منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید


آيه 6
أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَاراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهَارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ
‏       آيا نديده‏اند كه پيش از آنان چقدر نسل‏ها را هلاك كرديم كه در زمين امكاناتى به آنها داده بوديم كه آن امكانات را به شما نداده‏ايم، و باران را پى در پى بر آنان فرستاديم، و نهرها را از زير پايشان جارى ساختيم، پس آنها را به سبب‏ گناهانشان هلاك كرديم و پس از آنان نسل‏هاى ديگرى پديد آورديم؟

*توبيخ كافران به آيات الهى به خاطر تدبر نكردن در تاريخ و درس نگرفتن از سرنوشت هلاكتبار امتهاى گذشته‏
الم يروا كم اهلكنا من قبلهم من قرنٍ‏
* آگاهى كافران عصر پيامبر (ص) از سرنوشت امتهاى پيشين‏
الم يروا كم اهلكنا من قبلهم من قرنٍ مكَّنه م فى الارض‏
استفهام در «ألم يروا» براى توبيخ است، معلوم مى‏شود تاريخ گذشتگان در دسترس كافران بوده و از آن اطلاع داشته‏اند ولى درس لازم را از آن نگرفته‏اند.
* كافران به تحليل صحيح تاريخ نپرداخته و از آن پند نمى‏گيرند.
الم يروا كم اهلكنا
استفهام توبيخى «ألم يروا» بيانگر اين است كه تاريخ گذشتگان پندآموز است و بايد از آن عبرت گرفت. ولى كافران در پى آن نيستند.‏
*هلاكت، سرانجام مبارزه با حق (اعراض، تكذيب و استهزاى آن)
ما تأتيهم من ءاية ... إلا كانوا عنها معرضين. فقد كذبوا بالحق ... ألم يروا كم أهلكنا من قبلهم‏
* كفر موجب هلاكت بسيارى از جوامع گذشته، در عين قدرتمندتر بودن آنها از كافران عصر پيامبر (ص)
ألم يروا كم أهلكنا من قبلهم من قرن مكنهم فى الأرض ما لم نمكن لكم‏
*نقش ريزش فراوان و مداوم باران و جريان رودها در پيدايش تمدنهاى قدرتمند
مكنهم فى الأرض ... و أرسلنا السماء عليهم مدرارا و جعلنا الأنهر
 «مدرار» يعنى داراى ريزش فراوان، پى در پى، و طبعاً مقصود، ريزش به مقدار نياز است.
* عوامل طبيعى، مسخر اراده الهى و در قلمرو قدرت اوست.
كم أهلكنا ... مكنهم ... و أرسلنا السماء ... و جعلنا الأنهر
*انحطاط و نابودى بسيارى از تمدنها پيش از اسلام به سبب گناه و ستيز با حق‏
ألم يروا كم أهلكنا من قبلهم ... فأهلكنهم بذنوبهم‏
*نقش و تأثير عملكرد مردم در تحولات تاريخ‏
ألم يروا كم أهلكنا ... فأهلكنهم بذنوبهم‏
* پابرجايى زندگى انسانها در زمين، در عين انقراض امتهاى متمدن كافر
فأهلكنهم بذنوبهم و أنشأنا من بعدهم قرنا ءاخرين‏
*پيدايش و انقراض تمدنها، تحت اراده و سيطره الهى‏
ألم يروا كم أهلكنا من قبلهم من قرن مكنهم فى الأرض ... فأنشأنا من بعدهم قرنا ءاخرين‏

آيه 7
وَ لَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَاباً فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ‏  
       و اگر نوشته‏اى را در كاغذى بر تو نازل مى‏كرديم و آن را با دست‏هاى خود لمس مى‏كردند، آنان كه كفر ورزيده‏اند مى‏گفتند: اين جز سحرى آشكار نيست.

*كفّار مكه حتى در صورت نزول كتابى ملموس از سوى خداوند بر پيامبر (ص)، آن را سحر مى‏خواندند.
و لو نزلنا عليك كتبا فى قرطاس فلمسوه بأيديهم لقال الذين كفروا إن هذا إلا سحر مبين‏‏
سوره انعام در مكه نازل شده و ناظر به مشركان مكه مى‏باشد.
* نزول آيات قرآن بر پيامبر (ص) به شكل نوشتارهايى ملموس نبوده است.
و لو نزلنا عليك كتبا فى قرطاس فلمسوه بأيديهم‏
* اتهام سحر، وسيله‏ اى براى مبارزه كافران با رسالت پيامبر (ص) و آيات الهى‏
لقال الذين كفروا إن هذا إلا سحر مبين‏
*كفر و سرسختى در برابر حق، زمينه‏ساز انحراف در بينش و تفسير غلط و نابجا از پديده‏هاست.
و لو نزلنا ... لقال الذين كفروا إن هذا إلا سحر مبين‏
عنوان ساختن كفر در «الذين كفروا ...» نشان دهنده تأثير كفر در بينش غلط و منحرف كافران است. يعنى «كفر» موجب مى‏گردد كه پديده‏ها بر خلاف حق و واقع تفسير شوند.
*كفرورزى، موجب انكار هر گونه معجزه و آيه (گواه حقانيت پيامبر) هر چند ملموس و قابل حس باشد.
و لو نزلنا عليك ... لقال الذين كفروا إن هذا إلا سحر مبين‏

[ چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۵ ] [ 18:53 ] [ سعید ]


آيه 4

وَ مَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ‏       و هيچ آيتى از آيات پروردگارشان برايشان نمى‏آيد مگر اين‏كه از آن رويگردانند.
*رويگردانى از هر آيت خداوند، شيوه لجوجانه كافران عصر بعثت‏
وما تأتيهم من ءايةٍ من ءايت ربّهِم الّا كانوا عنها معرضين‏
* رويگردانى از آيات خداوند و بى‏توجهى به آن كفر است.
ثمَّ الَّذين كفروا ... وما تأتيهم من ءايةٍ من ءايت ربّهِم الّا كانوا عنها معرضين‏
اين آيه بيانگر ويژگيهاى فكرى و روحى كافران است كه در آيه اول مطرح شد. از اين رو مى‏تواند بيان ويژگيهايى باشد كه در مجموع موجب اطلاق «كافر» بر آنان شده است، نه بيان حالات آنان پس از كفر.
*فرستادن آيات و معجزات، مقتضاى ربوبيت خداوند و عنايت او به هدايت مردم‏
وما تأتيهم من ءايةٍ من ءايت ربّهِم‏
*نكوهش كافران عصر بعثت از سوى خداوند به خاطر عناد و لجاجت آنان در برابر آيات الهى‏
وما تأتيهم من ءايةٍ ... الّا كانوا عنها معرضين‏

آيه 5
فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ
‏    در نتيجه حق را هنگامى كه برايشان آمد تكذيب كردند، ولى به زودى خبرهاى آنچه مسخره‏اش مى‏كردند به آنان خواهد رسيد.
*تكذيب حق از سوى كافران مكه در نتيجه عناد و لجاجت‏
وما تأتيهم من ءايةٍ ... فقد كذّبوا بالحق لمّا جاءهم‏
تفريع «فقد كذبوا ...» بر آيه قبل، بيانگر آن است كه ريشه تكذيب حق از سوى كافران مكه، عناد و لجاجت آنان بوده است.
* كافران عصر بعثت، على رغم علم و آگاهى، حق را تكذيب كردند.
فقد كذَّبوا بالحقّ لمّا جاءهم‏
قيد «لما جائهم» بيانگر آن است كه تكذيب حق از سوى كافران نه از سر جهل بلكه على رغم شناخت حق و علم و آگاهى بوده است.
* قرآن، كتابى سراسر حق و مبرّا از هر گونه باطل‏
فقد كذَّبوا بالحقّ‏
مراد از حق در آيه ظاهراً قرآن كريم است.
*تكذيب آيات الهى، تكذيب حق است.
وما تأتيهم من ءايةٍ ... فقد كذَّبوا بالحقّ‏
*رويگردانى از آيات خداوند، تكذيب حق است.
الّا كانوا عنها معرضين. فقد كذَّبوا بالحقّ‏
*رودررويى با حق و تكذيب آن، زمينه رويگردانى از آيات الهى‏
وما تأتيهم ... الّا كانوا عنها معرضين. فقد كذَّبوا بالحقّ‏
 «فاء» در «فقد كذبوا» مى‏تواند سببيه باشد، بر اين مبنا جمله «فقد كذبوا ...» بيانگر سبب و زمينه اعراض مذكور در آيه قبل است.
* رويگردانى، تكذيب و تمسخر، مراحل مبارزه و رويارويى كافران با آيات الهى و قرآن
وما تأتيهم من ءايةٍ ... الّا كانوا عنها معرضين. فقد كذَّبوا بالحقّ ... ما كانوا بِهِ يستهزِءون‏
*عذاب خداوند و سرانجامى شوم در انتظار تكذيب‏كنندگان و استهزاگران حق (قرآن و ديگر آيات خداوند)
فقد كذَّبوا بالحقّ لمّا جاءهم فسوف يأتيهِم انبؤا ما كانوا به يستهزءون‏
*نويد خداوند به ظهور و پيشرفت و پيروزى قريب‏الوقوع اسلام و پيامبر (ص)، على رغم استهزاى كافران صدر اسلام‏
فسوف يأتيهم انبؤا ما كانوا به يستهزءون‏
مراد از «يأتيهم أنباؤا ما كانوا»، مى‏تواند تحقق امورى مانند پيروزى اسلام باشد كه كفار آن را به مسخره گرفته و تكذيب مى‏كردند.
* تهديد استهزاگران حق (قرآن و آيات الهى) به كيفر اخروى از سوى خداوند
فقد كذَّبوا بالحقّ لمّا جاءهم فسوف يأتيهِم انبؤا ما كانوا به يستهزءون‏
محتمل است مراد از «سوف يأتيهم ...» كيفر اخروى نيز باشد.

[ چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۵ ] [ 12:43 ] [ سعید ]




یک خنده بی موقع، و یک ضربه روانی برای انتقام جویی بی مورد، حقوق بی نهایت جان های آدمیان را پایمال می سازد.

[ دوشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۳ ] [ 23:44 ] [ سعید ]


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏


آيه 1
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ  
   ستايش از آنِ خداست؛ همان كسى كه آسمان‏ها و زمين را آفريد و تاريكى‏ها و روشنى را پديد آورد؛ پس (از اين همه نشانه‏ها)آنان كه كفر ورزيده‏اند، با پروردگار خود (غير او را)برابر مى‏كنند.

* ستايش، از آنِ خداوند است.
الحمد للَّه‏
* خدا، شايسته همه محامد و ستايشها.
الحمد للَّه‏
 «ال» در «الحمدللّه» براى تعريف جنس و مفيد استغراق است؛ يعنى «كل حمد للّه».
* خدا، شايسته همه ستايش‏ها، به خاطر آفرينش آسمانها و زمين و پديدآوردن نور و ظلمت.
الحمد للَّه الَّذى خلق‏
 «الذى» در «الذى خلق ...»، صفت تعليلى براى «اللّه» و بيانگر وجه اختصاص داشتن حمد به خداوند است.
* نقش اساسى شب و روز و ظلمت و نور در نظام ربوبيت و تدبير خداوند
وجعل الظُّلمت والنُّور ثمَّ الَّذين كفروا بربّهِم يعدِلون‏
* توجه به نظام شب و روز و نور و ظلمت، زمينه‏ساز اعتقاد به توحيد ربوبى خداوند است.
وجعل الظُّلمت والنُّور ثمَّ الَّذين كفروا بربّهِم يعدِلون‏
* اعتقاد به ربوبيت غير خدا- با وجود نشانه‏هاى غير قابل ترديد بر يگانه بودن او در تدبير جهان- امرى نكوهيده و دور از انتظار
وجعل الظُّلمت والنُّور ثمَّ الَّذين كفروا بربّهِم يعدِلون‏
حرف «ثم» در آيه، مفيد معنى استبعاد و توبيخ است.‏
*امام كاظم (ع) درباره آيه «ثم الذين كفروا بربهم يعدلون» فرمود: (كافرانى كه براى خدا انباز مى‏گيرند)، ظلمت و نور و ظلم و عدل را برابر قرار مى‏دهند».

آيه 2
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ‏ 
   اوست كسى كه شما را از گِل آفريد، سپس اجَلى مقرر كرد، و اجَلى كه تعيين شده است نزد اوست؛ باز هم شما (در معاد) ترديد مى‏كنيد.

* آفرينش انسان از گِلى بى‏ارزش و ناچيز
هو الَّذى خلقكم من طينٍ‏
نكره آمدن «طين» مى‏تواند براى دلالت بر حقارت و ناچيز بودن مبدأ آفرينش انسان باشد.
*مدت زندگى هر فردى در دنيا از پيش تعيين شده است.
ثمَّ قضى‏ اجلًا
به مدتى كه براى زندگى هر فرد در دنيا تعيين شده «اجل» گفته مى‏شود (مفردات راغب) و «قضى اجلا» يعنى «قدّر لكل واحد منكم اجلا» (خدا براى هر يك از شما مدتى مشخص، مقرر فرموده است).
* انسان، داراى دو اجل: حتمى و غير حتمى‏
ثمَّ قضى‏ اجلًا واجلٌ مسمًّى عنده‏
ذكر دو أجل در آيه و توصيف يكى از آن دو به «مسمى» (تعيين شده)، بيانگر آن است كه اجل ديگر نامعين و به اصطلاح، معلّق و غير حتمى است.
*قابل تغيير نبودن «اجل مسمى» و تغييرپذيرى «اجل معلق»
ثمَّ قضى‏ اجلًا واجلٌ مسمًّى عنده‏
مقيد شدن يكى از دو اجل به مسمى و ثابت، حاكى از امكان تحول و تغيير در اجل ديگر است كه از آن به «معلق» تعبير مى‏شود.
* تنها خداوند، آگاه به «اجل مسمى» است.
واجلٌ مسمًّى عنده‏
*مطالعه در آفرينش انسان و مرگ و حيات وى، زداينده ترديد در يگانگى خداوند
هو الَّذى خلقكم من طينٍ ثمَّ قضى‏ اجلًا ... ثمَّ انتم تمترون‏
از جمله «ثم أنتم تمترون»، كه بيان استبعاد هر گونه ترديد در يگانگى خداوند پس از توجه به مضامين صدر آيه است، چنين برمى‏آيد كه بعد از اين توجه، على القاعده نبايد ترديدى در توحيد و اعتقاد بدان وجود داشته باشد.
*حمران گويد از امام باقر (ع) درباره سخن خداوند «قضى اجلًا ...» سؤال كردم، فرمود: دو اجل است، يكى حتمى و ديگرى غير حتمى (معلق)».
*امام صادق (ع) درباره سخن خداوند «قضى أجلا ...» فرمود: اجل اول، اجلى است كه خداوند، فرشتگان و رسولان و انبيا را از آن آگاه نموده و اجل معين را كه نزد اوست، از تمام خلايق پنهان داشته است».

آيه 3وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ وَ يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ‏    و اوست خدا در آسمان‏ها و در زمين؛ نهان و آشكار شما را مى‏داند، و آنچه را به دست مى‏آوريد (نيز) مى‏داند.

* تدبير و حاكميت مطلقه و يكسان خداوند بر آسمانها و زمين‏
وهو اللَّه فى السَّموت وفى الارض‏
آيه شريفه در رد پندار كسانى است كه خداى تعالى را تنها خداوندگار آسمانها پنداشته و براى زمين و زمينيان خدايان ديگرى چون خداى باد، خداى باران، خداى دريا، خداى صحرا و ... تصور مى‏كردند.
*خداوند تنها معبود حقيقى و شايسته پرستش در جهان هستى‏
وهو اللَّه فى السَّموت وفى الارض‏
 «فى السماوات»، مى‏تواند متعلق به «اللّه» باشد؛ براين اساس كلمه «اللّه»، به تأويل مشتق (الاله) است؛ يعنى «و هو الإله فى السموات و فى الارض» (او تنها كسى است كه در آسمانها و در زمين شايسته پرستش است).
* آشكار و نهان آدمى، در نزد خداوند يكسان است.
يعلم سرَّكم وجهركم‏
عطف «جهركم» بر مفعول «يعلم» و تكرار نشدن فعل مى‏تواند بيانگر مطلب فوق باشد.
*آگاهى خداوند بر آشكار و نهان آدمى، برخاسته از حاكميت كامل او بر سراسر هستى است.
وهو اللَّه فى السَّموت وفى الارض يعلم سرَّكم وجهركم‏
* آگاهى خداوند به اعمال و دست‏آوردهاى انسان‏
ويعلم ما تكسبون‏
* آگاهى خداوند به نتيجه و سرانجام عمل انسان‏
ويعلم ما تكسبون‏
مراد از «ما تكسبون» مى‏تواند جزا و نتيجه عمل باشد كه آدمى آن را با عمل خود به دست مى‏آورد.
*چون خداوند خالق است، بر مخلوق خويش آگاهى كامل دارد.
هو الَّذى خلقكم من طينٍ ... يعلم سرَّكم وجهركم ويعلم‏ما تكسبون‏
* توجه به احاطه علمى خداوند، بازدارنده انسان از انحراف در اعمال و نيات‏
يعلم سرَّكم وجهركم ويعلم ما تكسبون‏
هدف از بيان آگاهى كامل خداوند بر آشكار و نهان آدمى و اعمال او، بازداشتن وى از خطا و لغزش است.
*ابوجعفر گويد: از امام صادق (ع) درباره سخن خداوند عزّ و جلّ «و هو اللّه فى السموات و فى الارض» سؤال كردم، امام فرمود: يعنى او به تمامى مخلوقات خويش از نظر علم، قدرت، سلطه و حاكميت احاطه دارد ...».
[ شنبه ۱۳۸۹/۰۸/۰۱ ] [ 8:57 ] [ سعید ]


وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ ﴿70﴾
و هر كسى [نتيجه] آنچه انجام داده است به تمام بيابد و او به آنچه مى‏كنند داناتر است (70)
وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ ﴿71﴾ و كسانى كه كافر شده‏اند گروه گروه به سوى جهنم رانده شوند تا چون بدان رسند درهاى آن [به رويشان] گشوده گردد و نگهبانانش به آنان گويند مگر فرستادگانى از خودتان بر شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را بر شما بخوانند و به ديدار چنين روزى شما را هشدار دهند گويند چرا ولى فرمان عذاب بر كافران واجب آمد (71)
قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ ﴿72﴾ و گفته شود از درهاى دوزخ درآييد جاودانه در آن بمانيد وه چه بد [جايى] است جاى سركشان (72)
«سيق» از «سوق» به معناى راندن به جلو است و به بازار كه سوق مى‏گويند براى آن است كه جاذبه‏هاى بازار، انسان را به آنجا سوق مى‏دهد.
كلمه‏ى «زُمر» به معناى جماعت و گروه است .
- در كيفر وپاداش الهى كم وكاستى نيست. («وفّيت» به معناى وفاى كامل است)
- دوزخ درهاى متعدّدى دارد. «ابوابها» (در آيه  سوره‏ى حجر نيز مى‏خوانيم: «لها سبعة ابواب»)
- در قيامت، فرشتگان با دوزخيان گفتگوى مستقيم دارند. «قال لهم خزنتها»
- دوزخ، مأموران مخصوص دارد. «خزنتها»
- با مجرمان اتمام حجّت شده است. «يأتكم رسل يتلون عليكم آيات ربكم»
- قيامت، روز اعتراف و اقرار است. «قالوا بلى‏»
- ريشه‏ى كفر، تكبّر است. «الكافرين... المتكبّرين»

وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ ﴿73﴾ و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشته‏اند گروه گروه به سوى بهشت‏سوق داده شوند تا چون بدان رسند و درهاى آن [به رويشان] گشوده گردد و نگهبانان آن به ايشان گويند سلام بر شما خوش آمديد در آن درآييد [و] جاودانه [بمانيد] (73)

وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاء فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ ﴿74﴾ و گويند سپاس خدايى را كه وعده‏اش را بر ما راست گردانيد و سرزمين [بهشت] را به ما ميراث داد از هر جاى آن باغ [پهناور] كه بخواهيم جاى مى‏ گزينيم چه نيك است پاداش عمل‏كنندگان (74)
وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿75﴾ و فرشتگان را مى‏بينى كه پيرامون عرش به ستايش پروردگار خود تسبيح مى ‏گويند و ميانشان به حق داورى مى‏گردد و گفته مى‏شود سپاس ويژه پروردگار جهانيان است (75)
«حافّين» از «حفّ» به معناى احاطه است .
در كتاب خصال از حضرت على‏عليه السلام نقل شده است كه بهشت هشت در دارد و هر درى مخصوص گروهى است. يك در براى انبيا و صدّيقان، يكى براى شهدا و صالحان و پنج در براى شيعيان من و يك در براى مسلمانانى كه كينه‏ مرا ندارند. 
- بهشت نيز درهاى متعدّدى دارد. «ابوابها»
- شرط ورود به بهشت پاكى است كه يا از اول بوده و يا در اثر توبه پيدا شده است. «طبتم فادخلوها»
- گفتن «الحمدللّه» پس از دريافت نعمت، شيوه‏ بهشتيان است. «قالوا الحمدللّه»
- هر كس مى‏تواند با عمل نيك به دريافت پاداش‏هاى الهى برسد. «اجر العاملين»
- عرش جايگاه فرشتگان است. «حافّين من حول العرش»
- فرشتگان دائماً به تسبيح مشغولند. «يسبّحون»
- حمد و تسبيح، با هم مقرونند. «يسبّحون بحمد ربّهم»
- فرشتگان، همانند انسان‏ها، تحت تربيت خداوند هستند. «ربّهم»
- داورى خدا در قيامت بر اساس حقّ و عدل است. «قضى بينهم بالحقّ» (در دنيا بر اساس حقّ عمل كنيم چون با حق سنجيده خواهيم شد). «قُضى بينهم بالحقّ»
«والحمدللّه ربّ العالمين»

[ پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۹ ] [ 11:43 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب