منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید



 

خلاصه تفسير سوره طور در الميزان آيات 1-28

 

اين سوره به شهادت سياق آياتش، در مكه نازل شده است.

" و الطور"" طور" به معناى مطلق كوه است، و هر كوهى را طور مى‏گويند، و ليكن استعمالش در آن كوهى كه موسى (ع) با خداى تعالى سخن گفت غلبه يافته، و در آيه مورد بحث هم مناسبتر آن است كه همان كوه منظور باشد.

" وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ" كلمه" رق" به معناى مطلق چيزهايى است كه در آن چيزى نوشته شود، مانند كاغذ.

و كلمه" نشر" كه مصدر كلمه" منشور" است به معناى گستردن و متفرق كردن است.

و مراد از" كتابى كه مسطور و در رقى منشور است بعضى  گفته‏اند: تورات است كه در سابق در كاغذهاى پوستى نوشته مى‏شد، و هر وقت مى‏خواستند آن را بخوانند لوله كاغذ را باز مى‏كردند و مى‏خواندند.

" وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ" بعضى  گفته‏اند: مراد از" بيت معمور" كعبه مشرفه است، چون كعبه اولين خانه‏اى بود كه براى عبادت مردم بنا شد، و همواره از اولين روز بنايش تا كنون آباد و معمور بوده است ولى، در روايات وارده، آمده كه" بيت معمور" خانه‏اى است در آسمان، برابر كعبه كه محل زيارت ملائكه است.

" وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ" منظور از" سقف برافراشته"، آسمان است.

" وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ" كلمه" سجر" كه مسجور از آن گرفته شده به معناى شعله‏ور كردن و تيز كردن آتش است .ولى صاحب مجمع البيان گفته:" مسجور به معناى مملو است.

" إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ لَواقِعٌ ما لَهُ مِنْ دافِعٍ" اين آيه، جواب سوگند سابق است،جمله" ما لَهُ مِنْ دافِعٍ" دلالت دارد بر اينكه اين عذاب از امورى است كه قضايش رانده شده و گريزى از وقوعش نيست ،اگر عذاب را به رب رسول خدا (ص) نسبت داده و فرموده است" عذاب پروردگارت"، با اينكه مى‏توانست بفرمايد:" عذاب اللَّه- عذاب خدا" براى اين است كه رسول خدا (ص) را عليه آنهايى كه دعوتش را تكذيب كردند تاييد نمايد و آن جناب را دلگرم كند كه پروردگارش در چنين روزى خوارش نمى‏سازد، و بى‏ياورش نمى‏گذارد.

" يَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً وَ تَسِيرُ الْجِبالُ سَيْراً"  كلمه" مور"به معناى تردد و آمد و رفت چيزى چون دود است، هم چنان كه دود در فضا مى‏پيچد و آمد و رشد مى‏كند تا از بين برود.به هر حال در اين آيه شريفه، اشاره‏اى است به درهم پيچيده شدن عالم آسمانها است . جمله" وَ تَسِيرُ الْجِبالُ سَيْراً" اشاره است به آن زلزله عظيمى كه قبل از قيام قيامت در زمين رخ مى‏دهد، و قرآن كريم در چند جا از آن ياد كرده.

" فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" اين جمله تفريع و نتيجه‏گيرى از آيات قبل است كه از وقوع حتمى عذاب قيامت سخن مى‏گفت.

" الَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ" راغب مى‏گويد: خوض عبارت است از ورود در آب و عبور كردن در آن، ولى به طور استعاره در ورود در امور و كارها نيز

استعمال مى‏شود، و بيشتر مواردى كه در قرآن استعمال شده در مورد امورى است كه شروع در آن مذموم است.

و معناى جمله اين است كه:" آنهايى كه به طور مستمر در خوضى عجيب بازى مى‏كنند، و سرگرم مجادله در آيات خدا و انكار آن و استهزاى به آن هستند، ويل بر آنان باد".

" يَوْمَ يُدَعُّونَ إِلى‏ نارِ جَهَنَّمَ دَعًّا" كلمه" دع"- با تشديد عين- به معناى دفع و پرت كردن به شدت است.

" هذِهِ النَّارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ" يعنى به ايشان گفته مى‏شود: اين همان آتشى است كه به آن تكذيب مى‏كرديد، كه البته منظور از تكذيب آتش، تكذيب خبرهايى است كه رسول خدا (ص) به وحى الهى از وجود آن خبر مى‏داده و مى‏فرموده: به زودى مجرمين با آن آتش معذب مى‏شوند.

" أَ فَسِحْرٌ هذا أَمْ أَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ" معنايش اين است كه: وقتى اين آتش همان آتش است كه تكذيبش مى‏كرديد، پس ديگر اين خبرى كه قرآن مى‏دهد نمى‏تواند سحر باشد، هم چنان كه شما پنداشته‏ايد و اخبار انبيا را سحر خوانديد. و نيز نمى‏تواند امرى موهوم و خرافى باشد، آن طور كه شما بدان تفوه مى‏كرديد و به زبان مى‏آورديد،

بلكه امرى است روشن و عيان.

" اصْلَوْها فَاصْبِرُوا أَوْ لا تَصْبِرُوا سَواءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ" ماده" صلى"- به فتحه صاد و سكون لام- كه مصدر" اصلوا" و اين امر از آن است، به معناى چشيدن و تحمل كردن حرارت آتش است، و در نتيجه معناى جمله" اصلوها" اين است كه:" بچشيد آن را" يعنى بچشيد و تحمل كنيد حرارت آتش دوزخ را.

جمله" إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ"، در مقام تعليل براى لازم بودن عذاب مذكور، و يكسان بودن صبر و جزع است، و معنايش اين است كه: اينكه گفتيم اين عذاب برايتان حتمى است، و از شما جدا شدنى نيست، براى اين بود كه ما اين عذاب را از جاى ديگر نياورده‏ايم، بلكه عين عمل خود شما است، همان كارهايى است كه مى‏كرديد، و معقول نيست ميان عمل و صاحب عمل سلب نسبت شود، و همواره اين نسبت برقرار است، يعنى الى‏الابد اين عمل، عمل آن عامل است.

" إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَعِيمٍ" كلمه" جنت" به معناى بستانى است كه درختان، آن را پوشانده باشد و كلمه" نعيم" به معناى نعمت بسيار است.

" فاكِهِينَ بِما آتاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقاهُمْ رَبُّهُمْ عَذابَ الْجَحِيمِ" كلمه" فاكهه" كه" فاكهين" از آن گرفته شده، به معناى مطلق ميوه است.

بعضى  گفته‏اند: يعنى اهل بهشت با يكديگر در باره نعمت‏هايى كه خداى تعالى به ايشان داده با هم گفتگو مى‏كنند.

و اگر كلمه" ربهم" را در جمله‏اى كوتاه دوباره آورد، براى اين است كه بفهماند پروردگارشان به ايشان عنايتى دارد.

" كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِيئاً بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ" يعنى به ايشان گفته مى‏شود بخوريد و بنوشيد، خوردنى و نوشيدنى گوارا.

" مُتَّكِئِينَ عَلى‏ سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ" " اتكاء" به معناى تكيه دادن به پشتى و يا مثل آن است. و كلمه" سرر" جمع سرير است، (كه به معناى تخت و به اصطلاح امروز" مبل" است). و كلمه" مصفوفة" از ماده" صف" است، كه به معناى رديف قرار گرفتن چند نفر در يك خط است، (مانند صف لشكر و يا صف نماز)، پس معناى مصفوفه اين است كه: اهل بهشت به يكديگر وصلند و اتصال دارند." وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ"- منظور از" تزويج" قرين شدن دو نفر با همند. و معناى جمله اين است كه: ما ايشان را قرين حور العين كرديم، نه اينكه ميان آنان عقد زناشويى برقرار ساختيم، به دليل اينكه فرموده:" بحور عين" و تزويج را با حرف" باء" متعدى كرده و اگر منظور از تزويج نكاح به عقد بود احتياج به حرف باء نبود.

" وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ "فرق ميان" اتباع" و" لحوق" با اينكه در هر دو تقدم و تاخر هست،- اين است كه در اتباع بايد تابع و متبوع هر دو در مورد اتباع مشترك باشند، هر جا كه متبوع مى‏رود و هر كارى كه او مى‏كند تابع هم برود و بكند، آن وقت است كه مى‏گوييم فلانى از فلان كس تبعيت كرد، به خلاف لحوق كه لازم نيست در كار و راه ملحوق، شركت داشته باشد.

كلمه" ألتناهم" از ماده" لوت" است كه به معناى نقص است.

در نتيجه معناى آيه اين مى‏شود كه: ما از ميان ذريه‏هاى مؤمنين، آنهايى را كه در ايمان به خدا به نوعى از پدران پيروى كنند به پدرانشان ملحق مى‏كنيم، هر چند كه ايمانشان به درجه ايمان پدرانشان نرسد. چون اگر تنها آن ذريه‏اى را به پدران مؤمن ملحق كند كه ايمانشان يا مساوى و يا كاملتر از ايمان پدران باشد، ديگر منت نهادن معنا ندارد.

" كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ"- اين جمله به طورى كه از سياق بر مى‏آيد تعليل است براى جمله" وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ"، و كلمه" رهن" و" رهين" و" مرهون" به طورى كه راغب گفته هر سه به معناى آن چيزى است كه به عنوان وثيقه و گرو به كسى مى‏دهى و از او چيزى قرض مى‏كنى. راغب مى‏گويد: و چون هر جا اين كلمه به چشم بخورد تصورى از معناى حبس و نگهدارى به ذهن مى‏رسد، لذا اين كلمه را در حبس هر چيزى نيز استعمال كردند، هر چند كه ربطى به وثيقه نداشته باشد .و چه بسا همين معناى استعارى در آيه مورد بحث، منظور باشد، و خود انسان رهنى باشد محفوظ و حبس شده نزد خداى سبحان در مقابل عملى كه از نيك و بد كرده، تا جزاى آن را كه يا ثواب است و يا عقاب به او بدهد.

" وَ أَمْدَدْناهُمْ بِفاكِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ" و كلمه" امداد" به معناى آوردن چيزى است به طور دائم و پشت سر همو معناى آيه اين است كه: ما اهل بهشت را به ميوه و هر گوشتى كه ميل داشته باشند روزى مى‏دهيم، يك روزى پشت سر هم و ساعت به ساعت و لا ينقطع.

" يَتَنازَعُونَ فِيها كَأْساً لا لَغْوٌ فِيها وَ لا تَأْثِيمٌ"" تنازع در كاس" به معناى به يكديگر تعارف نمودن و اجتماع كردن بر تناول آن است، و" كاس" به معناى قدح است، كه البته وقتى به قدح كاس گفته مى‏شود كه در آن شراب باشد. و مراد از" لغو"، سخن لغوى است كه از شرابخواران دنيا سر مى‏زند. و" تاثيم" به معناى آن است كه شخصى را گناهكار كنى، كه اين نيز از آثار شرابهاى دنيا است كه شرابخوار را گناهكار مى‏كند.

" وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ" مراد از" طواف كردن غلمان در پيرامون بهشتيان" آمد و شد آنان براى خدمت است.

" وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ" يعنى به يكديگر روى مى‏آورند و هر يك از ديگرى مى‏پرسند در دنيا چه حالى داشته و چه عملى او را به سوى بهشت و نعيم الهى كشانيده؟

" قالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ" " اشفاق" به معناى عنايتى آميخته با ترس است.

پس معناى آيه چنين مى‏شود كه: ما در دنيا نسبت به خانواده خود اشفاق داشتيم، هم آنان را دوست مى‏داشتيم و به سعادت و نجاتشان از مهالك و ضلالت‏ها عنايت داشتيم، و هم از اينكه مبادا گرفتار مهالك شوند مى‏ترسيديم، و به همين منظور به بهترين وجهى با آنان معاشرت مى‏كرديم، و نصيحت و دعوت به سوى حق را از ايشان دريغ نمى‏داشتيم.

" فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ" كلمه" من" به معناى انعام كردن به نعمت پر ارج و گرانمايه است.

كلمه" سموم" به معناى حرارتى است كه تا داخل سوراخهاى رگ‏

بدن فرو مى‏رود، و بدن از آن متالم مى‏گردد..

" إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ" اين آيه شريفه، جمله" فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا" را تعليل مى‏كند، و در آن اهل بهشت به يكديگر مى‏گويند: اينكه خداوند بر ما منت نهاد، براى اين بود كه ما در دنيا همواره او را مى‏خوانديم، و جمله" إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ" هم اين تعليل را تعليل مى‏كند كه مى‏گويند: و اگر همواره او را مى‏خوانديم بدين جهت بود كه او پروردگارى نيكوكار و مهربان بود.

و كلمه" بر"- به فتحه باء- يكى از اسماى حسناى خداى تعالى است، و از بر- به كسره باء- گرفته شده، كه به معناى احسان است.

 

بحث روايتى

 

در كافى به سند خود از ابن بكير از امام صادق (ع) روايت كرده كه در تفسير آيه" وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ" فرمود: مربوط به آن‏

فرزندانى است كه در عمل صالح نتوانستند به پايه پدران برسند، خداى تعالى براى اينكه چشم پدران روشن شود آن فرزندان را به پدران ملحق مى‏سازد .

[ دوشنبه ۱۳۸۶/۱۲/۱۳ ] [ 18:47 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب