منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید



                                محکم ومتشابه

 

 

هو الذی انزل علیک الکتاب منه ایات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم یقولون کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولوالباب(آل عمران-7) او كسي است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد، كه قسمتي از آن، آيات محكم (صريح و روشن) است، كه اساس اين كتاب مي‏باشد، و قسمتي از آن، متشابه است. اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهات‏اند، تا فتنه‏انگيزي كنند و تفسير(نادرستي) براي آن مي‏طلبند، در حالي كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمي‏دانندمي‏گويند: ما به همه آن ايمان آورديم، همه از طرف پروردگار ماست. و جز صاحبان عقل، متذكر نمي‏شوند .

در اين آيه مباحث مهمي است كه بايد هر يك به طور مستقل مورد بحث قرار گيرد.

 

منظور از آيات محكم و متشابه چيست؟

واژه محكم در اصل از احكام به معني ممنوع ساختن، گرفته شده است و به همين دليل به موجودات پايدار و استوار، محكم مي‏گويند، زيرا عوامل انحرافي را مي‏زدايند و نيز سخنان روشن و قاطع كه هر گونه احتمال خلاف را از خود دور مي‏سازد محكم مي‏گويند و دانش را از اين جهت حكمت مي‏گويند كه انسان را از بديها باز مي‏دارد. بنابر اين مراد از آيات محكمات آياتي است كه مفهوم آن به قدري روشن است كه جاي گفتگو و بحث در آن نيست، آياتي همچون قل هو الله احد بگو او است خداي يگانه، ليس كمثله شي‏ء هيچ چيز همانند او نيست، الله خالق كل شي‏ء خداوند آفريننده و آفريدگار همه چيز است، للذكر مثل حظ الانثيين سهم ارث پسر معادل سهم دو دختر است و هزاران آيه مانند آنها در باره عقايد و احكام و مواعظ و تواريخ، همه از محكمات مي‏باشند.

اين آيات (محكمات) در قرآن ام الكتاب ناميده شده، يعني اصل و مرجع و مفسر و توضيح دهنده آيات ديگر است.

واژه متشابه در اصل به معني چيزي است كه قسمت‏هاي مختلف آن، شبيه يكديگر باشد، به همين جهت به جمله‏ها و كلماتي كه معني آنها پيچيده است و گاهي احتمالات مختلف در باره آن داده مي‏شود، متشابه مي‏گويند، و منظور از متشابهات قرآن همين است، يعني آياتي كه معاني آن در بدو نظر پيچيده است، و در آغاز، احتمالات متعددي در آن مي‏رود، اگر چه با توجه به آيات محكم، تفسير آنها روشن است.

گرچه در باره محكم و متشابه، مفسران احتمالات زيادي داده‏اند ولي آنچه ما در بالا گفتيم هم با معني اصلي اين دو واژه كاملا مناسب است، و هم با شان نزول آيه، و هم با رواياتي كه در تفسير آيه وارد شده، و هم با خود آيه مورد بحث، سازگارتر مي‏باشد. زيرا در ذيل آيه فوق مي‏خوانيم كه افراد مغرض، هميشه آيات متشابه را دستاويز خود قرار مي‏دهند، بديهي است آنها از آياتي سوء استفاده مي‏كنند كه در بدو نظر تاب تفسيرهاي متعددي دارد و اين خود مي‏رساند كه متشابه به آن معني است كه در بالا گفته شد.

براي نمونه آيات متشابه، قسمتي از آيات مربوط به صفات خدا و چگونگي معاد را مي‏توان ذكر كرد، مانند يد الله فوق ايديهم دست خدا بالاي دستهاي آنها است كه درباره قدرت خداوند مي‏باشد و الله سميع عليم خداوند شنوا و دانا است كه اشاره به علم خدا است و مانند و نضع الموازين القسط اليوم القيمة ترازوهاي عدالت را در روز رستاخيز قرار مي‏دهيم كه در باره وسيله سنجش اعمال سخن مي‏گويد: بديهي است نه خداوند دست (به معني عضو مخصوص) دارد و نه گوش (به همين معني) و نه ترازوي سنجش اعمال، شبيه ترازوهاي ماست، بلكه اينها اشاره به مفاهيم كلي قدرت و علم و وسيله سنجش مي‏باشد.

اين نكته نيز لازم به يادآوري است كه محكم و متشابه، به معني ديگري نيز در قرآن آمده است، در اول سوره هود مي‏خوانيم كتاب احكمت آياته در اين آيه تمام آيات قرآن، محكم قلمداد شده است، و منظور از آن ارتباط و به هم پيوستگي آيات قرآن است.

و در آيه 23 سوره زمر مي‏خوانيم كتابا متشابها... يعني كتابي كه تمام آيات آن، متشابه است، متشابه در اينجا يعني همانند يكديگر از نظر درستي و صحت و حقانيت.

از آنچه در باره محكم و متشابه گفتيم معلوم شد كه يك انسان واقع بين و حقيقت‏جو براي فهم كلمات پروردگار، راهي جز اين ندارد كه همه آيات را در كنار هم بچيند و از آنها حقيقت را دريابد، و اگر در ظواهر پاره‏اي از آيات، در ابتداي نظر، ابهام و پيچيدگي بيابد، با توجه به آيات ديگر، آن ابهام و پيچيدگي را برطرف سازد و به كنه آن برسد.

در حقيقت، آيات محكم از يك نظر همچون شاهراههاي بزرگ و آيات متشابه همانند جاده‏هاي فرعي هستند، روشن است كه اگر انسان در جاده‏هاي فرعي، احيانا سرگردان شود، سعي مي‏كند خود را به نخستين شاهراه برساند و از آنجا مسير خود را اصلاح كرده و راه را پيدا كند.

تعبير از محكمات به ام الكتاب نيز مؤيد همين حقيقت است، زيرا واژه ام در لغت به معني اصل و اساس هر چيزي است و اگر مادر را ام مي‏گويند به خاطر اين است كه ريشه خانواده و پناهگاه فرزندان در حوادث و مشكلات مي‏باشد و به اين ترتيب، محكمات، اساس و ريشه و مادر آيات ديگر محسوب مي‏گردد.

 

چرا بخشي از آيات قرآن، متشابه‏اند؟

با اينكه قرآن نور و روشنائي و سخن حق و آشكار است و براي هدايت عموم مردم آمده، چرا آيات متشابه دارد؟ چرا محتواي بعضي از آيات آن پيچيده است كه موجب سوء استفاده فتنه‏انگيزها شود؟ اين موضوع بسيار با اهميتي است كه شايان دقت است، بطور كلي ممكن است جهات ذيل، فلسفه وجود آيات متشابه در قرآن باشد:

الف) الفاظ و عباراتي كه در گفتگوهاي انسانها به كار مي‏رود تنها براي نيازمنديهاي روزمره به وجود آمده، و به همين دليل، به محض اينكه از دايره زندگي محدود مادي بشر خارج مي‏شويم و مثلا سخن در باره آفريدگار كه نامحدود از هر جهت است به ميان مي‏آيد، به روشني مي‏بينيم كه الفاظ ما قالب آن معاني نيست و ناچاريم كلماتي را به كار بريم كه از جهات مختلفي نارسائي دارد، همين نارساييهاي كلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهي از متشابهات قرآن است، آيات يد الله فوق ايديهم يا الرحمن علي العرش استوي يا الي ربها ناظرة كه تفسير هر كدام در جاي خود خواهد آمد از اين نمونه است و نيز تعبيراتي همچون سميع و بصير همه از قبيل مي‏باشد كه با مراجعه به آيات محكم، تفسير آنها به خوبي روشن مي‏شود.

ب) بسياري از حقايق مربوط به جهان ديگر، يا جهان ماوراي طبيعت است كه از افق فكر ما دور است و ما به حكم محدود بودن در زندان زمان و مكان، قادر به درك عمق آنها نيستيم، اين نارسائي افكار ما و بلند بودن افق آن معاني، سبب ديگري براي تشابه قسمتي از آيات است، مانند بعضي از آيات مربوط به قيامت و امثال آن. و اين درست به آن مي‏ماند كه كسي بخواهد براي كودكي كه در عالم جنين زندگي مي‏كند، مسائل اين جهان را تشريح كند، اگر سخني نگويد، كوتاهي كرده و اگر هم بگويد ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا كند زيرا شنونده در آن شرايط، توانائي و استعداد بيشتر از اين را ندارد.

ج) يكي ديگر از اسرار وجود متشابه در قرآن، به كار انداختن افكار و انديشه‏ها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فكري در مردم است، و اين درست به مسائل فكري پيچيده‏اي مي‏ماند كه براي تقويت افكار انديشمندان، طرح مي‏شود تا بيشتر به تفكر و انديشه و دقت و بررسي در مسائل بپردازند.

د) نكته ديگري كه در ذكر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بيت (عليهم‏السلام‏) آنرا تاييد مي‏كند، اين است كه وجود اين گونه آيات در قرآن، نياز شديد مردم را به پيشوايان الهي و پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و اوصياي او روشن مي‏سازد و سبب مي‏شود كه مردم به حكم نياز علمي به سراغ آنها بروند و رهبري آنها را عملا به رسميت بشناسند و از علوم ديگر و راهنماييهاي مختلف آنان نيز استفاده كنند، و اين درست به آن مي‏ماند كه در پاره‏اي از كتب درسي، شرح بعضي از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده مي‏شود، تا شاگردان، رابطه خود را با استاد قطع نكنند و بر اثر اين نياز، در همه چيز از افكار او الهام بگيرند و در واقع قرآن، مصداق وصيت معروف پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است كه فرمود: اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و اهل بيتي و انهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض: دو چيز گرانمايه را در ميان شما به يادگار مي‏گذارم: كتاب خدا و خاندانم و اين دو هرگز از هم جدا نمي‏شوند تا در قيامت در كنار كوثر به من برسند.

ه) مساله آزمايش افراد و شناخته شده فتنه‏انگيزان از مؤمنان راستين نيز فلسفه ديگري است كه در آيه به آن اشاره شده است.

تاويل چيست؟

در باره معني تاويل سخن بسيار گفته‏اند، آنچه به حقيقت نزديك‏تر است اين است كه تاويل در اصل لغت به معني بازگشت دادن چيزي است، بنابر اين هر كار و يا سخني را كه به هدف نهايي برسانيم تاويل ناميده مي‏شود، مثلا اگر كسي اقدامي كند و هدف اصلي اقدام او روشن نباشد و در پايان آن را مشخص كند اين كار را تاويل مي‏گويند، همانطور كه در سرگذشت موسي (عليه‏السلام‏) و آن مرد دانشمند مي‏خوانيم كه او كارهائي در سفر خود انجام داد كه هدف آن روشن نبود (مانند شكستن كشتي) و به همين دليل موسي ناراحت و متوحش گرديد، اما هنگامي كه هدف خود را در پايان كار و به هنگام جدائي براي او تشريح كرد و گفت منظورش نجات كشتي از چنگال سلطان غاصب و ستمگري بوده است اضافه كرد: ذلك تاويل ما لم تسطع عليه صبرا. اين هدف نهايي كاري است كه تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتي.

همچنين اگر انسان خوابي مي‏بيند كه نتيجه آن روشن نيست سپس با مراجعه به كسي، يا مشاهده صحنه‏اي تفسير آن خواب را دريابد به آن تاويل گفته مي‏شود، همانطور كه يوسف (عليه‏السلام‏) پس از آنكه خواب مشهورش در خارج تحقق يافت و به اصطلاح به نهايت بازگشت، گفت: هذا تاويل رؤياي من قبل اين تفسير و نتيجه و پايان خوابي است كه ديدم.

و نيز هر گاه انسان، سخن بگويد و مفاهيم خاص و اسراري در آن نهفته باشد كه هدف نهايي آن سخن را تشكيل دهد به آن تاويل مي‏گويند.

در آيه مورد بحث، منظور از تاويل همين معني است يعني در قرآن آياتي است كه اسرار و معاني عميقي دارد، منتها افرادي كه افكارشان منحرف است، و اغراض فاسدي دارند از پيش خود، تفسير و معني نادرستي براي آن ساخته و براي اغفال خود يا ديگران، روي آن تكيه مي‏كنند.

بنابر اين منظور از جمله و ابتغاء تاويله اين است كه آنها مي‏خواهند تاويل آيات را به شكلي غير از آنچه هست منعكس سازند (و ابتغاء تاويله علي خلاف الحق) .

مانند آنچه در شان نزول آيه خوانديم كه جمعي از يهود، از حروف مقطعه قرآن، سوء استفاده كرده، آن را به معني كوتاه بودن مدت آيين اسلام تفسير كرده بودند و يا مسيحيان كلمه روح منه را دستاويز قرار داده و براي الوهيت عيسي به آن استدلال كرده بودند، تمام اينها از قبيل تاويل به غير حق و بازگشت دادن آيه به هدفي غير واقعي و نادرست محسوب مي‏شود.

 

راسخون در علم چه كساني هستند؟

در قرآن مجيد در دو مورد، اين تعبير به كار رفته است يكي در اينجا و ديگري در سوره نساء آيه 162 آنجا كه مي‏فرمايد: لكن الراسخون في العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك، دانشمندان و راسخان در علم از اهل كتاب، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو نازل گرديده است ايمان مي‏آورند.

همانطور كه از معني لغوي اين كلمه استفاده مي‏شود منظور از آن، كساني هستند كه در علم و دانش، ثابت قدم و صاحب‏نظرند. البته مفهوم اين كلمه يك مفهوم وسيع است كه همه دانشمندان و متفكران را در بر مي‏گيرد، ولي در ميان آنها افراد ممتازي هستند كه درخشندگي خاصي دارند و طبعا در درجه اول، در ميان مصاديق اين كلمه قرار گرفته‏اند و هنگامي كه اين تعبير ذكر مي‏شود قبل از همه نظرها متوجه آنان مي‏شود.

و اگر مشاهده مي‏كنيم در روايات متعددي راسخون في العلم به پيامبر اسلام(صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه هدي (عليهم‏السلام‏) تفسير شده، روي همين نظر است، زيرا بارها گفته‏ايم كه آيات و كلمات قرآن مفاهيم وسيعي دارد كه در ميان مصاديق آن افراد نمونه و فوق‏العاده‏اي ديده مي‏شود كه گاهي در تفسير آنها تنها از آنان نام مي‏برند.

در اصول كافي از امام باقر يا امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده است كه فرمود: پيامبر خدا(ص) بزرگ‏ترين راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل كرده بود از تاويل و تنزيل قرآن مي‏دانست، خداوند هرگز چيزي بر او نازل نكرد كه تاويل آن را به او تعليم نكند و او و اوصياي وي همه اينها را مي‏دانستند.

روايات فراوان ديگري در كتاب اصول كافي و ساير كتب حديث در اين زمينه آمده است كه نويسندگان تفسير نور الثقلين و تفسير برهان در ذيل اين آيه آنها را جمع‏آوري نموده‏اند و همانطور كه اشاره شد تفسير راسخون في العلم به پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و ائمه هدي (عليهم‏السلام‏) منافاتي با وسعت مفهوم اين تعبير ندارد، لذا از ابن عباس نقل شده كه مي‏گفت: من هم از راسخان در علم هستم، منتها هر كس به اندازه وسعت دانشش از اسرار و تاويل آيات قرآن، آگاه مي‏گردد، و آنان كه علمشان از علم بي‏پايان پروردگار سرچشمه مي‏گيرد طبعا به همه اسرار و تاويل قرآن آشنا هستند در حالي كه ديگران تنها قسمتي از اين اسرار را مي‏دانند.

 

راسخان در علم از معني متشابهات آگاهند

در اينجا بحث مهمي در ميان مفسران و دانشمندان ديده مي‏شود كه آيا و الراسخون في العلم آغاز جمله مستقلي است و يا عطف بر الا الله مي‏باشد، و به عبارت ديگر آيا معني آيه اين است كه: تاويل قرآن را جز خدا و راسخون در علم نمي‏دانند و يا معني آن اين است كه تاويل قرآن را فقط خدا مي‏داند، اما راسخون در علم مي‏گويند گرچه تاويل آيات متشابه را نمي‏دانيم، اما در برابر همه آنها تسليم هستيم و همه از طرف پروردگار ما است.

طرفداران هر يك از اين دو نظر براي اثبات عقيده خود شواهدي آورده‏اند، اما آنچه با قرائن موجود در آيه و روايات مشهور هماهنگ مي‏باشد آن است كه و الراسخون في العلم عطف بر الله است زيرا: اولا بسيار بعيد به نظر مي‏رسد كه در قرآن آياتي باشد كه اسرار آن را جز خدا نداند.

مگر اين آيات براي تربيت و هدايت مردم نازل نشده است چگونه ممكن است حتي پيامبري كه قرآن بر او نازل شده از معني و تاويل آن بي‏خبر باشد؟! اين درست به آن مي‏ماند كه شخصي كتابي بنويسد كه مفهوم بعضي از جمله‏هاي آن را جز خودش هيچكس نداند! ثانيا همانطور كه مرحوم طبرسي در مجمع البيان مي‏گويد: هيچگاه در ميان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن ديده نشده است كه از بحث در باره تفسير آيه‏اي خودداري كنند و بگويند اين آيه از آياتي است كه جز خدا معني نهايي آن را نمي‏داند، بلكه دائما براي كشف اسرار و معاني قرآن همگي تلاش و كوشش داشته‏اند. ثالثا اگر منظور اين باشد كه راسخون در علم در برابر آنچه نمي‏دانند، تسليم هستند مناسب‏تر اين بود كه گفته شود: راسخون در ايمان چنين هستند، زيرا راسخ در علم بودن متناسب با دانستن تاويل قرآن است نه با ندانستن و تسليم بودن. رابعا روايات فراواني كه در تفسير آيه نقل شده همگي تاييد مي‏كند كه راسخون در علم، تاويل آيات قرآن را مي‏دانند، بنابر اين بايد عطف بر كلمه الله باشد.

تنها چيزي كه در اينجا باقي مي‏ماند اين است كه از جمله‏اي در خطبه اشباح از نهج البلاغه استفاده مي‏شود كه راسخون در علم تاويل آيات را نمي‏دانند، و به عجز و ناتواني خود معترف‏اند: و اعلم ان الراسخين في العلم هم الذين اغناهم عن اقتحام السدد المضروبة دون الغيوب الاقرار بجملة ما جهلوا تفسيره من الغيب المحجوب: بدان راسخان در علم، كساني هستند كه اعتراف به عجز در برابر اسرار غيبي و آنچه از تفسير آن عاجزند، آنان را از كاوش در پيرامون آنها بي نياز ساخته است. ولي علاوه بر اين كه اين جمله با بعضي از روايات كه از خود آن حضرت نقل شده، كه راسخون در علم را بر الله معطوف دانسته و آنها را آگاه از تاويل قرآن معرفي نموده، سازگار نيست، با دلايل فوق نيز تطبيق نمي‏كند بنابر اين بايد اين جمله از خطبه اشباح را چنان توجيه و تفسير كرد كه با مدارك ديگري كه در دست ما است منافات نداشته باشد.

جمله و ما يذكر الا اولوا الالباب كه در پايان آيه آمده، اشاره به اين است كه اين حقايق را تنها انديشمندان مي‏دانند، آنها هستند كه مي‏فهمند چرا قرآن بايد آيات محكم و متشابه داشته باشد، و آنها هستند كه مي‏فهمند بايد آيات متشابه را در كنار آيات محكم چيد و اسرار آنها را كشف نمود، و لذا از امام علي بن موسي الرضا (عليهماالسلام‏) نقل شده كه فرمود: من رد متشابه القرآن الي محكمه هدي الي صراط مستقيم، كسي كه آيات متشابه را به آيات محكم باز گرداند به راه راست هدايت شده است.

تفسیر نمونه ذیل آیه 8 سوره آل عمران

 

[ یکشنبه ۱۳۸۵/۰۹/۲۶ ] [ 14:34 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب