تبليغاتX
منتخب تفاسیر
منتخب تفاسیر
منتخب تفسیر نمونه،تفسير نور،منتخب الميزان، تفاسیر موضوعی،تفسیر راهنما و...
آسمان، طبيعت، انسان، نشانه‏هاي الهي


بسم الله الرحمن الرحيم  الحمد لله رب العالمين ...  اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

ان في السموات و الارض لايات للمؤمنين × و في خلقکم و ما يبث من دابة ايات لقوم يوقنون × و اختلاف الليل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها و تصريف الرياح ايات لقوم يعقلون × تلک ايات الله نتلوها عليک بالحق فباي حديث‏بعد الله و اياته يؤمنون (جاثيه آيه / 3 - 6)

ان في السموات و الارض لايات للمؤمنين‏:همانا تحقيقا در آسمانها و زمين آيتها و علامتها و اشاره‏ها براي مؤمنين است.

اساس دعوت پيغمبران براي عبور دادن مردم از به اصطلاح شهادت است‏به غيب ولي از راه شهادت البته کلمه «عبور دادن‏» اسباب اشتباه نشود يکي از کارها و اساسي‏ترين کارهاي انبيا که زير بناي همه کارهاي ديگرشان است عبارت است از ايجاد ايمان به غيب(الذين يؤمنون بالغيب) يعني بشر با همان حواس حيواني خودش عالم را مي‏بيند همان طور که حيوانات هم مي‏بينند رنگها را ما مي‏بينيم حيوانها هم مي‏بينند با اختلافهايي که ميان انسانها و حيوانها در ديدن رنگها هست‏بعضي رنگها را بعضي حيوانات نمي‏بينند انسان مي‏بيند باز حيواناتي هستند که ممکن است‏بعضي رنگها را به شکلي ببينند که ما نمي‏بينيم بعضي صداها را حيوانات مي‏شنوند و ما نمي‏شنويم و به عکس ولي به هر حال ديدن اين عالم به اين صورت که الان ما داريم مي‏بينيم يک چيزي است که انسان و غير انسان همه مي بينند و اين اسمش مي‏شود شهادت پيغمبران براي اين آمده اند که نهاني هم هست همه هستي و وجود در همانچه که شما به چشم مي‏بينيد و لمس مي‏کنيد در محسوس و ملموس خلاصه نمي‏شود بلکه اساس عالم در غيب است اين شهادت يک ظهوري است از غيب از چه راه مؤمن کنند آيا از راه طرد کردن شهادت بگويند اين را رها کنيد تا به غيب برسيد يا نه خود عالم شهادت آيه است نشانه است علامت است‏براي عالم غيب يعني ما از همين عالم شهادت به عالم غيب پي مي‏بريم اين است که در تعبير قرآن هميشه کلمه آيه مي‏آيد کلمه آيه رساترين کلمه‏اي است که در اين زمينه مي‏شد گفت آيه را در جايي مي‏گويند که يک چيزي ماهيتش اشاره به جاي ديگر باشد سر چهار راه‏ها يا سر کوچه‏ها و خيابانها مي‏بينيم مثلا يک فلش نصب کرده‏اند يک وقت فلش سفيد و در زمينه آبي است اين را که شما نگاه کنيد خودش اشاره است مي‏گويد راه از اين طرف باز است‏يا اگر مستطيل سفيد در زمينه قرمز باشد علامت عبور ممنوع است اين را مي‏گويند آيه يعني چيزي که وجودش علامت است اصلا وجودش وجود علامتي است اشاره به يک چيز ديگر است‏يک مطلبي را دارد به ما مي‏فهماند.

تفاوت يک نفر موحد و غير موحد در اين است که غير موحد وقتي که به اين عالم نگاه مي‏کند مثل اين است که يک بچه سه ساله يک آدم بي خبر از اين علائم قرار دادي (به اين علائم نگاه مي‏کند) اگر يک آدم دهاتي که به عمرش شهر را نديده و با مقررات راهنمايي و رانندگي آشنا نيست‏بيايد سر کوچه آن فلش را ببيند از آنچه مي‏فهمد فقط بک تابلويي مي‏بيند يک زمينه آبي و يک رنگ سفيد برايش معني ندارد آن دهاتي بي خبر از همه مقررات راهنمايي همان را مي‏بيند که شما مي‏بينيد چشم او به چشم شما يک چيز مي‏بيند دو چيز نمي‏بيند چنين نيست که چشم شما از او بيشتر ببيند چشم او کمتر ببيند ممکن است چشم او تيزتر هم باشد بيشتر هم ببيند ولي براي او آن تابلو معني ندارد اما براي شما معني دارد يا خطي که روي کاغذ مي‏نويسند بچه که آن را نگاه مي‏کند همان را مي‏بيند که آدم بزرگ مي‏بيند ولي براي آدم بزرگ معني دارد هرحرفش هرنقطه‏اش اشاره به چيزي است ولي براي آدم بي سواد معني و مفهوم ندارد معني باطن است و لفظ ظاهر آنجا هم تابلو ظاهر است آن مقصودي که ميان مردم قراردادي است معني است.

تفاوت يک آدم موحد با غير موحد اين است که عالم موحد براي يک نفر موحد معني دارد يعني کتابي است نوشته معني دار و هر لفظش اشاره به يک معناست اما براي آدم غير موحد براي آدم مادي معني ندارد مثل خطوطي است که يک آدم بي سواد آن را نگاه مي‏کند از نظر آدم بي سواد غير از خطهايي چيز ديگري وجود ندارد اين خطوط براي فهماندن يک مقصود نيست اينکه قرآن کريم اين همه روي کلمه آيه تکيه دارد براي همين است‏يعني مي‏خواهد يک نفر موحد عالم را آنچنان مطالعه کند که يک آدم با سواد کتابي را مطالعه ميکند از آن معني و مقصود بفهمد لذا تعبير به کتاب مي‏شود عالم کتاب حق تعالي است و اين تعبيري بوده که از قديم به کار مي‏بردند محمود شبستري ميگويد:

به نزد آن که جانش در تجلاست
همه عالم کتاب حق تعالي است

اساسا تعبيرات خود قرآن از اين مطلب حکايت مي‏کند درآن شعر منسوب به امير المؤمنين که مي‏فرمايد:

دواؤک فيک و ما تشعر
 و داؤک منک و ما تبصر

ا تزعم انک جرم صغير
 و فيک انطوي العالم الاکبر

منظورم اين شعر است:

و انت الکتاب المبين الذي
 باحرفه يظهر المضمر

تو آن کتاب آشکار هستي با حروف آن معاني پنهان آشکار مي‏شود يعني اي انسان تو يک کتابي هستي که حروف و کلماتي که در آن هست رازها را نشان مي‏دهد قرآن هم آيات خود را مي‏گويد آيه و هم به کوه و دريا و خورشيد و ماه و ستاره و خلقت انسان مي‏گويد آيه چرا قرآن کلمه اي را انتخاب کرده است که آن را همانطور که درباره جمله‏هايي از قرآن تعبير مي‏کند و مجموعي از جمله‏هاي قرآن را آيه مي‏گويد دستگاهي از دستگاههاي آفرينش را هم آيه مي‏گويد مي‏خواهد بگويد اين هم کتاب خداست همين طور که اين حروف و الفاظي است داراي معاني آنها هم حروف و الفاظي هستند داراي معاني پس کوشش کنيد که به معناي آنها پي ببريد يک شعري هست که در کتب فلسفه ذکر مي‏کنند خطاب به خداوند مي‏گويد:

الکل عبارة و انت المعني
 يا من هو للقلوب مغناطيس

همه ما به منزله عبارت لفظ هستيم معني تويي اي کسي که مغناطيس قلبها هستي معني معاني آن که از همه معنيها معني‏تر است‏خود خداوند متعال است چرا به عيسي ين مريم گفته مي‏شود کلمه(بکلمة منه اسمه المسيح)؟ عيسي که يک انسان است چرا به او کلمه گفته مي‏شود؟ به اعتبار اينکه معني دارد پر از معني است چرا ما نسبت‏به ائمه مي‏گوييم «الکلمات التامات‏» يا خودشان فرموده اند «نحن الکلمات التامات‏» ما کلمه‏هاي کامل و تمام هستيم چون پر از معني هستند) اينجا مي‏فرمايد در آسمانها و زمين آياتي است‏براي اهل ايمان نکته اي در بعضي تقاسير مثل تفسير الميزان آمده است ميگويند که در قرآن بعضي جاها اين جور آمده که در خلقت آسمان و زمين آيه است و بعضي جا آمده خلقت آسمان و زمين آيه است آيا اينها تفاوت دارد؟ مي‏گويند بله قرآن گاهي مي‏گويد که اصلا اين آسمان آيه است زمين آيه است‏يعني اين مجموع دستگاه را به منزله يک آيه تلقي مي‏کند ولي گاهي مي‏گويد در اين آسمان آيات است مي‏خواهد بگويد اين جنبه‏هايي دارد معناهايي دارد از جنبه‏هاي مختلف مي‏شود پي برد.

در اين آيه «ان في السموات و الارض لايات للمؤمنين‏» يک نگاه جمعي کلي به همه عالم کرده است ولي بعد به طور خصوصي بعضي موضوعات را که مهمتر بوده ذکر کرده است و کلمه‏اي بالاتر از کلمه مؤمنين يعني درجه کاملي از ايمان را هم برايش ذکر فرموده «و في خلقکم وما يبث من دابة ايات لقوم يوقنون‏» در خلقت‏شما انسانها و در آنچه که خدا مي‏پراکند يعني متفرق و پخش مي‏کند و به حرکت وا مي‏دارد از جنبده‏ها آيه‏هايي براي اهل يقين است در اينجا انسان مطرح است‏بالخصوص و ساير جنبده‏ها يعني از ميان همه مخلوقات عجالتا جنبده‏ها انتخاب شده است و از جنبنده ها انسان به طور خصوصي انتخاب شده است اين براي آن است که انسان يک آيه مخصوص و خيلي عجيب و پرمعنايي است مسلم آيه بودن گياهها از آيه بودن جمادات بيشتر است چون وجود کاملتري است آيه بودن حيوانها از آيه بودن گياهها بيشتر است و آيه بودن انسان از آيه بودن هر موجود ديگري بيشتر است و مضاعف است اين است که در قرآن کريم راحع به آيه بودن خود انسان يک عنايت‏خاصي هست‏يعني حساب راجع به آيه بودن خود انسان يک عنايت‏خاصي هست‏يعني حساب اين موجود را جدا ميکند مثل اين که در سوره «و الذاريات‏» مي‏فرمايد «و في الارض ايات للموقنين‏» در زمين آيه‏هايي ست‏براي اهل يقين انسان هم جزو موجوداتي است که در زمين هستند ولي او را يک امر جداگانه ذکر ميکند «وفي انفسکم افلاتبصرون‏» و درخود شما نمي‏بينيد اين در خود شما حسابش جداگانه است‏با کلمه افلا تبصرون هم ذکر شده و در خود شما آيا نمي‏بينيد يا در آيه سوره فصلت «سنريهم اياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق‏» همه چيز را به نام آفاق نام برده است ولي براي انسان يک حساب جدا باز کرده با اينکه انسان هم به يک اعتبار جزو موجودات آفاقي است اين براي اين است که آيه بودن انسان از هر موجود ديگري بيشتر است قرآن درباره انسان مي‏فرمايد « و نفخت فيه من روحي‏» اين مظهري از روح الهي است چيزي درانسان هست که در غير انسان وجود ندارد.

مولوي افسانه‏اي نقل ميکند که مردي طالب گنج‏بود و هميشه دعا و تضرع و زاري و خدا خدا مي‏کرد که خدايا اين همه گنجها را مردم زير خاک کردند و بعد رفتند و اينها مانده زير خاکها و کسي استفاده نمي‏کند، خدايا به من گنجي را بنمايان که بروم آن را اکتشاف کنم و بعد يک عمر راحت زندگي کنم.مدتها خدا خدا مي‏کرد، تا بالاخره در عالم رؤيا خواب نما شد که مي‏روي در فلان جا، بالاي فلان کوه، فلان نقطه مي‏ايستي و تيري هم به کمان مي‏کني، هر جا که اين تير افتاد گنج آنجاست.بيل و کلنگ و دستگاهش را برداشت و رفت‏به آن نقطه، ديد همه علامتها درست است.شک نکرد که گنج را پيدا کرده.تير را به کمان کرد، گفت‏حالا به کدام طرف پرتاب کنيم، يادش افتاد که به او نگفته‏اند به کدام طرف، گفت‏حالا يک طرف پرتاب مي‏کنم، به قوت کشيد و به يک طرف پرتاب کرد.نگاه کرد تير کجا افتاد، بعد با بيل و کلنگش فت‏براي گنج، کند و کند، هر چه کند پيدا نکرد، بالاخره آنقدر کند که گفت ديگر اگر کسي هم گنجي زير خاک کند از اين بيشتر پايين نمي‏رود.حتما من اشتباه کرده‏ام، بايد به يک طرف ديگر پرتاب کنم، رفت‏به يک طرف ديگر پرتاب کرد، باز آمد کند و هر چه کند پيدا نکرد، شمال و جنوب و مشرق و مغرب، چند روز کارش اين بود، بعد شمال شرقي و جنوب غربي و همه جهات.مدتي اين بيچاره زحمت کشيد چيزي پيدا نکرد.دو مرتبه رفت در مسجد و دعا و فرياد، تا بار ديگر خواب‏نما شد، همان شخص به خوابش آمد، به او گفت اين چه ارائه‏اي بود که به ما کردي، ما که هر چه گشتيم پيدا نکرديم.گفت چکار کردي؟ گفت من رفتم آنجا ايستادم تير به کمان کردم، يک دفعه از اين طرف پرتاب کردم، يک دفعه از آن طرف.گفت ما کي به تو گفتيم تير را به قوت بکش و پرتاب کن؟ ما گفتيم تير را به کمان بگذار هر جا خودش افتاد.روز بعد رفت و تير را به کمان کرد و هيچ نکشيد، رهايش کرد، همان جا جلوي پايش افتاد، زير پاي خودش را کند و گنج را پيدا کرد.

شخصي بود در مشهد به نام آقاي آقا شيخ مجتبي قزويني، مي‏گفت ما اين داستان را در مثنوي خوانديم، به مرحوم ميرزاي کرمانشاهي(معروف است، مرد عارف و با حالي بوده در مشهد، منبر هم مي‏رفته)رسيدم و گفتم آقاي ميرزا، اين ملا در اين شعر چه مي‏خواهد بگويد؟اين داستان هدفش چيست؟فقط يک جمله در جواب من گفت: و في انفسکم ا فلا تبصرون .مي‏خواهد بگويد مطلب در خودت است، کجا اين طرف و آن طرف مي‏روي؟!

اين خودش يک منطقي است در قرآن که و في انفسکم .بزرگترين آيتهاي الهي در جان و روح آدمي است، يا بگوييم بزرگترين آئينه‏هاي الهي خود انسان است و لهذا در اينجا کلمه «ايقان‏» به کار رفته.آنجا فرمود: و في الارض ايات للموقنين و في انفسکم ، در اينجا هم مي‏فرمايد: و في خلقکم و ما يبث من دابة ايات لقوم يوقنون براي مردمي که به يقين مي‏رسند، يعني اين يک چيزي است که انسان را به مرحله يقين مي‏رساند.مقصود از «مرحله يقين‏» اين است که ايمان مطلق مثل ايمان از پشت پرده‏هاست، ايمان داريم که در پشت پرده‏ها چيزي هست، ولي يقين آن مرحله‏اي است که يا شهود است‏يا مثل شهود، يعني ديگر پرده‏ها برداشته شده است(لو کشف الغطاء ما ازددت يقينا) .انسان يک موجود ملکوتي است، اگر انسان خودش را آنچنان که هست‏بشناسد، به عالم ملکوت آشنا شده و عالم ملکوت را شناخته است، و شناختن انسان خودش را مساوي ست‏با پي بردن به عالم ملکوت، و اگر کسي پي نبرده است‏به دليل اين است که خودش را آنچنان که بايد نشناخته است.در داستان ابراهيم عليه السلام مي‏خوانيم: و کذلک نري ابراهيم ملکوت السموات و الارض و ليکون من الموقنين صحبت ارائه ملکوت که[پيش] مي‏آيد اسم «ايقان‏» در کار مي‏آيد.

[مطلب را با]يک موضوع ديگر تفصيل مي‏دهد، که باز درجه پايين‏تر است: و اختلاف الليل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق قاحيا به الارض بعد موتها و تصريف الرياح ايات لقوم يعقلون .سه مطلب به سه عبارت ذکر شد:يکي[اينکه]به طور کلي در آسمانها و زمين آياتي است‏براي اهل ايمان، در خلقت انسان و خلقت جاندارها آيات است‏براي اهل يقين بالخصوص.بعد جريانهايي از عالم ما را ذکر مي‏کند براي کساني که لا اقل اهل فکر و تعقل باشند.يکي از آنها گردش منظم شب و روز است. قرآن هميشه اين گردش منظم شب و روز و اين نظام را به عنوان يک آيه و يک شي‏ء معني‏دار براي نشان دادن قدرت و حکمت پروردگار ذکر مي‏کند. و ما انزل الله من السماء من رزق روزي شما را از آسمان فرود مي‏آورد.مقصود باران است چون بعدش مي‏گويد: فاحيا به الارض بعد موتها و به وسيله اين روزي شما که از آسمان مي‏آيد زمين را زنده مي‏کند.مي‏خواهد بگويد اين باران که شما مي‏بينيد اوضاع عالم اين جور است، يکدفعه مي‏بينيد از بالا آب را-گويي در غربيل کرده باشند يا با آب‏پاش-مي‏پاشند روي زمين، اين را شما يک امر تصادفي تلقي نکنيد، خيال نکنيد که همين طور تصادفا اين آبها مي‏آيد و تصادفا براي گياهاي زمين نافع است و تصادفا براي حيوانها نافع است و تصادفا براي انسانها نافع است، صحبت تصادف نيست، اينها کارهاي حساب شده است.آن ابر و باد و حرکت‏باد و حرکت ابر و ريزش باران و روييدن گياه و تمام اينها تقدير و حساب و در نظر گرفته شده و با نقشه و حساب قبلي بوده است و محال است که علل تصادفي به اينجا کشيده شود.

کريسي موريسون کتابي دارد به نام «آفرينش انسان‏» ، در آن کتاب اين موضوعات را خيلي خوب شرح داده است.از جمله بعد از آنکه اوضاع زمين و جو زمين و اکسيژن و گازهاي ديگري که در مجموع زمين وجود دارد و مجموع اوضاعي که در روي زمين رخ داده و وضع ابرها و وضع هوا را کاملا تشريح مي‏کند، مي‏گويد اصلا محال و ممتنع است که جريانات بي هدف عالم منتهي به اينجا شده باشد.مثل اين است که کسي فرض کند که کتابي مثل کليات سعدي نوشته شده ولي همين سعدي که اين شعرها را گفته آدمي بوده در نهايت‏بي سوادي و بي ذوقي، اصلا شعر نمي‏فهميده، معني شعر هم نمي‏فهميده، همين طور که با قلم خط خط مي‏کرده اين طور در آمده است، تصادفا اين جور شده!محال و ممتنع است که تصادف چنين اثري را به وجود بياورد.تا حالا هيچ وقت‏شده که يک روزنامه در بيايد در بيست صفحه، شما درباره يک مقاله‏اش، درباره نيم مقاله‏اش، درباره يک سطرش احتمال بدهيد حروفچين‏هايي بي سواد همين طور به گزاف حروف را برداشته و چيده‏اند اين مقاله در آمده است؟!هيچ وقت انسان مي‏تواند چنين احتمالي بدهد؟و حال آنکه ممکن است کسي بگويد چه مانعي دارد؟حروفش که آنجا بوده، حروفچين هم که آنجا وجود داشته، دست‏حروفچين را هم که نبريده بودند، حروفچين بي سوادي برداشته همين طور بدون اينکه نقشه‏اي باشد، يک حرف الف از اينجا برداشته، ب از آنجا برداشته، هي برداشته جمع کرده، خودش هم نمي‏دانسته چکار مي‏خواهد بکند، بعد داده زير چاپ، حالا نگاه مي‏کنيم مي‏بينيم يک مقاله مفصل درباره مثلا «اوضاع سياسي جهان‏» از آب درآمد!

در گردش شب و روز، در اين روزي شما که خدا از بالا فرود مي‏آورد[نشانه‏هايي ست‏براي کساني که تعقل مي‏کنند].مکرر عرض کرده‏ايم که «سماء» در عربي مساوي با کلمه «آسمان‏» در فارسي نيست.غلط است که نصاب هم گفته: «سما آسمان‏» .آسمان فارسي مرکب از کلمه «آس‏» و کلمه «مان‏» مفهوم فلک را مي‏دهد، يعني آس مانند(آس يعني سنگ آسياب)، يعني آن چيزي که مانند سنگ آسيا مي‏چرخد.اين از اساس فلکيات قديم گرفته شده که فلک مثل سنگ آسيا مي‏چرخد.کلمه «سماء» يعني بالا.قرآن به ابر هم «سماء» مي‏گويد.گاهي به خود باران هم «سماء» مي‏گويد.گاهي به خدا هم موجودي سماوي مي‏گويد.هر چيزي که به هر اعتباري به او علو بشود گفت: ارسلنا السماء عليهم مدرارا يعني اين سماء را همين طور داريم مي‏ريزيم به سر آنان.مقصود خود باران است.به خود باران قرآن گفته «سماء» چون از بالا مي‏آيد.به ابر هم مي‏گويد «سماء» .اينجا که مي‏فرمايد: و ما انزل الله من السماء يعني آنچه که از بالا براي شما فرود مي‏آورد «من رزق‏» از آن روزي. آب خودش روزي نيست، سبب روزي است ولي چيزي که سبب چيز ديگر است[گاهي به جاي مسبب ذکر مي‏شود]، به اصطلاح ذکر سبب و اراده مسبب است. فاحيا به الارض بعد موتها به وسيله همين آب زمين مرده را زنده مي‏کند. و تصريف الرياح چرخاندن بادها.کلمه «تصريف‏» مفهوم گرداندن را مي‏دهد.در سابق چون اين موضوع براي علما محرز نبود توجه به اين نکته نمي‏کردند ولي امروز که اطلاعات جو شناسي زياد شده است-که باد جز هواي متحرک چيز ديگري نيست، در اثر اختلاف منطقه‏ها، گرم و سرد شدن‏ها و اينکه هواي گرم سبکتر است و هواي سرد سنگينتر و آنها فشار مي‏آورند و حرکتهايي پيدا مي‏شود-توانسته‏اند نشان بدهند که اصلا باد مي‏چرخد، يک حرکات چرخش مانندي دارد، و گفته‏اند اين امر با اين تعبير قرآن تطبيق مي‏کند که مي‏فرمايد: و تصريف الرياح گرداندن بادها. ايات لقوم يعقلون در همه اينها براي مردمي که تفکر و تعقل کنند و بخواهند بفهمند و بشناسند، آيات زياد است.

اينها همه دعوت به آسمان شناسي هست، زمين شناسي هست، انسان شناسي هست، جانور شناسي هست، جو شناسي هست.بعد مي‏فرمايد: تلک ايات الله نتلوها عليک بالحق (آيات تکويني را به نام «آيه‏» ذکر کرده، بعد دو مرتبه آيات قرآني را به نام «آيه‏» مي‏گويد)اين سه آيه‏اي که ما درباره «آيات تکوينيه‏» گفتيم اينها آيات خداست، وحي الهي است که به حق ما بر تو تلاوت مي‏کنيم فباي حديث‏بعد الله و اياته يؤمنون تعبير عجيبي است!اينها اگر به خدا و اين آيات روشن خدا ايمان نياورند ديگر به چه مي‏توانند ايمان بياورند؟!يعني اگر کسي ايمانش را به قرآن و خدا از دست‏بدهد ايمانش را به همه چيز از دست داده است، ديگر آن مايه ايماني[را]براي هيچ چيزي نخواهد داشت.و صلي الله علي محمد و اله الطاهرين.

منبع مقاله:
آشنايي با قرآن جلد پنجم، مطهري، مرتضي؛
ارسال در تاريخ یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 توسط منتخب تفاسیر

 

(آيـه 18)ـ بـعـد از بيان مواهبى كه خداوند به بنى اسرائيل داده بود و كفران كردند, سخن از موهبت عظيمى به ميان مى آورد كه به پيامبر اسلام (ص ) و مسلمين ارزانى داشت , مى فرمايد: ((سپس ما تو را بر شريعت و مسيرى به سوى آيين حق قرار داديم )) (ثم جعلناك على شريعة من الا مر).

و از آنـجـا كـه ايـن مـسير, مسير نجات و پيروزى است به دنبال آن به پيامبر(ص )دستور مى دهد ((پس از آن پيروى كن )) (فاتبعها).

و نـيـز از آنـجـا كـه نـقطه مقابل آن چيزى جز پيروى از هوى و هوس جاهلان نيست , در آخر آيه مـى افـزايد: ((و از هوى و هوسهاى كسانى كه آگاهى ندارند پيروى مكن )) (ولا تتبع اهواء الذين لا يعلمون ).

(آيـه 19)ـ ايـن آيـه در حـقـيـقـت عـلـتى است براى نهى از تسليم شدن در برابرپيشنهاد مشركان مـى گويد: ((آنها هرگز نمى توانند تو را در برابر خداوند بى نياز كنند)) واز عذابش برهانند (انهم لن يغنوا عنك من اللّه شيئا).

هرگاه از آئين باطل آنها پيروى كنى و عذاب الهى دامان تو را بگيرد هرگزنمى توانند به كمك تو بشتابند, گرچه روى سخن در اين آيات به پيامبر است ولى منظور همه مؤمنان مى باشند.

سـپـس مى افزايد: ((و ظالمان يار و ياور (و دوست و ولى ) يكديگرند)) (وان الظالمين بعضهم اولياء بعض ).

همه از يك قماشند و در يك مسير و سر و ته يك كرباس و همگى ضعيف و ناتوانند!.

امـا گمان نكن كه تو و افراد با ايمان كه اكنون در اقليت هستيد يار و ياورى نداريد ((خداوند يار و ياور پرهيزكاران است )) (واللّه ولى المتقين ).

درست است آنها ظاهرا جمعيتى عظيم و قدرت و ثروت قابل ملاحظه اى دارند ولى در برابر قدرت بى انتهاى حق ذره ناچيزى بيش نيستند.

(آيـه 20)ـ در ايـن آيه به عنوان تاكيد بر آنچه گذشت و دعوت به پيروى از اين آيين الهى مى گويد: ((اين قرآن و شريعت وسيله بينائيها براى مردم و مايه هدايت ورحمت براى گروهى است كه اهل يقين هستند)) (هذا بصائر للناس وهدى ورحمة لقوم يوقنون ).

ايـن تعبير زيبائى است كه از عظمت و تاثير و عمق اين كتاب آسمانى حكايت مى كند براى آنها كه رهرو راهند و جستجوگر حق .

(آيه 21)ـ در تـعـقـيـب آيات گذشته كه سخن از دو گروه ((مؤمنان )) و ((كافران )), يا((پرهيزكاران )) و ((مـجـرمـان )) درمـيـان بـود در ايـن آيـه اين دو را در يك مقايسه اصولى دربرابر هم قرار داده , مى گويد: ((آيا كسانى كه مرتكب سيئات شدند گمان كردند آنها راهمچون كسانى قرار مى دهيم كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند كه حيات ومرگشان يكسان باشد))؟! (ام حسب الذين اجـتـرحـوا الـسـيـئات ان نجعلهم كالذين آمنوا وعملوا الصالحات سواء محياهم ومماتهم ) ((چه بد داورى مى كنند))! (ساء ما يحكمون ).

آيه مى گويد: اين يك پندار غلط است كه تصور كنند ايمان و عمل صالح , ياكفر و گناه , تاثيرى در زندگى انسان نمى گذارد, چنين نيست زندگى و مرگ اين دوگروه كاملا با هم متفاوت است .

(آيـه 22)ـ ايـن آيـه در حـقيقت تفسير و تعليلى است براى آيه قبل , مى فرمايد:((و خداوند آسمانها و زمين را به حق آفريده است )) (وخلق اللّه السموات والا رض بالحق ).

((و هـدف آن اسـت كه هركس در برابر اعمالى كه انجام داده است جزا داده شود, و به آنها ظلم و ستمى نخواهد شد)) (ولتجزى كل نفس بما كسبت وهم لا يظلمون ).

سراسر عالم نشان مى دهد كه آفريننده اين جهان آن را بر محور حق قرار داده ,و در همه جا حق و عدالت حاكم است .

با اين حال چگونه ممكن است مؤمنان صالح العمل و مجرمان بى ايمان رايكسان قرار دهد.

(آيـه 23)ـ ايـن آيـه نيز توضيح و تعليل ديگرى است براى عدم مساوات كافران و مؤمنان , مى فرمايد: ((آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خويش قرار داده ))؟! (افرايت من اتخذ الهه هويه ).

و فـرمان خدا را رها كرده , و به دنبال خواست دل و هواى نفس افتاد و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد.

((و خـداونـد او را بـا آگـاهى (بر اين كه شايسته هدايت نيست ) گمراه ساخته ))(واضله اللّه على علم ).

((و بـر گـوش و قـلبش مهر زده , و بر چمشش پرده اى افكنده است )) تا دروادى ضلالت همواره سرگردان بماند (وختم على سمعه وقلبه وجعل على بصره غشاوة ).

((با اين حال چه كسى مى تواند غير از خدا او را هدايت كند)) (فمن يهديه من بعد اللّه ).

((آيا متذكر نمى شويد))؟ (افلا تذكرون ) و تفاوت چنين كسى را با آنها كه درپرتو نور حق راه خود را يافته اند نمى فهميد؟.

راسـتى چه بت خطرناكى است هوى پرستى كه تمام درهاى رحمت و طرق نجات را به روى انسان مـى بـندد, و چه گويا و پرمعنى است حديثى كه از پيغمبرگرامى اسلام (ص ) نقل شده : ((هرگز در زير آسمان معبودى مبغوضتر نزد خدا ازهواى نفس , پرستش نشده است ))!.

چـرا كه بتهاى معمولى موجوداتى بى خاصيتند, ولى بت هوى و هوس اغواكننده , وسوق دهنده به سوى انواع گناه و انحراف است .

(آيه 24)ـ در ايـنـجـا بـحـث ديـگـرى پيرامون منكران توحيد است , منتها تنها از گروه خاصى از آنها يعنى ((دهريين )) نام مى برد كه مطلقا وجود صانع حكيم را در عالم هستى انكار مى كردند, در حالى كه اكثر مشركان ظاهرا به خدا ايمان داشتند و بتها راشفيعان درگاه او مى دانستند.

مـى فـرمـايـد: ((و آنـهـا گفتند چيزى جز همين زندگى ما در دنيا در كار نيست ,گروهى از ما مـى ميرند و گروهى زنده مى شوند)) و جاى آنها را مى گيرند, و نسل بشرهمچنان تداوم مى يابد (وقالوا ماهى الا حياتنا الدنيا نموت ونحيا).

((و چيزى جز دهر و گذشت روزگار ما را هلاك نمى كند)) (وما يهلكنا الا الدهر).

جمله نخست ناظر به انكار معاد است و جمله بعد ناظر به انكار مبدا.

قرآن مجيد در پاسخ اين بيهوده گويان جمله كوتاه و پرمحتوائى بيان كرده كه در موارد ديگرى از قـرآن نـيـز به چشم مى خورد, مى فرمايد: ((آنها به اين سخن (كه مى گويند معادى نيست و مبدا جـهـان نيز دهر است ) يقين ندارند, بلكه تنها گمان بى پايه اى دارند)) (وما لهم بذلك من علم ان هم الا يظنون ).

(آيـه 25)ـ در ايـن آيـه بـه يـكـى از بـهـانـه جوئيهاى بى اساس اين گروه در موردمعاد اشاره كرده , مـى گويد: ((و هنگامى كه آيات بينات و آشكار ما بر آنها خوانده مى شود تنها دليلى كه در برابر آن دارند اين است كه مى گويند: اگر راست مى گوئيد,پدران ما را زنده كنيد و بياوريد)) تا بر صدق گـفـتار شما گواهى دهند (واذا تتلى عليهم آياتنا بينات ما كان حجتهم الا ان قالوا ائتوا بابائنا ان كنتم صادقين ).

آرى ! ايـن تـنـهـا دلـيـل آنها بود, دليلى سست و واهى , چرا كه خداوند قدرت خويش را بر احياى مردگان از طرق مختلف به انسانها نشان داده است .

(آيه 26)ـ در اينجا پاسخ ديگرى به سخن دهريين كه منكر مبدا و معاد بودند داده ,مى فرمايد: ((بگو: خداوند شـمـا را زنـده مـى كند, سپس مى ميراند سپس (بار ديگرحيات مى بخشد و) براى حساب در روز قيامت , روزى كه در آن شك و ترديدى نيست جمع آورى مى كند)) (قل اللّه يحييكم ثم يميتكم ثم يجمعكم الى يوم القيمة لا ريب فيه ).

آنـهـا نـه خـدا را قبول داشتند و نه روز جزا را, و محتواى اين آيه در حقيقت استدلال براى هر دو قسمت است , چرا كه روى مساله حيات نخستين تكيه شده , ازسوى ديگر, كسى كه قادر بر حيات نخستين است چگونه قادر بر اعاده آن نيست .

و از آنجا كه بسيارى از مردم در اين دلائل تامل و دقت نمى كنند در پايان آيه مى افزايد: ((ولى اكثر مردم نمى دانند)) (ولكن اكثرالناس لا يعلمون ).

(آيـه 27)ـ ايـن آيـه دلـيـل ديگرى بر مساله معاد است كه شبيه آن را در آيات ديگر قرآن خوانده ايم , مى فرمايد: ((مالكيت و حاكميت آسمانها و زمين از آن خداست )) (وللّه ملك السموات والا رض ).

او كـه مـالـك و حـاكم بر تمام پهنه عالم هستى است , مسلما قدرت بر احياى مردگان را دارد, و چنين كارى در برابر قدرت او هرگز مشكل نيست .

او اين جهان را مزرعه اى براى قيامت , و تجارتخانه پرسودى براى عالم پس از مرگ , قرار داده است , لـذا در پـايـان آيه مى افزايد: ((و آن روز كه قيامت برپا شوداهل باطل زيان مى بينند)) (ويوم تقوم الساعة يومئذ يخسر المبطلون ).

حـيـات و عـقـل و هـوش و مـواهـب زندگى سرمايه هاى انسان است باطل گرايان آنها را با متاع زودگـذرى كـه نـسبت به آن هيچ ارزشمند نيست مبادله مى كنند, و روزرستاخيز كه تنها قلب سليم و ايمان و عمل صالح به كار مى آيد زيانكار بودن خود رابا چشم مشاهده مى كنند.

(آيه 28)ـ اين آيه صحنه قيامت را به طرز بسيار گويائى ترسيم كرده , مى گويد:((در آن روز هر امتى را مى بينى (كه از شدت ترس و وحشت ) بر زانو نشسته )) (وترى كل امة جاثية ).

سـپـس دومـين صحنه از صحنه هاى قيامت را به اين صورت بيان مى كند كه : ((هر امتى به سوى كـتـابـش خـوانـده مـى شـود (و بـه آنـها مى گويند:) امروز جزاى آنچه را انجام مى داديد به شما مى دهند)) (كل امة تدعى الى كتابها اليوم تجزون ماكنتم تعملون ).

ايـن كـتـاب هـمـان نامه اعمالى است كه تمام نيكيها و بديها, زشتيها و زيبائيهاى گفتار و كردار انسانها در آن ثبت است .

تـعـبـيـر ((كـل امة تدعى الى كتابها)) نشان مى دهد كه علاوه بر نامه اعمالى كه براى هر انسانى جداگانه موجود است هر امتى نيز نامه اعمالى متعلق به جمع وگروه خود دارد.

(آيـه 29)ـ بار ديگر از سوى خداوند به آنها خطاب مى شود و به عنوان تاكيدمى گويد: ((اين كتاب ما اسـت كه به حق با شما سخن مى گويد)) و اعمال شما را بازگومى كند! (هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق ).

آن روز كـه شـمـا هر چه مى خواستيد انجام مى داديد هرگز باور نمى كرديد كه اعمالتان در جايى ثبت شود, ولى ((ما آنچه را انجام مى داديد مى نوشتيم )) (انا كنانستنسخ ما كنتم تعلمون ).

(آيـه 30)ـ در ايـن آيـه مـرحـله نهائى دادرسى قيامت را بيان مى كند, آنجا كه هرگروهى به نتيجه اعمال خود مى رسند.

مى فرمايد: ((اما كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادندپروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مى كند)) (فاما الذين آمنوا وعملواالصالحات فيدخلهم ربهم فى رحمته ).

و در پايان آيه مى فرمايد: ((اين پيروزى آشكار است )) (ذلك هو الفوز المبين ).

(آيـه 31)ـ در اين آيه سرنوشت گروه ديگرى را كه نقطه مقابل اين گروهند يادآور شده , مى فرمايد: ((و امـا كـسانى كه كافر شدند (به آنها گفته مى شود) مگر آيات من بر شما خوانده نمى شد و شما اسـتكبار مى كرديد (و تسليم حق نمى شديد) وقومى مجرم و گناهكار بوديد)) (واما الذين كفروا افلم تكن آياتى تتلى عليكم فاستكبرتم وكنتم قوما مجرمين ).

قـابـل توجه اين كه در اين آيه تنها سخن از كفر است , و اما اعمال سؤ به عنوان يك عامل دخول به عذاب الهى ذكر نشده , اين به خاطر آن است كه مساله كفر به تنهايى موجب عذاب است .

(آيه 32)ـ ايـن آيه توضيحى است بر مساله استكبار كافران در برابر آيات الهى و دعوت انبيا كه در آيه قبل به صـورت اجـمالى بيان شده بود, مى فرمايد: ((هنگامى كه گفته مى شد وعده الهى حق است و در قـيامت هيچ شكى نيست شما مى گفتيد: مانمى دانيم قيامت چيست ؟ ما تنها گمانى در اين باره داريـم و به هيچ وجه يقين نداريم )) (واذا قيل ان وعداللّه حق والساعة لا ريب فيها قلتم ما ندرى ما الساعة ان نظن الا ظنا وما نحن بمستيقنين ).

 (آيـه 33)ـ اين آيه از مجازات و كيفر آنها سخن مى گويد, كيفرى كه شباهت بامجازاتهاى قراردادى دنياى ما ندارد, مى فرمايد: ((در آنجا سيئات اعمالشان براى آنها آشكار مى شود)) (وبدالهم سيئات ما عملوا).

زشتيها و بديها تجسم مى يابند, جان مى گيرند, و در برابر آنها آشكارمى شوند, و همدم و همنشين آنها هستند و دائما آزارشان مى دهند!.

((و سرانجام آنچه را استهزا مى كردند آنها را فرا مى گيرد)) (وحاق بهم ما كانوابه يستهزؤن ).

(آيـه 34)ـ و از هـمـه دردناكتر اين كه از سوى خداوند رحمن و رحيم به آنهاخطاب مى گردد: ((و گـفـتـه مـى شـود: امـروز شـمـا را فـرامـوش مـى كـنـيم همان گونه كه شما ديدارامروزتان را فراموش كرديد))! (وقيل اليوم ننسيكم كما نسيتم لقاء يومكم هذا).

در دنباله آيه مى افزايد: به آنها گفته مى شود: ((و جايگاه شما دوزخ است ))!(وماويكم النار).

و اگر گمان مى كنيد كسى به يارى شما مى شتابد قاطعانه به شما مى گوئيم ((هيچ يار وياورى براى شما نيست )) (ومالكم من ناصرين ).

(آيه 35)ـ اما چرا و به چه دليل شما گرفتار چنين سرنوشتى شديد؟ ((اين به خاطر آن است كه آيات خـدا را بـه سخريه گرفتيد و زندگى دنيا شما را مغرور كرد)) (ذلكم بانكم اتخذتم آيات اللّه هزوا وغرتكم الحيوة الدنيا).

و در پـايـان آيـه بـار ديـگـر آنـچـه را كه در آيه قبل آمده بود به تعبير ديگرى تكرار وتاكيد كرده , مـى گـويـد: ((پـس امـروز آنها از آتش دوزخ خارج نمى شوند, و هيچ گونه عذرى از آنها پذيرفته نيست )) (فاليوم لا يخرجون منها ولا هم يستعتبون ).

در آنـجا سخن از ماوى و جايگاه ثابت آنها بود و در اينجا سخن از عدم خروج آنها از دوزخ است , در آنـجا مى فرمود ياورى ندارند, و در اينجا مى گويد عذرى ازآنها پذيرفته نمى شود, و در نتيجه راه نجاتى براى آنها نيست .

(آيـه 36)ـ در پـايان اين سوره براى تكميل بحث توحيد و معاد كه بيشترين مباحث اين سوره را دربر مى گرفت , ضمن دو آيه وحدت ربوبيت و عظمت خداوند و قدرت و حكمت او را بيان كرده و پنج وصـف از صفات خدا را منعكس مى سازد, نخست مى گويد: ((پس تمام حمد و ستايش مخصوص خداست )) (فللَّه الحمد).

چـرا كـه او ((پروردگار همه آسمانها, و پروردگار زمين , و پروردگار همه جهانيان است )) (رب السموات ورب الا رض رب العالمين ).

(آيه 37)ـ بعد از توصيف ذات پاك او به مقام ((حمد)) و ((ربوبيت )) در سومين توصيف مى افزايد: ((و براى اوست كبريا و عظمت و علو و رفعت در آسمانها وزمين )) (وله الكبرياء فى السموات والا رض ) چرا كه آثار عظمتش در پهنه آسمان وسراسر زمين و تمام جهان آشكار است .

و بالاخره در چهارمين و پنجمين توصيف مى گويد: ((او قادر شكست ناپذير وحكيم على الاطلاق است )) (وهو العزيز الحكيم ).

به اين ترتيب سوره جاثيه كه با توصيف خداوند به ((عزيز و حكيم )) آغاز شده با همين اوصاف پايان مى يابد, و سراسر محتواى آن نيز گواه بر عزت و حكمت بى پايان اوست .

((پايان سوره جاثيه )).

ارسال در تاريخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 توسط منتخب تفاسیر

 

سوره جاثيه [45]

 

اين سوره در ((مكه )) نازل شده , و داراى 37 آيه است .

 

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

(آيه 1)ـ اين سوره ششمين سوره اى است كه با حروف مقطعه ((حاـميم )) (حم ) آغازشده است .

مـفـسـر معروف ((طبرسى )) در آغاز اين سوره مى گويد: بهترين سخن اين است كه گفته شود ((حـم )) نـام ايـن سـوره است ; و نامگذارى اين سوره به ((حم )) اشاره به اين است كه اين قرآن كه سراپا اعجاز است از حروف الفبا تشكيل شده .

(آيـه 2)ـ و شـايد به همين دليل بلافاصله از عظمت قرآن ياد كرده , مى گويد:((اين كتاب از سوى خداوند عزيز و حكيم نازل شده است )) (تنزيل الكتاب من اللّه العزيز الحكيم ).

((عـزيز)) به معنى قدرتمند و شكست ناپذير, و ((حكيم )) به معنى كسى است كه از اسرار همه چيز آگاه است و تمام افعالش روى حساب و حكمت مى باشد.

(آيـه 3)ـ سـپـس بـه بـيان آيات و نشانه هاى عظمت خدا در آفاق و انفس پرداخته , مى گويد: ((در آسمانها و زمين نشانه هاى فراوانى است براى آنها كه اهل ايمانند)) (ان فى السموات والا رض لا يات للمؤمنين ).

عـظـمت آسمانها از يك سو, و نظام شگفت انگيز آنها ـكه ميليونها سال مى گذرد و برنامه هاى آنها بدون كمترين انحراف و دگرگونى ادامه مى يابدـ از سوى ديگر, و ساختمان زمين و عجائب آن از سوى سوم هريك آيتى از آيات خداست .

(آيه 4)ـ پس از اين آيات آفاقى به آيات انفسى پرداخته , مى گويد: ((و درآفرينش شما و جنبندگانى كـه در سـراسـر زمـين پراكنده ساخته نيز نشانه هايى است براى جمعيتى كه اهل يقينند)) (وفى خـلـقـكـم ومـا يـبث من دابة آيات لقوم يوقنون )آرى ! هريك به نوبه خود آيت و نشانه اى از علم و حكمت و قدرت بى پايان مبدا آفرينش است .

(آيـه 5)ـ در ايـن آيـه از سه موهبت بزرگ كه هريك نقش مهمى در حيات انسان و موجودات زنده ديگر دارد, و هريك آيتى از آيات خداست , نام مى برد:مساله ((نور)) و ((آب )) و ((هوا)).

مـى فـرمـايـد: ((درآمد و شد شب و روز, و رزقى را كه خداوند از آسمان نازل كرده و به وسيله آن زمين را بعد از مرگش حيات بخشيده , و همچنين در وزش بادها,نشانه هايى است براى جمعيتى كـه تـعقل و انديشه مى كنند)) (واختلا ف الليل والنهار وما انزل اللّه من السماء من رزق فاحيا به الا رض بعد موتها وتصريف الرياح آيات لقوم يعقلون ).

مـسـالـه نـظام ((نور و ظلمت )) و آمد و شد شب و روز كه هريك با نظام خاصى جانشين و خليفه ديگرى مى شود بسيار حساب شده و شگفت انگيز است .

در مرحله دوم از رزق حياتبخش آسمانى , يعنى باران , سخن به ميان آمده كه نه در لطافت طبعش كلامى است , و نه در قدرت احياگريش سخنى , و همه جا نشانه زندگى و طراوت و زيبائى است .

و در مـورد سـوم سخن از وزش بادها است بادهايى كه هواى پراكسيژن زنده راجابه جا مى كنند, و در اخـتيار جانداران مى گذارند, هواى آلوده به كربن را براى تصفيه به دشتها و جنگلها و صحراها مـى فرستند, و پس از تصفيه به شهرها و آباديهامى برند, و عجب اين كه اين دو دسته از موجودات زنده يعنى ((حيوانات )) و((گياهان )) درست بر ضد هم عمل مى كنند, اولى اكسيژن را مى گيرد و گـاز كـربـن مـى دهـد, و دومـى كربن را مى گيرد و اكسيژن مى دهد تا تعادل در نظام حيات برقرارگردد, و با گذشت زمان ذخيره هواى مفيد زمين نابود نشود.

وزش بـادهـايى كه علاوه بر اين , تلقيح گر گياهان , و باروركننده آنها, و افشاننده انواع بذرها در سـرزمينهاى مختلف , و پرورش دهنده مراتع طبيعى و جنگلها, و موج آفرين در دل اقيانوسهاست , مـوجـى كه به دريا حيات و حركت مى بخشد, و آب را ازعفونت و فساد حفظ مى كند, و نيز همين بادها كشتيها را بر صفحه اقيانوسها به حركت در مى آورند.

(آيـه 6)ـ سـپـس در ايـن آيه به عنوان يك جمع بندى نسبت به بحثهاى گذشته , و بيان عظمت و اهـمـيـت آيات قرآن , مى فرمايد: ((اينها آيات الهى است كه ماآن را به حق بر تو تلاوت مى كنيم )) (تلك آيات اللّه نتلوها عليك بالحق ).

به راستى اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند به چه چيز ايمان خواهند آورد؟.

و لـذا در پـايان آيه مى افزايد: ((پس اين گروه كافر به كدام سخن بعد از سخن خدا و آياتش ايمان مى آورند))؟! (فباى حديث بعد اللّه وآياته يؤمنون ).

آرى ! به راستى قرآن مجيد آن چنان محتوائى از نظر استدلال و براهين توحيدى و همچنين از نظر پـند و اندرز دارد كه هر دلى كمترين آمادگى در آن باشد,او را به سوى خدا و پاكى و تقوا دعوت مى كند, هرگاه اين آيات بينات در كسى اثرنبخشد هرگز اميدى به هدايت او نيست .

(آيه 7)ـ آيات گذشته نشان مى داد كه گروهى هستند كه سخنان الهى با انواع دلائل توحيدى و مواعظ و انـدرزهـا را مـى شـنـوند ولى در آنها اثر نمى كند, در اينجا از اين گروه و عواقب اعمال آنها بطور مشروح سخن مى گويد.

نخست مى فرمايد: ((واى بر هر دروغگوى گنهكار))! (ويل لكل افاك اثيم ).

((افاك )) به معنى كسى است كه بسيار دروغ مى گويد, و گاه به كسى كه دروغ بزرگ مى گويد هرچند زياد هم نباشد گفته شده .

از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه موضع گيرى خصمانه در برابر آيات الهى كار كسانى است كه سرتاپا آلوده گناه و كذب و دروغند, نه پاك نهادان راستگو.

(آيه 8)ـ سپس به چگونگى موضع گيريهاى آنها اشاره كرده , مى افزايد:((پيوسته آيات الهى را كه بر او تلاوت مى شود مى شنود اما بر اثر تكبر همواره اصراربر مخالفت دارد گوئى اصلا آن را نشنيده )) (يسمع آيات اللّه تتلى عليه ثم يصرمستكبرا كان لم يسمعها).

و در پـايـان آيـه آنـهـا را شديدا به كيفر سختى تهديد كرده , مى گويد: ((چنين كسى را به عذاب دردناك بشارت ده ))! (فبشره بعذاب اليم ).

هـمـان گـونـه كـه او دل پـيـامـبر و مؤمنان را به درد آورده ما نيز او را به عذاب دردناكى مبتلا مى سازيم .

(آيـه 9)ـ سـپـس مى افزايد: ((و هرگاه (اين مستكبر لجوج ) چيزى از آيات ما رابداند و از آن آگاه شود آن را به باد استهزا مى گيرد)) (واذا علم من آياتنا شيئا اتخذهاهزوا).

او همه آيات ما را ـچه آنها را كه دانسته و چه آنها را كه ندانسته ـ به استهزا وسخريه مى گيرد!.

واين نهايت جهل و بى خبرى است كه انسان چيزى را انكار يا مسخره كند كه اصلا نفهميده است , و اين بهترين دليل لجاج و عناد آنهاست .

و در پـايـان آيه مجازات اين گروه را چنين بيان مى كند: ((براى آنها عذاب خواركننده اى است )) (اولئك لهم عذاب مهين ).

(آيـه 10)ـ اين آيه ((عذاب مهين )) را چنين شرح مى دهد: ((پشت سرشان دوزخ است )) (من ورائهم جهنم ).

تعبير به پشت سر, با اين كه دوزخ جلو آنها قرار دارد, و در آينده به آن مى رسند, ممكن است از اين نظر باشد كه آنها اقبال به دنيا كرده , و آخرت و عذاب الهى را ناديده گرفته و پشت سر انداخته اند.

و بـه هـر حـال در دنـبـالـه آيـه مى افزايد: اگر آنها گمان مى كنند اموال سرشار, وبتها وخدايان سـاختگيشان , گرهى از كار آنها مى گشايد سخت در اشتباهند, چرا كه ((هرگز آنچه را به دست آوردنـد آنها را (از عذاب الهى ) نجات نمى بخشد و نه اوليائى كه غير از خدا براى خود برگزيدند)) مايه نجاتشان خواهند بود (ولا يغنى عنهم ماكسبوا شيئا ولا مااتخذوا من دون اللّه اولياء).

و چـون هيچ راه فرار و نجاتى نيست بايد در آتش قهر و غضب الهى بمانند ((وعذاب بزرگى براى آنهاست )) (ولهم عذاب عظيم ).

آنـها آيات الهى را كوچك شمردند, خداوند عذاب آنها را بزرگ مى كند, آنها بزرگى فروختند خدا نيز عذاب عظيم به آنها مى دهد.

(آيـه 11)ـ بـه دنـبال بحثهائى كه درباره عظمت آيات الهى در آيه هاى گذشته آمده در اينجا همين معنى را تعقيب كرده , مى گويد: ((اين (قرآن ) مايه هدايت است ))(هذا هدى ).

حـق را از بـاطل جدا مى سازد, صحنه زندگى انسان را روشن مى كند, و دست رهروان راه حق را گرفته به سر منزل مقصود مى رساند.

((و كـسـانى كه به آيات پروردگارشان كافر شدند عذابى سخت و دردناك دارند)) (والذين كفروا بايات ربهم لهم عذاب من رجز اليم ).

(آيه 12)ـ  سـپـس رشـتـه سـخـن را به بحث توحيد كه در آيات نخستين اين سوره مطرح شده مى كشاند و درسهاى مؤثرى از توحيد و خداشناسى به مشركان مى دهد.

گاه در عواطف آنها چنگ زده , مى گويد: ((خداوند همان كسى است كه دريا رابراى شما مسخر كـرد تـا كـشـتـيـهـا به فرمانش در آن حركت كنند, و بتوانيد از فضل اوبهره گيريد و شايد شكر نـعـمتهايش را به جا آوريد)) (اللّه الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون ).

(آيه 13)ـ بعد از بيان نعمت كشتيها كه تماس نزديكى با زندگى روزمره انسانها دارد به مساله تسخير ساير موجودات بطوركلى پرداخته , مى گويد: ((و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است همه را از ناحيه خودش مسخر شما ساخت ))(وسخر لكم ما فى السموات وما فى الا رض جميعا منه ).

با توجه به اين كه همه مواهب از ناحيه اوست و خالق و مدبر و پروردگارهمه , ذات پاك او مى باشد پـس چـرا انـسـان به سراغ غير او رود؟ و سر بر آستان مخلوقات ضعيف بگذارد؟ و از معرفت منعم حقيقى غافل بماند؟.

لـذا در پـايـان آيـه مـى افـزايـد: ((در ايـن , نـشانه هاى مهمى است براى كسانى كه تفكر و انديشه مى كنند)) (ان فى ذلك لا يات لقوم يتفكرون ).

در آيـه قـبـل از عـواطف انسانها استفاده مى شد, و در اينجا از عقول وانديشه هاى آنها, چه خداى مـهربانى كه با هر زبان ممكن با بندگانش سخن مى گويد,گاه با زبان دل , و گاه با زبان فكر, و هدف در همه اينها يك چيز بيش نيست , و آن بيدارى انسانهاى غافل و به حركت درآوردن آنها در سير الى اللّه است .

(آيه 14)ـ سپس به ذكر يك دستور اخلاقى در برخورد با كفار مى پردازد تابحثهاى منطقى سابق را به ايـن وسـيله تكميل كند روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى فرمايد: ((به مؤمنان بگو: كسانى را كه اميد به ايام اللّه (روز رستاخيز) ندارند موردعفو قرار دهند, و نسبت به آنها سخت نگيرند)) (قل للذين آمنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام اللّه ).

مـمـكـن است آنها بر اثر دور بودن از مبادى ايمان و تربيت الهى برخوردهاى خشن و نامطلوب , و تـعـبـيرات زشت و زننده اى داشته باشند, شما بايد با بزرگوارى و سعه صدر با اين گونه اشخاص برخورد كنيد, مبادا بر لجاجت خود بيفزايند, وفاصله آنها از حق بيشتر شود.

ولـى براى اين كه اين گونه افراد از اين بزرگوارى و عفو و گذشت سؤاستفاده نكنند در پايان آيه مى افزايد: ((اين به خاطر آن است كه (خداوند در آن روز) هر قومى را به اعمالى كه انجام مى دادند جزا دهد)) (ليجزى قوما بما كانوا يكسبون ).

(آيه 15)ـ مى فرمايد: ((كسى كه عمل صالحى به جا آورد به سود خود به جاآورده است , و كسى كه كار بـدى انـجـام دهـد بـه زيـان خـود اوسـت , سـپس همه شما به سوى پروردگارتان باز گردانده مـى شـويد)) و نتيجه اعمال خود را مى يابيد (من عمل صالحا فلنفسه ومن اساء فعليها ثم الى ربكم ترجعون ).

ايـن تعبير كه در آيات قرآن كرارا و با عبارات مختلف آمده است پاسخى است به آنها كه مى گويند اطاعت و عصيان ما براى خدا چه سود و زيانى دارد؟ واين چه اصرارى است كه در زمينه اطاعت و نهى از معصيت او مى شود؟!.

ايـن آيـات مـى گـويـد: همه اينها سود و زيانش متوجه خود شماست , اين شماهستيد كه در پرتو اعمال صالح تكامل مى يابيد, و اين شما هستيد كه بر اثر جرم وگناه سقوط كرده در پرتگاه غضب و بعد از رحمت او گرفتار لعنت ابدى مى شويد.

(آيه 16)ـ در تـعـقـيـب بحثهايى كه در آيات گذشته پيرامون انواع نعمتهاى خداوند وشكرگزارى و عمل صالح آمده , در اينجا نمونه اى از زندگى بعضى اقوام پيشين را كه مشمول نعمتهاى خداوند شدند اما كفران كردند شرح مى دهد.

مى فرمايد: ((ما به بنى اسرائيل كتاب آسمانى و حكومت و نبوت داديم , و ازروزيهاى پاكيزه به آنها عطا كرديم , و آنان را بر جهانيان (هم عصر خود) برترى بخشيديم )) (ولقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب والحكم والنبوة ورزقناهم من الطيبات وفضلناهم على العالمين ).

در اين آيه مجموعا پنج موهبت را كه خداوند به بنى اسرائيل عطا كرده , بيان مى كند.

نـخست مساله كتاب آسمانى يعنى ((تورات )) است , كه مبين معارف دينى وحلال و حرام و طرق هدايت و سعادت بود.

دوم مقام حكومت و قضاوت .

سومين نعمت الهى بر آنها مقام ((نبوت )) بود كه خداوند انبياى بسيارى را ازآنها برگزيد.

در روايـتـى آمـده اسـت : ((عـدد انبياى بنى اسرائيل بالغ بر هزار نفر مى شد)) و درروايت ديگرى انبياى بنى اسرائيل چهار هزار نفر ذكر شده است .

چهارمين موهبت مواهب مادى و روزيهاى پاكيزه است .

و پنجمين موهبت , برترى و قدرت بلامنازع آنها بود.

(آيـه 17)ـ در ايـن آيـه بـه ششمين موهبت بزرگى كه خدا به اين قوم حق نشناس داد اشاره كرده , مى گويد: ((و ما دلائل روشنى (از امر نبوت و شريعت ) دراختيار آنها گذارديم )) (وآتيناهم بينات من الامر).

بـا وجـود ايـن مـواهـب بـزرگ و دلائل بـيـن و روشن جايى براى اختلاف وجودنداشت , ولى اين كفران كنندگان به زودى دست به اختلاف زدند.

چـنـانـكـه قـرآن در دنباله همين آيه مى گويد: ((پس آنها اختلاف نكردند مگر بعداز آنكه علم و آگـاهـى بـه سـراغـشان آمد و سرچشمه اين اختلاف همان حب رياست وبرترى جوئى بود)) (فما اختلفوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم ).

قـرآن در پـايـان آيـه آنـها را با اين عبارت هشدار مى دهد: ((پروردگار تو روزقيامت در ميان آنها دربـاره آنـچـه اخـتلاف نمودند داورى مى كند)) (ان ربك يقضى بينهم يوم القيمة فيما كانوا فيه يختلفون ).

و به اين ترتيب با كفران نعمت و ايجاد اختلاف هم عظمت و قدرت خود رادر دنيا از دست دادند و هم مجازات آخرت را براى خود خريدند.

ارسال در تاريخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 توسط منتخب تفاسیر