X
تبلیغات
منتخب تفاسیر - معارف قرآن /استاد مصباح يزدي

منتخب تفاسیر

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ منتخب تفاسیر خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

   

مقدمه استاد مصباح يزدي بر كتاب معارف قرآن

     

بسم اللّه الرحمن الرحيم

قرآن كريم بزرگترين هديه الهي براي انسانهاست كه ايشان را بسوي سعادت جاوداني، هدايت مي‎كند.

قرآن، مهمترين دليل بر حقانيت اسلام و رسالت پيامبر گرامي (ص) است كه همواره با بيان اعجازآميزش حجت را بر همه آدميان تمام ميكند.

قرآن، معتبرترين سند براي اثبات معارف و احكام اسلامي است كه خداي متعال بقاء آنرا ضمانت فرموده است و از تحريف ، مصون داشته است .

قرآن، بزرگترين محور اتحاد بين همه مسلمانان است كه ميتواند مرجعي براي رفع اختلافات فرقه اي و گروهي باشد و خطوط اصلي دين را به همه حق جويان بنماياند.

با اين همه، مسلمانان اهتمام كافي به شناختن حقايق و پيروي از دستورات آن نكردهاند و به همين جهت، پيام آور رحمت الهي شكايت به درگاه پروردگار مي‎برد:

"وقال الرسول يا رب ان قومي اتخذوا هذا القران مهجورا"

در عصر ما استاد گرانقدر علامه طباطبايي –رضوان الله عليه– پرچم احياء قرآن را در حوزه علميه قم برافراشتند و با تدريس و نوشتن تفسير الميزان گامي بلند در اين راه برداشتند كه خداي متعال پاداشي درخور عظمت خويش به ايشان عطا فرمايد. ولي گنجانيدن يك دوره تفسير كامل در برنامه هاي درسي ميسر نيست و انتخاب بخشهايي از آن هم كاري دشوار است و براي آگاهي از نظام فكري اسلام، چندان سودمند نيست. از اين رو، بر آن شديم مطالب قرآني را دسته بندي كرده در ضمن يك سيستم منطقي با بياني موجز و متناسب با كتاب درسي و در عين حال، ساده و روان عرضه كنيم تا با اصلاحاتي كه از طرف صاحبنظران ذيصلاحيت، انجام مي‎گيرد بصورت متن درسي درآيد.

كتاب حاضر، قسمتي از دروسي است كه به همين منظور، تحت عنوان "معارف قرآن" در مؤسسه در راه حق قم تدريس شده و پس از پياده كردن از نوار و ويرايش اجمالي آنها، در اختيار علاقمندان قرار مي‎گيرد. اميد است اين خدمت كوچك در پيشگاه حضرت ولي عصر (اروحنا الفداه) مورد قبول واقع شود و خداي متعال آن را وسيلهاي براي گسترش معارف قرآن كريم در جوامع اسلامي قرار دهد.

قم – محمد تقي مصباح يزدي

   

   

مقدمه

استاد محمد تقي مصباح يزدي

بر دوره معارف قرآن

كه طي آن به طرحهاي پيشنهادي براي دسته بندي آيات

اشاره, و در نهايت طرح مورد نظر تبيين شده است.

     

     

بسم اللّه الرحمن الرحيم

همانطوري كه اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليه فرمودهاند قرآن كريم اقيانوس بيكراني است كه رسيدن به اعماقش جز براي حضرات معصومين (صلوات اللّه عليهم اجمعين) ميسّر نيست، ولى در عين حال خود قرآن به مردم توصيه مى فرمايد كه در آياتش تدّبر كنند. قرآن كريم مي‎فرمايد:

كتاب انزلناه اليك مبارك ليدّبروا آياته (ص/29).

(كتاب پربركتي را بر تو نازل كرديم تا در آيات آن تدبر كنند).

قرآن به اين اندازه هم اكتفا نمي‎فرمايد، بلكه كساني را كه در قرآن تدبر نمي‎كنند مورد مؤاخذه قرار مي‎دهد:

افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها (محمد/24)

(آيا در قرآن نميانديشند يا اينكه بر دلهاشان قفل زده شده است؟).

 همين طور پيغمبر اكرم و ائمه اطهار صلوات اللّه عليهم اجمعين سفارشات زيادي درباره رجوع به قرآن و تدبر در آياتش فرموده‎اند، مخصوصا هنگامي كه جوّ فطري جامعه دچار آشفتگي و تيرگي شود و شبهاتي در ميان مسلمانان پيدا شود كه موجب انحرافات فكري و عقيدتي شود، در چنين حالتي مخصوصا تاكيد شده كه حتماً به قرآن مراجعه كنيد، اذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن،

با اينكه در بسياري از روايات داريم كه علم كامل قرآن پيش پيغمبر اكرم و ائمه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين است و آنها معلّم و مفسر حقيقي قرآن هستند (كما اينكه قرآن درباره پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله همين معني را ذكر فرموده كه معلم و مبين قرآن خود پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله است[1], در عين حال مي‎بينيم كه هم خود پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و هم ائمه اطهار(عليه السلام) تأكيد مي‎كنند كه به قرآن مراجعه كنيد، و حتي ميفرمايند "اگر در صحت روايات منقول از ما شك كرديد آنها را با قرآن بسنجيد".

در روايات ما بابي است به نام عرض علي الكتاب[2] كه در كتابهاي اصول در باب تعادل و ترجيح ذكر ميشود مبني بر اينكه يكي از مرجحات و يا يكي از شرايط اعتبار روايت, موافقت و عدم مخالفت آن با قرآن است.

وقتي بخواهيم رواياتي را براي احراز اعتبارش به قرآن عرضه كنيم و يا دست كم براي ترجيحش بر روايت ديگري به قرآن عرضه كنيم بايد مفهوم آيه براي ما روشن باشد تا بتوانيم روايت را بر آن تطبيق كنيم، اگر طوري بود كه مفهوم آيه هم بايد با روايت شناخته شود دور لازم مي‎آمد.

پس شبهه اينكه هيچكس حق ندارد بدون مراجعه به روايات درباره قرآن تدبر كند و از مفاهيم قرآن استفاده كند يك شبهه واهي است. ما مأمور هستيم هم از طرف خود قرآن، از طرف خداي متعال، هم با تأكيدات پيغمبراكرم (صلي الله عليه وآله) و توصيه هاي ائمه اطهار(عليه السلام) در روايات قرآن تدبر كنيم.

متأسفانه در اين قسمت كوتاهي هائي شده تا آنجا كه درس قرآن و تفسير قرآن در حوزه هاي علميه بسيار ضعيف و ملحق به عدم شده بود، تا اينكه در حوزه علميه قم مرحوم استاد علامه طباطبائى رضوان الله عليه كه اين روزها در سوگ ايشان نشستيم, اين توفيق را يافتند كه تفسير قرآن را درحوزه علميه قم احياء كنند. اين يكي از بزرگترين افتخاراتي بود كه نصيب ايشان شد و همه ما به ايشان وامداريم. و امروز يكي از بزرگترين مآخذ و برترين مدارك اسلامي براي شناختن معارف اسلام همين تفسير شريفي است كه ايشان تأليف فرمودند(تفسير الميزان) خداى متعال ايشان را با اجداد طاهرينشان محشور فرمايد و به ما توفيق دنبال كردن راه ايشان و قدرداني از زحمات ايشان و امثال ايشان عطا فرمايد.

 به هر حال ما به عنوان وظيفه اي كه از طرف خدا و پيغمبر براي ما تعيين شده بايد در اطراف قرآن بينديشيم و تدبر كنيم و از گوهرهاي گرانبهائي كه خدا در اين كتاب براي مردم ذخيره فرموده استفاده كنيم و حتي موقعي كه تمام راهها بسوي ما مسدود باشد (كه خدا نكند چنين روزي پيش بيايد) و نتوانيم حتي از روايات هم استفاده كنيم باز اين قرآن تنها راه گشاي ما خواهد بود.      امروز بحمداللّه اهميت تعلم قرآن و تفسير قرآن تا حدود زيادي براي مردم روشن شده و اقبال بي سابقهاي براي تفسير قرآن پيدا شده است. ولي بايد در عين حال كه از اين استقبال مردم دلشاد باشيم، بايد خائف باشيم از اينكه مبادا يك كجرويهائي در تفسير قرآن پيدا شود كه نه تنها جامعه را به حقائق اسلام نزديك نكند بلكه راههاي انحرافي را بسوي مقاصد شيطان باز كند. ميدانيم كه متأسفانه چنين چيزهايي هم واقع شده است و امروز گروههايي با نامهاي مختلف هستند كه به گمان خودشان از قرآن استفاده ميكنند و افكار خودشان را با آيات قرآن اثبات ميكنند. بعضي از اينها كاملاً شناخته شدهاند، بعضي از آنها هم آنچنان كه بايد هنوز شناخته شده نيستند، ولي فعاليتشان در اين زمينه بسيار قوي است.

      ما بايد هوشيار باشيم و در عين حالي كه از اقبال مردم مخصوصاً جوانان به فهميدن قرآن خوشحال باشيم, بايد بيمناك باشيم از اينكه مبادا يك روشهاي انحرافي در تفسير قرآن پيدا شود و مسير جامعه را خداي ناخواسته تغيير بدهد.

      البته در اين مورد هم, سنگيني بار به دوش روحانيت است كه مي‎بايست اين خلأ را پر كند، آنهائي كه مي‎خواهند قرآن را بياموزند راه صحيحي پيش پايشان باشد. همه اين منحرفين, با تعمد و غرض ورزي دشمن اسلام و دولت اسلامي نشده اند، بسياري از اينها كه شايد اكثريت ايشان را تشكيل مي‎دهد، در اثر اشتباه، تعليمات و تلقينات غلط است كه متأسفانه، با هزار تأسف گاهي بعضي از اينها مورد تأييد بعضي از روحانيون هم واقع شده‎اند.

به هر حال، ما بايد هوشيارانه با اين مسائل برخورد كنيم و مواظب باشيم راه صحيح قرآن را آن طور كه خود قرآن تعليم مي‎دهد و آنطور كه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله) و ائمه اطهار عليهم السلام نشان داده‎اند دنبال كنيم و با كمال بي غرضي و بدون اينكه بخواهيم قرآن را بر مقاصد خودمان و يا افكار خودمان تطبيق كنيم، سعي نماييم افكار خودمان را بر قرآن تطبيق كنيم و اين بلائي است كه در زمان امير المؤمنين(عليه السلام) هم بود و در نهج البلاغه يكي از دردهائي كه حضرت علي عليه السلام از آن مي‎نالد همين است كه كساني مي‎كوشند تا قرآن را بر افكار خودشان تطبيق كنند نه اينكه افكار خودشان را بر قرآن عرضه كنند.

وقتي در آن زمان با قرب به عهد پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله)، با وجود كساني چون حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) چنين انحرافاتي پيدا ميشده است, هيچ بعدي ندارد كه در زمان ما هم, مخصوصاً با اين ضعف علمي ما, اين انحرافات در سطح بسيار وسيعتري پيدا شود.

پس بدون شك يكي از واجب ترين وظائف روحانيت اين است كه تلاش كند تا تمام مفاهيم قرآن را هر چه صحيح تر و متقن تر تبيين كند و در سطوح مختلف عالي و متوسط و ساده در دسترس جامعه قرار دهد. اين كار بايد حتماً انجام شود وگرنه باز بايد منتظر انحرافات ديگري بود كه الآن هم جريان دارد.

امروز بيشتر جوانان مسلمان عميقاً در صدد يادگيري قرآن هستند و بي تابانه ميخواهند مفاهيم قرآن را ياد بگيرند و حتي به خيال خودشان تحقيق هم بكنند و گمان ميكنند اين كار سادهاي است كه مثلاً با رجوع به معجم ومثال آن قابل تحقق است. شايد آنها در اين گمان خودشان معذور باشند, ولي اگر كساني سالها در حوزه هاي علميه بودهاند و دقت در آيات و روايات را از بزرگان ديدهاند آنها هم چنين بيانديشند حقاً آنها ديگر معذور نخواهند بود.

وظيفه ماست كه با بهره هايي كه از بزرگان گرفتهايم و موازيني كه از علماء و مفسرين بدست ما رسيده بهرهگيري كنيم و با تدبر بيشتر سعي كنيم كه مفاهيم روشني از قرآن بدست آوريم و به جامعه عرضه كنيم تا دين خودمان را به اسلام و قرآن ادا كرده باشيم.

      فهميدن معاني قرآن و تفسير قرآن به اين سادگي ميسّر نيست، امّا اگر به هر كسي كه بخواهد قرآن را بفهمد بگوييم بايد 30 سال كار كند و درس بخواند تا قرآن بفهمد اين هم معنايش مأيوس كردن ايشان از معناي صحيح قرآن و يا انداختن آنها در دامن منحرفين است. درست است كه فهميدن قرآن احتياج به زحمت و تخصص دارد، ولي بالاخره اين زحمت را بايد عده اي متحمل شوند و حاصلش را در اختيار ديگران قرار دهند تا استفاده كنند. آنچه مي‎بايست، عرضه كنيم مطالبي است كه اسنادش به قرآن جاي شك نباشد و در عين حال اين مطالب بصورت پراكنده و بدون ارتباط و نظم هم نباشد، چون اگر ما يك مطالبي را پراكنده عرضه كنيم علاوه بر اينكه يادگيري آن مشكل است فايده اي كه از يك نظام فكري در مقابل نظامهاي فكري غلط بايد گرفت آن فايده را نخواهد داشت.

مي‎دانيد كه كتابهاي انحرافي كه در دنيا وجود دارد همه كوشيده اند كه به افكار و انديشه هاي خودشان يك شكل و نظامي بدهند يعني براي اينها يك ريشه اي معرفي كنند و سلسله مسائل منسجم و هماهنگي كه با ارتباط و پيوند آنها يك كل منظم و هماهنگ بوجود مي‎آيد را ارائه دهند.

 ما در مقابل آنها عيناً بايد همين كار را بكنيم، يعني معارف قرآن را بصورت سيستماتيك و با نظام عرضه كنيم به صورتي كه دانش آموز بتواند از يك نقطه اي شروع كند و زنجيروار حلقه هاي معارف اسلام را بهم ربط بدهد و به آنچه هدف قرآن و اسلام هست در نهايت امر نائل شود.

پس ما ناچاريم معارف قرآني را دسته بندي كنيم و به آنها شكلي بدهيم تا براي جواناني كه وقت كمي براي آموختن قرآن دارند و در عين حال چاره اي هم جز اين ندارند، ياد گرفتن اينها آسان باشد و در مقابل نظامهاي فكري ديگر قابل عرضه باشد.

 دسته بندي معارف قرآن كه توأم با تفسير موضوعي خواهد بود يعني آيات را بر حسب موضوعات دسته بندي كنيم و مفاهيم آنها را بدست بياوريم و رابطه اي بين آنها در نظر بگيريم با اين كه ضرورت دارد امّا اشكالاتي هم دارد.

 ما وقتي مي‎خواهيم آيات را دسته بندي كنيم بعد از آنكه يك نظم خاصي براي موضوعات در نظر گرفتيم براى هر موضوع آياتي پيدا مي‎كنيم و در كنار هم قرار مي‎دهيم و بعد درباره اينها مي‎انديشيم و از همديگر كمك مي‎گيريم براي روشن كردن نقطه هاي ابهامي كه احياناً در آيات ديگر وجود دارد, يعني تفسيرالقرآن بالقرآن و همان راهي كه علامه بزرگوار در تفسير الميزان نشان داده‎اند و عمل كرده‎اند. ولي بايد متوجه باشيم كه وقتي ما يك آيه اي را از سياق خودش خارج كرديم و تنها اين آيه را بدون رعايت قبل و بعد در نظر گرفتيم ممكن است مفاد واقعيش بدست ما نيايد، بعبارت ديگر آيات قرآن داراي قرائن كلاميه‎اي هستند كه گاهي در آيه قبل و گاهي در آيه بعد و گاهي در سوره ديگري ممكن است پيدا شود، براي اينكه ما به اين محذور دچار نشويم كه آيات مثله نشود، تكه تكه نشود و از مقام واقعي خود خارج نشود و مثل لا الهي نباشد كه هنوز الاّ اللّه آن نيامده، براي اين كار بايد خيلي دقت كنيم كه وقتي مي‎خواهيم آيه اي را در موضوعي قرار دهيم تحت عنواني آيات قبل و بعدش را هم در نظر بگيريم و اگر احتمال مى دهيم كه در آيات قبل و بعد قرينه اي بر اين آيه وجود دارد آنها را هم ذكر كنيم.

هيچ مانعي ندارد كه ما آيه‎اي را كه مي‎خواهيم مورد استشهاد قرار دهيم با يك آيه قبل و يك آيه بعد ذكر كنيم و آن دو را بين پرانتز قرار دهيم براي اينكه موقع مراجعه به آيه آن قرائن كلاميه مغفول عنه واقع نشود.

اين نكته را باز تكرار ميكنيم كه هميشه بايد به قرائن قبل و بعد توجه داشته باشيم به خاطر اينكه براي خود بنده پيش ميآيد گاهي كه روي آيه اي فكر ميكنم و استظهاري ميكنم بعد از مدتي توجه مي‎كنم كه در آيه قبل قرينه‎اي بوده كه از آن غفلت كرده‎ام و اگر آيه را مي‎ديديم استظهار كاملتري يا استظهار ديگري مي‎كردم. اين نكته را نبايد فراموش كنيم.

حال كه بناست ما آيات را دسته بندي كنيم و نظامي بين اين آيات در نظر بگيريم اين دسته بندي به چه شكلي انجام بگيرد و اقسام اصلي آن به چه صورتي باشد؟

 مي‎دانيم كه قرآن كريم از اين سنخ دسته بندي‎هاي مرسوم در كتب بشري لحاظ نفرموده است؛ حتي كمتر سوره‎اي مي‎شود پيدا كرد از همان سوره هاي يك سطري كه داراي يك موضوع معيني باشد و راجع به يك چيز صحبت كرده باشد. غالباً حتي در يك آيه چند مطلب گنجانيده شده است و مفاد آيه داراي ابعاد مختلف و چهره هاي گوناگون است، يك آيه مثلاً هم بعد اعتقادي دارد، هم بعد اخلاقي، هم بعد تاريخي ، هم بعد تشريحي و... و اين هم مشكلي براي تجزيه آيات است ولي اين قابل حل است به اينكه آيات را به مناسبتهاي گوناگون تكرار مي‎كنيم.

 ما كه ناچاريم معارف قرآن را دسته بندي كنيم، طبعاً به تبع اين دسته بندي بايد آيات هم دسته بندي شود، يعني براي هر بابي چند آيه ذكر كنيم. حال اين دسته بندي را بر چه اساسي و طبق چه نظامي انجام دهيم؟

 البته پيدا كردن يك عنوان كلي براي مفهوم يك يا چند آيه كار مشكلي نيست، مثلاً آياتي كه درباره نماز است يك عنوان كلي دارد, عنوان عبادت و يا ساير مفاهيم، ولي شكل دادن و گنجاندن عناوين كلي كه از آيات قرآن بدست مي‎آيد در يك نظام به اين آساني نيست، يعني فرض كنيد كه ما همه قرآن را بررسي كرديم و مفاهيمي كه از قرآن بدست مي‎آيد مثلاً تحت 100 عنوان دسته بندي كرديم، خود اين عناوين را چگونه بسنجيم تا يك نظامي بوجود بيايد؟ مثلاً آيه اول قرآن را تحت عنواني نوشتيم آيه اول سوره بقره را هم تحت عنواني نوشتيم و همينطور آيات را تحت عناويني نوشتيم, آيه اوّل درباره حمد خداست پس اولين عنوان حمد خداست آيه اول سوره بقره هم راجع به شرايط كساني است كه هدايت قرآن شامل حال آنها مي‎شود و همينطور ساير عناوين، آيا به همين ترتيب عناوين را دسته كنيم يا مي‎شود در بين اينها هم نظامي برقرار كرد؟ مي‎بايست يك نقطه شروع طبيعي و منطقي در نظر گرفت كه اين مطالب 100 گانه كه عناويني براي آيات شدند از نقطه خاصي شروع شود و به نقطه ديگري ختم شود.

      به عبارت ديگر اين عناوين كلي را بايد تحت يك عناوين كلي‎تري مندرج كرد مثلاً نماز و روزه و خمس و زكات و... را تحت عبادات و بيع و اجاره و قرض و...تحت معاملات و ساير عناوين. حالا خود اين عناوين را ما چگونه قرار بدهيم و چه رابطه اي بين آنها در نظر بگيريم؟

در اينجا سه طرح مي‎توان پيشنهاد كرد البته طرح هاي ديگري هم ممكن است عرضه شود ولي بعنوان نمونه بهترين طرحهايي كه براي تقسيم بندي معارف قرآن ميشود عرضه كرد اينها را ذكر مي‎كنيم تا در بين آنها يكي را انتخاب كنيم.

1 - شايد ذهن با اين تقسيم بندي بيشتر آشنا باشد كه محتواي دين به 3 قسمت تقسيم ميشود:

1- عقائد، 2- اخلاق و 3 – احكام؛ اين تقسيم بندي به اذهان ما خيلي آشنا است در تفسير الميزان هم در بسياري از جاها يادآوري شده است.

      پس يك نحو تقسيم بندي اين است كه تمام معارف قرآن را به3 قسم تقسيم كنيم يك دسته در باب عقايد از توحيد و نبوت و معاد و عدل و امامت و بعد عقايد فرعي مثلاً جزئيات عالم برزخ, در باب اخلاق آيات اخلاق و همچنين در باب احكام كه مثلاً فقهاء ما در قسمت احكام اين كار را كرده اند. آيات الاحكام معروف در بين شيعه هست از جمله از مقدس اردبيلي و بعضي معاصرين و اهل تسّنن هم دارند.

      اين طرحي است كه ابتدا ًشايد بنظر خيلي افراد بيايد و طرح خوبي هم هست ولي في الجمله در اطرافش مي‎شود خرده گيري كرد. يكي اين كه گنجانيدن همه مفاهيم قرآن در اين 3 بخش جور نمي‎آيد و مشكل است. مثلاً يك بخش مهم از آيات قرآن درباره تاريخ انبياء و داستانهاي پيامبران است، گو اينكه در ضمن داستان هم نكته‎هاي توحيدي و تشريعي هست، و هم نكته هاي اخلاقي هست, ولي مجموعه داستان نه اين است و نه آن, بلكه يك بخش خاصي است و اگر داستان را جمله جمله كنيم ديگر داستان نمي‎باشد، و اگر كسي نظر قرآن را درباره اصحاب كهف خواست نمي‎داند به كدام باب رجوع كند، بابي روشن و گويا كه انسان بتواند داستانها را پيدا كند وجود نخواهد داشت. يك اشكال جزئي هم دارد و آن اينكه خود اين 3 قسم هم رابطه روشني با همديگر ندارد, البته مي‎شود با تكلف وجهي را تراشيد

اما خيلي رابطه روشني باهم ندارد. عقايد بابي است كه ربطي به اخلاق ندارد و همينطور ساير اقسام. اينكه ترتيبي بين اينها باشد و رابطه منطقي روشني باشد اينطور نيست، البته اين اشكالش خيلي جزئي است. خوب اين يك طرح، اگر طرح بهتري پيدا نكرديم اين را اتخاذ مي‎كنيم.

طرح دوم اين است كه بگوئيم قرآن براى هدايت انسان است «هدى للناس»، و انسان داراي ابعاد گوناگوني است: بعد مادي، معنوي، فردي، اجتماعي، دنيوي، اخروي پس معارف قرآن را بر حسب ابعاد وجودي انسان تطبيق كنيم و دسته بندي كنيم و محور را خود انسان قرار دهيم.

اين كار هم شدني است، اشكال اساسي هم ندارد كه خلاف قرآني بوجود آورد ولي اشكال فني‎اش از آن طرح اول بيشتر است، اولاً خود انسان را محور قرار دادن، وقتي با دقايق مفاهيم قرآن آشنا شويم, مي‎بينيم كه از نظر قرآن خيلي جالب نيست ،اين يك نوع گرايش اومانيستي است كه اصل را انسان قرار دهيم و همه چيز را در ارتباط با انسان بسنجيم، و قرآن با اين گرايش خيلي موافق نيست، ما بخوبي مي‎بينيم كه تمام مفاهيم قرآن در هر بابي باشد يك محور دارد، از عقايدش گرفته تا اخلاقش، تا مواعظش، داستانهايش، تشريعاتش، احكام فردي، احكام اجتماعي، همه اينها يك محور دارد و آن اللّه تبارك و تعالي است وقتي قانوني را بيان مي‎كند مي‎گويد خدا اين حكم را بر شما نازل فرموده، وقتي اخلاقي را بيان مي‎كند مي‎گويد اين خلقي است كه خدا مي‎پسندد انّ اللّه يحبّ المقسطين، و اللّه يحبّ الصابرين، انّ اللّه لايحب المفسدين، محور اخلاق باز اللّه تبارك و تعالى است در عقايد هم كه ديگر كاملاً روشن است پس مي‎توانيم بگوييم آيات قرآن بر اساس اللّه محوري است، اصطلاح مكتب قرآن مكتب اللّهيسم است نه مكتب اومانيسم. پس بايد محور را در معارف اللّه قرار داد و اين را حفظ كرد; اين خودش يك نوع انحراف است كه محور را انسان قرار بدهند.

اشكال ديگر اين است كه ابعاد وجودي انسان هم آنچنان مشخص نيست كه انسان داراي چند بعد است، تا ما بر اساس يك تقسيم روشني كه در ابعاد وجود انسان دارد, آيات را طبق آنها تقسيم كنيم. علاوه بر اين, به حسب نظر بدوي بين خود ابعاد هم يك ارتباط روشني نيست، ممكن است، ما بعداً از قرآن بفهميم ارتباطي هست امّا از نظر بدوي ارتباط روشني بين ابعاد وجود انسان نمي‎شود ادعّا كرد.

 اشكال سوم اينكه، تقسيم كردن معارف قرآن بر طبق ابعاد وجودي انسان هم كار نامناسبي است، براى اينكه مي‎بينيم گاهي يك حكم الهي و يا يك خلقي كه در انسان مدح شده مربوط به بعد خاصي از وجود انسان نيست، بسياري از ابعاد وجود انسان با اين حكم، با اين قانون، با اين اخلاق ارتباط دارند. نمي‎شود گفت اين خلق كه در قرآن مدح شده مال اين بعد خاص انسان است و ممكن است همان يك حكم ابعاد گوناگوني داشته باشد. اين هم يك اشكال مهمي است در اينكه بخواهيم معارف قرآن را بر اساس ابعاد وجودي انسان دسته بندي كنيم.

 طرح ديگر اينكه ما محور را اللّه قرار دهيم و تقسيمات آيات را نه در عرض، بلكه تقسيمات طولي انجام دهيم, يعني معارف قرآن را مثل يك رودخانه جاري، يك آبشاري كه از منبع فيض الهي سرازير است و به هر بخشي كه مي‎رسد، به هر مرحله‎اي كه مي‎رسد آنجا را سيراب مي‎كند اللّه الذى نزل من السماء ماءً فسالت او دية بقدرها.... آبي را خدا از آسمان نازل فرموده هر وادي به اندازه ظرفيت خودش از اين آب استفاده كرده و سيراب شده. معارف قرآن را مثل يك چشمه جاري ببينم كه از مرحله‎اي مي‎گذرد و وارد مرحله ديگري مي‎شود و اين مراحل ارتباطشان طولي است نه عرضي، تقسيماتي در عرض هم نيست، اول نقطه معيني دارد از آنجا شروع مي‎شود از آنجا كه لبريز شد فيضان مي‎كند به مرحله دوم كه مرحله دوم فرعي از مرحله اولي است, نه اينكه بخشي در كنار او و قسيم او باشد. در اين طرح ما اگر معارف قرآن را دسته بندي مي‎كنيم, به حسب مراتب طولي است گو اينكه وقتي بجائي مي‎رسد كم‎كم پخش مي‎شود و شاخه‎هائي هم پيدا مي‎كند, امّا اساس بر اين است كه ما معارف قرآني را به حسب مراتب طولي در نظر بگيريم.

اين طرح به نظر ما رجحان دارد به خاطر چند جهت:

اولا ً: محور اللّه تبارك و تعالي هست و در كنار او چيزي را معرفي نمي‎كنيم, هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن, بر خلاف تقسيمات ديگر كه ما بايد يا محور را اصلا چيز ديگر مثل انسان قرار دهيم، يا اگر بحث توحيد و عقايد را هم داريم در كنار آن هم اخلاق و احكام را بعنوان قسيم اعتقادات مطرح كنيم ولي در اينجا اول يك بحث بيشتر نداريم، جاي هيچ بحثي هم در كنار اين بحث نيست، و تا اين بحث حل نشود و از آن فارغ نشويم به بحث دوم نمي‎رسيم. پس اولين امتيازاتش اين است كه بر اثر محور بودن اللّه اين تقسيمات ذكر مي‎شود.

فايده دومش اين است كه ترتيب منطقي بين مسائل و تقسيمات حاصل مي‎شود، چون وقتي اين بخشهاي مختلف سلسله‎وار بهم مربوط بودند تبعاً بحث قبلي يك نوع تقدمي بر بحث بعدي خواهد داشت و تقدمش روشن و قابل فهم است، به خلاف اين كه ما چند تقسيم در عرض هم داشته باشيم كه مقدم داشتن يكي بر ديگري احتياج به تبيين دارد كه گاهي هم بايد با تكلف درست كنيم. فرض كنيد شؤون فردي و اجتماعي انسان، دو بعد وجودي انسان، حال آيا اول فردي را بگوييم و يا اول اجتماعي را؟ اصالة الفرد مي‎گويد فرد مقدم است، اصالة الجامعه مي‎گويد جامعه مقدم است حال ما اول آيات اجتماع را بنويسيم يا آيات فرد را؟ ولي اگر يك ترتيب طبيعي بين اين مفاهيم بود كه هر دسته ترتب منطقي بر دسته قبل دارد دسته قبلي دسته بعدي را مي‎زايد، عليت دارد نسبت به او، تقدم دارد، اين نظام منسجم تر خواهد بود و آن اشكالات طرحهاي قبلي را ندارد.

طرح را بصورت فهرست و اجمالي مي‎گوئيم و انشاءاللّه بعدها به همين ترتيب وارد بحث مي‎شويم:

بخش اول درباره خدا و آيات مربوط به ذات خدا و به دنبالش آيات صفات خدا و سپس افعال خدا. افعال الهي به حسب بيان قرآني به دو بخش تقسيم مي‎شود بخش خلق و بخش تدبير، خلق هم خلق انسان و خلق جهان، ولي طبيعتاً خلق جهان بر خلق انسان مقدم است.

سپس بعد از خداشناسي نوبت به تفاصيل افعال مي‎رسد كه همان خلق و تدبير است، تفاصيل افعال از شناخت جهان شروع مي‎شود كه خلق جهان باشد كه البته بيان اينها همه در رابطه با آفرينش خداست، قرآن آسمان و زمين را منهاي ارتباطش با خدا بحث نمي‎كند، هر جا هست صحبت از اين است كه خدا شمس و قمر را اينگونه آفريد يولج الليل و النهار نه يلج الليل و النهار، همه جا رابطه هر چيزي با خدا محفوظ است، پس از خلق جهان قسمتي از آن خلق زمين است. خلق زمين منتهي مي‎شود به اينكه بخشي از زمين انسان است كه انسان از خاك زمين آفريده شده است.

بعد از خلق و عالم و موجودات جوي و ساير مخلوقات غير از انسان، انسان از بخش قبلي بوجود مي‎آيد، يعني انسان شناسي مترتب بر جهان شناسي است. آياتي كه مربوط به انسان است خلقت بدنش، خلقت روحش، وقتي وارد بحث روح شديم. ببينيم اين روح باقي است كه دوباره به بدن بر مي‎گردد, زنده مي‎شود در اين رابطه مسئله جاوداني انسان و معاد مطرح مي‎شود، و همين طور اينكه انسان داراي خصايصي است با اختيار خودش سرنوشت خودش را مي‎سازد فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر، موجودي است مختار، انتخابگر، بايد راهش را خودش انتخاب كند، اين انتخاب احتياج دارد به شناخت و قدرت، تا نشناسد انتخاب معني ندارد.

بعد از انسان شناسي مسئله راه شناسي مطرح مي‎شود. حال كه انسان موجودي است انتخاب گر، چگونه راهش را بشناسد، مبحث شناخت انسان مطرح مي‎شود، خدا به انسان عقل و وسائل ادراك داده ولي اينها كافي نيست و وحي را به انسان عطا فرموده كه مسئله نبوت مطرح مي‎شود.

مسائلي كه اطراف نبوت هست، حقيقت وحي چيست، كساني كه به آنها وحي مي‎شود چند دسته‎اند، نبوت، رسالت، امامت، مقامات انبياء بحث مي‎شود، مي‎رسيم به بحث پنجم كه همان راهنماشناسي است يعني فهميديم كه وحي هست نبوت هست، حال چه كساني هستند كه به آنها وحي شده چه ويژگيهايي دارند در اينجاست كه تاريخ انبياء مطرح مي‎شود، اين انبياء چه كساني بودند چه خصوصياتي داشتند، چگونه زندگي كردند، با چه كساني سروكار داشتند تا مي‎رسد به تاريخ پيامبر اسلام صلي عليه و آله.

ويژگي پيغمبر اسلام كتابي است كه بر آن حضرت نازل شده كه جامع ترين و ناسخ همه كتابهاست و اين چيزي است كه از پيغمبر(صلي الله عليه و آله) براي ما باقي مانده است و مظهر نبوت آن حضرت است كه در دست ماست. در اين قسم قرآن شناسي است كه بحثهايي پيرامون قرآن مطرح مي‎شود از قبيل كيفيت نزولش-اقسام آياتش- چيزهايي كه خود قرآن مطرح كرده مانند محكم و متشابه و غيره.

از اينجا مي‎رسيم به اينكه اين قرآني كه نازل شده با اين خصوصيات، مي‎خواهد چه كند؟ آمده بشر بسازد چگونه قرآن مي‎خواهد انسان را بسازد، بخش انسان سازي قرآن يعني بخش اخلاق تزكيه اي كه قرآن مي‎كند و مي‎خواهد آلودگي ها را برطرف كند اين چگونه است؟

بعد از انسان سازي ابعاد مختلف انسان از نظر قرآن مطرح مي‎شود كه مي‎شود اينها جزء همين بخش بحساب آيد باشد يا بخشهاي جداگانه باشد. قرآن مسائلي را براي ساختن انسان، تعليم و تربيت انسان، در رابطه با خدا كه همان عبادات است در نظر مي‎گيرد، و گاهي مسائل انسان با خودش، يعني مسائل فردي انسان، و گاهي رابطه انسانها با يكديگر، يعني مسائل اجتماعي انسان، پس هشتم احكام عبادات و نهم احكام فردي و مهم مثل پاك و نجس بودن، حلال و حرام بودن و... و دهم احكام اجتماعي است كه در اين احكام اجتماعي باز مي‎شود تقسيمات فرعي‎تر در نظر گرفت كه اول اصلاً جامعه از نظر قرآن چيست آيا اصالت دارد يا نه و بحثهايي كه مربوط مي‎شود به جامعه شناسي و اين مقدمه بحث اجتماعيات را تشكيل مي‎دهد از اين گذشته احكامي كه هست احكام اقتصادي - جزايي - قضايي - سياسي و احكام مدني اين 5 قسم و ممكن است تقسيمات ديگري هم ذكر شود ولي همه اينها تقسيمات فردي است و اشكال در اينها نمي‎آيد كه اينها عرض هم هستند چون تقسيم اصلي همان احكام اجتماعي قرآن است.

بنابراين ما قرآن را به ده بخش تقسيم مي‎كنيم كه اينها سلسله وار از يك مبدئى شروع مي‎شود و به يك نهايتى كه تشكيل جامعه صالح انسانى است كه اين احكام در آن پياده مىشود مى انجامد والسلام عليكم و رحمة اللّه.

 [1] در اوصاف پيغمبر يكي نيز اين است كه خدا در مورد ايشان ميفرمايد: "يعلّمهم الكتاب و الحكمه" (جمعه/2)، بعد از اينكه مي‎فرمايد "يتلوا عليهم آياته و يزكيهم". يعني بعد از تلاوت آيات و تزكيه مردم نوبت به تعليم كتاب مي‎رسد. معلوم ميشود كه تعليم قرآن غير از تلاوت آيات است. يك وظيفه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله) اين است كه وقتي كه آيات قرآني براي آن حضرت نازل مي‎شود آن آيات را براي مردم تلاوت كند تا الفاظش را ياد بگيرند و بعد به تزكيه مردم بپردازد. وظيفه ديگر اين است كه قرآن را به مردم تعليم دهد. تعليم صرف خواندن الفاظ نيست, چون اينكه همان تلاوت است. بلكه منظور اين است كه معاني قرآن را به مردم بفهماند، آنچه را خود مردم نمي‎فهمند "و يعلمكم مالم تكونوا تعلمون" (بقره/151). همچنين در آيه ديگري مي‎فرمايد "و انزلنا اليك الذكر لتبيين للناس ما نزل اليهم"، ما اين قرآن را براي تو نازل كرديم تا تو آياتش را براي مردم ما تبيين كني (نحل/44). معلوم مي‎شود كه آيات قرآن گاهي احتياج به تبيين دارد و وظيفه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله تبيين آنهاست و مسلماً تبيين غير از تلاوت است. و ما شيعيان معتقديم كه اين مقام (كه از جمله مقامات آن حضرت ميباشد), براي امام معصوم (عليه السلام) هم ثابت است. همچنين طبق ادلهي ديگر كه حالا در صدد بيانش نيستيم، مقام معلمّيت قرآن از آن پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليه السلام) است

[2] وسائل ج 18, ص 78-89, حديث 11,10, 12, 14, 15, 18, 19, 21, 29, 35, 37, 40, 47, و 48

   

     

    

[ شنبه هفدهم اسفند 1387 ] [ 15:39 ] [ ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه