منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید


سوره نبا

درباره معاد، كفار چند گروهند: <<الذى هم فيه مختلفون>> بعضى آنرا محال و برخى بعيد دانسته و برخى ترديد مى‏ورزند و برخى ديگر لجاجت مى‏كنند.

1- شروع سخن با طرح يك سؤال، در تاثير كلام مؤثر است. <<عمّ يتساءلون>>
2- تشكيك در قيامت، كار كافران است. <<يتساءلون عن النبأ العظيم>>
3- اگر سوال طبيعى بود بايد جواب داد: <<يسئلونك ... قل>> ولى اگر شيطنت بود. برخورد لازم است. <<كلا سيعلمون>>
4- در برابر طعنه و كنايه به مقدّسات و باورهاى قطعى، با قاطعيّت بايد سخن گفت. <<كلاّ>>
5 - در برابر ترديد، بايد حرف حق را تكرار كرد.  <<كلاّ سيعلمون...كلاّ سيعلمون>>
6- قيامت دورنيست. <<سيعلمون>> (حرف سين رمز نزديك بودن است)
7- قيامت، روز كشف حقائق است. <<سيعلمون>>

«سُبات» به معناى قطع كار و تعطيل كردن آن است كه موجب آسايش و آرامش جسم و روان مى‏شود.
1- مشت نمونه خروار است. مطالعه در هستى، بهترين راه خداشناسى و معادشناسى است. <<ألَم نَجْعَل الارْضَ مهاداً...>>
2- انسان در دادگاه عقل و وجدان خدا پرست است و مى‏توان از وجدان او درباره قدرت الهى سوال كرد. <<ألَم نَجْعَل>>
3- از قدرت خداوند به آفرينش زمين و آسمان و ديگر پديده‏هاى طبيعى، به قدرت او براى برپايى قيامت، استدلال كنيد. <<الارْضَ... الجبال... الليل... النهار...>>
4- پس از طرد افكار باطل، بر عقايد حقتان استدلال كنيد. <<كلاّ سيعلمون... ألَم نَجْعَل>>
5 - اگر روحيه لجاجت نباشد، انسان از همين زمين و زمان و خواب و خوراك مى‏تواند درس بگيرد. <<الارْضَ... الليل... النهار...>>
6- قدرت و حكمت الهى در آفرينش ما و هستى، دليل آن است كه ما را با مرگ رها نخواهد كرد. <<خلقناكم ازواجاً... نومكم سباتاً... النهار معاشاً>>

«معصرات» از «عصر» به معناى فشردن، يا صفت ابرهاى باران‏زاست كه گويا چنان خود را مى‏فشرند كه باران ببارند و يا صفت بادهايى كه ابرها را متراكم و فشرده مى‏سازد تا از آنها باران ببارد.
1- خداوند اداره هستى را بر اساس يك نظام مشخص (نظام سببيّت و علّت و معلول) قرار داده است. (نور و حرارت خورشيد همراه با ابر و باران، عامل توليد دانه و گياه مى‏شود.) <<سراجاً وهّاجاً... ماءً سجاجاً لنخرج به حبّاً و نباتاً>>
2- قرآن، شعر نيست، امّا از آهنگ و موسيقى خاصّى برخوردار است. <<وهّاجاً، ثجّاجاً، نباتاً>>
3- اسباب و وسايل طبيعى، نبايد ما را از خداوند غافل كند. <<لنخرج به...>>
4- خداوندى كه زمين مرده را با نزول باران به صورت بوستانى پر درخت در مى‏آورد، از زنده كردن مردگان عاجز نيست. <<لنخرج به... جنّات الفافاً>>
قيامت از جهتى «يوم الجمع» است كه همه در آن اجتماع مى‏كنند و از جهتى «يوم الفصل» ناميده شده، زيرا خوبان از بدان و حق از باطل جدا و به اختلافات فيصله داده مى‏شود.
در روايات مى‏خوانيم كه در قيامت مردم به گروه‏هاى مختلفى تقسيم مى‏شوند و هر گروه به شكلى سخن چين در قيافه ميمون، حرام‏خوار در شكل خوك، رباخوار در قالب وارونه، قاضى ظالم به صورت كور، خودپسند كر و لال، عالم بى عمل در حال جويدن زبان، همسايه آزار بى‏دست وپا، سعايت كننده آويخته بر آتش، هوسباز بدبو، و فخر فروشان به لباس با لباس دوزخى محشور مى‏شوند.
1- دنيا، مقدّمه قيامت است و اين همه نعمت عبث و بيهوده نيست.<<انّ يَوم الْفصل كانَ ميقاتاً>>
2- زمان قيامت از قبل نزد خداوند معلوم است. <<كان ميقاتاً>>
3- قيامت نيز نظامى دارد <<يَوم يُنفخُ فى الصُّور>>
4- در قيامت، نظام آسمان و زمين دگرگون مى‏شود. <<فتحت السماء...سيّرت الجبال>>
5 - انسان با مرگ، رها و فراموش نمى‏شود. <<يوم الفصل كان ميقاتاً>>
6- به پيوندها و روابط دنيوى دلخوش نباشيد كه روزى همه چيز گسسته مى‏شود. <<يوم الفصل>>
7- ارتباط زمين و آسمان و اهل آنها، در قيامت توسعه مى‏يابد. <<فتحت السماء>>

«مرصاد» يعنى كمين‏گاه و «طاغين» از «طغيان»، بى‏اندازه پيش رفتن در معصيت است.
«مئاب» از «اُوب» به معناى قرارگاه و رجوع است و فرجام را از آن جهت مئاب گويند كه انسان با عمل خود آن را فراهم كرده و اكنون به آن باز مى‏گردد.
«احقاب» جمع «حُقب» به معناى مدت طولانى است.
در روايات مى‏خوانيم: اَحقاب جمع حُقب و هر حقب شصت سال و به گفته بعضى هشتاد سال است كه هر روز آن مثل هزار سالى است كه شما در دنيا مى‏شماريد.
«حميم»، آب داغ و «غسّاق»، آب زردى است كه از زخم و چرك و خون خارج مى‏شود.
ممكن است معناى آيه چنين باشد كه جهنم براى همه در كمين است ولى متقين از آن عبور مى‏كنند و براى مجرمان جايگاه مى‏شود. <<لطّاغين مئابا>>
با توجّه به عدالت الهى كه كيفر و جزا مطابق عقائد و كردار است، <<جزاءً وفاقاً>> پس زيادى عذاب در آيه <<لن نَزيدكم الاّ عذاباً>> به خاطر زيادى كفر و فرار از حق است. <<فلم نزدهم دعائى الا فرارا>> چون در برابر هر دعوتى از انبيا، فرار كفار بيشتر مى‏شود، خداوند نيز عذاب آنان را بيشتر مى‏كند.
در دوزخ، به جاى سردى، گرمى و به جاى شراب، غسّاق است. <<برداً و لا شراباً الاّ حميماً و غسّاقاً>>
1- دوزخ، از هم اكنون در كمين خلافكاران است. <<انّ جهنّم كانت مرصاداً>>
2- گرفتار شدن و به دام افتادن مجرمان، امرى قطعى است. <<مرصاداً للطّاغين>>
3- طغيان‏گرى، نشانه دوزخيان است. <<للطّاغين>>
4- اهل دوزخ دو گروهند گروهى ابدى، <<خالدين فيها ابداً>> و گروهى براى مدت طولانى. <<لابثين فيها احقاباً>>
5 - كيفرهاى الهى عادلانه است. <<جزاءً وفاقاً>>
6- حتى احتمال حساب و كتاب در قيامت، براى كنترل انسان كافى است. <<لايرجون حسابا>>
7- بى‏اعتقادى به قيامت، رمز طغيان است. <<لطّاغين... لايرجون حساباً>>
8 - انكار قيامت، زمينه انكار همه چيز است. <<لا يرجون حسابا و كذبوا باياتنا كذابا>>
9- ريز و درشت كارها حساب و كتاب دارد و خداوند احاطه علمى به همه چيز دارد و اين احاطه، ثابت و باقى است. (<<كتاباً>> رمز ثبوت و بقا است) <<كلّ شى‏ء احصيناه كتاباً>>

«مفاز» يا به معناى محل كاميابى است و يا خود كاميابى.  «كواعب» جمع «كاعب» دخترى را گويند كه تازه سينه‏اش بر آمده باشد، «اتراب» جمع «تَرب» به معناى هم سن و سال و هم شكل و شمائل است.  كلمه كاس به معناى جام بلورين و دهاق به معناى لبريز است. البتّه بعضى آن را از ريشه دَهَقَ به معناى گره زدن پى درپى گرفته‏اند، يعنى جام‏هاى شراب پياپى عرضه مى‏شود.

1- بيم و اميد بايد در كنار هم باشد. در اين سوره پاداش متقين در برابر كيفر طاغين قرار گرفته است. <<انّ جهنّم كانَت مرصاداً للطاغين...انّ لِلمتقين مفازا>>
2- كاميابى و رستگارى در سايه نعمت‏هاى مادى و معنوى است. <<انّ لِلمتقين مفازا>> (كلمه <<حدائق>> رمز نعمت‏هاى مادى و كلمه <<لايسمعون >>رمز نعمت‏هاى معنوى است.)
3- نعمت‏هاى بهشتى، انسان را گرفتار غرور و غفلت و ياوه‏گوئى و بدمستى نمى‏كند. <<لايسمعون>>
4- جلساتى كه در آن لغو و دروغ نباشد، جلسات بهشتى است. <<لايسمعون فيها لغواً و لا كذاباً>>
5 - نه تنها كيفرها عادلانه است. <<جزاءً وفاقاً>> بلكه پاداشها نيز حساب و كتاب دارد. <<عطاءً حساباً>>
6- در جامعه بهشتى، افراد يكديگر را تكذيب نمى‏كنند و اعتماد و اطمينان ميان آنها حاكم است. <<و لا كذّاباً>>
7- پاداش‏هاى الهى، عطار تفضّل اوست نه اينكه ماطلبى داشته باشيم.<<جزاءً من ربّك عطاءً>>
8 - لازمه ربوبيّت، نظام كيفر و پاداش است. <<جزاء من ربّك>>
9- پاداش الهى به متقين حساب دارد. هر كه تقواى بيشترى دارد پاداش بيشترى خواهد داشت. <<عطاءً حساباً>>

1- تدبير اداره امور همه هستى براى خدا يكسان است. آسمان و زمين و آنچه ميان آنهاست، براى او تفاوتى ندارد. <<ربّ السموات و الارض و مابينهما>>
2- پيامبر اكرم مقام بس والائى دارد. گويا او يك در كفّه و تمام هستى در كفّه ديگر است. <<ربّك... ربّ السموات و الارض>>
3- ربوبيّت الهى بر اساس رحمت است. <<ربّ - الرحمن>>
4- حق گفتگوى خودسرانه و معترضانه در قيامت نيست. <<لا يملكون منه خطاباً>>

واژه «روح» در قرآن گاهى به صورت مطلق آمده، مانند اين آيه و آيه 4 سوره قدر، <<تنزل الملائكة و الروح>> كه معمولاً در اين موارد، در برابر ملائكه قرار گرفته است و گاهى به صورت مقيد آمده، مانند روح القدس، روح الامين.
از روايات بر مى‏آيد كه روح، يا مخلوقى است برتر از فرشته و يا اگر فرشته است، برترين فرشتگان است. چنانكه در روايتى از امام صادق‏عليه السلام مى‏خوانيم: روح، فرشته‏اى برتر از جبرئيل و ميكائيل است.
در روايات مى‏خوانيم كه مراد از <<الاّ من اذن له الرّحمن و قال صواباً>> امامان معصوم هستند كه از جانب خداوند اذن دارند سخن صواب و حق گويند.
1- نه فقط انسان و جنّ، بلكه فرشتگان نيز در صحنه قيامت حاضر مى‏شوند. <<يوم يقوم الروح و الملائكة>>
2- رعايت نظم و انضباط و آمادگى براى انجام دستورات، از ويژگى‏هاى فرشتگان الهى است. <<يقوم الروح و الملائكة صفّاً>>
3- در قيامت شفاعت منوط به اذن خداوند است. <<لايتكلّمون الاّ من أذن لَه الرّحمنُ و قال صوابا>>
4- انسان در انتخاب راه آزاد است. <<فمن شاء>>
5 - قيامت، روزى است كه هم وقوع آن حق است و هم بر اساس حق عمل مى‏شود. <<اليوم الحق>>
6- چون قيامت حق است، پس راهى را انتخاب كنيم كه به سوى او باشد. <<فَمن شاءَ اتَّخذ الى ربّه مئابا>>


1- براى افراد غافل، هشدار و انذار مهمتر از بشارت است. <<انّا انذرناكم>>
2- دليل غفلت آن است كه مردم، قيامت را دور مى‏پندارند. <<عذاباً قريباً>>
3- پشيمانى، دليل بر اختيار انسان است. <<يا ليتنى كنت تراباً>>
4- در قيامت، انسان ناظر بر عملكرد خويش است. <<ينظر المرء ما قدّمت يداه>>
5 - سرنوشت اخروى هر كس به دست خود اوست. <<ينظر المرء ما قدّمت يداه>>
6- خاك يك دانه مى‏گيرد، يك خوشه مى‏دهد، ولى كفّار صدها دليل و برهان مى‏شنوند ولى يكى را نمى‏پذيرند. پس خاك بر كافر برترى دارد. <<كنت تراباً>>
«والحمد للّه ربّ العالمين»

[ جمعه ۱۳۸۵/۱۱/۱۳ ] [ 20:12 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب