|
منتخب تفاسیر أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
| ||
|
سوگند به كدام آزادي؟(1)
سخنراني حسن رحيم پور ازغدي
بنابراين با اين دو تعريف از آزادي با دو ورژن از آزادي روبرو هستيم، دست كم دو لغتنامه در باب آزادي داريم كه هر دوي آنها از آزادي انديشه و آزادي بيان و آزادي قلم تا آزادي اقتصادي سياسي و اجتماعي را هر كدام به روش خود پوشش ميدهند و دو ستون و دو فهرست از حقوق بشر را درست ميكنند كه اين دو فهرست در برخي از مؤلفه هاشان مشترك هستند، اما با دلايل جداگانه و اهداف مستقل از هم. اين دو تعريف نسبت به يکديگر آن قدر متفاوت بلكه متضاد بنظر مي رسند كه بعضيها ترجيح مي دهند که كلمة آزادي را مشترك لفظي بدانند نه مشترك معنوي، آزادي به مفهوم اول كه جزئي از شريعت ماست در حوزة انديشه، در حوزة اخلاق، در نقطة مقابل خرافه و جمود فكري قرار ميگيرد. ار اين تعريف،آزادي در نقطة مقابل رياكاري قرار ميگيرد و در حوزة علم الاجتماع در نقطة مقابل استبداد قرار ميگيرد. اين مفهوم آزادي مقدس و انساني است، چون ريشة در مباني توحيدي دارد و شريعت ضامن و پشتوان آن است و لذا اين آزادي را به هيچ نامي حتي بنام شريعت و مذهب و حتي بنام خدا نميتوان از انسان سلب و نفي كرد كه هم الاهيت انسان به اين آزادي مربوط است و هم انسانيت او. انسان فاقد اين آزادي، انسان زير ساية استبداد و جمود است نه انساني كه انبيا بدنبال آن بودند. چنين انساني نمي تواند خود را به انسني که انبياء مي خواهند تبديل کند، چون روش كار انبيا بر مبناي تعليم و تربيت است و تعليم و تربيت جز با آزادي تحقق نمي يابد. هيچ كس بدون انديشيدن، تصميم فردي و وجدان آزاد نميتواند تعليم و تربيت شود. هيچكس بدون آزادي و زير ساية استبداد تربيت نميشود. تسليم ميشود اما تربيت نميشود. بعثت انبيا با هدف رشد و تعليم و تربيت شکل گرفته، لذا چنين انساني رشد نخواهد يافت. اگر پيامبران در عرصههاي سياسي، اقتصادي و قضايي وارد شده اند به جهت تعليم و تربيت است. اگر انبيا پرچم عدالتخواهي برافراشته اند، اگر براي حقوق انسان و آزاديهاي مشروع او سينه چاك ميكنند و در برابر طاغوت ميايستند(طاغوت كسي است كه آزاديهاي مردم را سلب ميكند) به خاطر تعليم و تربيت بشر است. بدون آزادي رشد و تكامل الهي انسان معنا پيدا نمي کند و اصلاً امكان ندارد يك فرد و جامعه رياكار، استبداد زده و غرق شده در خرافات و جهل و جمود همان چيزي باشد که خداوند از ما مطالبه نموده است و انبيا براي ساختن آن آمده باشند. از يک طرف محك مشروعيت دولتها و حكومتها نسبتي است که حکومتها با اين آزادي برقرار كردهاند، حكومت و دولتي كه اين آزاديهاي مشروع و حقوق الهي و شرعي فرد و جامعه را به هر نامي زير پا بگذارد، مشروعيت ديني و الهي ندارد. از طرف ديگر آزادي به مفهوم دوم در رديف چه مفاهيمي قرار ميگيرد؟ در حوزة انديشه و شناخت در رديف سفسطه و شكاكيت و آنارشيسم نظري و آنارشيسم معرفتي، در عرصة اخلاق در رديف ارزش ستيزي و خودمحوري و در عرصة رفتار اجتماعي در رديف اباحيگري، نفي عبوديت، حرص مشروع كردن همة امور نامشروع قرار ميگيرد در حاليکه آزادي اول در خدمت حقيقت، فضيلت و عدالت بود. آزادي دوم در حوزة انديشه با سلاح شكاكيت به جنگ حقيقت ميآيد در حوزة اخلاق با سلاح حق انتخاب، به جنگ فضيلت ميآيد در عرصة علم الاجتماع و حوزة رفتاري با سلاح ارادة و خواست بشر، به جنگ عدالت و شريعت ميآيد. بنابراين در پشت هر كدام از اين دو تعريف از آزادي يك سلسلة از مفاهيم معرفت شناختي، هستي شناختي و انسان شناختي خاصي ذخيره شده است كه با مفاهيم بنيادين و نظري معناي ديگر آزادي متفاوت است و اين تفاوت گاهي به تناقض و دست كم به تضاد مي انجامد، به حدي كه ميتوان از آزادي در برابر آزادي بحث كرد. اين صورت مسأله اشتباه است كه بخواهيم نسبت دين و آزادي را بسنجيم. بحث بين دين و آزادي نيست. دعواي بين دو تعريف متفاوت از آزادي است. بايد نسبت اين دو نوع آزادي با يکديگر روشن شود. گرچه نميخواهيم بگوئيم تعارض و تباين قطعي است، بلكه در مواردي هم بلحاظ فلسفي و هم از جهت اخلاقي بين دو تعريف آزادي وجود دارد و حتي ميتوان در مواردي بين اين دو فهرست از آزادي مخرج مشترك هم پيدا كرد. استدلالهاي مشترك هم وجود دارد، اما مبنا و غايت اين دو کاملا با هم متفاوت هستند. من در اين بحث ميخواهم به يكي دو مورد از اين تفاوتها اشاره كنم و اين دو نوع آزادي را آزادي يك و ازادي دو نامگذاري ميكنم. ميخواهيم ببينيم نرخ ارتباط هر كدام از اينها با ديدگاههاي مختلف در حوزة اپيستومولوژي و آنتولوژي و در عرضة اقتصاد و سياست و حقوق و فرهنگ و آموزش و پرورش و رسانه چيست؟ در اين بحث قصد نداريم بگويم هر كس كه به هر يك از اين دو معنا از آزادي اشارهاي كرده و مقالهاي نوشته است لزوماً انسجام ذهني نيز داشته است يا چنان ذهن بزرگ و جامعي داشته که به همة لوازم و ملزومات آزادي يك و آزادي دو التفات داشته و واقعاً آنها را قصد كرده باشد. اتفاقاً پريشانگويي، تشويش ذهني و زباني نه فقط در خطابة آزاديخواهان تاريخ بلكه حتي در متون اصلي و درجة يك فلسفي فيلسوفان آزادي در دنيا وجود دارد كه گاهي خود آنها هم متوجه نشدهاند. مثلاً نظرية اقتصادي آنها در ايدة بازار آزاد يا فلان نظريه دولت حداقل در حوزة سياست كه هر دو در امتداد بحث آزادي مطرح شوند مثلاً با فلان نظرية وجودشناختي يا فلان نظرية معرفت شناختي آنها اصلاً سازگار نيست در صورت که صاحب هر دو نظر يك نفر است. خودش هم نميفهمد، اگر کسي عقل درست و منسجمي داشته باشد، نميتواند چنين سخني را بگويد. فرض کنيد که اين مباحثي را كه در آنتروپولوژي مطرح كردهاند، نمي دانستند که اين آزادي، باالهيات يا مباحث مابعدالطبيعي كه همين فيلسوف مطرح كرده است ،سازگار نيستند، لکن معلوم نيست كه چگونه اين را از آن استخراج كرده اند؟ بعضي ها اصلاً به اين مسائل فكر نكردهاند، عده اي هم فكر كرده اند و نفهميدهاند و نفهميده اند كه نفهميدهاند و متأسفانه بعضي از آنها استاد و الهامبخش بقيه هم شدهاند كه ايده هايشان حاصل دهها تضاد است و اين تضاد را گاهي يك عمر به دوش ميكشند، بخصوص خطيبان و سياسيون، تكنوكراتها و بروروكراتها كه جاي ايدئولوگها را اشغال ميكنند و ژورناليستهايي كه روي صندلي حكيمان و پروفسورها مينشينند، اين الفاظ را له يا عليه مصرف ميكنند. بسياري از اينها از ارائه ي ابتداييترين تعريف و استدلال در اين حوزهها عاجزند که متاسفانه بعضي از اينها مسئوليت دولتي و حكومتي دارند. وقتيكه بحثهاي روشنفكري و بحثهاي سياسي قدرتمدار يا بحثهايي فلسفي مخلوط ميشوند، كمترين ضررش اين است كه از اينگونه افراد هر گاه سؤال فلسفي بكنيد، دولت مرد و مسئول ميشوند و ميگويند ما وقت اين كارها را نداريم و اينها بحثهاي طلبگي است، ما هزار گرفتاري ديگري داريم و وقتيكه در عرصة كار و مديريت سؤال كنيم، بحثهاي فلسفي و روشنفكري را در سطحيترين نوع آن، نوع ژورناليستي آن مطرح ميكنند. افرادي كه اينگونه هستند تكليف خود را نميدانند. خيليها از آزادي به دفاع يا به مخالفت بحث ميكنند و اسم آنرا آزادي غربي مي گذارند و توجه ندارند كه ما چيزي بنام آزادي غربي نداريم نظريههاي مختلف در باب آزادي با مباني مختلف در غرب و شرق مطرح شده است و هر كدام جداگانه بايد ابطال و اثبات شوند. مثلاً از مشروطيت تا الان كساني در كشور بودند که از آزادي بحث ميكنند و نميدانند كه مثلا آزادي با مباني معرفت شناختي و انسان شناختي كانت با آزادي بر اساس مباني جان لاك و هابز سه ديدگاه متفاوت از آزادي است. لذا در بحث و مدح آزادي از يك شاخه به شاخة ديگر ميپرند. و عدهاي هم در نفي آزادي اينگونهاند و در هيچ يك نيز معلوم نيست كه به چه چيز استناد مي شود و هيچ تسلسل منطقي در اين حرفها وجود ندارد. بسياري از اينها به نام روشنفكر و آزاديخواه مطرح اند و نان روشنفکري ميخورند و در مقابل اينها نيز كساني هستند كه ندانسته مانند تير در تاريكي انداختن با اين مباني مخالفت ميكنند. درستي و نادرستي مباني كانت يا لاك يا هابز در مورد آزادي محل بحث ما نيست حتي به دنبال کشف اشتباهات آنها نيز نيستيم. كساني كه به اينها معتقدند و ميدانند، به چه ايمان دارند، خداوند با همان محشورشان كند. به يكي از آقايان معمم که مبلغ اينگونه مفاهيم است، گفتم خداوند ان شاءا... شما را با جان لاك محشور كند تا حداقل در عالم بعد ابهامات تو را برطرف كنند چون در اين عالم شما بر اساس تعصب با تعصب له اين مفاهيم صحبت ميكنيد. برخي فراموش نمده اند كه مبلغ دين هستند، داغ تر از خداي دموكراسي پيغمبر دموكراسي شده اند، حتي در سمينارها يا سفرهاي خارجي نيز ميخواهند به غربي ها درس دموكراسي بدهند. دموكراسي كه از آنجا به اينجا امده است. از اينجا و از اين مباني خود چه آموختهاي و به چه معتقد هستي و چه بلدي؟! مبشر كدام مفاهيم هستي؟! پيامبر كدام خدايي؟! تبليغ حرفهاي جان لاك وظيفة لباس روحانيت نيست. وظيفة شما تطبيق و تبيين آن مسائل و مشکلاتي است كه جان لاك با آنها در افتاد. شما بر اساس مباني فكري و ديني خودتان بدون تعصب له يا عليه با آنها درگير شويد. چه مخالفين و چه موافقيني كه از آزادي بحث ميكنند بايد اين را بدانند و بفهمند كه آزادي بر اساس حقوق طبيعي با آزادي بر اساس حقوق بشر پوزيتيويستي يكي نيست. راجع به هر كدام بايد به نحو خاصي حرف زد. آزادي بر اساس اصالت لذت، آزادي بر اساس اخلاق با مبناي قرارداد هر كدام به روش خود و جداگانه بايد بررسي شوند. هر كدام از اين تعاريف اشكالات مختص به خود را دارند، اشكالاتي هم بين آنها مشترك است و در همه وجود دارد. بايد معلوم شود نظرية دولت رفاه در اقتصاد سياسي و نقطة مقابل آن در دموكراسي بازار، هر كدام با چه نوع انسان شناسي همخوانتر است. كساني شعار اين و آن را ميدهند، آيا ميدانند كدام نظرية اخلاقي با كدام نظرية سياسي هم خانواده است؟ كدام برداشت از آزادي مبتني بر تجربهگرايي است؟ كدام يك مبتني بر راسيوناليسم است؟ كدام آزادي با كدام نوع فردگرايي موافقتر يا مخالفتر است؟ چون در متون ليبرال دست كم يازده يا دوازده تعريف از فردگرايي وجود دارد، كداميك را ميگوييد؟ كداميك را قبول داريد؟ من مطمئنم تفاوت اين تعاريف با يكديگر را نميدانند. ولي ملاحظه کنيد در اين باب چقدر سخنراني و مقاله ارائه کرده اند! چه تعداد از اين راه نان سياسي خورده اند! چند درصد از كساني كه له يا عليه آزادي صحبت ميكنند، ميدانند كه كدام قرائت از آزادي با كدام نظرية مالكيت با كدام تقرير از سرمايهداري با كدام تعريف از حقيقت و فضيلت هم ريشه هست؟ چند نفر از آنها ميدانند که هر كدام از تعابيري که از آزادي مي شود با كدام نوع فلسفه حقوق،چه تعريفي از عدالت، كدام نوع تعريف از قانون هم سو است؟ ولي بين سياستمداران استعمال كلماتي مانند پيشرفت، توسعه، برابري، آزادي، مردمسالاري، دموكراسي به کرات مشاهده گرديده، در صورتيکه اغلب آنها چيزي راجع به مباني اينها نميدانند. من مطمئنم اگر اينها را مجبور كنيد که فقط پانزده دقيقه راجع به هر كدام از اين كلمات توضيح دهند، نميتوانند توضيح بدهند ولي در اين مدتها و سالها هزاران بار اين كلمات را به كار بردهاند و از آنها نتايج سياسي و اجتماعي گرفتند. اين مساله در بين سياستمدارن دنيا شيوع دارد که البته در داخل كشور نيز در بين بعضي ها رواج دارد. مثلاً پيشرفت، ترقي، توسعه کلماتي است که همه مدعي تحقق آن هستند، بدون اينكه بدانيم مباني و مطالبات آنها چيست. آنجا كلمه development و Progress را ميبيند، ميگويد خب، معادل اينها را توسعه و ترقي و پيشرفت بگذاريم. اين افراد فقط معاني لغوي اين کلمات را ميدانند، به عبارتي به معناي لغوي و به بار تبليغاتي و سياسي آن كار دارند، به اين معنا كه، مگر پيشرفت، توسعه، آزادي مقولات بدي هستند؟! پيشرفت را قبول نداريد پس يعني عقبگرد را قبول داريد؟! توسعه را قبول نداريد يعني عقب ماندگي را قبول داريد؟! ترقي نميخواهيد پس انحطاط ميخواهيد؟! اينها نميفهمند كه آن پيش فرضها و معاني فلسفي و اهداف متفاوت تاريخي كه پشت آنها نهفته است، به هر كدام از اين كلمات معناي متفاوتي ميدهد. شما كلمة پيشرفت، توسعه، آزادي و مردم سالاري را در پارادايم بعضي معرفت شناسان معناي ديگري پيدا مي کنند. البته بکار بردن تعبير پارادايم نيز مشكل دارد، چون كلمة پارادايم يك مبناي معرفت شناختي دارد و يك مقداري با همين معرفت شناسي پست مدرن و نسبيگرايي مرتبط استکه براي اينكه منظورم را روشنتر و سريعتر برسانم از آن استفاده نمودم. كلمات پيشرفت، آزادي، دموكراسي، مردمسالاري، توسعه، ترقي در هر كدام از اين پارادايمها معناي متفاوتي مي يابد، لذا حتماً ملزومات اين كلمات با زيربناي توحيدي، در جغرافياي تفكر ديني، با ملزومات و معناي آن در فرهنگ ماترياليستي و در جغرافياي سكولار فرق ميكند. هر دو پيشرفت و توسعه ر ا مطالبه مي کنند با اهداف متفاوت. وقتي مشخصات و مولفه هاي اين پيشرفت را فهرست ميكنيد، ميبينيد بعضي چيزهايي كه شما به آنها پيشرفت ميگوييد، از نظر ديگري پسرفت است. بعضي چيزهايي كه از نظر او حقوق بشر استاند شما آنها را حدود بشر ميدانيد. البته من معتقد به جرياني كه بر اساس لجبازي با اين كلمات مخالفت ميكند نيستم. بعضي از دوستان به آين دليل که كلمات(پيشرفت، توسعه، ترقي، مردمسالاري) از غرب ترجمه شدهاند و آنها با مباني فلسفه خودشان اين کلمات را استفاده کده اند،لذا با آن مخالفت مي کنند. اين روش به نظر من، روش درستي نيست ما نبايد كلمات و مفاهيم بزرگي چون عدالت، آزادي، برابري، پيشرفت فراموش کنيم. اين كلمات مثل حوزه هاي نفتي مشترك بين دو كشور همسايه است كه اگر شما سهم خودتان را استخراج نكنيد، او استخراج ميكند. بايد اينها را مجبور كنيم كه بپذيرند پيشرفت و آزادي و مردمسالاري و برابري و توسعه دو معنا دارند. يك معنا با مباني ما و يك معنا با مباني شما. ما معاني اين کلمات را فقط با مباني خودمان قبول داريم. البته بعضي بزرگان با اين روش مخالف هستند و معتقدند، همين كه شما خودتان را آلوده به اين كلمات ميكنيد، وارد يك بازي ميشويد كه قواعد اين بازي را آنها قبلاً تعريف كردهاند، شما فكر ميكنيد از اين كلمات ميتوانيد به نفع مباني خودتان استفاده بكنيد زيرا نه آكادميهاي دنيا و نه رسانههاي دنيا و نه افكار عمومي و نه ذهنيتهاي خصوصي، هيچکدام در اختيار شما نيست. اگر اين كلمات را استفاده كرديد. اغتشاش در مفاهيم پيش ميآيد که شما قادر به مهار آن نيستيد. من سبكي را كه شهيد مطهري طي كردهاند، ميپسندم. ايشان اين كلمات را به مخالفانش واگذار نكرد. بعضي بزرگان معتقدند كه ما هيچ احتياجي به اين كلمات نداريم. ما مجهز به كلماتي هستيم كه تمام مزايا و بار مثبت اين كلمات در آنها وجود دارد و اين ريسك اختلاط مفاهيم که منشأ التقاط است، در آن وجود ندارد. التقاط يعني وصله و پينه كردن مفاهيم متضاد با هم از مكاتبي مغاير با هم و كنار هم نشاندن آنها. در كنار هم نشاندن مكانيكي بعضي مفاهيم كه اين مفاهيم در واقع سنخيت ماهوي با هم ندارند و شما به زور آنها را به همديگر فشار دادهايد و كنار هم نشاندهايد. التقاط هم ذهن و هم زبان تو را تخريب ميكند. من استدلالي مبوط به اين بحث را اجمالاً مي پذيرم. اما تاكتيك آن را نميپذيرم. هر دو به يك سمت و با يك هدف حركت ميكنند ، به شرطي كه حساسيت منفي متعصبانه نسبت به كلماتي كه واقعاً توسط ديگران سوء استفاده شده و مصرف شدهاند، پيدا نكنيم. ما نبايد در بحثهاي روشنفكري به دام بيافتيم. ما ميتوانيم از روشنفكري اسلامي صحبت كنيم. بعضيها ميگويند : روشنفكري ديني يعني چه؟ تضاد ماهوي دارد. چون روشنفكري در غرب تعريف خاصي داشته است كه اساساً با نفي بعضي محكمات تفكر ديني شروع شد، الآن بعضي از همينها از امتناع تفكر ديني صحبت ميكنند، يعني اصلاً تفكر ديني معنا ندارد. دين يعني عقايد و تفكر نفي عقيده است. تفكر يعني هر لحظه ممكن است به چيزي برسيد، يا از عقيم بودن تفكر ديني بحث ميكنند. علت بروز چنين تفکري اين است كه، صاحبان اين تفکر نه دين را شناختهاند و نه تفكر را واقعاً آزاد ميدانند. برعکس به تفكر يك جنبة متعصبانة ضد ديني ميدهند. بعضي از مخالفان اين جريانها نيز از موضع و نقطه عزيمت فكر ديني، اين روش و مسير را مي پيمايند. بنده معتقدم استفاده از كلماتي نظير روشنفكري ديني، مردمسالاري ديني، جمهوري ديني، با قيد اين نکته که" اين کلمات صرفا با مباني خودي استعمال شود" ايرادي ندارد. همانطور که شما با مباني خودتان استفاده ميكنيد. حساسيت من در اين زمينه در حد تاكتيك است نه در حد يك مبناي فكري. همة اين كلمات بسته به آن مباني که استفاده مي شود، بار محتوايي متفاوتي پيدا ميكنند. حتي ارزشگذاري مثبت و منفي آن هم فرق ميكند. در يك حوزه مثبت و در حوزهاي ديگر منفي ميشود. البته در حوزه و بحثهاي حزبي و ژورناليستي همه چيز به هم ميريزد. همه چيز يكبار مصرف و سطحي ميشود. هر كلمهاي را به هر معنايي ميتوان بكار برد. انواع سوء تفاهمها، كينههاي بيريشه، ارادتهاي بياستدلال، ائتلافهاي بيتوجيه، خصومتهاي بيمبنا، در اينجا پيدا ميشوند. متأسفانه اين برخورد ابزاري با مفاهيم فلسفي و حقوقي رايج است. در لغتنامة آزادي با تعريف شما ره يک بحث حريم خصوصي، تساهل و تسامح، برابري و مساوات، حق جستجوي آزاد، سعادت فرد با تشخيص خود فرد، حكومت محدود پاسخگو، انتخابات، آزادي انتخاب تفكيك قوا، حقوق شهروندي و مالكيت خصوصي مطرح ميباشند كه همة اين مفاهيم با مقوله آزادي كاملاً در ارتباط هستند که در تعريف آزادي، چه در مباحث اخلاقي و چه در مسايل سياسي مطرح شدهاند که همة آنها به نوعي متناسب با آن مباني تعريف و مرزبندي و تبيين ميشوند. همينها در لغتنامة آزادي دو هم وجود دارد که البته به گونهاي ديگر تعريف ميشوند، در اين دو فهرست حتي دين، اخلاق و قانون هم دوگانه ميشود. همه اينرا ميپذيرند كه آزادي در حوزة انديشه با منطق محدود ميشود. حتي شكاكترين جريانهاي معرفتي در مواردي به اين نظريه وفا ميكنند، منتهي كجا و اينكه آيا ميتوانند وفا كنند يا نه و اصلاً با آن تناقض چه ميكنند كه بالاخره ميپذيرند يك مبنايي براي تفكر و استنتاج وجود دارد يا نميپذيرند؟ اگر نميپذيرند پس چرا اين نظريه را قبول دارند؟ اگر ميپذيرند پس چرا مفاد نظرية اصلي آنها چيز ديگري است؟ با قطع نظر از اين تناقض بنيادين كه در اين تفكر وجود دارد ولي تقريباً كسي منكر اين نيست كه آزادي انديشه بايد با منطق محدود شود و الا اينکه شما از هر چيزي هر چيزي را بتوانيد نتيجه بگيريد، استدلال منتفي ميشود. آزادي در حوزة انديشه بايد با منطق محدود شود، تمام فيلسوفان دنيا اين را پذيرفته اند. آزادي در حوزة رفتار اجتماعي با قانون محدود ميشود. آزادي در حوزة گرايشات شخصي با يك نظرية اخلاقي محدود و تعريف ميشود. اينكه ميگوييم اعم از اين است كه آن قانون يا اين نظريه اخلاقي يا آن نظريه معرفتشناسي و منطق را ما قبول داشه باشيم يا قبول نداشته باشيم. اعم از اينكه آن قانون ديني باشد يا سكولار باشد. اختلاف به خاطر اين نيست كه آزادي انديشه با آزادي گرايشات مشخص يا اخلاقي يا آزادي رفتار محدود است يا نامحدود. چون هيچ ديوانهاي نميگويد نامحدود است اگر كسي اين قيود را نپذيرد مگر ميشود زندگي كرد. اختلاف سر اين است كه در آن حدودي كه انديشه و اخلاق و رفتار را تنظيم و تضمين و تعريف ميكنند، آن چه نوع منطق و اخلاق و قانوني است. دعوا بين حكماي الهي و با ملحدين و از طرف ديگر با شكاكها به خاطر اين مسأله بوده است. هر دو آزادي انديشه و آزادي اخلاق را قبول دارند. اما اختلاف ار اين است که با چه ابزاري بايد آنرا محدود كرد؟ [ سه شنبه ۱۳۸۵/۱۰/۱۹ ] [ 15:14 ] [ سعید ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||