منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید


بَلَى قَدْ جَاءتْكَ آيَاتِي فَكَذَّبْتَ بِهَا وَاسْتَكْبَرْتَ وَكُنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ ﴿59﴾ [به او گويند] آرى نشانه‏هاى من بر تو آمد و آنها را تكذيب كردى و تكبر ورزيدى و از [جمله] كافران شدى (59)
وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُم مُّسْوَدَّةٌ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْمُتَكَبِّرِينَ ﴿60﴾ و روز قيامت كسانى را كه بر خدا دروغ بسته‏اند رو سياه مى‏بينى آيا جاى سركشان در جهنم نيست (60)
وَيُنَجِّي اللَّهُ الَّذِينَ اتَّقَوا بِمَفَازَتِهِمْ لَا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿61﴾ و خدا كسانى را كه تقوا پيشه كرده‏اند به [پاس] كارهايى كه مايه رستگارى‏شان بوده نجات مى‏دهد عذاب به آنان نمى‏رسد و غمگين نخواهند گرديد (61)
- خداوند بدون اتمام حجّت، كسى را عذاب نمى‏كند. «بلى قد جاءتك اياتى»
- تكذيب فورى و بدون تأمل، حاكى از روحيه تكبّر ولجاجت است. «فكَذّبت»
- روسياهى واقعى و سياهى دل در قيامت ظاهر مى‏شود. «وجوههم مسودّة»
- انگيزه‏ى دروغ بستن به خداوند تكبّر است. «كذبوا على اللّه... للمتكبّرين»
- تقوا وسيله نجات و رستگارى است. «و ينجّى اللّه الّذين اتّقوا بمفازتهم»
- متّقين هيچ گونه اندوه درونى ندارند. «و لا هم يحزنون»

اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ ﴿62﴾ خدا آفريدگار هر چيزى است و اوست كه بر هر چيز نگهبان است (62)

لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿63﴾ كليدهاى آسمان و زمين از آن اوست و كسانى كه نشانه‏هاى خدا را انكار كردند آنانند كه زيانكارانند (63)

قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ ﴿64﴾ بگو اى نادانان آيا مرا وادار مى‏كنيد كه جز خدا را بپرستم (64)
وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿65﴾ و قطعا به تو و به كسانى كه پيش از تو بودند وحى شده است اگر شرك ورزى حتما كردارت تباه و مسلما از زيانكاران خواهى شد (65)

بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُن مِّنْ الشَّاكِرِينَ ﴿66﴾ بلكه خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش (66)

وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿67﴾ و خدا را آنچنان كه بايد به بزرگى نشناخته‏اند و حال آنكه روز قيامت زمين يكسره در قبضه [قدرت] اوست و آسمانها در پيچيده به دست اوست او منزه است و برتر است از آنچه [با وى] شريك مى‏گردانند (67)

- موحّد واقعى كسى است كه به تمام ابعاد توحيد معتقد باشد:توحيد در خالقيّت. «خالق كل شى‏ء»توحيد در ربوبيّت. «على كل شى‏ء وكيل»توحيد در عبادت. «افغير اللّه تأمروّنى اعبد...»
- همه‏ى هستى، در آفرينش و بقا، محتاج او هستند. «خالق كل شى‏ء و هو على كل شى‏ء وكيل»
- كفر منكران، به خدا ضررى نمى‏زند، زيرا او مالك آسمان‏ها و زمين است. «و الّذين كفروا... اولئك هم الخاسرون»
- جهل، سرچشمه‏ى انحرافات است. «افغير اللّه... اعبد ايها الجاهلون»
- هرگز در برابر خواسته‏هاى نابخردان تسليم نشويم. «تأمرونّى... ايها الجاهلون»
- عصمت انبيا مانع امر و نهى و تشويق و تهديد الهى نيست. «لئن اشركتَ»
- بهترين راه تشكّر از خداوند عبادت است. «فاعبد و كن من الشاكرين»
- توحيد، نشانه‏ى شناخت درست و قدرشناسى است و شرك، برخاسته از عدم شناخت و قدردانى است. «و ما قدرو اللّه حقّ قدره»
- براى شناخت بهتر خداوند، بايد به قدرت و احاطه‏ مطلقه‏ى او توجّه كنيم. «و ما قدروا اللّه حقّ قدره و الارض جميعاً... و السموات...»

وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ ﴿68﴾ و در صور دميده مى‏شود پس هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است بيهوش درمى‏افتد مگر كسى كه خدا بخواهد سپس بار ديگر در آن دميده مى‏شود و بناگاه آنان بر پاى ايستاده مى‏نگرند (68)

وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ﴿69﴾ و زمين به نور پروردگارش روشن گردد و كارنامه [اعمال در ميان] نهاده شود و پيامبران و شاهدان را بياورند و ميانشان به حق داورى گردد و مورد ستم قرار نگيرند (69)
مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان مى‏فرمايد: مراد از «نور ربّ» كشف اسرار و حقايق در قيامت است، سپس براى تأييد نظر خود آيه‏ى  سوره‏ى ق را گواه مى‏گيرد: «لقد كنت فى غفلة من هذا فكشفنا عنك غطاءك»
در تفسير اطيب البيان مى‏خوانيم: چون در قيامت نور خورشيد و ماه گرفته مى‏شود، مراد از «نور ربّ» نورى است كه از مؤمنان بر مى‏خيزد. سپس اين آيه را به عنوان شاهد ذكر مى‏كند: «يوم ‏ترى المؤمنين و المؤمنات يسعى نورهم بين ايديهم»
- مرگ و رستاخيز همه‏ى انسان‏ها، براى خداوند آسان و همچون دميدن در شيپور است. «نُفخ - صَعق»
- رستاخيز، تنها مربوط به انسان‏ها و ساكنان زمين نيست. «مَن فى السموات و مَن فى الارض»
- ميان نفخه‏ى اول و دوم قيامت، زمانى طولانى است. «نفخ... ثُمّ نفخ»
- رستاخيز، ناگهانى و دفعى است. «فاذا هم» نشانه‏ى ناگهانى بودن است.
- در قيامت گواهان متعدّدى در كار است. (انبيا، امامان، فرشتگان، اعضاى بدن، زمين، زمان و...). «الكتاب - النبيّين - الشهداء»
- قضاوت و داورى خداوند بر پايه مستندات پرونده اعمال و گواهى پيامبران و شاهدان است. «وضع الكتاب وجيى‏ء بالنبيّين و الشهداء و قُضِىَ»

[ پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۹ ] [ 7:2 ] [ سعید ]

أَوَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿52﴾
آيا ندانسته‏اند كه خداست كه روزى را براى هر كس كه بخواهد گشاده يا تنگ مى‏گرداند قطعا در اين [اندازه‏ گيرى] براى مردمى كه ايمان دارند نشانه‏هايى [از حكمت] است (52)
قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿53﴾ بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‏روى روا داشته‏ايد از رحمت‏خدا نوميد مشويد در حقيقت‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است (53)
- گرچه سعى و تلاش و دانش بشرى، شرط لازم براى كسب رزق است، ولى شرط كافى و علّت نهايى نيست. «انّ اللّه يبسط الرزق»
- از آن جا كه مهر الهى بر قهرش سبقت دارد، گسترش رزق قبل از تنگى روزى آمده است. «يبسط الرزق - يقدر»
- قوانين و احكام الهى در حد اعتدال است و نافرمانى مردم، تجاوز از حدّ اعتدال است. «اسرفوا على انفسهم»
- در بخشش الهى نوع گناه و مقدار آن تفاوتى ندارد. «الذنوب جميعاً»
- يأس از رحمت الهى جايز نيست. «لا تقنطوا»
- اميد به مغفرت زمينه آمرزش است. «لا تقنطوا... انّ اللّه يغفر»

وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ ﴿54﴾ و پيش از آنكه شما را عذاب در رسد و ديگر يارى نشويد به سوى پروردگارتان بازگرديد و تسليم او شويد (54)

وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ العَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ﴿55﴾ و پيش از آنكه به طور ناگهانى و در حالى كه حدس نمى‏زنيد شما را عذاب دررسد نيكوترين چيزى را كه از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل آمده است پيروى كنيد (55)
أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ ﴿56﴾ تا آنكه [مبادا] كسى بگويد دريغا بر آنچه در حضور خدا كوتاهى ورزيدم بى‏ترديد من از ريشخندكنندگان بودم (56)
أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدَانِي لَكُنتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ ﴿57﴾ يا بگويد اگر خدايم هدايت مى‏كرد مسلما از پرهيزگاران بودم (57)
أَوْ تَقُولَ حِينَ تَرَى الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ﴿58﴾ يا چون عذاب را ببيند بگويد كاش مرا برگشتى بود تا از نيكوكاران مى‏شدم (58)
- توبه بايد همراه با تسليم باشد وگرنه نفاق است. «انيبوا - اسلموا»
- انابه و تسليم به تنهايى كافى نيست، عمل لازم است. «انيبوا - اسلموا - اتبعوا»
- چون عمر و ظرفيّت انسان محدود و دستورات كمال بخش بسيار است، قهراً بايد انتخاب احسن در كار باشد. «احسن ما انزل اليكم»
- قرآن جامع‏ترين و كامل‏ترين نازله‏ هاى خداوند براى انسان است. «احسن ما انزل...»
- قهر الهى خبر نمى‏كند. «بغتةً»
- قهر الهى فوق محاسبات بشرى است. «و انتم لا تشعرون»
- ترك انابه و تسليم و پيروى از وحى، كوتاهى كردن است. «فَرَّطْتُ»
- ريشه‏ى كوتاهى‏ها، سبك شمردن دستورات الهى و بدتر از آن مسخره كردن آنهاست. «لمن الساخرين»
- مجرم در قيامت، به دنبال تبرئه‏ى خود است. «لو انّ اللّه هدانى»
- نشانه پذيرش هدايت الهى، تقوا و پارسايى است. «لو انّ اللّه هدانى لكنت من المتّقين»
- راه پيشگيرى از گناه، توجّه دادن به صحنه‏هاى خطرناك قيامت است. «اَوْ تقول... اَوْ تقول»
- تقوى و احسان دو وسيله نجات بخش هستند. «لكنت من المتّقين... فاكون من المحسنين»

[ چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۸ ] [ 7:7 ] [ سعید ]


من گمان نمي كنم ...

آن چه موضوع بحث و بررسی ماست، این است که: آیا این تفسیرکنندگان می توانند خود را مجاز بدانند پرونده انسان را در آن انعكاسات و مكانيسم خلاصه نموده و حقيقتي را به نام انسانيّت ، از انسان ها منها كنند؟! يا آن اندازه بي اهميّت تلقي كنند كه گويي چنين حقيقتي وجود ندارد؟!

من گمان نمي كنم آن مغزهاي مقتدر كه در قلمروِ علوم انساني به آن همه معلومات مفيد دست يافته اند، خود را براي نفي انسانيّت انسان مجاز بشمارند. ما به عنوان نمونه ، حدود 950 مشخصّه انساني را [در جلد اول ترجمه و تفسير نهج البلاغه] متذكر شديم و اثبات كرديم هيچ ماشيني اگرچه به عظمت نهايي برسد، نمي تواند داراي آن مختصّات باشد.

[ سه شنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۷ ] [ 18:23 ] [ سعید ]
 از ابراهيم بن عباس مروى است كه گفت حضرت رضا (ع) را نديدم كه هرگز از او سؤالى كرده شود مگر آنكه ميدانست جواب آن را و اعلم از او در ابتداى زمان تا عصر او نديدم و مأمون او را بسؤالى از هر چيزى امتحان ميكرد و آن بزرگوار جواب ميداد و تمام سخن او و جواب او و تمثال را از قران انتزاع مينمود و در هر سه روز يك قرآن ختم ميكرد و ميفرمود كه اگر ميخواستم قران را در كمتر از سه روز ختم كنم هر آينه ختم ميكردم و ليكن من هرگز بآيه نگذشتم مگر آنكه در آن آيه و در آنكه اين آيه در چه چيز فرود آمده و در كدام وقت نازل شده است فكر كرده‏ام پس از اين جهت در هر سه روز يك قران ختم ميكنم و از سخنان مشهور آن بزرگوار است كه ميفرمود گناهان صغيره را راه است به گناهان كبيره يعنى ارتكاب گناهان صغيره منجر شود بارتكاب گناهان كبيره و هر كس در اندك از خدا نترسد در بسيار از خدا نميترسد و اگر خدا مردم را ببهشت و جهنم نترسانيده بود بر ايشان واجب بود كه او را اطاعت كنند و معصيت و نافرمانى او نكنند بجهت تفضل او در حق ايشان و احسان او بسوى ايشان و اظهار نعمتهاى خود را بر ايشان و حال آنكه استحقاق آن را ندارند.

[ سه شنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۷ ] [ 11:12 ] [ سعید ]

وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ﴿45﴾
و چون خدا به تنهايى ياد شود دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند منزجر مى‏گردد و چون كسانى غير از او ياد شوند بناگاه آنان شادمانى مى‏كنند (45)
- مقدار باور و ايمان خود را نسبت به آخرت، از طريق تنفّر يا توجّه خود نسبت به احكام خداوند بيازماييم. «اشمأزّت... يستبشرون»
- ميان توحيد و معاد رابطه‏ تنگاتنگى است. «ذكر اللّه... اشمأزت قلوب الّذين لا يؤمنون بالاخرة»
- ذكر خدا كه مايه‏ى آرامش دل‏هاست، براى گروهى مايه‏ آزار و اذيّت است. «اشمأزّت»


قُلِ اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ أَنتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبَادِكَ فِي مَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ﴿46﴾ بگو بار الها اى پديدآورنده آسمانها و زمين [اى] داناى نهان و آشكار تو خود در ميان بندگانت بر سر آنچه اختلاف مى‏كردند داورى مى‏كنى (46)

وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِن سُوءِ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَبَدَا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ ﴿47﴾ و اگر آنچه در زمين است‏يكسره براى كسانى كه ظلم كرده‏اند باشد و نظيرش [نيز] با آن باشد قطعا [همه] آن را براى رهايى خودشان از سختى عذاب روز قيامت‏خواهند داد و آنچه تصور[ش را] نمى‏كردند از جانب خدا بر ايشان آشكار مى‏گردد (47)
وَبَدَا لَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون ﴿48﴾ و [نتيجه] گناهانى كه مرتكب شده‏اند برايشان ظاهر مى‏شود و آنچه را كه بدان ريشخند مى‏كردند آنها را فرا مى‏گيرد (48)
- در برابر افرادى كه به غير خدا دل سپرده‏اند و از بردن نام خدا تنفر دارند، به خدا توجّه كنيم. «قل الّلهم»
- آفرينش آسمان‏ها مهم‏تر از آفرينش زمين است. (هميشه نام آسمان قبل از نام زمين برده شده است). «السموات و الارض»
- علم خداوند به غيب و شهود يكسان است. «عالم الغيب و الشهادة»
- اختلاف ميان مشركان و موحدان هميشه خواهد بود. «كانوا فيه يختلفون»
- غريزه‏ى حبّ ذات بر حبّ مال غالب است. «ما فى الارض... لافتدوا به»
- محاسبات انسان، جامع و واقع‏گرا نيست. «بدا لهم من اللّه مالم يكونوا يحتسبون»
- روز قيامت، روز كشف و ظهور است و تمام اسرار آشكار مى‏شود. «بدا لهم»
- خلاف، زمانى جرم مى‏شود كه همراه با ستم، استهزا، تعمّد و استمرار باشد. «ظلموا - كسبوا - كانوا به يستهزؤن»
- قهر الهى تمام وجود ستمگران را مى‏گيرد. «حاق بهم»


فَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿49﴾ و چون انسان را آسيبى رسد ما را فرا مى‏خواند سپس چون نعمتى از جانب خود به او عطا كنيم مى‏گويد تنها آن را به دانش خود يافته‏ام نه چنان است‏بلكه آن آزمايشى است ولى بيشترشان نمى‏دانند (49)

قَدْ قَالَهَا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿50﴾ قطعا كسانى كه پيش از آنان بودند [نيز] اين [سخن] را گفتند و آنچه به دست آورده بودند كارى برايشان نكرد (50)
فَأَصَابَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَالَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلَاء سَيُصِيبُهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَمَا هُم بِمُعْجِزِينَ ﴿51﴾ تا [آنكه] كيفر آنچه مرتكب شده بودند بديشان رسيد و كسانى از اين [گروه] كه ستم كرده‏اند به زودى نتايج‏سوء آنچه مرتكب شده‏اند بديشان خواهد رسيد و آنان درمانده‏كننده [ما] نيستند (51)
- انسان به قدرى عاجز است كه به مجرّد رسيدن خطر فرياد مى‏زند. «مَسّ الانسان ضُرّ دَعانا»
- تلخى‏ها ، نتيجه‏ عملكرد انسان و مايه‏ى آزمايش است، ولى نعمت‏ها لطف الهى است. «مسّ الانسان ضُرّ... خوّلناه نعمة منا»
- فشارها و حوادث انسان را به ناتوانى خود معترف و فطرت خداجويى را در انسان بيدار و شكوفا مى‏كنند. «فاذا مسّ الانسان ضُرّ دعانا»
- رفاه و آسودگى، بستر غفلت و غرور است. «خوّلناه نعمة... انّما اوتيته على علمٍ»
- از نمونه‏هاى تاريخى براى هدايت و تربيت بهره گيريم. «قد قالها الّذين من قبلهم»
- تاريخ، بهترين گواه است كه مال و ثروت به هنگام قهر الهى، نه در دنيا انسان را نجات مى‏دهد و نه در آخرت. «فما اغنى عنهم ما كانوا يكسبون»
- سرنوشت انسان به دست خود اوست. «فاصابهم سيئات ما كسبوا»
[ دوشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۶ ] [ 20:8 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب