول الهی، بر رسالت و درستی ادعاهای خویش برای مردم انطاکیه  
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ  
۸- رسولان فرستاده شده به سوی مردم انطاکیه، به شدت از سوی آنان، مورد تکذیب قرار گرفتند.  
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ  
تأکید رسولان بر رسالت و درستی ادعاهای شان، بیانگر مخالفت شدید مردم و تکذیب سخت آنان است.  
۹- پس از تکذیب دو رسول از سوی مردم انطاکیه و فرستاده شدن سومین رسول الهی، آنان یک صدا، به رسالت خویش ادامه دادند.  
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ  
۱۰- لزوم حرکت جمعی و در صفی واحد برای تقویت جبهۀ حق و دین الهی در برابر صف آرایی جبهۀ باطل و کفر، به هنگام ضرورت و نیاز  
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُون
[ دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۳۰ ] [ 12:24 ] [ سعید ]
 [سوره یس (36): آیه 6]

لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ (6)
تا مردمی را كه به پدرانشان اخطار نشده و در نتیجه آنان غافل مانده‌اند اخطار كنی.
1- پیامبراسلام، وظیفه‌دار انذار و اخطار به مردم‌
تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ. لِتُنْذِرَ قَوْماً
2- تعالیم قرآن، مبنا و پایه تبلیغ و انذار پیامبراسلام (ص)
تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ. لِتُنْذِرَ قَوْماً
«لام» در «لِتُنْذِرَ» برای تعلیل و متعلق به‌ «تَنْزِیلَ ...» است. بر این اساس نزول قرآن، برای اخطار به مردم از سوی پیامبر (ص) و این كتاب، پایه و اساس دعوت آن حضرت بود.
3- انسان منهای ایمان، مواجه با خطرها، آسیب‌ها و دشواری‌های علاج‌ناپذیر است.
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ‌
از این‌كه خداوند قرآن را وسیله انذار و اخطار قرار داده است، به دست می‌آید كه بر سر راه انسان‌ها، خطرها و آسیب‌های بسیاری وجود دارد كه پیامبر (ص) به آنان اخطار و انذار كرده است و اگر انسان از رهنمودهای قرآن بهره نگیرد و به آن ایمان نیاورد، گرفتار آنها خواهد شد.
4- بعثت پیامبراسلام (ص)، در عصری بود كه مردمِ آن و پدرانشان هیچ پیامبری را درك نكرده و از وجود رسولان الهی محروم بودند.
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ‌
«ما» در «ما أُنْذِرَ» نافیه است، گرچه برخی مصدریه و یا موصوله بودنش را نیز جایز دانسته‌اند.
5- مردم در آغاز بعثت و اجداد آنان در عصر جاهلیت، در غفلت و بی‌خبری بسر می‌بردند.
ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ‌
برداشت یاد شده مبتنی بر این نكته است كه ضمیر «هم» به مجموع «قوم» و «آباء» بازگردد.
6- غفلت و بی‌خبری مردم در آغاز بعثت و اجداد آنان در جاهلیت، ناشی از نبودن پیامبر و منذر الهی در میان آنها بوده است.
ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ‌
«ما» در «ما أُنْذِرَ» نافیه و جمله‌ «فَهُمْ غافِلُونَ» متفرع بر نفی انذار است؛ یعنی، انذار نشدنشان موجب غفلت آنان گردید.
7- غفلت‌زدایی از مردمِ غافل و بیدار كردن آنان، از اهداف رسالت و فلسفه بعثت رسولان الهی‌
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ‌
8- مردمِ بی‌بهره از تعالیم پیامبران و ادیان الهی، مردمی غافل و بی‌خبراند.
لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ‌
9- «عن أبی بصیر عن أبی عبداللّه (ع) ... قال: و سألته عن قول اللّه‌ «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ» قال: لتنذر القوم الذین أنت فیهم كما أنذر آباؤهم فهم غافلون عن اللّه و عن رسوله و عن وعیده ...؛ «كافی، ج 1، ص 432، ح 90؛ نورالثقلین، ج 4، ص 375، ح 6.»
ابوبصیر گوید: از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند: «لِتُنْذِرَ
قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ» سؤال كردم، فرمود: مقصود این است: تا انذار كنی گروهی را كه در میان آن‌ها هستی، همان‌گونه كه پدرانشان انذار شدند كه اینان از خدا و از رسول او و از وعیدهای خدا غافل‌اند ...».
 
 [سوره یس (36): آیه 7]
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی‌ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (7)
بی‌شك، وعده عذاب در حق بیشتر آنان ثابت شده است، از این‌رو ایمان نمی‌آورند.
1- برای بیشتر سران شرك و كفر در صدراسلام، عذاب الهی مقرر شده بود.
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی‌ أَكْثَرِهِمْ‌
«حَقَّ» به معنای «ثبت» است و مقصود از «قول» عذاب الهی می‌باشد. این مطلب به قرینه دیگر آیاتی است كه در آن واژه‌ای مشابه «قول» به كار رفته است مثل‌ «وَ لكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَی الْكافِرِینَ» (زمر، آیه 71). گفتنی است مقصود از اكثریت در آیه شریفه- به دلیل این‌كه این آیه در نیمه نخست رسالت و در مكه نازل شده- آن دسته از مشركان و كافرانی است كه در ابتدای دعوت‌اسلام به مخالفت با آن برخاستند (مانند سران قریش، چون ابوجهل و ابولهب)؛ نه اكثریت توده مردم كه پس از چندی مسلمان شدند.
2- بیشتر سران كفر و شرك در صدراسلام، دچار روح لجاجت و حق‌ناپذیری و مصمم بر نپذیرفتن ایمان‌
فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‌
3- آن دسته از مشركان و كافران صدراسلام- كه عذاب الهی بر آنان مقرر گردیده بود- برای همیشه از ایمان محروم شدند.
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی‌ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‌
«فاء» در جمله‌ «فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ» تفریعیه است و این جمله متفرع بر جمله قبل می‌باشد؛ یعنی، چون مقرر شد كه بیشتر آنان عذاب شوند، پس توفیقی برای ایمان آوردن نخواهند داشت.
4- كسانی‌كه عذاب الهی بر آنان مقرر شده باشد، برای همیشه از ایمان محروم خواهند شد.
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی‌ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‌
5- ایمان آوردن به تعلیمات پیامبران، در گرو وجود زمینه آن در ایمان‌آورنده‌
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی‌ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‌
6- بیشتر سران شرك در صدراسلام، زمینه ایمان و تأثیرپذیری از تعالیم اسلام را نداشتند.
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی‌ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‌
 
 [سوره یس (36): آیه 8]
إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِیَ إِلَی الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ (8)
[گویی‌] ما بر گردن‌هایشان غل‌هایی نهاده‌ایم كه آن غل‌ها تا زیر چانه‌هایشان قرار گرفته و در نتیجه سرهایشان بالا مانده [و پیش پای خود را نمی‌بینند].
1- مردمی كه ایمان نیاورند و محكوم به عذاب الهی گردند، مانند كسانی‌اند كه در گردنشان تا چانه‌ها، غل و زنجیر قرار داشته و سرهایشان به طرف بالا مانده باشد.
إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِیَ إِلَی الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ‌
«ذقن» (مفرد «أذقان») به معنای چانه و «قمح» (ریشه‌ «مُقْمَحُونَ») به معنای بلند كردن سر است. گفتنی است آیه شریفه در مقام تمثیل و تشبیهِ حالِ كافران و مشركانِ لجوجی است كه نمی‌خواستند هرگز ایمان بیاورند.
2- كافران و مشركان لجوج و حق‌ناپذیر، محروم از فهم صحیح حقایق الهی‌
إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا ... فَهُمْ مُقْمَحُونَ‌
از تشبیه كافران لجوج و حق‌ناپذیر به انسان‌هایی كه چون اسیران، غل و زنجیر بر گردن دارند و سرهایشان بالا مانده و از دیدن پیش‌پای خویش محروم‌اند، برداشت یاد شده به دست می‌آید.
3- لجاجت و حق‌ناپذیری، موجب محرومیت از فهم صحیح حقایق الهی‌
فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ. إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا ... فَهُمْ مُقْمَحُونَ‌
 
 [سوره یس (36): آیه 9]
وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ (9)
و از جلوی آنان حایلی و از پشت سرشان نیز حایلی قرار داده و آنان را به گونه‌ای پوشانده‌ایم كه [چیزی را] نمی‌بینند.
1- مردمی كه ایمان نیاورند و محكوم به عذاب الهی گردند، مانند كسانی‌اند كه سدّی بلند در پیش رو و پشت سرشان نهاده شده و بر دیدگانشان پرده‌ای افكنده شده كه هیچ چیز نبینند.
وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا
تنكیر «سَدًّا» برای تعظیم است و به قرینه‌ «فَأَغْشَیْناهُمْ»، مقصود از آن، سدّی بلند است.
2- مشركان و كافرانِ لجوج و حق‌ناپذیر، محروم از شناخت صحیح حقایق الهی و فاقد بصیرت و بینایی‌
فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ‌
«إغشاء» (مصدر «أغشینا») به معنای قرار دادن پرده بر چیزی است كه آن را بپوشاند. در جمله‌ «فَأَغْشَیْناهُمْ» نیز مضافی در تقدیر است؛ یعنی، «فأغشینا أبصارهم».
3- لجاجت، حق‌ناپذیری و دوری از ایمان، موجب محرومیت از شناخت درست حقایق الهی و از دست دادن بصیرت و بینایی‌
فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‌ ... فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ‌
4- «عن أبی‌جعفر (ع) فی قوله: «وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ» یقول: فأعمیناهم‌ «فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ» الهدی‌ ...؛ «تفسیر قمی، ج 2، ص 212؛ نورالثقلین، ج 4، ص 376، ح 19.»
از امام‌باقر (ع) درباره سخن خدا «... فَأَغْشَیْناهُمْ» روایت شده است: خدا می‌فرماید: آنان را كور كردیم، پس نور هدایت را نمی‌بینند ...».
 
[سوره یس (36): آیه 10]
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (10)
و برای آنان یكسان است، چه آنان را اخطار كنی یا اخطار نكنی ایمان نمی‌آورند.
1- بیشتر سران شرك و كفر در صدراسلام، به‌گونه‌ای بودند كه انذار و اخطارِ پیامبر (ص) در آنان كارساز نبوده و ایمان نمی‌آوردند.
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی‌ أَكْثَرِهِمْ‌ ... وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‌
2- بیشتر سران شرك و كفر در صدر اسلام، گرفتار روح لجاجت و حق‌ناپذیری بودند.
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‌
3- كسانی‌كه دارای روح لجاجت و حق‌ناپذیری باشند، انذارها و اخطارهای پیامبران، در آنان كارساز نخواهد بود.
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‌
4- تأثیر انذارها و اخطارهای به حقّ، در گرو وجود شایستگی‌ها و زمینه‌های لازم برای پذیرش آن در نهاد آدمی است.
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‌
5- انذار و اخطار، از روش‌های تبلیغی- هدایتی پیامبر (ص)
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ‌
6- انسانِ منهای تعالیم دین و پیامبراسلام، مواجه با خطرها، آسیب‌ها و دشواری‌های علاج‌ناپذیر است.
وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ‌
از انذار كردن رسول‌اكرم (ص) به دست می‌آید كه بر سر راه انسان‌ها، خطرها، آسیب‌ها و دشواری‌های بسیاری است كه پیامبر (ص) به آنان انذار و اخطار می‌كند و اگر انسان از رهنمودهای اسلام و پیامبر (ص) بهره نگیرد و به آن ایمان نیاورد، گرفتار آنها خواهد شد.

 

[ دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۳۰ ] [ 9:51 ] [ سعید ]
 

[سوره یس (36): آیه 1]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌
به نام خداوند گسترده رحمت و مهربان‌
یس (1)
یا، سین.
1- «عن سفیان بن سعیدالثَّوریّ قال: قلت لجعفر بن محمد ... یابن رسول اللّه، ما معنی‌ قول اللّه- عزّوجلّ- ... یس ...
قال (ع) ... و أما «یس» فاسم من أسماء النبیّ (ص) ...؛ « معانی‌الأخبار، ص 22، ح 1؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 86، ح 4.
«
سفیان بن سعید ثوری گوید: از امام صادق (ع) درباره معنای‌ «یس» سؤال كردم ... فرمود: ... «یس» نامی از نام‌های پیامبر (ص) است ...».
 
 [سوره یس (36): آیه 2]
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ (2)
سوگند به قرآن حكمت‌آمیز
1- سوگند خداوند به قرآن‌
وَ الْقُرْآنِ‌
«واو» در «وَ الْقُرْآنِ» برای قسم است؛ یعنی، «أقسم بالقرآن الحكیم».
2- قرآن، كتابی با عظمت و بلند مرتبه در پیشگاه خداوند
وَ الْقُرْآنِ‌
سوگند خداوند به قرآن، حاكی از عظمت و بلند مرتبه بودن آن است.
3- قرآن، كتابی است حكمت‌آمیز.
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ‌
«حكیم» صفت مشبهه و به معنای «ذو الحكمة» است.
4- قرآن، كتابی است پاینده، استوار و خلل‌ناپذیر.
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ‌
«حكیم» می‌تواند به معنای «محكم» (فعیل به معنای مُفْعَل) باشد.
 
[سوره یس (36): آیه 3]
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ (3)
كه تو قطعاً از فرستادگانی،
1- حضرت محمد (ص)، از رسولان الهی است.
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ‌
2- تاریخ بشر، شاهد بعثت پیامبرانی بسیار
لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ‌
3- قرآن، دلیل صدق و گواه راستی رسالت پیامبراسلام است.
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ. إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ‌
برخی از مفسران برآنند كه میان آیه شریفه و آیه قبل، ارتباط نزدیكی وجود دارد؛ بدین صورت كه هر دو آیه درصدد اثبات راستی رسالت پیامبراسلام (ص) از راه قرآن می‌باشند؛ منتها این حقیقت در قالب سوگند بیان شده است و انتخاب این قالب، صرفاً برای جلب توجه بیشتر مخاطبان به این امر مهم می‌باشد.
4- سوگند بر اثبات و یا تأكید مطلب حق، امری مجاز
وَ الْقُرْآنِ الْحَكِیمِ. إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ‌
برداشت یاد شده، از سوگند خداوند بر اثبات و تأكید راستی رسالت پیامبراسلام (ص) استفاده شده است.
 
[سوره یس (36): آیه 4]
عَلی‌ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (4)
و بر راهی راست قرار داری.
1- راه پیامبراسلام، راهی مستقیم و به دور از كژی و انحراف‌
عَلی‌ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‌
«عَلی‌ صِراطٍ ...» خبر دوم برای «إن» و به تقدیر «إنّك لعلی صراط المستقیم» است؛ یعنی، قطعاً تو بر راهی راست قرار داری.
2- راه پیامبران الهی، راهی مستقیم و به دور از كژی و انحراف‌
عَلی‌ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‌
محتمل است‌ «عَلی‌ صِراطٍ ...» حال برای‌ «الْمُرْسَلِینَ» و یا حال برای ضمیر مستتر در آن باشد.
3- ادیان الهی و شریعت اسلام، راهنمای انسان‌ها به راه راست‌
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ. عَلی‌ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‌
 
[سوره یس (36): آیه 5]
تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ (5)
[قرآن‌] از سوی خدای عزّتمند و مهربان فرود آمده است.
1- قرآن، كتابی نازل شده از جانب خداوند
وَ الْقُرْآنِ‌ ... تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ‌
«تَنْزِیلَ» مفعول مطلق برای فعل محذوف و به تقدیر «نزل تنزیلًا من العزیز الرحیم» می‌باشد.
2- خداوند، پیروزِ شكست‌ناپذیر و مهربان است.
الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ‌
3- قرآن، جلوه عزت و رحمت خداوند
وَ الْقُرْآنِ‌ ... تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ‌
یادكرد دو صفت «عزت» و «رحمت» خداوند به هنگام نسبت دادن نزول قرآن به او، می‌تواند حاكی از برداشت یاد شده باشد.
4- «عزیز» و «رحیم» از نام‌ها و اوصاف خداوند
الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ‌
 
***{تفسیر راهنما، ج‌15}
 
 
[ یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ ] [ 21:13 ] [ سعید ]
قرآن، کتابی مطابق با عقل و در جهت رشد عقلانی:
إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ.
یوسف (۱۲) ۲
لَقَدْ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ کِتٰاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ.
انبیاء (۲۱) ۱۰
إِنّٰا جَعَلْنٰاهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ.
زخرف (۴۳) ۳

عقل، ابزاری برای شناخت ربوبیّت خدا:
وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْهٰاراً وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ جَعَلَ فِیهٰا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهٰارَ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجٰاوِرٰاتٌ وَ جَنّٰاتٌ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ صِنْوٰانٌ وَ غَیْرُ صِنْوٰانٍ یُسْقیٰ بِمٰاءٍ وٰاحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَهٰا عَلیٰ بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. رعد (۱۳) ۳ و ۴

عقل، وسیلۀ تشخیص ارزشها و پیدا کردن زندگی بهتر و برتر:
وَ مٰا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَمَتٰاعُ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ زِینَتُهٰا وَ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ وَ أَبْقیٰ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ.
قصص (۲۸) ۶۰

آیه بودن رخدادهای طبیعی، قابل درک برای عاقلان و تعقّل کنندگان:
وَ مِنْ آیٰاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. روم (۳۰) ۲۴

عقل، دارای توان لازم برای تشخیص حسن و قبح افعالی:
أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتٰابَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ. بقره (۲) ۴۴
قُلْ تَعٰالَوْا أَتْلُ مٰا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَکُمْ مِنْ إِمْلاٰقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیّٰاهُمْ وَ لاٰ تَقْرَبُوا الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ وَ لاٰ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ ذٰلِکُمْ وَصّٰاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. [۲] انعام (۶) ۱۵۱

---------------
[۲]: ۲). وجه تعلیل به«لعلّکم تعقلون»در آیۀ شریفه این است که حرمت امور مذکور در آیه برای هر فطرت انسانی در بدو نظر قابل ادراک است و هیچ انسانی که وجه امتیاز او از سایر حیوانات عقل وی می‌باشد، بر انجام دادن آنها جرأت ندارد، مگر اینکه پیرو هوای نفس خود بوده، متأثّر از احساسات و عواطف تاریکی باشد که بر روی عقل وی حجاب افکنده باشد.

گرایش به وحدت واقعی در جامعه، از نشانه‌های عاقلان:
لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرٰاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ. حشر (۵۹) ۱۴

درک زوال پذیری قوای جسمانی و ناپایداری سلامتی و دوران نشاط جسمانی، درک ناپایداری دنیا و مواهب دنیایی، از نشانه‌های عاقلان:
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ.
یس (۳۶) ۶۸

بهره مندی از آیات خداوند، نشانۀ خردمندی:
... قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ.
آل عمران (۳) ۱۱۸
... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ.
یونس (۱۰) ۲۴
... وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لاٰ یَعْقِلُونَ قُلِ انْظُرُوا مٰا ذٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ....
یونس (۱۰) ۱۰۰ و ۱۰۱
... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ. رعد (۱۳) ۳
... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. رعد (۱۳) ۴
... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ. نحل (۱۶) ۱۱
... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. نحل (۱۶) ۶۷
... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ. نحل (۱۶) ۶۹
... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ. طه (۲۰) ۵۴
... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِأُولِی النُّهیٰ. طه (۲۰) ۱۲۸
وَ لَقَدْ تَرَکْنٰا مِنْهٰا آیَةً بَیِّنَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ.
عنکبوت (۲۹) ۳۵
... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ.
روم (۳۰) ۲۱
... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ. روم (۳۰) ۲۴
... کَذٰلِکَ نُفَصِّلُ الْآیٰاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ.
روم (۳۰) ۲۸
... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ.
زمر (۳۹) ۴۲
وَ اخْتِلاٰفِ اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ... آیٰاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ.
جاثیه (۴۵) ۵
... إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ.
جاثیه (۴۵) ۱۳

تلاش برای نجات از آتش سوزان جهنّم با تصدیق انبیا و توجّه به هشدارهای آنان، از نشانه‌های عاقلان:
قٰالُوا بَلیٰ قَدْ جٰاءَنٰا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنٰا وَ قُلْنٰا مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ فِی ضَلاٰلٍ کَبِیرٍ
وَ قٰالُوا لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ. ملک (۶۷) ۹ و ۱۰

تصدیق حقّانیّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر اساس شواهد گویا از زندگانی آن حضرت، نشانۀ خردمندی:
قُلْ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ مٰا تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَ لاٰ أَدْرٰاکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ.
یونس (۱۰) ۱۶

رعایت ادب در برخورد با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، از نشانه‌های عاقلان:
إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ. حجرات (۴۹) ۴

اجتناب از هواپرستی، از نشانه‌های عاقلان:
أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلاً
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّٰ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً.
فرقان (۲۵) ۴۳ و ۴۴

اجتناب از نسبت ناروا به ذات باری تعالی، از نشانه‌های خردورزان:
... وَ لٰکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ. مائده (۵) ۱۰۳

ترجیح آخرت، به علّت ماندگاری و برتری آن بر دنیا، از نشانه‌های عاقلان:
وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّٰارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ. انعام (۶) ۳۲

 

تلخیص شده از کتاب فرهنگ قرآن


برچسب‌ها: فرهنگ قرآن, تفسیر موضوعی
[ یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ ] [ 15:1 ] [ سعید ]
«الحمدللّه ربّ العالمین و صلّى اللّه على سیّدنا و نبیّنا محمّد و اهل‏بیته المعصومین و لعنة اللّه على اعدائهم اجمعین»
 با چند مقدّمه وارد تفسیر سوره كوثر می‏شویم:
 مقدّمه اول‏
 رسم ما در تفسیر نور كه در دوازده جلد طراحى شد، بر اختصار و فشرده‏ گویى بود، ولى از آنجا كه كوثر به معناى خیر زیاد است، در تفسیر سوره كوثر با فضل الهى خیر زیاد بهره ما شد و حیفم آمد كه خوانندگان كوثر را از این خیر كثیر محروم كنم و لذا بر خلاف سبك معمول، این سوره را به تفصیل تفسیر مى‏كنم تا خوانندگان بدانند قرآن به قدرى عمیق است كه هر چه بیشتر در آن تدبّر شود، لطائف و نكات و درسهاى بیشترى از آن گرفته می‏شود و بدانند كه احدى نمی‏تواند بگوید حرف اول و آخر را در تفسیر من گفته یا می‏گویم. زیرا قرآن، شجره مباركه‏ اى است كه هر كس شاخه‏ اى از آن را تكان دهد، میوه تازه‏ اى دریافت خواهدكرد.
 مقدّمه دوم‏
 از آغاز، اسلام طرفدار علم، عدالت، حقیقت و مخالف جهل، شرك و ظلم بوده است و با مخالفان قدیمى همچون ابوجهل‏ ها و ابولهب‏ ها و مخالفان امروزى همچون ابرقدرت‏ها روبرو بوده و هست و خواهد بود، ولى علیرغم تمام كینه‏ ها و عداوت‏ها و كارشكنی‏ها، هر روز بر جلوه و عظمت آن افزوده شده است. مهم‏ترین حربه دفاعى اسلام در برابر مخالفان دیروز و امروز این بوده كه اعلام كرده اگر می‏توانید كتابى مثل قرآن بیاورید: «فَأْتُوا بِكِتَابٍ»(1) و در مرحله دیگر فرمود: لااقل ده سوره مثل قرآن بیاورید: «فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ»(2) و در مرحله دیگر فرمود: اگر می‏توانید یك سوره مثل قرآن بیاورید. «فأتوا بسورة»(3) 
 از سوى دیگر كوچك‏ترین سوره‏ قرآن سوره كوثر است كه تعداد كلمات آن ده كلمه است. پس قرآن از تمام مخالفان سوگند خورده خود كه در طول بیش از چهارده قرن از هیچ توطئه و تجاوزى بر ضد اسلام كوتاهى نكرده و نمى‏ كنند و در هر سال بخشى از بودجه ‏ها و امكانات و تبلیغات خود را براى مبارزه با اسلام و مسلمین تخصیص مىیدهند، درخواست كرده كه اگر سوره ‏اى حتّى مثل سوره كوثر بیاورید، من دست از تمام حرف‏هایم برمىیدارم. پس باید ببینیم در این سوره و چند كلمه، چه راز و رمزى نهفته است.
 مقدّمه سوم‏
 اینجانب با توجه به كمى سرمایه علمى، تنها با مطالعه دقیق و جدّى این سوره، به نكات بسیارى دست یافتم و امیدوارم دیگران با مطالعات خود به آن بیافزایند. البتّه علاوه بر چند تفسیرى كه در نوشتن تفسیر نور مطالعه شده، از تفسیر سوره كوثر عالم لبنانى سید جعفر مرتضى و یادداشت‏هاى دو برادر فاضل و مخلص حجج اسلام دهشیرى و جعفرى نیز بهره ‏ها بردم كه از خداوند متعال توفیقات این عزیزان را خواهانم.
 محسن قرائتى 
1) سوره قصص، آیه 49.
2) سوره هود، آیه 13.
3) سوره بقره، آیه 23.


این سوره سه آیه دارد و در مكّه نازل شده و كوچك‏ترین سوره قرآن كریم است.
 نام سوره برگرفته از آیه اول است و به معناى خیر كثیر و فراوان مى‏باشد.
 بر اساس روایات متعدّد از شیعه و سنّى، عاص بن وائل، پدر عمرو عاص كه از بزرگان مشركان مكّه بود، پس از آنكه پسران پیامبر از دنیا رفتند و آن حضرت دیگر پسرى نداشت، از روى طعنه و زخم زبان، پیامبر را ابتر و بدون دنباله خواند.
 خداوند براى تسلّى خاطر پیامبر و پاسخ به این سخن نابجا، سوره كوثر را نازل فرمود و ناكام بودن دشمنان و دوام و بقاى نسل و فكر پیامبر را خبر داد.
 در روایات، براى كسى كه این سوره را در نمازهاى واجب و مستحب بخواند، سیراب شدن از حوض كوثر در قیامت، وعده داده شده است.(4)
4) تفسیر نورالثقلین.

 

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
 به نام خداوند بخشنده مهربان‏
 «1» إِنَّآ أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ «2» فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ «3» إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
 همانا ما به تو خیر كثیر عطا كردیم. پس براى پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قربانى كن. همانا دشمن تو بى‏ نسل و دم بریده است.

نكته‏ ها:
 آنجا كه خداوند در مقام دعوت به توحید است، ضمیر مفرد به كار میبرد، همانند «أنا ربّكم فاعبدون»(5) پروردگار شما من هستم، پس مرا عبادت كنید. «أنَا ربّكم فاتَّقون»(6) من پروردگار شما هستم، از من پروا كنید. «انّنى أنَا اللّه»(7) همانا من خداوند یكتا هستم.
 همچنین درمواردى كه خداوند كارى را بدون واسطه انجام می‏دهد یا در مقام بیان ارتباط تنگاتنگ خالق با مخلوق است، ضمیر مفرد به كار می‏رود، همانند: «و أنَا الغفور الرحیم»(8) تنها من بخشنده مهربانم. «فانّى قریب»(9) من به بندگانم نزدیكم.
 اما گاهى آیه در مقام بیان عظمت خداوند و شرافت نعمت است كه در این موارد ضمیر جمع همچون «اِنّا» به كار میرود، چنانكه در این آیه می‏فرماید: «اِنّا اعطیناك الكوثر» زیرا عطاى الهى به بهترین خلق خدا، آن هم عطاى كوثر، به گونه‏ اى است كه باید با عظمت از آن یاد شود. 
 همچنین در مواردى كه خداوند كارى را با واسطه انجام می‏دهد، نظیر باران كه با واسطه تابش خورشید و پیدایش بخار و ابر می ‏بارد، از ضمیر جمع استفاده میشود، چنانكه مى‏ فرماید: «وانزلنا من السماء ماءً»(10) ما از آسمان آبى فرو فرستادیم.
 از میان یكصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با كلمه «اِنّا» آغاز شده است: سوره ‏هاى فتح، نوح، قدر و كوثر. 
 «اِنّا فَتَحنا لك فتحاً مبیناً» ما براى تو پیروزى آشكار قرار دادیم. 
 «اِنّا ارسلنا نوحاً» ما نوح را به سوى مردم فرستادیم. 
 «اِنّا انزلناه فى لیلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل كردیم. 
 «اِنّا اعطیناك الكوثر» ما به تو كوثر عطا كردیم. 
 در آغاز یكى از این چهار سوره، از حضرت نوح كه اولین پیامبر اولوا العزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب می شود، سخن به میان آمده است. در آغاز سه سوره دیگر، به نعمت‏هاى ویژه‏ اى همچون نزول قرآن، پیروزى آشكار و عطاى كوثر، اشاره شده است. شاید میان این چهار موضوع ارتباطى باشد كه یكى رسالت اولین پیامبر اولوا العزم، دیگرى نزول آخرین كتاب آسمانى، سوّمى پیروزى مكتب اسلام و چهارمى تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بیان مى‏ كند.
 
كلمه «كوثر» از «كثرت» گرفته شده و به معناى خیر كثیر و فراوان است. و روشن است كه این معنا میتواند مصادیق متعدّدى همچون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم كثیر و اخلاق نیكو داشته باشد، ولى آیه آخر سوره، می‏تواند شاهدى بر این باشد كه مراد از كوثر، نسل مبارك پیامبر اكرم است. زیرا دشمنِ كینه‏ توز با جسارت به پیامبر، او را ابتر می‏نامید و خداوند در دفاع از پیامبرش فرمود: «انّ شانئك هو الابتر» دشمن تو، خود ابتر است. بنابراین اگر مراد از كوثر، نسل نباشد، براى ارتباط آیه اول و سوم سوره، توجیه و معنایى دل‏پسند نخواهیم داشت.
 كلمه «ابتر» در اصل به حیوان دم بریده و در اصطلاح به كسانى گفته میشود كه نسلى از آنان به یادگار باقى نمانده باشد. از آنجا كه فرزندان پسر پیامبر در كودكى از دنیا رفتند، دشمنان مى‏ گفتند: او دیگر عقبه و نسلى ندارد و ابتر است. زیرا در فرهنگ جاهلیّت دختر لایق آن نبود كه نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراین جمله «انّ شانئك هو الابتر» دلیل آن است كه مراد از كوثر، نسل كثیر پیامبر است كه بدون شك از طریق حضرت زهراعلیها السلام مى‏باشد.
 این نسل پر بركت از طریق حضرت خدیجه نصیب پیامبر اكرم ‏صلى الله علیه وآله شد. آرى خدیجه مال كثیر داد و كوثر گرفت. ما نیز تا از كثیر نگذریم به كوثر نمى‏ رسیم.
 فخررازى در تفسیر كبیر میگوید: چه نسلى با بركت‏ تر از نسل فاطمه كه مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنكه تعداد بسیارى از آنان را در طول تاریخ، به خصوص در زمان حكومت بنى ‏امیّه و بنى ‏عبّاس شهید كردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اكثر كشورهاى اسلامى گسترده‏ اند. 
 در زمانى كه خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر می‏شد، به گونه اى كه صورتش از غصه سیاه گشته و به فكر فرو مىیرفت كه از میان مردم فرار كند یا دخترش را زنده به گور كند: «یتوارى من القوم ام یدُسّه فى التّراب»(11) در این زمان قرآن به دختر لقب كوثر میدهد تا فرهنگ جاهلى را به فرهنگ الهى و انسانى تبدیل كند.
 بر اساس روایات، نام یكى از نهرها و حوض‏هاى بهشتى، كوثر است و مؤمنان از آن سیراب مى‏شوند. چنانكه در روایت متواتر ثقلین نیز پیامبر فرمود: «انّهما لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض» كتاب و عترت از یكدیگر جدا نمى‏ شوند تا آنكه در قیامت، در كنار حوض به من ملحق شوند.
 كوثر الهى، به جنسیّت بستگى ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا كوثر شد. به تعداد كثیر بستگى ندارد؛ فاطمه، یك نفر بود امّا كوثر شد. آرى خداوند می ‏تواند كم را كوثر و زیاد را محو كند.
 خداوند از اولیاى خود دفاع میكند. به كسى كه پیامبر را بى ‏عَقَبه مى‏شمرد، پاسخ قولى و عملى می‏دهد. وجود فاطمه پاسخ عملى و جمله «هو الابتر» پاسخ قولى است. خداوند نه تنها از اولیاى خود، بلكه از همه مؤمنان دفاع می‏كند: «انّ اللّه یدافع عن الّذین آمنوا»(12)
 هدیه كننده خداوند، هدیه گیرنده پیامبر و هدیه شده فاطمه است. لذا عبارت «اِنّا اعطیناك الكوثر» به كار رفته كه بیانگر عظمت خداوند و بزرگى هدیه اوست.
 هر چه ضربه به دین و مقدّسات دینى شدیدتر باشد، دفاع هم باید قوى ‏تر باشد.
 به پیامبر گفتند: «انّك لمجنون»(13) تو جنّ زده ‏اى، ولى خداوند فرمود: «ما انتَ بنعمة ربّك بمجنون»(14) به لطف الهى تو مجنون نیستى. 
 به آن حضرت گفتند: «لَستَ مُرسلاً»(15) تو فرستاده خدا نیستى، خداوند فرمود: «انّك لمن المرسلین»(16) قطعاً تو از پیامبرانى. 
 به حضرت نسبت شاعرى و خیالبافى دادند: «لشاعر مجنون»(17) خداوند فرمود: «و ما علّمناه الشعر و ما ینبغى له»(18) ما به او شعر نیاموختیم و براى او سزاوار نیست. 
 گفتند: این چه پیامبرى است كه غذا می خورد و در بازار راه مى‏رود: «و قالوا ما لهذا الرسول یاكل الطعام و یمشى فى الاسواق»(19) خداوند فرمود: پیامبران پیش از تو نیز غذا مى‏ خوردند و در بازارها راه می‏رفتند: «و ما ارسلنا قبلك من المرسلین الاّ انّهم لیاكلون الطعام و یمشون فى الاسواق»(20) 
 به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: «انّ شانئك هو الابتر». 
 آرى، پاسخ كسى كه به اشرف مخلوقات ابتر بگوید، آن است كه خداوند به او كوثرى عطا كند كه چشم همه خیره و عقل همه مبهوت شود.
 خداوند مصداقى براى كوثر در آیه نیاورد تا همچنان مبهم بماند تا شاید اشاره به این باشد كه عمق بركت كوثر عطا شده حتّى براى خود پیامبر اكرم در هاله ‏اى از ابهام است.
 در این سوره دو خبر غیبى نهفته است: یكى عطا شدن كوثر به پیامبر، آن هم در مكّه ‏اى كه حضرت دست خالى بود و فرزند پسر نداشت، دیگر ابتر ماندن دشمن كه داراى فرزندان و ثروت‏هاى بسیار بود.
 تاریخ و آمار بهترین شاهد بر كوثر بودن این عطیّه الهى است. هیچ نسلى از هیچ قومى در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمه ‏علیها السلام رشد و شكوفایى نداشته است. خصوصاً اگر كسانى را كه مادرشان سیّد است، از سادات به حساب آوریم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه این خبر غیبى است.
 عطا كردن كوثر به شخصى مثل پیامبر، زمانى معنا دارد كه عطا كننده سرچشمه علم و حكمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراین عطاى كوثر نشانه صفات وكمالات الهى است.
 در این سوره كه سه جمله بیشتر ندارد، پنج بار شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است. 
 زیرا علاوه بر ضمیر كاف «ك» «اعطیناك»، در خطاب «صلّ» و «لربك» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئك» نیز دو بار، پیامبر مخاطب است. «اعطیناك، فصلّ، لربّك، انحر، شانئك»
 در سراسر قرآن نیز، بیش از دویست و چهل بار خداوند به پیامبرش مى ‏فرماید: «ربّك» 
 با آن كه او پروردگار تمام هستى: «ربّ كلّ شى‏ء»(21) و پروردگار همه‏ مردم است: «ربّ النّاس»(22)، ولى از میان واژه‏ هاى «ربّ» كلمه «ربّك» بیش از همه به كار رفته و این نشانه آن است كه خداوند بر پیامبرش عنایت خاصّى دارد.
 چنانكه نمونه این عنایت ویژه را در آیات دیگر نیز مشاهده می كنیم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پیامبر را در قرآن مطرح كرده است: چهره ‏ات: «وجهك»(23)، زبانت: «لسانك»(24) چشمانت: «عینیك»(25) گردنت: «عنقك»(26) دستانت: «یدك»(27) سینه ‏ات: «صدرك»(28) كمرت: «ظهرك»(29)
 الطاف خداوند به پیامبر اسلام‏ صلى الله علیه وآله، گاهى با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظیر «قل ربّ زدنى علماً»(30) پروردگارا! مرا از نظر علمى توسعه بده. امّا كوثر هدیه ‏اى الهى بود كه بدون درخواست، به پیامبر عزیز داده شد.

 كوثر چیست؟
 از آیه آخر سوره كه می‏فرماید: «انّ شانئك هو الابتر» استفاده می‏شود كه مراد از كوثر چیزى ضد ابتر است و از آنجا كه عرب به افراد بى ‏عقبه و بى ‏نسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو می‏شود، ابتر مى‏ گوید، بهترین مصداق براى كوثر، ذریّه پیامبر است كه امامان معصوم از نسل فاطمه میباشند. البتّه كوثر، معنایى عام دارد و شامل هر خیر كثیرى مى‏شود.
 اگر مراد از كوثر، علم باشد، همان چیزى است كه پیامبر مأمور به خواستنش بود. «قل ربّ زدنى علماً» اگر مراد از كوثر اخلاق نیك باشد، پیامبر داراى خلق عظیم بود. «انّك لعلى خلق عظیم»(31)
 اگر مراد از كوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت میكرد كه آیه نازل شد: ما قرآن را نفرستادیم تا این گونه خود را به مشقّت اندازى. «ما انزلنا علیك القرآن لتشقى»(32)
 اگر مراد از كوثر نسل كثیر باشد كه امروزه بیشترین نسل از اوست.
 اگر مراد از كوثر امّت كثیر باشد، طبق وعده الهى اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد. «لیظهره على الدین كلّه»(33)
 اگر مراد از كوثر شفاعت باشد، خداوند تا جایى كه پیامبر راضى شود از امّت او مى‏ بخشد. «و لسوف یعطیك ربّك فترضى»(34)
 كوثر، امرى دنیایى نیست و چیزى فراتر از نان، نام، مقام و جلوه ‏هاى دنیوى است. زیرا قرآن دنیا را قلیل(35) و ناپایدار(36) نامیده است.
 هر كثیرى كوثر نیست. قرآن میفرماید: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجّب واندارد، زیرا كه خداوند اراده كرده آنان را در دنیا از طریق همان اموال و اولاد عذاب كند. «فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انّما یرید اللّه لیعذّبهم بها فى الحیاة الدنیا»(37)

 در قرآن سوره ‏اى به نام كوثر داریم و سوره‏اى به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ ارزش، زیرا اولى عطیّه الهى است كه دنباله ‏اش ذكر خداست: «اعطیناك الكوثر فصلّ» و دوّمى یك رقابت منفى كه دنباله‏اش غفلت از خداست. «الهاكم التكاثر»
 كوثر ما را به مسجد می‏برد براى نماز: «فصلّ لربّك» و تكاثر ما را به گورستان میبرد براى سرشمارى مردگان. «حتى زُرتم المقابر»
 در عطاى كوثر بشارت است: «انّا اعطیناك الكوثر» و در تكاثر تهدیدهاى پى در پى. «كلاّ سوف تعلمون ثمّ كلاّ سوف تعلمون»
 كوثر، عامل رابطه با خالق است: «اعطیناك الكوثر فصل» و تكاثر، وسیله ‏اى براى سرگرمى با مخلوق. «الهاكم التّكاثر»
 كوثر كه بزرگ‏ترین هدیه الهى است در كوچك ترین سوره قرآن مطرح شده است.
 هدیه اشرف معبود به اشرف مخلوق چیزى جز كوثر نمى ‏تواند باشد. «انّا اعطیناك الكوثر»
 در ماجراى فتح مكّه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد میشدند، خداوند تنها دستور تسبیح مى‏دهد: «رَأیتَ النَّاس یَدخلون فى دینِ اللَّه أفواجا فَسَبّح» ولى براى عطا كردن كوثر میفرماید: «فصلِ‏ّ لربّك» نماز بگزار. گویا اهمیّت كوثر از اسلام آوردن مشركان بیش‏تر است.
 عطاى استثنایى در سوره استثنایى با الفاظ استثنایى:
 عطا بى‏ نظیر است، چون كوثر است؛ سوره بى ‏نظیر است، چون كوچك‏ترین سوره قرآن است و الفاظ بى ‏نظیرند، چون كلمات «اعطینا»، «الكوثر»، «صلِ‏ّ»، «انحر»، «شانئك» و «ابتر» تنها در این سوره به كار رفته و در هیچ كجاى قرآن شبیه ندارد.
 هر زخم زبان و كلامى وزنى دارد. به شخص پیامبر اكرم توهین‏ها شد، كلماتى از قبیل مجنون، شاعر، كاهن و ساحر به او گفتند و به یاران او نیز توهین‏ها شد تا آنجا كه گفتند: این بیچارگان را از خود دور كن تا ما دور تو جمع شویم. براى هیچ كدام سوره اى مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن یك سوره نازل شد كه خیر كثیر به تو عطا كردیم و دشمن تو ابتر است و این به خاطر آن است كه جسارت به شخص و یاران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مكتب كه او ابتر و راه او گذرا و بى‏ آینده است، قابل تحمّل نیست.
 گاهى جسارت برخاسته از لغوگویى است كه باید با كرامت از كنارش گذشت. «اذا مرّوا باللغو مرّوا كراما» گاهى جسارت به خاطر جوّ فاسد و دوستان ناباب است، كه باید از آنان اعراض كرد. «اذا رأیت الّذین یخوضون فى آیاتنا فاعرض عنهم»(38)
 امّا گاهى جسارت به مكتب و رهبر است، آن هم از سوى افراد سرشناس و سیاسى كه باید جواب سخت به آن داده شود. «انّ شانئك هو الابتر» همان گونه كه منافقان از روى غرور مى‏ گفتند: آیا ما مثل افراد بى خرد به پیامبر ایمان بیاوریم. «أنُومن كما آمن السفهاء» قرآن، جسارت اینگونه افراد را چنین پاسخ میدهد: «الا انّهم هم السّفهاء و لكن لا یعلمون»(39) آنان خود بى‏ خردند ولى نمیدانند!
 شتر در قرآن، هم در بحث توحید مطرح شده است: «أفلا ینظرون الى الابل كیف خلقت»(40) هم در مورد مقدّمات قیامت نام آن آمده است، «و اذا العشار عطّلت»(41) هم در احكام و شعائر حج مطرح شده است، «و البُدن جعلناها»(42) و هم مورد قربانى و كمك‏ رسانى به جامعه قرار گرفته است. «وانحر»
 بر اساس روایات، مراد از «وانحر» آن است كه به هنگام گفتن تكبیرها در نماز، دستان تا مقابل گودى زیر گلو كه محلّ نحر است، بالا آورده شود كه این زینت نماز است.(43)
 بر اساس روایات، آن دشمن كینه ‏توزى كه به پیامبر اكرم جسارت كرد و او را ابتر خواند، پدر عمرو عاص بود.
 خداوند هم سبب ساز است هم سبب سوز. او می‏تواند از یك فاطمه كوثر بیافریند و می‏تواند افرادى را كه پسران رشید دارند به فراموشى بسپارد.
 او می‏تواند دریا را با زدن عصاى موسى خشك كند. «اِضرب بعصاك البحر فانفلق»(44) و میتواند با زدن همان عصا به سنگ، دوازده چشمه جارى سازد. «و اضرب بعصاك الحجر فانفجرت»(45)
 
 پیام‏ها:
 1- خداوند به وعده‏ هاى خود عمل میكند. در سوره ضحى، خداوند وعده‏ عطا به پیامبر داده بود: «و لسوف یعطیك ربّك فترضى»(46) پروردگارت در آینده عطائى خواهد كرد كه تو راضى شوى. در این سوره مى‏فرماید: ما به آن وعده عمل كردیم. «انّا اعطیناك الكوثر»
 2- فرزند و نسل عطیّه الهى است. «انّا اعطیناك الكوثر»
 3- توجّه و عنایت به زیردستان، شرط مدیریّت و رهبرى است. «انّا اعطیناك الكوثر»
 4- نعمت‏ها حتّى براى پیامبر اسلام مسئولیّت ‏آور است. «اعطیناك... فَصلِّ»
 5 - در قرآن به نماز یا سجده شكر سفارش شده است. «فَصلِّ»
 6- تشكّر باید فورى باشد. «فَصلِّ» (حرف فاء براى تسریع است)
 7- نوع تشكّر را باید از خدا بیاموزیم. «فَصلِّ»
 8 - در نعمت‏ها و شادى ‏ها خداوند را فراموش نكنیم. «اعطیناك الكوثر فصلّ»
 9- آنچه مى‏ تواند به عنوان تشكّر از كوثر قرار گیرد، نماز است. «فَصلِّ»
 (نماز جامع‏ترین و كامل‏ترین نوع عبادت است كه در آن هم قلب باید حضور داشته باشد با قصد قربت و هم زبان با تلاوت حمد و سوره و هم بدن با ركوع و سجود. مسح سر و پا نیز شاید اشاره به آن باشد كه انسان از سر تا پا بنده اوست. در نماز بلندترین نقطه بدن كه پیشانى است، روزى سى و چهار بار بر زمین ساییده مى‏شود تا در انسان تكبّرى باقى نماند. حضرت زهراعلیها السلام در خطبه معروف خود فرمود: فلسفه و دلیل نماز پاك شدن روح از تكبر است. «تنزیهاً لكم من الكبر».)
 10- دستورات دینى، مطابق عقل و فطرت است. عقل تشكّر از نعمت را لازم میداند، دین هم به همان فرمان می‏دهد. «فصلّ لربّك»
 11- چون عطا از اوست: «انّا اعطینا» تشكّر هم باید براى او باشد. «فصلّ لربّك»
 12- قربانى كردن، یكى از راههاى تشكّر از نعمت‏هاى الهى است. (زیرا محرومان به نوایى میرسند.) «و انحر»
 13- هر كه بامش بیش برفش بیشتر. كسى كه كوثر دارد، ذبح گوسفند كافى نیست باید شتر نحر كند و بزرگ‏ترین حیوان اهلى را فدا كند. «و انحر»
 14- رابطه با خداوند بر رابطه با خلق مقدّم است. «فصلّ... و انحر»
 15- انفاقى ارزش دارد كه در كنار ایمان و عبادت باشد. «فصلّ لربّك وانحر»
 16- شكرِ عطا گرفتن از خداوند، عطا كردن به مردم است. «اعطیناك الكوثر... وانحر»
 17- نمازى ارزش دارد كه خالصانه باشد، «لربّك» و انفاقى ارزش دارد كه سخاوت‏مندانه باشد. «وانحر»
 18- دشمنان پیامبر و مكتب او ناكام هستند. (كلمه شانِئ اسم فاعل است و شامل هر دشمنى در گذشته و حال و آینده مى‏شود. اگر مى ‏گفت: «من شانك هو الابتر» تنها كسانى را كه در گذشته دشمنى كرده ‏اند شامل می شد و اگر مى‏ گفت: «من یشونك هو الابتر» تنها دشمنان آینده را در برمى‏ گرفت. «انّ شانئك هو الابتر».)
 19- توهین به مقدّسات، توبیخ و تهدید سخت دارد. «انّ شانئك هو الابتر»
 20- از متلك‏ها و توهین‏ها نهراسیم كه خداوند طرفداران خود را حفظ مى‏كند. «انّ شانئك هو الابتر»
 21- زود قضاوت نكنیم و تنها به آمار و محاسبات تكیه نكنیم كه همه چیز به اراده خداوند است. (مخالفان، با مرگ پسر پیامبر و داشتن پسران متعدّد براى خود، قضاوت كردند كه پیامبر ابتر است، ولى همه چیز برعكس شد.) «انّا اعطیناك الكوثر... انّ شانئك هو الابتر» 
5) سوره انبیاء، آیه 92.
6) سوره مؤمنون، آیه 52 .
7) سوره طه، آیه 14.
8) سوره حجر، آیه 49.
9) سوره بقره، آیه 186.
10) سوره مؤمنون، آیه 18.
11) سوره نحل، آیه 59 .
12) سوره حج، آیه 38.
13) سوره حجر، آیه 6.
14) سوره قلم، آیه 2.
15) سوره رعد، آیه 43.
16) سوره یس، آیه 3.
17) سوره صافّات، آیه 36.
18) سوره یس، آیه 69.
19) سوره فرقان، آیه 7.
20) سوره فرقان، آیه 20.
21) سوره انعام، آیه 164.
22) سوره ناس، آیه 1.
23) سوره بقره، آیه 144.
24) سوره قیامت، آیه 16.
25) سوره حجر، آیه 88.
26) سوره اسراء، آیه 29.
27) سوره اسراء، آیه 29.
28) سوره اعراف، آیه 2.
29) سوره ضحى، آیه 3.
30) سوره طه، آیه 114.
31) سوره قلم، آیه 4.
32) سوره طه، آیه 2.
33) سوره توبه، آیه 33.
34) سوره ضحى، آیه 5 .
35) سوره آل‏عمران، آیه 197.
36) سوره انفال، آیه 67.
37) سوره توبه، آیه 55 .
38) سوره انعام، آیه 68.
39) سوره بقره، آیه 13.
40) سوره غاشیه، آیه 17.
41) سوره تكویر، آیه 4.
42) سوره حج، آیه 36.
43) تفسیر مجمع‏البیان.
44) سوره شعراء، آیه 63.
45) سوره بقره، آیه 60.
46) سوره ضحى، آیه 5.

[ پنجشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۶ ] [ 10:0 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب