بسم الله الرحمن الرحيم
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (2) إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (3)
آنجا كه خداوند در مقام دعوت به توحيد است، ضمير مفرد به كار مىبرد، همانند <<أنا ربّكم فاعبدون>><1065> پروردگار شما من هستم، پس مرا عبادت كنيد. <<أنَا ربّكم فاتَّقون>><1066> من پروردگار شما هستم، از من پروا كنيد. <<انّنى أنَا اللّه>><1067> همانا
من خداوند يكتا هستم.
همچنين درمواردى كه خداوند كارى را بدون واسطه انجام مىدهد يا در مقام بيان ارتباط تنگاتنگ خالق با مخلوق است، ضمير مفرد به كار مىرود، همانند: <<و أنَا الغفور الرحيم>><1068> تنها من بخشنده مهربانم. <<فانّى قريب>><1069> من به بندگانم نزديكم.
اما گاهى آيه در مقام بيان عظمت خداوند و شرافت نعمت است كه در اين موارد ضمير جمع همچون «اِنّا» به كار مىرود، چنانكه در اين آيه مىفرمايد: <<اِنّا اعطيناك الكوثر>> زيرا عطاى الهى به بهترين خلق خدا، آن هم عطاى كوثر، به گونهاى است كه بايد با عظمت از آن ياد شود.
همچنين در مواردى كه خداوند كارى را با واسطه انجام مىدهد، نظير باران كه با واسطه تابش خورشيد و پيدايش بخار و ابر مىبارد، از ضمير جمع استفاده مىشود، چنانكه مىفرمايد: <<وانزلنا من السماء ماءً>><1070> ما از آسمان آبى فرو فرستاديم.
از ميان يكصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با كلمه «اِنّا» آغاز شده است: سورههاى فتح، نوح، قدر و كوثر.
<<اِنّا فَتَحنا لك فتحاً مبيناً>> ما براى تو پيروزى آشكار قرار داديم.
<<اِنّا ارسلنا نوحاً>> ما نوح را به سوى مردم فرستاديم.
<<اِنّا انزلناه فى ليلة القدر>> ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم.
<<اِنّا اعطيناك الكوثر>> ما به تو كوثر عطا كرديم.
در آغاز يكى از اين چهار سوره، از حضرت نوح كه اولين پيامبر اولوا العزم است و بعد از حضرت آدم، پدر دوم انسان محسوب مىشود، سخن به ميان آمده است. در آغاز سه سوره ديگر، به نعمتهاى ويژهاى همچون نزول قرآن، پيروزى آشكار و عطاى كوثر، اشاره شده است. شايد ميان چهار موضوع ارتباطى باشد كه يكى رسالت اولين پيامبر اولوا العزم، ديگرى نزول آخرين كتاب آسمانى، سوّمى پيروزى مكتب اسلام و چهارمى تداوم خط رسالت و ابتر نماندن آن را بيان مىكند.
كلمه «كوثر» از «كثرت» گرفته شده و به معناى خير كثير و فراوان است. و روشن است كه اين معنا مىتواند مصاديق متعدّدى همچون وحى، نبوّت، قرآن، مقام شفاعت، علم كثير و اخلاق نيكو داشته باشد، ولى آيه آخر سوره، مىتواند شاهدى بر اين باشد كه مراد از كوثر، نسل مبارك پيامبر اكرم است. زيرا دشمنِ كينهتوز با جسارت به پيامبر، او را ابتر مىناميد و خداوند در دفاع از پيامبرش فرمود: <<انّ شانئك هو الابتر>> دشمن تو، خود ابتر است. بنابراين اگر مراد از كوثر، نسل نباشد، براى ارتباط آيه اول و سوم سوره، توجيه و معنايى مستدلنخواهيم داشت.
كلمه «ابتر» در اصل به حيوان دمبريده و در اصطلاح به كسى گفته مىشود كه نسلى از او به يادگار باقى نمانده باشد. از آنجا كه فرزندان پسر پيامبر در كودكى از دنيا رفتند، دشمنان مىگفتند: او ديگر عقبه و نسلى ندارد و ابتر است. زيرا در فرهنگ جاهليّت دختر لايقآن نبود كه نام پدر را زنده نگاه دارد. بنابراين جمله <<انّ شانئك هو الابتر>> دليل آن است كه مراد از كوثر، نسل كثير پيامبر است كه بدون شك از طريق حضرت زهراعليها السلام مىباشد.
اين نسل پر بركت از طريق حضرت خديجه نصيب پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله شد. آرى خديجه مال كثير داد و كوثر گرفت. ما نيز تا از كثير نگذريم به كوثر نمىرسيم.
فخررازى در تفسير كبير مىگويد: چه نسلى با بركتتر از نسل فاطمه كه مثل باقر و صادق و رضا از آن برخاسته است و با آنكه تعداد بسيارى از آنان را در طول تاريخ، به خصوص در زمان حكومت بنىاميّه و بنىعبّاس شهيد كردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اكثر كشورهاى اسلامى گستردهاند.
در زمانى كه خبر تولّد دختر سبب اندوه پدر مىشد، به گونه اى كه صورتش از غصه سياه گشته و به فكر فرو مىرفت كه از ميان مردم فرار كند يا دخترش را زنده به گور كند: <<يتوارى من القوم ام يدُسّه فى التّراب>><1071> در اين زمان قرآن به دختر لقب كوثر مىدهد تافرهنگ جاهلى را به فرهنگ الهى و انسانى تبديل كند.
بر اساس روايات، نام يكى از نهرها و حوضهاى بهشتى، كوثر است و مؤمنان از آن سيراب مىشوند. چنانكه در روايت متواتر ثقلين نيز پيامبر فرمود: «انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض» كتاب و عترت از يكديگر جدا نمىشوند تا آنكه در قيامت، در كنار حوض به من ملحق
شوند.
كوثر الهى، به جنسيّت بستگى ندارد؛ فاطمه، دختر بود امّا كوثر شد. به تعداد كثير بستگى ندارد؛ فاطمه، يك نفر بود امّا كوثر شد. آرى خداوند مىتواند كم را كوثر و زياد را محو كند.
خداوند از اولياى خود دفاع مىكند. به كسى كه پيامبر را بىعَقَبه مىشمرد، پاسخ قولى و عملى مىدهد. وجود فاطمه پاسخ عملى و جمله <<هو الابتر>> پاسخ قولى است. خداوند نه تنها از اولياى خود، بلكه از همه مؤمنان دفاع مىكند: <<انّ اللّه يدافع عن الّذين آمنوا
<1072>
هديه كننده خداوند، هديه گيرنده پيامبر و هديه شده فاطمه است. لذا عبارت <<اِنّا اعطيناك الكوثر>> به كار رفته كه بيانگر عظمت خداوند و بزرگى هديه اوست.
هر چه ضربه به دين و مقدّسات دينى شديدتر باشد، دفاع هم بايد قوىتر باشد. به پيامبر اسلام جسارتهاى زيادى كردند و او را ساحر، كاهن، شاعر و مجنون خواندند كه همه آنها به نحوى در قرآن جبران شده است.
به پيامبر گفتند: <<انّك لمجنون>><1073> تو جنّ زدهاى، ولى خداوند فرمود: <<ما انتَ بنعمة ربّك بمجنون>><1074> به لطف الهى تو مجنون نيستى.
به آن حضرت گفتند: <<لَستَ مُرسلاً>><1075> تو فرستاده خدا نيستى، خداوند فرمود: <<انّك لمن المرسلين>><1076> قطعاً تو از پيامبرانى.
به حضرت نسبت شاعرى و خيالبافى دادند: <<لشاعر مجنون>><1077> خداوند فرمود: <<و ما علّمناه الشعر و ما ينبغى له>><1078> ما به او شعر نياموختيم و براى او سزاوار نيست.
گفتند: اين چه پيامبرى است كه غذا مىخورد و در بازار راه مىرود: <<و قالوا ما لهذا الرسول ياكل الطعام و يمشى فى الاسواق>><1079> خداوند فرمود: پيامبران پيش از تو نيز غذا مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند: <<و ما ارسلنا قبلك من المرسلين الاّ انّهم لياكلون الطعام و يمشون فى الاسواق>><1080>
به آن حضرت ابتر گفتند، خداوند فرمود: <<انّ شانئك هو الابتر>>.
آرى، پاسخ كسى كه به اشرف مخلوقات ابتر بگويد، آن است كه خداوند به او كوثرى عطا كند كه چشم همه خيره و عقل همه مبهوت شود.
خداوند مصداقى براى كوثر در آيه نياورد تا همچنان مبهم بماند تا شايد اشاره به اين باشد كه عمق بركت كوثر عطا شده حتّى براى خود پيامبر اكرم در هالهاى از ابهام است.
در اين سوره دو خبر غيبى نهفته است: يكى عطا شدن كوثر به پيامبر، آن هم در مكّهاى كه حضرت دست خالى بود و فرزند پسر نداشت، ديگر ابتر ماندن دشمن كه داراى فرزندان و ثروتهاى بسيار بود.
تاريخ و آمار بهترين شاهد بر كوثر بودن اين عطيّه الهى است. هيچ نسلى از هيچ قومى در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمهعليها السلام رشد و شكوفايى نداشته است. خصوصاً اگر كسانى را كه مادرشان سيّد است، از سادات به حساب آوريم، آمار سادات در جهان نشانه معجزه اي
خبر غيبى است.
عطا كردن كوثر به شخصى مثل پيامبر، زمانى معنا دارد كه عطا كننده سرچشمه علم و حكمت و قدرت و رحمت باشد. بنابراين عطاى كوثر نشانه صفات وكمالات الهى است.
در اين سوره كه سه جمله بيشتر ندارد، پنج بار شخص پيامبر مورد خطاب قرار گرفته است.
زيرا علاوه بر ضمير كاف «ك» «اعطيناك»، در خطاب «صلّ» و «لربك» دو بار و در عبارت «انحر» و «شانئك» نيز دو بار، پيامبر مخاطب است. <<اعطيناك، فصلّ، لربّك، انحر، شانئك>>
در سراسر قرآن نيز، بيش از دويست و چهل بار خداوند به پيامبرش مىفرمايد: <<ربّك>>
با آن كه او پروردگار تمام هستى: <<ربّ كلّ شىء>><1081> و پروردگار همهى مردم است: <<ربّ النّاس>><1082>، ولى از ميان واژههاى «ربّ» كلمه «ربّك» بيش از همه به كار رفته و اين نشانه آن است كه خداوند بر پيامبرش عنايت خاصّى دارد.
چنانكه نمونه اين عنايت ويژه را در آيات ديگر نيز مشاهده مىكنيم، مثلاً خداوند نام اعضا و جوارح پيامبر را در قرآن مطرح كرده است: چهرهات: <<وجهك>><1083>، زبانت: <<لسانك>><1084> چشمانت: <<عينيك>><1085> گردنت: <<عنقك>><1086> دستانت: <<يدك>><1087سينهات: <<صدرك>><1088> كمرت: <<ظهرك>><1089>
الطاف خداوند به پيامبر اسلامصلى الله عليه وآله، گاهى با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظير <<قل ربّ زدنى علماً>><1090> پروردگارا! مرا از نظر علمى توسعه بده. امّا كوثر هديهاى الهى بود كه بدون درخواست، به پيامبر عزيز داده شد.
كوثر چيست؟
از آيه آخر سوره، يعنى <<انّ شانئك هو الابتر>> استفاده مىشود كه مراد از كوثر چيزى ضد ابتر است و از آنجا كه عرب به افراد بىعقبه و بىنسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو مىشود، ابتر مىگويد، بهترين مصداق براى كوثر، ذريّه پيامبر است كه امام
معصوم از نسل فاطمه مىباشند. البتّه كوثر، معنايى عام دارد و شامل هر خير كثير مىشود.
اگر مراد از كوثر، علم باشد، همان چيزى است كه پيامبر مأمور به خواستنش بود. <<قل ربّ زدنى علماً>>
اگر مراد از كوثر اخلاق نيك باشد، پيامبر داراى خلق عظيم بود. <<انّك لعلى خلق عظيم>><1091>
اگر مراد از كوثر عبادت باشد، حضرتش به قدرى عبادت مىكرد كه آيه نازل شد: ما قرآن را نفرستاديم تا اين گونه خود را به مشقّت اندازى. <<ما انزلنا عليك القرآن لتشقى>><1092>
اگر مراد از كوثر نسل كثير باشد كه امروزه بيشترين نسل از اوست.
اگر مراد از كوثر امّت كثير باشد، طبق وعده الهى اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد. <<ليظهره على الدين كلّه>><1093>
اگر مراد از كوثر شفاعت باشد، خداوند تا جايى كه پيامبر راضى شود از امّت او مىبخشد. <<و لسوف يعطيك ربّك فترضى>><1094>
كوثر، امرى دنيايى نيست و چيزى فراتر از نان، نام، مقام و جلوههاى دنيوى است. زيرا قرآن دنيا را قليل<1095> و ناپايدار<1096> ناميده است.
هر كثيرى كوثر نيست. قرآن مىفرمايد: اموال و اولاد مخالفان، شما را به تعجب واندارد، زيرا كه خداوند اراده كرده آنان را در دنيا از طريق همان اموال و اولاد عذاب كند. <<فلا تعجبك اموالهم و لا اولادهم انما يريد اللّه ليعذّبهم بها فى الحياة الدنيا>><1097>
در قرآن سورهاى به نام كوثر داريم و سورهاى به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضدّ ارزش، زيرا اولى عطيّه الهى است كه دنبالهاش ذكر خداست: <<اعطيناك الكوثر فصلّ >>و دوّمى يك رقابت منفى كه دنبالهاش غفلت از خداست. <<الهاكم التكاثر>>
كوثر ما را به مسجد مىبرد براى نماز: <<فصلّ لربّك>> و تكاثر ما را به گورستان مىبرد براى سرشمارى مردگان. <<حتى زُرتم المقابر>>
در عطاى كوثر بشارت است: <<انّا اعطيناك الكوثر>> و در تكاثر تهديدهاى پى در پى. <<كلاّ سوف تعلمون ثمّ كلاّ سوف تعلمون>>
كوثر، عامل رابطه با خالق است: <<اعطيناك الكوثر فصل>> و تكاثر، وسيلهاى براى سرگرمى با مخلوق. <<الهاكم التّكاثر>>
كوثر كه بزرگترين هديه الهى است در كوچك ترين سوره قرآن مطرح شده است.
هديه اشرف معبود به اشرف مخلوق چيزى جز كوثر نمىتواند باشد. <<انّا اعطيناك الكوثر>>
در ماجراى فتح مكّه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد مىشدند، خداوند تنها دستور تسبيح مىدهد: <<رَأيتَ النَّاس يَدخلون فى دينِ اللَّه أفواجا فَسَبّح>> ولى براى عطا كردن كوثر مىفرمايد: <<فصلِّ لربّك>> نماز بگزار. گويا اهميّت كوثر از اسلام آوردن مشركان بيشتر است.
عطاى استثنايى در سوره استثنايى با الفاظ استثنايى:
عطا بىنظير است، چون كوثر است؛ سوره بىنظير است، چون كوچكترين سوره قرآن است و الفاظ بىنظيرند، چون كلمات «اعطينا»، «الكوثر»، «صلِّ»، «انحر»، «شانئك» و «ابتر» تنها در اين سوره به كار رفته و در هيچ كجاى قرآن شبيه ندارد.
هر زخم زبان و كلامى وزنى دارد. به شخص پيامبر اكرم توهينها شد، كلماتى از قبيل مجنون، شاعر، كاهن و ساحر به او گفتند و به ياران او نيز توهينها شد تا آنجا كه گفتند: اين بيچارگان را از خود دور كن تا ما دور تو جمع شويم. براى هيچ كدام سوره اى مستقل نازل نشد
، امّا در نسبت ابتر دادن يك سوره نازل شد كه خير كثير به تو عطا كرديم و دشمن تو ابتر است و اين به خاطر آن است كه جسارت به شخص و ياران قابل تحمّل است، امّا جسارت به راه و مكتب كه او ابتر و راه او گذرا و بىآينده است، قابل تحمّل نيست.
گاهى جسارت برخاسته از لغوگويى است كه بايد با كرامت از كنارش گذشت. <<اذا مرّوا باللغو مرّوا كراما>>
گاهى جسارت به خاطر جوّ فاسد و دوستان ناباب است، كه بايد از آنان اعراض كرد. <<اذا رأيت الّذين يخوضون فى آياتنا فاعرض عنهم>><1098>
امّا گاهى جسارت به مكتب و رهبر است، آن هم از سوى افراد سرشناس و سياسى كه بايد جواب سخت به آن داده شود. <<انّ شانئك هو الابتر>> همان گونه كه منافقان از روى غرور مىگفتند: آيا ما مثل افراد بى خرد به پيامبر ايمان بياوريم. <<أنُومن كما آمن السفهاء>> قرآن
جسارت اينگونه افراد را چنين پاسخ مىدهد: <<الا انّهم هم السّفهاء و لكن لا يعلمون>><1099> آنان خود بىخردند ولى نمىدانند!
شتر در قرآن، هم در بحث توحيد مطرح شده است: <<أفلا ينظرون الى الابل كيف خلقت>><1100> هم در مورد مقدّمات قيامت نام آن آمده است، <<و اذا العشار عطّلت>><1101> هم در احكام و شعائر حج مطرح شده است، <<و البُدن جعلناها>><1102> و هم مورد قربانى و كمكرسى به جامعه قرار گرفته است. <<وانحر>>
بر اساس روايات، مراد از <<وانحر>> آن است كه به هنگام گفتن تكبيرها در نماز، دستان تا مقابل گودى زير گلو كه محلّ نحر است، بالا آورده شود كه اين زينت نماز است.<1103>
بر اساس روايات، آن دشمن كينهتوزى كه به پيامبر اكرم جسارت كرد و او را ابتر خواند، پدر عمرو عاص بود.
خداوند هم سبب ساز است هم سبب سوز. او مىتواند از يك فاطمه كوثر بيافريند و مىتواند افرادى را كه پسران رشيد دارند به فراموشى بسپارد.
او مىتواند دريا را با زدن عصاى موسى خشك، <<اِضرب بعصاك البحر فانفلق>><1104> و با زدن همان عصا به سنگ، دوازده چشمه جارى سازد. <<و اضرب بعصاك الحجر فانفجرت>><1105>
1- خداوند به وعدههاى خود عمل مىكند. در سوره ضحى، خداوند وعدهى عطا به پيامبر داده بود: <<و لسوف يعطيك ربّك فترضى>><1106> پروردگارت در آينده عطائى خواهد كرد كه تو راضى شوى. در اين سوره مىفرمايد: ما به آن وعده عمل كرديم. <<انّا اعطيناك الكوثر>>
2- فرزند و نسل عطيّه الهى است. <<انّا اعطيناك الكوثر>>
3- توجّه و عنايت به زيردستان، شرط مديريّت و رهبرى است. <<انّا اعطيناك>>
4- نعمتها حتّى براى پيامبر اسلام مسئوليّتآور است. <<اعطيناك... فَصلِّ>>
5 - در قرآن به نماز يا سجده شكر سفارش شده است. <<فَصلِّ>>
6- تشكّر بايد فورى باشد. <<فَصلِّ>> (حرف فاء براى تسريع است)
7- نوع تشكّر را بايد از خدا بياموزيم. <<فَصلِّ>>
8 - در نعمتها و شادىها خداوند را فراموش نكنيم. <<اعطيناك الكوثر فصلّ>>
9- آنچه مىتواند به عنوان تشكّر از كوثر قرار گيرد، نماز است. <<فَصلِّ>>
(نماز جامعترين و كاملترين نوع عبادت است كه در آن هم قلب بايد حضور داشته باشد با قصد قربت و هم زبان با تلاوت حمد و سوره و هم بدن با ركوع و سجود. مسح سر و پا نيز شايد اشاره به آن باشد كه انسان از سر تا پا بنده اوست. در نماز بلندترين نقطه بدن كه پيشاني
است، روزى سى و چهار بار بر زمين ساييده مىشود تا در انسان تكبّرى باقى نماند. حضرت زهراعليها السلام در خطبه معروف خود فرمود: فلسفه و دليل نماز پاك شدن روح از تكبر است. «تنزيهاً لكم من الكبر»)
10- دستورات دينى، مطابق عقل و فطرت است. عقل تشكّر از نعمت را لازم مىداند، دين هم به همان فرمان مىدهد. <<فصلّ لربّك>>
11- چون عطا از اوست: <<انّا اعطينا>> تشكّر هم بايد براى او باشد. <<فصلّ لربّك>>
12- قربانى كردن، يكى از راههاى تشكّر از نعمتهاى الهى است. (زيرا محرومان به نوايى مىرسند.) <<و انحر>>
13- هر كه بامش بيش برفش بيشتر. كسى كه كوثر دارد، ذبح گوسفند كافى نيست بايد شتر نحر كند و بزرگترين حيوان اهلى را فدا كند. <<و انحر>>
14- رابطه با خداوند بر رابطه با خلق مقدّم است. <<فصلّ... و انحر>>
15- انفاقى ارزش دارد كه در كنار ايمان و عبادت باشد. <<فصلّ لربّك وانحر>>
16- شكرِ عطا گرفتن از خدا، عطا كردن به مردم است. <<اعطيناك الكوثر... وانحر>>
17- نمازى ارزش دارد كه خالصانه باشد، <<لربّك>> و انفاقى ارزش دارد كه سخاوتمندانه باشد. <<وانحر>>
18- دشمنان پيامبر و مكتب او ناكام هستند. (كلمه شانِئ اسم فاعل است و شامل هر دشمنى در گذشته و حال و آينده مىشود. اگر مىگفت: «من شانك هو الابتر» تنها كسانى را كه در گذشته دشمنى كردهاند شامل مىشد و اگر مىگفت: «من يشونك هو الابتر» تنها دشمنان آينده
در برمىگرفت. <<انّ شانئك هو الابتر>>.)
19- توهين به مقدّسات، توبيخ و تهديد سخت دارد. <<انّ شانئك هو الابتر>>
20- از متلكها و توهينها نهراسيم كه خداوند طرفداران خود را حفظ مىكند. <<انّ شانئك هو الابتر>>
21- زود قضاوت نكنيم و تنها به آمار و محاسبات تكيه نكنيم كه همه چيز به اراده خداوند است. (مخالفان، با مرگ پسر پيامبر و داشتن پسران متعدّد براى خود، قضاوت كردند كه پيامبر ابتر است، ولى همه چيز برعكس شد.) <<انّا اعطيناك الكوثر... انّ شانئك هو الابتر>>
«والحمدللّه ربّ العالمين»
سوره كوثر [108]
اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 3 آيه است .
محتوا و فضيلت سوره :
در شان نزول اين سوره مى خوانيم : ((عاص بن وائل )) كه از سران مشركان بود,پيغمبراكرم (ص) را بـه هـنـگام خارج شدن از مسجدالحرام ملاقات كرد, و مدتى باحضرت گفتگو نمود, گروهى از سران قريش در مسجد نشسته بودند و اين منظره رااز دور مشاهده كردند, هنگامى كه ((عاص بن وائل )) وارد مسجد شد به او گفتند: با كه صحبت مى كردى ؟ گفت : با اين مرد ((ابتر))!
تـوضـيـح ايـن كه : پيغمبراكرم (ص) دو فرزند پسر از بانوى اسلام خديجه داشت : يكى ((قاسم )) و ديـگرى ((طاهر)) كه او را ((عبداللّه )) نيز مى ناميدند, و اين هر دودر مكه از دنيا رفتند, و پيغمبر اكرم (ص) فاقد فرزند پسر شد, اين موضوع زبان بدخواهان قريش را گشود, و كلمه ((ابتر)) (يعنى بلاعقب ) را براى حضرتش انتخاب كردند; فكر مى كردند با رحلت پيغمبراكرم (ص) برنامه هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذكور تعطيل خواهد شد و خوشحال بودند.
قـرآن مـجـيـد نـازل شـد و بـه طرز اعجازآميزى در اين سوره به آنها پاسخ گفت , وخبر داد كه دشـمـنـان او ابـتر خواهند بود, و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهدشد, بشارتى كه در اين سوره داده شده از يكسو ضربه اى بود بر اميدهاى دشمنان اسلام , و از سوى ديگر تسلى خاطرى بود بـه رسـول اللّه (ص) كه بعد از شنيدن اين لقب زشت و توطئه دشمنان قلب پاكش غمگين و مكدر شده بود.
در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى از پيغمبراكرم (ص) آمده است :
((هـركس آن را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاى بهشتى سيراب خواهد كردو به عدد هر قربانى كـه بـنـدگـان خدا در روز عيد (قربان ) قربانى مى كنند, و همچنين قربانى هائى كه اهل كتاب و مشركان دارند, به عدد هر يك از آنان اجرى به اومى دهد)).
نام اين سوره (كوثر) از اولين آيه آن گرفته شده است .
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيه1)ـما به تو خير فراوان داديم !روى سخن در تمام اين سوره به پيغمبراكرم (ص) است ـمانند سوره والضحى و سوره الم نشرح ـ و يـكـى از اهـداف مـهـم هر سه سوره تسلى خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناك و زخم زبانهاى مكرر دشمنان است .
نخست مى فرمايد: ((ما به تو كوثر [ خير و بركت فراوان ] عطا كرديم )) (انااعطيناك الكوثر).
((كـوثر)) در اين كه منظور از ((كوثر)) در اينجا چيست ؟ در روايتى آمده است كه وقتى اين سوره نازل شد پيغمبراكرم (ص) بر فراز منبر رفت و اين سوره را تلاوت فرمود, اصحاب عرض كردند: اين چيست كه خداوند به تو عطا فرموده ؟.
گفت : نهرى است در بهشت , سفيدتر از شير, و صافتر از قدح (بلور) در دوطرف آن قبه هايى از در و ياقوت است )).بـعـضـى آن را بـه نـبوت تفسير كرده , و بعضى ديگر به قرآن , و بعضى به كثرت اصحاب و ياران , و بعضى به كثرت فرزندان و ذريه كه همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا(ع ) به وجود آمدند.بعضى نيز آن را به ((شفاعت )) تفسير كرده اند.
ولى ظاهر اين است كه ((كوثر)) مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه هر يك ازآنچه در بالا گفته شـد يـكـى از مـصـداقهاى روشن آن است , و مصداقهاى بسيارديگرى نيز دارد كه ممكن است به عنوان تفسير مصداقى براى آيه ذكر شود.
فـرامـوش نـبايد كرد اين سخن را خداوند زمانى به پيامبرش مى گويد كه آثار اين خير كثير هنوز ظـاهـر نـشـده بود, اين خبرى بود از آينده نزديك و آينده هاى دور,خبرى بود اعجازآميز و بيانگر حقانيت دعوت رسول اكرم (ص).
(آيـه2)ـ ايـن نـعمت عظيم و خير فراوان شكرانه عظيم لازم دارد, هرچندشكر مخلوق هرگز حق نـعـمـت خـالـق را ادا نـمـى كند, بلكه توفيق شكرگزارى خودنعمت ديگرى است از ناحيه او لذا مى فرمايد: اكنون كه چنين است ((پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن )) (فصل لربك وانحر).
آرى ! بخشنده نعمت اوست بنابراين نماز و عبادت و قربانى كه آن هم نوعى عبادت است براى غير او معنى ندارد.ايـن در بـرابـر اعمال مشركان است كه براى بتها سجده و قربانى مى كردند, درحالى كه نعمتهاى خود را از خدا مى دانستند!
(آيـه3)ـ و در آخـريـن آيـه ايـن سـوره بـا توجه به نسبتى كه سران شرك به آن حضرت مى دادند, مى فرمايد: ((و (بدان ) دشمن تو قطعا بريده نسل و بى عقب است )) (ان شانئك هو الا بتر).
تـعـبـيـر به ((شانئك )) بيانگر اين واقعيت است كه آنها در دشمنى خود حتى كمترين ادب را نيز رعايت نمى كردند, يعنى عداوتشان آميخته با قساوت و رذالت بود.
حضرت فاطمه (ع) و ((كوثر))!
گفتيم ((كوثر)) يك معنى جامع و وسيع دارد, و آن ((خير و بركت فراوان )) است ,ولى بسيارى از بـزرگـان عـلـمـاى شـيعه يكى از روشنترين مصداقهاى آن را وجودمبارك ((فاطمه زهرا))(ع ) دانـسـتـه اند, چرا كه شان نزول آيه مى گويد: آنهاپيغمبراكرم (ص) را متهم مى كردند كه بلاعقب است , قرآن ضمن نفى سخن آنهامى گويد: ((ما به تو كوثر داديم )).
از ايـن تـعـبير استنباط مى شود كه اين ((خيركثير)) همان فاطمه زهرا(ع) است ,زيرا نسل و ذريه پـيـامـبـر(ص) بـه وسـيـلـه همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت نسلى كه نه تنها فرزندان جـسـمـانى پيغمبر بودند, بلكه آيين او و تمام ارزشهاى اسلام را حفظ كردند, و به آيندگان ابلاغ نمودند, نه تنها امامان معصوم اهل بيت (ع) كه آنهاحساب مخصوص به خود دارند.
در ايـنـجا به بحث جالبى از ((فخررازى )) برخورد مى كنيم كه در ضمن تفسيرهاى مختلف كوثر مى گويد:.
قـول سوم اين است كه اين سوره به عنوان رد بر كسانى نازل شده كه عدم وجود اولاد را بر پيغمبر اكـرم (ص) خرده مى گرفتند, بنابراين معنى سوره اين است كه خداوند به او نسلى مى دهد كه در طـول زمـان باقى مى ماند, ببين چه اندازه ازاهل بيت را شهيد كردند, در عين حال جهان مملو از آنـهـاست , اين در حالى است كه از بنى اميه (كه دشمنان اسلام بودند) شخص قابل ذكرى در دنيا بـاقى نماند, سپس بنگر و ببين چقدر از علماى بزرگ در ميان آنهاست مانند باقر و صادق و رضا و نفس زكيه .
هزاران هزار از فرزندان فاطمه (ع) در سراسر جهان پخش شدند, در ميان آنهانويسندگان و فقها و مـحـدثان و مفسران والامقام و فرماندهان عظيم بودند كه با ايثارو فداكارى در حفظ آيين اسلام كوشيدند.
پايان سوره كوثر.


