منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید


سوره هود

6- هيچ موجود زنده‏اى روى زمين نيست جز آنكه روزى‏اش بر عهده خداست و قرارگاه [زندگى‏] و امانتگاه [پس از مرگ‏] ش را مى‏داند «1» و همه چيز در كتاب روشن [علم خدا] ثبت است.
7- اوست كه آسمانها و زمين را طى شش دوران آفريد و [قبل از آن‏] عرش او بر آب قرار داشت «2»، هدف [از آفرينش‏] اين بود كه شما را بيازمايد كه كدام يك در عمل بهتريد «3» و اگر بگويى پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد، انكار ورزان خواهند گفت: اين جز [تصورى باطل و] جادويى آشكار نيست.
8- اگر عذاب آنها را چند صباحى به تأخير اندازيم، [به ريشخند] خواهند گفت: چه چيز آن را باز مى‏دارد؟ آگاه باشيد روزى كه عذابشان فرا رسد، از آنان بازداشته نخواهد شد و عذابى كه استهزايش مى‏كردند، دامنگيرشان خواهد شد.
9- اگر انسان را از رحمت خود برخوردار سازيم، آن گاه [به مصلحتى‏] آن را از او باز داريم، نوميد و ناسپاس خواهد شد «4».
10- و اگر پس از گزندى كه به او رسيده است، نعمت و آسايشى به او بچشانيم، خواهد گفت: مشكلات از من برطرف شد چرا كه سرمست و فخر فروش است‏
11- مگر شكيبايان نيكوكار كه آمرزش و پاداشى بزرگ [در انتظار] دارند.
12- مباد»
 از بيم آنكه مى‏گويند چرا گنجى بر او نرسيده يا فرشته‏اى همراهش نيامده است، [ابلاغ‏] پاره‏اى از آيات را كه به تو وحى مى‏شود، فروگذارى و نسبت به آن دلتنگ شوى تو فقط هشدار دهنده‏اى و خدا كارگزار هر چيزى است.
__________________________________________________
1- مفهوم آيه به بيان ديگر در آيه 60 عنكبوت (29) آمده است.
2- اين آيه يكى از دشوارترين متشابهات قرآن است. هيچ يك از مفسران گذشته نكته روشنگرى در مورد آن نگفته‏اند، ولى تفسير نمونه به نكته‏اى اشاره كرده است كه با نظريات علمى جديد سازگارى دارد و ترجمه آيه با كلمات در تقدير به اين صورت خواهد بود: «عرش او بر (توده گداخته و) آب (گونه‏اى) قرار داشت» بايد توجه داشت كه در زبان عرب به هر مايعى «ماء» مى‏گويند و اللَّه اعلم.
3- براى توجيه افزوده، با آيه 2 ملك (67) مقايسه فرماييد.
4- مفهوم آيه به بيان ديگر در آيات 15 و 16 فجر (89) آمده است. [.....]
5- شيخ المفسرين طبرسى ذيل اين آيه گفته است: كلمه «لعلك» در اين آيه بر وجه شك نيست و منظور از آن، نهى از ترك ادا رسالت است. مفسران ديگرى نيز مثل ميبدى و فخر رازى و علامه طباطبايى همين نظر را با بيان ديگرى تأييد كرده‏اند. اگر اين كلمه را تحت اللفظ معنى كنيم با مقام حضرت پيامبر (ص) مغايرت دارد بخصوص وقتى روش آن حضرت را در اين مورد در آيات 15- 17 يونس (10) بررسى مى‏كنيم. لازم به يادآورى است كه «لعلك» در آيات 6 كهف (18) و 3 شعرا (26) نيز از همين نمونه است.
                        ترجمه طاهرى، ص: 223
13- مگر مى‏گويند قرآن را خودش جعل كرده است «1»؟ بگو: اگر راست مى‏گوييد، ده سوره جعلى مثل آن بياوريد و در برابر خدا هر كه را مى‏توانيد [به كمك‏] فرا خوانيد «2».
14- اگر دعوت شما را نپذيرفتند، بدانيد كه [قرآن‏] به علم الهى نازل شده است و معبودى جز او نيست آيا [با اين حال‏] تسليم [و فرمانبردار خدا] «3» خواهيد شد؟
15- آنان كه [فقط] زندگى دنيا و زيور «4» آن را مى‏خواهند، نتيجه تلاششان را در همين [حيات‏] دنيا به طور كامل و ناكاسته به آنها خواهيم داد.
16- آنان در آخرت جز آتش [دوزخ نصيبى‏] ندارند «5» و آنچه در دنيا كرده‏اند، به باد رفته و اعمالشان تباه است «6».
17- آيا كسى كه نشانه روشنى «7» از پروردگارش [در اختيار] دارد و گواهى «8» از [جانب‏] خدا آن را مى‏خواند، و قبل از آن هم كتاب موسى در حالى كه پيشوا و رحمتى بود [نويد آن را داده است «9»، مانند كسى است كه بيّنه و شاهدى ندارد]؟ آنان [كه در جستجوى حقيقتند] به قرآن ايمان مى‏آورند و هر كه از ساير گروه‏ها آن را انكار كند، وعده‏گاهش آتش است در مورد آن در ترديد مباش، كه حقيقتى از جانب پروردگار توست، ولى بيشتر مردم باور نمى‏كنند.
18- كيست ستمكارتر از آن كه دروغ به خدا نسبت دهد «10»؟ آنها [براى مجازات‏] به پروردگارشان عرضه خواهند شد و گواهان خواهند گفت: اينان هستند كه دروغ به پروردگارشان نسبت دادند «11» آگاه باشيد كه نفرين خدا بر ستمگران است‏
19- هم آنان كه [مردم را] از راه خدا باز مى‏دارند و آن را بيراهه و ناهموار جلوه مى‏دهند و آخرت را انكار مى‏كنند.
__________________________________________________
1- به آيات 44- 46 حاقه (69) توجه فرماييد.
2- معنى و مفهوم اين آيه به بيان ديگرى در آيه 34 طور (52) آمده است به آيه 88 اسراء (17) هم توجه فرماييد.
3- با بخش پايانى آيه 7 انعام (6) مقايسه فرماييد.
4- به آيه 14 آل عمران (3) توجه فرماييد.
5- معنى و مفهوم مجموع دو آيه 15 و 16 اين سوره را بايد با توجه به دو آيه 7 و 8 يونس (10) بررسى و دريافت كرد. استفاده از مواهب دنيا در صورتى كه موجب فراموش شدن آخرت نباشد، منع نشده است به آيات 200- 202 بقره (2) و 134 نساء (4) نيز توجه فرماييد ضمناً مفهوم مجموعه دو آيه 15 و 16 به بيان ديگر در آيه 18 اسراء (17) آمده است.
6- به مثالهايى در اين زمينه در آيات 18 ابراهيم (14) و 39 نور (24) توجه فرماييد.
7- منظور قرآن است.
8- منظور جبرئيل است.
9- آيه 157 اعراف (7).
10- به آيه 79 بقره (2) توجه فرماييد.
11- به آيه 21 ق (50) توجه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 224
20- آنها در زمين [خداى را] به تنگ نمى‏آورند «1» و در برابر خدا كارسازى ندارند و عذابشان مضاعف است «2» آنها نه توان شنيدن [حق را] داشتند و نه [واقعيتها را] مى‏ديدند «3».
21- آنها هستند كه خود را به زيان انداختند و بتهايى كه به باطل عَلَم مى‏كردند، از نظرشان ناپديد گشت.
22- ناگزير در آخرت [از همه‏] زيانكارترند.
23- مؤمنان نيكوكار كه در برابر پروردگارشان فروتنى كرده‏اند، جاودانه بهشتى‏اند.
24- داستان اين دو گروه [منكران و باورداران‏]، داستان كور و كر است در مقابل بينا و شنوا آيا اين دو از نظر كيفى با هم برابرند؟ آيا پند نمى‏پذيريد؟
25- نوح را [با اين پيغام‏] بر قومش فرستاديم كه من براى شما هشدار دهنده‏اى آشكارم‏
26- و اينكه جز خداى را بندگى نكنيد، كه از عذاب روزى «4» دردناك بر شما مى‏ترسم.
27- سران قومش كه انكار مى‏ورزيدند گفتند: به نظر ما بشرى همچون ما هستى و تنها فرومايگان [قوم‏] ما نسنجيده از تو پيروى مى‏كنند و هيچ برترى براى شما نسبت به خود مشاهده نمى‏كنيم، حتى شما را دروغ پرداز تصور مى‏كنيم.
28- [نوح‏] گفت: اى قوم من، به نظر شما اگر نشانه روشنى از جانب پروردگارم داشته باشم و رحمتى از جانب خود به من داده باشد كه بر شما پوشيده مانده باشد، چگونه [من و يارانم‏] شما را به [پذيرش‏] آن ملزم سازيم در حالى كه از آن ناخشنود هستيد؟
__________________________________________________
1- براى توجيه افزوده، به آيه 2 توبه (9) توجه فرماييد.
2- علت مضاعف بودن را در آيات 12 و 13 عنكبوت (29) جستجو فرماييد. [.....]
3- به آيات 179 اعراف (7) و 10 ملك (67) توجه فرماييد.
4- به زيرنويس آيه 69 حج (22) مراجعه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 225
29- اى قوم من، از شما بر رسالتم مالى نخواسته‏ام «1» پاداش من تنها بر عهده خداست و مؤمنان را [به خاطر شما] طرد نمى‏كنم «2» [زيرا] آنها به لقاى پروردگارشان نايل خواهند شد، ولى شما را گروهى جاهل مى‏بينم.
30- اى قوم من، اگر آنها را طرد كنم، چه كسى مرا در برابر خدا يارى خواهد كرد؟ آيا پند نمى‏پذيريد؟
31- به شما نمى‏گويم كه خزاين خدا در اختيار من است، و غيب هم نمى‏دانم، و نمى‏گويم كه فرشته‏ام «3»، و درباره كسانى كه به چشم شما حقير مى‏آيند، نمى‏گويم كه خدا خيرى نصيبشان نخواهد كرد «4»، كه در آن صورت ستمكار خواهم بود خدا از درون آنها آگاهتر است.
32- گفتند: اى نوح، با ما به مجادله برخاستى و جدال را از حد گذراندى اگر راست مى‏گويى عذابى را كه به ما وعده مى‏دهى پيش‏آر «5».
33- گفت: فقط خدا اگر اراده كند آن [عذاب‏] را پيش مى‏آورد، و [او را] به تنگ نخواهيد آورد
34- اگر خدا بخواهد شما را به راه تباهى واگذارد «6»، اندرز [هايى‏] كه به تمايل خودم بدهم، سودى به حالتان نخواهد داشت او صاحب اختيار شماست و به پيشگاه او بازگردانده مى‏شويد.
35- مگر مى‏گويند قرآن را خودش جعل كرده است «7» بگو اگر من آن را جعل كرده باشم، وبال گناهم به عهده من است، و من از بزهكاريهاى شما مبَرا هستم.
36- به نوح وحى شد كه جز آنها كه [تا كنون‏] ايمان آورده‏اند، ديگر كسى از قوم تو ايمان نخواهد آورد، پس از آنچه مى‏كردند اندوهگين مباش.
37- و كشتى را زير نظر ما و طبق وحى ما بساز و درباره ستمگران از من درخواستى مكن، كه همه غرق خواهند شد.
__________________________________________________
1- مضمون اين عبارت علاوه بر اين مورد، ده بار ديگر نيز در ساير آيات قرآن تكرار شده و همه جا كلمه «اجر» به كار رفته، بجز اين مورد كه استثنائاً از كلمه «مال» استفاده شده است. علتش اين است كه اگر در اينجا هم مثل ساير موارد كلمه «اجر» به كار رفته بود، نظم آمارى حرف «راء» كه در زيرنويس آيه 1 سوره هود (همين سوره) به آن اشاره كرده‏ايم، بر هم مى‏خورد.
2- اشاره به دستورى است كه در آيه 52 انعام (6) آمده است.
3- به آيه 188 اعراف (7) توجه فرماييد.
4- با آيه 10 زمر (39) مقايسه فرماييد.
5- اقوام ديگر نيز همين درخواست را از پيامبرانشان داشتند اين درخواستها در مورد قوم صالح در آيه 77 اعراف (7) و در مورد قوم شعيب در آيه 187 شعراء (26) و در مورد قوم لوط در آيه 29 عنكبوت (29) و در مورد قوم هود در آيه 22 احقاف (46) و در مورد مشركين مكه در آيات 32 انفال (8) و 16 ص (38) آمده است.
6- به آيه 27 ابراهيم (14) وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ توجه فرماييد.
7- به زيرنويس آيه 13 هود (همين سوره) توجه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 226
38- [نوح‏] كشتى را مى‏ساخت و هر گاه كه سران قومش بر او مى‏گذشتند، تمسخر مى‏كردند. [نوح مى‏] گفت: اگر ما را تمسخر مى‏كنيد، ما هم [به موقع خود] همين گونه شما را تمسخر خواهيم كرد.
39- بزودى خواهيد دانست كه كيست آنكه عذابى بدو رسد كه رسوايش كند و عذابى پاينده بر او فرود آيد.
40- چون فرمان ما فرا رسيد و تنور «1» فرمان كرد، گفتيم: از هر يك [از دامها] يك زوج [نر و ماده‏] «2» همراه خانواده‏ات در كشتى بردار، به جز هر كه فرمان مجازات در مورد او از قبل مقدر شده است «3» و [نيز] ايمان آورده‏ها را [در كشتى سوار كن‏]، و جز عده كمى به او ايمان نياورده بودند.
41- [نوح‏] گفت: در كشتى سوار شويد و حركت و توقفش با نام [و خواست‏] خداست، كه پروردگار من براستى آمرزگار و مهربان است.
42- كشتى سرنشينانش را در ميان امواجى كوه‏پيكر پيش مى‏بُرد و نوح فرزندش را كه در كنارى [ايستاده‏] بود، بانگ زد: پسرم، با ما سوار شو و با انكار ورزان [همراه‏] مباش.
43- گفت: به كوهى پناه مى‏برم كه مرا از [خطر] آب حفظ مى‏كند [نوح‏] گفت: امروز در برابر فرمان خدا هيچ محافظى نيست، مگر اينكه كسى مشمول مهربانى خدا گردد در اين حال، موج ميان آن دو حايل گشت و به غرق شدگان پيوست.
44- خطاب شد: اى زمين، آب را فروبر، و اين آسمان، [از باريدن‏] باز ايست «4» [آن گاه‏] آب فروكش كرد و كار به پايان رسيد و [كشتى‏] بر [دامنه كوه‏] جودى قرار گرفت و گفته شد: دورى [از رحمت خدا] باد بر ستمگران.
45- [آن گاه‏] نوح [دستخوش احساس پدرى شد و] با پروردگارش به مناجات نشست و گفت: پروردگارا، پسرم از خانواده من بود، وعده تو هم [در مورد نجات خاندان من‏] حق است و تو بهترين داورانى.
__________________________________________________
1- معنى و مفهوم «تنور» در اين آيه به درستى روشن نيست، ولى در آيه 12 قمر (54)، سطح زمين مطرح شده است از اين مقايسه، به نظر مى‏رسد منظور چشمه بزرگى است.
2- به زيرنويس آيه 143 انعام (6) توجه فرماييد.
3- همسر و يكى از فرزندانش وضع همسر نوح در آيه 10 تحريم (66) بيان شده است و فرزندش در آيه 46 همين سوره، ضمناً براى روشن شدن معنى و مفهوم «قول» در اينجا، با آيه 16 اسراء (17) مقايسه فرماييد منظور فرمان مجازات خداست كه در آيات 18 اعراف (7)، 43 حجر (15) و 85 ص (38) آمده است.
4- حمله آب از زمين و هوا در آيات 11 و 12 قمر (54) بيان شده است.
                        ترجمه طاهرى، ص: 227
46- [خدا] گفت: اى نوح، او اهليت تو را ندارد و [داراى‏] عملى ناشايسته است از سر ناآگاهى درخواستى از من مكن به تو اندرز مى‏دهم كه مباد در زمره جاهلان قرار گيرى.
47- [نوح‏] گفت: پروردگارا، به تو پناه مى‏برم از اينكه ناآگاهانه درخواستى از تو كنم و اگر مرا ببخشى و بر من رحمت نياورى، زيانكار خواهم بود.
48- خطاب شد: اى نوح، با سلام و بركاتى از جانب ما بر تو و امتهايى از [نسل‏] همراهانت، [از كشتى‏] فرودآى و امتهايى هستند كه بزودى آنها را [هم از نعمتها] برخوردار سازيم و آن گاه [به سبب رفتار ناپسندشان‏] عذابى دردناك از جانب ما دامنگيرشان خواهد بود.
49- اين [داستان‏] از اخبار غيب است كه بر تو وحى مى‏كنيم، قبل از اين نه تو از آن آگاهى داشتى، نه قومت، پس شكيبا باش، كه سرانجام نيك، خاص پرهيزكاران است.
50- و بر قوم عاد «1» برادرشان هود را [فرستاديم‏]، گفت: اى قوم من، خداى را بندگى كنيد، هيچ معبودى جز او نداريد شما [با پرستش بتها] دروغ پردازانى بيش نيستيد.
51- اى قوم من، از شما پاداشى بر رسالتم نمى‏خواهم پاداش من تنها بر عهده كسى است كه مرا آفريده است چرا درك نمى‏كنيد؟
52- و اى قوم من، از پروردگار خويش آمرزشى بخواهيد و به درگاه او بازآييد تا باران آسمان را پياپى بر شما بفرستد و بر نيروى شما بيفزايد «2» و بزهكارانه روى [از خداى رحمان‏] برنتابيد.
53- گفتند: اى هود، نشانه روشنى بر ما نياوردى و ما به گفتار تو از معبودهاى خود دست بر نمى‏داريم و به تو ايمان نمى‏آوريم «3».
__________________________________________________
1- عاد قوم هود است به آيه 60 هود (همين سوره) توجه فرماييد. قوم عاد از قبايل قديم عرب بوده كه از ميان رفته‏اند. آيه 6 حاقه (69) عامل نابودى آنان را باد و طوفان سختى معرفى كرده است. [.....]
2- به آيه 96 اعراف (7) توجه فرماييد.
3- به آيه 14 نمل (27) توجه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 228
54- تنها چيزى كه [درباره تو] مى‏توانيم بگوييم [اين است كه‏] برخى از معبودهاى ما به [مشاعر] تو آسيب رسانده‏اند [هود] گفت: خداى را گواه مى‏گيرم و شما نيز گواه باشيد كه من از بتهايى كه شريك خدا قرار داده‏ايد، مبرا هستم.
55- همگى درباره من بد سگالى كنيد و مهلتم ندهيد.
56- تنها بر خداى، پروردگار من و شما، توكل دارم هيچ موجود زنده‏اى نيست مگر اينكه خدا حاكم بر هستى اوست براستى كه پروردگار من بر راه راست است.
57- و اگر روى برتابيد، من پيامى را كه مأمور [ابلاغ‏] آن به شما شده بودم، به شما رساندم و پروردگار من گروهى ديگر را جايگزين شما خواهد كرد و شما هيچ زيانى به او نمى‏رسانيد زيرا پروردگار من بر هر چيز نگاهبان است.
58- و چون فرمان [عذاب‏] ما فرا رسيد، به رحمت خويش، هود و كسانى را كه در كنار او ايمان آورده بودند نجات داديم، و از عذابى سخت «1» رهايى بخشيديم.
59- اين قوم عاد بودند كه آيات پروردگارشان را دانسته انكار و پيامبرانش را نافرمانى كردند و پيرو امر هر خودكامه حق‏ستيزى شدند.
60- و در اين جهان و روز رستاخيز نفرين به دنبال دارند آگاه باشيد كه قوم عاد پروردگارشان را انكار كردند [كه سيه روز شدند] دورى [از رحمت خدا] بر عاديان باد كه قوم هود «2» بودند [و قدر هدايتش را نشناختند].
61- و بر قوم ثمود»
 برادرشان صالح را [فرستاديم‏]، گفت: اى قوم من، خداى را بندگى كنيد، هيچ معبودى جز او نداريد اوست كه شما را از زمين پديد آورد و آبادانى آن را به شما واگذاشت، پس از او آمرزش بخواهيد و به درگاهش بازآييد، كه پروردگار من [به همه‏] نزديك و پاسخ دهنده است.
62- گفتند: اى صالح، قبل از اين، تو در ميان ما مايه اميدوارى بودى آيا ما را از عبادت آنچه پدرانمان بندگى مى‏كردند باز مى‏دارى؟ نسبت به آنچه ما را به آن دعوت مى‏كنى، در ترديدى آميخته به بدگمانى هستيم.
__________________________________________________
1- به آيات 6- 8 حاقه (69) توجه فرماييد.
2- هود نخستين نفر از پنج پيامبر عرب است چهار تن بقيه به ترتيب: صالح، ابراهيم، شعيب و محمد عليهم السلام هستند.
3- به زيرنويس آيه 141 شعراء (26) مراجعه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 229
63- گفت: اى قوم من، به نظر شما اگر نشانه روشنى از پروردگارم داشته باشم و رحمتى از جانب خود به من داده باشد، با اين حال نافرمانى‏اش كنم، چه كسى مرا در برابر خدا يارى خواهد داد؟ شما جز زيان [نتيجه‏اى‏] براى من نخواهيد داشت.
64- اى قوم من، اين ماده شتر خداست به عنوان نشانه‏اى براى شما، به حال خود رهايش كنيد تا در زمين خدا چرا كند و آزارى به او نرسانيد كه عذابى زودرس شما را فرا خواهد گرفت.
65- ولى شتر را پى كردند [و از پاى درآوردند صالح به آنها] گفت: [فقط] سه روز [فرصت داريد كه‏] در خانه [هاى‏] خود [از زندگى‏] برخوردار شويد اين وعده‏اى است كه جاى كذب ندارد.
66- چون فرمان [عذاب‏] ما فرا رسيد، به رحمت خويش صالح و كسانى را كه در كنار او ايمان آورده بودند، از رسوايى آن روز نجات داديم، كه پروردگار تو نيرومند و فرادست است.
67- و ستمگران را بانگى سخت [و مرگبار] فرا گرفت و در خانه‏هاى خويش از پاى درآمدند «1»
20- آنها در زمين [خداى را] به تنگ نمى‏آورند «1» و در برابر خدا كارسازى ندارند و عذابشان مضاعف است «2» آنها نه توان شنيدن [حق را] داشتند و نه [واقعيتها را] مى‏ديدند «3».
21- آنها هستند كه خود را به زيان انداختند و بتهايى كه به باطل عَلَم مى‏كردند، از نظرشان ناپديد گشت.
22- ناگزير در آخرت [از همه‏] زيانكارترند.
23- مؤمنان نيكوكار كه در برابر پروردگارشان فروتنى كرده‏اند، جاودانه بهشتى‏اند.
24- داستان اين دو گروه [منكران و باورداران‏]، داستان كور و كر است در مقابل بينا و شنوا آيا اين دو از نظر كيفى با هم برابرند؟ آيا پند نمى‏پذيريد؟
25- نوح را [با اين پيغام‏] بر قومش فرستاديم كه من براى شما هشدار دهنده‏اى آشكارم‏
26- و اينكه جز خداى را بندگى نكنيد، كه از عذاب روزى «4» دردناك بر شما مى‏ترسم.
27- سران قومش كه انكار مى‏ورزيدند گفتند: به نظر ما بشرى همچون ما هستى و تنها فرومايگان [قوم‏] ما نسنجيده از تو پيروى مى‏كنند و هيچ برترى براى شما نسبت به خود مشاهده نمى‏كنيم، حتى شما را دروغ پرداز تصور مى‏كنيم.
28- [نوح‏] گفت: اى قوم من، به نظر شما اگر نشانه روشنى از جانب پروردگارم داشته باشم و رحمتى از جانب خود به من داده باشد كه بر شما پوشيده مانده باشد، چگونه [من و يارانم‏] شما را به [پذيرش‏] آن ملزم سازيم در حالى كه از آن ناخشنود هستيد؟
__________________________________________________
1- براى توجيه افزوده، به آيه 2 توبه (9) توجه فرماييد.
2- علت مضاعف بودن را در آيات 12 و 13 عنكبوت (29) جستجو فرماييد. [.....]
3- به آيات 179 اعراف (7) و 10 ملك (67) توجه فرماييد.
4- به زيرنويس آيه 69 حج (22) مراجعه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 225
29- اى قوم من، از شما بر رسالتم مالى نخواسته‏ام «1» پاداش من تنها بر عهده خداست و مؤمنان را [به خاطر شما] طرد نمى‏كنم «2» [زيرا] آنها به لقاى پروردگارشان نايل خواهند شد، ولى شما را گروهى جاهل مى‏بينم.
30- اى قوم من، اگر آنها را طرد كنم، چه كسى مرا در برابر خدا يارى خواهد كرد؟ آيا پند نمى‏پذيريد؟
31- به شما نمى‏گويم كه خزاين خدا در اختيار من است، و غيب هم نمى‏دانم، و نمى‏گويم كه فرشته‏ام «3»، و درباره كسانى كه به چشم شما حقير مى‏آيند، نمى‏گويم كه خدا خيرى نصيبشان نخواهد كرد «4»، كه در آن صورت ستمكار خواهم بود خدا از درون آنها آگاهتر است.
32- گفتند: اى نوح، با ما به مجادله برخاستى و جدال را از حد گذراندى اگر راست مى‏گويى عذابى را كه به ما وعده مى‏دهى پيش‏آر «5».
33- گفت: فقط خدا اگر اراده كند آن [عذاب‏] را پيش مى‏آورد، و [او را] به تنگ نخواهيد آورد
34- اگر خدا بخواهد شما را به راه تباهى واگذارد «6»، اندرز [هايى‏] كه به تمايل خودم بدهم، سودى به حالتان نخواهد داشت او صاحب اختيار شماست و به پيشگاه او بازگردانده مى‏شويد.
35- مگر مى‏گويند قرآن را خودش جعل كرده است «7» بگو اگر من آن را جعل كرده باشم، وبال گناهم به عهده من است، و من از بزهكاريهاى شما مبَرا هستم.
36- به نوح وحى شد كه جز آنها كه [تا كنون‏] ايمان آورده‏اند، ديگر كسى از قوم تو ايمان نخواهد آورد، پس از آنچه مى‏كردند اندوهگين مباش.
37- و كشتى را زير نظر ما و طبق وحى ما بساز و درباره ستمگران از من درخواستى مكن، كه همه غرق خواهند شد.
__________________________________________________
1- مضمون اين عبارت علاوه بر اين مورد، ده بار ديگر نيز در ساير آيات قرآن تكرار شده و همه جا كلمه «اجر» به كار رفته، بجز اين مورد كه استثنائاً از كلمه «مال» استفاده شده است. علتش اين است كه اگر در اينجا هم مثل ساير موارد كلمه «اجر» به كار رفته بود، نظم آمارى حرف «راء» كه در زيرنويس آيه 1 سوره هود (همين سوره) به آن اشاره كرده‏ايم، بر هم مى‏خورد.
2- اشاره به دستورى است كه در آيه 52 انعام (6) آمده است.
3- به آيه 188 اعراف (7) توجه فرماييد.
4- با آيه 10 زمر (39) مقايسه فرماييد.
5- اقوام ديگر نيز همين درخواست را از پيامبرانشان داشتند اين درخواستها در مورد قوم صالح در آيه 77 اعراف (7) و در مورد قوم شعيب در آيه 187 شعراء (26) و در مورد قوم لوط در آيه 29 عنكبوت (29) و در مورد قوم هود در آيه 22 احقاف (46) و در مورد مشركين مكه در آيات 32 انفال (8) و 16 ص (38) آمده است.
6- به آيه 27 ابراهيم (14) وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ توجه فرماييد.
7- به زيرنويس آيه 13 هود (همين سوره) توجه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 226
38- [نوح‏] كشتى را مى‏ساخت و هر گاه كه سران قومش بر او مى‏گذشتند، تمسخر مى‏كردند. [نوح مى‏] گفت: اگر ما را تمسخر مى‏كنيد، ما هم [به موقع خود] همين گونه شما را تمسخر خواهيم كرد.
39- بزودى خواهيد دانست كه كيست آنكه عذابى بدو رسد كه رسوايش كند و عذابى پاينده بر او فرود آيد.
40- چون فرمان ما فرا رسيد و تنور «1» فرمان كرد، گفتيم: از هر يك [از دامها] يك زوج [نر و ماده‏] «2» همراه خانواده‏ات در كشتى بردار، به جز هر كه فرمان مجازات در مورد او از قبل مقدر شده است «3» و [نيز] ايمان آورده‏ها را [در كشتى سوار كن‏]، و جز عده كمى به او ايمان نياورده بودند.
41- [نوح‏] گفت: در كشتى سوار شويد و حركت و توقفش با نام [و خواست‏] خداست، كه پروردگار من براستى آمرزگار و مهربان است.
42- كشتى سرنشينانش را در ميان امواجى كوه‏پيكر پيش مى‏بُرد و نوح فرزندش را كه در كنارى [ايستاده‏] بود، بانگ زد: پسرم، با ما سوار شو و با انكار ورزان [همراه‏] مباش.
43- گفت: به كوهى پناه مى‏برم كه مرا از [خطر] آب حفظ مى‏كند [نوح‏] گفت: امروز در برابر فرمان خدا هيچ محافظى نيست، مگر اينكه كسى مشمول مهربانى خدا گردد در اين حال، موج ميان آن دو حايل گشت و به غرق شدگان پيوست.
44- خطاب شد: اى زمين، آب را فروبر، و اين آسمان، [از باريدن‏] باز ايست «4» [آن گاه‏] آب فروكش كرد و كار به پايان رسيد و [كشتى‏] بر [دامنه كوه‏] جودى قرار گرفت و گفته شد: دورى [از رحمت خدا] باد بر ستمگران.
45- [آن گاه‏] نوح [دستخوش احساس پدرى شد و] با پروردگارش به مناجات نشست و گفت: پروردگارا، پسرم از خانواده من بود، وعده تو هم [در مورد نجات خاندان من‏] حق است و تو بهترين داورانى.
__________________________________________________
1- معنى و مفهوم «تنور» در اين آيه به درستى روشن نيست، ولى در آيه 12 قمر (54)، سطح زمين مطرح شده است از اين مقايسه، به نظر مى‏رسد منظور چشمه بزرگى است.
2- به زيرنويس آيه 143 انعام (6) توجه فرماييد.
3- همسر و يكى از فرزندانش وضع همسر نوح در آيه 10 تحريم (66) بيان شده است و فرزندش در آيه 46 همين سوره، ضمناً براى روشن شدن معنى و مفهوم «قول» در اينجا، با آيه 16 اسراء (17) مقايسه فرماييد منظور فرمان مجازات خداست كه در آيات 18 اعراف (7)، 43 حجر (15) و 85 ص (38) آمده است.
4- حمله آب از زمين و هوا در آيات 11 و 12 قمر (54) بيان شده است.
                        ترجمه طاهرى، ص: 227
46- [خدا] گفت: اى نوح، او اهليت تو را ندارد و [داراى‏] عملى ناشايسته است از سر ناآگاهى درخواستى از من مكن به تو اندرز مى‏دهم كه مباد در زمره جاهلان قرار گيرى.
47- [نوح‏] گفت: پروردگارا، به تو پناه مى‏برم از اينكه ناآگاهانه درخواستى از تو كنم و اگر مرا ببخشى و بر من رحمت نياورى، زيانكار خواهم بود.
48- خطاب شد: اى نوح، با سلام و بركاتى از جانب ما بر تو و امتهايى از [نسل‏] همراهانت، [از كشتى‏] فرودآى و امتهايى هستند كه بزودى آنها را [هم از نعمتها] برخوردار سازيم و آن گاه [به سبب رفتار ناپسندشان‏] عذابى دردناك از جانب ما دامنگيرشان خواهد بود.
49- اين [داستان‏] از اخبار غيب است كه بر تو وحى مى‏كنيم، قبل از اين نه تو از آن آگاهى داشتى، نه قومت، پس شكيبا باش، كه سرانجام نيك، خاص پرهيزكاران است.
50- و بر قوم عاد «1» برادرشان هود را [فرستاديم‏]، گفت: اى قوم من، خداى را بندگى كنيد، هيچ معبودى جز او نداريد شما [با پرستش بتها] دروغ پردازانى بيش نيستيد.
51- اى قوم من، از شما پاداشى بر رسالتم نمى‏خواهم پاداش من تنها بر عهده كسى است كه مرا آفريده است چرا درك نمى‏كنيد؟
52- و اى قوم من، از پروردگار خويش آمرزشى بخواهيد و به درگاه او بازآييد تا باران آسمان را پياپى بر شما بفرستد و بر نيروى شما بيفزايد «2» و بزهكارانه روى [از خداى رحمان‏] برنتابيد.
53- گفتند: اى هود، نشانه روشنى بر ما نياوردى و ما به گفتار تو از معبودهاى خود دست بر نمى‏داريم و به تو ايمان نمى‏آوريم «3».
__________________________________________________
1- عاد قوم هود است به آيه 60 هود (همين سوره) توجه فرماييد. قوم عاد از قبايل قديم عرب بوده كه از ميان رفته‏اند. آيه 6 حاقه (69) عامل نابودى آنان را باد و طوفان سختى معرفى كرده است. [.....]
2- به آيه 96 اعراف (7) توجه فرماييد.
3- به آيه 14 نمل (27) توجه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 228
54- تنها چيزى كه [درباره تو] مى‏توانيم بگوييم [اين است كه‏] برخى از معبودهاى ما به [مشاعر] تو آسيب رسانده‏اند [هود] گفت: خداى را گواه مى‏گيرم و شما نيز گواه باشيد كه من از بتهايى كه شريك خدا قرار داده‏ايد، مبرا هستم.
55- همگى درباره من بد سگالى كنيد و مهلتم ندهيد.
56- تنها بر خداى، پروردگار من و شما، توكل دارم هيچ موجود زنده‏اى نيست مگر اينكه خدا حاكم بر هستى اوست براستى كه پروردگار من بر راه راست است.
57- و اگر روى برتابيد، من پيامى را كه مأمور [ابلاغ‏] آن به شما شده بودم، به شما رساندم و پروردگار من گروهى ديگر را جايگزين شما خواهد كرد و شما هيچ زيانى به او نمى‏رسانيد زيرا پروردگار من بر هر چيز نگاهبان است.
58- و چون فرمان [عذاب‏] ما فرا رسيد، به رحمت خويش، هود و كسانى را كه در كنار او ايمان آورده بودند نجات داديم، و از عذابى سخت «1» رهايى بخشيديم.
59- اين قوم عاد بودند كه آيات پروردگارشان را دانسته انكار و پيامبرانش را نافرمانى كردند و پيرو امر هر خودكامه حق‏ستيزى شدند.
60- و در اين جهان و روز رستاخيز نفرين به دنبال دارند آگاه باشيد كه قوم عاد پروردگارشان را انكار كردند [كه سيه روز شدند] دورى [از رحمت خدا] بر عاديان باد كه قوم هود «2» بودند [و قدر هدايتش را نشناختند].
61- و بر قوم ثمود»
 برادرشان صالح را [فرستاديم‏]، گفت: اى قوم من، خداى را بندگى كنيد، هيچ معبودى جز او نداريد اوست كه شما را از زمين پديد آورد و آبادانى آن را به شما واگذاشت، پس از او آمرزش بخواهيد و به درگاهش بازآييد، كه پروردگار من [به همه‏] نزديك و پاسخ دهنده است.
62- گفتند: اى صالح، قبل از اين، تو در ميان ما مايه اميدوارى بودى آيا ما را از عبادت آنچه پدرانمان بندگى مى‏كردند باز مى‏دارى؟ نسبت به آنچه ما را به آن دعوت مى‏كنى، در ترديدى آميخته به بدگمانى هستيم.
__________________________________________________
1- به آيات 6- 8 حاقه (69) توجه فرماييد.
2- هود نخستين نفر از پنج پيامبر عرب است چهار تن بقيه به ترتيب: صالح، ابراهيم، شعيب و محمد عليهم السلام هستند.
3- به زيرنويس آيه 141 شعراء (26) مراجعه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 229
63- گفت: اى قوم من، به نظر شما اگر نشانه روشنى از پروردگارم داشته باشم و رحمتى از جانب خود به من داده باشد، با اين حال نافرمانى‏اش كنم، چه كسى مرا در برابر خدا يارى خواهد داد؟ شما جز زيان [نتيجه‏اى‏] براى من نخواهيد داشت.
64- اى قوم من، اين ماده شتر خداست به عنوان نشانه‏اى براى شما، به حال خود رهايش كنيد تا در زمين خدا چرا كند و آزارى به او نرسانيد كه عذابى زودرس شما را فرا خواهد گرفت.
65- ولى شتر را پى كردند [و از پاى درآوردند صالح به آنها] گفت: [فقط] سه روز [فرصت داريد كه‏] در خانه [هاى‏] خود [از زندگى‏] برخوردار شويد اين وعده‏اى است كه جاى كذب ندارد.
66- چون فرمان [عذاب‏] ما فرا رسيد، به رحمت خويش صالح و كسانى را كه در كنار او ايمان آورده بودند، از رسوايى آن روز نجات داديم، كه پروردگار تو نيرومند و فرادست است.
67- و ستمگران را بانگى سخت [و مرگبار] فرا گرفت و در خانه‏هاى خويش از پاى درآمدند «1»
68- گويى هرگز در آن [ديار] نبوده‏اند آگاه باشيد كه قوم ثمود پروردگارشان را انكار كردند دورى [از رحمت خدا] باد بر قوم ثمود.
69- فرستادگان ما براى ابراهيم بشارت آوردند و گفتند: [سلام كرديم‏] سلامى [گرم‏] گفت: سلام [بر شما] «2» و ديرى نپاييد كه گوساله‏اى بريان [براى پذيرايى آنها] آورد.
70- [ابراهيم‏] همين كه ديد دست ميهمانان به غذا نمى‏رسد، آنها را بيگانه فرض كرد و از آنها احساس ترس كرد «3» گفتند: مترس ما [فرشته‏ايم و] به سوى قوم لوط فرستاده شده‏ايم.
71- همسرش كه ايستاده بود [بى‏اختيار] لبخند زد «4» آن گاه [توسط همان فرشتگان‏] بشارت [تولد] اسحق و پس از او يعقوب را به او داديم.
__________________________________________________
1- به آيه 44 يونس (10) توجه فرماييد.
2- اين عبارت كلماتى در تقدير دارد و اختلاف اعراب در دو كلمه «سلام» به همين علت است.
3- اين ترس از آن جهت بود كه به موجب يك سنت كهن، وقتى كه تازه واردان قصد سويى داشتند، خود را نمك‏گير نمى‏كردند.
4- همسر ابراهيم كه لحظه‏اى قبل همچون شوهرش از علامت خطر تازه واردين دچار ترس شده بود، با توضيحى كه دادند، بلافاصله احساس ايمنى از جانب آنها كرد و بعلاوه آنها را ميهمانانى گرامى يافت، لذا بى‏اختيار خندان شد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 230
72- گفت: واى بر من، در حالى كه پير زنى هستم چگونه مى‏زايم؟ و اين شوهر من است كه سالخورده شده است براستى اين داستانى شگفت‏انگيز است!
73- [فرشتگان‏] گفتند: آيا از فرمان خدا در شگفتى؟ رحمت و بركات خدا بر شما اهل اين خانه باد «1» براستى خدا شايسته ستايش و بزرگوار است.
74- چون ترس از ابراهيم زايل شد و بشارت [فرزند] به او رسيد، با [فرستادگان‏] ما درباره [نجات‏] قوم لوط به گفتگو پرداخت «2».
75- براستى ابراهيم بردبارى دلسوز و بازآينده [به درگاه ما] بود.
76- [فرشتگان گفتند:] اى ابراهيم، از اين [درخواست‏] صرف نظر كن، كه فرمان پروردگارت فرا رسيده است و عذابى بازگشت ناپذير دامنگيرشان خواهد شد.
77- چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از [تصور بى‏شرمى قومش نسبت به‏] آنان اندوهناك شد و در تنگنا قرار گرفت و گفت: امروز روزى دشوار است.
78- قومش كه قبلًا عادت به عمل زشتى داشتند «3»، شتابان نزد او آمدند گفت: اى قوم من، اينان دختران من هستند و براى شما بهتر و شايسته‏ترند، از خدا پروا كنيد و مرا در مقابل ميهمانانم شرمسار مكنيد آيا در ميان شما مردى با كمال وجود ندارد «4»؟!
79- گفتند: تو خود مى‏دانى كه ما در مورد دختران تو درخواستى نداريم و خوب مى‏دانى كه چه مى‏خواهيم.
80- لوط گفت: كاش در برابر شما قدرتى داشتم يا مى‏توانستم به پناهگاه محكمى پناه برم.
81- [فرشتگان‏] گفتند: اى لوط، [نگران مباش‏] ما فرستادگان پروردگار توايم، آنها هرگز به تو دست نخواهند يافت در پاسى از شب خانواده‏ات را كوچ بده، به جز همسرت، كه به بلاى عام گرفتار خواهد شد و [هنگام خروج‏] هيچ يك از شما نبايد واپس نگرد «5» صبحگاهان موعد [هلاكت قطعى‏] آنهاست «6» مگر صبح نزديك نيست «7»؟
__________________________________________________
1- علت تبديل ضمير جمع مؤنث به مذكر را در زيرنويس آيه 33 احزاب (33) ملاحظه فرماييد.
2- موضوع از اين قرار بود كه فرستادگان پس از بشارت فرزند، خبر هلاك قوم لوط را هم به ابراهيم دادند و ابراهيم نگران شد. به آيات 31 و 32 عنكبوت (29) توجه فرماييد.
3- به آيه 81 اعراف (7) توجه فرماييد.
4- موقعيت بسيار دشوار لوط (ع) در آن شرايط بحرانى كه براى نجات مهمانانش ناگزير با پيشنهاد عرضه دخترانش ايثار را به كمال رساند، براى ما به سهولت قابل درك نيست و قضاوت در مورد پيشنهاد اضطرارى آن پيامبر بزرگوار به قوم مست و سرگردانش مستلزم اين است كه خود را در همان شرايط وحشتناك فرض كنيم. در واقع اين آخرين امكان بود كه با ذكر آن شايد آنها به خود آيند و بازگردند.
5- جمله «الا امرأتك» استثناى از جمله «قاسر باهلك» است نه از جمله «لا يلتفت منكم احدا» آيه 60 حجر (15) مؤيد اين نظر است. [.....]
6- براى توجيه افزوده، به آيه 73 حجر (15) توجه فرماييد.
7- كاربرد اين عبارت كه مربوط به نزول عذاب است، در موارد اميد به موفقيت صحيح نيست.
                        ترجمه طاهرى، ص: 231
82- و چون فرمان ما فرا رسيد، آن [شهر] را زير و زِبر كرديم و سنگهايى از گل سخت شده بر هم نشسته بر آن باريديم‏
83- [سنگهايى‏] كه نزد پروردگارت مشخص شده «1» و [سرزمين آنان‏] از ستمگران [مكه‏] دور نيست «2».
84- و بر [اهل‏] مدين برادرشان شعيب را [فرستاديم‏] گفت: اى قوم من، خداى را بندگى كنيد، هيچ معبودى جز او نداريد و پيمانه و ترازو را مكاهيد، شما را در رفاه و نعمت مى‏بينم، و [لى‏] از عذاب روزى فراگير بر شما مى‏ترسم.
85- اى قوم من، پيمانه و ترازو را عادلانه كامل كنيد و حقوق مردم را كم برآورد نكنيد و در زمين تبهكارانه سركشى نكنيد.
86- اگر ايمان داريد، سود خدا پسندانه «3» براى شما بهتر است [و اگر نشنويد] من نگاهبان شما نيستم.
87- گفتند: اى شعيب، آيا دين تو فرمانت مى‏دهد كه ما آنچه را كه پدرانمان بندگى مى‏كردند رها كنيم يا در اموال خويش چنان كه مى‏خواهيم، تصرف نكنيم؟ تو كه بردبار و با كمال هستى؟!
88- گفت: اى قوم من، به نظر شما اگر نشانه روشنى از جانب پروردگار داشته باشم و رزقى [حلال و] نيكو از جانب خود به من داده باشد، [باز هم دعوت من بى‏اساسى است؟!] در مورد آنچه شما را از آن نهى مى‏كنم، قصد مخالفت با شما را ندارم و جز اصلاح در حد توان خود نظرى ندارم توفيقم تنها از جانب خداست بر او توكل كرده‏ام و به پيشگاه او باز مى‏آيم.
__________________________________________________
1- معنى تحت اللفظ آن «نشان كرده شده» است.
2- براى توجيه افزوده و معنى‏اى كه براى آيه كرده‏ايم به آيات 76 حجر (15) و 137 و 138 صافات (37) توجه فرماييد.
3- معنى تحت اللفظ آن «باقى گذاشته خدا» است.
                        ترجمه طاهرى، ص: 232
89- اى قوم من، ستيز با من شما را [به جايى‏] نكشد كه بلاى قوم نوح يا عاد يا قوم صالح دامنگير شما شود و [بخصوص بلاى‏] قوم لوط كه چندان از شما دور نيست.
90- از پروردگار خويش آمرزش بخواهيد و به درگاهش بازآييد، كه پروردگار من مهربان و دوستدار [توبه كنندگان‏] است.
91- گفتند: اى شعيب، بسيارى از گفته‏هايت را در نمى‏يابيم و تو را در ميان خود ضعيف و ناتوان مى‏بينيم و اگر به خاطر خاندانت نبود، سنگسارت مى‏كرديم و تو در مقابل ما توانى ندارى.
92- [شعيب‏] گفت: اى قوم من، آيا خاندان من نزد شما از خدا عزيزترند كه [فرمان‏] او را پشت سر انداخته‏ايد؟! پروردگار من به آنچه مى‏كنيد احاطه دارد.
93- اى قوم من، هر چه در توان داريد بكنيد، من هم كار خود را خواهم كرد بزودى خواهيد دانست كه كيست آنكه عذابى بدو رسد كه رسوايش كند و دروغ پرداز كيست شما چشم به راه باشيد، من هم مثل شما چشم به راه مى‏مانم.
94- و چون فرمان [عذاب‏] ما فرا رسيد، به رحمت خويش شعيب و كسانى را كه در كنار او ايمان آورده بودند، نجات داديم و ستمگران را بانگى سخت [و مرگبار] فرا گرفت و در خانه‏هاى خويش از پاى درآمدند «1»
95- گويى هرگز ساكن آن ديار نبوده‏اند، هان، دورى [از رحمت خدا] باد بر مردم مدين، همچون قوم ثمود.
96- موسى را با معجزات «2» خود و دليلى روشن فرستاديم،
97- به سوى فرعون و سران [قوم‏] ش، ولى آنان پيرو امر فرعون شدند در حالى كه امر فرعون در راه كمال نبود.
__________________________________________________
1- به آيه 44 يونس (10) توجه فرماييد.
2- به آيات 107 و 108 اعراف (7) توجه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 233
98- و در روز رستاخيز پيشواى قوم خود خواهد شد، آن گاه آنان را به آتش درآورد و بد جايگاهى است كه بدان وارد مى‏شوند.
99- در اين [جهان‏] و روز رستاخيز، نفرين به دنبال دارند [و] ارمغان بدى نصيبشان شده است.
100- اين از اخبار شهرهاست كه بر تو حكايت مى‏كنيم، برخى از آنها [هنوز] برپا و برخى [ديگر] ويران شده‏اند.
101- ما بر آنها ستمى نكرديم، بلكه خود در حق خويش ستم مى‏كردند و آن گاه كه فرمان [عذاب‏] پروردگارت فرا رسيد، معبودانى كه به جاى خدا [به نيايش‏] مى‏خواندند، سودى به حالشان نداشت «1» و جز هلاكت و تباهى نتيجه‏اى عايدشان نكردند.
102- مجازات پروردگار تو هنگامى كه [مردم‏] شهرها را كه ستمگرند به مجازات گيرد، اين گونه است آرى مجازات او دردناك و شديد است «2».
103- براستى در اين [داستانها] نشانه‏اى است براى هر كه از عذاب آخرت ترس دارد آن [روز] روزى است كه همه مردم براى [پاداش و كيفر در] آن روز گرد آورده مى‏شوند و روزى است كه [همه سوابق و آثار و اعمال‏] در معرض مشاهده است «3».
104- و ما آن [روز] را فقط تا مدتى معين به تأخير مى‏اندازيم «4».
105- روزى كه [رستاخيز] فرا رسد، هيچ كس جز به اذن خدا سخنى نخواهد گفت [و امكان توجيه گناهان وجود ندارد در آن روز گروهى‏] از مردم نگونبخت و [گروهى‏] سعادتمندند.
106- اما نگونبختان در آتش خواهند بود و در آنجا فريادى گوشخراش و سخت دارند،
107- تا آسمان و زمين برپاست، جاودانه در آن [عذاب‏] به سر برند، مگر اينكه پروردگارت [تغيير وضع آنها را] اراده كند، كه پروردگار تو هر چه بخواهد مى‏كند «5».
108- اما نيكبختان تا آسمانها و زمين برپاست، به عنوان بخششى قطع نشدنى، جاودانه در بهشت به سر مى‏برند، مگر اينكه پروردگارت [جز آن را] بخواهد.
__________________________________________________
1- به آيه 48 نساء (4) توجه فرماييد.
2- مفهوم آيه به بيان ديگر در آيات 17 اسراء (17)، 11 انبياء (21)، 45 حج (22) و 8 طلاق (65) آمده است.
3- براى توجيه افزوده، به آيه 30 آل عمران (3) توجه فرماييد ضمناً اين عبارت به بيان ساده‏تر در آيه 9 طارق (86) آمده است.
4- به آيه 17 شورى (42) توجه فرماييد.
5- شيخ المفسرين طبرسى اين آيه و آيه بعد را از مواضع دشوار قرآن مى‏داند.
                        ترجمه طاهرى، ص: 234
109- در [بى‏حقيقتى‏] معبودان آنها در ترديد مباش آنان همان را بندگى مى‏كنند كه پدرانشان از قبل بندگى مى‏كردند و ما [نيز] سهم [عذاب‏] آنها را بتمامى و ناكاسته خواهيم داد.
110- به موسى كتاب [تورات‏] داديم، در [مورد] آن اختلاف [نظر] پديد آمد و اگر فرمانى از پروردگارت [در مورد مهلت و آزمون‏] از قبل مقرر نشده بود «1»، ميان آنان [بى‏درنگ‏] داورى مى‏شد آنها در مورد آن [كتاب‏] در ترديدى آميخته به بدگمانى‏اند.
111- آن گاه كه [برانگيخته شوند] پروردگارت [جزاى‏] اعمال همه آنان را بتمامى خواهد داد، كه محققاً او از كردارشان آگاه است.
112- همان گونه كه فرمان يافته‏اى، مقاوم باش و هر كه با تو به درگاه خدا بازآيد [نيز چنين باشد] و طغيان مكنيد، كه خدا به آنچه مى‏كنيد بيناست.
113- تكيه بر ستمگران مزنيد كه آتش دامنگيرتان خواهد شد، و در برابر خدا كارسازى نخواهيد داشت و مورد يارى قرار نخواهيد گرفت.
114- در آغاز و انجام روز و پاسى از شب به نماز بايست، كه نيكيها، بديها را از ميان مى‏برد «2» اين پندى است براى پند پذيران.
115- و شكيبا باش كه خدا پاداش نيكوكاران را تباه نخواهد كرد.
116- چه شد كه در ميان نسلهاى قبل از شما، صاحبان [ارزشهاى‏] باقى نبودند كه [ديگران را] از تبهكارى در زمين بازدارند؟ مگر اندكى از آنها كه نجاتشان داديم و ستمگران بزهكار در پى وسايل عياشى خود افتادند و بزهكار بودند.
117. پروردگار تو بر آن نبود كه شهرهايى را كه مردمش درستكار بودند، ستمگرانه نابود كند.
__________________________________________________
1- براى توجيه افزوده در مورد مهلت، به آيات 42 ابراهيم (14) و 45 فاطر (35) و در مورد آزمون، به آيه 2 ملك (67) توجه فرماييد.
2- به آيه 7 عنكبوت (29) توجه فرماييد. [.....]
                        ترجمه طاهرى، ص: 235
118- اگر پروردگار تو مى‏خواست، همه مردم را امتى واحد [و موحد] قرار مى‏داد «1»، و [لى بنا به ضرورت آزمايش «2»، فقط راه را نشان مى‏دهد «3» از اين روى‏] پيوسته [در امر يكتاپرستى‏] اختلاف دارند،
119- مگر كسانى كه [در آزمايش روزگار، از شرك بپرهيزند و] خدا آنان را مورد رحمت [و هدايت‏] قرار دهد «4» و براى همين [آزمايش‏] آفريدشان [تا معلوم شود كدام نيكوكارترند «5»، ولى اكثراً شرك زده‏اند] و سخن پروردگارت كه [گفت‏]: دوزخ را از تمامى جن و انس [ى كه از اختيار سوء استفاده كردند] انباشته خواهم كرد، قطعى است.
120- سرگذشت پيامبران را فراوان براى تو بازگو مى‏كنيم كه بدان وسيله دلت را ثبات [و آرامش‏] بخشيم و در اين [آيات‏] براى تو سخن حق، و براى مؤمنان اندرز و يادآورى آمده است.
121- به آنها كه ايمان نمى‏آورند بگو: هر چه در توان داريد به كار بريد ما هم [روش خود را] عمل خواهيم كرد،
122- و منتظر باشيد ما هم، در انتظار خواهيم ماند [تا معلوم شود آينده از آن كيست‏].
123- اسرار آسمانها و زمين در اختيار خداست و همه امور به پيشگاه او بازگردانده مى‏شود، پس [تنها] او را بندگى كن و بر او توكل نما كه پروردگار تو از آنچه مى‏كنيد غافل نيست.

12- سوره يوسف‏
به نام خداى رحمان [و] رحيم‏
1- الف، لام، را «6»، اين آيات كتاب روشنگر است.
2- ما آن را قرآنى به زبان عربى [فصيح‏] نازل كرديم، بسا كه درك كنيد.
3- با اين قرآن كه بر تو وحى كرديم، به بهترين شيوه بر تو داستان مى‏گوييم، و مسلماً قبل از اين [وحى از آن‏] بى‏خبر بودى «7».
4- [به ياد آر] آن گاه را كه يوسف به پدرش گفت: پدرم «8»، در خواب يازده ستاره و نيز خورشيد و ماه را ديدم كه در مقابل من ابراز فروتنى مى‏كنند»
.
__________________________________________________
1- براى روشنتر شدن آيه و توجيه افزوده، به آيه 9 نحل (16) توجه فرماييد در مورد توجيه افزوده، به آيات 99 يونس (10) و 13 سجده (32) هم توجه فرماييد.
2- براى توجيه افزوده، با آيه 48 مائده (5) وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ مقايسه فرماييد.
3- إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (3 انسان).
4- براى روشنتر شدن، به آيه 53 يوسف (12) توجه فرماييد.
5- به آيه 2 ملك (67) توجه فرماييد.
6- به موجب آمار رشاد خليفه كه در ضميمه شماره يك ترجمه انگليسى قرآن خود آورده است، مجموع تكرار اين سه حرف در اين سوره برابر است با 2375 كه مضربى است از عدد 19 (تعداد حروف بسم اللَّه).
7- براى توجيه ترجمه «غافل» به بى‏خبر، به نيمه اول آيات 49 هود (11) و 52 شورى (42) توجه فرماييد.
8- اصل آن «يا ابى» است در حالت ندا ياء متكلم را گاهى به تا تبديل مى‏كنند.
9- در آيات 99 و 100 يوسف (همين سوره) به تعبير اين خواب اشاره شده است و اين خواب بشارتى از آينده درخشان او بود، بشارتى كه در آيات 62- 64 يونس (10) به آن اشاره شده است.
                        ترجمه طاهرى، ص: 236
5- [يعقوب‏] گفت: فرزندم، خواب خويش را براى برادرانت بازگو مكن كه درباره تو [از روى حسد] نيرنگ سختى به كار خواهند برد، كه شيطان دشمن آشكار انسان است.
6- پروردگارت همان گونه [كه در خواب به تو نمود] تو را بر مى‏گزيند و پيش‏بينى نتيجه رويدادها [و تعبير خوابها] را «1» به تو آموزش خواهد داد و نعمتش را بر تو و خاندان يعقوب تمام خواهد كرد، همان گونه كه قبل از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحق تمام كرد، كه پروردگار تو دانا و فرزانه است.
7- براستى در [سرگذشت‏] يوسف و برادرانش براى پرس و جو كنندگان عبرتهاست.
8- آن گاه كه [برادران يوسف به يكديگر] گفتند: يوسف و برادر [تنى‏ا] ش [بنيامين‏] نزد پدرمان از ما كه گروهى نيرومند هستيم، محبوبترند، قطعاً پدر ما [در اين مورد] در اشتباه آشكارى است،
9- يوسف را بكشيد يا او را به سرزمين [دور دست‏] بيفكنيد تا توجه پدرتان خاص شما گردد و از آن پس افراد شايسته‏اى باشيد.
10- يكى از آنها اظهار داشت: يوسف را نكشيد، اگر مى‏خواهيد كارى كنيد، او را در قعر چاه قرار دهيد تا برخى از كاروانيان او را برگيرند [و با خود ببرند].
11- [آن گاه نزد يعقوب رفتند و] گفتند: اى پدر، چرا درباره يوسف به ما اطمينان نمى‏كنى؟ با آنكه ما خيرخواه او هستيم.
12- فردا او را با ما [به صحرا] بفرست تا [در چمنزار] گردش و بازى كند و ما محافظش خواهيم بود.
13- گفت: بردن او مرا غمگين خواهد كرد و مى‏ترسم در حال غفلت شما گرگ او را بخورد.
14- گفتند: در حالى كه ما گروهى نيرومند هستيم، اگر گرگ او را بخورد، ما باخته‏ايم.
__________________________________________________
1- علامه طباطبايى در تفسير خود گفته است كه منظور از احاديث در آيه، اعم از رؤياهاست و مربوط به حوادثى است كه در خواب و يا در بيدارى روى مى‏دهد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 237
15- چون او را بردند و اتفاق [رأى‏] كردند كه او را در قعر چاه قرار دهند، به يوسف وحى كرديم كه: قطعاً [روزى‏] آنها را از كار [ناهنجار] شان آگاه خواهى كرد «1»، در حالى كه [تو را] به جا نمى‏آورند.
16- شب هنگام گريه‏كنان نزد پدر خويش باز آمدند.
17- گفتند: اى پدر، ما به مسابقه رفته بوديم و يوسف را كنار وسايل خويش گذاشته بوديم كه گرگ او را خورد و اگر چه راست مى‏گوييم، باور نمى‏كنى.
18- و خونى دروغين را بر پيراهن يوسف ريختند [يعقوب‏] گفت: [نه،] بلكه نفسهاى شما كارى [وحشتناك‏] را در نظرتان آراست [چاره‏ام‏] صبرى زيبنده است و بر [تحمل‏] آنچه كه اظهار مى‏داريد، مرجع درخواست، يارى خداست.
19- كاروانى آمد و آبرسان خويش را فرستادند و او دلو خود را [در چاه‏] افكند [و چون برآورد] فرياد زد: مژده! اين پسرى است و او را به عنوان سرمايه‏اى [براى فروش‏] پنهان داشتند [و عازم مصر شدند] و خدا آگاه بود كه چه مى‏كردند.
20- او را به بهايى اندك، به چند درهم فروختند و در [مورد ارزش واقعى‏] او بى‏اعتنا بودند «2».
21- آن شخص مصرى «3» كه يوسف را خريد، [آثار نبوغ و بزرگوارى در چهره‏اش احساس كرد و] به همسرش گفت: مقام وى را گرامى دار، چه بسا براى ما سودمند باشد، يا او را به فرزندى برگزينيم، يوسف را اين گونه در آن سرزمين استقرار داديم تا [سرنوشتش را رقم بزنيم و] پيش بينى نتيجه رويدادها [و تعبير خوابها] را به او آموزش دهيم «4» و خدا بر كار خويش مسلط است، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.
22- و چون به حد رشد رسيد، به او فرزانگى و دانش عطا كرديم و نيكوكاران را اين گونه پاداش مى‏دهيم.
__________________________________________________
1- به آيات 89- 93 يوسف (همين سوره) توجه فرماييد.
2- زيرا نگران سر رسيدن كسان او بودند.
3- صدر اعظم مصر.
4- تحقق پيش بينى يعقوب است در مورد فرزندش كه در آيه 6 يوسف (همين سوره) آمده است. [.....]
                        ترجمه طاهرى، ص: 238
23- زنى كه يوسف در خانه‏اش بود، از او تمناى [تسليم‏] دلش را داشت و [يك روز] درها را بست و گفت: بيا! [يوسف‏] گفت: پناه [مى‏برم‏] به خدا، همسر تو ولى‏نعمت من است «1» و مقامم را گرامى داشته است [ناسپاسى ظلم است و] براستى «2» ستمگران رستگار نمى‏شوند.
24- آن زن آهنگ او كرد و يوسف [نيز] اگر برهان [و قانون‏] پروردگارش را [كه «ستمگران نخواهند جست»، حاكم بر خود] نمى‏ديد، آهنگ او كرده بود اين گونه [هشدارش داديم‏] تا بدى و بى‏شرمى را از او بازداريم زيرا او از بندگان اخلاص يافته ما بود «3».
25- هر دو به سوى در شتافتند زن از پشت سر، پيراهن يوسف را دريد و [ناگاه‏] همسرش را كنار در مشاهده كردند زن [براى رفع سوء ظن از خود] گفت: سزاى كسى كه به خانواده تو نظر سوء داشته است، جز زندان يا شكنجه چيست؟
26- يوسف گفت: او بود كه از من تمناى [تسليم‏] دلم را داشت و شاهدى از خانواده زن گواهى داد: اگر پيراهنش از جلو دريده شده باشد، [نشانه كشمكش و درگيرى است، در اين صورت‏] زن راست گفته و يوسف دروغ پرداز است‏
27- و اگر پيراهن او از پشت دريده شده باشد، [نشان فرار يوسف از چنگ زليخاست و] زن دروغ گفته و يوسف راستگوست.
28- و چون ديد پيراهن يوسف از پشت دريده شده است، گفت: اين از نيرنگ شما زنانست براستى كه نيرنگ شما بزرگ است.
29- يوسف، اين [ماجرا] را نديده بگير، و [اى زن‏] از گناهت آمرزش بخواه، كه در زمره خطا كاران بودى.
30- زنان شهر گفتند: همسر صدر اعظم از غلامش تمناى [تسليم‏] دلش را دارد [و غلام‏] با عشق [خود] شيفته‏اش كرده است براستى او را در اشتباه آشكارى مى‏بينيم.
__________________________________________________
1- با توجه به مفهومى كه كلمه «ارباب» در عرف دارد، مثل آيات 41 و 42 و 50 يوسف (همين سوره).
2- ضمير در «انه» ضمير شأن است و در ترجمه نمى‏آيد به زيرنويس آيه 1 اخلاص (112) توجه فرماييد.
3- به آيات 39 و 40 حجر (15) توجه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 239
31- چون [همسر صدر اعظم‏] دسيسه آنان را شنيد، به سراغشان فرستاد و مجلسى براى آنها آماده ساخت و به دست هر يك [ميوه و] كاردى داد و [به يوسف‏] گفت: به مجلس اين زنان درآى همين كه يوسف را ديدند، او را بزرگ [وارى باوقار] تشخيص دادند و [در حال حيرت و جذبه، به جاى ميوه‏] دستهاى خويش را بريدند و گفتند: تبارك اللَّه [احسن الخالقين‏]، اين نه يك بشر، كه فرشته‏اى است «1» بزرگوار!
32- [زليخا] گفت: اين همان كسى است كه به خاطر [عشق‏] او مرا ملامت مى‏كرديد [بله‏] من از او تمناى [تسليم‏] دلش را داشتم، و [لى‏] او خويشتن دارى كرد و اگر آنچه به او فرمان مى‏دهم اجرا نكند، زندانى و تحقير خواهد شد.
33- [يوسف‏] گفت: پروردگارا، زندان براى من خوشايندتر از ارتكاب گناهى است كه از من مى‏خواهند «2» و اگر نيرنگشان را از من دفع نكنى، به آنان گرايش يابم و در زمره جاهلان قرار خواهم گرفت.
34- پروردگارش درخواست او را پذيرفت و نيرنگ زنان را از وى دفع كرد، كه او شنوا و داناست.
35- آن گاه با وجود مشاهده نشانه‏ها [ى صداقت يوسف، براى فروكش كردن شايعات‏]، به نظرشان رسيد كه او را تا مدتى زندانى كنند.
36- و با او دو جوان ديگر [هم از كاركنان دربار شاه‏] زندانى شدند يكى از آنها گفت: [در عالم خواب‏] خود را ديدم كه [براى تهيه‏] شراب، [انگور] مى‏فشارم ديگرى گفت: من [در خواب‏] خود را ديدم [طَبَق‏] نانى بر سر نهاده، مى‏برم كه پرندگان از آن مى‏خورند ما را از نتيجه اين [خوابها] آگاه كن، كه ما تو را نيكوكار تشخيص داده‏ايم.
37- يوسف گفت: قبل از آنكه جيره غذاى شما برسد، شما را از نتيجه آن [خوابها] آگاه خواهم كرد اين از جمله دانشى است كه پروردگارم مرا آموخته است زيرا من آيين گروهى را كه به خدا ايمان نمى‏آورند و آخرت را انكار مى‏كنند، رها كرده‏ام.
__________________________________________________
1- واژه «ملك» و «ملائكه» مجموعاً 88 بار در قرآن كريم وارد شده و واژه «شيطان» و «شياطين» هم مجموعاً 88 بار در قرآن آمده است (از كتاب اعجاز عددى در قرآن، نوشته عبد الرزاق نوفل، ترجمه مصطفى حسينى طباطبايى).
2- به آيات 40 و 41 نازعات (79) توجه فرماييد.
                        ترجمه طاهرى، ص: 240
38- و آيين پدران خويش، ابراهيم و اسحق و يعقوب را پيروى مى‏كنم ما را نسزد كه هيچ چيز [و هيچ كس‏] را [در قدرت و تدبير] با خدا شريك تلقى كنيم اين [موهبت توحيد] از بخشايش خدا بر ما و همه مردم است، ولى بيشتر مردم سپاسگزار [آن‏] نيستند.
39- اى دو معاشر هم بند، آيا اربابهاى «1» پراكنده بهترند يا خداى يگانه قهار؟
40- جز نامهايى [بى مسما] را كه خود و پدرانتان آن را نام [معبودهاى دروغين‏] نهاده‏ايد و خدا هيچ اعتبارى به آن نداده است، بندگى نمى‏كنيد. حكم تنها به دست خداست فرمان داده است كه جز او را بندگى نكنيد اين است دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.
41- [و] اما اى دو معاشر هم بند، يكى از شما [آزاد و] ساقى ولى‏نعمتش [شاه‏] خواهد شد و ديگرى به دار آويخته مى‏شود و پرندگان از [مغز] سر او مى‏خورند امرى كه درباره آن [از من‏] نظر مى‏خواستيد، چنين مقدر شده است.
42- به يكى از آن دو كه تصور نجات او را داشت، گفت: [بى‏تقصيرى‏] مرا نزد ولى‏نعمت خود يادآورى كن، اما شيطان از خاطرش برد كه به ولى‏نعمتش يادآورى كند و [يوسف‏] چند سال در زندان ماند.
43- [روزى‏] شاه گفت: كراراً [در خواب‏] هفت گاو فربه‏اى را مى‏بينم كه هفت گاو لاغر آنها را مى‏خورند و هفت سنبل سبز و هفت [سنبل‏] ديگر خشك [در كنار هم قرار گرفته‏] اى سران [قوم‏]، اگر تعبير خواب مى‏دانيد، درباره خواب من نظر بدهيد.
__________________________________________________
1- كلمه «ارباب» خودبخود جمع است ولى چون در فارسى به عنوان مفرد بكار مى‏رود، و بهترين معادل هم براى رساندن مفهوم آيه، همين كلمه است، ناگزير آن را به صورتى كه در فارسى معمول است جمع آورده‏ايم.
                        ترجمه طاهرى، ص: 241
44- گفتند: خوابهاى پريشان است و ما به تعبير اين خوابها آگاهى نداريم.
45- يكى از آن دو [زندانى‏] كه نجات يافته بود و پس از مدتى [يوسف را] به ياد آورده بود، گفت: من شما را از تعبير اين خواب آگاه مى‏كنم، مرا [به سراغ آن زندانى دانا] بفرستيد.
46- [چون نزد يوسف رسيد، گفت:] اى يوسف راست گفتار، درباره هفت گاو فربه‏اى كه هفت گاو لاغر آنها را مى‏خورند و هفت سنبل سبز و هفت [سنبل‏] ديگر خشك [كه در خواب ديده شده است‏] نظر بده، تا نزد درباريان بازگردم، بسا كه [از نتيجه خواب‏] آگاه شوند.
47- گفت: هفت سال به طور عادى كشت مى‏كنيد و آنچه درو كرديد، جز اندكى كه مصرف مى‏كنيد، با خوشه ذخيره كنيد.
48- آن گاه پس از آن، هفت [سال‏] سخت [و قحطى‏] پيش مى‏آيد كه آنچه از قبل براى آن سالها ذخيره كرده‏ايد، مى‏خورند «1»، مگر كمى از آن را كه [براى كشت‏] نگاه مى‏داريد.
49- پس از آن سالى فرا مى‏رسد كه [باران رحمت‏] بر مردم مى‏بارد و [از ميوه‏ها] افشره مى‏گيرند.
50- شاه [پس از دريافت اين گزارش‏] گفت: او را نزد من آوريد و چون فرستاده نزد او آمد، [يوسف‏] گفت: نزد ولى‏نعمت بازگرد و از او بپرس ماجراى زنانى كه دستهاى خود را بريدند، چگونه بود؟ كه پروردگار من مسلماً از نيرنگشان آگاه است.
51- [شاه زنان را احضار كرد و] گفت: به گاهى كه از يوسف تمناى [تسليم‏] دلش را داشتيد ماجراى شما چگونه بود؟ گفتند: تبارك اللَّه [احسن الخالقين‏]، هيچ بدى از او نديديم همسر صدر اعظم [از آن ميان‏] گفت: اكنون حقيقت روشن شد من بودم كه از او تمناى [تسليم‏] دلش را داشتم و او راستگوست.
52- [زليخا افزود:] اين [اعتراف صريح را از آن جهت كردم‏] تا [يوسف‏] بداند در غياب [ش‏] به او خيانت نكرده‏ام، و خدا نيرنگ خيانتگران را سامان نخواهد بخشيد.
__________________________________________________
1- ترجمه تحت اللفظ اين است: «سالهاى سخت آنچه را كه به خاطرش اندوخته‏ايد، مى‏خورند» نسبت فعل «خوردن» به «سنين» براى مبالغه است.
                        ترجمه طاهرى، ص: 242

[ دوشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۱۸ ] [ 16:34 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب