|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
پروتكل پنجم در جوامعي كه فساد به شكل گستردهاي در آن رخنه كرده و تمامي آن را در بر گرفته است و سرمايه با انواع حيله و اختلاس درون آن به چرخش در آمده،زمام و مهار آن رها شده و از دست رفته است،آداب اجتماعي و اخلاق عمومي جز از ترس مجازات و كيفر رعايت نميشود و احساسات ديني و ملي توسط تفكرات وارداتي از بين رفته است،چه نوع حكومتي بايد شكل گيرد؟آيا ميتوان براي چنين اجتماعاتي،حكومتي به غير از حكومت مطلق(استبدادي)كه به شرح آن خواهم پرداخت،ايجاد كرد؟ ما نظام گسترده و بزرگي براي حكومت مركزي ايجاد ميكنيم تا بتوانيم همه زمام را در دست گيريم و آنگاه با وضع قوانين تازهاي كه سابقه نداشته است فعاليتهاي سياسي مردم را به كنترل در ميآوريم.اين قوانين همه مباحات و آزاديهاي مطلق كه«گوييم» براي خود مجاز و قانوني ميدانستند را از بين ميبرد.بدين صورت مملكت ما با اين نظام منحصر به فرد شناخته ميشود و داراي بهترين اوضاع خواهد بود و همواره در آمادگي كامل به سر ميبرد تا در هر زمان لازم و هر مكان مقتضي،هر كسي از«گوييم»را كه با سخن يا عمل به مخالفت با ما برخيزد،از ميان بردارد. شايد گفته شود حكومت استبدادي با تمدن و پيشرفت اين دوره هماهنگي ندارد و پيش نميرود و ليكن من اثبات ميكنم كه اين نظام حتي در اين زمان بدون هيچ گونه مشكلي جريان خواهد يافت. در گذشته،ملتها به پادشاهان خويش به عنوان مظهر اراده الهي مينگريستند و بدون هيچ گونه اعتراض و تحركي از حكومت مطلق آنان اطاعت و تبعيت ميكردند.اما از زماني كه ما عقل ملتها را به كار گرفتيم و بدانان القا كرديم كه از حقوق انساني برخوردارند،پادشاهان خويش را چون ديگر مردم فناپذير و عادي ديدند و نظرشان نسبت به آنان تغيير يافت.قدرت مقدس پادشاه كه سايه خداوند بر سر مردم بود،از قداست افتاد.اينچنين با از بين بردن ايمان آنان به خداوند،جبروت ملوكانه پايمال شد چرا كه به اصطلاح حق حكومت از آن مردم است و اين شعاري است كه امروز ما آن را دست گرفتهايم. علاوه بر اين،اينكه بتوانيم نظريات خود را با سخن پراكني بسيار به مردم القا كنيم و آنان را به نحو دلخواه توجيه نماييم،از حيلههايي است كه«گوييم»از عمق آن چيزي سر در نميآورند.اين فن اختصاص به ما دارد و ما اصول آن را به وسيله مغزهاي اداري و اجرايي خويش به دست آوردهايم و تنها كارشناسان اين كار از ميان ما برخاستهاند.اين كارشناسان با تمرين و مشاهده و پيگيري سرسختانه قضاياي حساس به اين مرحله رسيدهاند.در اين زمينه و در زمينه فعاليتهاي سياسي و انجام وظايف كسي،به پاي ما نرسيده و نخواهد رسيد. اينجا تنها يسوعيان(عضو فرقه مذهبي به نام«انجمن عيسي»كه در سال 1534 به وسيله قديس لايولا تأسيس شد و به تصويب پاپ رسيد.اعضاي آن عمدتا خود را وقف آموزش و ارشاد مردم كردند و در بسياري از مناطق جهان ديرهايي را بدين منظور داير نمودند.)هستند كه به ما شباهت دارند ولي ما روشهايي ابداع كردهايمكه ابهت و كيان آنان را نزد توده مردم سطحينگر از بين بردهايم. اين به خاطر آن است كهسازمان يسوعيان علني است در حالي كه سازمان ما هنوز سرّي و پوشيده باقي ماندهاست. در هر حال براي جهانيان اهميتي ندارد كه چه كسي بر مسند حكومت تكيه زند و بر عرش بنشيند.خواه اين شخص رهبركاتوليكها باشد يا هر زمامداري كه خون صهيوني در رگهايش جريان داشته و از ميان ما برخاسته باشد.البته اين از ديدگاه جهانيان است. اما براي ما اهميت كامل دارد،زيرا ما انتخاب شدگان خداوند هستيم و به اين امر مهم بها ميدهيم. چنانچه همه«گوييم»با هم متحد شوند و در مقابل ما بايستند،ممكن است به پيروزي دست يابند اما آنچه مسلم است اينكه اين پيروزي موقت و مقطعي است و براي ما خطر جدي به حساب نميآيد.زيرا آنها همواره در حال درگيري و كشمكشهاي دروني هستند و ريشههاي اختلاف آنان به حدي گسترده و عميق است كه هرگز نخواهند توانست يكدست عليه ما قيام كنند.به اضافه اينكه ما آنها را به مسائل شخصي و ملي سرگرم كرده و به جان يكديگر انداختهايم و براي اين كار و باروري آن در خلال بيست قرن گذشته،رنجهاي زيادي كشيدهايم.بنابراين هيچ حكومتي براي جنگ و ايستادگي در برابر ما يار و ياوري در كنار خود نميبيند.هر كدام از دولتها به خوبي ميدانند كه موضعگيري بر ضد ما چيزي جز خسارت و شكست براي آنان به دنبال ندارد.ما بسيار قدرتمند هستيم و هيچ كس نميتواند قدرت ما را انكار كند.هيچ اتفاقيه و قراردادي در ميان ملتها صورت نميگيرد مگر آنكه دست مخفي ما در آن دخالت داشته باشد. "Per me reges regnant,"It is through me that Kings reign پادشاهان سلطنت خود را از من دارند. ما از زبان پيامبران خود شنيدهايم كه برگزيدگان خداوند براي حكومت سراسري زمين هستيم و خداوند خود،نبوغ و توان تحمل سختيهاي آن را به ما عطا كرده است و اگر اين نبوغ در اردوگاه ديگري وجود داشت تا امروز با ما مقابله ميكرد و اگر نيروي جديدي رو در روي ما بايستد،نميتواند مانند ما باشد.زيرا ما از ديرباز داراي ثبات هستيم و جنگي كه بين ما در خواهد گرفت،چيزي است كه جهان هرگز به خود نديده است.فرض كنيم كه«گوييم»نيز به اين نبوغ دست يابد،اما بسيار دير است.از طرف ديگر چرخش حكومتها نياز به نيروي محركه دارد.اين نيروي محركه چيزي جز«طلا» نيست كه تنها در دست ماست. علم اقتصاد سياسي قدرت سرمايه را افزون كرده است و آنچه مسلم است اينكه اين علم به وسيله ما وضع و ترويج شده و فضل آن به ما باز ميگردد. اگر بخواهيم از نيروي سرمايه كمك بگيريم،بايد سرمايهگذاري آزادانه و بدون قيد و شرط انجام پذيرد تا صنعت و تجارت(بازار جهاني)را در انحصار خويش در آورد و اين چيزي است كه دستان مخفي ما در همه جهان انجام دادهاند.بنابراين آزادي سرمايهگذاري بايد به نيروهاي اقتصادي ما توان سياسي ببخشد تا در نهايت بتوانيم نظام و زمام ملتها را در دست گيريم.در اين روزگار آنچه براي ما بيش از هر چيز اهميت دارد،اين است كه ملتها را خلع سلاح كنيم نه اينكه آنان را به جنگ بكشانيم.از اين بالاتر اين است كه به جاي آنكه عواطف فروزان مردم را خاموش كنيم.آن را در راه مصلحت خويش به كار بگيريم و بر جريانهاي فكري و نظري آنان مسلط شويم و به جاي آنكه به مقابله با آن برخيزيم،آن را به نفع خويش ترجمه و تفسير كنيم.هدف اساسي در رهبري ما اين است كه افكار عمومي را سست و با نقد و بررسي و موشكافي از مسير انديشه صحيح و جدي كه به مقاومت در برابر ما منجر ميشود،منحرف سازيم. بايد اين انديشهها را به بيراهه ببريم و به كارزار جنگهاي زرگري و صوري كه اسلحه آن سخنراني و فن بيان است بكشانيم. مردم دنيا اعم از افراد و گروهها در همه زمانها،تنها به شنيدهها دل خوش دارند و اجراي آن بر ايشان اهميتي ندارد.آنان به ظواهر قضايا اكتفا ميكنند و كمتر به ژرفاي آن ميانديشند و به اجراي وعدههاي داده شده تفكر مينمايند.به همين دليل ما با استفاده از اين فرصت تلاش ميكنيم مؤسسهها و گروههاي معارض و مخالفي ايجاد نماييم كه ما را در راه هدفمان بسيار كمك ميكنند. ما تحت عنوان ليبراليسم و آزادي خواهي كه همه احزاب و جناحها را گرد خود جمع ميكند،آنقدر به خطابه و سخنراني خواهيم پرداخت كه شنوندگان را خسته و به همهمه وادار كنيم و آنگاه براي تسلط بر افكار عمومي و به بيراهه كشاندن آن،حق بيان را يك حق عمومي اعلام مينماييم.بدين صورت افراد و گروهها وارد صحنه خواهند شد و اينچنين اختلافات رشد ميكند و درگيريها شدت خواهد يافت؛چرا كه هر كس براي خود نظري دارد.سپس فردي مردم را به ترك مناقشات دعوت مينمايد و چنين القا ميكند كه مردم عامي به خاطر عدم درك مسائل سياسي در اين باب دخالت نكنند و آن را به مسئولين و آگاهان واگذار نمايند. اين اولين راز است.راز دوم كه شرط موفقيت حكومت آينده ماست،اين است كه به وسيله ايجاد ناكامي در طرحهاي ملي،رواج دادن عادات جديد،شعلهور كردن عواطف، تحريك كردن و برانگيختن احساسات و القاء حس ملالت از زندگي،كاري ميكنيم كه هيچ كس نداند در كجاي اين معركه كه هر كس و ناكس در آن فرو رفته است،قرار دارد. چنين است كه پريشاني مردم را فرا ميگيرد و هيچ كس،ديگري را درك نميكند.فايده ديگر اين روش اين است كه با ايجاد درگيري و اختلاف بين احزاب و همچنين ايجاد تفرقه در گروههاي همسويي كه حاكميت ما را نميپذيرند،فعاليت هر كس را كه در مقابل ما ايستادگي ميكند،مختل ميسازيم.در اينجا چيزي خطرناكتر از فعاليت عناصر مستقل نيست؛ضرر اين افراد براي ما بيشتر از ضرر ميليونها انساني است كه ما اتحادشان را از بين بردهايم.بويژه آنكه از مقداري نبوغ هم برخوردار باشند. ما بايد به آموزش در مدارس«گوييم»اهميت ورزيم و هدايت آن را به عهده بگيريم. بايد از راه آموزش در مدارس،در ذهن آنان چنين القا كنيم كه اگر با مسائل پيچيدهاي روبهرو شدند كه تلاش فكري و خستگي ذهن را به دنبال دارد،آن را رها كنند و به اهل فن بسپارند و خود به مسائل سادهتر بپردازند.خستگي فكري كه در اثر آزادي عمل فرد به دست ميآيد،در برخورد با آزادي ديگران،نيروي انديشه را از او ميگيرد و اين برخورد باعث تنشهاي عصبي و رواني سختي ميشود كه به پريشاني و احساس ناكامي ميانجامد.ما با اين روش«گوييم»را دستخوش فروپاشي ميكنيم تا ناچار شوند قدرت بينالمللي را بدون آنكه ما به خشونت و زور متوسل شويم،به دست ما بسپارند.و ما آهسته آهسته نيروي دولتها را در كام ميگيريم و به سوي تأسيس حكومت برتر جهاني خويش پيش ميرويم.حكومتي كه با كمك دستاني كار ميكند كه به همه كشورها ميرسد و آنها را چون انبر در بر ميگيرند.اين حكومت داراي تشكيلات عظيمي است كه همه مردم زمين را زير چتر خود ميگيرد. [ یکشنبه ۱۳۸۶/۰۷/۱۵ ] [ 10:25 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||