منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید


[سوره يس (36): آيه 28]
وَ ما أَنْزَلْنا عَلي‌ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ (28)
و پس از او بر قوم وي هيچ سپاهي از آسمان [براي هلاكتشان‌] نازل نكرديم، و ما نازل كننده [سپاه‌] نبوده‌ايم.
1- خداوند، هيچ لشكري از فرشتگان آسمان، براي عذاب كردن و به هلاكت رساندن مردم انطاكيه نفرستاد.
وَ ما أَنْزَلْنا عَلي‌ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ
مقصود از «جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ» (لشكر آسماني) فرشتگانند. جمله‌ «وَ ما أَنْزَلْنا عَلي‌ قَوْمِهِ‌ ...» استئناف بياني و براي پاسخگويي به اين سؤال است كه پس از شهادت حبيب نجار، مردم انطاكيه به چه سرنوشتي دچار شدند؟
2- مردم انطاكيه، در پي شهادت حبيب نجار، سزاوار عذاب الهي شدند.
وَ ما أَنْزَلْنا عَلي‌ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ
قيد «مِنْ بَعْدِهِ» دلالت مي‌كند كه مردم انطاكيه پيش از ارتكاب قتل حبيب نجار- به رغم آن كه كافر بودند استحقاق عذاب را نداشتند- ولي پس از شهادت او اين استحقاق را پيدا كردند.
3- نفرستادن لشكر آسماني (فرشتگان) براي عذاب و نابودي مردمان گذشته، از سنت‌هاي الهي است.
جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ‌
4- نابود كردن جوامع محكوم به فنا، امري آسان براي خدا و او بي‌نياز از لشكركشي از آسمان است.
جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ‌
تأكيد خداوند بر نفرستادن هيچ لشكر آسماني و نيز عذاب و نابود كردن انسان‌هاي محكوم به فنا تنها با يك صيحه- كه در آيه بعد آمده است- بيانگر برداشت ياد شده است.

[سوره يس (36): آيه 29]
إِنْ كانَتْ إِلاَّ صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ (29)
كيفر آنان جز يك صيحه نبود كه ناگاه بي‌حركت شدند.
1- عذاب و هلاكت مردم انطاكيه، تنها با يك صيحه (بانگ سهمناك) بود.
إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً
اسم‌ «كانَتْ» به قرينه مقام- كه درصدد بيان مجازات مردم انطاكيه است- عقوبت مي‌باشد.
2- مردم انطاكيه، با يك صيحه به حال سكون درآمدند و مردند.
فَإِذا هُمْ خامِدُونَ‌
«خمود» در اصل به معناي خاموش شدن زبانه آتش است و جمله‌ «فَإِذا هُمْ خامِدُونَ» كنايه از مردن است.
3- حقارت و زبوني مردم انطاكيه، در برابر اراده الهي‌
إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ‌
برداشت ياد شده از تأكيد خداوند بر نفرستادن هيچ لشكر آسماني و نيز نابود كردن مردم انطاكيه تنها با يك صيحه، به دست مي‌آيد.
4- عذاب و نابودي مردم انطاكيه، بسيار سريع و غافلگيرانه بود.
فَإِذا هُمْ خامِدُونَ‌
برداشت ياد شده با توجه به آمدن «إذا» ي فجائيه است.
5- كشته شدن مؤمن انطاكيه (حبيب نجار) به دست مردم، موجب هلاكت آنان شد.
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ... إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ‌
6- كشتن مؤمنان مدافع حريم انبيا، گناهي بزرگ و زمينه‌ساز نزول عذاب و نابودي است.
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ... إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ‌

[سوره يس (36): آيه 30]
يا حَسْرَةً عَلَي الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (30)
افسوس بر اين بندگان كه هيچ پيامبري براي آنان نمي‌آمد مگر اين‌كه او را مسخره مي‌كردند.
1- تمامي رسولان الهي، مورد تمسخر مردمشان قرار گرفتند.
يا حَسْرَةً عَلَي الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ‌
2- برخورد استهزاگرانه مردم با پيامبران الهي، بس حسرت‌آور و اندوه‌بار است.
يا حَسْرَةً عَلَي الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ‌
3- تمسخر و استهزا، از حربه‌هاي تبليغي كافران عليه رسولان الهي بود.
يا حَسْرَةً عَلَي الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ‌
4- همه انسان‌ها، بنده خدايند.
يا حَسْرَةً عَلَي الْعِبادِ
5- برخورد استهزاآميز مردم انطاكيه با پيامبران خود، سبب عذاب و نابودي آنان بود.
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ‌ ...
يا حَسْرَةً عَلَي الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ‌

[سوره يس (36): آيه 31]
أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ (31)
آيا نديده‌اند كه چقدر نسل‌ها را پيش از آنان هلاك كرديم؟ [نسل‌هايي‌] كه قطعاً به سوي اينان باز نمي‌گردند.
1- خداوند، بسياري از اقوام پيشين را به سبب كفر و استهزاي پيامبران الهي‌
كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ. أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ‌
2- كافران و مشركانِ صدراسلام، به دليل عبرت نگرفتن از سرنوشت هلاكت‌بار كافران پيش از خود، مورد سرزنش خدا قرار گرفتند.
أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ‌
3- اقوام عذاب شده و به هلاكت رسيده، هرگز به دنيا باز نخواهند گشت.
أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ‌
4- سرنوشت كافران هلاك شده گذشته، مايه عبرت و پندآموزي است.
أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ‌
5- لزوم مطالعه در سرنوشت اقوامِ عذاب شده و به هلاكت رسيده تاريخ‌
أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ‌
استفهام در «أَ لَمْ يَرَوْا ...» براي تشويق مردم به مطالعه و دقت در سرنوشت اقوام عذاب شده پيشين و عبرت گرفتن و درس آموختن از آن است.
6- مشركان جزيرة العرب از هلاكت اقوام پيشين مطلع بودند.
أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ‌
استفهام در «أَ لَمْ يَرَوْا ...» توبيخي است و توبيخ در آيه در صورتي درست است كه مردم از هلاكت اقوام پيشين اطلاع داشتند ولي از آن عبرت نمي‌گرفتند.
7- تحولات تاريخ، تحت حاكميت اراده خداوند
كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ‌

[سوره يس (36): آيه 32]
وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ (32)
و جز اين نيست كه آنان همه گردآوري شده و نزد ما احضار مي‌گردند.
1- تمامي انسان‌ها بدون استثنا، در قيامت براي حساب‌رسي و كيفر و پاداش به پيشگاه خداوند احضار خواهند شد.
وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ‌
2- احضار تمامي انسان‌ها به پيشگاه‌ خداوند در قيامت، به صورت دسته‌جمعي خواهد بود.
وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ‌
«جَمِيعٌ» فعيل به معناي مفعول (مجموع) و ضد متفرق است و مقصود از آن در آيه شريفه، اجتماع و انضمام تمامي افراد، از همه اقوام و جوامع بشري در يك مكان (قيامت) است.
3- انسان‌ها در برابر رفتار و كردارهاي خود، مسؤول بوده و در قيامت بايد پاسخگو باشند.
وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ‌
احضار انسان‌ها به پيشگاه خداوند در قيامت، براي پاسخ‌گويي در برابر رفتار خود است.

 

[ چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۱/۰۲ ] [ 19:12 ] [ سعید ]

[سوره یس (۳۶): آیه ۲۳]
أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ اَلرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ (۲۳)
آیا جز او معبودانی را اختیار کنم که اگر خدای رحمان برای من گزندی بخواهد، نه شفاعت آنها برای من سودی دارد و نه مرا نجات می‌دهند؟
۱- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، فردی خداپرست و بیزار از شرک بت پرستی
أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
همزه در «أَ أَتَّخِذُ» برای استفهام انکاری و مفاد آن، نفی است؛ یعنی، «لاأتّخذ من دونه ءالهة».
۲- استدلال مؤمن انطاکیه (حبیب نجار) بر پوچی شرک و بیهوده بودن پرستش بتها
أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً... لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ
۳- معبودها، ناتوان از شفاعت کردن به درگاه خداوند برای پرستندگان خویش
آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً
۴- معبودها، ناتوان از نجات پرستندگان شان از گرفتاری و رنج
آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ... لاٰ یُنْقِذُونِ
۵- مردم انطاکیه، مشرک و معتقد به معبودهای متعدد بودند.
أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ...
لاٰ یُنْقِذُونِ
۶- مردم انطاکیه، معتقد به شفاعت کردن معبودهایشان به پیشگاه خداوند
آلِهَةً... لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً
۷- معبودها، دارای منزلت و مقام در پیشگاه خداوند، در نظر مردم انطاکیه
آلِهَةً... لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً
۸- معبودها، برخوردار از توانایی برای نجات دادن از گرفتاری و رنج در نظر مردم انطاکیه
آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی... وَ لاٰ یُنْقِذُونِ
۹- ناتوانی معبودها از شفاعت کردن به پیشگاه خداوند و نجات دادن پرستندگان خویش به هنگام گرفتاری، دلیل ناشایستگی آنها برای پرستش
آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ
برداشت یاد شده به جهت این نکته است که جملۀ «إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ... » در مقام تعلیل برای جملۀ «أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ» می‌باشد.
۱۰- توانایی خداوند رحمان، دلیل شایستگی او برای پرستش
إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ
۱۱- در صورت تعلق ارادۀ الهی بر رنج و آسیب کسی با هیچ نیرویی نمی تواند وی را نجات دهد و یا از او شفاعت کند.
إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ
۱۲- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار) نجات از هر گزندی را در دست خدا و فقط در اختیار او می‌دانست.
إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ
۱۳- «رحمن»از نام‌ها و اوصاف خداوند
اَلرَّحْمٰنُ

[سوره یس (۳۶): آیه ۲۴]
إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (۲۴)
در آن صورت من حتماً در گمراهی آشکاری خواهم بود.
۱- شرک و پرستش غیرخدا، گمراهی آشکار و غیر قابل تردید است.
إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
۲- مردم انطاکیه، به خاطر شرک ورزی در گمراهی آشکاری بسر می‌بردند.
إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
۳- مؤمن انطاکیه، با گمراهی آشکار خواندن شرک و بت پرستی، بیزاری خود را از آن به مردم آن جا اعلام کرد.
إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
«إِذاً» متعلق به «ضَلاٰلٍ» و مضاف الیه آن محذوف است؛ یعنی«انی لفی ضلال مبین اذا اتخذت من دونه آلهة» (در گمراهی آشکاری خواهم بود، هر گاه به جز خدا معبودان دیگری برگیرم).
۴- بطلان و بیراهه بودن شرک وبت پرستی، با اندک تأمل و اندیشه روشن می‌شود.
وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی... أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً... إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
آمدن ادوات استفهام در دو آیۀ پیشین - که برای برانگیختن به اندیشه و تفکر به کار رفته است - و نیز توصیف«ضلالت» به «مُبِینٍ»، می‌تواند بیانگر برداشت یاد شده باشد.

[سوره یس (۳۶): آیه ۲۵]
إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ (۲۵)
همانا من به پروردگار شما ایمان آوردم، پس [ای قوم، ] از من بشنوید.
۱- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، ایمان استوارش به خدای یکتا را قاطعانه به مردم اعلام کرد.
إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ
برداشت یاد شده مبتنی بر این است که خطاب در «ربکم» و «فَاسْمَعُونِ»، متوجه مردم انطاکیه باشند.
۲- دعوت مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، از مردم به گوش فرادادن به سخنان و رهنمودهای وی
فَاسْمَعُونِ
۳- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، ایمان
استوارش به خدای یکتا را به پیامبران آن دیار اعلام کرد.
إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ
محتمل است مخاطبانِ «کم» و «فَاسْمَعُونِ»، پیامبران مردم انطاکیه باشند
۴- مؤمن انطاکیه (حبیب نجار)، پیامبران آن دیار را بر ایمان استوارش به خدای یکتا، به گواهی گرفت.
إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ
بر مبنای این که مخاطبان پیامبران باشند - «فَاسْمَعُونِ» را به این منظور آورده است تا پیامبران انطاکیه را بر ایمان آوردن خود به پروردگار، شاهد بگیرد.
۵- تبلیغ دین و دفاع صریح و قاطعانه از مواضع عقیدتی خود در محیط خفقان آور و پرخطر کفر و شرک، باید پس از طی مراحلی چون دفاع غیرمستقیم و برخورد دلسوزانه با مخالفان و... انجام گیرد.
قٰالَ یٰا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ... وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی... أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً... إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ. إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ
برداشت یاد شده از آن جا است که جملۀ «إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ... » - که آخرین کلام مؤمن انطاکیه با مردم است - در مقام نتیجه گیری و بیان هدف نهایی او از مجموعۀ سخنانی است که در ضمن پنج آیۀ پیش بیان شده است. بدین صورت که او ابتدا سخن خود را با لحنی خیرخواهانه و نرم آغاز کرد و در پایان با زبان صریح و قاطعانه، مواضع عقیدتی خود را اظهار داشت.
۶- خداوند، پروردگار حقیقی انسان‌ها است.
آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ
۷- «رب»از اسما و صفات خداوند
آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ

[سوره يس (36): آيه 26]
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ (26)
به وي گفته شد: به بهشت در آي. گفت: اي كاش، قوم من مي‌دانستند،
1- مؤمن انطاكيه (حبيب نجار)، پس از اظهار ايمان به خداي يكتا و دفاع از پيامبران، به دست كافران آن شهر به شهادت رسيد.
قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ‌ ... إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ. قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ
جمله‌ «قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ» استئناف بياني است؛ يعني، ممكن است پس از مطالعه داستان مؤمن انطاكيه، به ذهن خواننده خطور كند كه اين مرد الهي پس از اظهار ايمان و دفاع از پيامبران به چه سرنوشتي دچار شد؟ كه آيه شريفه پاسخگوي چنين سؤالي است.
2- اظهار ايمان به خداي يكتا و دفاع از پيامبران و دين الهي تا مرز شهادت، در محيط خفقان‌آور شرك و كفر، امري پسنديده و عامل سعادت اخروي (بهشت) است.
قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ‌ ... إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ. قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ
3- بهشت، پاداش و جايگاه مؤمن انطاكيه‌
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ
در اين‌كه مقصود از «الْجَنَّةَ» چيست؟ دو احتمال وجود دارد:
1- بهشت اخروي؛ 2- بهشت برزخي. برداشت ياد شده مبتني بر احتمال نخست است.
4- بهشت، پاداش دفاع از دين و پيامبران الهي تا مرز شهادت‌
قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ‌ ... إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ. قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ
5- بهشت، هدف اصلي و آرزوي نهايي مؤمنان‌
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ
حذف «مقول له» (كسي كه سخن درباره او است؛ يعني، مؤمن انطاكيه) و ذكر «مقول» تنها (آنچه كه درباره آن سخن به ميان آمده است؛ يعني، بهشت) براي بيان اين حقيقت است كه آنچه اهميت دارد و بايد هدف اصلي باشد، بهشت است.
6- بهشتِ برزخي، پاداش و جايگاه مؤمن انطاكيه‌
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ
7- وجود زندگي بهشتي در عالم برزخ‌
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ
8- شهيدان، برخوردار از زندگي بهشتي در عالم برزخ‌
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ
9- مؤمن انطاكيه (حبيب نجار)، پس از به شهادت رسيدنش، از آگاه نبودن مردم از جايگاه بهشتي خود، اظهار تأسف كرده و آرزو نمود كه اي كاش آنان آگاه مي‌شدند.
يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ‌
جمله‌ «يا لَيْتَ قَوْمِي‌ ...» براي استئناف بياني است؛ يعني، بيانگر امري است كه پس از ورود به بهشت [برزخي‌] اتفاق افتاده است.
10- شهيد، پس از مرگش از نوعي حيات برخوردار است.
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ
11- دعوت از مؤمن انطاكيه (حبيب نجار) براي ورود به بهشت پس از شهادت وي‌
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ

[سوره يس (36): آيه 27]
بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ (27)
كه پروردگار من بر من بخشيد و مرا از گرامي داشته شدگان قرار داد.
1- مؤمن انطاكيه (حبيب نجار)، بهره‌مند از غفران الهي‌
بِما غَفَرَ لِي رَبِّي‌
2- ربوبيت الهي، مقتضي آمرزش بندگان مؤمن‌
بِما غَفَرَ لِي رَبِّي‌
3- مؤمنان هرچند از ايمان بالايي برخوردار باشند، باز به غفران و بخشش خدا نياز دارند.
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ‌ ... بِما غَفَرَ لِي رَبِّي‌
برداشت ياد شده از آن جا است كه مؤمن انطاكيه- كه از ايمان بالايي برخوردار بود- باز مورد غفران و بخشش الهي قرار گرفت.
4- مؤمن انطاكيه، در زمره گرامي‌داشتگان در پيشگاه الهي قرار گرفت.
وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ‌
5- مؤمن انطاكيه (حبيب نجار)، پس از به شهادت رسيدن، در آرزوي آگاهي يافتن مردم از مورد غفران قرار گرفتن و عزيز شدنش در پيشگاه الهي‌
قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ. بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ‌
6- خيرخواهي مؤمن انطاكيه، براي مردمش حتي پس از مرگ خود
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ. بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ‌
7- ايمان و دفاع از دين تا مرز شهادت، موجب غفران الهي و رسيدن به كرامت در پيشگاه خدا
قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ‌ ... إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ. قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ... بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ‌
8- «رب» از نام‌ها و اوصاف خداوند
بِما غَفَرَ لِي رَبِّي‌

 

[ چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۱/۰۲ ] [ 8:49 ] [ سعید ]
سوره یس (36): آیه 19]
قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (19)
گفتند: شومیِ شما با خودتان است. آیا اگر به شما تذكّر دهند [آن را به فال بد می‌گیرید]؟ [نه،] بلكه شما مردمی اسرافكارید.
1- پیامبران مردم انطاكیه، بدبختی و زندگی شوم آنان را ناشی از عمل‌كرد خود مردم معرفی كردند.
قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ‌
2- سرنوشت هر كسی، توسط خود او رقم می‌خورد.
قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ‌
3- مردم انطاكیه، به دلیل شوم دانستن تذكّرات پیامبران‌شان، مورد سرزنش ایشان قرار گرفتند.
قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ‌
استفهام در «أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ» برای توبیخ است.
4- تذكر و بیدارباش دادن، از وظیفه‌های پیامبران مردم انطاكیه بود.
أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ‌
5- شوم دانستن پنددهنده، برخاسته از نابخردی است.
أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ‌
استفهام در «أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ» علاوه بر توبیخ، متضمّن اظهار تعجب نیز هست. جواب شرط «إِنْ ذُكِّرْتُمْ» حذف شده است؛ یعنی، آیا اگر كسی شما را پند دهد و بیدارتان نماید او را شوم می‌دانید؟
6- مردم انطاكیه، مردمی اسرافگر و گزافكار بودند.
بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ‌
7- اسراف‌گری مردم انطاكیه، موجب بدبختی و ابتلای آنان به سرنوشت شوم بود.
قالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنا بِكُمْ‌ ... قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ‌
«بَلْ» در آیه، برای اضراب و اعراض از مطلب گذشته است؛ یعنی، وجود پیامبران و دعوت آنان موجب بدبختی شما نیست؛ بلكه اسراف‌گری شما سبب چنین سرنوشت شومی شده است.
8- اسراف‌گری در زندگی، موجب بدبختی و ابتلا به سرنوشت شوم‌
قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ‌ ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ‌
9- تكذیب و مخالفت با پیامبران، اسراف است و تكذیبگران مسرف‌اند.
أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ‌
توصیف مردم بی‌ایمان و مخالف پیامبران الهی به اسرافگر، گویای حقیقت یاد شده است.
 
[سوره یس (36): آیه 20]
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی‌ قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ (20)
و از دورترین نقطه شهر مردی شتابان آمد. گفت: ای قوم من، از این فرستادگان پیروی كنید.
1- حبیب نجار، از حاشیه و كرانه شهر انطاكیه به دفاع از پیامبران تهدید شده به سنگسار و شكنجه، شتافت.
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی‌
براساس نقل‌های تاریخی و روایات مربوطه، مقصود از «رَجُلٌ» حبیب‌نجار است و از این آیه تا آیه 27 درباره سرگذشت او می‌باشد. نقل شده است كه حبیب نجار در كرانه شهر انطاكیه می‌زیست و به عبادت در غار و یا چرانیدن گوسفندان مشغول بود و آن‌گاه كه شنید پیامبران به سنگسار و شكنجه تهدید شده‌اند، به میان مردم آمد و به دفاع از آنان برخاست.
2- حبیب نجار، مردی بزرگ و با شخصیت در پیشگاه خداوند
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ‌
محتمل است نكره آمدن‌ «رَجُلٌ» برای تعظیم و تفخیم باشد؛ یعنی مردی بزرگ.
3- انطاكیه، در عصر حبیب نجار و زمان آمدن رسولان الهی بدان جا، به صورت شهر بود.
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ‌
4- حبیب نجار، بیرون از شهر و در حاشیه و كرانه آن می‌زیست.
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ‌
«أَقْصَا الْمَدِینَةِ» به معنای دورترین جای شهر است كه مقصود از آن در آیه شریفه- به دلیل نقل تاریخی و روایات- حاشیه و كرانه شهر است.
5- حبیب نجار، مردی خیرخواه و در امر دین كوشا بود.
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی‌
برداشت یاد شده از تعبیر «یَسْعی‌» استفاده شده است كه صفت برای‌ «رَجُلٌ» می‌باشد.
6- حبیب نجار، مردی آشنا به پیامبران عصر خویش و مؤمن و پیرو ایشان‌
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی‌ قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ‌
دفاع حبیب نجار از پیامبران و توصیه به پیروی از آنان، گویای برداشت یاد شده است.
7- حبیب نجار، فردی شجاع و فداكار در راه دین و عقیده‌
لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَیَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِیمٌ‌ ... وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی‌ قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ‌
دفاع حبیب نجّار از پیامبران و توصیه به پیروی از ایشان، در شرایطی كه آنان به سنگسار و شكنجه تهدید شده بودند، بیانگر برداشت یاد شده است.
8- ابلاغ موفقیت‌آمیز پیام الهی، از سوی رسولان انطاكیه به مردمِ دورترین محله‌های آن شهر و حاشیه آن‌
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی‌
تعبیر «مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ» می‌رساند كه دعوت پیامبران به دورترین محله‌های شهر رسیده و به مركز شهر محدود نشده بود.
9- لزوم حمایت از دین و مبلغان دینی، به وقت ضرورت‌
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی‌
نقل داستان حبیب نجار، می‌تواند هشداری به همه مؤمنان باشد كه مانند او به دفاع از دین و دینداران بپردازند.
10- شتاب در كار خیر و در دفاع از دین و مبلغان دینی، كاری است شایسته و بایسته.
وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی‌ قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ‌
11- حبیب نجار، مردم انطاكیه را به اقتدا و پیروی از رسولان الهی، فراخواند.
قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ‌
12- دعوت حبیب نجار به پیروی از انبیا، همراه با ملاطفت و اظهار محبت به مردم بود.
قالَ یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ‌
برداشت یاد شده از تعبیر «یا قَوْمِ» (ای قوم من)- كه معمولًا برای اظهار محبت و ابراز نزدیكی به كار می‌رود استفاده شده است.
13- داستان مؤمن انطاكیه (حبیب نجار)، داستانی مثل‌زدنی و درس‌آموز
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحابَ الْقَرْیَةِ ... وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ‌
برداشت یاد شده از آن جا است كه آیات مربوط به حبیب نجار، به دنبال آیات مربوط به داستان مردم انطاكیه آمده و جزء آن می‌باشد.
14- «قال رسول‌اللّه (ص): الصدّیقون ثلاثة: حبیب النجّار مؤمن آل‌یاسین الذی قال: «یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ‌ ...» ...؛ «الدرالمنثور، ج 7، ص 53؛ نورالثقلین، ج 4، ص 384، ح 41.»
رسول‌خدا (ص) فرمود: صدیقین سه نفرند: [اول‌] حبیب‌نجار همان مؤمن آل‌یاسین است كه گفت: «یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ‌ ...» ...».
 
[سوره یس (36):آیه21]
اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (21)
از كسانی پیروی كنید كه مزدی از شما نمی‌طلبند و خود هدایت یافته‌اند.
1- مؤمن انطاكیه (حبیب نجار)، مردم را به پیروی از رسولانی ره‌یافته- كه هیچ مزدی در ابلاغ رسالت خویش نمی‌خواستند- فراخواند.
اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ‌
2- مزد نخواستن در ابلاغ رسالت و ره‌یافته بودن، دلیل لزوم پیروی از پیامبران در دیدگاه مؤمن انطاكیه (حبیب نجار)
اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ. اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ‌
جمله‌ «اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُكُمْ أَجْراً ...» تأكید برای جمله‌ «اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ» در آیه پیش و نیز در مقام تعلیل برای آن جمله است.
3- مزد نخواستن در ابلاغ رسالت و ره‌یافته بودن، دلیل درستی ادعای رسالت و پیامبری در دیدگاه حبیب نجار
اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ. اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ‌
4- مزد نخواستن در برابر ابلاغ رسالت و ره‌یافته بودن، دلیل لزوم پیروی از پیامبران الهی است.
اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ. اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ‌
5- تنها انسان‌های به دور از چشم‌داشت مادی و ره‌یافته، شایسته رهبری و پیروی‌اند.
اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ‌
 
[سوره یس (36): آیه 22]
وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (22)
و چرا من پرستش نكنم آن كسی را كه مرا آفریده و به‌سوی او بازگردانده می‌شوید؟
1- عبادت آفریدگار در نظر مؤمن انطاكیه (حبیب نجار)، امری لازم است و هیچ دلیلی بر ترك آن وجود ندارد.
وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی‌
«ما» در «ما لِیَ ...» از نوع استفهام انكاری است و جمله‌ «لا أَعْبُدُ» حال برای ضمیر در «لِیَ» است و در حقیقت صدر آیه چنین است: «لا شی‌ء یمنعنی من عبادة الذی خلقنی»؛ یعنی، هیچ چیز نمی‌تواند مرا از عبادت آفریدگارم باز دارد».
2- مؤمن انطاكیه (حبیب نجار) به دلیل ایمان به خدای یكتا مورد اعتراض مردم كافر قرار گرفت.
وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی‌
استفهام انكاری، در رد چیزی به كار می‌رود كه مورد انكار و اعتراض قرار گرفته باشد.
3- خدا، به خاطر خالقیتش، شایسته عبادت است.
وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی‌
برداشت یاد شده از آن جا است كه جمله‌ «فَطَرَنِی» در مقام بیان تعلیل برای جمله پیشین است.
4- بازگشت انسان‌ها به سوی خداست.
وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‌
5- معاد و بازگشت انسان‌ها به سوی خدا، مقتضی عبادت كردن او است.
وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی‌ ... إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‌
«إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» عطف بر «فَطَرَنِی» است؛ یعنی «و ما لی أعبد الذی الیه ترجعون».
6- مبدأ و معاد انسانها، خداوند است.
وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‌
7- مردم انطاكیه به علت پرستش غیر خدا و انكار معاد، مورد سرزنش مؤمن انطاكیه (حبیب نجار) قرار گرفتند.
وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‌
آیه در مقام تعریض و سرزنش مردم كافر انطاكیه است و آمدن آن در قالب‌ «وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ» به جای «و ما لكم لا تعبدون» برای تأكید بیشتر است. جمله‌ «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» به صیغه مخاطب، مؤید این حقیقت است.
8- بازگشت انسان‌ها به سوی خداوند، قهری و خارج از اراده و خواست خود آنان است.
وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‌
«ارجاع» (مصدر مجهول‌ «تُرْجَعُونَ») به معنای بازگردانده شدن است و مفاد «إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» این است كه شما را به سوی خدا باز خواهند گرداند چه بخواهید و چه نخواهید
[ سه شنبه ۱۳۹۶/۰۱/۰۱ ] [ 12:44 ] [ سعید ]
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۵]  
قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا وَ مٰا أَنْزَلَ اَلرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَکْذِبُونَ (۱۵) 
[مردم] گفتند: شما جز بشری مانند ما نیستید، و خدای رحمان چیزی نازل نکرده است. شما جز دروغ نمی گویید.  
۱- مردم انطاکیه، پیامبران الهی را انسان‌هایی همانند خود دانسته و منکر هرگونه برتری و امتیازی برای آنان شدند.  
قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا  
۲- مردم انطاکیه، انسان را شایستۀ پیامبری و تلقی وحی از جانب خداوند نمی دانستند.  
قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا  
۳- انسان بودن، دلیل رد رسالت رسولان و نادرستی ادعاهای آنان، در دیدگاه مردم انطاکیه  
قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا  
۴- پیامبران الهی، بشری هم چون دیگر انسان‌های عصر خویش بودند.  
قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا  
۵- مردم انطاکیه، نزول هر چیزی به نام دین و شریعت از ناحیۀ خداوند را انکار کردند.  
وَ مٰا أَنْزَلَ الرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ  
۶- مردم انطاکیه، نزول وحی از جانب خداوند بر پیامبران فرستاده شده به سوی خویش را، انکار کردند.  
وَ مٰا أَنْزَلَ الرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ  
۷- مردم انطاکیه، به وجود خدا و رحمانیت او معتقد بودند. 
وَ مٰا أَنْزَلَ الرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ  
تصریح مردم انطاکیه به صفت رحمانیت خدا حاکی از اعتقاد آنان به این حقیقت است.  
۸- «رحمن» از نام‌ها و اوصاف خداوند است.  
اَلرَّحْمٰنُ  
۹- فرستادن پیامبران، همراه با پیامِ تکلیف آفرین، مخالف رحمانیت خداوند در دیدگاه مردم انطاکیه بود.  
وَ مٰا أَنْزَلَ الرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْءٍ  
برخی از مفسران برآنند که ذکر رحمانیت خداوند از سوی مردم انطاکیه، می‌تواند به این جهت باشد که آنان، فرستادن پیامبر را ناسازگار با رحمانیت خدا می‌پنداشتند؛ زیرا آمدن پیامبران نوعاً همراه با تکلیف بوده و آنان این کار را با رحمانیت خدا ناسازگار می‌دانستند.  
۱۰- هر سه پیامبر فرستاده شده به سوی مردم انطاکیه، مورد تکذیب آنان قرار گرفتند.  
إِذْ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُمٰا فَعَزَّزْنٰا بِثٰالِثٍ... قٰالُوا...  
إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَکْذِبُونَ  
 
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۶]  
قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ (۱۶)  
گفتند: پروردگار ما می‌داند که ما حتماً به سوی شما فرستاده شده ایم. 
۱- پیامبران مردم انطاکیه، خدا را بر راستی ادعاهای خود گواه گرفته و به او سوگند یاد کردند.  
قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ  
جملۀ «رَبُّنٰا یَعْلَمُ» (پروردگار ما می‌داند) و نظایر آن (مانند «شهد الله»و«علم الله») در عرف عرب برای گواه گرفتن خدا بر راستی امری و نیز در حکم قسم و جانشین آن است.  
۲- پیامبران مردم انطاکیه، برخوردار از صبر و پایداری بر مواضع خویش، به رغم روبه رو شدن با تکذیب و مخالفت‌های سخت  
قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ  
تأکید پیامبران بر راستی ادعاهای خود، علی رغم تکذیب شدن پی درپی شان، گویای برداشت یاد شده است.  
۳- انتخاب پیامبر برای هدایت انسان‌ها از میان خود آنان، کاری عالمانه و حکیمانه و متناسب با ویژگی‌های انسان‌ها و نیازهای آنان است.  
قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ  
گواه گرفتن خدا و یاد علم و دانایی او، در پاسخ کسانی که به دلیل بشر بودن پیامبران منکر رسالت آنان بودند، می‌تواند برای بیان این نکته باشد که این انتخاب از سوی کسی است که عالم و حکیم است و کار او نیز عالمانه و حکیمانه می‌باشد؛ مثل آیۀ شریفۀ: «اللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ» (أنعام (۶) آیۀ ۱۲۴).  
۴- جهل مردم انطاکیه، از فلسفۀ بعثت پیامبران و حکمت گزینش آنان از میان انسان‌ها  
قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ  
یادآوری علم و دانایی خداوند، پس از تکذیب رسولان الهی به دلیل بشر بودن آنان، می‌تواند گویای برداشت یاد شده باشد.  
۵- ناآگاهی مردم انطاکیه از فلسفۀ انتخاب رسولان از میان انسان ها، سبب تکذیب کردن آنان شده بود.  
قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ  
۶- ربوبیت الهی، مقتضی فرستادن پیامبران برای انسان‌ها  
قٰالُوا رَبُّنٰا یَعْلَمُ إِنّٰا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ  
۷- «رب»از اسما و صفات خداوند  
رَبُّنٰا یَعْلَمُ  
 
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۷]  
وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (۱۷)  
و بر عهدۀ ما جز رساندن آشکار پیام نیست.  
۱- ابلاغ پیام‌های الهی به صورت روشن و آشکار، وظیفۀ پیامبرانِ فرستاده شده به سوی مردم انطاکیه بود.  
وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ    
۲- پیامبران فرستاده شده به سوی مردم انطاکیه، تنها مسؤول انجام رسالت خویش بودند؛ نه مأمور به نتیجه (مؤمن ساختن همۀ مردم).  
وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ  
حصر در جملۀ «وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ... » حصر اضافی است و گویای این نکته می‌باشد که تکذیب انبیا از سوی منکران رسالت، مسؤولیتی بر دوش پیامبران بار نمی کند؛ زیرا آنان تنها مسؤول ابلاغ وحی به مردم اند و مسؤولیتی در قبال آثار و نتایج این رسالت (پذیرش و عدم پذیرش مردم) ندارند.  
۳- ابلاغ پیام‌های الهی از جانب پیامبران، منوط به پذیرش و عدم پذیرش مردم نیست.  
إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَکْذِبُونَ... قٰالُوا... وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ  
۴- سلب نشدن وظیفۀ تبلیغ دین از مبلغان، به صرف روی گردانی مردم از آن  
إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَکْذِبُونَ... قٰالُوا... وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ  
۵- پیام‌ها و تعالیم پیامبران، روشن، رسا و قابل فهم برای انسان‌ها  
وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ  
۶- لزوم به کارگیری مفاهیم و مطالب روشن، رسا و بی ابهام در تبلیغ دین  
وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ  
۷- پیامبران انطاکیه، حجت را بر مردم تمام کرده بودند.  
وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ  
ابلاغ روشن و بی ابهامِ پیامِ الهی به مردم، حاکی از تمام بودن حجت الهی بر آنان است.  
 
[سوره یس (۳۶): آیه ۱۸]  
قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ (۱۸)  
گفتند: ما شما را به فال بد گرفته ایم. اگر دست برندارید، قطعاً شما را طرد خواهیم کرد و عذابی دردناک از ما به شما خواهد رسید.  
۱- مردم انطاکیه، آمدن پیامبران را برای خود به فال بد گرفته و وجودشان را مایۀ شرّ و بدبختی می‌پنداشتند.  
قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ   
مقصود از «بِکُمْ» می‌تواند وجود خود پیامبران و یا دعوت و پیام آنان باشد. برداشت یاد شده مبتنی بر احتمال نخست است.  
۲- مردم انطاکیه، معتقد به تأثیر سوء وجود برخی از افراد در سرنوشت انسان‌ها  
قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ  
۳- مردم انطاکیه، دعوت و پیام پیامبران را به فال بد گرفته و آن را مایۀ شر و بدبختی خود می‌دانستند.  
قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ  
۴- رواج داشتن فال و شگون در میان مردم انطاکیه  
قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ  
۵- جهان بینی و عقاید مردم انطاکیه، متکی بر خرافات بود.  
قٰالُوا إِنّٰا تَطَیَّرْنٰا بِکُمْ  
تردیدی نیست که عقیده به فال، عقیده ای خرافی است و اعتقاد مردمِ انطاکیه به آن، تا مرز سنگسار و شکنجه کردن پیامبران الهی، گویای حقیقت یاد شده است.  
۶- مردم انطاکیه، پیامبران شان را در صورت دنبال کردن رسالت خود، به سنگسار شدن و شکنجۀ دردناک تهدید کردند.  
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ  
۷- سنگسار و شکنجه، از انواع مجازات میان مردم انطاکیه  
لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ  
۸- برخورد بی منطق مردم انطاکیه در برابر دعوت به حق و پیام روشن پیامبران خود  
وَ مٰا عَلَیْنٰا إِلاَّ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ. قٰالُوا... لَنَرْجُمَنَّکُمْ وَ لَیَمَسَّنَّکُمْ مِنّٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ 
تهدید به سنگسار و شکنجه کردن پیامبران، در برابر سخن به حق و پیام روشن آنان، گویای حقیقت یاد شده است.  
[ سه شنبه ۱۳۹۶/۰۱/۰۱ ] [ 9:42 ] [ سعید ]

نوروزتان پیشاپیش مبارک

 

🌺🌺🌺👏👏👏👏🌹🌹🌹🙏🙏🙏🥀🥀🥀🌻🌻🌻🌼🌼🌼🌸🌸🌸🌷🌷🌷💐💐💐🌾🌾🌾🍃🍃🍃🌱🌱🌱🌿🌿🌿☘☘☘🌲🌲🌲🌳🌳🌳🐔🐔🐔🐔🐔🐔🐔🐔🐔🐔🐓🐓🐓🐓🐓🐓🐓

 

:
قرائت سوره حمد و سوره ‌های قدر ، کافرون ، توحید ، فلق و ناس در نماز عید نوروز وارد شده
ولی اگر مثل من تنبلید خارج نماز هم بسیار نیکو است

[ دوشنبه ۱۳۹۵/۱۲/۳۰ ] [ 13:14 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب