منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید



(آيه 33)ـ در آيات گذشته سخن از كسانى در ميان بود كه مردم را از شنيدن آيات قرآن نهى مى كردند, ولى در اينجا از نقطه مقابل آنها كه گفتارشان بهترين گفتار است سخن مى گويد, مى فرمايد: ((چه كسى خوش گفتارتر است از آن كس كه دعوت به سوى خدا مى كند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گويد: من از مسلمانانم ))؟ و با تمام وجودم اسلام را پذيرفته ام (ومن احسن قولا ممن دعا الى اللّه وعمل صالحا وقال اننى من المسلمين ).

اين آيه با صراحت , بهترين گويندگان را كسانى معرفى كرده كه داراى اين سه وصفند: دعوت به اللّه , عمل صالح , و تسليم در برابر حق .

(آيـه 34)ـ بـعـد از بـيان دعوت به سوى خداوند و اوصاف داعيان الى اللّه ,روش دعوت را شرح داده , مى گويد: ((هرگز نيكى و بدى يكسان نيست )) (لا تستوى الحسنة ولا السيئة ).

در حـالـى كه مخالفان حق سلاحى جز بدگويى و افترا و سخريه و استهزا وانواع فشارها و ستمها ندارند, بايد سلاح شما پاكى و تقوا و سخن حق و نرمش ومحبت باشد.

گـرچـه ((حـسنه )) و ((سيئه )) مفهوم وسيعى دارد, تمام نيكى ها و خوبيها وخيرات و بركات در مفهوم حسنه جمع است , همان گونه كه هرگونه انحراف و زشتى و عذاب در مفهوم سيئه خلاصه شـده اسـت , ولـى در آيـه مورد بحث آن شاخه اى از((حسنه )) و ((سيئه )) كه مربوط به روشهاى تبليغى است منظور مى باشد.

سپس براى تكميل اين سخن مى افزايد: ((بدى را با نيكى دفع كن )) (ادفع بالتى هى احسن ).

به وسيله حق باطل را دفع كن , و با حلم و مدارا, جهل و خشونت را, و با عفوو گذشت به مقابله با خشونتها برخيز, هرگز بدى را با بدى , و زشتى را با زشتى پاسخ مگوى , كه اين روش انتقامجويان است و موجب لجاجت و سرسختى منحرفان مى گردد.

در پـايـان آيـه بـه فـلـسـفه عميق اين برنامه در يك جمله كوتاه اشاره كرده ,مى فرمايد: ((ناگاه (خـواهـى ديـد) هـمان كس كه ميان تو و او دشمنى است گويى دوست گرم و صميمى است ))! (فاذا الذى بينك وبينه عداوة كانه ولى حميم ).

(آيـه 35)ـ از آنجا كه چنين برخوردى با مخالفان كار ساده و آسانى نيست , و رسيدن به چنين مقامى نياز به خودسازى عميق اخلاقى دارد, در اين آيه مبانى اخلاقى اين گونه برخورد با دشمنان را در عـبارتى كوتاه و پرمعنى بيان كرده , مى فرمايد: ((اماجز كسانى كه داراى صبر و استقامتند به اين مقام نمى رسند)) (ومـا يلقيها الا الذين صبروا).

((و جـز كـسـانى كه بهره عظيمى (از ايمان و تقوا) دارند به آن نائل نمى گردند)) (ومـا يلقيها الا ذوحظ عظيم ).

آرى ! انـسـان مدتها بايد خودسازى كند تا بتواند بر خشم و غضب خويش چيره گردد بايد در پرتو ايمان و تقوا آنقدر روح او وسيع و قوى شود كه به آسانى ازآزار دشمنان متاثر نگردد.

(آيـه 36)ـ و از آنجا كه بر سر راه وصول به اين هدف بزرگ موانعى وجوددارد و وسوسه هاى شيطانى در اشـكال مختلف انسانها را مانع مى شود, در اين آيه شخص پيامبر(ص ) را به عنوان الگو مخاطب سـاخـته , مى گويد: ((و هرگاه وسوسه هايى از شيطان در اين مسير متوجه تو گردد, از خدا پناه بخواه كه او شنونده و داناست )) (واما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ باللّه انه هو السميع العليم ).

در ايـن گـونـه مـواقع معمولا خطوراتى از ذهن مى گذرد, و يا افراد به اصطلاح مصلحت انديش توصيه هايى از اين قبيل مى كنند:.

((مـردم را جـز بـا زور نمى توان اصلاح كرد)) ((خون را با خون بايد شست )) ومانند اينها, و با اين وسوسه ها مى خواهند مقابله به مثل را در همه جا توصيه كنند, وبدى را به بدى پاسخ گويند.

قـرآن مـى گـويـد: مـبـادا گـرفتار اين وسوسه ها شويد, و جز در موارد خاص واستثنايى تكيه بر خشونت كنيد.

البته آيه فوق مفهوم وسيعى دارد و مى گويد: ((در برابر همه وسوسه هاى شيطانى بايد به خدا پناه برد)).

(آيه 37)ـ از ايـن آيـه به بعد فصل تازه اى در اين سوره , در زمينه توحيد و معاد, و بيان نبوت و عظمت قرآن اسـت , و درحقيقت مصداقى است روشن از ((دعوت الى اللّه )) در برابر مشركان كه دعوت به سوى بت مى كردند.

نـخـسـت از مساله توحيد شروع كرده , از طريق آيات آفاقى مردم را به سوى خدادعوت مى نمايد, مـى فـرمـايـد: ((و از نـشـانـه هـاى او, شب و روز و خورشيد و ماه است )) (ومن آياته الليل والنهار والشمس والقمر).

شـب مـايـه آرامش , و روشنايى روز وسيله جنبش و حركت است , و اين دوتواما چرخهاى زندگى انسانها را به گردش منظم و متناوبى در مى آورند.

خورشيد منبع همه بركات مادى در منظومه ماست , نور و گرما و حركت وجنبش و نزول بارانها, و روييدن گياهان , همه از پرتو وجود اوست .

مـاه نـيـز روشـنـى بـخـش شـبـهـاى تار, و چراغ پرفروغ و زيباى رهروان بيابانها وگمشدگان صحراهاست , و با جزر و مد خود نيز بركات فراوانى مى آفريند.

ولى به خاطر همين بركات , گروهى در مقابل اين دو كوكب پرفروغ آسمان سجده مى كردند و آنها را پرستش مى نمودند, آنها در عالم اسباب , متوقف مانده ,بى آنكه مسبب الاسباب را ببينند.

لـذا قـرآن بـعد ازاين بيان بلافاصله مى گويد: ((براى خورشيد و ماه سجده نكنيد,براى خدايى كه آفريننده آنهاست سجده كنيد اگر مى خواهيد او را عبادت نماييد))(لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا للّه الذى خلقهن ان كنتم اياه تعبدون ) .

شما چرا به سراغ سرچشمه اين بركات نمى رويد؟ چرا سر بر آستان اونمى ساييد؟ چرا موجوداتى را مى پرستيد كه خود اسير قوانين آفرينش اند.

(آيـه 38)ـ سـپـس مـى افـزايد: اگر اين دليل منطقى در فكر آنها اثر نگذاشت و بازهم به سراغ بتها و مـعـبودهاى مجازى رفتند و معبود حقيقى را به دست فراموشى سپردند,هرگز نگران نباش ((و اگـر (از عـبـادت پـروردگار) تكبر كنند,كسانى كه نزد پروردگار تو هستند شب و روز براى او تـسـبـيح مى گويند و (هيچ گاه )خسته نمى شوند)) آیه سجده واجب (فان استكبروا فالذين عند ربك يسبحون له بالليل والنهار وهم لا يسعمون ).

اگـر گـروهى نادان و جاهل و بى خبر در برابر ذات پاكش سجده نكنند مساله اى نيست اين عالم وسيع پر است از فرشتگان مقرب كه دائما در حال ركوع و سجود و حمد وتسبيحند, تازه نيازى به عبادت آنها نيز ندارد, آنها نيازمند عبادت اويند, چرا كه هرافتخار و كمالى براى ممكنات است در سايه عبوديت اوست .

(آيه 39)ـ بار ديگر به آيات توحيد كه زمينه ساز مساله معاد است باز مى گردد.

مـى فـرمـايـد: ((و از آيـات او اين است كه زمين را خشك (و بى جان ) مى بينى , اماهنگامى كه آب (بـاران ) را بـر آن مـى فـرسـتيم به جنبش در مى آيد, و نمو مى كند)) (ومن آياته انك ترى الا رض خاشعة فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت وربت ).

زمينى خشك و مرده و بى حركت كجا, و اين همه آثار حيات و جلوه هاى گوناگون آن كجا!.

سـپـس از ايـن مـساله روشن توحيدى يعنى مساله ((حيات )) ـكه هنوز اسرارش براى بزرگترين دانـشـمـندان كشف نشده ـ با يك انتقال سريع و جالب به مساله معادپرداخته , مى گويد: ((همان كس كه آن (زمين مرده ) را زنده كرد مردگان را نيز (درقيامت ) زنده مى كند))! (ان الذى احياها لمحى الموتى ).

آرى ((او بر همه چيز تواناست )) (انه على كل شئ قدير).

دلائل قـدرتـش در هـمه جا نمايان است و همه سال نشانه هاى آن را با چشم خود مى بينيد, با اين حال چگونه در مساله معاد ترديد مى كنيد؟.

(آيه 40)ـ بـعـد از بيان آيات الهى و نشانه هاى پروردگار در آيات پيشين , اكنون سخن ازتهديد كسانى است كـه نشانه هاى توحيد را تحريف مى كنند, و به اغفال و گمراه ساختن مردم مى پردازند, مى گويد: ((كسانى كه آيات ما را تحريف مى كنند بر ماپوشيده نخواهند بود)) (ان الذين يلحدون فى آياتنا لا يخفون علينا).

مـمـكن است با مغالطه و سفسطه مردم را بفريبند, و ممكن است بر اين عمل زشت و ننگين خود پرده بيفكنند و خود را از انظار مردم مستور دارند, اما هرگزنمى توانند كمترين عمل خود را از ما پنهان نمايند.

قرآن مجازات همه آنها را در ادامه اين بحث با يك مقايسه روشن بيان كرده ,مى گويد: ((آيا كسى كـه در آتـش افـكنده مى شود بهتر است يا كسى كه در سايه ايمان در نهايت امن و امان در قيامت قدم به عرصه محشر مى گذارد))؟! (افمن يلقى فى النار خير ام من ياتى آمنا يوم القيمة ).

آنـهـا كـه با ايجاد شك و فساد عقائد و ايمان مردم را به آتش كشيدند, بايد درآن روز طعمه آتش شـونـد و آنـهـا كه در سايه ايمان محيط امن و امانى براى جامعه بشرى آفريدند بايد در قيامت در نهايت امنيت به سر برند, مگر در آن روز همه اعمال ما تجسم نمى يابد؟.

و از آنجا كه وقتى از هدايت كسى مايوس شوند او را به حال خود رهامى كنند, مى گويند: هر كارى مـى خـواهـى بـكن , در ادامه اين آيه آنها را مخاطب ساخته , مى گويد: ((هر چه مى خواهيد انجام دهيد))! (اعملوا مـا شئتم ).

اما بدانيد ((كه خدا به آنچه انجام مى دهيد بيناست )) (انه بما تعملون بصير).

بـديهى است اين امر به معنى آزادى عمل آنها, و يا الزام به انجام هر كارنيست , بلكه تهديدى است نسبت به آنها كه هيچ حرف حقى در گوششان فرو نمى رود.

(آيه 41)ـ اين آيه سخن را از توحيد و معاد به قرآن و نبوت مى كشاند, و بازبه صورت هشدار به كافران لجوج و بى منطق مى فرمايد: ((آنها كه به اين ذكر [قرآن ]هنگامى كه به سراغشان آمد كافر شدند)) نيز بر ما مخفى نخواهند ماند (ان الذين كفروا بالذكر لما جاءهم ).

و بـعـد بـراى بيان عظمت قرآن مى افزايد: ((و اين كتابى است قطعاشكست ناپذير )) (وانه لكتاب عزيز).

كـتـابـى اسـت كه هيچ كس نمى تواند همانند آن را بياورد و بر آن غلبه كند, كتابى است بى نظير, مـنـطـقـش مـحكم و گويا, استدلالاتش قوى و نيرومند, تعبيراتش منسجم وعميق , تعليماتش ريشه دار و پرمايه , و احكام و دستوراتش هماهنگ با نيازهاى واقعى انسانها در تمام ابعاد زندگى .

(آيـه 42)ـ سـپـس بـه توصيف مهم و گويايى درباره عظمت اين كتاب آسمانى پرداخته , مى گويد: ((هيچ گونه باطلى , نه از پيش رو, نه از پشت سر, به سراغ قرآن نمى آيد))! (لا ياتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه ).

يعنى ; نه تناقضى در مفاهيم آن است .

نـه چـيـزى از كـتـب و علوم پيشين بر ضد آن مى باشد, و نه اكتشافات علمى آينده با آن مخالفت خواهد داشت .

نه كسى مى تواند حقايق آن را ابطال كند, و نه در آينده منسوخ مى گردد.

نه در معارف و قوانين و اندرزها و خبرهايش خلافى وجود دارد و نه خلافى بعدا كشف مى شود.

نـه آيـه و حـتـى كـلـمه اى از آن كم شده , و نه چيزى بر آن افزون مى شود, و به تعبير ديگر دست تحريف كنندگان از دامان بلندش كوتاه بوده و هست .

چرا كه ((از سوى خداوند حكيم و حميد نازل شده است )) (تنزيل من حكيم حميد).

خداوندى كه افعالش روى حكمت و در نهايت كمال و درستى است و لذاشايسته هرگونه حمد و ستايش مى باشد.

(آيه 43)ـ از آنجا كه كفار مكه شديدترين مبارزه را با آيين اسلام و شخص پيامبر(ص ) آغاز كرده بودند و آيات گذشته از الحاد آنها در دلائل توحيد و كفر وتكذيبشان نسبت به آيات الهى خبر مى داد, در اين آيه به عنوان تسلى خاطرپيامبر(ص ) و آموختن درس استقامت و پايمردى به همه مسلمين كه در فـشـاردشـمـنـان قرار مى گيرند, مى فرمايد: ((آنچه به ناروا درباره تو مى گويند همان است كه درباره پيامبران قبل از تو نيز گفته شده )) (مـا يقال لك الا مـا قد قيل للرسل من قبلك ).

اگـر مـجـنـون و سـاحـرت مـى خوانند, به پيامبران بزرگ پيشين همين نسبتها رادادند, و اگر دروغگويت مى نامند آنها نيز از اين نسبت در امان نبودند, خلاصه نه دعوت تو به سوى آيين توحيد و حق مطلب تازه اى است , و نه تهمت و تكذيب آنها, محكم بايست و به اين سخنان اعتنا مكن .

سـپـس در پـايـان آيـه مى افزايد: ((پروردگار تو هم داراى مغفرت و آمرزش و هم داراى مجازات دردناك است )) (ان ربك لذو مغفرة وذوعقاب اليم ).

رحمت و آمرزش براى آنها كه پذيرا شوند, و عذاب اليم براى آنها كه تكذيب كنند و تهمت زنند و به مخالفت برخيزند.

[ چهارشنبه ۱۳۸۷/۰۷/۰۳ ] [ 21:24 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب