منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید


سوره نوح [71]
 
اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 28 آيه است .
محتواى سوره :
اين سوره چنانكه از نامش پيداست سرگذشت نوح پيامبر را بيان مى كند, درسوره هاى متعددى از قرآن مجيد به سرگذشت اين پيامبر بزرگ اشاره شده , از جمله سوره هاى ((شعرا)), ((مؤمنون )), ((اعـراف )), ((انـبـيـا)) و از هـمه مشروحتر در سوره ((هود))آمده , ولى آنچه در سوره نوح آمده قـسمت خاصى از زندگى اوست كه در جائى ديگر به اين سبك نيامده است , و اين قسمت مربوط به دعوت مستمر و پى گير اوبه سوى توحيد, و كيفيت , و عناصر اين دعوت است .
بـاتـوجـه بـه ايـن كه اين سوره در مكه نازل شده , و پيامبر و مسلمانان اندك آن زمان در شرائطى مشابه شرائط زمان نوح و يارانش قرار داشتند, مسائل زيادى را به آنها مى آموزد.
1ـ به آنها ياد مى دهد كه چگونه از طريق استدلال منطقى توام با محبت ودلسوزى كامل دشمنان را تبليغ كنند.
2ـ به آنها مى آموزد كه هرگز در طريق دعوت به سوى خدا خسته نشوند.
3ـ به آنها مى آموزد كه در يك دست وسائل تشويق , و در دست ديگر عوامل انذار را داشته باشند, و از هر دو در طريق دعوت بهره گيرند.
4ـ آيـات آخر اين سوره هشدارى است براى مشركان لجوج كه اگر در برابرحق تسليم نشوند و به فرمان خدا گردن ننهند عاقبت دردناكى در پيش دارند.
بـه تـعبير ديگر اين سوره ترسيمى است از بيان مبارزه دائمى طرفداران حق وباطل و برنامه هايى كه طرفداران حق در مسير خود بايد به كار بندند.
فضيلت تلاوت سوره :
در حديثى از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) مى خوانيم : ((كسى كه سوره ((نوح )) رابخواند از مؤمنانى خواهد بود كه شعاع دعوت نوح پيامبر او را فرا مى گيرد)).
ناگفته پيداست كه هدف از تلاوت آن اين است كه انسان از راه و رسم اين پيامبر بزرگ و استقامت و شكيبائى ياران او در راه دعوت به سوى حق الهام گيرد, وخود را در شعاع دعوت او قرار دهد, نه خواندن فاقد انديشه و فكر و نه انديشه اى خالى از عمل .
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيـه1)ـ گـفـتـيـم ايـن سـوره بيانگر آن قسمت از حالات نوح است كه مربوط به مساله دعوت او مى باشد.
نخست از مساله بعثت او شروع كرده , مى فرمايد: ((ما نوح را به سوى قومش فرستاديم , و گفتيم : قـوم خـود را انـذار كن پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آيد)) (انا ارسلنـا نوحا الى قومه ان انذر قومك من قبل ان ياتيهم عذاب اليم ).
ايـن عـذاب دردنـاك مـمكن است عذاب دنيا باشد يا عذاب آخرت , و مناسبتراين كه هر دو باشد, هرچند به قرينه آيات آخر سوره بيشتر منظور عذاب دنياست .
(آيـه2)ـ نوح اين پيامبر ((اولواالعزم )) كه صاحب نخستين شريعت و آئين الهى بود و دعوت جهانى داشـت بـعد از دريافت اين فرمان به سراغ قومش آمد و((گفت : اى قوم ! من براى شما بيم دهنده آشكارى هستم )) (قـال يـا قوم انى لكم نذير مبين ).
(آيـه3)ـ هـدف اين است ((كه خدا را پرستش كنيد و از مخالفت او بپرهيزيدو مرا اطاعت نماييد)) (ان اعبدوا اللّه واتقوه واطيعون ).
(آيه4)ـ سپس به تشويق آنها پرداخته نتائج مهم اجابت اين دعوت را دردو جمله كوتاه بيان مى كند, مى گويد: اگر دعوت مرا اجابت كنيد ((خداوند گناهانتان را مى آمرزد)) (يغفر لكم من ذنوبكم ).سپس مى افزايد: ((و شما را تا زمان معينى به تاخير مى اندازد)) عمرتان راطولانى كرده و عذاب را از شما دور مى دارد (ويؤخركم الى اجل مسمى ).
((زيرا هنگامى كه اجل الهى فرارسد تاخيرى نخواهد داشت اگر مى دانستيد))(ان اجل اللّه اذا جـاء لا يؤخر لو كنتم تعلمون ).
از ايـن آيـه بـه خـوبـى اسـتفاده مى شود كه ((اجل )) و سررسيد عمر انسان دوگونه است ((اجل مسمى )) و ((اجل نهائى )).
قـسم اول سررسيدى است كه قابل تغيير و دگرگونى است , و بر اثر اعمال نادرست انسان ممكن اسـت بـسيار جلو بيفتد كه عذابهاى الهى يكى از آنهاست و به عكس بر اثر تقوا و نيكوكارى و تدبير ممكن است بسيار عقب بيفتد.
ولى اجل و سررسيد نهائى به هيچ وجه قابل دگرگونى نيست .
در روايـات اسـلامى نيز روى اين معنى تاكيد فراوان شده است , از جمله دريك حديث پرمعنى از امـام صادق (ع ) مى خوانيم : ((آنها كه بر اثر گناهان مى ميرند بيش از آنها هستند كه به مرگ الهى از دنيا مى روند, و كسانى كه بر اثر نيكوكارى عمرطولانى پيدا مى كنند بيش از كسانى هستند كه بر اثر عوامل طبيعى عمرشان زيادمى شود)).
(آيه5)ـدر اينجا در ادامه رسالت و ماموريت نوح براى دعوت قومش سخنانى اززبان خود او, هنگامى كه به پيشگاه پروردگار شكايت مى برد, نقل شده كه بسيارآموزنده است .
سـخـنـان نـوح در ايـن زمـيـنـه سخنانى است كه مى تواند راهگشا براى همه مبلغان دينى باشد, مـى فـرمايد: ((نوح گفت : پروردگارا! من قوم خود را شب و روز به سوى تودعوت كردم )) (قـال رب انى دعوت قومى ليلا ونهـارا).و لحظه اى در ارشاد و تبليغ آنها كوتاهى نكردم .
(آيه6)ـ ((اما دعوت من چيزى جز فرار از حق بر آنان نيفزود)) (فلم يزدهم دعـائ الا فرارا).
و اين عجيب است كه دعوت به سوى چيزى سبب فرار از آن شود, اما باتوجه به اين كه تاثير دعوتها نياز به يك نوع آمادگى و سنخيت و جاذبه متقابل داردجاى تعجب نيست كه در دلهاى ناآماده اثر معكوس و منفى ببخشد.
(آيـه7)ـ سـپـس نـوح در ادامـه اين سخن مى افزايد: (( خداوندا! من هر زمان آنهارا دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) تو آنها را بيامرزى انگشتان خويش را درگوشهايشان قرار داده , و لباسهايشان را بـر خـود پـيـچيدند و در مخالفت اصرارورزيدند و به شدت استكبار كردند)) (وانى كلمـا دعوتهم لتغفرلهم جعلوا اصـابعهم فى آذانهم واستغشوا ثيـابهم واصروا واستكبروا استكبـارا).گـذاشتن انگشت در گوشها براى اين بوده كه صداى حق را نشنوند و پيچيدن لباس بر خويشتن يـا بـه اين معنى است كه لباس بر سر مى انداختند تا پشتوانه اى براى انگشتان فرو كرده در گوش بـاشـد و كـمترين امواج صوتى بر پرده صماخ آنهانرسد, و يا مى خواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چشمانشان بر قيافه ملكوتى نوح اين پيامبر بزرگ بيفتد, در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنيدن باز ماند و هم چشم از ديدن !.
ايـن آيـه نـشان مى دهد كه يكى از عوامل مهم بدبختى آنها استكبار و غرور بودكه هميشه يكى از مـوانـع مـهـم راه حـق بوده و ثمره شوم آن را در تمام طول تاريخ بشردر زندگى افراد بى ايمان مشاهده مى كنيم .
(آيه8)ـ نوح همچنان به سخنان خود در پيشگاه پروردگار ادامه داده ,مى گويد: خداوندا! ((سپس آنها را با صداى بلند (به اطاعت فرمان تو) دعوت كردم ))(ثم انى دعوتهم جهـارا).در جلسات عمومى و با صداى بلند آنها را به سوى ايمان فرا خواندم .
(آيه9)ـ به اين نيز قناعت نكردم ((آشكارا و نهان (حقيقت توحيد و ايمان را) براى آنان بيان داشتم )) (ثم انى اعلنت لهم واسررت لهم اسرارا).
اين حوصله عجيب , و آن دلسوزى عجيبتر, و پشتكار و استقامت بى نظيرسرمايه او در راه دعوت به آئين حق بود.
و شـگـفـت انـگـيزتر اين كه در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدودهشتاد نفر به او ايمان آوردند يعنى , براى هدايت هريك نفر بطور متوسط حدوددوازده سال تبليغ كرد!.
(آيه10)ـ ((نـوح )) در ادامـه بـيـانـات مؤثر خود براى هدايت آن قوم لجوج و سركش اين بارروى بشارت و تـشويق تكيه مى كند, و به آنها وعده مؤكد مى دهد كه اگر از شرك وگناه توبه كنند خدا درهاى رحـمـت خـويـش را از هر سو به روى آنها مى گشايد, عرض مى كند: خداوندا! ((به آنها گفتم : از پـروردگـار خـويـش آمرزش بطلبيد كه او بسيارآمرزنده است )) (فقلت استغفروا ربكم انه كـان غفارا).
(آيه11)ـ ((تا بارانهاى پربركت آسمان را پى درپى بر شما فرو فرستد)) (يرسل السمـاء عليكم مدرارا).
خلاصه هم باران رحمت معنوى وهم باران پربركت مادى او شمارا فرامى گيرد.
(آيـه12)ـ سـپـس مى افزايد: ((و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك مى كند)) (ويمددكم باموال وبنين ).
((و بـاغـهاى سرسبز و نهرهاى آب جارى در اختيارتان قرار مى دهد)) (ويجعل لكم جنات ويجعل لكم انهـارا).
بـه ايـن ترتيب يك نعمت بزرگ معنوى , و پنج نعمت بزرگ مادى به آنها وعده داده , نعمت بزرگ مـعـنـوى بـخـشودگى گناهان و پاك شدن از آلودگى كفر و عصيان است , اما نعمتهاى مادى : ريـزش بـارانـهـاى مفيد و به موقع و پربركت , فزونى اموال ,فزونى فرزندان (سرمايه هاى انسانى ), باغهاى پربركت , و نهرهاى آب جارى .
آرى ! ايمان و تقوا طبق گواهى قرآن مجيد هم موجب آبادى دنيا و هم آبادى آخرت است .
[ پنجشنبه ۱۳۸۶/۰۲/۰۶ ] [ 18:55 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب