[سوره یس (۳۶): آیه ۶۸]
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی اَلْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ (۶۸)
و به هر که عمر طولانی دهیم، خلقت او را به کاستی بر میگردانیم. آیا عقل خود را به کار نمی گیرند؟
۱- بازگشت انسان به ناتوانی دوران طفولیت، پس از عمر طولانی و دوران پیری از نظر قوای جسمی
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ
«تعمیر» (مصدر «نعمّر»و از مادۀ«عمر») به معنای طولانی کردن عمر و «تنکیس» (مصدر «نُنَکِّسْهُ») به معنای واژگون ساختن است. مقصود از جملۀ «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ» واژگون شدن و بازگشت انسان از نظر قوای جسمی در دوران پیری، به ضعف و ناتوانی دوران طفولیت است.
۲- قوای انسان - هرچند زیاد باشد - در معرض سستی و زوال است.
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ
۳- انسان، در جلوگیری از کاسته شدن قوای خویش به هنگام پیری، ناتوان است.
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ
۴- دوران پیری، دوران سستی و سیر نزولی قوای انسان است.
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ
۵- بازگشت انسان به ناتوانی دوران طفولیت - پس از دوران پیری - از نظر قوای جسمی و عقلی، نشانگر توانایی خداوند بر عذاب کافران و بازگرداندن آنان در روز رستاخیز است.
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا عَلیٰ أَعْیُنِهِمْ... وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ
جملۀ «وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ... » عطف بر «وَ لَوْ نَشٰاءُ لَطَمَسْنٰا... » و از باب عطف علت بر معلول میباشد؛ یعنی، آیه شریفه درصدد ارائۀ شاهدی بر توانایی خداوند بر مسخ و زمین گیر کردن انسان و بازگرداندن وی در روز رستاخیز برای حسابرسی است.
۶- سرزنش کفّار از سوی خداوند به خاطر عدم تعقل و اندیشه، در مراحل تکاملی قوای انسان و سیر نزولی آن
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ
۷- تعقل و اندیشیدن در مراحل حیات انسان، از راههای خداشناسی است.
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلاٰ یَعْقِلُونَ
[سوره یس (۳۶): آیه ۶۹]
وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ اَلشِّعْرَ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ (۶۹)
و ما به او شعر نیاموختیم و [گفتن شعر] در خورِ او نیست. این [کتاب] جز تذکاری و قرآنی روشنگر نیست.
۱- خداوند، هیچ گونه شعری به پیامبر (ص) نیاموخت.
وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ
۲- قرآن، سخنی از سنخ شعر نیست.
وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ
آیۀ شریفه در رد اتهام کافران است که قرآن کریم را شعر میپنداشتند و بر این اساس، پیامبراسلام (ص) را به شاعر بودن متهم میکردند.
۳- قرآن، سخنی سراسر حق و پیراسته از تخیلات و سخنان مبالغه آمیز و خلاف واقع
وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ
برداشت یاد شده از شعر نبودن قرآن استفاده میشود؛ زیرا شعر برخاسته از تخیلات شاعر و معمولاً توأم با سخنان مبالغه آمیز و خلاف واقع است که شاعران گاهی به منظور حفظ وزن و قافیۀ شعر به آن متوسل میشوند.
۴- قرآن، کتابی است دارای شیوه ای مخصوص و ترکیبی جذّاب.
وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ
آنچه کافران را به شعر پنداشتن قرآن واداشت، نظم و اسلوب پر جاذبه و ویژه ای بود که در این کتاب الهی مشاهده کردند.
۵- پیراسته بودن مقام پیامبر (ص)، از گفتن شعر و تخیلات شاعرانه
وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ
۶- پیامبر (ص)، از گفتن شعر ناتوان بود.
وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ
ممکن است مقصود از «مٰا یَنْبَغِی لَهُ» ناتوان بودن پیامبر (ص) از سرودن شعر و یا مشکل بودن آن برای ایشان باشد؛ زیرا خداوند درصدد نفی کامل و قطعی شعر بودن قرآن است و بانفی توانایی شعر گفتن از پیامبر (ص)، این منظور بهتر حاصل میشود.
۷- قرآن، کتابی سراسر یاد و یادآوری برای انسان است.
إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ
«ذِکْرٌ» مصدری است که برای بیان مبالغه، وصف برای قرآن قرار گرفته است؛ یعنی قرآن عین تذکر و یادآوری است.
۸- قرآن، کتابی قرائت شده بر پیامبر (ص)
وَ قُرْآنٌ
«قُرْآنٌ» مصدر به معنای اسم مفعول است؛ یعنی، «الکلام المقروء».
۹- ذکر و قرآن، از نامهای کتاب آسمانی پیامبر (ص)
إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ
۱۰- قرآن، کتابی روشن و قابل فهم برای همگان
وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ
۱۱- محتوا و شیوۀ بدیع در قرآن، روشنگر خدایی بودن آن و پیراستگی آن از تخیلات شاعرانه
وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ وَ مٰا یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ
مقصود از روشنگر بودن قرآن - به قرینۀ صدر آیه (و ما علّمناه الشعر و ما ینبغی له) - میتواند این حقیقت باشد که قرآن، خود شاهد و گواهِ الهی بودن و نیز پیراسته بودنش از تخیلات شاعرانه است.
[سوره یس (۳۶): آیه ۷۰]
لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ اَلْقَوْلُ عَلَی اَلْکٰافِرِینَ (۷۰)
تا زنده دلان را اخطار کند و وعدۀ [عذاب] در مورد کافران ثابت شود.
۱- انذار و اخطار به انسان ها، فلسفۀ نزول قرآن و رسالت پیامبر (ص)
وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ. لِیُنْذِرَ
لام در فعل «لِیُنْذِرَ» برای تعلیل است و ضمیر فاعلی آن فعل، یا به قرآن بازمی گردد و یا به پیامبر (ص). برداشت یاد شده مبتنی بر هر دو فرض است.
۲- زندگی انسانها بدون عمل به تعالیم قرآن و رهنمودهای پیامبر (ص)، با خطرها و آفتهای گریزناپذیر رو به رو خواهد بود.
وَ مٰا عَلَّمْنٰاهُ الشِّعْرَ... إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ. لِیُنْذِرَ
انذار و اخطارِ مردم به وسیلۀ قرآن و پیامبراسلام، حاکی از این حقیقت است که بر سر راه انسانها خطرها و آسیبهای بسیار وجود دارد که تنها به وسیلۀ قرآن و رهنمودهای پیامبر (ص) شناخته میشود و اگر انسانها غفلت کنند، با آنها روبه رو خواهند شد. گفتنی است معنای لغوی«انذار»، اعلام به امری خطرناک و شایسته بر حذر بودن است.
۳- انذارها و اخطارهای قرآن و پیامبر (ص) تنها در دلهای مستعد و زنده اثربخش
لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا
از این که خداوند فرمود: قرآن و پیامبر (ص) انسانهای «حی» (زنده دل) را انذار خواهد کرد، میتوان استفاده کرد که قرآن و کلام پیامبر (ص) تنها در انسانهای آماده و مستعد برای فهم و دریافت حقایق، مؤثر خواهد بود.
۴- مؤمنان، انسانهای زنده دل و برخوردار از حیات واقعی، و کافران، چونان مردگان و محروم از آن
لِیُنْذِرَ مَنْ کٰانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکٰافِرِینَ
برداشت یاد شده از آنجاست که در آیه، انسان حی در مقابل انسان کافر قرار داده شده است.
۵- تحقق وعدۀ خداوند مبنی بر عذاب کافران، حتمی است.
وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکٰافِرِینَ
مقصود از «الْقَوْلُ» در آیه وعدۀ عذاب به کافران است؛ مثل آیۀ شریفۀ «لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ»، (زمر، آیۀ ۷۱).
۶- قرآن، وسیلۀ اتمام حجت بر کافران و تحقق بخش وعدۀ الهی دربارۀ آنان است.
وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ. لِیُنْذِرَ... وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکٰافِرِینَ
از عطف جملۀ «وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ... » بر جملۀ «لِیُنْذِرَ» - که لام در
ص: ۲۳۴
آن برای تعلیل است - برداشت یاد شده به دست میآید.
۷- «عن علیّ (ع) «مَنْ کٰانَ حَیًّا» عاقلاً... ؛ [مجمع البیان، ج۸، ص۶۷۵؛ نورالثقلین، ج ۴، ص ۳۹۴، ح ۸۱.]
از علی (ع) روایت شده است: مراد از «حی»در «مَنْ کٰانَ حَیًّا» صاحب خرد است».
[سوره یس (۳۶): آیه ۷۱]
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ (۷۱)
آیا [توجّه نکرده و] ندیده اند که ما از آنچه به دست خود ساخته ایم دامهایی (شتر و گاو و گوسفند) برای آنان آفریده ایم که مالک آنها هستند؟
۱- شتر، گاو و گوسفند، مخلوق خدا و جلوههایی از قدرت او
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً
«أنعام»به معنای شتر، گفته میشود «ایدی»در «مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا» کنایه از قدرت میباشد.
۲- خداوند، مشرکان را به خاطر اندیشه نکردن در جلوههای قدرت الهی در طبیعت سرزنش کرده است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً
۳- بهره مندی انسان ها، فلسفۀ آفرینش شتر، گاو و گوسفند
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً
«لام» «لَهُمْ» برای انتفاع است.
۴- آفرینش، مخصوص خداست و او در آفرینش جهان هیچ شریکی ندارد.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً
تأکید خداوند بر آفریدگاری خویش (أَنّٰا خَلَقْنٰا) و نیز جلوۀ قدرت خود دانستن پدیدههای جهان (مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً) گویای برداشت یاد شده است.
۵- شتر، گاو و گوسفند، از نعمتهای بزرگ الهی برای بشر و دارای نقش مفید و مؤثر در زندگی مردم جزیرة العرب
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ مِمّٰا عَمِلَتْ أَیْدِینٰا أَنْعٰاماً
از اختصاص به ذکر یافتن«أنعام»از میان دیگر نعمتهای الهی، میتوان برداشت یاد شده را به دست آورد.
۶- مالکیت انسانها بر دامها (شتر، گاو و گوسفند)، جلوۀ لطف خدا به آنان است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا... أَنْعٰاماً فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ
از آمدن جملۀ «فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ» (با فاء تفریع) میتوان برداشت بالا را استفاده کرد؛ زیرا خداوند علاوه بر آن که انعام را برای بهره مندی انسانها آفریده، مالکیت را نیز به انسانها بخشیده است.
۷- مشروعیت مالکیت انسانها بر دامها (شتر، گاو و گوسفند)
أَنْعٰاماً فَهُمْ لَهٰا مٰالِکُونَ
[سوره یس (۳۶): آیه ۷۲]
وَ ذَلَّلْنٰاهٰا لَهُمْ فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ (۷۲)
و آنها را برایشان رام کرده ایم که برخی از آنها مرکب آنان است و [گوشت]برخی از آنها را میخورند.
۱- خداوند، دامها (شتر، گاو و گوسفند) را رام انسان و در خدمت او قرار داده است.
أَنّٰا خَلَقْنٰا لَهُمْ... أَنْعٰاماً... وَ ذَلَّلْنٰاهٰا لَهُمْ
«تذلیل» (مصدر«ذلّلنا») به معنای خوار کردن و به خضوع واداشتن چیزی است. و مقصود از آن در آیۀ شریفه، رام کردن و در اختیار قرار دادن است.
۲- رام بودن دامها (شتر، گاو و گوسفند) برای بشر، جلوۀ قدرت خدا و لطف او بر بندگان است.
وَ ذَلَّلْنٰاهٰا لَهُمْ
۳- خداوند برخی از دامها (چون شتر و گاو) را برای سوار شدن و حمل و نقل آفریده است.
فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ
«من»در «فَمِنْهٰا» برای تبعیض است؛ یعنی، برخی از انعام که مقصود از آن شتر و گاو است.
۴- جواز استفاده از شتر و گاو برای سوار شدن و حمل و نقل
فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ
۵- خداوند، شتر، گاو و گوسفند را برای تغذیۀ انسان آفرید.
وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ
۶- لزوم پرهیز از خوردن برخی اعضای شتر، گاو و گوسفند
وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ
با توجه به تبعیض بودن «من»در «مِنْهٰا یَأْکُلُونَ»، برداشت یاد شده قابل استفاده است.
[سوره یس (۳۶): آیه ۷۳]
وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ مَشٰارِبُ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ (۷۳)
و در آنها برایشان سودهایی است [از قبیل پشم و کرک] و نوشیدنیهایی [از قبیل شیر]؛ با این وصف آیا سپاسگزاری نمی کنند؟
۱- بهره گیری بشر از پشم و کرک شتر، گاو و گوسفند - علاوه بر خوردن از گوشت آنها و سوار شدن بر آنها
فَمِنْهٰا رَکُوبُهُمْ وَ مِنْهٰا یَأْکُلُونَ. وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ
۲- استفادۀ بشر از شیر شتر، گاو و گوسفند، علاوه بر تغذیه از گوشت آنها
وَ مَشٰارِبُ
۳- اهمیت تغذیه از شیر شتر، گاو و گوسفند و فراوردههای لبنی آن
وَ مَشٰارِبُ
برداشت یاد شده از آن جا است که شیر - با آن که از منافع أنعام به شمار میرود - اختصاص به ذکر یافته است.
۴- شیر و منافع دیگر شتر، گاو و گوسفند، نعمتی الهی و شایستۀ سپاس و شکرگزاری است.
وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ مَشٰارِبُ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ
۵- ناسپاسان نعمتهای الهی، مورد سرزنش خداوند
وَ لَهُمْ فِیهٰا مَنٰافِعُ وَ مَشٰارِبُ أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ
استفهام در «أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ» برای توبیخ است.
۶- ناسپاسی انسانها در برابر نعمتهای الهی، امری شگفت آور و به دور از منزلت آدمیان
أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ
استفهام در «أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ» علاوه بر توبیخ مفید تعجب نیز هست.
۷- لزوم شکر و سپاس گزاری در برابر نعمتهای فراوان خداوند، امری روشن و بدیهی است.
أَ فَلاٰ یَشْکُرُونَ
اظهار شگفتی از ناسپاسی انسانها در برابر نعمتهای الهی، نشانگر بدیهی بودن زشتی ناسپاسی و لزوم شکرگزاری است.