|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
(80){(يا بَنِي إِسْرائِيلَ قَدْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ وَ واعَدْناكُمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَنَ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى)}: (اى بنى اسرائيل همانا ما شما را از دشمنان نجات داديم و در جانب راست كوه طور با شما وعده نهاديم و بر شما ترنجبين و مرغ بريان نازلكرديم) در اين آيه به نعمات خود در حقّ بنى اسرائيل اشاره مىكند كه ايشان را بعد از سالها شكنجه و محنت از شرّ فرعون و عمّالش كه دشمن ايشان بودند، نجات داد و آنها را در دريا غرق كرد و آنگاه براى نزول تورات سى شب (كه به چهل شب انجاميد) با موسى وعده نمود، كه در آنجا به ميقات پروردگارش رفت و زمانيكه در بيابانها سرگردان بودند خداوند روزى آنها را بصورت مرغ بريان و ترنجبين از آسمان فرو مىفرستاد. (81){(كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى)}: (از پاكيزههايى كه روزيتان كردهايم بخوريد و در مورد آن طغيان نكنيد، كه غضب من بر شما حلول مىكند و هر كس غضب من به او برسد به تحقيق سقوط كرده است) امر در اين آيه، امر اباحى است، يعنى مىتوانيد از اين نعمتها و روزيهاى پاكيزه بهره ببريد، امّا با كفران نعمت و عدم سپاسگزارى در مورد آنها طغيان نورزيد، همچنانكه ناسپاسى كردند و گفتند: ما بر طعام واحد نمىتوانيم صبر كنيم « سوره بقره، آيه 61 » و انواع ديگر خوراك را از خداوند طلب كردند، آنگاه فرمود اگر چنين كنيد غضب من بر شما واجب و لازم مىشود و غضب پروردگار، عبارتست از اينكه او اراده مكروهى را براى بندهاش بنمايد و اسباب رسيدن آن مكروه را بواسطه معصيت بنده، فراهم سازد. و در آخر مىفرمايد كسى كه غضب من در مورد او حتمى شود و غضب من به او برسد هر آينه هلاك خواهد شد. (82){(وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى)}: (و همانا من آمرزنده كسانى هستم كه توبه كرده و ايمان آورده و عمل شايسته انجام دهند و سپس هدايت شده باشند) در اينجا وعده رحمت مؤكد بدنبال وعيد سخت آمده و خداوند خود را به صفت (بسيار آمرزنده) بودن توصيف فرموده، منتها براى كسانى كه از معصيت بسوى طاعت و از شرك به سوى توحيد رجوع نمايند و به خدا و آيات او و انبياء و رسل و احكام الهى ايمان بياورند و عمل شايسته بجا آورند يعنى مخالفت و عصيان را مبدّل به طاعت نمايند و سپس در مقام هدايت برآيند. اما معناى هدايت، آيا اين است كه در امرى كه از آن توبه كرده، گمراه نشود و دوباره مرتكب آن نگردد؟ و يا اينكه در غير آن چيزى كه از آن توبه كرده گمراه نشود؟ كه در صورت اول معناى آن اين است كه توبه از گناه نسبت به آنچه كه قبل از توبه انجام داده مفيد است و نسبت به مابعد آن فايدهاى ندارد و در صورت دوم معناى آن اين است كه آمرزش خدا فقط نسبت به گناهانى كه از آن توبه كرده مفيد است، نه ساير گناهان، پس توبه وقتى مفيد است كه در غير آن گناه نيز گمراه نشود. شايد هم هر دو معنا مراد باشد اما از ظاهر سياق و عطف با حرف (ثمّ) معناى اول استفاده مىشود كه همان ثبات و استقامت بر توبه را دلالت مىكند، در نتيجه برگشت معنا به همان اشتراط اصلاح در آيات ديگر است{(إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا)* «سوره آل عمران، آيه 89؛ سوره نور، آيه 5 » (جز كسانيكه بعد از آن توبه كرده و اصلاح نمايند) با نظر در سيره بنى اسرائيل آشكار مىشود كه آنها به خداى سبحان ايمان داشته و رسالت موسى و هارون را تصديق كردهاند اما آنها در امر ولايت ايشان يا متوقّف بودهاند و يا سستى كردهاند و آشكار مىشود كه مراد از اهتداء، ايمان به رسول به وسيله پيروى از او، در امر دين و دنياست، به عبارت ديگر مراد از اهتداء، هدايت به ولايت رسول و التزام به احكامى است كه به ايشان امر مىكند، چون پيامبر از نفس خود مؤمنان نسبت به آنها، اولويّت دارد و تدبير امور مردم در امر دين و دنيايشان بدست اوست « {(النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)}. سوره احزاب، آيه 6» و پس از او بر مؤمنان واجب است كه به آنچه او فرموده تمسك بورزند، تا گمراه نشوند و آن امر چنانچه از حديث ثقلين و نظاير آن استفاده مىشود، كتاب خدا و اهل بيت مىباشند. (83){(وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى)}: (اى موسى چه چيزى تو را بر آن داشت كه از قومت جلو بيافتى؟) (84){(قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِي وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى)}: (موسى گفت: اينك آنها به دنبال من هستند و من كه به شتاب آمدم، براى اين بود كه تو اى پروردگارم از من خشنود شوى) مراد از قوم همان هفتاد نفرى بودند كه موسى آنها را از ميان قومش برگزيده بود، اما براى حضور در ميعاد، قبل از آنها به سوى طور شتافت و خداى تعالى در اين آيه از علّت اين تعجيل پرسش مىنمايد و موسى در جواب عرض كرد: پروردگارا آنها بزودى به من ملحق مىشوند و هم اينك دارند بدنبال من مىآيند اما تعجيل من براى كسب رضايت توست و تو خود به سبب حضور من داناترى. (85){(قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ)}: (فرمود: ما از پى تو قومت را امتحان كرديم و سامرى آنها را گمراه كرد) پروردگار فرمود: ما قوم تو را پس از رفتن تو آزمايش كرديم، پس از بابت ايشان مطمئن و خاطر جمع نباش و بدان كه آنها از بوته آزمايش و امتحان درست بيرون نيامدند و مردى به نام سامرى توانست بوسيله گوسالهاى آنها را گمراه كند و ايشان را به عبادت گوساله وادارد. (86){(فَرَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي)}: (موسى خشمگين و ناراحت به سوى قومش بازگشت و گفت، اى قوم من، مگر پروردگارتان شما را وعده نيكو نداده بود، آيا اين مدّت برايتان طولانى نمود، يا خواستيد غضب خدا شما را بگيرد كه از وعده من تخلّف كرديد؟) موسى عليه السّلام وقتى از ميقات برگشت و وضع را چنان ديد به سختى عصبانى و اندوهگين شد و براى آگاهى دادن و تنبيه ايشان فرمود آيا پروردگارتان به شما وعده نيكو نداد، يعنى تورات را بر شما نازل نكرد كه در آن احكام خدا آمده و عمل به آن متضمّن سعادت دنيا و آخرت شما بود؟ و آيا شما را از چنگ دشمنانتان نجات نداده و شما را به نعمتهاى خود اختصاص نبخشيد؟ آيا مدت مفارقت و جدايى من به نظر شما طولانى آمد، تا آنجا كه از رجوع من نااميد شديد و نظام داخلى مجتمع شما درهم ريخت يا آنكه اراده كرديد با طغيان و رجوع از ايمان به سوى كفر و پرستش گوساله، غضب خداوند را بر خود روا سازيد و وعدهاى را كه به من داديد تا بعد از رفتن من جانشين نيكوى من باشيد، تخلّف كرديد؟ بعضى مفسران گفتهاند: خلف كردن وعده از جانب ايشان، اين بود كه قرار بود بدنبال موسى به ميقات بروند ولى آنها تخلّف كردند و نرفتند و بعضى ديگر خلف وعده را عدم اطاعت از هارون دانستهاند. (87){(قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا وَ لكِنَّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْناها فَكَذلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ)}: (گفتند: ما به اراده خويش از وعده تو تخلّف نكردهايم اما محمولههايى از زيور فرعونيان با خود حمل مىكرديم كه آنرا در آتش افكنديم و سامرى نيز بيفكند) احتمال ديگر در معناى آيه اين است كه ما از اموال و ملك خود چيزى براى ساختن گوساله مصرف نكرديم، تا در اين امر قصد عمدى داشته باشيم، و ليكن ما اموال و اثقال و زيورآلات قوم فرعون را حمل مىكرديم و چون خسته شديم آنها را انداختيم و سامرى آنها را برداشت و در كوره ريخت و با آنها، اين گوساله را درست كرد. و يا سامرى نيز مانند هر چه در دست داشت در آتش انداخت و از آنها گوساله را ساخت. (88){(فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى فَنَسِيَ)}: (و براى آنها مجسمه گوسالهاى را بيرون آورد كه صداى گوساله داشت، گفت: اين خداى شما و خداى موسى است و ايمان را فراموش كرد) از كلمه (اخرج) استفاده مىشود كه كيفيّت ساخت گوساله از نظر عامه مردم پنهان و مخفى بوده، و (جسد) به معناى جثهاى بىجان است و (خوار) يعنى آواز گوساله و از عبارت{(فَقالُوا هذا إِلهُكُمْ ...)} استفاده مىشود كه در قضيه ساختن گوساله، افرادى از قوم همدست سامرى بودهاند. و ضمير در عبارت (فنسى) بنا به گفته بعضى مفسرين به موسى برمىگردد يعنى گفتند: اين معبود شما معبود موسى است اما موسى خودش اين معبود را فراموش كرده و با آنكه او اينجاست او به جستجوى آن به كوه طور رفته و بعضى ديگر ضمير آن را به سامرى ارجاع دادهاند. يعنى سامرى بعد از آنكه به پروردگار يكتا ايمان آورده بود، او را فراموش كرد و عملى انجام داد كه قوم را گمراه ساخت. (89){(أَ فَلا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَ لا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً)}: (آيا نمىديدند كه گوساله سخنى به آنها نمىگويد و برايشان سود و زيانى ندارد؟) اين دسته از آيات گوساله پرستان را سرزنش و ملامت مىنمايد به اينكه چرا چيزى را پرستيدند كه مىديدند جوابگوى حاجاتشان نيست و دعايشان را مستجاب نمىكند و نمىتواند هيچ نفعى را متوجه ايشان نموده و يا ضرر و شرّى را از آنها دور كند؟ و حال آنكه از ضروريات عقل آنست كه رب و معبود بايد بتواند دعاى عابد و پرستنده خود را مستجاب كند و مالك نفع و ضررى براى او باشد. (90){(وَ لَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِي وَ أَطِيعُوا أَمْرِي)}: (و به تحقيق هارون قبلا به ايشان گفته بود، اى قوم من همانا شما بوسيله اين گوساله به فتنه افتادهايد، پروردگار شما فقط خداى رحمان است، از من پيروى كنيد و مطيع فرمانم باشيد) مجددا براى توبيخ آنها و تأكيد بر جرمشان مىفرمايد اينها گذشته از اينكه از حكم عقلشان پيروى نكردند، به آنچه وصىّ پيامبرشان گفت، نيز اعتنايى ننمودند، چون او حقيقت امر را براى آنها باز گفت، كه اين گوساله فتنه و وسيله آزمايشى است كه شما فريب آن را خوردهايد و پروردگارتان خداى عزّ و جلّ است و واجب است كه از من پيروى كنيد و مطيع امر من باشيد تا شما را هدايت كنم اما آنها سخن آنجناب را رد كردند و اعتنايى به گفتار حقّ او ننمودند. (91){(قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنا مُوسى)}: (ما همچنان آن را عبادت مىكنيم تا زمانيكه موسى به سوى ما باز گردد) يعنى بنى اسرائيل در جواب هارون گفتند: ما همچنان به اين گوساله پرستى ادامه مىدهيم و دست از عبادت آن برنمىداريم تا زمانيكه موسى بيايد و ببينيم او درباره گوساله چه مىگويد و چه فرمانى مىدهد. (92){(قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا)}: (اى هارون وقتى ديدى كه ايشان گمراه شدند، مانع تو چه بود) (93){(أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي)} (كه از من متابعت كنى، آيا فرمان مرا عصيان كردى؟) موسى خطاب به هارون كه خليفه و وصىّ او در ميان قومش بود، فرمود: چه چيز تو را از پيروى طريقه و روش من، كه جلوگيرى قوم از ضلالت و تعصّب در راه خدا بود، بازداشت؟ آيا از دستور من كه به تو گفته بودم از راه مفسدان پيروى مكن، نافرمانى كردى؟ (94){(قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي)} (هارون گفت: اى پسر مادرم ريش و سر مرا نگير، من بيم داشتم تو بگويى كه ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى و رعايت گفتار مرا نكردى) هارون عليه السّلام براى تحريك عواطف موسى عليه السّلام از لفظ (يابن امّ) استفاده مىكند تا شايد غضب او فروكش كند و از اينكه فرمود{(لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي)} معلوم مىشود كه موسى از شدّت غضب و خشم، موى سر و ريش هارون را گرفته تا او را تنبيه كند و بزند، اما هارون مىگويد: من اگر مىخواستم از گوساله پرستى آنها ممانعت كنم، جز عدّه اندكى از من پيروى نمىكردند و در نتيجه وحدت كلام بنى اسرائيل از بين مىرفت و ميانشان دو دستگى مىافتاد و چه بسا كار به كشت و كشتار مىكشيد و من به ياد سفارش تو افتادم كه مرا فرمان اصلاح دادى و لذا ترسيدم كه بگويى: تو فرمان مرا گوش ندادى و از امر من پيروى نكردى و ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى، به همين دليل هم وقتى ديدم اكثريّت قريب به اتّفاق آنها، گوش به سخنان من نمىكنند دست از پافشارى برداشتم. (95){(قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ)} (گفت: اى سامرى، امر عظيم و بزرگ تو چيست؟) يعنى موسى عليه السّلام بعد از فراغت از بازخواست هارون از سامرى مىپرسد، اى سامرى امر بزرگى كه آوردى چه بود؟ چه چيز تو را به اين امر واداشت؟ (96){(قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي)} (گفت: چيزى را كه آنها نديدند من ديدم و از جاى پاى فرشته مرسل مشتى برگرفتم و آن را در قالب گوساله انداختم و نفسم اينچنين اين امر را براى من بياراست) در معناى اين آيه ميان مفسّران اختلاف وجود دارد، بعضى گفتهاند اينكه سامرى گفت من چيزى را ديدم كه ديگران نديدند مرادش، ديدن جبرئيل در هنگام غرق كردن فرعونيان بود و مراد از (اثر رسول) مشتى از خاك زير پاى جبرئيل است كه سامرى آن را برگرفته و در قالب گوساله انداخته است و بعضى ديگر گفتهاند مراد از (اثر رسول)، همان زيورهاى فرعونيان است كه موسى امر به حمل كردن آنها نموده بود و سامرى مىخواهد بگويد: من مقدارى از آن اموال رسول را گرفتم و ريختهگرى كردم و در اين باره علم و اطلاعى داشتم كه سايرين نداشتند و به هر جهت مىگويد اين امر را نفسم براى من آراست و فريب نفسم باعث شد كه من مرتكب اين عمل شوم. (97){(قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلى إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً)} (گفت: برو كه نصيب تو در زندگى اين است كه هر كس به تو نزديك شود،مرتب بگويى: با من تماس نگير و براى تو وعدهايست كه از آن تخلّف كرده نمىشوى، به خدايت كه پيوسته كمر به خدمتش بسته بودى نگاه كن كه آن را بسوزانيم و خاكسترش را به دريا بريزيم و آن را بطور كامل پراكنده سازيم) موسى عليه السّلام بعد از اثبات جرم سامرى و اعتراف او، مجازاتش را بيان مىكند، ابتدا حكم به طرد او از ميان اجتماع مىنمايد و او را از صحبت و همنشينى با ساير مردم طرد مىنمايد و بعضى گفتهاند اين سخن نفرين او به جان سامرى است كه در اثر آن سامرى مبتلا به درد بىدرمان (عقام) شد كه هر كس به او نزديك مىشد به تب شديدى مبتلا مىگشت و ناگزير هر كس مىخواست به جانبش بيايد، فرياد مىزد نزديك من نشو و بعضى گفتهاند كه مبتلا به مرض وسواس شد بطوريكه از همه مردم وحشت داشت و مىگريخت و فرياد مىزد: لامساس يعنى با من تماس نگيريد. و آنگاه به او وعده هلاكت و سرآمد عمرش را مىدهد يا او را نفرين مىكند بعضى نيز گفتهاند كه مراد از آن عذاب آخرت است. آنگاه فرمود به اين گوسالهاى كه مىپرستيدى و كمر به عبارت و خدمت آن بسته بودى نظاره كن، و ببين كه چگونه آن را مىسوزانيم و نابود مىكنيم و سپس خاكستر آن را در دريا مىپاشيم، بعضى گفتهاند چون گوساله جاندار نبوده و از جنس طلا بوده است مراد از حرق آن اين است كه آن را با سوهان براده كنند و سپس براده آن را در دريا بپاشند. (98){(إِنَّما إِلهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً)} (همانا منحصرا معبود شما خداى يكتاست كه هيچ معبودى جز او نيست و علم او به همه چيز احاطه دارد) اين عبارت بقيه كلام موسى عليه السّلام خطاب به سامرى و بنى اسرائيل است كه با اين كلام به آنها مىفهماند كه هيچ چيز، نه گوساله و نه غير آن، هرگز شريك خدا نيست، و با اين سخن كوتاه، بر دو مسأله به لطيفترين وجهى استدلال كرده است اولا: اينكه معبودى جز خدا نيست، چون او اللّه است. و دوم: اينكه الهى غير خدا براى آنها نيست، زيرا جز او پروردگارى نيست چون او اللّه است و از صفات او اين است كه هر چيز كه شيىء ناميده مىشود معلوم اوست يعنى علم خداوند بر همه چيز احاطه دارد. برچسبها: خلاصه تفسیر المیزان [ شنبه ۱۳۹۵/۱۲/۲۱ ] [ 11:59 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||