|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
پروتكل ششم ما بدون فوت وقت،دستگاههاي بزرگي براي احتكار اموال و جمعآوري ثروت ايجاد خواهيم كرد تا آن را به عنوان يك قدرت عظيم در انحصار خود داشته باشيم.اين قدرت بزرگ،در عين حال بسياري از ثروت«گوييم»را تحت سيطره خود خواهد داشت؛زيرا بقاي ثروت آنان متوقف بر نيروي ماست.البته روزي كه ما ضربه سياسي و كوبنده خود را وارد ميكنيم،ثروت«گوييم»به وادي تباهي سقوط ميكند و سنگرهاي سياسي «گوييم»را نيز به دنبال خود به سقوط ميكشاند.شما آقايان حاضر در اينجا كه همه اقتصاددانان هستيد،به خوبي ميتوانيد توان اين نيروي انحصاري را تصور كنيد؛نيرويي كه برش و كارآيي آن كمتر از كارآيي و برّندگي شمشير نيست. ما به هر نحو ممكن بايد تلاش كنيم تا هيبت حكومت برتر و جهاني خويش را گسترش دهيم و در راه اعتلاي آن بكوشيم.بايد وانمود كنيم كه اين حكومت براي حمايت و پشتيباني از دولتهاي وابسته به ما ايجاد شده تا منشأ خير و ياري براي آنان باشد. آنگاه طبقه اعيان و اشراف«گوييم»كه در واقع يك قدرت سياسي است،در كفن پيچيده خواهد شد.بنابراين نبايد آنان را به حساب بياوريم. اما با اين حال يك خطر از آن ناحيه،ما را تهديد ميكند و آن اينكه طبقه اعيان در نتيجه معاملات ساختمان و زمين،سرمايه هنگفتي در اختيار دارند و با استفاده از آن ميتوانند همچنان روي پاي خود بايستند.بنابراين بايد به هر نحو ممكن آنها را از داراييها و املاك خود محروم سازيم و حق مالكيت را از آنان سلب نماييم.بهترين راه تحقق اين امر اين است كه ماليات زمين و ساختمان را آنقدر افزايش دهيم كه آنان در وامهاي سنگين و كمرشكن غوطهور شوند.بدين صورت فعاليتهاي خريد و فروش زمين محدود ميشود و به بحران ميانجامد و در نتيجه«گوييم»به فرمان ما تن ميدهند و چارهاي جز تسليم ندارند. اما از آنجا كه طبقه اشراف به حكم عادات ديرينه و سنتي خويش،به كم بسنده نميكند و همواره در طمع ثروتاندوزي بيشتر است،دچار بحران ميشود و چون توان تحمل كمبودها را ندارد فرياد واويلا ميدهد.در اين شرايط ما بايد تا آخرين حد ممكن تجارت و صنعت را در دست داشته باشيم و بويژه بازارهاي سرمايه و بورس بازي را به انحصار خويش در آوريم.زيرا بورس بازي چون توفاني بنياد صنعت را از ريشه ميكند. صنعت بدون وجود بازارهاي مضاربه،موجب افزايش سرمايههاي فردي و آزاد شدن اراضي ميگردد و در نتيجه كشاورزي رونق ميگيرد.بنابراين ما نيازمند آن هستيم كه صنعت را وسيله ركود زمين و خالي شدن آن از نيروي سرمايه و كار قرار دهيم. اگر اوضاع بر طبق برنامه پيش برود و نقشههاي ما جامه عمل بپوشد،سرمايههاي دنيا به خزانه ما سرازير ميشود و آنگاه ما«گوييم»را تهيدستان زحمتكش(پرولتاريا) جامعه قرار ميدهيم و اين امر باعث خواهد شد مانند بردگان در مقابل ما سر تعظيم فرود آورند.براي اتخاذ اين روش،اگر هيچ دليلي جز حق بقا نداشته باشيم،كافي است. براي از بين بردن صنعت نزد«گوييم»بايد وسايل فريبنده عياشي و تجمل پرستي را فراهم كنيم و آنان را به سمت آن سوق دهيم و با تبيين زيباييها و خوشيهاي آن، بدين سو تشويقشان نماييم.چون چنانچه اين گرايش تحقق پذيرد،ديگر چيزي باقي نميگذارد. از طرف ديگر حقوق كارگري را افزايش ميدهيم.اما اين افزايش،بهرهاي عايد كارگران نميكند.چون به طور همزمان نرخ نيازهاي ضروري و اوليه مردم را نيز بالا ميبريم و بحران را فراگير و ادعا ميكنيم كه منشأ همه اين سختيها،ركود كشاورزي و پرورش دام ميباشد. علاوه بر اين منابع توليد را فلج ميكنيم و با روشهاي كاملا فني و زيركي خاص خود، آن را از كار مياندازيم.در اين صورت كارگران به سرپيچي،بيانضباطي و هرج و مرج عادت ميكنند و در شرايط تحميل شده بر خود،بيهدف دست و پا ميزنند. ما همچنين ميگساري و وسايل آن را در بين آنان ترويج ميكنيم.و همه اين تدابير به صورت كارواني منسجم،ما را براي رسيدن به هدف بزرگمان كه همان متلاشي كردن و از بين بردن عناصر آگاه«گوييم»از روي زمين است،ياري ميكند. تا قبل از رسيدن وقت موعود،براي آنكه«گوييم»به نقشههاي ما پي نبرند و از چنگ ما فرار نكنند،شعار مصلحتي،فريبنده و داغ«خدمت به طبقه كارگر و اجراي مباني صحيح اقتصاد سياسي»را سر ميدهيم.دستگاههاي تبليغاتي ما نيز پيش مقدمات آن را در محدوده وسيعي از دنيا آغاز كردهاند. [ یکشنبه ۱۳۸۶/۰۷/۱۵ ] [ 10:26 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||