وطن از ديدگاه قرآن
روشى كه ما در مباحث مربوط به موضوع وطن و وطندوستى بطور اختصار پيش گرفتيم ، ناشى از مشاهدات و تأملاتى است كه همگان ميتوانند آن را بپذيرند . ميتوان گفت : اصول و ريشههاى اين روش در قرآن مجيد بترتيب زير آمده است : اين اصول را ، ما با گروهبندى آيات مربوطه توضيح ميدهيم :
گروه يكم آياتى وجود دارد كه علاقه بوطن را كاملا تاييد ميكند مانند :
« وَ اِذْ اَخَذْنا ميثاقَكُمْْ لا تَسْفِكوُنَ دِمائَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ اَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ » البقره آيه 84 ( و موقعى كه ما از شما پيمان گرفتيم كه خونهاى يكديگر را نريزيد و يكديگر را از وطنهاى خود بيرون نكنيد ) .
« لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتَلُوكُمْ فِى الدّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا اِلَيْهِمْ اِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْْسِطينَ » الممتحنة آيه 8 ( خداوند شما را از نيكوكارى و عدالت درباره كسانى كه با شما به جنگ و پيكار برنخاستهاند و شما را از وطنهاى خود بيرون نكردهاند ، جلوگيرى نميكند . قطعاً خداوند عدالت كنندگان را دوست ميدارد . ) « اِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتِلوُكُمْ فِى الدّينِ وَ اَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى اِخْراجِكُمْ اَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ » الممتحنة آيه 9 ( خداوند فقط از دوستى شما با كسانى كه با شما درباره دين جنگيدند و از وطنتان بيرون كردند و در بيرون كردن شما بيكديگر كمك كردند نهى ميكند . آنان ستمكاران هستند ) .
« قالوُا وَ ما لَنا اَلاَّ نُقاتِلَ فى سَبيلِ اْللَّهِ وَ قَدْ اُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا . . . » البقرة آيه 246 ( و آنان گفتند : چرا ما در راه خدا نجنگيم در حاليكه ما از وطن خود رانده شدهايم . ) « فَالَّذينَ هاجَرُوا وَ اُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ اوُذُوا فى سَبيلى وَ قاتَلوُا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ . . . » آل عمران آيه 195 ( كسانى كه مهاجرت كردند و از وطن خود بيرون رانده شدند و در راه من تن به رنج دادند و پيكار كردند و كشته شدند ، گناهانشان را محو و نابود ميسازم ) .
اين گروه از آيات تعلق طبيعى انسان را به وطن خود بيان نموده و محروميت از بهرهمندى از وطن را رياضت سخت معرفى فرموده است .
بهمين جهت است كه در آيه اول يكى از مواد پيمان الهى محسوبش ميدارد و ميفرمايد : « موقعى كه از شما پيمان گرفتيم كه همديگر را نكشيد و يكديگر را از وطن خود اخراج نكنيد . » ملاحظه ميشود كه آوارگى از وطن را در اهميت مانند كشته شدن متذكر شده ، اجتناب از آن دو را مشمول پيمان قرار داده است .
در آيه بعدى نيكوكارى و عدالت و انصاف را درباره كسانى كه اگر چه خارج از دين اسلام ميباشند ، ماداميكه در راه دين بكشتار برنخاستهاند و مسلمانان را از وطن خود آواره ننمودهاند ، مطلوب معرفى نموده و ميگويد : خدا نيكوكاران و مردم عادل و باانصاف را بطور عموم دوست ميدارد . و بالعكس نسبت به كسانيكه به جنگ و پيكار برخاسته و مسلمانان را از وطنهاى خود آواره مىكنند ، از نيكوكارى جلوگيرى مىكند .
در آيه شماره 4 استدلال كسانى را كه ميخواهند بجنگند ، باينكه چرا ما در راه خدا نجنگيم ، با اينكه ما را از وطن و ديار خود بيرون راندهاند ، صحيح ميداند . و همچنين شماره پنجم از آيات .
گروه دوم آياتى است كه بطور غير مستقيم محبوبيت وطن را گوشزد ميكند از قبيل :
« اِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اْللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِى اْلأَرْضِ فَساداً اَنْ يُقَتَّلوُا اَوْ يُصَلَّبُوا اَوْ تُقَطَّعَ اَيْديهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ اَوْ يُنْفَواْ مِنَ اْلأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْىٌ فِى الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِى اْلاخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ » المائدة آيه 33 ( جز اين نيست ، جزاى كسانى كه با خدا و رسولش به پيكار برميخيزند و در روى زمين براى فساد ميكوشند ، اينست كه كشته شوند يا به دار آويخته شوند ، يا دستها و پاهايشان بطور خلاف قطع شود . [ قطع بطور خلاف پاى چپ با دست راست يا بالعكس را ميگويند ] يا از زمين خود تبعيد شوند ، اين كيفرها براى آنان در اين دنيا رسوايى است و براى آنان در آخرت عذاب بزرگى است ) .
از مضمون آيه فوق چنين برميآيد كه تبعيد از وطن تنها براى آن نيست كه محارب و مفسد بيك نقطه بيگانه بروند و نتوانند دست به فعاليت بزنند ، بلكه تبعيد را مانند قتل و به دار آويخته شدن و بريده شدن دست و پا بعنوان كيفر رسوا كننده بيان مىكند .
خلاصه وطن باصطلاح عرفى و اجتماعى با نظر به آيات فوق محبوبيت داشته و بطور طبيعى موجب تعلق خاطر آدمى بوده و محبت به وطن نه تنها ممنوع قلمداد نشده است ، بلكه چنانكه از آيات شريفه برميآيد محروميت بى دليل از زندگى در وطن ميتواند موجب مقاومت و پيكار هم بوده باشد .
گروه سوم
آيات زيادى است كه با اشكال مختلف وطن را در موقع ناهموارى براى زندگى بطور عموم و زندگى معتقدانه به ايدهآل دينى بالخصوص ، قابل طرد و مهاجرت از آن را مطلوب معرفى ميكند ، مانند :
« اِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمى اَنْفُسِهِمْ ، قالُوا فيمَ كُنْتُمْ ؟ قالوُا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِى اْلاَرْضِ قالوُا اَلَمْ تَكُنْ اَرْضُ اْللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِروُا فيها فَاوُلئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ سائَتْ مَصيراً » النساء آيه 97 ( كسانى را كه فرشتگان در حاليكه ستم به خود روا داشتهاند ، در مييابند ، بآنان ميگويند در چه حال بوديد ؟ آنان به فرشتگان پاسخ ميدهند كه مادر روى زمين بينوايان بودهايم . فرشتگان ميگويند : مگر زمين خدا پهناور نبود كه مهاجرت كنيد [ تا ستمديده واقع نگرديد ] جايگاه آن مردم كه بخود ستم روا داشتهاند ، دوزخ و پايان كارشان بد است . ) در اين آيه صريحاً كسانى را كه در وطن مظلوم شده ، توانايى مهاجرت داشتهاند ولى مهاجرت نكردهاند ، توبيخ فرموده است ، بلكه از آن جهت كه وعده آتش دوزخ بآنان داده شدهاست ، مرتكب گناه كبيره گشتهاند . در جاى ديگر ميفرمايد :
« وَ مالَكُمْ لا تُقاتِلوُنَ فى سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمُ اَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً » النساء آيه 75 ( چه شده است بشما كه نمىجنگيد در راه خدا و در راه بينوايان از مردان و زنان و فرزندان كه ميگويند : اى پروردگار ما ، ما را از اين آبادى كه اهلش ستمكارانند بيرون كن و نجاتمان ده و براى ما از نزد خود ولى و سلطه و ياورى عطا فرما . ) در اين مضامين آياتى با اشكال مختلف در قرآن ديده ميشود . ما محصول اين آيات را بطور اختصار متذكر ميشويم :
1 - وطن و ديار ، يك چيز خيالى نيست ، بلكه حقيقتى دارد و علاقه انسان به وطن طبيعى است .
2 - وطن انسان بطور طبيعى قابل دفاع است .
3 - اخراج يك فرد يا يك گروه را از وطن خود بدون علت ممنوع است .
4 - مبارزه در راه وطن و مبارزه در حفظ آن مطلوب است .
5 - اگر وطن براى يك انسان ناهموار باشد و شخصيت انسانى و ايدهئولوژيكى او را مختل نمايد ، بايد علاقه خود را از وطن ببرد و در صورت عدم توانايى اصلاح آن ، وطن را ترك كند و مهاجرت نمايد .
ماده 29 از اعلاميه جهانى حقوق بشر نيز چنين ميگويد :
« هر كس در مقابل آن جامعهاى وظيفه دارد كه رشد آزاد و كامل شخصيت او را ميسر سازد . . . » و چنانكه در اول مباحث وطن اشاره كرديم : آشيانه طبيعى ميهن محبوبتر از آشيانه بدن و خانواده نيست و ما مىبينيم كه اين دو آشيانه تابع تكامل روحى و شخصيت انسانى ميباشد ، نه اينكه انسان پيرو آن دو آشيانه قرار گرفته و در لانه طبيعى خود سقوط نمايد .
آيا ممكن است كره زمين روزى بشكل يك وطن واقعى براى عموم انسانها از هر نژاد و هر مكتب كه بوده باشند درآيد ؟
پاسخ مثبت باين سئوال پيش از پاسخ مثبت بسؤالات زير امكانپذير نميباشد .
1 - آيا امكان دارد كه آشيانههاى طبيعى بشرى ، بطورى تفسير و توجيه شود كه از رحم مادر گرفته تا خاندان و وطن را بعنوان گذرگاه بآشيانه قاره و سپس همه كره زمين ، تلقى نموده و طعم جهان وطنى را بچشد ؟
2 - آيا تضادها و اختلافات روانى و نژادى و جغرافيائى و اقتصادى و ايدهئولوژيك ميتواند بجاى رقابتهاى كشنده ، بشكل آن اختلافات و تضادها برآيد كه موجب تفاعل و تكاپو گشته و بعنوان ايجادكننده تكامل انجام وظيفه نمايد ؟
3 - آيا پيشتازان بمعناى عمومى حاضر خواهند گشت كه از موقعيتهايى كه عناوين وطن و نژاد و مكتب براى آنان ميسر ساخته است ، دست بردارند و مرزها را برطرف كنند ؟
4 - آيا اعلاميه جهانى حقوق بشر و سازمان ملل متحد در اين راه قدم مؤثرى ميتوانند بردارند ؟
5 - آيا اتحاد جهان وطنى با حفظ اختلافات نژادى و وطنهاى طبيعى و عقايد مكتبى ، از راه دموكراسى و سياستهاى خردمندانه امكانپذير خواهد بود ، يا به پذيرش عمومى مقدارى از ايدههاى كلى جهان وطنى نيازمند است كه بوسيله تحول و جهشهاى انقلابى به جوامع و ملل روى زمين قابل هضم خواهد گشت ؟
بجز پاسخ سؤال شماره 5 كه راه وصول بايده جهان وطنى را مطرح مىكند ، بعقيده ما پاسخ سؤالات چهارگانه مثبت است و دلايل و شواهد قطعى چه از نظر روانى و چه از نظر مشاهدات تاريخى گذشته و رويدادهاى معاصر امكانپذير بودن جهان وطنى را اثبات ميكند .
فقط مسئلهاى كه وجود دارد و اميد ما را در اين مورد ممكن است به نوميدى مبدل بسازد ، مسائل مربوط به سؤال شماره 3 است .
آيا اين اطمينان براى پيشتازان جوامع و متصديان امور اجتماعى وطنهاايجاد خواهد گشت كه مؤسسات بين المللى كه ميخواهند ايده جهان وطنى را پياده كنند ، راست ميگويند ؟ آيا نكند اين مؤسسات نقش دانه پاشيدن در مقابل آشيانهها را بعهده گرفتهاند كه صاحب وطنان را از آشيانهها بيرون بريزند و در دام ماهرانه خود گرفتارشان بسازند ؟
علامه محمد تقي جعفري