منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید



(آيه 47)ـ از آنجا كه در آيات گذشته گوشه اى از مجازات دردناك و هول و وحشت كافران و ظالمان مـنـعـكـس شـده , در اينجا روى سخن را به همه مردم كرده ,به آنها هشدار مى دهد پيش از آنكه گرفتار چنان سرنوشت شومى شوند دعوت پروردگارشان را اجابت كرده به راه حق باز آيند.

مـى فـرمـايـد: ((دعـوت پـروردگار خويش را اجابت كنيد پيش از آن كه روزى فرارسد كه ديگر بازگشتى براى آن در برابر اراده پروردگار نيست )) (استجـيبوا لربكم من قبل ان ياتى يوم لا مرد له من اللّه ).

و اگر تصور كنيد در آن روز پناهگاهى جز سايه لطف او, و مدافعى جزرحمت او وجود دارد اشتباه است , چرا كه ((در آن روز براى شما نه ملجا و پناهى است (كه در برابر عذاب الهى پناهتان دهد) و نه يار و ياورى )) كه از شما دفاع كند (مـا لكم من ملجاء يومئذ ومـا لكم من نكير).

(آيـه 48)ـ در اين آيه روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده , به عنوان دلدارى ازآن حضرت مى فرمايد: با ايـن هـمـه ((اگر روى گردان شوند (غمگين مباش ) ماتو را حافظ آنان (و مامور اجبارشان ) قرار نداده ايم )) (فان اعرضوا فما ارسلناك عليهم حفـيظا).

((وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است )) خواه پذيرا شوند يا نشوند (ان عليك الا البلا غ ).

تـو بـايـد رسـالـت الـهـى خود را به نحو كامل ابلاغ , و بر آنها اتمام حجت كنى ,دلهاى آماده آن را مى پذيرد هرچند گروه زيادى بى خبر اعراض كنند, تو مسؤوليتى در اين زمينه ندارى .

سـپـس ترسيمى از حال اين جمعيت بى ايمان و اعراض كننده كرده , مى گويد:((و هنگامى كه ما رحـمتى از سوى خود به انسان بچشانيم به آن دلخوش مى شود)) (وانا اذا اذقنا الانسان منا رحمة فرح بها).

((و هنگامى كه بلايى به خاطر اعمالى كه انجام داده اند به آنها رسد (به كفران مى پردازند) چرا كه انسان بسيار كفران كننده است )) (وان تصبهم سيئة بما قدمت ايديهم فان الانسان كفور).

نـه نـعمتهاى الهى از طريق انگيزه شكر منعم او را بيدار و به شكرگزارى ومعرفت و اطاعت او وا مى دارد, نه مجازاتهايى كه به خاطر گناهان دامنگيرش مى شود او را از خواب غفلت بيدار مى كند, و نه دعوت پيامبر(ص ) در اواثر مى گذارد.

(آيه 49)ـ در اين آيه براى نشان دادن اين واقعيت كه هرگونه نعمت و رحمت در اين عالم از سوى خداست , و كـسـى از خـود چيزى ندارد, به يك مساله كلى و يك مصداق روشن آن اشاره كرده , مى فرمايد: ((مـالـكـيـت و حـاكـمـيت آسمانها و زمين از آن خداست هرچه را بخواهد مى آفريند)) (للّه ملك السموات والا رض يخلق مـايشاء).

نـمـونه روشنى از اين واقعيت كه هيچ كس از خود چيزى ندارد, و هرچه هست از ناحيه اوست اين كـه : ((بـه هـركس اراده كند دختر مى بخشد و به هركس بخواهد پسر)) (يهب لمن يشاء اناثا ويهب لمن يشاء الذكور).

(آيـه 50)ـ ((يـا (اگـر بـخـواهـد) پـسر و دختر ـ هر دوـ به آنها مى دهد,و هركس را بخواهد عقيم و بى فرزند مى گذارد)) (او يزوجهم ذكرانا واناثا ويجعل من يشاء عقيما).

و به اين ترتيب مردم به چهار گروه تقسيم مى شوند: آنهايى كه تنها پسر دارندو در آرزوى دخترى هـسـتـنـد, و آنها كه دختر دارند و در آرزوى پسرى , و آنها كه هر دورا دارند, و گروهى كه فاقد هرگونه فرزندند و قلبشان در آرزوى آن پر مى كشد.

تعبير به ((يهب )) (مى بخشد) دليل روشنى است كه هم دختران هديه الهى هستند و هم پسران , و فـرق گـذاشـتـن مـيان اين دو از ديدگاه يك مسلمان راستين صحيح نيست , هر دو ((هبه )) او مى باشند.

بـه هرحال نه تنها در موضوع تولد فرزندان كه در همه چيز مشيت خداوند حاكم مطلق است , و او قادرى است آگاه و حكيم كه علم و قدرتش با هم قرين است , لذادر پايان آيه مى افزايد: ((او دانا و قادر است )) (انه عليم قدير).

(آيـه 51)ـ همان گونه كه در آغاز اين سوره گفتيم در اين سوره تكيه خاصى روى مساله وحى و نبوت شده است , سوره با مساله وحى آغاز شد, و با مساله وحى پايان مى يابد.

و از آنـجـا كـه در آيـات گـذشته از نعمتهاى الهى سخن در ميان بود اينجا ازمهمترين نعمتهاى پروردگار و پربارترين مواهب او براى جهان انسانيت كه همان مساله وحى و ارتباط انبيا باخداست سخن مى گويد.

نخست مى فرمايد: ((شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن بگويد (وبا او روبرو گردد, چرا كـه او مـنـزه از جـسم و جسمانيت است ) مگر از طريق وحى والهام مرموز به قلب او)) (ومـا كان لبشر ان يكلمه اللّه الا وحيا).

((يا شنيدن سخنان پروردگار از پشت حجاب )) (او من ورائ حجاب ).

((و يا از طريق فرستادن رسولى )) كه پيام الهى را به او ابلاغ كند (او يرسل رسولا ).

((در ايـن هـنـگام (فرستاده الهى ) به فرمان پروردگار آنچه را خدا مى خواهد (به پيامبرش ) وحى مى كند)) (فيوحى باذنه مـا يشاء).

آرى ! راهـى بـراى سـخن گفتن خداوند با بندگان جز اين سه راه نيست ((چرا كه او بلند مقام و حـكـيـم اسـت )) (انه على حكيم ) و بالاتر از آن است كه ديده شود, يا بازبان سخن گويد, و تمام افعالش حكيمانه است .

ايـن آيـه در حـقيقت پاسخى است روشن به افرادى كه به خاطر بى خبرى ممكن است توهم كنند مساله وحى دليل بر اين است كه پيامبران خدا را مى بينند, وبا او سخن مى گويند.

(آيه 52)ـ بـه دنـبـال بـحث كلى و عمومى كه درباره وحى در آيه قبل آمد در اينجا از نزول وحى بر شخص پيغمبر گرامى اسلام (ص ) سخن گفته , مى فرمايد: ((همان گونه (كه برپيامبران پيشين , از طرق مـخـتـلـف وحى فرستاديم ) بر تو نيز روحى را به فرمان خودوحى كرديم )) (وكذلك اوحينا اليك روحا من امرنا).

منظور از ((روح )) در اينجا قرآن مجيد است كه مايه حيات دلها و زندگى جانهاست .

در دنـبـالـه آيـه مـى افزايد: ((تو پيش از اين از كتاب و ايمان آگاه نبودى , ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هركس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مى كنيم )) (مـا كنت تدرى ما الكتاب ولا الا يمان ولكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا).

ايـن لـطـف خـدا بـود كه شامل حال تو شد, و اين وحى آسمانى بر تو نازل گشت و ايمان به تمام محتواى آن پيدا كردى .

در پـايـان آيـه مـى افـزايد: ((بطور مسلم تو به سوى راه مستقيم مردم را هدايت مى كنى )) (وانك لتهدى الى صراط مستقيم ).

نه تنها قرآن نورى براى توست كه نورى براى همگان است , و وسيله هدايتى براى جهانيان به سوى صـراط مـسـتقيم , اين يك موهبت عظيم الهى است براى رهروان راه حق و آب حياتى است براى همه تشنه كامان .

(آيه 53)ـ سپس به عنوان تفسيرى بر ((صراط مستقيم )) مى افزايد: ((راه خداوندى كه تمام آنچه در آسـمانها و آنچه در زمين است از آن اوست )) (صراط اللّه الذى له مـافى السموات ومـا فى الا رض ) چه راهى صافتر از راهى است كه به خالق عالم هستى مى رسد؟.

آخرين جمله اين آيه كه در عين حال آخرين جمله سوره شورى است درحقيقت دليلى است براى ايـن مـعـنى كه راه مستقيم تنها راهى است كه به سوى خدامى رود, مى فرمايد: ((آگاه باشيد كه همه كارها تنها به سوى خدا باز مى گردد)) (الا الى اللّه تصير الا مور).

اين جمله در عين حال بشارتى است براى پرهيزگاران , و تهديدى است براى ظالمان و گنهكاران كه بازگشت همه آنها به سوى خداست .

و نيز دليلى است بر اين كه وحى بايد تنها از سوى خدا باشد, چرا كه بازگشت همه اشيا و تدبير آنها به سوى اوست .

 ((پايان سوره شورى )).

[ شنبه ۱۳۸۷/۰۳/۱۸ ] [ 18:16 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب