|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۱]
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اِتَّبَعَ اَلذِّکْرَ وَ خَشِیَ اَلرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ (۱۱)
اخطار تو فقط برای کسی ثمربخش است که پندپذیر باشد و در نهان از خدای رحمان بترسد؛ پس او را به آمرزش و اجری ارجمند مژده ده.
۱- انذارها و اخطارهای پیامبر (ص)، تنها در افرادی که آمادۀ پذیرش بودند و میخواستند از پیروان قرآن و اهل خشیت باشند، مؤثر بود.
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ
در آیات گذشته، سخن از گروهی بود که هرگز آمادگی پذیرش ایمان و سخن حق را نداشتند؛ ولی در این آیۀ شریفه از گروه دیگری یاد میکند که در نقطۀ مقابل گروه اول قرار دارند که آمادۀ پذیرش کلام حق (قرآن) بوده و از خدای رحمان میترسند. گفتنی است مقصود از «ذکر» - طبق نظر بیش تر مفسران - قرآن است.
۲- آمادگی برای ایمان به قرآن و برخورداری از روح خشیت، از زمینههای لازم برای تأثیرپذیری از انذارها و اخطارهای الهی
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ
۳- تأثیر انذارها و اخطارهای به حقّ، در گرو وجود شایستگیها و زمینههای لازم برای پذیرش آن در نهاد آدمی است.
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ
۴-«ذکر»از نامهای قرآن است.
مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ
۵- قرآن، کتاب یادآوری و زداینده غفلت
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ
۶- لزوم پیروی از تعالیم قرآن
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ
برداشت یاد شده، از آمدن قید «اتّباع»به دست میآید.
۷- ارزشمندی و برتری ترس از خدا و دوری از گناه در خلوت
وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ
برداشت یاد شده، از مقید شدن ترس از خدا به «غیب» (نهان) به دست میآید.
۸- پیامبر (ص) مأمور بشارت دادن پیروان قرآن و خداترسان به مغفرت و اجر ارزشمند و پربهای الهی
مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ
۹- آمرزش و اجر ارزشمند و پربها، پاداش پیروان قرآن و خداترسان
مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ
۱۰- انذار و بشارت، از روشهای تبلیغی - هدایتی پیامبراسلام (ص)
إِنَّمٰا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ... فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ
۱۱- «رحمن»از نامها و اوصاف خداوند
وَ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۲]
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ اَلْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ (۱۲)
بی تردید، ماییم که مردگان را زنده میکنیم و آنچه را که پیش فرستاده اند و [نیز]آثارشان را مینویسیم و هر چیزی را در کتابی آشکار (لوح محفوظ) احصا کرده ایم.
۱- احیای مردگان به قدرت خداست.
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ
۲- برپا ساختن رستاخیز و زنده کردن مردگان، کاری بزرگ و باعظمت است؛ اما در برابر عظمت قدرت خداوند ناچیز میباشد.
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ
برداشت یاد شده، از آمدن دو ضمیرِ جمعِ (إنّا و نحن) استفاده شده است.
۳- تمام رفتارها و کردارهایِ پیش فرستادۀ انسان ها، به ارادۀ خدا نوشته و ثبت خواهد شد.
وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا
۴- همۀ آثار برجامانده از انسانها پس از مرگ (چون: بناها، اختراعات و سنتها و... ) نوشته و ثبت خواهد شد.
وَ نَکْتُبُ... آثٰارَهُمْ
۵- آثار و پی آمدهای خوب و بد رفتار و کردار انسان ها، نوشته و ثبت میشود.
وَ نَکْتُبُ... آثٰارَهُمْ
محتمل است مقصود از «آثار»، پی آمدهای اعمال و رفتار انسانها باشد؛ یعنی، خداوند هم اعمال و رفتار انسانها را ثبت میکند و هم پی آمدهای آنها را در زندگی فردی و اجتماعی شان.
۶- آثار وجودی انسان و نقشی که شخصیت او در جامعه و نامش در تاریخ داشته است، نوشته و ثبت خواهد شد.
وَ نَکْتُبُ... آثٰارَهُمْ
کلمۀ «آثار»، شامل آثار وجودی انسان و نقش بودنِ او در جامعه و نامش در تاریخ نیز میشود، از باب مثال: نام نیکی که از انسانهای بزرگ و کامل به یادگار میماند و منشأ اثر در جامعه و تاریخ میگردد نوشته و ثبت خواهد شد.
۷- رفتار و کردار خوب و بد انسان، در عالم، موجود بوده و پیشاپیش به جهان آخرت فرستاده میشود.
وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا وَ آثٰارَهُمْ
مراد از «مٰا قَدَّمُوا» (آنچه پیش فرستاده اند) اعمال انسانها است.
۸- همۀ پدیدهها و حوادث عالم، در «لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» از پیش شمارش و ثبت شده است.
وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ
بیشتر مفسران برآنند که مقصود از «إِمٰامٍ مُبِینٍ»، «لوح محفوظ» است و به آن «إِمٰامٍ» گفته شده چون، اصل و مادر همۀ کتابهاو دانشها است.
۹- انسان در برابر رفتار و آثار برجای مانده از خود، مسؤول بوده و با کیفر و پاداش دقیق آن، رو به رو خواهد شد.
وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا... أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ
برداشت یاد شده به سبب این حقیقت است که ذکر إحیای مردگان و شمارش و ثبت تمامی اعمال و آثار انسان، از مسؤولیت او در برابر رفتار و کردارش حکایت میکند.
۱۰- رفتار و آثار برجای مانده از انسان در دنیا، تعیین کنندۀ سرنوشت اخروی او است.
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتیٰ وَ نَکْتُبُ مٰا قَدَّمُوا... أَحْصَیْنٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۳]
وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ اَلْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا اَلْمُرْسَلُونَ (۱۳)
و برای آنان مردم آن شهر را مَثَل بزن، آن گاه که فرستادگان [ما] به سویشان آمدند.
۱- پیامبر (ص)، مأمور مثل زدن و نمونه آوردن از مردم گذشته، برای پندگیری و درس آموزی مردم
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ
«مثل»گاهی در معنای شبیه و مانند به کار میرود که در این صورت معنای آیه چنین خواهد بود: ای پیامبر! برای وضعیت مردم مکه، شبیه و مانندی از تاریخ (اصحاب قریه) بیاور. و گاهی به معنای خبر و سرگذشت است؛ یعنی، ای پیامبر! برای مردم مکه خبر و داستان اصحاب قریه را نقل کن تا مردم از این داستان عبرت گیرند.
۲- وضعیت فرهنگی و دینی مردم عصر پیامبراسلام، شبیه و مانند وضعیت مردم انطاکیه هنگام آمدن رسولان به سوی آنان
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا الْمُرْسَلُونَ
مقصود از «أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ» مردم شهر «انطاکیه» است (انطاکیه، اکنون جزء خاک ترکیه و از شهرهای تجاری آن میباشد).
۳- داستان مردم«انطاکیه»، داستانی مثال زدنی، درس آموز و عبرت انگیز
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ
۴- مثل زدن و ارائۀ نمونههای تاریخی، از روشهای تربیتی - هدایتی قرآن
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ
۵- مردم انطاکیه، از رسولانی چند برخوردار بودند.
أَصْحٰابَ الْقَرْیَةِ إِذْ جٰاءَهَا الْمُرْسَلُونَ
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۴]
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اِثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ (۱۴)
آن گاه که دو تن را به سویشان فرستادیم، پس آن دو را تکذیب کردند و با فرستادۀ سوّمی تقویتشان کردیم، پس گفتند: ما به سوی شما فرستاده شده ایم.
۱- خداوند، دو پیامبر را هم زمان به سوی مردم انطاکیه فرستاد.
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ
۲- مردم انطاکیه، هر دو فرستاده خدا را تکذیب کردند.
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا
۳- خداوند پس از این که مردم انطاکیه دو فرستاده او را تکذیب کردند، پیامبر سومی را برای تقویت آن دو فرستاد.
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ
«عزة»ریشۀ فعل «عززنا» به معنای «قوة»است و «عززنا» یعنی تقویت کردم.
۴- تعداد رسولان الهی، به میزان نیاز جبهۀ حق و دین الهی و به مقدار تأثیرپذیری مردم هر جامعه ای بستگی داشت.
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ
۵- تبلیغ دین و حرکت در راه حق، نباید به سبب رو به رو شدن با مخالفتها و تکذیب ها، متوقف شود؛ بلکه باید با تقویت مبلغان، ادامه یابد.
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ
۶- مردم انطاکیه، مردمی لجوج و حق ناپذیر بودند.
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ
فرستاده شدن دو پیامبر - در یک زمان - در میان مردم انطاکیه و تکذیب آن دو از سوی آنان و نیز فرستاده شدن پیامبر سوم برای تقویت دو فرستادۀ پیشین، بیانگر شدت لجاجت و سرسختی مردم انطاکیه در برابر حق است.
۷- تأکید سه رسول الهی، بر رسالت و درستی ادعاهای خویش برای مردم انطاکیه
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ
۸- رسولان فرستاده شده به سوی مردم انطاکیه، به شدت از سوی آنان، مورد تکذیب قرار گرفتند.
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ
تأکید رسولان بر رسالت و درستی ادعاهای شان، بیانگر مخالفت شدید مردم و تکذیب سخت آنان است.
۹- پس از تکذیب دو رسول از سوی مردم انطاکیه و فرستاده شدن سومین رسول الهی، آنان یک صدا، به رسالت خویش ادامه دادند.
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ
۱۰- لزوم حرکت جمعی و در صفی واحد برای تقویت جبهۀ حق و دین الهی در برابر صف آرایی جبهۀ باطل و کفر، به هنگام ضرورت و نیاز
فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ فَقٰالُوا إِنّٰا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُون
[ دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۳۰ ] [ 12:24 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||