منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید



 

سوره قمر [54]

 

اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 55 آيه است .

 

محتواى سوره :

اين سوره به خاطر مكى بودنش بحثهايى از مبدا و معاد دارد, و مخصوصابيانگر كيفرهاى گروهى از اقوام پيشين است كه بر اثر لجاجت و عناد و پيمودن راه كفر و ظلم و فساد يكى , پس از ديگرى , به عذابهاى كوبنده الهى گرفتار و هلاك شدند.

و بـه دنـبـال هر يك از اين سرگذشتها جمله ((ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر; ما قرآن را بـراى تـذكـر, آسـان سـاخـتيم آيا كسى هست كه متذكر شود)) تكرارمى كند تا درسى باشد براى مسلمين و كفار.

و بطوركلى محتواى اين سوره را در چند بخش مى توان خلاصه كرد:.

1ـ آغـاز سـوره كـه از مساله نزديكى قيامت و موضوع ((شق القمر)) و اصرارمخالفان در انكار آيات الهى سخن مى گويد.

2ـ در بـخـش ديـگـر از نخستين قوم سركش و متمرد و لجوج يعنى ((قوم نوح )) ومساله طوفان بصورت فشرده اى بحث مى كند.

3ـ بخش ديگر داستان قوم ((عاد)) و عذاب دردناك آنها را شرح مى دهد.

4ـ در چـهـارمين بخش سخن از قوم ((ثمود)) و مخالفت آنها با پيامبرشان ((صالح )), و همچنين ((معجزه ناقه )) و بالاخره مجازات آنها با ((صيحه آسمانى ))است .

5ـ سـپس به سراغ قوم ((لوط)) مى رود, و ضمن اشاره گويا و فشرده اى به كفر وانحراف اخلاقى آنها, به قسمتى از عذاب دردناكشان اشاره مى كند.

6ـ در بخش ديگر سخن بسيار كوتاهى از ((آل فرعون )) و مجازات آنها آمده است .

7ـ و در آخرين بخش مقايسه اى ميان اين اقوام و مشركان مكه و مخالفان پيامبر اسلام (ص ) كرده , آيـنـده خـطـرناكى را كه در صورت ادامه اين راه در پيش دارندبازگو مى كند, و سوره را با شرح قسمتى از مجازات مجرمان در قيامت و پاداشهاى عظيم پرهيزكاران پايان مى دهد.

نامگذارى سوره به ((قمر)) به مناسبت نخستين آيه سوره است كه از((شق القمر)) بحث مى كند.

 

فضيلت تلاوت سوره :

در حـديـثـى از پـيغمبر گرامى اسلام مى خوانيم : ((هركس سوره ((اقتربت )) رايك روز در ميان بخواند روز قيامت در حالى برانگيخته مى شود كه صورتش همچون ماه در شب بدر است , و هركس آن را هر شب بخواند افضل است , و در قيامت نورو روشنائى صورتش بر ساير خلايق برترى دارد)).

مـسـلما اين درخشندگى صورت در صحنه قيامت نشانه ايمان قوى و راستينى است كه در سايه تلاوت اين سوره و تفكر و سپس عمل به آن حاصل شده است نه تلاوت خالى از انديشه و عمل .

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

(آيه1)ـ در آيه نخست , از دو حادثه مهم سخن به ميان آمده : يكى نزديك شدن قيامت است كه عظيمترين دگـرگـونى را در عالم آفرينش همراه دارد و سرآغازى است براى زندگى نوين در جهان ديگر, جهانى كه عظمت و گستردگى آن براى مازندانيان عالم دنيا قابل درك و توصيف نيست .

و حـادثـه ديگر معجزه بزرگ ((شق القمر)) است كه هم دليلى است بر قدرت خداوند بزرگ بر هر چيز و هم نشانه اى است از صدق دعوت پيغمبر گراميش .

مى فرمايد: ((قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت ))! (اقتربت الساعة وانشق القمر).

قـابـل توجه اين كه سوره گذشته (سوره نجم ) با جمله هائى پيرامون نزديكى قيامت پايان گرفت ((ازفـت الا زفـة )) و ايـن سـوره با همين معنى آغاز مى شود و اين تاكيدى است بر اين موضوع كه قـيامت نزديك است گرچه در مقياس عمر دنياممكن است هزاران سال طول بكشد, اما توجه به مـجـمـوع عـمـر ايـن جـهـان از يـكـسو,و باتوجه به اين كه تمام عمر دنيا در برابر قيامت لحظه زودگذرى بيش نيست منظوراز اين تعبير روشن مى شود.

ذكر اين دو حادثه با هم , به خاطر آن است كه اصولا ظهور پيامبر اسلام (ص ) كه آخرين پيامبر الهى است خود از نشانه هاى نزديكى قيامت است .

از سـوى ديـگـر شكافتن ماه خود دليلى است بر امكان به هم ريختن نظام كواكب و نمونه كوچكى اسـت از حوادث عظيمى كه در آستانه رستاخيز در اين جهان رخ مى دهد, چرا كه تمامى كواكب و ستارگان و زمين درهم مى ريزند و عالمى نو به جاى آنها ايجاد مى شود.

طبق روايات مشهور كه بعضى ادعاى تواتر آن را نيز كرده اند مشركان نزدرسول خدا(ص ) آمدند و گفتند: اگر راست مى گوئى و تو پيامبر خدائى ماه را براى مادو پاره كن !.

فرمود: اگر اين كار را انجام دهم ايمان مى آوريد؟.

عرض كردند: آرى ـو آن شب , شب چهاردهم ماه بودـ پيامبر(ص ) از پيشگاه پروردگار تقاضا كرد آنـچـه را خـواسـتند به او بدهد ناگهان ماه به دوپاره شد, ورسول اللّه آنها را يك يك صدا مى زد و مى فرمود: ببينيد!.

بـنـابراين نه باتوجه به خود آيه و قرائن موجود در آن , و نه از نظر روايات , واقوال مفسران , موضوع شق القمر قابل انكار نيست .

(آيـه2)ـ سـپـس قـرآن مـى افـزايـد: ((و هـرگـاه نشانه و معجزه اى را (برصدق دعوت تو)ببينند روى گردانده , مى گويند: اين سحرى مستمر است ))! (وان يروا آية يعرضواويقولوا سحر مستمر).

تعبير.

((مـسـتـمـر)) اشـاره بـه ايـن اسـت كه آنها معجزات مكررى از پيامبر اسلام (ص ) ديده بودند كه شـق الـقـمـر ادامـه آن بود, آنها همه را بر تداوم سحر حمل مى كردند, و آن را((سحرى مستمر)) مى پنداشتند, هرچند اين تهمت بهانه اى بود براى عدم تسليم درمقابل حق .

(آيـه3)ـ در ايـن آيـه بـه دلـيـل مـخالفت آنها و همچنين به نتيجه شوم اين مخالفت , اشاره كرده , مـى افـزايـد: ((آنـهـا (آيـات خدا را) تكذيب كردند, و از هواى نفسشان پيروى نمودند, و هر امرى قرارگاهى دارد)) (وكذبوا واتبعوا اهواءهم وكل امر مستقر).

سـرچـشـمـه مـخـالفت آنها و تكذيب پيامبر اسلام (ص ) يا تكذيب معجزات ودلائل او, و همچنين تكذيب رستاخيز و قيامت , پيروى از هواى نفس , تعصبها ولجاجتها و خودخواهيها بود.

جـمله ((وكل امر مستقر)) اشاره به اين حقيقت است كه هيچ چيز در اين عالم از ميان نمى رود, و هـر كـار نيك و بدى ثابت و باقى مى ماند تا انسان جزاى آن را ببيندو چيزى نمى گذرد كه چهره زيـباى حق آشكار, و چهره زشت و منفور باطل نيز ظاهرمى گردد, و اين يك سنت الهى در عالم هستى است .

(آيـه4)ـ بـه دنـبال بحثى كه در آيات قبل پيرامون جمعى از كفار ـكه پيامبراسلام (ص ) را تكذيب كردند و در برابر هيچ معجزه اى سر تسليم فرود نمى آوردندـآمدـ در اينجا تشريح بيشترى درباره اين گونه افراد و همچنين سرنوشت دردناك آنهادر قيامت آمده است .

نـخست مى فرمايد: چنان نيست كه اين گروه بى خبر باشند بلكه ((به اندازه كافى براى بازداشتن از بديها اخبار (انبيا و امتهاى پيشين ) به آنان رسيده است ))(ولقد جاءهم من الا نباء ما فيه مزدجر).

بـنـابـرايـن كـمـبـودى در تـبليغ داعيان الهى نبوده , ((هرچه هست از قامت ناسازبى اندام خود آنـهـاسـت )) نه گوش شنوائى دارند, نه روح حق طلبى , و نه اين مقدار ازتقوا كه آنها را دعوت به تحقيق و تدبر در آيات الهى كند.

(آيـه5)ـ سـپـس مـى افزايد: ((اين آيت حكمت بالغه الهى است اما انذارها(براى افراد لجوج ) فايده نمى دهد)) (حكمة بالغة فما تغن النذر).

(آيه6)ـ در اين آيه مى فرمايد: ((اكنون (كه اين بيگانگان از حق ابدا آمادگى پذيرش را ندارند آنها را به حال خود واگذار و) از آنان روى بگردان )) و به سراغ دلهاى آماده رو (فتول عنهم ).

((روزى را بـه يـادآور كه دعوت كننده الهى مردم را به امر وحشتناكى دعوت مى كند)) دعوت به حساب اعمال (يوم يدع الداع الى شىء نكر).

(آيـه7)ـ در ايـن آيـه بـه تـوضـيح بيشترى در همين زمينه پرداخته مى گويد:((آنان در حالى كه چـشـمهايشان از شدت وحشت به زير افتاده , همچون ملخهاى پراكنده از قبرها خارج مى شوند))! (خشعا ابصارهم يخرجون من الا جداث كانهم جراد منتشر).

نـسبت ((خشوع )) به ((چشمها)) به خاطر آن است كه صحنه آن قدر هولناك است كه تاب تماشاى آن را ندارند, لذا چشم از آن برمى گيرند و به زير مى اندازند.

و تشبيه به ((ملخهاى پراكنده )) به تناسب اين است كه توده ملخها برخلاف بسيارى از پرندگانى كـه بـه هـنـگام حركت دسته جمعى با نظم و ترتيب خاصى حركت مى كنند هرگز نظم و ترتيبى نـدارنـد, بـه عـلاوه آنها همچون ملخها در آن روزموجوداتى ضعيف و ناتوانند و چنان وحشت زده مى شوند كه مانند مستها بى توجه به هرطرف رو مى آورند و به يكديگر مى خورند.

(آيـه8)ـ سـپـس مى افزايد: ((هنگامى كه آنها به دنبال اين دعوت از قبرهاخارج مى شوند از شدت وحشت ((به سوى اين دعوت كننده گردن مى كشند))(مهطعين الى الداع ).

ايـنـجـاسـت كـه وحـشـت از حـوادث سخت آن روز سراپاى آنها را فرامى گيرد, لذا دردنباله آيه مى افزايد: ((كافران مى گويند: امروز روز سخت و دردناكى است ))! (يقول الكافرون هذا يوم عسر) .

و بـه راسـتـى روز سـختى است , چرا كه خداوند نيز بر اين معنى صحه گذارده ودر آيه 26 سوره فرقان مى فرمايد: ((وكان يوما على الكافرين عسيرا; و آن روز روزسختى براى كافران خواهد بود)) چرا كه تمام عوامل ترس و وحشت مجرمان وكافران را احاطه مى كند.

ولى از اين تعبير استفاده مى شود كه آن روز براى مؤمنان روز سختى نيست !.

(آيه9)ـ سـنـت قرآن بر اين است كه در بسيارى از موارد بعد از انذار كفار و مجرمان شرحى از سرگذشت اقـوام پـيـشـيـن و عـاقبت دردآلود آنها را بيان مى كند, تا به اينهابفهماند كه اگر به راه نادرست خويش ادامه دهند سرنوشتى بهتر از آنان ندارند.

در ايـنـجـا نـيـز بـه دنبال بحثى كه در آيات گذشته آمد اشارات كوتاه و در عين حال پرمعنى به سرگذشت پنج قوم سركش از اقوام پيشين مى كند كه نخستين آنهاقوم نوح (ع ) است .

مى فرمايد: ((پيش از آنها قوم نوح (پيامبر خود را) تكذيب كردند)) (كذبت قبلهم قوم نوح ).

آرى ! ((بـنـده مـا (نـوح ) را تكذيب كرده و گفتند: او ديوانه است ! و (سپس باانواع آزارها از ادامه رسالتش ) بازداشته شد)) (فكذبوا عبدنا وقالوا مجنون وازدجر).

گاه ((به او مى گفتند: اگر دست ازكارخودبرندارى سنگسارت مى كنيم ))(شعرا/116).

و گاه گلوى او را چنان مى فشردند كه بى هوش به زمين مى افتاد, اما هنگامى كه به هوش مى آمد مى گفت : ((خداوندا! قوم مرا ببخش كه نمى دانند)).

(آيه10)ـ سپس مى افزايد: هنگامى كه نوح از هدايت آنها بكلى مايوس گشت ((به درگاه پروردگار عـرضه داشت : من مغلوب (اين قوم طغيانگر) شده ام انتقام مرا از آنها بگير)) (فدعا ربه انى مغلوب فانتصر).

آنـها هرگز در دليل و حجت و برهان بر من غلبه نكرده اند ولى از طريق ظلم وجنايت و تكذيب و انـكـار, و انواع زجر و فشار بر من غلبه كردند, اين قوم ديگرشايسته بقا نيستند از آنها انتقام بگير و مرا بر آنها پيروز كن .

[ پنجشنبه ۱۳۸۶/۰۷/۱۹ ] [ 13:1 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب