منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید


 سوره هود

  محتواى سوره:
اين سوره چهل و نهمين سوره اى است كه بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) نازل گرديد و نيز در اواخر سالهايى بود كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مكّه به سر مى برد يعنى بعد از مرگ «ابوطالب» و «خديجه» و طبعاً در يكى از سخت ترين دورانهاى زندگانى پيامبر(صلى الله عليه وآله) به همين جهت در آغاز اين سوره، تعبيراتى كه جنبه دلدارى و تسلّى نسبت به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مؤمنان دارد ديده مى شود.
قسمت عمده آيات سوره را سرگذشت پيامبران پيشين مخصوصاً «نوح» كه با وجود نفرات كم بر دشمنان بسيار پيروز شدند تشكيل مى دهد.
و به هر حال آيات اين سوره، همانند ساير سوره هاى مكّى، اصول معارف اسلام مخصوصاً «مبارزه با شرك و بت پرستى» و توجه به «معاد و جهان پس از مرگ» و «صدق دعوت پيامبر» را تشريح مى كند.
در اين سوره علاوه بر حالات نوح پيامبر به سرگذشت «هود» و «صالح» و «ابراهيم» و «لوط» و «موسى» و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرك و كفر و انحراف و ستمگرى اشاره شده.   
  اين سوره مرا پير كرد
آيات اين سوره به روشنى اين امر را اثبات مى كند كه مسلمانان هرگز نبايد به خاطر كثرت دشمنان ميدان را خالى كنند، بلكه بايد هر روز بر «استقامت» خويش بيفزايند.
به همين دليل در حديث معروفى مى خوانيم كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: شَيَّبَتْنى سُورَةُ هُود; «سوره هود مرا پير كرد» !
اين سوره آيات تكان دهنده اى مربوط به قيامت و بازپرسى در آن دادگاه عدل الهى و آياتى پيرامون مجازات اقوام پيشين و دستوراتى در باره مبارزه با فساد دارد كه همگى مسؤوليت آفرين است، و جاى تعجب نيست كه انديشه در اين مسؤوليتها آدمى را پير مى كند.   
  تأثير معنوى اين سوره:
اما در مورد فضيلت اين سوره، در حديثى از پيغمبراكرم(صلى الله عليه وآله) آمده است: «كسى كه اين سوره را بخواند، پاداش و ثوابى به تعداد كسانى كه به هود و ساير پيامبران ايمان آوردند و كسانى كه آنها را انكار نمودند خواهد داشت، و روز قيامت در مقام شهدا قرار مى گيرد، و حساب آسانى خواهد داشت.
روشن است كه تنها تلاوت خشك و خالى اين اثر را ندارد بلكه تلاوت اين سوره توأم با انديشه، و سپس عمل است كه، انسان را به مؤمنان پيشين نزديك، و از منكران پيامبران دور مى سازد.   
  چهار اصل مهم در دعوت انبياء
(آيه 1) اين سوره با بيان اهميت اين كتاب بزرگ آسمانى شروع مى شود، تا مردم به محتويات آن بيشتر توجه كنند.
ذكر حروف مقطعه خود دليلى است بر اهميت اين كتاب بزرگ آسمانى كه با تمام اعجاز و عظمتش از حروف مقطعه ساده اى كه در اختيار همگان است همچون «الف، لام، راء» تشكيل شده است (الر).
و به دنبال اين حروف مقطعه يكى از ويژگيهاى قرآن مجيد را با دو جمله بيان مى كند، نخست اين كه: «كتابى است كه تمام آياتش متقن و مستحكم است» (كِتابٌ اُحْكِمَتْ آياتُهُ).
و «سپس شرح و تفصيل (تمام نيازمنديهاى انسان در زمينه زندگى فردى و اجتماعى، مادى و معنوى، در آن) بيان شده است» (ثُمَّ فُصِّلَتْ).
اين كتاب بزرگ با اين ويژگى از سوى چه كسى نازل شده است ؟ «از نزد خدايى كه هم حكيم است و هم آگاه» (مِنْ لَدُنْ حَكيم خَبير).
(آيه 2) در اين آيه مهمترين و اساسى ترين محتواى قرآن يعنى توحيد و مبارزه با شرك را به اين صورت بيان مى كند: نخستين دعوت من اين است كه «جز خداوند يگانه يكتا را نپرستيد» (اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاَّ اللهَ).
و دومين برنامه دعوتم اين است كه: «من براى شما از سوى او نذير و بشيرم» (اِنَّنى لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَبَشيرٌ).
در برابر نافرمانيها و ظلم و فساد و شرك و كفر، شما را بيم مى دهم، و از عكس العمل كارهايتان و مجازات الهى برحذر مى دارم، و در برابر اطاعت و پاكى و تقوا شما را بشارت به سرنوشتى سعادتبخش مى دهم.
(آيه 3) سومين دعوتم اين است كه: «از گناهان خويش استغفار كنيد» و از آلودگيها خود را شستشو دهيد (وَاَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ).
و چهارمين دعوتم اين است كه: «به سوى او باز گرديد» (ثُمَّ تُوبُوا اِلَيْهِ).
و پس از شستشوى از گناه و پاك شدن در سايه استغفار، خود را به صفات الهى بياراييد كه بازگشت به سوى او چيزى جز اقتباس از صفات او نيست.
سپس نتيجه هاى عملى «موافقت» يا «مخالفت» با اين چهار دستور را چنين بيان مى كند: هرگاه به اين برنامه ها جامه عمل بپوشانيد خداوند «تا پايان عمر شما را از زندگانى سعادتبخش اين دنيا بهره مند و متمتع مى سازد» (يُمَتِّعْكُمْ مَتاعًا حَسَنًا اِلى اَجَل مُسَمًّى).
بنابراين; مذهب پيش از آن كه سراى آخرت را آباد كند، آبادكننده
سراى دنياست و از آن بالاتر اين كه به هركس به اندازه كارش، بهره مى دهد و تفاوت مردم را در چگونگى عمل به اين چهار اصل به هيچوجه ناديده نمى گيرد، بلكه «به هر صاحب فضيلتى به اندازه فضيلتش عطا مى كند» (وَيُؤْتِ كُلَّ ذى فَضْل فَضْلَهُ).
«و اما اگر راه مخالفت را پيش گيريد، و (در برابر اين دستورهاى چهارگانه عقيدتى و عملى) سرپيچى كنيد، من از عذاب روز بزرگى بر شما بيمناكم» همان روز كه در دادگاه بزرگ عدل الهى حضور مى يابيد (وَاِنْ تَوَلَّوْا فَاِنّى اَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْم كَبير).
(آيه 4) به هر حال بدانيد كه هر كس باشيد، و در هر مقام و منزلتى قرار گيريد، سرانجام «بازگشت همه شما به سوى خداست» (اِلَى اللهِ مَرْجِعُكُمْ).
و اين جمله اشاره به اصل پنجمى از اصول تفصيلى قرآن يعنى مسأله معاد و رستاخيز است.
اما هيچ گاه فكر نكنيد كه قدرت شما در برابر قدرت خدا اهميتى دارد، يا مى توانيد از فرمان او، و دادگاه عدالتش فرار كنيد، و نيز تصور نكنيد كه او نمى تواند استخوانهاى پو سيده شما را بعد از مرگ جمع آورى كند، و لباس حيات و زندگى نوينى بر آن بپوشاند «چرا كه او بر همه چيز قادر و تواناست» (وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ).
(آيه 5) اين آيه بطوركلى اشاره به يكى از كارهاى احمقانه دشنان اسلام و پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى كند كه با استفاده از روش نفاق آميز و دوركشى از حق مى خواستند ماهيت خود را از نظرها پنهان سازند تا گفتار حق را نشنوند.
لذا مى گويد: «آگاه باشيد ! آنها (سرها را به هم نزديك ساخته و) سينه هايشان را در كنار هم قرار مى دهند تا خود (و سخنان خويش) را از او (پيامبر) پنهان دارند» (اَلا اِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ).
تعبير «يَثْنُونَ» ممكن است اشاره به هرگونه «مخفى كارى» ظاهرى و باطنى دشمنان پيامبر(صلى الله عليه وآله) باشد.
لذا قرآن بلافاصله اضافه مى كند: «آگاه باشيد آنها هنگامى كه خود را در جامه هايشان پنهان مى دارند پروردگار پنهان و آشكار آنان را مى داند» (اَلا حينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيابَهُمْ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَما يُعْلِنُونَ).
«چرا كه او از اسرار درون سينه ها آگاه است» (اِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ).
    
  همه ميهمان اويند!
(آيه 6) در آيه قبل اشاره اى به وسعت علم پروردگار و احاطه او به اسرار نهان و آشكار شده بود، و اين آيه در حقيقت دليلى براى آن محسوب مى شود، چرا كه از روزى دادن خداوند به همه موجودات سخن مى گويد، همان كارى كه بدون احاطه علمى كامل به همه جهان امكان پذير نيست !
نخست مى گويد: «هيچ جنبنده اى در روى زمين نيست مگر اين كه رزق و روزى آن بر خداست، و قرارگاه او را مى داند، و از نقاطى كه از قرارگاهش به آن منتقل مى شود (نيز) باخبر است» و در هر جاباشد روزيش را به او مى رساند (وَما مِنْ دابَّة فِى الاَْرْضِ اِلاّ عَلَى اللهِ رِزْقُها وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَمُسْتَوْدَعَها).
«تمام اين حقايق (با همه حدود و مرزهايش) در كتاب مبين و لوح محفوظ علم خداوند ثبت است» (كُلٌّ فى كِتاب مُبين).   
  تقسيم ارزاق و تلاش براى زندگى!
طرز روزى رساندن خداوند به موجودات مختلف، راستى حيرت انگيز است، از جنينى كه در شكم مادر قرار گرفته تا حشرات گوناگونى كه در اعماق تاريك زمين و لانه هاى پرپيچ و خم و در لابلاى درختان و بر فراز كوهها و در قعر دره ها زندگى دارند كه از ديدگاه علم او هرگز مخفى و پنهان نيستند، و همانگونه كه قرآن مى گويد خداوند، هم جايگاه و «آدرس اصلى» آنها را مى داند و هم محل سيار آنان را، و در هر جا باشند روزيشان را به آنان حواله مى كند.
جالب اين كه در آيات فوق به هنگام بحث از روزى خواران تعبير به «دابّه» و جنبده شده است و اين اشاره لطيفى به مسأله رابطه «انرژى» و «حركت» است، مى دانيم هر جا حركتى وجود دارد نيازمند به ماده انرژى زا است يعنى ماده اى كه منشأ حركت گردد.
و در پاسخ اين سؤال كه آيا «روزى» هركس از آغاز تا پايان عمر تعيين شده، و خواه ناخواه به او مى رسد ؟ بايد بگوييم درست است كه روزى هر كس مقدر و ثابت است، ولى در عين حال مشروط به سعى و تلاش و كوشش مى باشد، و هرگاه اين شرط حاصل نشود مشروط نيز از ميان خواهد رفت.
نكته مهم اين است كه آيات و روايات مربوط به معين بودن روزى در واقع ترمزى است روى افكار مردم حريص و دنياپرست كه براى تأمين زندگى به هر در مى زنند، و هر ظلم و جنايتى را مرتكب مى شوند، به گمان اين كه اگر چنين نكنند زندگيشان تأمين نمى شود.
آيات قرآن و احاديث اسلامى به اين گونه افراد هشدار مى دهد كه بيهوده دست و پا نكنند، همين اندازه كه آنها در طريق مشروع گام بگذارند و تلاش و كوشش كنند مطمئن باشند خداوند از اين راه همه نيازمنديهاى آنها را تأمين مى كند.
البته بعضى از روزيها مثل نور آفتاب، باران و هوا و عقل و هوش خدادادى; چه انسان به دنبال آن برود، يا نرود، به سراغ او مى آيند.
ولى اگر با تلاش و كوشش خود از همين مواهب نيز بطور صحيحى نگهدارى نكنيم آنها نيز از دست ما خواهد رفت، و يا بى اثر مى ماند.
ولى به هر حال نكته اساسى اين است كه تمام تعليمات اسلامى به ما مى گويد براى تأمين زندگى بهتر چه مادى و چه معنوى، بايد تلاش بيشتر كرد.   
  هدف آفرينش
(آيه 7) در اين آيه از سه نكته اساسى بحث شده است: نخست از آفرينش جهان هستى و مخصوصاً آغاز آفرينش كه نشانه قدرت پروردگار و دليل عظمت او است، مى فرمايد: «او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد» (وَهُوَ الَّذى خَلَقَ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ فى سِتَّةِ اَيّام).
منظور از «روز» دوران است، خواه اين دوران كوتاه باشد و خواه بسيار طولانى و حتى به مقدار ميلياردها سال ـ و چون در ذيل آيه 54 سوره اعراف شرح آن گذشت نيازى به تكرار نيست.
سپس اضافه مى كند: «و عرش او (خداوند) بر آب قرار داشت» (وَكانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ).
در آغاز آفرينش، جهان هستى به صورت مواد مذاب (يا گازهاى فوق العاده فشرده كه شكل مواد مذاب و مايع را داشت) بود.
سپس در اين توده آبگونه حركات شديد و انفجارات عظيمى رخ داد، و قسمتهايى از سطح آن پى درپى به خارج پرتاب شد، اين اتصال و به هم پيوستگى به انفصال و جدايى گراييد، و كواكب و سيارات و منظومه ها يكى بعد از ديگرى تشكيل يافتند.
بنابراين، جهان هستى و پايه تخت قدرت خدا نخست بر اين ماده عظيم آبگونه قرار داشت.
دومين مطلبى كه در اين آيه به آن اشاره شده هدف آفرينش جهان هستى است، همان هدفى كه قسمت عمده اش به «گل سر سبد اين جهان» يعنى «انسان» باز مى گردد، انسانى كه بايد در مسير تعليم و تربيت قرار گيرد و راه تكامل را بپويد و هر لحظه به خدا نزديكتر شود، مى فرمايد: اين آفرينش با عظمت را «به اين خاطر قرار داد كه شما را بيازمايد تا كدامين بهتر عمل مى كنيد» (لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً).
سومين مطلبى كه در اين آيه به آن اشاره شده مسأله «معاد» است كه پيوند ناگسستنى با مسأله آفرينش جهان و هدف خلقت دارد.
لذا مى گويد: «اگر به آنها بگويى شما بعد از مرگ برانگيخته مى شويد كافران از روى تعجب مى گويند: (اين باوركردنى نيست، اين حقيقت و واقعيت ندارد، بلكه) اين تنها يك سحر آشكار است» (وَلَئِنْ قُلْتَ اِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اِنْ هذا اِلاّ سِحْرٌ مُبينٌ).   
  مؤمنان پرظرفيت و افراد بى ايمان كم ظرفيتند!
(آيه 8) در سلسله آيات (8 تا 11) گوشه هايى از حالات روانى و نقاط ضعف اخلاقى افراد بى ايمان تشريح شده، همان نقاط ضعفى كه انسان را به راههاى تاريك و فساد مى كشاند.
نخستين صفتى كه براى آنها ذكر مى كند، شوخى كردن با حقايق و مسخره نمودن مسائل سرنوشت ساز است، مى فرمايد: «و اگر مجازات را تا زمان محدودى از آنها به تأخير اندازيم (از روى استهزا) مى گويند: چه چيز مانع آن شده است» ! چه شد اين مجازات، كجا رفت اين كيفر ؟ (وَلَئِنْ اَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ اِلى اُمَّة مَعْدُودَة لَيَقُولُنَّ ما يَحْبِسُهُ).
اين شيوه همه جاهلان مغرور و بى خبر است، كه هر چه با تمايلات آنها سازگار نباشد، در نظرشان مسخره است.
اما قرآن با صراحت به آنها پاسخ مى گويد: «آگاه باشيد آن روز كه (عذاب) به سراغشان آيد، از آنها بازگردانده نخواهد شد» و هيچ قدرتى مانع آن نخواهد بود. (اَلا يَوْمَ يَأْتيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ).
«و آنچه را مسخره مى كردند بر آنان نازل مى شود» و آنها را درهم مى كوبد (وَحاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِه يَسْتَهْزِؤُنَ).   
  امت معدوده و ياران حضرت مهدى(عج)
در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت(عليهم السلام) به ما رسيده امت معدوده به معنى نفرات كم، واشاره به ياران حضرت مهدى(عج) گرفته شده است، ولى همانگونه كه گفتيم معنى ظاهر آيه اين است كه امت معدوده به معنى زمان معدود و معين است، واتفاقاً در روايتى كه از اميرمؤمنان على(عليه السلام) در تفسير آيه نقل شده «امت معدوده» همين گونه تفسير گرديده، بنابراين روايات مزبور ممكن است اشاره به معنى دوم آيه و به اصطلاح «بطن آيه» بوده باشد.
 
(آيه 9) يكى ديگر از نقطه هاى ضعف آنان، كم ظرفيتى در برابر مشكلات و ناراحتيها و قطع بركات الهى است، چنان كه قرآن مى گويد: «و هرگاه نعمت و رحمتى به انسان بچشانيم و سپس آن را از او برگيريم او مأيوس و نوميد مى شود و به كفران و ناسپاسى بر مى خيزد» (وَلَئِنْ اَذَقْنَا الاِْنْسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ اِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ).
كلمه «انسان» در اين گونه آيات اشاره به انسانهاى تربيت نايافته و خودرو و بى ارزش است.
(آيه 10) سومين نقطه ضعف آنها اين است كه به هنگامى كه در ناز و نعمت فرو مى روند، چنان خودباختگى و غرور و تكبر بر آنها چيره مى شود كه همه چيز را فراموش مى كنند، چنانكه قرآن مى گويد: «و اگر بعد از شدت و رنجى كه به اورسيده نعمتهايى به او بچشانيم مى گويد: مشكلات از من برطرف شد، و ديگر باز نخواهد گشت و غرق شادى و غفلت و فخر فروشى مى شود» آنچنان كه از شكر نعمتهاى پروردگار غافل مى گردد (وَلَئِنْ اَذَقْناهُ نَعْمآءَ بَعْدَ ضَرّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنّى اِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ).
(آيه 11) سپس در اين آيه اضافه مى كند: «مگر آنها كه (در سايه ايمان راستين) صبر و استقامت ورزيدند و كارهاى شايسته انجام دادند» و در همه حال از اعمال صالح فروگذار نمى كنند، از تنگ نظريها و ناسپاسيها و غرور، و تكبر بركنارند (اِلاَّ الَّذينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ).
آنها نه به هنگام وفور نعمت، مغرور مى شوند و خدا را فراموش مى كنند، و نه به هنگام شدت و مصيبت مأيوس مى گردند و كفران مى كنند.
و به همين دليل: «براى اين افراد آمرزش و پاداش بزرگى خواهد بود» (اُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَاَجْرٌ كَبيرٌ).   
  شأن نزول
(آيه 12) براى اين آيه و دو آيه بعد دو شأن نزول نقل شده: نخست اين كه گروهى از رؤساى كفار مكّه نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمدند و گفتند: اگر راست مى گويى كه پيامبر خدا هستى كوههاى مكه را براى ما طلا كن ! و يا فرشتگانى را بياور كه نبوت تو را تصديق كنند ! اين آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.
شأن نزول ديگرى از امام صادق(عليه السلام) نقل شده و آن اين كه پيامبر به على(عليه السلام)فرمود: من از خدا خواسته ام كه ميان من و تو برادرى برقرار سازد و اين درخواست قبول شد و نيز خواسته ام كه تو را وصى من كند اين درخواست نيز اجابت گرديد، هنگامى كه اين سخن به گوش بعضى از مخالفان رسيد (از روى عداوت و دشمنى) گفتند به خدا سوگند يك من خرما در يك مشك خشكيده از آنچه محمّد(صلى الله عليه وآله) از خداى خود خواسته بهتر است (اگر راست مى گويد) چرا از خدا نخواست فرشته اى براى يارى او بر دشمنان بفرستد و يا گنجى كه او را از فقر نجات دهد. اين آيات فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد.   
  تفسير: قرآن معجزه جاويدان
از اين سلسله آيات بر مى آيد كه گاهى پيامبر(صلى الله عليه وآله) به خاطر شدت مخالفت و لجاجت دشمنان ابلاغ بعضى از آيات را به آخرين فرصت موكول مى كرده است، لذا خداوند در اين آيه پيامبرش را از اين كار نهى مى كند، مى فرمايد: «گويا ابلاغ بعضى از آياتى را كه بر تو وحى مى شود ترك مى كنى و سينه تو از آن نظر تنگ و ناراحت مى شود» (فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَضائِقٌ بِه صَدْرُكَ).
از اين ناراحت مى شوى كه مبادا آنها معجزات اقتراحى از تو بخواهند و «بگويند چرا گنجى بر او نازل نشده، و يا چرا فرشته اى همراه او نيامده» ؟ (اَنْ يَقُولُوا لَوْلا اُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ اَوْجاءَ مَعَهُ مَلَكٌ).
لذا بلافاصله اضافه مى كند: «تو تنها بيم دهنده و انذاركننده اى» (اِنَّما اَنْتَ نَذيرٌ).
يعنى، خواه آنها بپذيرند، يا نپذيرند و مسخره كنند و لجاجت به خرج دهند.
و در پايان آيه مى گويد: «خداوند حافظ و نگاهبان و ناظر بر هر چيز است» (وَاللهُ عَلى كُلِّ شَىْء وَكيلٌ).
يعنى از ايمان و كفر آنها پروا مكن و اين به تو مربوط نيست. وظيفه تو ابلاغ است خداوند خودش مى داند با آنها چگونه رفتار كند.
(آيه 13) از آنجا كه اين بهانه جوييها و ايرادتراشيها به خاطر آن بود كه آنها اصولا وحى الهى را منكر بودند و مى گفتند: اين آيات از طرف خدا نيست، اينها جمله هايى است كه «محمّد» به دروغ بر خدا بسته، لذا در اين آيه به پاسخ اين سخن با صراحت هر چه بيشتر پرداخته، مى گويد: «آنها مى گويند: او (پيامبر) آنها را به خدا افترا بسته» (اَمْ يَقُولُونَ افْتَريهُ).
«به آنها بگو: اگر راست مى گوييد (كه اينها ساخته و پرداخته مغز بشر است) شما هم ده سوره همانند اين سوره هاى دروغين بياوريد و از هركس مى توانيد ـجز خداـ براى اين كار دعوت كنيد» (قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَر مِثْلِه مُفْتَرَيات وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ).
(آيه 14) «اما اگر آنها دعوت شما مسلمانان را اجابت نكردند (و حاضر نشدند لااقل ده سوره همانند اين سوره ها بياورند) بدانيد (اين ضعف و ناتوانى نشانه آن است كه قرآن) تنها با علم الهى نازل شده» (فَاِلَّمْ يَسْتَجيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّما اُنْزِلَ بِعِلْمِ اللهِ).
«و (نيز بدانيد كه) هيچ معبودى جز خدا نيست» و نزول اين آيات معجز نشان دليل بر اين حقيقت است (وَاَنْ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ).
«آيا با اين حال در برابر فرمان الهى شما اى مخالفان تسليم مى شويد» ؟ (فَهَلْ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).
آيا با اين كه از شما دعوت به مبازره كرديم و عجر وناتوانيتان در برابر اين دعوت ثابت شد جاى ترديد مى ماند كه اين آيات از طرف خداست.
دو آيه فوق بار ديگر اعجاز قرآن را تأكيد مى كند و مى گويد: اين يك سخن عادى نيست، بلكه وحى آسمانى است كه از علم وقدرت بى پايان خداوند سرچشمه گرفته، و به همين جهت تحدى مى كند و تمام جهانيان را به مبارزه مى طلبد.
 
(آيه 15) آيات گذشته با ذكر «دلايل اعجاز قرآن» حجت را بر مشركان و منكران تمام كرد و از آنجا كه پس از وضوح حق باز گروهى، تنها به خاطر حفظ منافع مادى خويش، از تسليم خوددارى مى كنند در اين آيه و آيه بعد اشاره به سرنوشت اين گونه افراد دنياپرست كرده، مى گويد: «كسى كه تنها هدفش زندگى دنيا و زرق و برق و زينت آن باشد در همين جهان نتيجه اعمالشان را بطور كامل به آنها مى دهيم بى آن كه چيزى از آن كم و كاست شود» (مَنْ كانَ يُريدُ الْحَيوةَ الدُّنْيا وَزينَتَها نُوَفِّ اِلَيْهِمْ اَعْمالَهُمْ فيها وَهُمْ فيها لا يُبْخَسُونَ).
اين آيه بيان يك سنت هميشگى الهى است كه اعمال مثبت و مؤثر نتائج، آن از ميان نمى رود، با اين تفاوت كه اگر هدف اصلى رسيدن به زندگى مادى اين جهان باشد ثمره آن چيزى جز آن نخواهد بود، و اما اگر هدف خدا و جلب رضاى او باشد هم در اين جهان تأثير خواهد بخشيد و هم نتائج پربارى براى جهان ديگر خواهد داشت.
نمونه اين موضوع را امروز در اطراف خود به روشنى مى يابيم، جهان غرب با تلاش پيگير و منظم خود اسرار بسيارى از علوم و دانشها را شكافته، و بر نيروهاى مختلف طبيعت مسلط گشته و با سعى و كوشش مداوم و استقامت در مقابل مشكلات و اتحاد و همبستگى، مواهب فراوانى فراهم نموده است.
بنابراين جاى گفتگو نيست كه آنها نتائج اعمال و تلاشهاى خود را خواهند گرفت وبه پيروزيهاى درخشانى نائل خواهند شد، اما ازآنجا كه هدفشان تنها زندگى است، اثر طبيعى اين اعمال چيزى جز فراهم شدن امكانات مادى آنان نخواهد بود.
(آيه 16) لذا در اين آيه صريحاً مى گويد: «اين گونه افراد در سراى ديگر بهره اى جز آتش ندارند» ! (اُولئِكَ الَّذينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ اِلاَّ النّارُ).
«و تمام آنچه را در اين جهان انجام داده اند در جهان ديگر محو و نابود مى شود» و هيچ پاداشى در برابر آن دريافت نخواهند كرد (وَحَبِطَ ما صَنَعُوا فيها).
«و تمام اعمالى را كه براى غير خدا انجام داده اند باطل و نابود مى گردد» (وَباطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ).
 
(آيه 17) در تفسير اين آيه نظرات گوناگونى وجود دارد ولى آنچه از همه روشنتر به نظر مى رسد چنين است:
در آغاز آيه مى گويد: «آيا كسى كه دليل روشنى از پروردگار خويش در اختيار دارد، و به دنبال آن شاهد و گواهى از سوى خدا آمده و قبل از آن كتاب موسى (تورات) به عنوان پيشوا و رحمت و بيانگر عظمت او آمده است» همانند كسى است كه داراى اين صفات و نشانه ها و دلائل روشن نيست (اَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَة مِنْ ربِّه وَيَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِه كِتابُ مُوسى اِمامًا وَرَحْمَةً).
اين شخص همان پيامبر(صلى الله عليه وآله) است و «بيّنه» و دليل روشن او قرآن مجيد و شاهد و گواه صدق نبوتش مؤمنان راستينى همچون على(عليه السلام) مى باشند كه پيش از او نشانه ها و صفاتش در تورات آمده است.
به اين ترتيب از سه راه روشن حقانيت دعوتش به ثبوت رسيده است.
نخست قرآن كه بينه و دليل روشنى است در دست او.
دوم كتب آسمانى پيشين كه نشانه هاى او را دقيقاً بيان كرده، و پيروان اين كتب در عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) آنها را به خوبى مى شناختند.
سوم پيروان فداكار و مؤمنان مخلص كه بيانگر صدق دعوت او و گفتار او مى باشند.
آيا با جود اين دلائل زنده مى توان او را با مدعيان ديگر قياس كرد و يا در صدق دعوتش ترديد نمود ؟
سپس به دنبال اين سخن اشاره به افراد حق طلب و حقيقت جو كرده و از آنها دعوت ضمنى به ايمان مى كند و مى گويد: «آنها به چنين پيامبرى (كه اين همه دليل روشن در اختيار دارد) ايمان مى آورند» (اُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِه).
و به دنبال آن سرنوشت منكران را به اين صورت بيان مى كند: «و هر كس از گروههاى مختلف به او كافر شود موعد و ميعادش آتش دوزخ است» (وَمَنْ يَكْفُرْ بِه مِنَ الاَْحْزابِ فَالنّارُ مَوْعِدُهُ).
و در پايان آيه همان گونه كه سيره قرآن در بسيارى از موارد است روى سخن را به پيامبر كرده، يك درس عمومى براى همه مردم بيان مى كند و مى گويد: «اكنون (كه چنين است و اين همه شاهد و گواه بر صدق دعوت تو وجود دارد) هرگز در آنچه بر تو نازل شده ترديد به خود راه مده» (فَلاتَكُ فى مِرْيَة مِنْهُ).
«چرا كه اين سخن حقى است از سوى پروردگار تو» (اِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ).
«ولى بسيارى از مردم (بر اثر جهل و تعصب و خودخواهى) ايمان نمى آورند» (وَلكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لا يُؤْمِنُونَ).
بنابراين آيه اشاره به امتيازات اسلام و مسلمين راستين و اتكاى آنها بر دلائل محكم در انتخاب اين مكتب است، و در نقطه مقابل سرنوشت شوم منكران مستكبر را نيز بيان كرده است.
    
  زيانكارترين مردم
(آيه 18) در تعقيب آيه قبل كه سخن از قرآن و رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به ميان آمده، در سلسله آيات (18 تا 22) سرنوشت منكران، و نشانه ها، و پايان و عاقبت كارشان را تشريح مى كند.
نخست مى فرمايد: «چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه بر خدا دروغ مى بندد» (وَمَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللهِ كَذِبًا).
يعنى نفى دعوت پيامبر راستين در واقع نفى سخنان خدا و آن را به دروغ نسبت دادن است، اصولا تكذيب پيامبر، تكذيب خداست.
سپس آينده شوم آنها را در قيامت چنين بيان مى كند كه: «آنها در آن روز به پيشگاه پروردگار (با تمامى اعمال و كردارشان) عرضه مى شوند» و در دادگاه عدل او حضور مى يابند (اُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ).
«در اين هنگام شاهدان اعمال (گواهى مى دهند و) مى گويند: اينها همان كسانى هستند كه بر پروردگار بزرگ و مهربان و ولى نعمت خود دروغ بستند» (وَيَقُولُ الاَْشْهادُ هؤُلاءِ الَّذينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ).
سپس با صداى رسا مى گويند: «اى لعنت خدا بر ستمگران باد !» (اَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظّالِمينَ).
(آيه 19) اين آيه صفات اين ظالمان را در ضمن سه جمله بيان مى كند: نخست مى گويد: «آنها كسانى هستند كه (مردم را با انواع وسائل) از راه خدا باز مى دارند» (اَلَّذينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللهِ).
اين كار از طريق القاء شبهه، و زمانى از طريق تهديد، و گاهى تطميع، و مانند آن، صورت مى گيرد كه هدف همه آنها يكى است و آن بازداشتن از راه خداست.
ديگر اين كه: «آنها مخصوصاً سعى دارند راه مستقيم الهى را كج و معوج نشان دهند» (وَيَبْغُونَها عِوَجًا). يعنى با انواع تحريفها، كم و زياد كردن، تفسير به رأى و مخفى ساختن حقايق چنان مى كنند كه اين صراط مستقيم به صورت اصليش در نظرها جلوه گر نشود، تا مردم نتوانند از اين راه بروند.
و ديگر اين كه: «آنها به قيامت و روز رستاخيز ايمان ندارند» (وَهُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ).وعدم ايمانشان به معاد سرچشمه سايرانحرافاتوتبهكاريهاى آنان مى شود.
(آيه 20) ولى در اين آيه مى گويد: با اين همه «آنها هيچ گاه توانايى فرار در زمين را ندارند» تا از قلمرو قدرت پروردگار خارج شوند (اُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزينَ فِى الاَْرْضِ). «همچنين آنها نمى توانند ولى و حامى و پشتيبانى غير از خدا براى خود بيابند» (وَما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ اَوْلِياءَ).
سرانجام به مجازات سنگين آنها اشاره كرده، مى گويد: «مجازات آنها مضاعف مى گردد» (يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ).
چرا كه هم خود گمراه و گناهكار و تبهكار بودند، و هم ديگران را به اين راهها مى كشاندند، وبه همين دليل هم بار گناه خويش را بر دوش مى كشند و هم بار گناه ديگران را بى آنكه از گناه ديگران چيزى كاسته شود.
در پايان آيه ريشه اصلى بدبختى آنها را اين گونه شرح مى دهد: «آنها نه گوش شنوا داشتند و نه چشم بينا» ! (ما كانُوا يَسْتَطيعُونَ السَّمْعَ وَما كانُوا يُبْصِرُونَ).
 
در حقيقت از كار انداختن اين دو وسيله مؤثر براى درك حقايق سبب شد كه هم خودشان به گمراهى بيفتند و هم ديگران را به گمراهى بكشانند.
(آيه 21) اين آيه محصول تمام تلاشها و كوششهاى نادرست آنها را در يك جمله بيان مى كند، مى گويد: «اينها همه كسانى هستند كه سرمايه وجود خود را از دست داده و ورشكست شدند» (اُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ).
و اين بزرگترين خسارتى است كه ممكن است دامنگير انسانى شود كه موجوديت انسانى خويش را ازدست داده.
سپس اضافه مى كند: آنها به معبودهايى دروغين دل بسته بودند «اما سرانجام تمام اين معبودهاى ساختگى گم شدند و از نظرشان محو گشتند» (وَضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ).
(آيه 22) و در اين آيه حكم نهايى سرنوشت آنها را به صورت قاطعى چنين بيان مى كند: «لاجرم و به ناچار آنها در سراى آخرت زيانكارترين مردمند» (لاجَرَمَ اَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الاَْخْسَرُونَ).
چرا كه تمام سرمايه هاى انسانى وجود خويش را از دست دادند، و با اين حال، هم بار مسؤوليت خويش را بر دوش مى كشند و هم بار مسؤوليت ديگران را !
(آيه 23) در تعقيب آيات گذشته كه حال گروهى از منكران وحى الهى را تشريح مى كرد، اين آيه و آيه بعد نقطه مقابل آنها يعنى حال مؤمنان راستين را بيان مى كند.
نخست مى گويد: «كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسليم و به وعده هاى او مطمئن بودند، اصحاب و ياران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند» (اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ وَاَخْبَتُوا اِلى رَبِّهِمْ اُولئِكَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ).
(آيه 24) در اين آيه خداوند حال اين دو گروه را در ضمن يك مثال روشن و زنده بيان مى كند و مى گويد: «حال اين دو گروه، حال نابينا و كر و بينا و شنوا است» (مَثَلُ الْفَريقَيْنِ كَالاَْعْمى وَالاَْصَمِّ وَالْبَصيرِ وَالسَّميعِ).
«آيا اين دو گروه همانند يكديگرند» (هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً).
 
«آيا شما متذكر نمى شويد و نمى انديشيد» (اَفَلا تَذَكَّرُونَ).
آنها كه بر اثر لجاجت و دشمنى با حق و گرفتار بودن در چنگال تعصب و خودخواهى و خودپرستى، چشم و گوش حقيقت بين را از دست داده اند هرگز نمى توانند، حقايق مربوط به عالم غيب و اثرات ايمان و لذت عبادت پروردگار و شكوه تسليم در برابر فرمان او را درك كنند، اين گونه افراد به كوران و كرانى مى مانند كه در تاريكى مطلق و سكوت مرگبار زندگى دارند، در حالى كه مؤمنان راستين با چشم باز و گوش شنوا هر حركتى را مى بييند و هر صدايى را مى شنوند وبا توجه به آن راه خود را به سوى سرنوشتى سعادت آفرين مى گشايند.   
  سرگذشت تكان دهنده نوح و قومش
(آيه 25) همان گونه كه در آغاز سوره بيان كرديم در اين سوره، قسمتهاى قابل ملاحظه اى از تاريخ انبياء پيشين بيان شده است:
نخست از داستان «نوح»(ع) پيامبر اولواالعزم شروع مى كند و ضمن 26 آيه نقاط اساسى تاريخ او را به صورت تكان دهنده اى شرح مى دهد.
در اين آيه نخستين مرحله اين دعوت بزرگ را بيان كرده و مى گويد: «ما نوح را به سوى قومش فرستاديم، (او به آنها اعلام كرد) كه من بيم دهنده آشكارى هستم» (وَلَقَدْ اَرْسَلْنا نُوحًا اِلى قَوْمِه اِنّى لَكُمْ نَذيرٌ مُبينٌ).
(آيه 26) در اين آيه پس از ضربه نخستين، محتواى رسالت خود را در يك جمله خلاصه مى كند و مى گويد: رسالت من اين است «كه غير از الله ديگرى را پرستش نكنيد» (اَنْ لا تَعْبُدُوا اِلاَّ اللهَ).
و بلافاصله پشت سر آن همان مسأله انذار و اعلام خطر را تكرار مى كند و مى گويد: «من بر شما از عذاب روز دردناكى بيمناكم» (اِنّى اَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْم اَليم).
در حقيقت توحيد و پرستش الله (خداى يگانه يكتا) ريشه و اساس و زيربناى تمام دعوت پيامبران است.
 
اگر براستى همه افراد جامعه جز «الله» را پرستش نكنند و در مقابل انواع بتهاى ساختگى اعم از بتهاى برونى و درونى، خودخواهيها، هوى و هوسها، شهوتها، پول و مقام و جاه و جلال و زن و فرزند سر تعظيم فرود نياورند، هيچ گونه نابسامانى در جوامع انسانى وجود نخواهد آمد.
(آيه 27) اكنون ببينيم نخستين عكس العمل طاغوتها و خودكامگان و صاحبان زر و زور آن عصر در برابر اين دعوت بزرگ و اعلام خطر آشكار چه بود ؟
آنها سه پاسخ در برابر دعوت نوح دادند.
نخست «اشراف و ثروتمندان كافر فوم او (نوح) گفتند: ما تو را جز انسانى همانند خود نمى بينيم» (فَقالَ الْمَلاَُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِه ما نَريكَ اِلاّ بَشَرًا مِثْلَنا). در حالى كه رسالت الهى را بايد فرشتگان بدوش كشند، به گمان اين كه مقام انسان از فرشته پايين تر است و يا درد انسان را فرشته بهتر از انسان مى داند !
دليل ديگر آنها اين بود كه گفتند: اى نوح ! «ما در اطراف تو، و در ميان آنها كه از تو پيروى كرده اند كسى جز يك مشت اراذل و جوانان كم سن و سال ناآگاه و بى خبر كه هرگز مسائل را بررسى نكرده اند نمى بينيم» (وَما نَريكَ اتَّبَعَكَ اِلاَّ الَّذينَ هُمْ اَراذِلُنا بادِىَ الرَّأْىِ).
بالاخره سومين ايراد آنها اين بود كه مى گفتند قطع نظر از اين كه تو انسان هستى نه فرشته، و علاوه بر اين كه ايمان آورندگان به تو نشان مى دهد كه دعوتت محتواى صحيحى ندارد «اصولا ما هيچ گونه برترى براى شما بر خودمان نمى بينيم تا به خاطر آن از شما پيروى كنيم» (وَما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْل).
و به همين دليل «ما گمان مى كنيم كه شما دروغگو هستيد» (بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبينَ).
(آيه 28) در اين آيه پاسخهاى منطقى نوح را در برابر اين ماجراجويان بيان مى كند «نوح گفت: اى قوم من ! اگر من داراى دليل و معجزه آشكارى از سوى پروردگارم باشم، و مرا در انجام اين رسالت مشمول رحمت خود ساخته باشد، و اين موضوع بر اثر عدم توجه بر شما مخفى مانده باشد» آيا باز هم رسالت مرا انكار مى كنيد (قالَ يا قَوْمِ اَرَءَيْتُمْ اِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَة مِنْ رَبّى وَآتينى رَحْمَةً مِنْ عِنْدِه فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ).
و در پايان آيه مى گويد: «آيا من مى توانم شما را بر پذيرش اين بيّنه روشن مجبور سازم در حالى كه (خود شما آمادگى نداريد و) از پذيرش و حتى تفكر و انديشه پيرامون آن كراهت داريد» (اَنُلْزِمُكُمُوها وَاَنْتُمْ لَها كارِهُونَ).   
  من هيچ فرد با ايمانى را طرد نمى كنم!
(آيه 29) اين آيه نيز دنباله پاسخگويى به بهانه جوييهاى قوم نوح است.
نخست يكى از دلائل نبوت را كه نوح براى روشن ساختن قوم تاريكدل بيان كرده، بازگو مى كند: «اى قوم من! در برابر اين دعوت از شما مال و ثروت و اجر و پاداشى مطالبه نمى كنم» (وَيا قَوْمِ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالاً).
«اجر و پاداش من تنها بر خداست» (اِنْ اَجْرِىَ اِلاّ عَلَى اللهِ).
خدايى كه مرا مبعوث به نبوت ساخته و مأمور به دعوت خلق كرده است.
و اين ميزان و الگويى است براى شناخت رهبران راستين، از فرصت طلبان دروغين،كه هرگامى را برمى دارند بطورمستقيم يا غيرمستقيم هدف مادى از آن دارند.
سپس در پاسخ آنها كه اصرار داشتند نوح ايمان آورندگان فقير و يا كم سن و سال را از خود براند با قاطعيت مى گويد: «من هرگز كسانى را كه ايمان آورده اند طرد نمى كنم» (وَما اَنَا بِطارِدِ الَّذينَ آمَنُوا).
«چرا كه آنها با پروردگار خويش ملاقات خواهند كرد» و در سراى ديگر خصم من در برابر او خواهند بود (اِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ).
در پايان آيه به آنها اعلام مى كند كه: «من شما را مردمى جاهل مى دانم» (وَلكِنّى اَريكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ).
(آيه 30) در اين آيه براى توضيح بيشتر به آنها مى گويد: «اى قوم من ! اگر اين گروه باايمان را طرد كنم چه كسى در برابر خدا (در آن دادگاه بزرگ عدالت وحتى در اين جهان) مرا يارى خواهد كرد» ؟! (وَيا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنى مِنَ اللهِ اِنْ طَرَدْتُهُمْ).
طرد افراد صالح و مؤمن كار ساده اى نيست، آنها فرداى قيامت دشمن من خواهند بود و هيچ كس نمى تواند در آنجا از من دفاع كند، و نيز ممكن است مجازات الهى در اين جهان دامن مرا بگيرد «آيا انديشه نمى كنيد» تا بدانيد آنچه مى گويم عين حقيقت است (اَفَلا تَذَكَّرُونَ).
(آيه 31) آخرين سخنى كه نوح در پاسخ ايرادهاى واهى قوم به آنها مى گويد اين است كه اگر شما خيال مى كنيد و انتظار داريد من امتيازى جز از طريق وحى و اعجاز بر شما داشته باشم اشتباه است، با صراحت بايد بگويم كه: «من نه به شما مى گويم خزائن الهى در اختيار من است» و نه هر كارى بخواهم مى توانم انجام دهم (وَلا اَقُولُ لَكُمْ عِنْدى خَزائِنُ اللهِ).
«و نه مى گويم من فرشته ام» (وَلا اَقُولُ اِنّى مَلَكٌ).
اين گونه ادعاهاى بزرگ و دروغين مخصوص مدّعيان كاذب است، و هيچ گاه يك پيامبر راستين چنين ادّعاهايى نخواهد كرد.
در پايان آيه بار ديگر به موضوع ايمان آورندگان مستضعف پرداخته و تأكيد مى كند كه: «من هرگز نمى توانم در باره اين افرادى كه در چشم شما حقيرند بگويم: خداوند خير و پاداش نيكى به آنها نخواهد داد» (وَلا اَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَرى اَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللهُ خَيْرًا).
بلكه به عكس خير اين جهان و آن جهان مال آنهاست، هر چند دستشان از مال و ثروت تهى است، اين شما هستيد كه بر اثر خيالات خام، خير را در مال و مقام يا سن و سال منحصر ساخته ايد و از حقيقت و معنى بكلى بيخبريد.
و به فرض كه گفته شما راست باشد و آنها اراذل و اوباش باشند «خدا از درون جان آنها و نياتشان آگاهتر است» (اَللهُ اَعْلَمُ بِما فى اَنْفُسِهِمْ).
من كه جز ايمان و صداقت از آنها چيزى نمى بينم، و به همين دليل وظيفه دارم آنان را بپذيرم، من مأمور به ظاهرم و بنده شناس خداست !
و اگر غير از اين كارى كنم «مسلماً در اين صورت از ستمكاران خواهم بود» (اِنّى اِذًا لَمِنَ الظّالِمينَ).
    
  حرف بس است، مجازات كو؟
(آيه 32) به دنبال گفتگوى نوح و قومش در اين آيه از زبان قوم نوح چنين نقل مى كند «آنها گفتند: اى نوح اين همه بحث و مجادله كردى بس است، تو بسيار با ما سخن گفتى» ديگر جايى براى بحث باقى نمانده است (قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَاَكْثَرْتَ جِدالَنا).
«اگر راست مى گويى، همان وعده هاى دردناكى را كه به ما مى دهى در مورد عذابهاى الهى تحقق بخش» (فَأْتِنا بِما تَعِدُنا اِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقينَ).
انتخاب اين روش در برابر آن همه محبت و لطف پيامبران الهى و گفتارهايى كه همچون آب زلال و گوارا بر دل مى نشيند حكايت از نهايت لجاجت و تعصب و بى خبرى مى كند.
(آيه 33) نوح در برابر اين بى اعتنايى، لجاجت و خيره سرى، با جمله كوتاهى چنين «پاسخ گفت: تنها اگر خدا اراده كند به اين تهديدها و وعده هاى عذاب تحقق مى بخشد» (قالَ اِنَّما يَأْتيكُمْ بِهِ اللهُ اِنْ شاءَ).
ولى به هر حال اين از دست من خارج است و در اختيار من نيست، من فرستاده اويم، و سر بر فرمانش دارم، بنابراين مجازات و عذاب را از من مخواهيد.
اما بدانيد هنگامى كه فرمان عذاب فرا رسد «شما نمى توانيد از چنگال قدرت او بگريزيد، و به مأمن و پناهگاهى فرار كنيد» ! (وَما اَنْتُمْ بِمُعْجِزينَ).
(آيه 34) سپس اضافه مى كند: «اگر خداوند (به خاطر گناهان و آلودگيهاى جسمى و فكريتان) بخواهد شما را گمراه سازد، هرگز نصيحت من براى شما سودى نخواهد بخشيد هر چند بخواهم شما را نصيحت كنم» (وَلا يَنْفَعُكُمْ نُصْحى اِنْ اَرَدْتُ اَنْ اَنْصَحَ لَكُمْ اِنْ كانَ اللهُ يُريدُ اَنْ يُغْوِيَكُمْ).
چرا كه «او پروردگار شماست و به سوى او باز مى گرديد» و تمام هستى شما در قبضه قدرت اوست» (هُوَ رَبُّكُمْ وَاِلَيْهِ تُرْجَعُونَ).
 
(آيه 35) در اين آيه سخنى به عنوان يك جمله معترضه براى تأكيد بحثهايى كه در داستان نوح در آيات گذشته و آينده عنوان شده است مى گويد: «دشمنان مى گويند اين مطلب را او (محمد(صلى الله عليه وآله)) از پيش خود ساخته و به خدا نسبت داده است» (اَمْ يَقُولُونَ افْتَريهُ).
در پاسخ آنها «بگو: اگر من اينها را از پيش خود ساخته و به دروغ به خدا نسبت داده ام گناهش بر عهده من است» (قُلْ اِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَىَّ اِجْرامى).
«ولى من از گناهان شما بيزارم» (وَاَنَا بَرىءٌ مِمّا تُجْرِمُونَ).
    
  تصفيه شروع مى شود!
(آيه 36) آنچه در آيات قبل گذشت مرحله دعوت و تبليغ پى گير و مستمر نوح(ع) با نهايت جديت، و با استفاده از تمام وسائل بود.
در اينجا به مرحله دوم اين مبارزه اشاره شده مرحله پايان يافتن دوران تبليغ و آماده شدن براى تصفيه الهى !
نخست مى خوانيم: «به نوح وحى شد كه جز افرادى كه از قومت به تو ايمان آورده اند ديگر هيچ كس ايمان نخواهد آورد» (وَاُوحِىَ اِلى نُوح اَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ اِلاّ مَنْ قَدْ آمَنَ).
اشاره به اين كه صفوف بكلى از هم جدا شده، و ديگر دعوت براى ايمان و اصلاح سودى ندارد، و بايد آماده تصفيه و انقلاب نهايى شود.
و در پايان آيه به نوح دلدارى داده، مى گويد: «اكنون كه چنين است از كارهايى كه اينها انجام مى دهند به هيچوجه اندوهناك و محزون مباش» (فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ).
ضمناً از اين آيه استفاده مى شود كه خداوند قسمتهايى از علم اسرار غيب را در هر مورد كه لازم باشد در اختيار پيامبرش مى گذارد.
(آيه 37) به هر حال اين گروه عصيانگر و لجوج بايد مجازات شوند، مجازاتى كه جهان را از لوث وجود آنها پاك كند و مؤمنان را براى هميشه از چنگالشان رها سازد.
نخست مى فرمايد: به نوح فرمان داديم كه «كشتى بساز، در حضور ما و طبق فرمان ما» (وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِاَعْيُنِنا وَوَحْيِنا).
در پايان آيه به نوح هشدار مى دهد كه از اين به بعد «در باره ستمگران شفاعت و تقاضاى عفو مكن چرا كه آنها (محكوم به عذابند و) مسلماً غرق خواهند شد» (وَلا تُخاطِبْنى فِى الَّذينَ ظَلَمُوا اِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ).
اين جمله به خوبى مى فهماند كه شفاعت شرائطى دارد كه اگر در كسى موجود نباشد پيامبر خدا هم حق شفاعت و تقاضاى عفو در مورد او را ندارد.
(آيه 38) اما چند جمله هم در باره قوم نوح بشنويم: آنها به جاى اين كه يك لحظه با مسأله دعوت نوح بطور جدى برخورد كنند و حداقل احتمال دهند كه ممكن است اين همه اصرار نوح(ع) و دعوتهاى مكررش از وحى الهى سرچشمه گرفته و مسأله طوفان و عذاب حتمى باشد، باز همانطور كه عادت همه افراد مستكبر و مغرور است به استهزاء و مسخره ادامه دادند; «او مشغول ساختن كشتى بود و هر زمان كه گروهى از قومش از كنار او مى گذشتند (و او و يارانش را سرگرم تلاش براى آماده ساختن چوبها و ميخها و وسائل كشتى سازى مى ديدند) او را مسخره مى كردند» (وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّما مَرَّعَلَيْهِ مَلاٌَ مِنْ قَوْمِه سَخِرُوا مِنْهُ).
اما نوح با استقامت فوق العاده اى كه زاييده ايمان است با جديت فراوان به كار خود ادامه مى داد، و بى اعتنا به گفته هاى بى اساس اين كوردلان از خود راضى بسرعت پيشروى مى كرد، و روز به روز اسكلت كشتى آماده تر و مهياتر مى شد، فقط گاهى سر بلند مى كرد و اين جمله كوتاه و پرمعنى را به آنها «مى گفت: اگر (امروز) ما را مسخره مى كنيد ما نيز شما را همين گونه (در آينده نزديكى) مسخره خواهيم كرد» ! (قالَ اِنْ تَسْخَرُوا مِنّا فَاِنّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ).
آن روز كه شما در ميان طوفان سرگردان خواهيد شد و سراسيمه به هر سو مى دويد و هيچ پناهگاهى نخواهيد داشت و از ميان امواج فرياد مى كشيد و التماس مى كنيد كه ما را نجات ده! آرى آن روز مؤمنان بر افكار شما و غفلت و جهل و بى خبرتيان مى خندند.
(آيه 39) پس به زودى خواهيد دانست چه كسى عذاب خواركننده به سراغ او خواهد آمد و مجازات جاودان دامنش را خواهد گرفت» (فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتيهِ عَذابٌ يُخْزيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقيمٌ).
در بعضى از روايات اسلامى آمده است كه مدت چهل سال قبل از ظهور طوفان يك نوع بيمارى به زنان قوم نوح دست داد كه ديگر از آنان بچه اى متولد نشد و اين در واقع مقدمه اى براى مجازات و عذاب آنان بود.
    
  كشتى نوح
بدون شك كشتى نوح يك كشتى ساده اى نبود و ساخت آن با وسائل آن روز به آسانى و سهولت پايان نيافت، كشتى بزرگى بود كه علاوه بر مؤمنان راستين يك جفت از نسل هر حيوانى را در خود جاى مى داد و آذوقه فراوانى كه براى مدتها زندگى انسانها و حيوانهايى كه در آن جاى داشتند حمل مى كرد، چنين كشتى با چنان ظرفيت حتماً در آن روز بى سابقه بوده است، به خصوص كه اين كشتى بايد از دريايى به وسعت اين جهان با امواجى كوه پيكر سالم بگذرد و نابود نشود، لذا در بعضى از روايات مفسرين مى خوانيم كه اين كشتى هزار و دويست دراغ طول و ششصد دراغ عرض داشت ! (هر دراغ حدود نيم متر است).   
  طوفان شروع مى شود!
(آيه 40) در آيات گذشته ديديم كه چگونه نوح و مؤمنان راستين دست به ساختن كشتى نجات زدند و تن به تمام مشكلات و سخريه هاى اكثريت بى ايمان مغرور دادند، و خود را براى طوفان آماده ساختند: در اينجا سومين فراز اين سرگذشت يعنى چگونگى نزول عذاب را بر اين قوم ستمگر به طرز گويايى تشريح مى كند.
نخست مى گويد: اين وضع همچنان ادامه داشت «تا فرمان ما صادر شد (و طلايع عذاب آشكار گشت) و آب از درون تنور جوشيدن گرفت» ! (حَتّى اِذا جاءَ اَمْرُنا وَفارَ التَّنُّورُ).
شايد قوم غافل و بى خبر جوشيدن آب را از درون تنور خانه هايشان ديدند ولى مانند هميشه از كنار اين گونه اخطارهاى پرمعنى الهى چشم و گوش بسته گذشتند، حتى براى يك لحظه نيز به خود اجازه تفكر ندادند كه شايد حادثه اى در شرف تكوين باشد، شايد اخطارهاى نوح واقعيت داشته باشد.
در اين هنگام به نوح «فرمان داديم كه از هر نوعى از انواع حيوانات يك جفت (نر و ماده) بر كشتى سوار كن» تا در غرقاب، نسل آنها قطع نشود (قُلْنَا احْمِلْ فيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ).
«و همچنين خاندانت را جز آنها كه قبلا وعده هلاك آنها داده شده و نيز مؤمنان را بر كشتى سوار كن» (وَاَهْلَكَ اِلاّ مَنْ سَبَقَّ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ).
«اما جز افراد كمى به او ايمان نياورده بودند» (وَما آمَنَ مَعَهُ اِلاّ قَليلٌ).
اين آيه از يك سو اشاره به همسر بى ايمان نوح و فرزندش «كنعان» مى كند كه بر اثر انحراف از مسير ايمان و همكارى با گناهكاران رابطه و پيوند خود را از نوح بريدند و حق سوار شدن بر آن كشتى نجات نداشتند.
و از سوى ديگر اشاره به اين مى كند كه محصول ساليان بسيار دراز تلاش پيگير نوح(ع) در راه تبليغ آيين خويش چيزى جز گروهى اندك از مؤمنان نبود.

[ پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۰۱ ] [ 20:49 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب