|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
پروتكل سيزدهم «گوييم»به خاطر احتياج به نان روزانه،مجبور هستند همواره آرام،و نوكراني مطيع براي ما باشند.از سوي ديگر مزدوراني را كه از ميان آنها براي خدمت در مطبوعات انتخاب كردهايم،با اشاره ما،به بحث پيرامون موضوعاتي كه نبايد خودمان مستقيما در بيانيههاي رسمي مطرح كنيم،ميپردازند.ما نيز در حال طرح اين مباحث،با آرامش كامل،به اتخاذ تصميمات و اقداماتي كه به اين گفتگوها مربوط ميشود،خواهيم پرداخت و سپس آن را به عنوان يك موضوع تمام شده و غير قابل بحث بر افكار عمومي عرضه ميكنيم. آنگاه ديگر كسي جرأت نميكند خواستار لغو اين تصميم بشود.زيرا با توجه به اينكه ما اقدامات خود را تحت عنوان اصلاح امور انجام دادهايم،حلقه بر او و امثال او تنگ ميشود.از طرف ديگر،روزنامهها نيز به سرعت،وارد عمل ميشوند و مردم را به چيزهاي جديد و فريبنده دعوت ميكنند،در نتيجه،ذهنها به آن مشغول ميشود.(مگر نه آنكه ما،افكار عمومي آنان را به علاقه و توجه به مسائل جديد و دوست داشتني عادت دادهايم؟)سپس اشخاصي كه هيچ بهرهاي جز تهي مغزي ندارند،به بحث و گفتگو درباره مسائل جديد ميپردازند.اينها خودشان هم نميدانند كه هيچ كارهاند و عاجزتر از آن هستند كه عمق مسائل را درك نمايند؛زيرا امور سياسي را،تنها ما به خوبي ميفهميم و خداوند،با پديد آوردن نسلهاي جديد،ما را براي اين كار آماده ساخته است.چه كسي غير از ما،سياست را ابداع كرده است؟ با توجه با آنچه گذشت،خواهيد دانست كه هماهنگي و توافق ما با افكار عمومي، تنها به منظور آساني و سهولت كار دستگاههاي خودمان است.توجه به افكار عمومي، هدف نهايي ما نيست كه بعد از آن،ديگر كاري نداشته باشيم؛بلكه اين مجرد كلمههايي است كه فقط در مورد امور بازرگاني بر زبان جاري ميكنيم.(1)همواره روش ما اين استكه با صراحت اعلام كنيم كه ما به مسير خود،اميد و اطمينان داريم چرا كه جز خدمت بهمصالح عمومي،چيزي در انديشه نداريم. به منظور آنكه ذهن افراد مزاحم و مخالف را از بحثهاي سياسي منحرف كنيم،باب جديدي را كه مربوط به صنعت و موارد آن باشد،بر ايشان ميگشاييم تا هر چقدر ميخواهند در آن غوطه بخورند و شنا كنند. تودهها طبق عادت،تن به آسايش نميدهند و دست از سختيهاي سياست ميشويند(زيرا ما از قبل،آنها را با تحمل سختيها عادت دادهايم تا از آنجا براي مقابله با حكومتهاي گوييم استفاده نماييم)مگر آنكه كارهاي مناسب ديگري داشته باشند كه به جاي اشتغالات سياسي بدان روي آوردند.از اينرو و براي آنكه مردم در گمراهي بمانند و از گذشته خود چيزي سر در نياورند و ندانند كه چه به سرنوشت آنها خواهد آمد،بايد ذهن آنها به وسيله انواع وسايل تفريح،سرگرمي،طنز و فكاهيات،اشكال مختلف ورزش،لهو و لعب،عيش و نوش،كاخهاي زيبا و ساختمانهاي پر زرق و برق وترويج مسابقات گوناگون هنري و ورزشي به كار گيريم و آنگاه مطبوعات را به تبليغ برايآن وادار كنيم.در نتيجه ذهن مردم بدين امور مشغول ميشود و از فكر كردن درباره مسائل ما،غافل ميگردند و ما آن گونه كه ميخواهيم عمل ميكنيم و به مقصد مورد نظر،راه ميتازيم.اينچنين مواضع ما،داراي حاشيه امنيت ميشود.مواضعي كه اگر به صورت علني و بدون تهيه مقالات فوق،آن را اعلام ميكرديم،دچار اختلاف با ملتها ميشديم و رو در روي آنان قرار ميگرفتيم. ملتها نيز،به حكم كوته فكري و به علت عدم توان تحليل و نتيجهگيري،به تقليد از ما ميپردازند و بافتههاي فكري خود را بر اساس روشهاي مورد نظر ما قرار ميدهند. زيرا تنها ما هستيم كه موارد فكري و انديشههاي آنان را تأمين ميكنيم و پر واضح استكه اين كار صرفا توسط اشخاصي از ما صورت ميگيرد كه در اخلاصشان نسبت به خويش،ذرهاي ترديد نداريم. پس از تشكيل حكومت ما،ديگر نقش ليبراليستها و خيالپردازان پايان مييابد و از بين ميرود.اما تا وقتي كه اين حكومت بزرگ ايجاد نشده است؛كارهاي اينها براي ما فوايدي در بر دارد و ما عقل آنان را به گونهاي به كار ميگيريم كه مسائل پوچ و بيارزش رابه گمان جديد بودن،مقبوليت و مطلوبيت باور نمايند.مگر ما نبوديم كه عقلهاي كوچك آنها را كور كرده و به گونهاي در گمراهي قرار دادهايم كه ديگر هيچ كدام از آنان،قدرت تميز و تشخيص ندارند و نميدانند كه معني كلمه«ترقي»جز در اختراعات و تحولات علمي،متضمن مفهوم جدايي و تناقض است؛زيرا حقيقت،هميشه ثابت است و در آن جايي براي پيشرفت وجود ندارد.انديشه ترقي،موضوع فاسدي است كه حقيقت را مبهم و پيچيده قرار ميدهد و از چشمها پنهان ميدارد.ديدن حقيقت صحيح به طور واضح،تنها به ما اختصاص داده شده است؛زيرا ما ملت برگزيده خدا و پاسدارانحقيقت هستيم. هنگامي كه حكومت ما شكل گرفت،سخنرانان به توضيح مسائلي خواهند پرداخت كه انسانيت را دگرگون كرده و در نتيجه،انسانها را به سمت ما سوق داده است.آيا كسيدر اين مورد ذرهاي ترديد دارد كه ما،همه ملتها را با توجه به اهداف سياسي خويش رهبري كرديم و هرگز به ذهن كسي خطور نكرده و نتوانسته است درك كند كه چگونه اين كاروان در طي قرنهاي گذشته،او را با خود برده است. [ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۷/۱۷ ] [ 10:5 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||