منتخب الميزان سوره کافرون
در اين سوره رسول خدا (ص) را دستور مىدهد به اينكه برائت خود از كيش وثنيت آنان را علنا اظهار داشته، خبر دهد كه آنها نيز پذيراى دين وى نيستند، پس نه دين او مورد استفاده ايشان قرار مىگيرد، و نه دين آنان آن جناب را مجذوب خود مىكند، بنا بر اين نه كفار مىپرستند آنچه را كه آن جناب مىپرستد، و نه تا ابد آن جنابمىپرستد آنچه را كه ايشان مىپرستند، پس كفار بايد براى ابد از سازشكارى و مداهنه آن جناب مايوس باشند.
مفسرين در اينكه اين سوره مورد بحث مكى است و يا مدنى اختلاف كردهاند، و از ظاهر سياقش بر مىآيد كه در مكه نازل شده باشد.
" قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ" ظاهرا خطاب به يك طبقه معهود و معين از كفار است، نه تمامى كفار، به دليل اينكه رسول خدا (ص) را مامور كرده از دين آنان بيزارى جويد و خطابشان كند كه شما هم از پذيرفتن دين من امتناع مىورزيد.
" لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ" از اين آيه تا آخر سوره آن مطلبى است كه در جمله" قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ" مامور به گفتن آن است، و مراد از" ما تَعْبُدُونَ" بتهايى است كه كفار مكه مىپرستيدند، و مفعول" تعبدون" ضميرى است كه به ماى موصول بر مىگردد، و با اينكه مىتوانست بفرمايد:" ما تعبدونه" اگر ضمير را حذف كرده براى اين بود كه كلام دلالت بر آن مىكرده، حذف كرد تا قافيه آخر آيات هم درست در آيد، و عين اين سؤال و جواب در جملههاى" اعبد" و" عبدتم" و" اعبد" مىآيد چون در آنها هم بايد مىفرمود:" اعبده" و" عبدتموه" و" اعبده".
" وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ" اين جمله نيز نفى استقبالى نسبت به پرستش كفار بر معبود رسول خدا (ص) است، و اين خبرى غيبى از اين معنا است كه كفار معهود، در آينده نيز به دين توحيد در نمىآيند.
اين دو آيه با انضمام امر" قل" كه در آغاز سوره است، اين معنا را به دست مىدهد كه گويا رسول خدا (ص) به كفار فرموده:" پروردگار من مرا دستور داده به اينكه به طور دائم او را بپرستم، و اينكه به شما خبر دهم كه شما هرگز و تا ابد او رانمىپرستيد، پس تا ابد اشتراكى بين من و شما در دين واقع نخواهد شد".
بنا بر اين آيه شريفه در معناى آيه" لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ" « سوره يس، آيه 7.»، و آيه شريفه زير است كه مىفرمايد:" إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ" « سوره بقره، آيه 6.».
" وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ" اين دو آيه تكرار مضمون دو آيه قبل است كه به منظور تاكيد آن تكرار شده.
" لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ" اين آيه به حسب معنا تاكيد مطلب گذشته، يعنى مشترك نبودن پيامبر و مشركين است،
در اينجا ممكن است به ذهن كسى برسد كه اين آيه مردم را در انتخاب دين آزاد كرده، مىفرمايد هر كس دلش خواست دين شرك را انتخاب كند، و هر كس خواست دين توحيد را برگزيند. و يا به ذهن برسد كه آيه شريفه مىخواهد به رسول خدا (ص) دستور دهد كه متعرض دين مشركين نشود. و ليكن معنايى كه ما براى آيه كرديم اين توهم را دفع مىكند، چون گفتيم آيه شريفه در مقام اين است كه بفرمايد شما به دين من نخواهيد گرويد و من نيز به دين شما نخواهم گرويد، و اصولا دعوت حقهاى كه قرآن متضمن آن است، اين توهم را دفع مىكند.
بحث روايتى
و در تفسير قمى از پدرش از ابن ابى عمير روايت كرده كه گفت: ابو شاكر از ابى جعفر احول از سوره مورد بحث سؤال كرد، كه مگر يك سخنگوى حكيم اينطور حرف مىزند كه در يك سطر مطلبى را دو بار بگويد و تكرار كند؟ ابى جعفر احول جوابى از اين اشكال نداشت.
ناگزير به طرف مدينه روان شد، و در مدينه از امام صادق (ع) پرسيد حضرت فرمود: سبب نزول اين سوره و تكرار مطلبش اين بود كه قريش به رسول خدا (ص) پيشنهاد كرده بود، بيا تا بر سر پرستش خدايان مصالحهاى كنيم، يك سال تو خدايان ما را عبادت كن و يك سال ما خداى تو را، باز يك سال تو خدايان ما را عبادت كن و يك سال ما خداى تو را، خداى تعالى در پاسخشان عين سخن آنان را يعنى تكرار مطلب را بكار برد، آنها گفته بودند يك سال تو خدايان ما را عبادت كن در پاسخ فرمود:" لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ"، آنها گفته بودند" و يك سال ما خداى تو را"، در پاسخ فرمود" وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ"، آنها گفته بودند" باز يك سال تو خدايان ما را عبادت كن" در پاسخ فرمود:" وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ"، آنها گفته بودند" و يك سال ما خداى تو را" در پاسخشان فرمود:" وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ".
ابو جعفر احول وقتى اين پاسخ را شنيد نزد ابى شاكر رفت، و جواب را بدو گفت، ابو شاكر گفت: اين جواب مال تو نيست اين را شتر از حجاز بدينجا حمل كرده ، (يعنى تو نزد جعفر بن محمد رفتهاى و پاسخ را از او گرفتهاى).
مؤلف: مفاد تكرار در كلام قريش اين است كه بيا تا به آخر عمر يك سال تو خدايان ما را و يك سال ما خداى تو را بپرستيم.
منتخب الميزان
بيان آيات
در اين سوره رسول خدا (ص) را دستور مىدهد به اينكه برائت خود از كيش وثنيت آنان را علنا اظهار داشته، خبر دهد كه آنها نيز پذيراى دين وى نيستند، پس نه دين او مورد استفاده ايشان قرار مىگيرد، و نه دين آنان آن جناب را مجذوب خود مىكند، بنا بر اين نه كفار مىپرستند آنچه را كه آن جناب مىپرستد، و نه تا ابد آن جنابمىپرستد آنچه را كه ايشان مىپرستند، پس كفار بايد براى ابد از سازشكارى و مداهنه آن جناب مايوس باشند.
مفسرين در اينكه اين سوره مورد بحث مكى است و يا مدنى اختلاف كردهاند، و از ظاهر سياقش بر مىآيد كه در مكه نازل شده باشد.
" قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ" ظاهرا خطاب به يك طبقه معهود و معين از كفار است، نه تمامى كفار، به دليل اينكه رسول خدا (ص) را مامور كرده از دين آنان بيزارى جويد و خطابشان كند كه شما هم از پذيرفتن دين من امتناع مىورزيد.
" لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ" از اين آيه تا آخر سوره آن مطلبى است كه در جمله" قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ" مامور به گفتن آن است، و مراد از" ما تَعْبُدُونَ" بتهايى است كه كفار مكه مىپرستيدند، و مفعول" تعبدون" ضميرى است كه به ماى موصول بر مىگردد، و با اينكه مىتوانست بفرمايد:" ما تعبدونه" اگر ضمير را حذف كرده براى اين بود كه كلام دلالت بر آن مىكرده، حذف كرد تا قافيه آخر آيات هم درست در آيد، و عين اين سؤال و جواب در جملههاى" اعبد" و" عبدتم" و" اعبد" مىآيد چون در آنها هم بايد مىفرمود:" اعبده" و" عبدتموه" و" اعبده".
" وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ" اين جمله نيز نفى استقبالى نسبت به پرستش كفار بر معبود رسول خدا (ص) است، و اين خبرى غيبى از اين معنا است كه كفار معهود، در آينده نيز به دين توحيد در نمىآيند.
اين دو آيه با انضمام امر" قل" كه در آغاز سوره است، اين معنا را به دست مىدهد كه گويا رسول خدا (ص) به كفار فرموده:" پروردگار من مرا دستور داده به اينكه به طور دائم او را بپرستم، و اينكه به شما خبر دهم كه شما هرگز و تا ابد او رانمىپرستيد، پس تا ابد اشتراكى بين من و شما در دين واقع نخواهد شد".
بنا بر اين آيه شريفه در معناى آيه" لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ" « سوره يس، آيه 7.»، و آيه شريفه زير است كه مىفرمايد:" إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ" « سوره بقره، آيه 6.».
" وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ" اين دو آيه تكرار مضمون دو آيه قبل است كه به منظور تاكيد آن تكرار شده.
" لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ" اين آيه به حسب معنا تاكيد مطلب گذشته، يعنى مشترك نبودن پيامبر و مشركين است،
در اينجا ممكن است به ذهن كسى برسد كه اين آيه مردم را در انتخاب دين آزاد كرده، مىفرمايد هر كس دلش خواست دين شرك را انتخاب كند، و هر كس خواست دين توحيد را برگزيند. و يا به ذهن برسد كه آيه شريفه مىخواهد به رسول خدا (ص) دستور دهد كه متعرض دين مشركين نشود. و ليكن معنايى كه ما براى آيه كرديم اين توهم را دفع مىكند، چون گفتيم آيه شريفه در مقام اين است كه بفرمايد شما به دين من نخواهيد گرويد و من نيز به دين شما نخواهم گرويد، و اصولا دعوت حقهاى كه قرآن متضمن آن است، اين توهم را دفع مىكند.
بحث روايتى
و در تفسير قمى از پدرش از ابن ابى عمير روايت كرده كه گفت: ابو شاكر از ابى جعفر احول از سوره مورد بحث سؤال كرد، كه مگر يك سخنگوى حكيم اينطور حرف مىزند كه در يك سطر مطلبى را دو بار بگويد و تكرار كند؟ ابى جعفر احول جوابى از اين اشكال نداشت.
ناگزير به طرف مدينه روان شد، و در مدينه از امام صادق (ع) پرسيد حضرت فرمود: سبب نزول اين سوره و تكرار مطلبش اين بود كه قريش به رسول خدا (ص) پيشنهاد كرده بود، بيا تا بر سر پرستش خدايان مصالحهاى كنيم، يك سال تو خدايان ما را عبادت كن و يك سال ما خداى تو را، باز يك سال تو خدايان ما را عبادت كن و يك سال ما خداى تو را، خداى تعالى در پاسخشان عين سخن آنان را يعنى تكرار مطلب را بكار برد، آنها گفته بودند يك سال تو خدايان ما را عبادت كن در پاسخ فرمود:" لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ"، آنها گفته بودند" و يك سال ما خداى تو را"، در پاسخ فرمود" وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ"، آنها گفته بودند" باز يك سال تو خدايان ما را عبادت كن" در پاسخ فرمود:" وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ"، آنها گفته بودند" و يك سال ما خداى تو را" در پاسخشان فرمود:" وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ".
ابو جعفر احول وقتى اين پاسخ را شنيد نزد ابى شاكر رفت، و جواب را بدو گفت، ابو شاكر گفت: اين جواب مال تو نيست اين را شتر از حجاز بدينجا حمل كرده ، (يعنى تو نزد جعفر بن محمد رفتهاى و پاسخ را از او گرفتهاى).
مؤلف: مفاد تكرار در كلام قريش اين است كه بيا تا به آخر عمر يك سال تو خدايان ما را و يك سال ما خداى تو را بپرستيم.
سورة الكافرون (109)
بسم الله الرحمن الرحيم
قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ (1) لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3) وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (4) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5) لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ (6)
در شأن نزول اين سوره آمده است كه بعضى از سران قريش به پيامبر گفتند: اى محمّد تو يك سال از آيين ما پيروى كن، ما سال بعد از تو پيروى مىكنيم. آنگاه هر كدام بهتر بود آن را ادامه مىدهيم، اما پيامبر نپذيرفت. گفتند: لااقل خدايان ما را مسّ كن و تبرّك بجوىتا ما نيز خداى ترا بپرستيم، در اين هنگام اين سوره نازل شد.
كلمه «قل» اندكى از كينه كفار نسبت به پيامبر مىكاهد، زيرا مىفهمند كه سركارشان با خداست و پيامبر تنها مأمور است.
گاهى بايد مخالفان را به حال خود رها كرد و گفت: <<لكم دينكم>> چنانكه در سوره قصص آيه 55 مىخوانيم: <<لنا اعمالنا و لكم اعمالكم>> و اين نوعى تحقير و تهديد است نه اجازه براى هر نوع عمل و عقيده.
در مواردى از قرآن تكرار براى تأكيد است، نظير: <<كلاّ سوف تعلمون ثمّ كلاّ سوف تعلمون>><1107> و <<فقتل كيف قدّر ثم قتل كيف قدّر>><1108> در اين سوره نيز تكرار مىتواند براى تأكيد باشد تا مشركان از تسليم شدن مسلمانان قطع اميد كنند و مىتواند براى تلقين
استقامت به مؤمنان باشد تا در مواضع خود پايدار بمانند.
خبر از ايمان نياوردن گروهى از كفار، بارها در قرآن مطرح شده است، از جمله آنها آيه ششم سوره بقره و آيه هفتم سوره يس است كه با صراحت مىفرمايد: <<فهم لا يؤمنون >>
1- پيامبر اكرم امين وحى است و هر چه به او نازل شود بازگو مىكند. <<قل>>
2- مسلمانان بايد در برابر پيشنهادات غير منطقى، صريح و قاطع پاسخ بگويند و دشمنان را از خود مأيوس نمايند. <<لا اعبد ما تعبدون>>
3- به نام وحدت، نبايد از اصول و ارزشها سرپيچى كرد. <<لا اعبد ما تعبدون>>
4- دنياى كفر بايد از تسليم شدن مسلمين مأيوس باشد. <<لا اعبد... و لا انا عابد>>
5 - اعلام برائت از كفار بايد مكرّر و مؤكّد و علنى باشد. <<قل يا ايّها الكافرون لا اعبد ما تعبدون>>
6- در دين معامله نكنيد، با دشمن سازش و مداهنه نكنيد و در برابر تكرار پيشنهادهاى نابجا، شما نيز موضع خود را قاطعانه تكرار كنيد. <<لا اعبد... لا انتم عابدون... و لا انا عابد...>>
7- به خاطر جذب ديگران، دست به هر كارى نزنيد. <<لا اعبد... و لا انتم عابدون>>
8 - قرآن از غيب خبر مىدهد. حتى يك نفر از پيشنهاد دهندگان، حاضر به اسلام آوردن نشد. <<و لا انتم عابدون ما اعبد>>
9- پايدارى و قاطعيّت، شرط رهبرى است. <<و لا انا عابد...>>
10- عبادت و بندگى خدا، ملاك تمايز مؤمن از كافر است. آن كه ادّعاى ايمان مىكند اما نماز نمىگذارد، در ادّعايش شك كند. <<يا ايّها الكافرون... لا انتم عابدون ما اعبد>>
11- انسان در انتخاب دين آزاد است نه مجبور. <<لكم دينكم و لى دين>>
12- بايد صفها از هم جدا شود، حق از باطل و كفر از ايمان متمايز شود. <<لكم دينكم ولى دين>>
13- معبود هر كس، بيانگر دين و آيين اوست. <<لا انا عابد... لا انتم عابدون... لكم دينكم ولى دين>>
«والحمدللّه ربّ العالمين»
سوره كافرون [109]
اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 6 آيه است .
محتواى سوره :
لـحـن سوره نشان مى دهد در زمانى نازل شده كه مسلمانان در اقليت بودند وكفار در اكثريت , و پيغمبر اكرم (ص) از ناحيه آنها سخت در فشار بود, و اصرارداشتند او را به سازش با شرك بكشانند, پـيامبر(ص) دست رد بر سينه همه آنهامى زند, و آنها را بكلى مايوس مى كند, بدون آن كه بخواهد با آنها درگير شود.
ايـن سـرمـشـقى است براى همه مسلمانان كه در هيچ شرائطى در اساس دين واسلام با دشمنان سـازش نـكـنـنـد, و هـر وقت چنين تمنائى از ناحيه آنها صورت گيردآنها را كاملا مايوس كنند, مخصوصا در اين سوره دو بار اين معنى تاكيد شده كه ((من معبودهاى شما را نمى پرستم )) و اين تـاكـيـد بـراى مايوس ساختن آنها است , همچنين دوباره تاكيد شده كه ((شما هرگز معبود من , خـداى يـگانه را نمى پرستيد)) و اين دليلى است بر لجاجت آنها, و سرانجامش اين است كه ((من و آيين توحيديم , و شما وآيين پوسيده شرك آلودتان ))!.
فضيلت تلاوت سوره :
در حـديـثـى از پـيغمبراكرم (ص) نقل شده كه فرمود: ((كسى كه سوره ((قل يا ايهاالكافرون )) را بـخـوانـد گـوئى ربـع قـرآن را خـوانـده , و شياطين طغيانگر از او دورمى شوند, و از شرك پاك مى گردد, و از فزع بزرگ (روزقيامت ) در امان خواهد بود)).
و در حديثى از امام صادق (ع) مى خوانيم كه فرمود: ((پدرم مى گفت : ((قل ياايها الكافرون )) ربع قـرآن است , و هنگامى كه از آن فراغت مى يافت مى فرمود: من تنها خدا را عبادت مى كنم من تنها خدا را عبادت مى كنم )).
شـان نـزول سـوره : در روايات آمده است كه : ((اين سوره درباره گروهى از سران مشركان قريش نـازل شـده , مـانـنـد ((ولـيدبن مغيره )) و ((عاص بن وائل )) و ((حارث بن قيس )) و گفتند: اى مـحمد! تو بيا از آيين ما پيروى كن , ما نيز از آيين تو پيروى مى كنيم , و تو را در تمام امتيازات خود شريك مى سازيم , يك سال تو خدايان ما راعبادت كن ! و سال ديگر ما خداى تو را عبادت مى كنيم .پيغمبر(ص) فرمود: پناه بر خدا كه من چيزى را همتاى او قرار دهم !
گفتند: لااقل بعضى از خدايان ما را لمس كن و از آنها تبرك بجوى ما تصديق تو مى كنيم و خداى تو را مى پرستيم !پيامبر(ص) فرمود: من منتظر فرمان پروردگارم هستم .
در اين هنگام سوره ((قل يا ايها الكافرون )) نازل شد, و رسول اللّه به مسجدالحرام آمد, در حالى كه جـمعى از سران قريش در آنجا جمع بودند بالاى سرآنها ايستاد, و اين سوره را تا آخر بر آنها خواند آنها وقتى پيام اين سوره را شنيدندكاملا مايوس شدند, و حضرت و يارانش را آزار دادند)).
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيه1)ـ آيـات ايـن سـوره پـيغمبراكرم (ص) را مخاطب ساخته , مى فرمايد: ((بگو: اى كافران ))! (قل يا ايها الكافرون ).
(آيه2)ـ ((آنچه را شما مى پرستيد من نمى پرستم )) (لا اعبد ما تعبدون ).
(آيه3)ـ ((و نه شما آنچه را من مى پرستم مى پرستيد)) (ولا انتم عابدون مااعبد).
بـه اين ترتيب جدائى كامل خط خود را از آنها مشخص مى كند, و با صراحت مى گويد: من هرگز بـت پـرستى نخواهم كرد, و شما نيز با اين لجاجت كه داريد و باتقليد كوركورانه از نياكان كه روى آن اصرار مى ورزيد و با منافع نامشروع سرشارى كه از بت پرستان عائد شما مى شود هرگز حاضر به خداپرستى خالص از شرك نيستند.
(آيـه4)ـ بـار ديگر براى مايوس كردن كامل بت پرستان از هرگونه سازش برسر توحيد و بت پرستى مى افزايد: ((و نه من هرگز آنچه را شما پرستش كرده ايدمى پرستم )) (ولا انا عابد ما عبدتم ).
(آيه5)ـ ((و نه شما آنچه را كه من مى پرستم پرستش مى كنيد)) (ولا انتم عابدون ما اعبد).
تـكـرار نـفـى عبادت بتها از ناحيه پيغمبر(ص) و نفى عبادت خدا از ناحيه مشركان , براى تاكيد و مـايـوس كـردن كـامل مشركان , و جدا نمودن مسير آنها از اسلام است , و اثبات عدم سازش ميان توحيد و شرك مى باشد و اين در حديثى از امام صادق (ع) نيز وارد شده .
(آيـه6)ـ حـال كـه چنين است ((آيين شما براى خودتان و آيين من براى خودم )) (لكم دينكم ولى دين ).يعنى ; آيين شما به خودتان ارزانى باد! و به زودى عواقب نكبت بار آن راخواهيد ديد.
پايان سوره كافرون


