|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
تذكر و يادآوري از راه انذار هدف آيه ۹ تا ۴۸ سوره طه بيان برگزيده شدن حضرت موسي و وقايع تاريخي دعوت او هدف آيه ۴۹ تا ۷۹ سوره طه بيان آغازدعوت موسي«ع» تا غرق فرعون هدف آيه ۸۰ تا ۹۸ سوره طه بيان نعمتهاي الهي بر بني اسرائيل و گوساله پرستي آنها يادآوري هولهاي روز قيامت بيان شرط سعادت و تيره بختي آدمي هدف آيه ۱۲۷ تا ۱۳۵ سوره طه نتيجه گيري از مطالب سوره طه در آيات پاياني
[ دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۳ ] [ 22:28 ] [ سعید ]
(127){(وَ كَذلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقى)} (و اينچنين هر كس كه زيادهروى كند و به آيههاى پروردگارش ايمان نياورد، كيفر مىدهيم و عذاب آخرت شديدتر و پايدارتر است) (اسراف) يعنى تجاوز از حدّ. (واو) ابتداى كلام (واو استيناف) و (كذلك) اشاره به گذشته است، كه خداوند همواره كسانى را كه از ذكر او اعراض كرده و آياتش را فراموش و ترك مىكردند، مواخذه مىكرده، چون عمل ايشان از مصاديق تجاوز از حد عبوديّت و كفر به آيات اوست، و در ادامه مىفرمايد عذاب آخرت از عذاب دنيا سختتر و پايدارتر است چون عذاب آخرت علاوه بر ظاهر، محيط بر باطن انسان نيز هست و دائمى و زايل نشدنى است. (128){(أَ فَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِي النُّهى)} (آيا براى آنها روشن نشد كه پيش از ايشان چه نسلهايى را كه در مساكن خود راه مىرفتند، هلاك كرديم، همانا در اين امر براى صاحبان خرد نشانههايى وجود دارد) مىفرمايد آيا كثرت هلاكت قرون گذشته كه در آباديهاى خود رفت و آمد مىكردند (و اهل مكّه در سفرهاى خود به مساكن عاد در احقاف يمن و مساكن ثمود و اصحاب ايكة كه در شام است و يا مساكن قوم لوط كه در فلسطين است، عبور كرده و همه آنها را ديدهاند) طريق عبرت گرفتن و ايمان به آيات خدا را براى آنها بيان نكرده؟ با اينكه در اين صحنهها آيتها و نشانههايى جهت اعتبار اهل خرد و صاحبان عقول وجود دارد. (129){(وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكانَ لِزاماً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى)} (و اگر گفتار پروردگارت بر اين رانده نشده و مدتى معين تعيين نشده بود، هر آينه عذاب قرينشان بود) يعنى اگر قضايى از جانب پروردگارت رانده نشده بود و اجلى معيّن براى ايشان تعيين نگشته بود، هر آينه هلاكت، ملازم آنها بود، چون اسراف ورزيدند و از حدّ بندگى تجاوز كردند و به پروردگارشان ايمان نياوردند. اما حكم الهى مبنى بر تأخير و امهال و نيز اجلّ مسمايى كه خداوند براى هر امّتى قرار داده جمعا علّت تامّه و باعث تأخير نزول عذاب استيصال بر ايشان است. (130){(فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّكَ تَرْضى)} (پس بر آنچه مىگويند صبر كن و پيش از طلوع خورشيد و قبل از غروب آن به ستايش، پروردگارت را تسبيح گو و كنارههاى شب و اواخر روز نيز به تسبيح او مشغول باش، شايد كه خشنود شوى) در ادامه مىفرمايد وقتى قضاى خدا چنين است كه به كفّار مهلت دهد و عذابشان را تأخير بياندازد، پس تو اى پيامبر راهى جز صبر ندارى و بايد به قضاى خدا راضى شوى و او را از آنچه از كلمات كفرآميز كه دربارهاش مىگويند منزّه بدارى. و در برابر عكس العملهاى بدى كه در برابر تو نشان مىدهند صبر كنى و در مقابل آثار قضا و حكم خدا او را در اوقات مختلف شبانهروز حمد و ستايش بگويى تا شايد به واسطه اين حمد و تسبيح قدرت صبر و رضايت بر قضاى الهى را بيابى همچنانكه در آيه ديگر امر بر استعانت از صبر و نماز مىدهد{(اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ) «سوره بقره، آيه 153 » بعضى نيز گفتهاند به حمد و تسبيح پروردگارت مشغول باش تا شايد به مقام شفاعت و درجه رفيعى نائل گردى يا به آنچه خدا به تو وعده داده برسى و راضى شوى . يعنى آن را هم معنى آيه{(وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً «سوره اسراء، آيه 79» و بخشى از شب را به تهجد مشغول باشى كه عملى اضافى براى توست، باشد كه پروردگارت تو را به مقامى ستايش شده (شفاعت) برانگيزد) دانستهاند و بعضى نيز اين اوقات ذكر شده در آيه را منطبق بر نمازهاى پنجگانه يوميّه خواندهاند. (131){(وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى)} (ديدگان خود را به آنچه رونق زندگى دنياست و بعضى از گروههاى آدميان را از آن بهره دادهايم تا در خصوص آن عذابشان كنيم، نگران و خيره مكن كه روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است) ظاهرا خطاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم مىفرمايد چشم خود را به زينت حيات و بهجت آن كه ما اصنافى از مردم و يا عدّه معدودى از ايشان و يا زنها و مردان را به آن اختصاص دادهايم، تا امتحانشان كنيم و ببينيم با اين روزيها و نعمات چه مىكنند، مدوز و به آنها متمايل نباش، چون آنچه پروردگارت بزودى در آخرت روزى تو مىكند بسى بهتر و ماندنىتر است. ظاهرا معناى اين آيه شبيه به آيه 85 سوره توبه است كه مىفرمود (اى پيامبر شيفته مال و اولاد آنها نشو، چون خدا مىخواهد به اين وسيله آنها را در دنيا عذاب كند) و نيز آيه 88 سوره حجر كه مىفرمود (اى پيامبر چشمانت را به آنچه روزى بعضى از اصناف ايشان كردهايم مدوز و از بابت آن اندوهگين مباش و بال تواضعت را براى مؤمنان بگشا.) (132){(وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى)} (و خانواده خود را به نماز خواندن وادار، و در امر نماز شكيبايى نما، ما روزى دادن كسى را به عهده تو نمىگذاريم بلكه تو خود روزى خور مائى، و سرانجام نيك از آن پرهيزكاريست) مراد از اهل، به دليل مكّى بودن آيه، فقط خديجه (س) همسر پيامبر و على عليه السّلام و يا بعضى از دختران آن حضرت مىباشد. مىفرمايد اهل خود را به نماز دستور ده. و نماز اظهار عبوديّت بنده در برابر معبود است، آنگاه مىفرمايد اين دستور ما به جهت آن نيست كه ما به نماز شما محتاج باشيم و از تو روزى بخواهيم، بلكه ما از تو بىنيازيم و تويى كه محتاج مايى و سرانجام نيك از آن پرهيزكاريست، چون فقط اهل تقوا هستند كه به حسن عاقبت و بهشت جاويد نايل مىشوند. (133){(وَ قالُوا لَوْ لا يَأْتِينا بِآيَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَيِّنَةُ ما فِي الصُّحُفِ الْأُولى)} (و مىگويند چرا معجزهاى از جانب پروردگارش براى ما نمىآورد، مگر توضيح آن امورى كه در كتابهاى گذشته هست به سوى ايشان نيامد) اين آيه حكايت گفتار مشركان است كه به منظور اهانت و كوچك شمردن قرآن كريم و نيز به عجز آوردن پيامبر از آوردن معجزهاى غير از قرآن، آن را ابراز كردهاند و سپس پاسخ ايشان را مىدهد و مىفرمايد: مگر شاهدى براى ايشان نيامد كه محتواى كتابهاى نخستين (تورات، انجيل و ساير كتب آسمانى) را توضيح دهد و بيان كننده آنها باشد؟ البته كه آمده و آن قرآن است كه بوسيله مردى درس نخوانده و تعليم نديده برايشان نازل شده و اين خود بزرگترين معجزه است. و يا اينكه بگوييم مگر اخبار امتّهاى گذشته برايشان نيامد كه بدانند، كسانى كه از انبياء خود معجزاتى درخواست كردند، و به آن ايمان نياوردند، آوردن آن معجزات باعث هلاكت و استيصال آنان شد، با اين حال چرا مردم امروز متنبّه نمىشوند و با وجود معجزهاى چون قرآن، درخواست معجزه ديگرى مىكنند؟ (134){(وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى)} (و اگر پيش از نزول قرآن آنها را به عذابى هلاكشان كرده بوديم، مىگفتند: پروردگارا چرا پيامبرى به سوى ما نمىفرستى تا پيش از آنكه ذليل و رسوا شويم آيههاى تو را پيروى كنيم؟) مىفرمايد: اگر ما كفار را به خاطر اسرافى كه در كفر ورزيدند، پيش از نزول بيّنه بر آنان و اتمام حجّت بر ايشان، به عذابى هلاك سازيم، آن وقت حجّت به نفع آنها و به ضرر ما قائم مىشد، چون آنها مىگفتند: خدايا چرا رسولى به سوى ما نفرستادى، تا قبل از آنكه به عذاب تو هلاك و بيچاره شويم، آيات تو را پيروى كنيم؟ (135){(قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِيِّ وَ مَنِ اهْتَدى)} (بگو همه منتظرند، شما نيز منتظر باشيد كه به زودى خواهيد فهميد كه پيروان طريقه راست چه كسانى هستند و هدايت يافته كيست؟) مىفرمايد: هر يك از ما و شما منتظريم، ما منتظريم كه وعدهاى كه خدا درباره شما به ما داده، كه دين خود را بر كفر شما برترى مىدهد و نور خود را تمام مىكند، فرارسد، شما هم منتظريد، تا بلاها بر ما حاكم شود و دعوت حق، باطل گردد و هر يك از ما به سوى هدف خود سعى و تلاش مىكند، آنگاه به نحو تهديد مىفرمايد: به زودى خواهيد دانست كه كداميك از ما و شما، راه مستقيم و درست را كه او را به هدفش مىرساند، پيموده و كداميك به مطلوب خود نايل شده، و اين عبارت شامل وعده غيبى به فتح و پيروزى مسلمانان و پيشگويى از تسلّط ايشان است و چنانچه گفتيم براى كفّار در حكم تهديد و ارهاب است.
برچسبها: خلاصه تفسیر المیزان [ یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۲ ] [ 17:57 ] [ سعید ]
(115){(وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً)} (و به تحقيق ما پيش از اين، از آدم پيمان گرفته بوديم ولى او فراموش كرد و ما در او عزم و پايمردى نديديم) مراد از عهد، وصيّت و سفارش است. و فرمانها را نيز به همين جهت عهدنامه مىگويند و (نسيان) يعنى فراموشى و آن را از ترك وظيفه كه لازمه فراموشى است كنايه مىآورند و (عزم) يعنى قصد جزمى. مىفرمايد: سوگند مىخورم كه آدم را در زمانهاى پيش وصيّتى كرديم ولى او سفارش ما را ترك كرد و ما او را در حال حفظ آن جزم يا صبر بر آن وصيّت نيافتيم و اما آن عهد و سفارش با استفاده از آيات قرآن ظاهرا همان نهى از خوردن درخت ممنوعه است. پس آنچه خداوند از بشر مىخواهد آزادى از تمايلات نفسانى همراه با حفظ سلوك آن و تسلّط و حكمرانى بر نفس است. (116){(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى)} (آن هنگام كه به ملائكه گفتيم: آدم را سجده كنيد پس سجده نمودند جز ابليس كه امتناع ورزيد) يعنى به ياد آر عهدى را كه ما به آدم سپرديم و آن زمانى كه ملائكه را امر بر سجده آدم كرديم، پس همگى اطاعت كردند جز ابليس كه امتناع كرد و ما اين جريان را پديد آورديم تا براى آدم معلوم شود كه چگونه عهد ما را فراموش كرد و عزم راسخ نداشت. (117){(فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى)} (گفتيم: اى آدم، اين شيطان دشمن تو و همسر توست مواظب باشيد كه شما را از اين بهشت بيرون نكند كه تيرهبخت مىشوى) (118){(إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى)} (و تو راست كه در بهشت بمانى و نه گرسنه شوى و نه برهنه) (119){(وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى)} (و همانا تو در آنجا نه تشنه مىشوى و نه گرمازده) (120){(فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى)} (پس شيطان او را وسوسه كرد و گفت: اى آدم آيا تو را به درخت جاودانگى و سلطنتى كه هرگز كهنه نمىشود هدايت كنم؟) (121){(فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى)} (پس هر دو از آن درخت خوردند و عورتهايشان بر ايشان ظاهر شد و بنا كردند كه از برگهاى بهشت به بدنشان بچسبانند و آدم نافرمانى پروردگار خويش كرد و گمراه شد) (122){(ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى)} (آنگاه پس از آن، پروردگارش او را برگزيد و توبه او را پذيرفت و هدايتش كرد) خداوند به منظور خير خواهى و ارشاد آدم به سوى خير و صلاحش به او مىفرمايد اين ابليسى كه از سجده بر تو امتناع كرد، دشمن شماست پس هيچ سخنى را از او نپذيريد چون او خيرخواه شما نيست و مواظب باشيد كه با غفلت از كيد و حيله او به مكرش فريفته نشويد كه در اين صورت او شما را از بهشت بيرون مىراند. و بعد از آن به مشقت زندگى زمينى و تكاليف آن و دشوارى معاش براى خود و همسرت دچار مىشوى و به شقاوت مىافتى (البته سبب اصلى عداوت شيطان با نوع بشر همان تقدّم دادن او بر ملائكه و جنّيان و امر به سجده براى او بوده است) آنگاه مىفرمايد در بهشت، براى تو آنچنان آسايش و آرامشى است كه هرگز در آن گرسنه و برهنه نمىشوى و هرگز تشنه و آفتاب زده نمىگردى چون در بهشت اثرى از حرارت آفتاب نيست و اين امور چهارگانه را مطابق لفّ و نشر مرتب آورده تا رعايت فواصل بشود. اما سرانجام در اثر وسوسه شيطان آدم و حوّا از آن درخت ممنوعه خوردند و در نتيجه عوراتشان يعنى آنچه انسان از ظهور آن شرم دارد برايشان نمودار شد و آنوقت كه آنها پى به عريانى خود بردند، شروع كردند تا از برگهاى بهشتى بر بدنشان بچسبانند و خود را بپوشانند لذا آدم پروردگارش را نافرمانى كرد و در نتيجه از راه رشد منحرف شد اما نافرمانى آدم، نافرمانى امر ارشادى بوده نه مولوى و لذا با عصمت انبياء منافات نداشته چون عصمت انبياء به معناى آن است كه ايشان در دريافت وحى و ابلاغ آن به مردم از اشتباه و خطا مصون هستند و فعل و قولشان بر حق است اما معصيّت امر ارشادى كه هيچ انگيزهاى جز كسب خير و منفعت مأمور و صلاح او، در آن نيست خارج از مقوله عصمت است و در واقع ترك اولى محسوب مىشود، و مراد از (غىّ) معناى ضد رشد است و رشد به معناى رسيدن به واقع مىباشد اما ضلال به معناى خروج از راه است. پس غوايت يعنى نرسيدن به واقع و آدم بواسطه ترك اولى و خوردن از درخت ممنوعه، از حقيقت زندگى بهشتى بيرون شد و به مشقّت زندگى دنيوى دچار گشت. (حال بنگريد كه اين لغزش نبّى خدا را به چه عاقبتى دچار كرد و بهشت را از كف داد، پس در امر گناهان صغيره سستى نورزيد و آنها را كوچك نشماريد و در كسب بهشت كوتاهى نكنيد.) اما در نهايت خداوند توبه آدم را پذيرفت و او را براى خود برگزيد. بطوريكه هيچ كس خير خدا در او شريك نباشد و او را از مخلصين قرار داد و با مغفرت خود بسوى او بازگشت و او را به سوى خود و سلوك راه خود هدايت فرمود و منظور از هدايت، هدايت در امر دين يعنى اعتقاد حق و عمل صالح است. (123){(قالَ اهْبِطا مِنْها جَمِيعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى)} (فرمود: همگى پايين برويد، در حاليكه بعضى دشمن بعض ديگر خواهيد بود، پس اگر هدايتى از من بسوى شما آمد، هر كه آن را پيروى كند نه گمراه مىشود و نه تيرهبخت) آيه شريفه به نحو التفات از تكلّم به غيبت چنانچه مستلزم مقام حكم و راندن قضا است، به آدم و همسرش امر مىكند كه براى زندگى زمينى به زمين هبوط كنند و اين هبوط منزلتى و معنوى بود، نه آنكه تنها مراد نزول از بهشت و سقوط مادى باشد، آنگاه اشاره به اين نكته مىكند كه زمين دار تزاحم است و مقتضاى زندگى زمينى درگيرى و عداوت مىباشد و پس از آن مىفرمايد اگر از جانب من هدايتى براى شما آمد كه حتما هم خواهد آمد، پس هر كس آن هدايتگرى را كه به هدايت من (كه همان دين فطرى است) رهنمون مىشود، پيروى كند، در طريق خود گمراه نگشته و در رسيدن به نتيجهاى كه در عاقبت امرش هست، شقى و بدبخت و نااميد نمىشود. يعنى چنين كسى هم ضلالت و شقاوت دنيايى به او نخواهد رسيد و هم آخرتى، چون هدايت الهى دين فطريى است كه خداى متعال بوسيله انبيائش مردم را به آن دعوت نموده، و دين فطرى مجموع اعتقادات و اعماليست كه فطرت آدمى آن را اقتضاء مىكند و سعادت هر چيز در رسيدن به همان اهدافيست كه خلقتش آن را اقتضاء مىنمايد و غير آن، سعادت ديگرى برايش متصوّر نيست. لذا كسى كه از دين فطرى پيروى كند هر آينه به سعادت خواهد رسيد و طعم ضلالت و شقاوت را نخواهد چشيد. (124){(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى)} (و هر كس از ياد من روى گرداند، همانا برايش زندگى دشوارى خواهد بود و او را در روز قيامت كور محشور مىكنيم) يعنى كسى كه با عدم پيروى از دعوت حق و برنگزيدن و عدم اتّخاذ احكام شريعت الهى، از ياد خدا روى گرداند، هر آينه در دنيا زندگى دشوار و مشقّت بارى خواهد داشت، چون كسى كه خدا را فراموش كند غير دنيا چيزى نخواهد داشت كه به آن دل ببندد، در نتيجه همه كوششهاى خود را مصروف دنيا مىكند و روز به روز در تحصيل دنيا و توسعه بيشتر آن مىكوشد، بدون آنكه به حدّى خود را محدود كند و هيچ چيزى او را آرام نمىكند و حرصش را فرو نمىنشاند لذا هر قدر هم كه دارايى كسب كند باز فقير و محتاج است و دلش علاقهمند به چيزهايى است كه ندارد و دائما سينهاش تنگى مىكند و ترس و اضطراب او را رها نمىسازد چون هميشه نگران رسيدن ناملايمات و آفات و غم و اندوهى است كه عيش او را زايل كند و همچنين از بيم حسودان و كيد دشمنان آرامش نخواهد داشت، و از طرف ديگر بيم مرگ و بيمارى و از دست دادن آنچه در دنيا كسب كرده لحظهاى او را رها نمىكند، پس او همواره در ميان آرزوهاى برآورده نشده و ترس از دست دادن داشتههايش دست و پا مىزند، در حاليكه اگر خداشناس بود و ياد خدا را فراموش نمىكرد، مىدانست كه هر چه دارد از آن خداست و بدون اذن او هيچ اتّفاقى در عالم حادث نمىشود و حيات واقعى و لذّات دائمى تنها در نزد اوست. در آخر هم مىفرمايد او را كور محشور مىكنيم، يعنى همانطور كه در دنيا ديده حق بين نداشت در قيامت نيز او را طورى زنده مىكنيم كه راهى بسوى سعادت ابدى و بهشت جاويد نيابد. (125){(قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً)} (گويد: پروردگارا! چرا مرا كور محشور كردى در حاليكه من بينا بودم) فردى كه از ياد حق اعراض كرده و در قيامت كور محشور شده، با تعجّب مىگويد: خدايا من كه در دنيا بينا بودم، پس چرا مرا كور محشور نمودهاى كه نمىتوانم سعادت و فلاح و رستگارى و كرامت خود را بيابم؟ بعضى گفتهاند چون آيات ديگر قرآن دلالت مىكند كه مجرمين صحنههاى هولانگيز قيامت را مىبينند، اين امر با كور بودن آنها منافات دارد، لذا گفتهاند مراد، نابينايى چشم ظاهر نيست، بلكه عدم بصيرت و نابينايى قلب است و بعضى نيز گفتهاند مجرمين ابتدا بينا محشور مىشوند و بعد نابينا مىگردد و بعضى نيز گفتهاند ابتدا بينا هستند بعد كور مىشوند و در آخر باز بينا خواهند شد اما همه اينها سخنى بدون دليل است كه از باب قياس احوال قيامت با دنيا گفته شده است، در حاليكه نظام حاكم بر آخرت غير از نظام حاكم بر دنيا و نظام معهود ذهن ماست و معلوم نيست بينا و نابينا در قيامت به عينه همان معناى دنيايى خود راداشته باشد، ما اينقدر مىدانيم كه مجرمان در قيامت كور محشور مىشوند تا سعادت اخروى و رستگارى به كرامت آخرت را نبينند و از مشاهده پروردگارشان محجوب باشند اما نامه عملشان (كه حجّت را بر آنها تمام مىكند) و نيز حوادث وحشتانگيز قيامت و عذاب آتش را به عينه خواهند ديد. (126){(قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى)} (خداوند گويد: همانطور كه آيات من به نزدت آمد و تو آنها را فراموش كردى، امروز نيز فراموش شدهاى) مىفرمايد همانطور كه كور محشورت كرديم، آيات روشن ما نزد تو آمد اما تو خود را به كورى و نادانى زدى و با حالت عصيان و گناه آنها را پشت سر انداختى و از آنها غفلت كردى، به همانگونه ما نيز امروز تو را فراموش كردهايم و اعتناى به تو نداريم و تو را بسوى نجات و فلاح هدايت نمىكنيم و اين امر براى مجازات توست{(وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها سزاى بدى، بديى مانند آنست) همانطور كه در اول داستان نيز خداوند معصيت آدم را نسيان عهد خوانده بود، بنابراين داستان بهشت آدم با همه خصوصياتش مثالى است كه سرنوشت آينده همه ابناء بشر را تا روز قيامت مجسّم مىكند و همانطور كه نافرمانى آدم از امر پروردگار در مورد شجره ممنوعه را نسيان عهد ناميد، نافرمانى فرزندان آدم را كه ناشى از نسيان ياد خدا و آيات اوست ممثّل مىنمايد، منتها آزمايش آدم قبل از تشريع شريعت بود و در نتيجه نهيى كه خداوند به او فرمود نهى ارشادى و مخالفت او، ترك اولى محسوب مىشد، امّا آزمايش بنى آدم بعد از تشريع شرايع و در نتيجه مخالفت آنها نافرمانى از امر مولوى پروردگار است و معصيّت محسوب مىشود. برچسبها: خلاصه تفسیر المیزان [ یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۲ ] [ 17:45 ] [ سعید ]
(99){(كَذلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَيْناكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْراً)} (اين چنين از اخبار مربوط به حوادث گذشته، براى تو بازگو مىكنيم و به تحقيق از جانب خود به تو ذكرى دادهايم.) در اين آيه خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم مىفرمايد: اين ماجراى موسى و امّت او و ساير حوادث امّتهاى گذشته را ما براى تو بيان كردهايم و ما از جانب خود ذكر (يعنى قرآن كريم) را بر تو نازل كردهايم كه شامل معارف متنوّعى است و در خلال داستانها و عبرتها، حقايق و اخلاقيّات و شرايع را بيان نموده است. (100){(مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وِزْراً)} (هر كس از آن روى گرداند، پس همانا او در روز قيامت بار گناهى را بردوش مىكشد) مىفرمايد كسى كه از ذكر، يعنى قرآن روى گرداند و اعراض كند در روز قيامت ثقلى بسيار عظيم و خطير و بار گناهى بزرگ را بدوش خود حمل خواهد كرد و گناه را از جهت اينكه قائم به آنهاست، به بارى تشبيه كرد كه آدمى با همه سنگينى و مشقّت بايد آن را بدوش خود بكشد. (101){(خالِدِينَ فِيهِ وَ ساءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ حِمْلًا)} (در گناهشان جاودانند و بارشان در روز رستاخيز چه بد است) يعنى آنها در عذاب و كيفر گناهشان جاويد خواهند بود به عبارت ديگر اعمالشان در آخرت تجسّم مىيابد و ايشان در قيامت با عمل خودشان معذّب خواهند بود و آن عمل همواره ملازم آنهاست و بار ايشان در روز قيامت بار بسيار بديست. (102){(يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقاً)} (روزى كه در صور دميده شود و در آن روز گنهكاران را كور محشور كنيم) نفخ صور كنايه از احضار و دعوت بوده و (زرق) به معناى كبود است و چون چشمى كه نابينا مىشود كبود رنگ مىگردد، بعضى آن را به معناى كور محشور شدن مجرمين گرفتهاند، كه البته آيه ديگرى نيز اين مطالب را تأييد مىكند{(وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْياً « سوره اسرى، آيه 97. » و آنها را در روز قيامت محشور مىكنيم در حاليكه كور و به رو در افتادهاند) و بعضى نيز آن را به معناى كبودى بدن در اثر تشنگى و خستگى دانستهاند. (103){(يَتَخافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا عَشْراً)} (كه آهسته با يكديگر مىگويند بيش از ده روز مكث نكرديم) اهل محشر به جهت هول و فزعى كه به آنها دست مىدهد با صداى آهسته با يكديگر صحبت مىكنند و به صورت نجوا به يكديگر مىگويند قبل از قيامت، در دنيا بيش از ده روز زنده نمانديد و منظور آنها از اين گفتار، اندك شمردن عمرى است كه در دنيا نمودند، در مقايسه با خلود و ابديّتى كه نشانههاى آن براى ايشان آشكار شده است. همچنانكه در جاى ديگر مىفرمايد{(قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّينَ «سوره مؤمنون، آيه 113» گويند ما جز يك روز يا بخشى از يك روز درنگ نكرديم، پس از شمارندگان سؤال كن) (104){(نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا يَوْماً)} (ما به آنچه ايشان مىگويند داناتريم، آن زمان كه بهترينشان مىگويد: بيش از يك روز بسر نبردهايد) مىفرمايد علم ما به همه احوال و اقوال ايشان احاطه دارد و راستگوترين ايشان كسانى هستند كه مىگويند مدت درنگ شما در دنيا جز يك روز نبوده است چون ماندن محدود در دنيا و عمر ناچيز آن در مقايسه با ابديّتى كه در عالم آخرت در پيش رو دارند ابدا قابل سنجش نيست و قدر و اندازهاى ندارد. لذا كسى كه آنرا يك روز بداند نسبت به كسانى كه آن را ده روز دانستهاند به واقع نزديكتر و راستگوتر است. (105){(وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً)} (از تو درباره كوهها مىپرسند بگو، پروردگارم آن را پراكنده كند، پراكنده كردنى.) (106){(فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً)} (و زمين را پهن نموده و هموار واگذارد) (107){(لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً)} (كه در آن هيچ برجستگى و انحرافى نبينى) خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم مىفرمايد: از تو درباره وضع كوهها در قيامت سؤال مىكنند بگو پروردگارم آنها را ذره ذرّه كرده و آن ذرّات را منتشر مىكند بطورى كه در جاى آن چيزى باقى نمىماند و آنگاه زمين را تخت و هموار مىكند بصورتى كه هيچ پستى و بلندى در آن ديده نمىشود. (108){(يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً)} (در آن روز از ندا دهنده محشر پيروى مىكنند در حاليكه هيچ انحرافى در كارشان نيست و همه صداها به احترام خداى رحمان خشوع مىيابد و جز صدايى آهسته چيزى نمىشنوى) يعنى مردم در آن روز حشر چارهاى جز پيروى محض ندارند و هر چه به ايشان گفته شود انجام مىدهند، نمىتوانند كمترين توقفى كنند يا سستى و مسامحهاى نمايند چون در آن روز به عيان مىبينند كه ملك و تسلّط فقط از آن خداى قهّار است و كسى شريك او نيست و شايد هم (لاعوج) به داعى برگردد يعنى داعى روز قيامت احدى را ترك نمىكند و همه را بدون استثناء دعوت مىنمايد و درباره احدى دچار خطا و نسيان نمىشود و در دعوت او سهلانگارى نمىكند اما احتمال اوّل مناسبتر است. آنگاه مىفرمايد همه آوازها به احترام خداى رحمان خاشع مىشود چون هيچ كس در آن روز در مقام تمرّد و استكبار از اطاعت و پيروى نيست به همين جهت ارتفاع صداها پايين مىآيد و همه با حالت خشوع سخن مىگويند. و جز صداى آهسته و مخفى چيزى به گوش نمىرسد و در آن روز صداها به جهت غرق شدن در مذلّت و خوارى در برابر عظمت خداى متعال آنچنان آهسته مىشود كه هيچ شنوندهاى جز صدايى خفيف، نمىشنود. (109){(يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا)} (در آن روز شفاعت سودى ندارد، مگر از كسى كه خداى رحمان به او اجازه شفاعت داده باشد و سخن او را در شفاعت بپسندد) نفى شفاعت كنايه از اين است كه قضاوت به عدل و حكم فصل بر طبق وعده و وعيد الهى محقّق و شدنيست. و هيچ عاملى نمىتواند جرم مجرمى را ساقط نمايد و عقوبت را از او منصرف كند. در واقع مراد اين است كه به كسى اجازه داده نمىشود كه در مقام شفاعت برآيد چون در جمله بعدى به نحو استثناء مىفرمايد (جز كسى كه خداى رحمان به او اجازه شفاعت داده باشد و گفتار او را بپسندد)، يعنى در آنروز سخن گفتن و شفاعت منوط به اجازه پروردگار است و چنين كسى، قولش آميخته با امرى كه باعث ناخشنودى و سخط الهى باشد، نيست، يعنى در گفتار او خطا و اشتباه راه ندارد و چون مطلق بودن جمله اقتضا دارد كه به عموم حمل شود، چنين كلامى جز، از اهل عصمت صادر نمىشود، يعنى كسانى كه خدا دلهايشان را از پليدى شرك و جهل پاك كرده است{(إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً «سوره احزاب، آيه 33» همانا خداوند اراده كرده است كه پليدى را از شما خاندان دور كند و شما را پاكيزه نمايد، پاكيزه كردنى) نظير اين گفتار را در تفسير آيه 105 سوره هود نيز گفتيم. پس شفاعت منحصرا از آن اهل عصمت يا نهايتا ملحقّين به ايشان خواهد بود. (110){(يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً)} (خداوند آنچه را قبلا فرستادهاند و آنچه كه به دنبال آنان مىرسد، مىداند، اما ايشان احاطه علمى به او ندارند) اگر ضماير جمع به افراد شفاعت كننده برگردد معنا اين خواهد بود كه سخن پسنديده ايشان بر خدا مخفى نيست و علم خدا به آنها محيط است ولى آنها محيط به خدا نيستند و نمىتوانند با كلام غير واقعى خداوند را بفريبند و اگر ضماير جمع به مجرمين برگردد، معنا اين خواهد بود كه خداوند به اعمال آنها در دنيا و نيز نسبت به حالات آنها در بعد از آن و در موقف قيامت آگاه است اما ايشان ابدا احاطهاى به خدا ندارند، پس خداوند ايشان را به آنچه كردهاند كيفر مىكند و آنها نمىتوانند حكم او را ردّ كنند اين احتمال با توجه به سياق مناسبتر از احتمال اول است. (111){(وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً)} (و چهرهها در برابر خداى زنده و برپا دارنده، متواضع مىشود و هر كس سنگينى بار ستمى را بدوش دارد نااميد مىگردد) يعنى همه در برابر خداوند زنده برپا دارنده، ذليل و خوار مىشوند چون در آن روز آشكار مىشود هيچ كس مالك چيزى نيست و ملك تنها از آن خداى يگانه و قهّار است{(لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ) «سوره مؤمن، آيه 16» بنابراين هيچ مانعى در برابر حكم او نخواهد بود و اگر در ميان همه اسماء خدا به نام (حىّ) و (قيّوم) اشاره شد براى آن است كه مورد كلام، مردگانى هستند كه بار دوم زنده شدند و وقتى زنده شدند كه تمامى اسباب دنيوى از آنها قطع شده و اين مقام مناسب با حيات مطلقه و قيوميّت خدا نسبت به هر چيز مىباشد. آنگاه مىفرمايد هر كس كه بار ظلمى بر دوش دارد نااميد مىشود، يعنى مجرمينى كه ايمان نياوردند، در روز قيامت نااميدى را كه بدترين جزاست خواهند داشت، چون مؤمن هرگز در قيامت دچار نااميدى نمىشود و شفاعت شامل حال او خواهد شد و اگر معنا شامل عموم ظالمان باشد، ناگزير معناى خيبت، نااميدى از مطلق سعادت نخواهد بود بلكه نااميدى از آن نوع سعادتى است كه ظلم با آن منافات دارد. (112){(وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً)} (و هر كس كارهاى شايسته كند و ايمان داشته باشد از ستم كشيدن و نقص اجر نهراسد) اگر عمل صالح را مقيّد به ايمان كرد، به جهت آن است عمل صالح بوسيله كفر حبط و بىاثر مىشود و (هضم) به معناى نقص است. پس مىفرمايد هر كس عمل صالح را با ايمان قرين كرده، بيمى از ستم ديدن نداشته باشد و بداند كه اجرى غير منقوص خواهد داشت و خداوند پاداش او را بطور تمام و كمال خواهد داد. (113){(وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً)} (آرى اين چنين ما آن را، قرآن عربى نازل كرديم و در آن بيم دادنهاى گوناگون آورديم تا شايد پرهيز كنند و يا تذكّرى برايشان حاصل شود) (كذلك) اشاره به خصوصيّات بيان آيات است و (تصريف) به معناى گردانيدن از حالى به حال ديگر مىباشد. مىفرمايد، ما به اين نحو از بيان معجزه آسا، كتاب را نازل كرديم در حاليكه قرآنى خواندنى و عربى است و در آن وعيدهاى گوناگون را به صورتهاى مختلف براى كفّار بيان كرديم تا شايد دست از لجاجت و عناد بردارند و پرهيزكار شوند و يا تذكّر بيابند، يعنى احتمال خطرى در دلهايشان راه يابد، احتمال دهند كه اين قرآن حق است و در دشمنى با آن بيم خطر وجود دارد در نتيجه خشوع و خشيتى بيابند و دست از عداوت با حق بردارند، و يا ياد حق در دلشان راه يافته و ايمان بياورند، پس تقوى در اينجا به معناى عمل به طاعات و اجتناب از سيّئات نيست بلكه مراد پرهيز از عناد و لجاجت با حق است. همچنانكه در آيه ديگر مىفرمايد{(لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى) « سوره طه، آيه 44 » تا شايد متذكر شود يا خشيّت بيابد) (114){(فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً)} (پس بلند مرتبه است خداوندى كه سلطان حق است و تو قرآن را پيش از آنكه وحى آن به تو اعلام شود با شتاب مخوان و بگو پروردگارا به دانش من بيافزاى) اين عبارت تسبيح و تنزيه خداست از هر آنچه لايق ساحت قدس او نيست و خداوند را به صفت ملك حق توصيف مىنمايد، چون خدا مالك على الاطلاق است و در حقيقت منحصرا ملك و ملك از آن اوست و او ملكى است كه در ملك خود با هدايت مردم و وعده و وعيد ايشان و سپس حاضر ساختن آنها در قيامت و مجازاتشان، تصرّف مىنمايد و هيچ مانعى او را در تصرّفاتش منع نمىكند و كسى نيست كه حكمش را تعقيب نمايد و مطابق حكمت بالغهاش در ملك خود سلطنت مىكند. پس او ملك است در اول و در آخر، در دنيا و آخرت و او حقّى است كه بر آنچه از ازل بوده، ثابت خواهد بود و شايد هم اين عبارت در حكم خاتمه ماجراها و مطالب گذشته با تسبيح و تعظيم باشد. آنگاه خطاب به رسول خدا مىفرمايد در مورد وحى عجله نداشته باش، ظاهرا وقتى وحى قرآن به آن حضرت مىرسيده و قبل از اتمام وحى شروع به تلاوت آن مىكرده و در اين آيه آن حضرت را نهى فرموده كه از بيم فراموش كردن يا هر مطلب ديگر، قبل از اتمام وحى، آن را تلاوت نكند همچنانكه در جاى ديگر مىفرمايد{(لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ «سوره قيامت، آيههاى 17 و 16» زبانت را به خواندن آن حركت مده و عجله مكن، همانا جمع آورى آن و خواندنش با ماست) آنگاه مىفرمايد به جاى تعجيل در خواندن وحى، علم بيشترى از پروردگارت طلب كن، يعنى اگر تو در قرائت آيهاى كه هنوز بر تو كاملا نازل نشده عجله مىكنى، به جهت آن است كه تا اندازهاى به آن علم يافتهاى ولى به آن مقدار علم اكتفاء نكن و بگو خدايا علم مرا بيشتر كن و از خدا بخواه تا صبر بيشترى به تو دهد تا بقيه وحى را بشنوى. اين آيه از جمله آياتى است كه مضمون روايات را كه مىفرمايد قرآن كريم دو بار نازل شد، يك بار نزول دفعى و يكباره و بار ديگر نزول تدريجى و آيه آيه، تأييد مىكند. چون اگر رسولخدا علمى به بقيّه آيه نداشتند در خواندن آن تعجيل نمىكردند. برچسبها: خلاصه تفسیر المیزان [ یکشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۲ ] [ 4:37 ] [ سعید ]
(80){(يا بَنِي إِسْرائِيلَ قَدْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ وَ واعَدْناكُمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَنَ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى)}: (اى بنى اسرائيل همانا ما شما را از دشمنان نجات داديم و در جانب راست كوه طور با شما وعده نهاديم و بر شما ترنجبين و مرغ بريان نازلكرديم) در اين آيه به نعمات خود در حقّ بنى اسرائيل اشاره مىكند كه ايشان را بعد از سالها شكنجه و محنت از شرّ فرعون و عمّالش كه دشمن ايشان بودند، نجات داد و آنها را در دريا غرق كرد و آنگاه براى نزول تورات سى شب (كه به چهل شب انجاميد) با موسى وعده نمود، كه در آنجا به ميقات پروردگارش رفت و زمانيكه در بيابانها سرگردان بودند خداوند روزى آنها را بصورت مرغ بريان و ترنجبين از آسمان فرو مىفرستاد. (81){(كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى)}: (از پاكيزههايى كه روزيتان كردهايم بخوريد و در مورد آن طغيان نكنيد، كه غضب من بر شما حلول مىكند و هر كس غضب من به او برسد به تحقيق سقوط كرده است) امر در اين آيه، امر اباحى است، يعنى مىتوانيد از اين نعمتها و روزيهاى پاكيزه بهره ببريد، امّا با كفران نعمت و عدم سپاسگزارى در مورد آنها طغيان نورزيد، همچنانكه ناسپاسى كردند و گفتند: ما بر طعام واحد نمىتوانيم صبر كنيم « سوره بقره، آيه 61 » و انواع ديگر خوراك را از خداوند طلب كردند، آنگاه فرمود اگر چنين كنيد غضب من بر شما واجب و لازم مىشود و غضب پروردگار، عبارتست از اينكه او اراده مكروهى را براى بندهاش بنمايد و اسباب رسيدن آن مكروه را بواسطه معصيت بنده، فراهم سازد. و در آخر مىفرمايد كسى كه غضب من در مورد او حتمى شود و غضب من به او برسد هر آينه هلاك خواهد شد. (82){(وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى)}: (و همانا من آمرزنده كسانى هستم كه توبه كرده و ايمان آورده و عمل شايسته انجام دهند و سپس هدايت شده باشند) در اينجا وعده رحمت مؤكد بدنبال وعيد سخت آمده و خداوند خود را به صفت (بسيار آمرزنده) بودن توصيف فرموده، منتها براى كسانى كه از معصيت بسوى طاعت و از شرك به سوى توحيد رجوع نمايند و به خدا و آيات او و انبياء و رسل و احكام الهى ايمان بياورند و عمل شايسته بجا آورند يعنى مخالفت و عصيان را مبدّل به طاعت نمايند و سپس در مقام هدايت برآيند. اما معناى هدايت، آيا اين است كه در امرى كه از آن توبه كرده، گمراه نشود و دوباره مرتكب آن نگردد؟ و يا اينكه در غير آن چيزى كه از آن توبه كرده گمراه نشود؟ كه در صورت اول معناى آن اين است كه توبه از گناه نسبت به آنچه كه قبل از توبه انجام داده مفيد است و نسبت به مابعد آن فايدهاى ندارد و در صورت دوم معناى آن اين است كه آمرزش خدا فقط نسبت به گناهانى كه از آن توبه كرده مفيد است، نه ساير گناهان، پس توبه وقتى مفيد است كه در غير آن گناه نيز گمراه نشود. شايد هم هر دو معنا مراد باشد اما از ظاهر سياق و عطف با حرف (ثمّ) معناى اول استفاده مىشود كه همان ثبات و استقامت بر توبه را دلالت مىكند، در نتيجه برگشت معنا به همان اشتراط اصلاح در آيات ديگر است{(إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا)* «سوره آل عمران، آيه 89؛ سوره نور، آيه 5 » (جز كسانيكه بعد از آن توبه كرده و اصلاح نمايند) با نظر در سيره بنى اسرائيل آشكار مىشود كه آنها به خداى سبحان ايمان داشته و رسالت موسى و هارون را تصديق كردهاند اما آنها در امر ولايت ايشان يا متوقّف بودهاند و يا سستى كردهاند و آشكار مىشود كه مراد از اهتداء، ايمان به رسول به وسيله پيروى از او، در امر دين و دنياست، به عبارت ديگر مراد از اهتداء، هدايت به ولايت رسول و التزام به احكامى است كه به ايشان امر مىكند، چون پيامبر از نفس خود مؤمنان نسبت به آنها، اولويّت دارد و تدبير امور مردم در امر دين و دنيايشان بدست اوست « {(النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)}. سوره احزاب، آيه 6» و پس از او بر مؤمنان واجب است كه به آنچه او فرموده تمسك بورزند، تا گمراه نشوند و آن امر چنانچه از حديث ثقلين و نظاير آن استفاده مىشود، كتاب خدا و اهل بيت مىباشند. (83){(وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى)}: (اى موسى چه چيزى تو را بر آن داشت كه از قومت جلو بيافتى؟) (84){(قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِي وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى)}: (موسى گفت: اينك آنها به دنبال من هستند و من كه به شتاب آمدم، براى اين بود كه تو اى پروردگارم از من خشنود شوى) مراد از قوم همان هفتاد نفرى بودند كه موسى آنها را از ميان قومش برگزيده بود، اما براى حضور در ميعاد، قبل از آنها به سوى طور شتافت و خداى تعالى در اين آيه از علّت اين تعجيل پرسش مىنمايد و موسى در جواب عرض كرد: پروردگارا آنها بزودى به من ملحق مىشوند و هم اينك دارند بدنبال من مىآيند اما تعجيل من براى كسب رضايت توست و تو خود به سبب حضور من داناترى. (85){(قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ)}: (فرمود: ما از پى تو قومت را امتحان كرديم و سامرى آنها را گمراه كرد) پروردگار فرمود: ما قوم تو را پس از رفتن تو آزمايش كرديم، پس از بابت ايشان مطمئن و خاطر جمع نباش و بدان كه آنها از بوته آزمايش و امتحان درست بيرون نيامدند و مردى به نام سامرى توانست بوسيله گوسالهاى آنها را گمراه كند و ايشان را به عبادت گوساله وادارد. (86){(فَرَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي)}: (موسى خشمگين و ناراحت به سوى قومش بازگشت و گفت، اى قوم من، مگر پروردگارتان شما را وعده نيكو نداده بود، آيا اين مدّت برايتان طولانى نمود، يا خواستيد غضب خدا شما را بگيرد كه از وعده من تخلّف كرديد؟) موسى عليه السّلام وقتى از ميقات برگشت و وضع را چنان ديد به سختى عصبانى و اندوهگين شد و براى آگاهى دادن و تنبيه ايشان فرمود آيا پروردگارتان به شما وعده نيكو نداد، يعنى تورات را بر شما نازل نكرد كه در آن احكام خدا آمده و عمل به آن متضمّن سعادت دنيا و آخرت شما بود؟ و آيا شما را از چنگ دشمنانتان نجات نداده و شما را به نعمتهاى خود اختصاص نبخشيد؟ آيا مدت مفارقت و جدايى من به نظر شما طولانى آمد، تا آنجا كه از رجوع من نااميد شديد و نظام داخلى مجتمع شما درهم ريخت يا آنكه اراده كرديد با طغيان و رجوع از ايمان به سوى كفر و پرستش گوساله، غضب خداوند را بر خود روا سازيد و وعدهاى را كه به من داديد تا بعد از رفتن من جانشين نيكوى من باشيد، تخلّف كرديد؟ بعضى مفسران گفتهاند: خلف كردن وعده از جانب ايشان، اين بود كه قرار بود بدنبال موسى به ميقات بروند ولى آنها تخلّف كردند و نرفتند و بعضى ديگر خلف وعده را عدم اطاعت از هارون دانستهاند. (87){(قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا وَ لكِنَّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْناها فَكَذلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ)}: (گفتند: ما به اراده خويش از وعده تو تخلّف نكردهايم اما محمولههايى از زيور فرعونيان با خود حمل مىكرديم كه آنرا در آتش افكنديم و سامرى نيز بيفكند) احتمال ديگر در معناى آيه اين است كه ما از اموال و ملك خود چيزى براى ساختن گوساله مصرف نكرديم، تا در اين امر قصد عمدى داشته باشيم، و ليكن ما اموال و اثقال و زيورآلات قوم فرعون را حمل مىكرديم و چون خسته شديم آنها را انداختيم و سامرى آنها را برداشت و در كوره ريخت و با آنها، اين گوساله را درست كرد. و يا سامرى نيز مانند هر چه در دست داشت در آتش انداخت و از آنها گوساله را ساخت. (88){(فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى فَنَسِيَ)}: (و براى آنها مجسمه گوسالهاى را بيرون آورد كه صداى گوساله داشت، گفت: اين خداى شما و خداى موسى است و ايمان را فراموش كرد) از كلمه (اخرج) استفاده مىشود كه كيفيّت ساخت گوساله از نظر عامه مردم پنهان و مخفى بوده، و (جسد) به معناى جثهاى بىجان است و (خوار) يعنى آواز گوساله و از عبارت{(فَقالُوا هذا إِلهُكُمْ ...)} استفاده مىشود كه در قضيه ساختن گوساله، افرادى از قوم همدست سامرى بودهاند. و ضمير در عبارت (فنسى) بنا به گفته بعضى مفسرين به موسى برمىگردد يعنى گفتند: اين معبود شما معبود موسى است اما موسى خودش اين معبود را فراموش كرده و با آنكه او اينجاست او به جستجوى آن به كوه طور رفته و بعضى ديگر ضمير آن را به سامرى ارجاع دادهاند. يعنى سامرى بعد از آنكه به پروردگار يكتا ايمان آورده بود، او را فراموش كرد و عملى انجام داد كه قوم را گمراه ساخت. (89){(أَ فَلا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَ لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً)}: (آيا نمىديدند كه گوساله سخنى به آنها نمىگويد و برايشان سود و زيانى ندارد؟) اين دسته از آيات گوساله پرستان را سرزنش و ملامت مىنمايد به اينكه چرا چيزى را پرستيدند كه مىديدند جوابگوى حاجاتشان نيست و دعايشان را مستجاب نمىكند و نمىتواند هيچ نفعى را متوجه ايشان نموده و يا ضرر و شرّى را از آنها دور كند؟ و حال آنكه از ضروريات عقل آنست كه رب و معبود بايد بتواند دعاى عابد و پرستنده خود را مستجاب كند و مالك نفع و ضررى براى او باشد. (90){(وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي)}: (و به تحقيق هارون قبلا به ايشان گفته بود، اى قوم من همانا شما بوسيله اين گوساله به فتنه افتادهايد، پروردگار شما فقط خداى رحمان است، از من پيروى كنيد و مطيع فرمانم باشيد) مجددا براى توبيخ آنها و تأكيد بر جرمشان مىفرمايد اينها گذشته از اينكه از حكم عقلشان پيروى نكردند، به آنچه وصىّ پيامبرشان گفت، نيز اعتنايى ننمودند، چون او حقيقت امر را براى آنها باز گفت، كه اين گوساله فتنه و وسيله آزمايشى است كه شما فريب آن را خوردهايد و پروردگارتان خداى عزّ و جلّ است و واجب است كه از من پيروى كنيد و مطيع امر من باشيد تا شما را هدايت كنم اما آنها سخن آنجناب را رد كردند و اعتنايى به گفتار حقّ او ننمودند. (91){(قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنا مُوسى)}: (ما همچنان آن را عبادت مىكنيم تا زمانيكه موسى به سوى ما باز گردد) يعنى بنى اسرائيل در جواب هارون گفتند: ما همچنان به اين گوساله پرستى ادامه مىدهيم و دست از عبادت آن برنمىداريم تا زمانيكه موسى بيايد و ببينيم او درباره گوساله چه مىگويد و چه فرمانى مىدهد. (92){(قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا)}: (اى هارون وقتى ديدى كه ايشان گمراه شدند، مانع تو چه بود) (93){(أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي)} (كه از من متابعت كنى، آيا فرمان مرا عصيان كردى؟) موسى خطاب به هارون كه خليفه و وصىّ او در ميان قومش بود، فرمود: چه چيز تو را از پيروى طريقه و روش من، كه جلوگيرى قوم از ضلالت و تعصّب در راه خدا بود، بازداشت؟ آيا از دستور من كه به تو گفته بودم از راه مفسدان پيروى مكن، نافرمانى كردى؟ (94){(قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي)} (هارون گفت: اى پسر مادرم ريش و سر مرا نگير، من بيم داشتم تو بگويى كه ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى و رعايت گفتار مرا نكردى) هارون عليه السّلام براى تحريك عواطف موسى عليه السّلام از لفظ (يابن امّ) استفاده مىكند تا شايد غضب او فروكش كند و از اينكه فرمود{(لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي)} معلوم مىشود كه موسى از شدّت غضب و خشم، موى سر و ريش هارون را گرفته تا او را تنبيه كند و بزند، اما هارون مىگويد: من اگر مىخواستم از گوساله پرستى آنها ممانعت كنم، جز عدّه اندكى از من پيروى نمىكردند و در نتيجه وحدت كلام بنى اسرائيل از بين مىرفت و ميانشان دو دستگى مىافتاد و چه بسا كار به كشت و كشتار مىكشيد و من به ياد سفارش تو افتادم كه مرا فرمان اصلاح دادى و لذا ترسيدم كه بگويى: تو فرمان مرا گوش ندادى و از امر من پيروى نكردى و ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى، به همين دليل هم وقتى ديدم اكثريّت قريب به اتّفاق آنها، گوش به سخنان من نمىكنند دست از پافشارى برداشتم. (95){(قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ)} (گفت: اى سامرى، امر عظيم و بزرگ تو چيست؟) يعنى موسى عليه السّلام بعد از فراغت از بازخواست هارون از سامرى مىپرسد، اى سامرى امر بزرگى كه آوردى چه بود؟ چه چيز تو را به اين امر واداشت؟ (96){(قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي)} (گفت: چيزى را كه آنها نديدند من ديدم و از جاى پاى فرشته مرسل مشتى برگرفتم و آن را در قالب گوساله انداختم و نفسم اينچنين اين امر را براى من بياراست) در معناى اين آيه ميان مفسّران اختلاف وجود دارد، بعضى گفتهاند اينكه سامرى گفت من چيزى را ديدم كه ديگران نديدند مرادش، ديدن جبرئيل در هنگام غرق كردن فرعونيان بود و مراد از (اثر رسول) مشتى از خاك زير پاى جبرئيل است كه سامرى آن را برگرفته و در قالب گوساله انداخته است و بعضى ديگر گفتهاند مراد از (اثر رسول)، همان زيورهاى فرعونيان است كه موسى امر به حمل كردن آنها نموده بود و سامرى مىخواهد بگويد: من مقدارى از آن اموال رسول را گرفتم و ريختهگرى كردم و در اين باره علم و اطلاعى داشتم كه سايرين نداشتند و به هر جهت مىگويد اين امر را نفسم براى من آراست و فريب نفسم باعث شد كه من مرتكب اين عمل شوم. (97){(قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً)} (گفت: برو كه نصيب تو در زندگى اين است كه هر كس به تو نزديك شود،مرتب بگويى: با من تماس نگير و براى تو وعدهايست كه از آن تخلّف كرده نمىشوى، به خدايت كه پيوسته كمر به خدمتش بسته بودى نگاه كن كه آن را بسوزانيم و خاكسترش را به دريا بريزيم و آن را بطور كامل پراكنده سازيم) موسى عليه السّلام بعد از اثبات جرم سامرى و اعتراف او، مجازاتش را بيان مىكند، ابتدا حكم به طرد او از ميان اجتماع مىنمايد و او را از صحبت و همنشينى با ساير مردم طرد مىنمايد و بعضى گفتهاند اين سخن نفرين او به جان سامرى است كه در اثر آن سامرى مبتلا به درد بىدرمان (عقام) شد كه هر كس به او نزديك مىشد به تب شديدى مبتلا مىگشت و ناگزير هر كس مىخواست به جانبش بيايد، فرياد مىزد نزديك من نشو و بعضى گفتهاند كه مبتلا به مرض وسواس شد بطوريكه از همه مردم وحشت داشت و مىگريخت و فرياد مىزد: لامساس يعنى با من تماس نگيريد. و آنگاه به او وعده هلاكت و سرآمد عمرش را مىدهد يا او را نفرين مىكند بعضى نيز گفتهاند كه مراد از آن عذاب آخرت است. آنگاه فرمود به اين گوسالهاى كه مىپرستيدى و كمر به عبارت و خدمت آن بسته بودى نظاره كن، و ببين كه چگونه آن را مىسوزانيم و نابود مىكنيم و سپس خاكستر آن را در دريا مىپاشيم، بعضى گفتهاند چون گوساله جاندار نبوده و از جنس طلا بوده است مراد از حرق آن اين است كه آن را با سوهان براده كنند و سپس براده آن را در دريا بپاشند. (98){(إِنَّما إِلهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً)} (همانا منحصرا معبود شما خداى يكتاست كه هيچ معبودى جز او نيست و علم او به همه چيز احاطه دارد) اين عبارت بقيه كلام موسى عليه السّلام خطاب به سامرى و بنى اسرائيل است كه با اين كلام به آنها مىفهماند كه هيچ چيز، نه گوساله و نه غير آن، هرگز شريك خدا نيست، و با اين سخن كوتاه، بر دو مسأله به لطيفترين وجهى استدلال كرده است اولا: اينكه معبودى جز خدا نيست، چون او اللّه است. و دوم: اينكه الهى غير خدا براى آنها نيست، زيرا جز او پروردگارى نيست چون او اللّه است و از صفات او اين است كه هر چيز كه شيىء ناميده مىشود معلوم اوست يعنى علم خداوند بر همه چيز احاطه دارد. برچسبها: خلاصه تفسیر المیزان [ شنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۱ ] [ 11:59 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||