منتخب تفاسیر
أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا   
قالب وبلاگ
لینک های مفید


 
(آيه 51) قرآن در اين آيه و سه آيه بعد، از بزرگ ترين انحراف بنى اسرائيل در طول تاريخ زندگيشان سخن مى گويد و آن انحراف از اصل توحيد به شرك و گوساله پرستى است. مى فرمايد: «و (به ياد آوريد) هنگامى را كه با موسى چهل شب وعده گذارديم» (وَ إِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً).
و او، براى گرفتن فرمانهاى الهى، به ميعادگاه آمد و ميعاد سى شبه به چهل شب تمديد شد. «سپس شما گوساله را بعد از او (معبود خود) انتخاب نموديد; در حالى كه ستمكار بوديد» (ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظَالِمُونَ).
(آيه 52) خداوند مى فرمايد: «سپس شما را بعد از آن بخشيديم; شايد شكر (اين نعمت را) به جا آوريد» (ثُمَّ عَفَوْنَا عَنْكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).
(آيه 53) در ادامه آيه قبل مى فرمايد: «و (نيز به خاطر آوريد) هنگامى را كه به موسى، كتاب و وسيله تشخيص (حق از باطل) را داديم، تا هدايت شويد» (وَ إِذْ ءَاتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ).
«كتاب» اشاره به تورات و «فرقان» اشاره به معجزاتى است كه خداوند در اختيار موسى گذارد زيرا فرقان به معنى چيزى است كه حق را از باطل براى انسان مشخص مى كند.
(آيه 54) سپس در زمينه تعليم توبه از اين گناه مى گويد: «و زمانى را كه موسى به قوم خود گفت: اى قوم من! شما با انتخاب گوساله (براى پرستش) به خود ستم كرديد» (وَ إِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِإِتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ).
«پس توبه كنيد; و به سوى خالق خود بازگرديد» (فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ).
«بارئ» به معنى خالق است و در اصل به معنى جدا كردن چيزى از چيز ديگر مى باشد زيرا آفريدگار، مخلوقات خود را از موادّ اصلى و نيز از يكديگر جدا مى سازد. اشاره به اينكه دستور توبه شديد را همان كسى مى دهد كه آفريننده شماست. «و خود را ]= يكديگر را[ به قتل برسانيد» (فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ). «اين كار، براى شما در پيشگاه پروردگارتان بهتر است» (ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ). «سپس خداوند توبه شما را پذيرفت; زيرا كه او توبه پذير و مهربان است» (فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ).
 



  گناه عظيم و توبه بى سابقه
بى شك پرستش گوساله سامرى عمل كوچكى نبود. ملّتى كه بعد از مشاهده آيات خدا و معجزات موسى(ع) همه را فراموش كنند و با يك غيبت كوتاه پيامبرشان اصل اساسى توحيد و آيين خدا را زير پا گذارده بت پرست شوند، اگر اين موضوع براى هميشه از مغزشان ريشه كن نشود وضع خطرناكى بهوجود خواهد آمد و بعد از هر فرصتى به خصوص پس از مرگ موسى ممكن است تمام آيات دعوت او از ميان برود و سرنوشت آيين او به خطر افتد. از اين رو ضمن دستور توبه و بازگشت به توحيد، فرمان اعدام دسته جمعى گروه زيادى از گناهكاران، به دست خودشان، صادر شد.
اين فرمان بايد به شكل خاصّى اجرا شود. يعنى خودشان شمشير به دست گيرند و اقدام به قتل يكديگر كنند كه هم كشته شدنش عذاب است و هم كشتن دوستان و آشنايان.
طبق نقل بعضى از روايات، موسى دستور داد در يك شب تاريك، همه كسانى كه گوساله پرستى كرده بودند، غسل كنند و كفن بپوشند و صف كشيده شمشير در ميان يكديگر نهند.
شايد تصوّر شود كه اين توبه چرا با خشونت انجام گيرد آيا ممكن نبود خداوند بدون خونريزى توبه آنها راقبول فرمايد؟
از سخنان بالا روشن مى شود كه مسأله انحراف از اصل توحيد و گرايش به بت پرستى مسأله ساده اى نبود. در حقيقت، اصول اديان آسمانى را مى توان در توحيد و يگانه پرستى خلاصه كرد. تزلزل اين اصل برابر است با از ميان رفتن تمام مبانى دين. اگر مسأله گوساله پرستى ساده تلقى مى شد شايد سنّتى براى آيندگان مى گشت. از اين رو بايد چنان گوشمالى به آنها داد كه خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقى بماند و هرگز كسى بعد از آن به فكر بت پرستى نيفتد.

  تقاضاى عجيب
(آيه 55) اين آيه نشان مى دهد بنى اسرائيل چگونه مردمى لجوج و بهانه گير بودند كه مجازات سخت الهى دامانشان را گرفت. مى فرمايد: «و (نيز به ياد آوريد) هنگامى را كه گفتيد: اى موسى، ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد; مگر اينكه خدا را آشكارا (با چشم خود) ببينيم!» (وَ إِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً).
اين درخواست ممكن است به خاطر جهل آنها بوده چراكه درك افراد نادان فراتر از محسوساتشان نيست، حتّى مى خواهند خدا را با چشم خود ببينند. و يا به خاطر لجاجت و بهانه جويى بوده است كه يكى از ويژگيهاى اين قوم مى باشد.
به هر حال، چاره اى جز اين نبود كه يكى از مخلوقات خدا، كه آنها تاب مشاهده آن را ندارند، ببينند و بدانند چشم ظاهر ناتوان تر از اين است كه حتّى بسيارى از مخلوقات خدا را ببيند تا چه رسد به ذات پاك پروردگار. صاعقه اى فرود آمد و بر كوه خورد، برق خيره كننده و صداى رعب انگيز و زلزله اى كه همراه داشت، آن چنان همه را در وحشت فرو برد كه بى جان به روى زمين افتادند. قرآن به دنبال جمله فوق مى گويد: «پس صاعقه شما را گرفت; در حالى كه تماشا مى كرديد» (فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ).
(آيه 56) موسى از اين ماجرا سخت ناراحت شد چراكه از بين رفتن هفتاد نفر از سران بنى اسرائيل در اين ماجرا بهانه بسيار مهمّى به دست ماجراجويان بنى اسرائيل مى داد كه زندگى را بر او تيره و تار كند. بدين رو از پروردگار تقاضاى بازگشت آنها را به زندگى كرد و اين تقاضاى او پذيرفته شد. قرآن مى فرمايد: «سپس شما را پس از مرگتان حيات بخشيديم; شايد شكر (نعمت او را) به جا آوريد» (ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).
آنچه در دو آيه فوق آمده، به صورت مشروح در سوره أعراف آيه 155 و سوره نساء آيه 153 بيان شده است.
اين آيه از آياتى است كه دلالت بر امكان «رجعت» و بازگشت به زندگى در اين دنيا دارد چراكه وقوع آن در يك مورد، دليل بر امكان آن در ساير موارد است.

  نعمتهاى گوناگون
(آيه 57) آن گونه كه از آيات (21 تا 26) سوره مائده برمى آيد، پس از آنكه بنى اسرائيل از چنگال فرعونيان نجات يافتند، خداوند به آنها فرمان داد كه به سوى سرزمين مقدّس فلسطين حركت كنند و در آن وارد شوند امّا بنى اسرائيل زير بار اين فرمان نرفتند و گفتند: تا ستمكاران (قوم عمالقه) از آنجا بيرون نروند ما وارد اين سرزمين نخواهيم شد. به اين هم اكتفا نكردند، به موسى گفتند: «تو و خدايت به جنگ آنها برويد پس از آنكه پيروز شديد ما وارد خواهيم شد.»
موسى از اين سخن سخت ناراحت گشت و به پيشگاه خداوند شكايت كرد. سرانجام مقرّر شد كه بنى اسرائيل چهل سال در بيابان (صحراى سينا) سرگردان بمانند.
گروهى از كار خود پشيمان شدند و به درگاه خدا روى آوردند. خداوند بار ديگر بنى اسرائيل را مشمول نعمتهاى خود قرار داد كه به قسمتى از آن در اين آيه اشاره مى كند. مى فرمايد: «و ابر را بر شما سايبان قرار داديم» (وَ ظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ).
پيداست مسافرى كه از صبح تا غروب در بيابان در دل آفتاب راه پيمايى مى كند، از سايه گوارا همچون سايه ابر كه نه فضا را بر انسان محدود مى كند و نه مانع نور و وزش نسيم است، چه قدر لذّت مى برد.
از سوى ديگر، رهروان اين بيابان سوزان، آن هم براى مدّت طولانى چهل سال، نياز به موادّغذايى كافى دارند. اين مشكل را نيز خداوند براى آنها حل كرد چنانكه در دنباله همين آيه مى فرمايد: «و مَنّ ]= شيره مخصوص و لذيذ درختان [و سلوى ]= مرغان مخصوص شبيه كبوتر[ را بر شما فرستاديم» (وَ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى).
و گفتيم: «از نعمتهاى پاكيزه اى كه به شما روزى داده ايم بخوريد» و از فرمان خدا سرپيچى نكنيد و شكر نعمتش را بگذاريد (كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ).
ولى شما كفران كرديد. «آنها به ما ستم نكردند; بلكه به خود ستم مى نمودند» (وَ مَا ظَلَمُونَا وَ لَـكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ).

  نكته ها:

  1. منّ و سَلوى چيست
بعضى از مفسّران احتمال داده اند كه «منّ» يك نوع عسل طبيعى بوده كه بنى اسرائيل در طول حركت خود در آن بيابان به مخازنى از آن مى رسيدند چراكه در حواشى بيابان تيه، كوهستانها و سنگلاخهايى وجود داشته كه نمونه هاى فراوانى از عسل طبيعى در آن به چشم مى خورده است.
اين تفسير بهوسيله تفسيرى كه بر عهدين (تورات و انجيل) نوشته شده تأييد مى شود، آنجا كه مى خوانيم:
«اراضى مقدّسه به كثرت انواع گلها و شكوفه ها معروف است و بدين لحاظ است كه جماعت زنبوران همواره در شكاف سنگها و شاخ درختان و خانه هاى مردم مى نشينند، به طورى كه فقيرترين مردم عسل را مى توانند خورد.»(1)
در مورد «سلوى» بعضى مفسّران آن را يك نوع پرنده دانسته اند كه از اطراف به طور فراوان در آن سرزمين مى آمده.
در تفسيرى كه بعضى از مسيحيان به عهدين نوشته اند تأييد اين نظريه را مى بينيم آنجا كه مى گويد:
«بدان كه سلوى از آفريقا به طور زياد حركت كرده به شمال مى روند كه در جزيره كاپرى شانزده هزار از آنها را در يك فصل صيد نمودند... اين مرغ از راه درياى قلزم آمده، خليج عقبه و سوئز را قطع نموده، در شبه جزيره سينا داخل مى شود و از كثرت تعب و زحمتى كه در بين راه كشيده است به آسانى با دست گرفته مى شود و چون پرواز نمايد غالباً نزديك زمين است.»(2)
از اين نوشته نيز استفاده مى شود كه مقصود از «سلوى» پرنده مخصوص پرگوشتى است كه شبيه و اندازه كبوتر است.
 



 

  2. چرا تعبير به أنزلنا شده
بايد توجّه داشت كه «أنزلنا» هميشه به معنى فرو فرستادن از مكان بالا نيست، چنانكه در آيه 6 سوره زمر مى خوانيم: «و براى شما هشت زوج از چهارپايان نازل كرد.»
روشن است كه «أنعام» (چهارپايان) از آسمان فرود نيامدند. بنابراين، أنزلنا در اين گونه موارد يا به معنى نزول مقامى است يعنى نعمتى كه از يك مقام برتر به مقام پايين تر داده مى شود، يا از ماده إنزال به معنى مهمانى كردن است زيرا گاه إنزال و نزل به معنى پذيرايى كردن آمده، چنانكه در سوره واقعه آيه 93 درباره جمعى از دوزخيان مى خوانيم: «فَنُزُلٌ مِن حَميم» (با آب جوشان دوزخ از او پذيرايى مى شود.) و در آيه 198 سوره آل عمران مى خوانيم: «خالدين فيها نُزُلاً مِن عنداللّه» (هميشه در آن (بهشت) خواهند بود. اين پذيرايى است كه از سوى خداوند به آنها مى رسد.)
و از آنجا كه بنى اسرائيل در آن سرزمين ميهمان خدا بودند، تعبير به إنزال منّ و سلوى در مورد آنها شده است.

  3. غمام چيست
بعضى «غمام» و «سحاب» را به معنى ابر دانسته و تفاوتى ميان آن دو قائل نيستند، امّا بعضى معتقدند كه «غمام» به خصوص ابرهاى سفيدرنگ گفته مى شود و در توصيف آن مى گويند: غمام ابرى است كه سردتر و نازك تر است در حالى كه «سحاب» به گروه ديگرى از ابرها گفته مى شود كه نقطه مقابل آن است. غمام از ماده غم، به معنى پوشيدن چيزى است. اينكه به ابر، غمام گفته شده به خاطر آن است كه صفحه آسمان را مى پوشاند. و اگر به اندوه، غم مى گوييم از اين جهت است كه گويى قلب انسان را در پوشش خود قرار مى دهد.
به هرحال، بنى اسرائيل از سايه ابرها استفاده مى كردند و به خاطر سفيدى ابرها نور كافى به آنها مى رسيد.

  لجاجت شديد بنى اسرائيل
(آيه 58) در اينجا به فراز ديگرى از زندگى بنى اسرائيل برخورد مى كنيم كه مربوط به ورودشان در سرزمين مقدّس است. نخست مى گويد: «و (به خاطر بياوريد) زمانى را كه گفتيم: در اين شهر ]= بيت المَقدس[ وارد شويد» (وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَـذِهِ الْقَرْيَةَ).
«قريه» در زبان روزمرّه ما به معنى روستاست ولى در قرآن و لغت عرب به معنى هر محلى است كه مردم در آن جمع مى شوند، خواه شهرهاى بزرگ باشد يا روستاها، و منظور در اينجا بيت المَقدس و اراضى قدس است.
سپس مى افزايد: «و از نعمتهاى فراوان آن، از هر جا مى خواهيد بخوريد» (فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا).
 
«و از در (معبدِ بيت المَقدس) با خضوع و خشوع وارد گرديد» (وَادْخُلُواالْبَابَ سُجَّدًا). «و بگوييد: خداوندا، گناهان ما را بريز» (وَ قُولُوا حِطَّةٌ).
«تا خطاهاى شما را ببخشيم; و به نيكوكاران (علاوه بر بخشش گناهان،) پاداش بيشترى خواهيم داد» (نَغْفِر لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ).
«حِطّه» در لغت به معنى ريزش و پايين آوردن است. يعنى خدايا، از تو تقاضاى ريزش گناهان خود را داريم.
(آيه 59) ولى عدّه اى از آنها حتّى از گفتن اين جمله نيز امتناع كردند و به جاى آن، جمله استهزاآميزى گفتند. قرآن مى گويد: «امّا افراد ستمگر، اين سخن را كه به آنها گفته شده بود، تغيير دادند» (فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَيْرَ الَّذِى قِيلَ لَهُمْ).
«از اين رو بر ستمگران، در برابر اين نافرمانى، عذابى از آسمان فرستاديم» (فَأَنْزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ).
واژه «رجز» به معنى اضطراب و انحراف و بى نظمى است و در لغت اهل حجاز به معنى عذاب است.
در بعضى از روايات، «رجز» در آيه مورد بحث به يك نوع طاعون تفسير شده كه به سرعت در ميان بنى اسرائيل شيوع يافت و عدّه اى را از بين برد.

  جوشيدن چشمه آب در بيابان
(آيه 60) در اين آيه، خداوند به يكى ديگر از نعمتهاى مهمّى كه به بنى اسرائيل ارزانى داشت اشاره كرده مى گويد: «و (به ياد آوريد) زمانى را كه موسى (در آن بيابان خشك و سوزان) براى قوم خويش آب طلبيد» (وَ إِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ).
و خدا اين تقاضا را قبول فرمود. قرآن مى گويد: «به او دستور داديم: عصاى خود را بر آن سنگ مخصوص بزن!» (فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ).
«ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشيد» (فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا).
هريك از اين چشمه ها به سوى طايفه اى سرازير گرديد «آن گونه كه هريك (از طوايف دوازده گانه بنى اسرائيل)، چشمه مخصوص خود را مى شناختند» (قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاس مَشْرَبَهُمْ).
در مورد چگونگى اين سنگ بعضى از مفسّران گفته اند صخره اى بوده است در يك قسمت كوهستانى مشرف بر آن بيابان. تعبير به «انْبَجَسَتْ» كه در آيه 160 سوره أعراف آمده، نشان مى دهد كه آب در آغاز به صورت كم از سنگ بيرون آمد سپس فزونى گرفت به حدّى كه هر يك از قبايل بنى اسرائيل و حيوانى كه همراهشان بود از آن سيراب گشتند. جاى تعجّب نيست كه از قطعه سنگى در كوهستان چنين آبى جارى شود ولى مسلّماً همه اينها با يك نحوه «اعجاز» آميخته بود.
خداوند از يك سو بر آنها منّ و سلوى نازل كرد و از سوى ديگر آب به قدر كافى در اختيارشان گذاشت. فرمود: «از روزيهاى الهى بخوريد و بياشاميد; و در زمين فساد نكنيد» (كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لاَ تَعْثَوْا فِى الاَْرْضِ مُفْسِدِينَ).
در حقيقت، به آنها گوشزد مى كند كه به عنوان سپاسگزارى در برابر اين نعمتهاى بزرگ، لجاجت و آزار پيامبران را كنار بگذاريد.
«لا تعثوا» از ماده «عثى» به معنى فساد شديد است. اين واژه بيش تر در مفاسد اخلاقى و معنوى به كار مى رود. بنابراين، جمله لاتعثوا معنى مفسدين را مى رساند. مفسدين اشاره به آغاز برنامه هاى فسادانگيز و تعثوا اشاره به ادامه و گسترش آن است.

  تمنّاى غذاهاى رنگارنگ
(آيه 61) به دنبال شرح مواهب فراوانى كه خداوند به بنى اسرائيل ارزانى داشت، در اين آيه چگونگى ناسپاسى آنها را در برابر نعمتهاى خداوند منعكس مى كند و نشان مى دهد كه چگونه مردم لجوجى بوده اند كه شايد در تمام تاريخ ديده نشده است. نخست مى گويد: «و (نيز به خاطر بياوريد) زمانى را كه گفتيد: اى موسى، هرگز حاضر نيستيم به يك نوع غذا اكتفا كنيم» (وَ إِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَام وَاحِد).
بنابراين «از خداى خود بخواه كه از آنچه زمين مى روياند، از سبزيها و خيار و سير و عدس و پيازش، براى ما فراهم سازد» (فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الاَْرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَ قِثَّائِهَا وَ فُومِهَا وَ عَدَسِهَا وَ بَصَلِهَا).
موسى «گفت: آيا غذاى پست تر را به جاى غذاى بهتر انتخاب مى كنيد؟!» (قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِى هُوَ أَدْنَى بِالَّذِى هُوَ خَيْرٌ).
اكنون كه چنين است، بكوشيد از اين بيابان «در شهرى فرود آييد; زيرا هرچه خواستيد، در آنجا براى شما هست» (إِهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ).
سپس قرآن مى افزايد: «و (مُهر) ذلّت و نياز، بر پيشانى آنها زده شد» (وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ).
«و باز گرفتار خشم خدايى شدند» (وَ بَاءُو بِغَضَب مِنَ اللَّهِ).
«چراكه آنان نسبت به آيات الهى، كفر مىورزيدند; و پيامبران را به ناحق مى كشتند» (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِـَايَاتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِالْحَقِّ).
«اينها به خاطر آن بود كه گناهكار و متجاوز بودند» (ذلِكَ بِمَا عَصَوْا وَ كَانُوا يَعْتَدُونَ).
منظور از «مصر» در اين آيه مفهوم كلى شهر است. يعنى شما اكنون در اين بيابان در يك برنامه خودسازى و آزمايشى قرار داريد، اينجا جاى غذاهاى متنوّع نيست، برويد به شهرها گام بگذاريد كه در آنجا همه اينها هست ولى اين برنامه خودسازى در آنجا نيست.

  آيا تنوّع طلبى جزء طبيعت انسان نيست
بدون شك تنوّع از لوازم زندگى و جزء خواسته هاى بشر است. طبيعى است كه انسان پس از مدّتى از غذاى يكنواخت خسته شود، پس چگونه بنى اسرائيل با درخواست تنوّع، مورد سرزنش قرار گرفتند؟
در پاسخ بايد بگوييم: در زندگى بشر حقايقى وجود دارد كه اساس زندگى او را تشكيل مى دهد و نبايد فداى خوردو خواب و لذايذ متنوّع گردد. گاه توجّه به اين امور انسان را از هدف اصلى، از ايمان و پاكى و تقوا، از آزادگى و حرّيّت بازمى دارد، در اينجا است كه بايد به همه آنها پشتِ پا بزند.
تنوّع طلبى دام بزرگى است از سوى استعمارگران ديروز و امروز كه با استفاده از آن، افراد آزاده را چنان اسير غذاها و لباسها و مركبها و مسكنها مى كنند كه خويشتنِ خويش را به دست فراموشى بسپارند و حلقه اسارت آنها را بر گردن نهند.

  قانون كلّى نجات
(آيه 62) در تعقيب بحثهاى مربوط به بنى اسرائيل، در اينجا قرآن به يك اصل كلّى و عمومى اشاره كرده مى گويد: آنچه ارزش دارد واقعيّت و حقيقت است، نه تظاهر و ظاهرسازى. در پيشگاه خداوند بزرگ، ايمان خالص و عمل صالح پذيرفته مى شود. «كسانى كه (به پيامبر اسلام) ايمان آورده اند، و كسانى كه به آيين يهود گرويدند و نصارى و صابئان ]= پيروان يحيى[ هرگاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلّم است» (إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ).
«و هيچ گونه ترس و اندوهى براى آنها نيست» هركدام از پيروان اديان الهى كه در عصر و زمان خود، بر طبق وظايف و فرمان دين عمل كرده اند، مأجور و رستگارند (وَ لاَخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَهُمْ يَحْزَنُونَ).
بعضى از بهانه جويان، آيه فوق را دستاويزى براى افكار نادرستى از قبيل صلح كلّى و اينكه پيروان هر مذهبى بايد به مذهب خود عمل كنند قرار داده مى گويند مطابق اين آيه، لازم نيست يهود و نصارى و پيروان اديان ديگر، اسلام را پذيرا شوند. همين قدر كه به خدا و آخرت ايمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند كافى است.
پاسخ: مى دانيم كه آيات قرآن يكديگر را تفسير مى كنند. قرآن در آيه 85 سوره آل عمران مى گويد: «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلاَمِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ» (و هر كس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق،) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد.)
اضافه بر اين، در آيات بسيارى از يهود و نصارى و پيروان ساير اديان به آيين جديد دعوت شده است اگر تفسير فوق صحيح باشد، با بخش عظيمى از آيات قرآن تضادّ صريح دارد. بنابراين بايد به دنبال معنى واقعى آيه رفت.
در اينجا دو تفسير از همه مناسب تر به نظر مى رسد:


در اينجا آيه فوق نازل گرديد و اعلام داشت هر كس كه در عصر خود، به پيامبر بر حق و كتاب آسمانى زمان خويش ايمان آورده و عمل صالح انجام داده، اهل نجات است و جاى نگرانى نيست. بنابراين، يهوديان مؤمن قبل از ظهور مسيح، اهل نجاتند همان گونه مسيحيان مؤمن قبل از ظهور پيامبر اسلام.
اين معنى از شأن نزولى كه براى آيه فوق ذكر شده نيز استفاده مى شود.
 

  آيات خدا را با قوّت بگيريد
(آيه 63) در اين آيه به مسأله پيمان گرفتن از بنى اسرائيل، براى عمل به محتويات تورات، سپس تخلّف آنها از اين پيمان اشاره شده است. مى فرمايد: «و (به ياد آوريد) زمانى را كه از شما پيمان گرفتيم» (وَ إِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ).
اين پيمان عبارت بود از توحيد پروردگار، نيكى به پدر و مادر و بستگان و يتيمان و مستمندان، گفتار نيك، برپا داشتن نماز، اداى زكات، پرهيز از خونريزى، ايمان به پيامبران الهى و انفاق در راه خدا كه در تورات بيان شده است.
«و كوه طور را بالاى سر شما قرار داديم» (وَ رَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ).
و به شما گفتيم: «آنچه را (از آيات و دستورهاى خداوند) به شما داده ايم، با قدرت بگيريد» (خُذُوا مَا ءَاتَيْنَاكُمْ بِقُوَّة).
«و آنچه را در آن است به ياد داشته باشيد (و به آن عمل كنيد); شايد پرهيزگار شويد» (وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ).
(آيه 64) «سپس شما پس از اين، رويگردان شديد» و پيمان خود را فراموش كرديد (ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ).
«و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، از زيانكاران بوديد» (فَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِينَ).
 

  نكته ها:

  1. چگونه كوه بالاى سر بنى اسرائيل قرار گرفت
مفسّر بزرگ اسلام مرحوم طبرسى از قول ابن زيد نقل مى كند: هنگامى كه موسى(ع) از كوه طور بازگشت و تورات را با خود آورد، به قوم خويش اعلام كرد: كتاب آسمانى آورده ام كه حاوى دستورهاى دينى و حلال و حرام است. دستورهايى كه خداوند برنامه كار شما قرار داده، آن را بگيريد و به احكام آن عمل كنيد.
يهود به بهانه اينكه تكاليف مشكلى براى آنان آورده، بناى نافرمانى گذاشتند، خدا هم فرشتگان را مأمور كرد تا قطعه عظيمى از كوه طور را بالاى سرشان قرار دهند.
در اين هنگام موسى(ع) اعلام كرد چنانچه پيمان ببنديد و به دستورهاى خدا عمل كنيد و از سركشى و تمرّد توبه نماييد، اين عذاب از شما برطرف خواهد شد در غير اين صورت هلاك مى شويد.
آنها تسليم شدند و تورات را پذيرا گشتند و براى خدا سجده نمودند در حالى كه هر لحظه انتظار سقوط كوه را بر سر خود مى كشيدند، ولى به بركت توبه اين عذاب الهى از آنها دفع شد.»
امّا در چگونگى قرار گرفتن كوه بالاى سر بنى اسرائيل، احتمال دارد كه قطعه عظيمى از كوه به فرمان خدا بر اثر زلزله يا صاعقه شديد از جا كنده شد و از بالاى سرشان گذشت به طورى كه چند لحظه آن را بر فراز سر خود ديدند و تصوّر كردند كه بر آنها فرو خواهد افتاد.

  2. پيمان اجبارى چه سودى دارد
مانعى ندارد كه افراد متمرّد و سركش را با تهديد به مجازات در برابر حق تسليم كنند. اين تهديد و فشار كه جنبه موقّتى دارد، غرور آنها را درهم مى شكند و به انديشه و تفكّر صحيح وادار مى كند و در ادامه راه با اراده و اختيار به وظايف خويش عمل مى كند.
به هر حال، اين پيمان، بيش تر مربوط به جنبه هاى عملى آن بوده است زيرا اعتقاد را نمى توان با اكراه تغيير داد.

  3. در تفسير جمله «خُذوا ما ءَاتَيْنَاكُمْ بقوّة» از امام صادق(ع) سؤال شد
: آيا منظور از گرفتن آيات الهى با قوّت و قدرت، قوّت جسمانى است يا معنوى و روحانى؟ امام فرمود: هم با قدرت جسمانى و هم روحانى هر دو.
اين دستورى است براى پيروان اديان آسمانى كه براى حفظ اين تعليمات و اجراى آنها بايد هم به نيروهاى مادى مجهّز باشند و هم قواى معنوى.

  عصيانگران روز شنبه
(آيه 65) اين آيه به روح عصيانگرى حاكم بر يهود و علاقه شديد آنها به امور مادّى اشاره مى كند مى گويد: «به طور قطع از حال كسانى از شما، كه در روز شنبه نافرمانى و گناه كردند، آگاه شده ايد» (وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِى السَّبْتِ).
 
«ما به آنها گفتيم: به صورت بوزينه هايى طرد شده درآييد!» (فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِـِينَ).(1)
(آيه 66) «ما اين كيفر را درس عبرتى براى مردم آن زمان و نسلهاى بعد از آنان، و پند و اندرزى براى پرهيزگاران قرار داديم» (فَجَعَلْنَاهَا نَكَالاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَ مَا خَلْفَهَا وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ).
شرح اين ماجرا ذيل آيات 163 ـ 166 سوره أعراف خواهد آمد و خلاصه آن چنين است: خداوند به يهود دستور داده بود روز شنبه را تعطيل كنند. گروهى از آنان كه در كنار دريا مى زيستند، به عنوان آزمايش، دستور يافتند از دريا در آن روز ماهى نگيرند ولى از قضا روزهاى شنبه كه مى شد ماهيان فراوانى بر صفحه آب ظاهر مى شدند. يهود به فكر حيله گرى افتادند و، با يك نوع كلاه شرعى، روز شنبه ماهى گرفتند. خداوند آنان را به جرم اين نافرمانى مجازات كرد و چهره شان را از صورت انسان به حيوان دگرگون ساخت.
 
 


 

  ماجراى گاو بنى اسرائيل
(آيه 67) از اين آيه به بعد برخلاف آنچه تا به حال در سوره بقره پيرامون بنى اسرائيل خوانده ايم كه همه به طور فشرده بود، ماجرايى به صورت مشروح آمده است.
ماجرا ـ آن گونه كه از قرآن و تفاسير برمى آيد ـ چنين بود كه يك نفر از بنى اسرائيل به طرز مرموزى كشته مى شود و قاتل او شناخته نمى شود.
در ميان قبايل و اسباط بنى اسرائيل نزاع درگير مى شود. داورى را براى فصل خصومت نزد موسى(ع) مى برند و حلّ مشكل را از او خواستار مى شوند. موسى(ع) با استمداد از لطف پروردگار از طريق اعجازآميزى به حلّ اين مشكل چنانكه در تفسير آيات مى خوانيد مى پردازد.
قرآن مى گويد: «و (به ياد آوريد) هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: خداوند به شما دستور مى دهد ماده گاوى را ذبح كنيد» و قطعه اى از بدن آن را به مقتولى كه قاتل او شناخته نشده بزنيد تا زنده شود و قاتل خويش را معرّفى كند و غوغا خاموش شود (وَ إِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً).
«گفتند: آيا ما را مسخره مى كنى؟» (قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًَا).
موسى «گفت: به خدا پناه مى برم از اينكه از جاهلان باشم!» (قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ).
يعنى مسخره كردن كار افراد نادان است و پيامبر خدا هرگز چنين نيست.
(آيه 68) «گفتند: (پس) از خداى خود بخواه كه براى ما روشن كند اين (ماده گاو) چگونه (ماده گاوى) باشد؟» (قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنُ لَنَا مَا هِىَ).
موسى «گفت: (خداوند) مى فرمايد: ماده گاوى است كه نه پير و از كار افتاده باشد، و نه بكر و جوان; بلكه ميان اين دو باشد» (قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَ فَارِضٌ وَ لاَبِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذلِكَ).
و براى اينكه بيش از اين مسأله را به درازا نكشند و با بهانه جويى فرمان خدا را به تأخير نيندازند، در پايان افزود: «آنچه به شما دستور داده شده، (هرچه زودتر) انجام دهيد» (فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ).
(آيه 69) ولى آنها دست از لجاجت برنداشتند. «گفتند: از پروردگار خود بخواه كه براى ما روشن سازد رنگ آن چگونه باشد؟» (قَالُواادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا).
موسى(ع) «گفت: (خداوند) مى گويد: گاوى باشد زرد يك دست، كه بينندگان را شاد و مسرور سازد» (قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِـعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ).
شگفت اينكه به اين مقدار اكتفا نكردند و هر بار با بهانه جويى كار خود را مشكل تر ساخته و دايره وجود چنان گاوى را تنگ تر نمودند.
(آيه 70) «گفتند: از خدايت بخواه براى ما روشن كند كه چگونه (گاوى) بايد باشد؟» (قَالُواادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا هِىَ).
«زيرا اين گاو براى ما مبهم شده» (إِنَّ الْبَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا).
«و اگر خدا بخواهد ما هدايت خواهيم شد» (وَ إِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ).
(آيه 71) موسى «گفت: (خداوند) مى فرمايد: گاوى باشد كه نه براى شخم زدن رام شده; و نه براى زراعت آبكشى كند» (قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لاَذَلُولٌ تُثِيرُ الاَْرْضَ وَ لاَ تَسْقِى الْحَرْثَ).
«از هر عيبى بركنار باشد» (مُسَلَّمَةٌ).
«و حتّى هيچ گونه رنگ ديگرى در آن نباشد» (لاَشِيَةَ فِيهَا).
در اينجا كه سؤال ديگرى نداشتند «گفتند: الآن حق (مطلب) را آوردى» (قَالُوا الْـَـنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ).
«سپس (چنان گاوى را پيدا كردند و) آن را سر بريدند، ولى مايل نبودند اين كار را انجام دهند» (فَذَبَحُوهَا وَ مَا كَادُوا يَفْعَلُونَ).
(آيه 72) قرآن بعد از ذكر جزييات ماجرا آن را به صورت خلاصه در اين آيه و آيه بعد چنين مطرح مى كند: «و (به ياد آوريد) هنگامى را كه فردى را به قتل رسانديد; سپس درباره (قاتل) او به نزاع پرداختيد; و خداوند آنچه را مخفى مى داشتيد، آشكار مى سازد» (وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَءْتُمْ فِيهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ).
(آيه 73) «سپس گفتيم: قسمتى از گاو را به مقتول بزنيد» تا زنده شود و قاتل را معرّفى كند (فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا).
«خداوند اين گونه مردگان را زنده مى كند» (كَذلِكَ يُحْىِ اللَّهُ الْمَوْتَى).
«و آيات خود را به شما نشان مى دهد; شايد انديشه كنيد!» (وَ يُرِيكُمْ ءَايَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ).
(آيه 74) در اين آيه به مسأله قساوت بنى اسرائيل پرداخته مى گويد: «سپس دلهاى شما بعد از اين واقعه سخت شد; همچون سنگ، يا سخت تر!» (ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً).
 
«چراكه پاره اى از سنگها مى شكافد، و از آن نهرها جارى مى شود» (وَ إِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الاَْنْهَارُ).
«و پاره اى از آنها شكاف برمى دارد و آب از آن تراوش مى كند» (وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ).
«و پاره اى از خوف خدا (از فراز كوه) به زير مى افتد» (وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ).
امّا دلهاى شما، نه از خوف خدا مى تپد و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانى است.
«و خداوند از اعمال شما غافل نيست» (وَ مَا اللَّهُ بِغَافِل عَمَّا تَعْمَلُونَ).
و اين تهديدى است براى جمعيّت بنى اسرائيل و همه كسانى كه خطّ آنها را ادامه مى دهند.
 

  نكات آموزنده اين داستان
اين ماجراى عجيب، علاوه بر اينكه دليل بر قدرت بى پايان پروردگار بر همه چيز است، دليلى بر مسأله معاد نيز مى باشد.
از اين گذشته، اين داستان به ما مى آموزد كه سختگير نباشيم تا خدا بر ما سخت نگيرد. به علاوه، انتخاب گاو براى كشتن شايد براى اين بوده كه بقاياى فكر گوساله پرستى و بت پرستى را از مغزشان بيرون براند.

  انتظار بيجا
(آيه 75) در اين آيه، قرآن ماجراى بنى اسرائيل را رها كرده روى سخن را به مسلمانان نموده و نتيجه گيرى آموزنده اى مى كند مى گويد: «آيا انتظار داريد به (آيين) شما ايمان بياورند، با اينكه عدّه اى از آنان، سخنان خدا را مى شنيدند و پس از فهميدن، آن را تحريف مى كردند، در حالى كه علم و اطّلاع داشتند؟!» (أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ).
 
در اسباب النزول آمده است كه گروهى از يهود هنگامى كه از طور بازگشتند به مردم گفتند: ما شنيديم كه خداوند به موسى دستور داد فرمانهاى مرا آنچه كه مى توانيد انجام دهيد و آنچه را نمى توانيد ترك كنيد. و اين نخستين تحريف بود.

  شأن نزول:
(آيه 76) در مورد نزول اين آيه و آيه بعد از امام باقر(ع) روايت شده است: «گروهى از يهود كه با حق دشمنى نداشتند هنگامى كه مسلمانان را ملاقات مى كردند از آنچه در تورات درباره صفات پيامبر اسلام آمده بود به آنها خبر مى دادند. بزرگان يهود از اين امر آگاه شدند و آنها را از اين كار نهى كردند و گفتند: شما صفات محمّد(ص) را كه در تورات آمده براى آنها بازگو نكنيد تا در پيشگاه خدا دليلى بر ضدّ شما نداشته باشند. اين دو آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.»

  تفسير:
اين آيه از روى حقيقت تلخ ديگرى پيرامون قوم يهود پرده برمى دارد مى گويد: «و هنگامى كه مؤمنان را ملاقات كنند مى گويند: ايمان آورده ايم» (وَ إِذَا لَقُوا الَّذِينَ ءَامَنُوا قَالُوا ءَامَنَّا).
«ولى هنگامى كه با يكديگر خلوت مى كنند، (بعضى به بعضى ديگر اعتراض كرده،) مى گويند: چرا مطالبى را كه خداوند (درباره صفات پيامبر اسلام) براى شما بيان كرد، به مسلمانان بازگو مى كنيد؟» (وَ إِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْض قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ).
«تا (روز رستاخيز) در پيشگاه خدا، بر ضدّ شما به آن استدلال كنند؟! آيا نمى فهميد؟!» (لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ).
از آيه فوق استفاده مى شود كه ايمان اين گروه منافق درباره خدا به قدرى ضعيف بود كه او را همچون انسانهاى عادى مى پنداشتند و تصوّر مى كردند اگر حقيقتى را از مسلمانان كتمان كنند از خدا نيز مكتوم خواهد ماند.
 
(آيه 77) اين آيه با صراحت مى گويد: «آيا اينها نمى دانند خداوند آنچه را پنهان مى دارند يا آشكار مى كنند مى داند؟» (أَوَ لاَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَ مَا يُعْلِنُونَ).

  شأن نزول:
(آيه 78) جمعى از دانشمندان يهود اوصافى را كه براى پيامبر اسلام(ص) در تورات آمده بود تغيير دادند. اين تغيير به خاطر حفظ موقعيت و منافعى بود كه هر سال از ناحيه عوام به آنها مى رسيد.
هنگامى كه پيامبر اسلام مبعوث شد و اوصاف او را با آنچه در تورات آمده بود مطابق ديدند، ترسيدند كه در صورت روشن شدن اين واقعيت منافعشان در خطر قرار گيرد. از اين رو، به جاى اوصاف واقعى مذكور در تورات، صفاتى بر ضدّ آن نوشتند.
عوام يهود كه كم و بيش صفات واقعى او را شنيده بودند از علماى خود مى پرسيدند: آيا اين همان پيامبر موعود نيست كه بشارت ظهور او را مى داديد؟
آنها آيات تحريف شده تورات را برايشان مى خواندند تا به اين وسيله قانع شوند.

  تفسير: نقشه هاى يهود براى استثمار عوام
در تعقيب آيات گذشته پيرامون خلافكاريهاى يهود، در اينجا جمعيّت آنها را به دو گروه عوام و دانشمندان تقسيم مى كند مى فرمايد: «و پاره اى از آنان عوامانى هستند كه كتاب خدا را جز يك مشت خيالات و آرزوها نمى دانند; و تنها به پندارهايشان دل بسته اند» (وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَيَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِىَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ).
«امّيّون» جمع «امّى» در اينجا به معنى درس نخوانده است. يعنى به همان حالتى كه از مادر متولّد شده باقى مانده و مكتب و استاد نديده است.
 
«امانى» جمع «امنية» به معنى آرزو است و در اينجا ممكن است اشاره به پندارها و امتيازهاى موهومى باشد كه يهود براى خود قائل بودند از جمله «گفتند: ما، فرزندان خدا و دوستان (خاصّ) او هستيم.» (مائده/18).
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از امانى، آيات تحريف شده باشد كه دانشمندان يهود در اختيار عوام مى گذاشتند.
(آيه 79) دسته ديگر دانشمندانشان بودند كه حقايق را به سود خود تحريف مى كردند، چنانكه قرآن مى گويد: «پس واى بر آنها كه نوشته اى با دست خود مى نويسند، سپس مى گويند: اين از طرف خداست» (فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِنْدِاللَّهِ).
«تا آن را به بهاى كمى بفروشند» (لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلاً). «پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند» (فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ). «و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى آورند!» (وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ).
از جمله هاى اخير آيه استفاده مى شود كه آنها هم وسيله نامقدّسى داشتند و هم نتيجه نادرستى مى گرفتند.

  بلندپروازى و ادّعاهاى توخالى
(آيه 80) قرآن در اينجا به يكى از گفته هاى بى اساس يهود كه آنان را به خود مغرور ساخته و سرچشمه قسمتى از انحرافات شده بود اشاره كرده و به آن پاسخ مى گويد مى فرمايد: «و گفتند: هرگز آتش دوزخ، جز چند روزى، به ما نخواهد رسيد» (وَ قَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّامًا مَعْدُودَةً).
«بگو: آيا پيمانى از خدا گرفته ايد؟ ـ و خداوند هرگز از پيمانش تخلّف نمىورزد ـ يا چيزى را كه نمى دانيد به خدا نسبت مى دهيد؟!» (قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَاللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ).
اعتقاد به برترى نژادى ملّت يهود و اين كه آنها تافته اى جدا بافته اند و گناهكارانشان فقط چند روزى مجازات مى بينند سپس بهشت الهى براى ابد در اختيار آنان است، يكى از دلايل روشن خودخواهى و خودپرستى اين جمعيّت است. اين امتيازطلبى با هيچ منطقى سازگار نيست زيرا هيچ تفاوتى ميان انسان ها از نظر كيفر و پاداش اعمال در پيشگاه خدا وجود ندارد.
آيه فوق اين پندار غلط را ابطال مى كند و مى گويد: اين گفتار شما از دو حال خارج نيست: يا بايد عهد و پيمان خاصى از خدا در اين زمينه گرفته باشيد ـ كه نگرفته ايد ـ يا دروغ و تهمت به خدا مى بنديد.
(آيه 81) در اين آيه يك قانون كلّى را كه از هر نظر منطقى است بيان مى كند مى گويد: «آرى، كسانى كه مرتكب گناه شوند و آثار گناه، سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند; و جاودانه در آن خواهند بود» (بَلَى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ).
(آيه 82) و امّا در مورد مؤمنان پرهيزگار نيز يك قانون كلّى وجود دارد، چنانكه قرآن مى گويد: «و آنها كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، آنان اهل بهشتند; و هميشه در آن خواهند ماند» (وَالَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ).

  نكته ها:

  1. كسب سيّئه
كسب و اكتساب به معنى تحصيل كردن چيزى از روى اراده و اختيار است. بنابراين جمله «بَلى مَن كَسَبَ سَيِّئةً» اشاره به كسانى است كه با علم و اختيار مرتكب گناهان مى شوند.
تعبير «كسب» شايد از اين نظر باشد كه گناهكار در يك محاسبه كوته بينانه انجام گناه را به سود خويش و ترك آن را به زيان خود مى پندارد.

  2. احاطه خطيئه چيست
«خطيئه» در بسيارى از موارد به معنى گناهانى است كه از روى عمد تحقّق نيافته، ولى در آيه مورد بحث به معنى گناه كبيره يا آثار گناه است كه بر قلب و جان انسان مى نشيند.
مفهوم احاطه گناه اين است كه انسان آن قدر در گناهان فرو رود كه زندانى براى خود بسازد، زندانى كه منافذ آن بسته باشد.

  3. نژادپرستى يهود
از اين آيات استفاده مى شود كه روح تبعيض نژادى يهود كه امروز نيز در دنيا سرچشمه بدبختى هاى فراوان شده، از آن زمان در يهود بوده است و امتيازهاى موهومى براى نژاد بنى اسرائيل قائل بوده اند. متأسفانه بعد از گذشت هزاران سال هنوز آن روحيه بر آنها حاكم است و در واقع منشأ پيدايش رژيم غاصب اسرائيل نيز همين روح نژادپرستى است.

  پيمان شكنان
(آيه 83) در آيات گذشته نامى از پيمان بنى اسرائيل به ميان آمد، در اينجا قرآن مجيد يهود را در برابر نقض پيمان به رسوايى در اين جهان و كيفر شديد در آن جهان تهديد مى كند.
در پيمان بنى اسرائيل اين مطالب آمده است:





 

«سپس (با اينكه پيمان بسته بوديد) همه شما ـ جز عدّه كمى ـ سرپيچى كرديد; و (از وفاى به پيمان خود) رويگردان شديد» (ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ).
(آيه 84) 7. «و (به ياد آريد) هنگامى را كه از شما پيمان گرفتيم كه خون هم را نريزيد» (وَ إِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لاَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ).


«سپس شما اقرار كرديد; و (بر اين پيمان) گواه بوديد» (ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ).
(آيه 85) «امّا اين شما هستيد كه يكديگر را مى كشيد و جمعى از خودتان را از سرزمينشان بيرون مى كنيد» (ثُمَّ أَنْتُمْ هَـؤُلاَءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِيقًا مِنْكُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ).
«و در اين گناه و تجاوز، به يكديگر كمك مى نماييد» (تَظَاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالاِْثْمِ وَالْعُدْوَانِ).
و اينها همه نقض پيمانى است كه با خدا بسته ايد.
«در حالى كه اگر بعضى از آنها به صورت اسيران نزد شما آيند، فديه مى دهيد و آنان را آزاد مى سازيد» (وَ أَنْ يَأْتُوكُمْ أُسَارَى تُفَادُوهُمْ).
«با اينكه بيرون ساختن آنان بر شما حرام بود» (وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْرَاجُهُمْ).
شگفت اينكه در دادن فدا و آزاد ساختن اسيران به حكم تورات و پيمان الهى استناد مى كنيد. «آيا به بعضى از دستورهاى كتاب آسمانى ايمان مى آوريد و به بعضى كافر مى شويد؟!» (أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْض).
«براى كسى از شما كه اين عمل (تبعيض در ميان احكام و قوانين الهى) را انجام دهد، جز رسوايى در اين جهان، چيزى نخواهد بود» (فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْىٌ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا).
«و روز رستاخيز به شديدترين عذابها گرفتار مى شوند» (وَ يَوْمَ الْقِيَـمَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ).
«و خداوند از آنچه انجام مى دهيد غافل نيست» (وَ مَااللَّهُ بِغَافِل عَمَّا تَعْمَلُونَ).
و همه آن را احصا كرده و بر طبق آن شما را در دادگاه عدل خود محاكمه مى كند.
(آيه 86) اين آيه در حقيقت انگيزه اصلى اين اعمال ضد و نقيض را بيان كرده مى گويد: «اينها همان كسانند كه آخرت را به زندگى دنيا فروخته اند» (أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَوةَ الدُّنْيَا بِالاَْخِرَةِ).
«از اين رو عذاب آنها تخفيف داده نمى شود; و كسى آنها را يارى نخواهد كرد» (فَلاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَ لاَهُمْ يُنْصَرُونَ).
 

  نكته ها:

  1. بيان تاريخى آيات
به طورى كه مفسّران نقل كرده اند، طايفه بنى قريظه و بنى نضير كه هر دو از طوايف يهود بودند، به خاطر منافع دنيا با يكديگر به مخالفت برخاستند. بنى نضير به طايفه خزرج كه از مشتركان مدينه بود پيوستند و بنى قريظه به طايفه اوس. در جنگهايى كه ميان دو قبيله روى مى داد هر يك طايفه هم پيمان خود را كمك مى كرد و از طايفه ديگر مى كشت، امّا هنگامى كه آتش جنگ فرو مى نشست يهود جمع مى شدند و دست به دست هم مى دادند تا با پرداخت فديه، اسيران خود را آزاد كنند و در اين عمل به حكم قانون تورات استناد مى كردند.
در حالى كه اوس و خزرج هر دو مشرك بودند و كمك به آنها جايز نبود. و همان قانونى كه دستور فدا را داده بود دستور خوددارى از قتل را نيز صادر كرده بود ـ و يهود از اين اعمال ضد و نقيض فراوان داشتند.

  2. برنامه اى براى زنده ماندن ملّتها
اين آيات گرچه درباره بنى اسرائيل نازل شده ولى يك سلسله قوانين براى ملل دنيا دربردارد. عوامل زنده ماندن و سرفرازى ملّتها و رمز شكست آنان را يادآور مى شود.
از ديدگاه قرآن، برقرارى و سربلندى ملّتها در صورتى است كه خود را به بزرگترين نيروها و قدرتها متّكى سازند و در همه حال از او مدد بگيرند. اين تكيه گاه خداوند است (لا تعبدون الاّ اللّه).
از سوى ديگر، براى بقاى ملّتها همبستگى خاصّى بين افراد لازم است. اين عمل در صورتى ممكن است كه هر كس به پدر و مادر خود كه شعاع بستگى آنها نسبت به وى نزديك تر است، سپس خويشاوندان و بعد به تمام افراد اجتماع نيكى كند (و بالوالدين إحسانًا و ذى القربى... و قولوا للنّاس حُسنًا). تقويت بنيه مالى هر ملّت و از بين بردن فاصله طبقاتى نيز در زنده نگاه داشتن روح آن ملّت سهم فراوانى دارد كه يك ركن آن پرداخت زكات است (و ءَاتوا الزّكوة).
از سوى ديگر، رمز شكست و فناى ملّتها در به هم خوردن اين همبستگى و پديد آمدن كشمكشها و جنگهاى داخلى مى داند. ملّتى كه در برابر هم صف آرايى كنند و در پى تصرّف اموال و سرزمينهاى هم برآيند و براى ريختن خون يكديگر آستينها را بالا زنند، كشورشان ويران و خودشان بدبخت و بيچاره مى شوند (لا تسفكون دمائكم و لا تخرجون أنفسكم من دياركم... .)
سرانجام يكى ديگر از عوامل سقوط ملّتها تبعيض در اجراى قوانين است كه هر قانونى حافظ منافع شخصى شان باشد اجرا كنند و آنچه به سود جامعه است فراموش نمايند (أفتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض).
 

  دلهايى كه در غلاف است
(آيه 87) در اين آيه و آيه بعد روى سخن به بنى اسرائيل است هر چند مفاهيم و معيارهاى آن عموميت دارد و همگان را در بر مى گيرد. مى گويد: «ما به موسى كتاب (تورات) داديم» (وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ).
«و بعد از او، پيامبرانى پشت سرهم فرستاديم» (وَ قَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ).
پيامبرانى همچون داوود و سليمان و يوشع و زكريّا و يحيى و ... .
«و به عيسى بن مريم دلايل روشن داديم; و او را بهوسيله روح القدس تأييد كرديم» (وَ ءَاتَيْنَا عِيسَى بْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَ أَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ).
«آيا چنين نيست كه هر زمان، پيامبرى چيزى برخلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او تكبّر كرديد» و از ايمان آوردن به او خوددارى نموديد (أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَتَهْوَى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ).
حاكميت هوى و هوس بر شما چنان شديد بود كه: «پس عدّه اى را تكذيب كرده، و جمعى را به قتل رسانديد؟!» (فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ).
اگر تكذيب شما مؤثّر مى افتاد و منظورتان عملى مى شد شايد به همان اكتفا مى كرديد در غير اين صورت دست به خون پيامبران الهى آغشته مى ساختيد.

  روح القدس چيست
مفسّران درباره روح القدس تفسيرهاى گوناگونى دارند.
برخى گفته اند: منظور «جبرئيل» است. بنابراين معنى آيه فوق چنين خواهد بود: خداوند عيسى را بهوسيله جبرئيل كمك و تأييد كرد.
امّا جبرئيل را روح القدس مى گويند به خاطر اينكه جنبه روحانيت در فرشتگان مسأله روشنى است و اطلاق كلمه روح بر آنها كاملا صحيح است و اضافه كردن آن به القدس اشاره به پاكى و قداست اين فرشته است.
بعضى ديگر معتقدند روح القدس همان نيروى غيبى است كه عيسى(ع) را تأييد مى كرد و با آن نيروى مرموز الهى، مردگان را به فرمان خدا زنده مى نمود.
 
البتّه اين نيروى غيبى به صورت ضعيف تر در همه مؤمنان با تفاوت درجات ايمان وجود دارد و همان امدادهاى الهى است كه انسان را در انجام طاعات و كارهاى مشكل يارى مى دهد و از گناهان بازمى دارد.
(آيه 88) اين آيه مى گويد: «و (آنها از روى استهزا) گفتند: دلهاى ما در غلاف است» و ما از اين گفته تو چيزى نمى فهميم (وَ قَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ).
آرى چنين است، «خداوند آنها را به خاطر كفرشان، از رحمت خود دور ساخته، (به همين دليل، چيزى درك نمى كنند;) و كم تر ايمان مى آورند» (بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلاً مَا يُؤْمِنُونَ).
جمله فوق بيانگر اين واقعيت است كه انسان بر اثر پيروى از هوسهاى سركش آن چنان از درگاه خدا رانده مى شود و بر قلب او پرده ها مى افتد كه حقيقت كم تر به آن راه مى يابد.

  دلهاى بى خبر و مستور
يهود در مدينه در برابر تبليغات رسول اكرم(ص) ايستادگى به خرج مى دادند و از پذيرفتن دعوت او امتناع مىورزيدند. هر زمانى بهانه اى براى شانه خالى كردن از زير بار دعوت پيامبر اسلام(ص) مى تراشيدند كه در آيه فوق به يكى از سخنان آنها اشاره شده است.
مى گفتند دلهاى ما در غلاف است و از گفته تو چيزى نمى فهميم.
مسلّماً آنها اين سخن را از روى استهزا مى گفتند امّا قرآن مى فرمايد: مطلب همان است كه مى گويند زيرا به واسطه كفر و نفاق، دلهاى آنها در حجابهايى از ظلمت و گناه و كفر قرار گرفته و خداوند آنها را از رحمت خود دور داشته است، به همين دليل بسيار كم ايمان مى آورند. در آيه 155 سوره نساء همين مطلب يادآورى شده است.

  شأن نزول:
(آيه 89) درباره نزول اين آيه و آيه بعد از امام صادق(ع) روايت شده است: يهود در كتابهاى خود ديده بودند هجرتگاه پيامبر اسلام بين كوه عير و كوه اُحُد (دو كوه در دو طرف مدينه) خواهد بود. يهود از سرزمين خويش بيرون آمدند و در جستوجوى سرزمين مهاجرت رسول اكرم(ص) پرداختند، در اين ميان به كوهى به نام حداد رسيدند گفتند: حداد همان اُحُد است. در همان جا متفرّق شدند و هر گروهى در جايى مسكن گزيدند، بعضى در سرزمين تيما و بعضى ديگر در فدك و عدّه اى در خيبر.
آنان كه در تيما بودند ميل ديدار برادران خويش نمودند. در اين اثنا عربى عبور مى كرد، مركبى را از او كرايه كردند. وى گفت: من شما را از ميان كوه عير و اُحُد خواهم برد. گفتند: هنگامى كه بين اين دو كوه رسيدى ما را آگاه نما.
مرد عرب هنگامى كه به سرزمين مدينه رسيد اعلام كرد كه اينجا همان سرزمين است كه بين دو كوه عير و احد قرار گرفته است. سپس اشاره كرد و گفت اين عير است و آن هم احد. يهود از مركب پياده شدند و گفتند: ما به مقصود رسيديم ديگر احتياج به مركب تو نيست و هر جا مى خواهى برو.
آنها در سرزمين مدينه ماندند و اموال فراوانى كسب نمودند. اين خبر به سلطانى به نام تبع رسيد. با آنها جنگيد. يهود در قلعه هاى خويش متحصّن شدند. وى آنان را محاصره كرد و سپس امان داد. آنها به نزد سلطان آمدند. تبع گفت: من اين سرزمين را پسنديده ام و در آن خواهم ماند. گفتند: اين چنين نخواهد شد زيرا اين سرزمين هجرتگاه پيامبرى است كه جز او كسى نمى تواند به عنوان رياست در اينجا بماند.
تبع گفت: بنابراين من از خاندان خويش كسانى را در اينجا قرار خواهم داد تا زمانى كه پيامبر موعود بيايد، وى را يارى نمايند. بدين جهت، او دو قبيله معروف اوس و خزرج را در آن مكان ساكن نمود.
اين دو قبيله هنگامى كه جمعيّت فراوانى پيدا كردند به اموال يهود تجاوز نمودند. يهوديان به آنها مى گفتند: هنگامى كه «محمّد» مبعوث گردد شما را از سرزمين ما بيرون خواهد كرد.
 
هنگامى كه محمّد مبعوث شد، اوس و خزرج كه به نام انصار معروف شدند به او ايمان آوردند و يهود وى را انكار نمودند. اين است معنى آيه وَ كانُوا مِن قَبلُ يَستَفتِحُونَ عَلَى الَّذينَ كَفَرُوا.

  تفسير: خود مبلّغ بوده خود كافر شدند
يهود با عشق و علاقه مخصوصى براى ايمان به پيامبر اسلام در سرزمين مدينه سكنى گزيده بودند و با بى صبرى در انتظار ظهورش بودند. آيه مى فرمايد: «و هنگامى كه از طرف خداوند، كتابى (قرآن) براى آنها آمد كه موافق نشانه هايى بود كه با خود داشتند، و پيش از اين، به خود نويد پيروزى بر كافران مى دادند (كه با كمك آن، بر دشمنان پيروز گردند.) با اين همه، هنگامى كه (اين كتاب و پيامبرى) را كه (از قبل) شناخته بودند نزد آنها آمد، به او كافر شدند» (وَ لَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِاللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَ كَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ).
«لعنت خدا بر كافران باد!» (فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ).
آرى، گاه انسان عاشقانه به دنبال حقيقتى مى دود ولى هنگامى كه به آن رسيد و آن را مخالف منافع شخصى خود ديد بر اثر هوى پرستى به آن پشتِ پا مى زند.
(آيه 90) در حقيقت، يهود معامله زيان آورى انجام داده اند، چنانكه قرآن مى گويد: «ولى آنها در مقابل بهاى بدى، خود را فروختند؟» (بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ).
«كه به ناروا، به آياتى كه خدا فرستاده بود، كافر شدند. و معترض بودند، چرا خداوند به فضل خويش، بر هر كس از بندگانش بخواهد، آيات خود را نازل مى كند؟!» (أَنْ يَكْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْيًا أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ).
و در پايان آيه مى گويد: «از اين رو به خشمى بعد از خشمى (از سوى خدا) گرفتار شدند و براى كافران مجازاتى خواركننده است» (فَبَاءُو بِغَضَب عَلَى غَضَب وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ).
«باءُو» به معنى بازگشتند و منزل گرفتند مى باشد و در اينجا كنايه از استحقاق يافتن است. يعنى آنها خشم پروردگار را همچون منزل و مكانى براى خود برگزيدند.
اين گروه طغيانگر هم از قيام موسى و هم قبل از ظهور پيامبر اسلام از طرفداران چنين قيامى بودند امّا پس از ظهور هر دو، از عقيده خود برگشتند و خشم و غضب خدا را يكى پس از ديگرى به جان خريدند.
 

  تعصّبهاى نژادى يهود
(آيه 91) در تفسير آيات گذشته خوانديم كه يهود به خاطر اينكه پيامبر اسلام از بنى اسرائيل نيست و منافع شخصى آنها را به خطر مى اندازد، از اطاعت و ايمان به او سر باز زدند. در اين آيه به جنبه تعصّبات نژادى يهود كه در تمام دنيا به آن معروفند اشاره كرده مى گويد: «و هنگامى كه به آنها گفته شود: به آنچه خداوند نازل فرموده، ايمان بياوريد. مى گويند: ما به چيزى ايمان مى آوريم كه بر خود ما نازل شده است و به غير آن، كافر مى شوند» (وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ ءَامِنُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَ يَكْفُرُونَ بِمَا وَ رَاءَهُ).
آنها نه به انجيل ايمان آوردند و نه به قرآن، بلكه تنها جنبه هاى نژادى و منافع خويش را در نظر مى گرفتند; «در حالى كه حق است; و آياتى را كه بر آنها نازل شده، تصديق مى كند» (وَ هُوَالْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَهُمْ).
سپس از روى دروغ آنان پرده برداشته و مى گويد: اگر بهانه عدم ايمان شما اين است كه محمّد(ص) از شما نيست چرا در گذشته به پيامبران ايمان نياورديد؟ قرآن مى فرمايد: «بگو: (اگر راست مى گوييد، و به آياتى كه برخودتان نازل شده) ايمان داريد، پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين، به قتل مى رسانديد؟!» (قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).
(آيه 92) قرآن براى روشن تر ساختن دروغ آنها سند ديگرى را افشا مى كند مى گويد: «و (نيز) موسى آن همه معجزات را براى شما آورد، و شما پس از (غيبت) او، گوساله را انتخاب كرديد; در حالى كه ستمگر بوديد» (وَ لَقَدْ جَاءَكُمْ مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظَالِمُونَ).
اگر راست مى گوييد و به پيامبرتان ايمان داريد، پس گوساله پرستى بعد از آن همه دلايل روشن توحيدى چه بود؟
(آيه 93) اين آيه سند ديگرى بر بطلان اين ادّعا به ميان مى كشد مى گويد: «و (به ياد آوريد) زمانى را كه از شما پيمان گرفتيم; و كوه طور را بالاى سر شما برافراشتيم; (و گفتيم:) اين دستورهايى را كه به شما داده ايم محكم بگيريد، و درست بشنويد. آنها گفتند: شنيديم; ولى مخالفت كرديم» (وَ إِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَ رَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا ءَاتَيْنَاكُمْ بِقُوَّة وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَ عَصَيْنَا).
«و دلهاى آنها، بر اثر كفرشان، با محبّت گوساله آميخته شد!» (وَ أُشْرِبُوا فِى قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ).
شگفتا ! اين چگونه ايمانى است كه هم با كشتن پيامبران خدا مى سازد هم گوساله پرستى را اجازه مى دهد و هم ميثاقهاى الهى را به دست فراموشى مى سپرد؟
«بگو: ايمان شما، چه فرمان بدى به شما مى دهد، اگر ايمان داريد!» (قُلْ بِئْسَمَا يَأمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).

  تفسير: گروه از خود راضى
(آيه 94) از تاريخ زندگى يهود، علاوه بر آيات قرآن مجيد، چنين بر مى آيد كه آنها خود را يك نژاد برتر مى دانستند و معتقد بودند گل سرسبد جامعه انسانيّتند، بهشت به خاطر آنها آفريده شده و آتش جهنّم با آنها چندان كارى ندارد! آنها فرزندان خدا و دوستان خاصّ او هستند.
قرآن مجيد در اين آيه و دو آيه بعد به اين پندارهاى موهوم پاسخ مى دهد مى گويد: «بگو: اگر (آن چنان كه مدّعى هستيد) سراى آخرت در نزد خدا، مخصوص شماست نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى گوييد!» (قُلْ إِنْ كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الاَْخِرَةُ عِنْدَاللَّهِ خَالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ).
يهود با گفتن اين سخنان كه بهشت مخصوص ماست، مى خواستند مسلمانان را نسبت به آيينشان دلسرد كنند ولى قرآن پرده از روى دروغ و تزوير آنان برمى دارد زيرا آنها به هيچوجه حاضر به ترك زندگى دنيا نيستند و اين دليل بر دروغ گويى آنهاست.
(آيه 95) قرآن مى افزايد: «ولى آنها، به خاطر اعمال بدى كه پيش از خود فرستاده اند، هرگز آرزوى مرگ نخواهند كرد» (وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ).
«و خداوند از ستمگران آگاه است» (وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ).
آنها از اعمال زشت و ننگين خود اطّلاع داشتند، خدا نيز از اعمال اين ستمگران آگاه است. بنابراين سراى آخرت براى آنها عذاب و رسوايى است. به همين دليل خواهان آن نيستند.
(آيه 96) اين آيه از حرص شديد آنها به مادّيات چنين سخن مى گويد: «و آنها را حريص ترين مردم ـ حتّى حريص تر از مشركان ـ بر زندگى (اين دنيا و اندوختن ثروت) خواهى يافت» (وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَوة وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا).
آن چنان علاقه به دنيا دارند كه «هر يك از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود» (يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَة).
براى جمع ثروت بيشتر يا به خاطر ترس از مجازات.
«در حالى كه اين عمر طولانى، او را از كيفر (الهى) باز نخواهد داشت» (وَ مَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَنْ يُعَمَّرَ).
و اگر گمان كنند كه خداوند از اعمالشان آگاه نيست، اشتباه مى كنند «و خداوند به اعمال آنها بيناست» (وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا يَعْمَلُونَ).
 

  نكته ها:

  1. مقصود از هزار سال، عدد هزار نيست
بلكه كنايه از عمر طولانى است. بعضى از مفسّران مى گويند: عدد هزار بزرگ ترين عدد نزد عرب بوده و اعداد بزرگ تر از آن نام مخصوصى نداشته، از اين رو رساترين تعبير براى فزونى محسوب مى شده است.

  2. جمله «على حيوة»، به صورت نكره، براى تحقير است.
يعنى آن قدر به زندگى دنيا دل بسته اند كه حتّى پست ترين زندگى اين جهان را كه در نهايت بدبختى باشد، بر سراى آخرت ترجيح مى دهند.

  3. جنايات نژادپرستان
بى شك سرچشمه بسيارى از جنگها و خونريزى ها در طول تاريخ بشر، برترى جويى نژادى بوده است. اگر نژادپرستان جهان را رده بندى كنيم، يهود در رده هاى بالا قرار خواهند گرفت. آنان حتّى آيين موسى را در نژاد خود محصور ساخته اند. به همين دليل، از آيين خود، در ميان اقوام ديگر تبليغ نمى كنند.
نژادپرستى شعبه اى از شرك است. به همين دليل، اسلام به شدّت با آن مبارزه كرده و همه انسانها را از يك پدر و مادر مى داند كه امتيازشان تنها به تقوا و پرهيزگارى است.

  4. ريشه هاى ترس از مرگ
بيش تر مردم از مرگ وحشت دارند. ريشه اين ترس يكى از دو چيز است: الف) بسيارى مرگ را به معنى فنا و نابودى تفسير مى كنند. بديهى است كه انسان از فنا و نيستى وحشت دارد. ب) افرادى كه مرگ را مقدّمه زندگى در سراى ديگر مى بينند، به خاطر اعمال و خلاف كارى هاى خود از مرگ وحشت دارند زيرا مرگ را رسيدن به نتايج شوم اعمال خود مى دانند. بنابراين براى فرار از محاسبه الهى و كيفر اعمال، ميل دارند هرچه بيش تر، مرگ را به عقب بيندازند ـ آيه بالا اشاره به دسته دوم مى كند.
 
پيغمبران خدا از يك سو ايمان به زندگى پس از مرگ را در دلها زنده كردند و چهره واقعى مرگ را كه دريچه اى به زندگى عالى تر است، به مردم نشان دادند. از سوى ديگر، دعوت به پاكى عمل كردند تا وحشت از مرگ به خاطر كيفر اعمال نيز زايل گردد. بنابراين مردم باايمان هرگز از مرگ وحشت ندارند.

  شأن نزول:
(آيه 97) هنگامى كه پيامبر(ص) به مدينه آمد، ابن صوريا (يكى از علماى يهود) با جمعى از يهود فدك نزد پيامبر اسلام آمدند و سؤالهاى مختلفى از حضرت پرسيدند و نشانه هايى را كه گواه نبوّت او بود جستوجو نمودند از جمله گفتند: اى محمّد، خواب تو چگونه است زيرا به ما اطّلاعاتى درباره خواب پيامبر موعود داده شده است.
فرمود: «تَنامُ عَيْناىَ و قلبى يَقظان» (چشم من به خواب مى رود امّا قلبم بيدار است.)
گفتند راست گفتى اى محمّد! و پس از سؤالات ديگر، ابن صوريا گفت: يك سؤال باقى مانده كه اگر آن را صحيح جواب دهى به تو ايمان مى آوريم و از تو پيروى خواهيم كرد. نام فرشته اى كه بر تو نازل مى شود چيست؟
فرمود: «جبرئيل است.»
ابن صوريا گفت: او دشمن ماست، دستورهاى مشكل درباره جهاد و جنگ مى آورد امّا ميكائيل هميشه دستورهاى ساده و راحت آورده، اگر فرشته وحى تو ميكائيل بود به تو ايمان مى آورديم.

  تفسير: ملّت بهانه جو
بررسى شأن نزول اين آيه انسان را بار ديگر به ياد بهانه جويى هاى ملّت يهود مى اندازد كه از زمان پيامبر بزرگوار، موسى(ع) تاكنون اين برنامه را دنبال كرده اند. آنها مى گويند: چون فرشته اى كه وحى را بر تو نازل مى كند جبرئيل است و ما با جبرئيل دشمن هستيم، به تو ايمان نمى آوريم.
از اينان بايد پرسيد مگر فرشتگان الهى از نظر انجام وظيفه با يكديگر فرق دارند؟ مگر آنها طبق خواسته خودشان عمل مى كنند يا از پيش خود چيزى مى گويند؟
قرآن در پاسخ اين بهانه جويى ها مى فرمايد: «بگو: كسى كه دشمن جبرئيل باشد (در حقيقت دشمن خداست چراكه) او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل كرده است» (قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ).
«در حالى كه كتب آسمانى پيشين را تصديق مى كند» و هماهنگ با نشانه هاى آنهاست (مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ).
«و هدايت و بشارت است براى مؤمنان» (وَ هُدًى وَ بُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ).
(آيه 98) اين آيه موضوع فوق را با تأكيد بيش تر همراه با تهديد بيان مى كند مى گويد: «كسى كه دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئيل و ميكائيل باشد (كافر است; و) خداوند دشمن كافران است» (مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلاَئِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ).
يعنى اينها قابل تفكيك نيستند. اللّه، فرشتگان او، رسولان او، جبرئيل، ميكائيل و هر فرشته ديگر، و دشمنى با يكى، دشمنى با بقيّه است.

  جبرئيل و ميكال
نام «جبريل» دو بار در آيات مورد بحث و يك بار در آيه 4 سوره تحريم ذكر شده و نام «ميكال» يك بار در قرآن مجيد، در همين مورد آمده است. از اين آيات استفاده مى شود كه هر دو از فرشتگان بزرگ و مقرّب خدا هستند.
در تلفّظ معمولى مسلمانان جبرئيل و ميكائيل با همزه و يا تلفّظ مى شود ولى در متن قرآن به صورت جبريل و ميكال آمده است.
احاديثى داريم كه به موجب آنها جبرئيل به صورتهاى گوناگونى بر پيامبر نازل مى شد و در مدينه، اغلب به صورت دحيه كلبى كه مردى بسيار زيبا بود، بر آن حضرت نمايان مى گشت.
 
از سوره نجم استفاده مى شود كه پيامبر(ص) جبرئيل را دو بار به صورت اصلى اش مشاهده كرد.
 

  شأن نزول:
(آيه 99) ابن عبّاس مفسّر معروف، نقل مى كند: ابن صوريا دانشمند يهودى، از روى لجاج و عناد به پيامبر اسلام(ص) گفت: تو چيزى كه براى ما مفهوم باشد نياورده اى! و خداوند نشانه روشنى بر تو نازل نكرده تا ما از تو تبعيت كنيم. آيه نازل شد و به او پاسخ داد.

  تفسير: پيمان شكنان يهود
قرآن نخست به اين حقيقت اشاره مى كند كه دلايل كافى و نشانه هاى روشن در اختيار پيامبر اسلام(ص) قرار دارد و آنها كه انكار مى كنند به حقّانيت دعوت او پى برده و به خاطر اغراض خاصّى به مخالفت برخاسته اند. مى فرمايد: «ما نشانه هاى روشنى براى تو فرستاديم; و جز فاسقان كسى به آنها كفر نمىورزد» (وَ لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ ءَايَات بَيِّنَات وَ مَا يَكْفُرُ بِهَا إِلاَّ الْفَاسِقُونَ).
(آيه 100) سپس به يكى از اوصاف بسيار بد جمعى از يهود يعنى پيمان شكنى كه گويا با تاريخ آنها همراه است اشاره كرده مى گويد: «و آيا چنين نيست كه هر بار آنها ]= يهود[ پيمانى (با خدا و پيامبر) بستند جمعى از ايشان آن را دور افكندند (و مخالفت كردند)؟!» (أَوَ كُلَّمَا عَاهَدُوا عَهْدًا نَبَذَهُ فَرِيقٌ مِنْهُمْ).
«آرى، بيش تر آنان ايمان نمى آورند» (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَيُؤْمِنُونَ).
خداوند در كوه طور از آنها پيمان گرفت كه به فرمانهاى تورات عمل كنند ولى اين پيمان را شكستند.
و نيز از آنها پيمان گرفته شد كه به پيامبر موعود، پيامبر اسلام كه بشارت آمدنش در تورات داده شده بود ايمان بياورند، به اين پيمان نيز عمل نكردند.
اين شيوه ديرينه يهوديان است كه به عهد خويش پاى بند نيستند.
2. همان، صفحه 483. 2. اين آيه ناظر به سؤالى است كه براى بسيارى از مسلمانان در آغاز اسلام مطرح بوده، آنها در فكر بودند كه اگر راه حق و نجات تنها اسلام است، پس تكليف نياكان و پدران ما چه مى شود؟ آيا آنها به خاطر عدم درك زمان پيامبر اسلام و ايمان نياوردن به او مجازات خواهند شد؟ 2. «و به پدر و مادر نيكى كنيد» (وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا). 3. «و (نيز) به نزديكان و يتيمان و بينوايان» به نيكى رفتار نماييد (وَ ذِى الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ). 4. «و به مردم نيك بگوييد» (وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا). 5. «و نماز را برپا داريد» (وَ أَقِيمُوا الصَّلَوةَ). 6. «و زكات بدهيد» (وَ ءَاتُوا الزَّكَوةَ). 8 . «و يكديگر را از سرزمين خود، بيرون نكنيد» (وَ لاَ تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ). 9. چنانچه كسى از شما اسير شد، همه براى آزادى او كمك كنيد، فديه دهيد و او را آزاد سازيد - اين مادّه از پيمان از جمله أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْض كه در آيه بعد خواهد آمد استفاده مى شود.
1. شرح اين ماجرا در سوره أعراف از آيه 142 به بعد و در سوره طه آيه 86 خواهد آمد. 1. مستر هاكس، قاموس كتاب مقدّس، صفحه 612. 1. اگر يهود و نصارى و مانند آنها به محتواى كتب خود عمل كنند، مسلّماً به پيامبر اسلام(ص) ايمان مى آورند چراكه بشارت ظهور او با ذكر صفات و علايم مختلف در اين كتب آسمانى آمده است. 1. «خاسى» از ماده «خسأ» به معنى طرد و ذلّت است. اين تعبير به معنى راندن و طرد كردن سگ آمده سپس در معنى وسيع ترى كه راندن همراه با تحقير باشد، در موارد ديگر به كار رفته است. 1. توحيد و پرستش خداوند يگانه، چنانكه نخستين جمله آيه مى گويد: «و (به ياد آوريد) زمانى را كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند يگانه را پرستش نكنيد» (وَ إِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِى إِسْرَائِيلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ).
[ پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۲/۰۳ ] [ 20:51 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا
آیا آنها در قرآن تدبّر نمی‌کنند، یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟!
محمد/24

در این وبلاگ از تفاسیر ترتیبی و موضوعی قرآن و نکات قرآنی مطلب خواهم گذاشت
گاها از تفاسیر نهج البلاغه و مثنوی یا دیگر متون هم نکته میگذارم
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب