سوره نصرآيه 1
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ آنگاه كه يارى خدا و آن فتح (موعود) فرا رسد.
1خداوند، پيامبر (ص) را به امداد خويش مطمئن ساخت و به آن حضرت وعده پيروزى بر دشمنان داد.
إذا جاء نصر اللّه و الفتح
«نصر» به معناى پيروز ساختن و «فَتْح» به معناى گشودن است. (برگرفته از «مقاييس اللغة») حرف «إذا» دلالت بر وقوع حتمى شرط در آينده دارد.
2 با رسيدن نصرت الهى، پيروزى بر دشمن قطعى است.
إذا جاء نصر اللّه و الفتح
3 پيامبر (ص)، مشتاق آزادسازى و فتح مكه و در انتظار نصرت و امدادهاى الهى
إذا جاء نصر اللّه و الفتح
مفسران، اين سوره را ناظر به فتح مكه مىدانند. مژده پيشاپيش آن به رسولاكرم (ص)، نشانگر اشتياق آن حضرت به تحقق آن است.
4 خداوند، مسلمانان صدر اسلام را از پيش به فتح مكه و امدادهاى خود بشارت داد.
إذا جاء نصر اللّه و الفتح
5 آزادسازى مكّه براى مسلمانان، به منزله فتح كامل سنگرهاى دشمن بود.
و الفتح
مطلق آوردن فتح در مورد «فتح مكه» نشانگر صدق فتح كامل بر آن است.
6 «عن أبىعبداللّه (ع) قال: أوّل ما نزل على رسولاللّه (ص) «بسم اللّه الرحمن الرحيم. اقرأ باسم ربّك» و آخره «إذا جاء نصر اللّه»؛
از امام صادق (ع) روايت شده كه فرمود: اولين سورهاى كه بر رسولخدا (ص) نازل گشت «بسم اللّه الرحمنالرحيم. اقرأ باسم ربّك» بود و آخرين آن «إذا جاء نصر اللّه» بود».
سوره نصر آيه 2
وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً و ببينى كه مردم گروه گروه به دين خدا در مىآيند.
1وارد شدن فوج فوج مردم به دين اسلام، نويد خداوند به پيامبر (ص)
و رأيت الناس يدخلون فى دين اللّه أفواجًا
2 خداوند، به پيامبر (ص) بشارت داد كه فتح مكه را درك خواهد كرد و استقبال قبايل عرب را از اسلام، به چشم خود خواهد ديد.
و رأيت الناس يدخلون فى دين اللّه أفواجًا
3 اسلام، تنها دين قابل انتساب به خداوند است.
دين اللّه
4 پيروزى مسلمانان عصر بعثت بر مكه و فتح آن، زمينهساز مسلمان شدن جمعيتهاى فراوانى از مردم آن زمان
إذا جاء نصر اللّه و الفتح. و رأيت الناس يدخلون فى دين اللّه أفواجًا
5 مردم پس از فتح مكه، با رضايت و بدون تحميل، اسلام را پذيرفتند.
يدخلون
6 گرايش دستهجمعى اقشار مختلف مردم به اسلام، مرهون امدادهاى الهى به مسلمانان است.
إذا جاء نصر اللّه ... و رأيت الناس يدخلون فى دين اللّه أفواجًا
7 فتح مكه، نشانه حقانيت اسلام و حمايت خداوند از پيامبر (ص)، در ديدگاه مردم عصر بعثت
إذا جاء نصر اللّه ... يدخلون فى دين اللّه أفواجًا
سوره نصر آيه 3
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّاباً پروردگارت را همراه با ستايش او تسبيح كن و از او آمرزش بخواه، به يقين، او بسيار توبهپذير است.
1لزوم تسبيح و حمد خداوند و طلب بخشش گناهان از پيشگاه او
فسبّح بحمد ربّك و استغفره
2 تسبيح و حمد خداوند و استغفار به درگاه او، پس از مشاهده امدادهاى الهى و گرايش وسيع مردم، به دين، فرمان و توصيه خداوند به پيامبر (ص)
إذا جاء نصر اللّه و الفتح. و رأيت الناس يدخلون فى دين اللّه أفواجًا. فسبّح بحمد ربّك و استغفره
3 خداوند، مبرّا و منزّه از هر عيب و نقص و شايسته ستودن و تمجيد كردن
فسبّح بحمد ربّك
4 شايستهترين سخن براى نفى عيب از خداوند، ستايش او است.
فسبّح بحمد ربّك
«باء» در «بحمد ربّك» براى استعانت است؛ برخى آن را «باء» مصاحبة مىدانند. برداشت ياد شده، ناظر به معناى اول است.
5 لزومِ همراه ساختن تسبيح با حمد خداوند
فسبّح بحمد ربّك
«باء» در «بحمد ربّك» ممكن است براى مصاحبة باشد.
6 ستايشِ خداوند، تنها با سخنى شايسته است كه كمترين شائبه عيبشمارى و تنقيص در آن نباشد.
فسبّح بحمد ربّك
حمد، زمانى مىتواند وسيله تسبيح باشد كه در الفاظ و عبارتهاى برگزيده آن، منزّه دانستن خداوند از عيبها جلوهگر باشد.
7 خداوند، مرّبى و مدبّرى شايسته و بىعيب، براى پيامبر (ص) و ديگران است.
فسبّح بحمد ربّك
مخاطب در «ربّك»، گرچه پيامبراكرم (ص) است؛ ولى سياق سوره، بر تمام انسانها منطبق است. در اين موارد آن حضرت به عنوان رسول و نيز فردى از افراد بشر، مورد خطاب قرار گرفته است.
8 امدادهاى الهى در فتح مكه، جلوه ربوبيت خداوند بر پيامبر (ص) و مايه پيشرفت اهداف رسالت آن حضرت بود.
إذا جاء نصر اللّه و الفتح ... فسبّح بحمد ربّك
9 توجّه به ربوبيت خداوند، زمينهساز تسبيح، حمد و استغفار به درگاه او است.
فسبّح بحمد ربّك و استغفره
10 درخواست مصونيت از عذاب الهى، توصيه خداوند به پيامبر (ص)
و استغفره
غفران و آمرزش از جانب خداوند، اين است كه بنده را از رسيدن عذاب، به او باز دارد (بصائر فيروزآبادى). بر اين اساس استغفار پيامبر (ص)، به معناى درخواست رهايى از عذاب است. اطمينان آن حضرت به عصمت خويش، نمىتواند مانع درخواست رهايى از عذاب باشد؛ زيرا مقام عصمت، دستاورد همين درخواستِ مصونيت و نظاير آن است.
11 پيامبر (ص)، مأمور مغفرتخواهى و درخواست عفو خداوند، از كوتاهى در تسبيح و حمد او و تقاضاى توجّه و عنايت مجدّد او به آن حضرت
و استغفره
استغفارى كه در اين سوره به آن امر شده است- به قرينه تعليق بر نصرت و فتح و عطف بر تسبيح و حمد- استغفار ويژهاى است. اين استغفار، در ارتباط با حمد و تسبيح، به معناى درخواست عفو از كاستىهاى آن و در ارتباط با «توّاباً»، به معناى درخواست رجوع مجدّد و مكرر خداوند و تقاضاى عنايتهاى تازه به تازه او است.
12 پيامبر (ص) در ادامه حيات خويش، نيازمند مغفرت الهى و ملزم به طلب آن از خداوند بود.
و استغفره
استغفار پيامبر (ص)- با آن كه معصوم است- ممكن است به معناى درخواست ادامه يافتن مغفرت الهى باشد و مىتواند بيانگر اين نكته باشد كه پيامبر (ص)، گرچه بالاترين درجه عبادت را داشت؛ ولى همواره آن را در برابر عظمت خداوند، ناچيز ديده و با احساس شرمندگى به درگاه خداوند از او پوزش مىطلبيد برداشت ياد شده ناظر به احتمال نخست است.
13 احساس قصور در پيشگاه خداوند و عذرخواهى از او، هنگام پيروزى و استقبال عمومى از دين و در اوج قدرت، توصيه خداوند به پيامبر (ص) و شيوهاى مطلوب براى زمامداران و مبلّغان
إذا جاء نصر اللّه و الفتح ... و استغفره
14- ذكر صفات جلال و جمال خداوند، پيش از درخواست از او، از آداب دعا و استغفار
فسبّح بحمد ربّك و استغفره
فرمان «تسبيح»، بر ذكر صفات جلالى (سلبى) و فرمان «حمد» بر ذكر صفات جمالى (ثبوتى) دلالت دارد و تقديم آن دو بر فرمان استغفار، بيانگر برداشت ياد شده است.
15 امداد مردم و پيروز ساختن آنان بر دشمن، زمينهساز آمادگى آنان براى پذيرش تكاليف و توجّه به خداوند
إذا جاء نصر اللّه و الفتح ... فسبّح بحمد ربّك و استغفره
16 خداوند، بسيار توبهپذير است.
إنّه كان توّابًا
از آن جهت به خداوند «توّاب» گفته مىشود كه توبه بندگان را فراوان و پياپى مىپذيرد. (مفردات)
17 توبه استغفاركنندگانى كه خداوند را تسبيح و حمد كنند، در پيشگاه خداوند پذيرفته است.
فسبّح بحمد ربّك و استغفره إنّه كان توّابًا
18 توجّه بندگان به توبهپذير بودن خداوند، مايه ترغيب آنان به توبه و استغفار
و استغفره إنّه كان توّابًا
19 شكستن توبه، مانع پذيرش توبه مجدد نيست.
إنّه كان توّابًا
20 توبه از گناهان بزرگ نيز به درگاه خداوند پذيرفته است.
إنّه كان توّابًا
«توّاب» بر مبالغه دلالت دارد (مصباح). مبالغه درتوبهپذيرى، يا به اين معنا است كه هر چه توبه تكرار شود، توبهپذيرى هم تكرار خواهد شد و يا اينكه گناه هر چه بزرگ باشد، خداوند توبه از آن را خواهد پذيرفت.
21 فرمان خداوند به تسبيح، حمد و استغفار، زمينهساز توفيق يافتن انسان براى توبه به درگاه او است.
فسبّح بحمد ربّك و استغفره إنّه كان توّابًا
عبارت «تاب اللّه عليه»؛ يعنى، او را به توبه موفق ساخت (قاموس). جمله «إنّه كان توّاباً»، تعليل است و بيان مىكند كه دستورهاى سهگانه خداوند در اين آيه،به دليل «توّاب» بودن خداوند صادر شده است.
22 تسبيح، حمد و استغفار، زمينهساز جلب عنايت و توجّه خداوند
فسبّح بحمد ربّك و استغفره إنّه كان توّابًا
تواب بودن خداوند، ممكن است به معناى رجوع به بندگان باشد؛ به اين معنا كه به آنان تفضل كرده آنان را بپذيرد. (برگرفته از قاموس)
23 «رب» و «توّاب» از اسما و صفات خداوند
فسبّح بحمد ربّك ... إنّه كان توّابًا
خلاصه تفسيرسوره نصر در الميزان
" إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ" كلمه" اذا" ظهور در استقبال (آينده) دارد، و اين ظهور اقتضا دارد كه مضمون آيه شريفه خبرى باشد از امرى كه هنوز رخ نداده و به زودى رخ مىدهد، و چون آن امر يارى و فتح است، در نتيجه سوره مورد بحث از مژدههايى است كه خداى تعالى به پيامبر داده، و نيز از ملاحم و خبرهاى غيبى قرآن كريم است.
و منظور از" نصر" و" فتح"- آن طور كه بعضى از مفسرين پنداشتهاند- جنس نصرت و فتح نيست، تا آيه شريفه با تمامى مواقفى كه خداى تعالى پيامبرش را يارى نموده و بر دشمنان پيروز كرده منطبق شود، مثلا با ايمان آوردن انصار و اهل يمن هم منطبق گردد، چون با آيه" وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً" نمىسازد، زيرا اسلام آوردن انصار و اهل يمن و ساير مسلمانان كه قبل از فتح مكه مسلمان شدند فوج فوج نبوده.
پس روشنترين واقعهاى كه مىتواند مصداق اين نصرت و فتح باشد، فتح مكه است، چون فتح مكه در حيات رسول خدا (ص) و در بين همه فتوحات، ام الفتوحات و نصرت روشنى بود كه بنيان شرك را در جزيرة العرب ريشه كن ساخت.
مراد از فتح، فتح مكه است. و نيز بگوييم اين سوره بعد از صلح حديبيه و بعد از نزول سوره فتح و قبل از فتح مكه نازل شده است.
" وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً" راغب در مفردات مىگويد كلمه" فوج" به معناى جماعتى است كه به سرعت عبور كنند، و جمع اين كلمه" افواج" مىآيد. و بنا به گفته وى معناى" داخل شدن مردم در دين خدا افواجا" اين است كه جماعتى بعد از جماعتى ديگر به اسلام در آيند.
" فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ " از آنجايى كه اين نصرت و فتح اذلال خداى تعالى نسبت به شرك، و اعزاز توحيد است، و به عبارتى ديگر اين نصرت و فتح ابطال باطل و احقاق حق بود، مناسب بود كه از جهت اول سخن از تسبيح و تنزيه خداى تعالى برود، و از جهت دوم- كه نعمت بزرگى است- سخن از حمد و ثناى او برود، و به همين جهت به آن جناب دستور داد تا خدا را با حمد تسبيح گويد.
البته در اين ميان وجه ديگرى براى توجيه و مناسبت اين دستور هست، و آن اين است كه حق خداى عز و جل كه رب عالم است، بر بندهاش اين است كه او را با صفات كمالش ذكر كند و همواره بياد نقص و حاجت خود بيفتد، و چون فتح مكه باعث شد رسول خدا (ص) از گرفتاريهايى كه در از بين بردن باطل و قطع ريشه فساد داشت فراغتى حاصل كند، دستورش داد كه از اين به بعد كه فراغتت بيشتر است، به ياد جلال خدا- كه تسبيح او است- و جمالش- كه حمد او است و نقص و حاجت خودش، كه استغفار است- بپردازد، و معناى استغفار در مثل رسول خدا (ص) كه آمرزيده هست، درخواست ادامه مغفرت است، چون احتياج به مغفرت از نظر بقاء عينا مثل احتياج به حدوث مغفرت است، (دقت فرماييد). و اين استغفار از ناحيه آن جناب تكميل شكرگزارى است.
" إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً"- اين جمله دستور به استغفار را تعليل مىكند، و در عين حال تشويق و تاكيد هم هست.
بحث روايتى
در مجمع البيان از مقاتل روايت كرده كه گفت: وقتى اين سوره نازل شد، رسول خدا (ص) آن را بر اصحابش قرائت كرد، اصحاب همه خوشحال گشته به يكديگر مژده مىدادند، ولى وقتى عباس آن را شنيد گريه كرد، رسول خدا (ص) پرسيد: چرا مىگريى عمو؟ عرضه داشت: من خيال مىكنم اين سوره خبر مرگ تو را به تو مىدهد، يا رسول اللَّه. حضرت فرمود: بله اين سوره همان را مىگويد كه تو فهميدى، و رسول خدا (ص) بعد از نزول اين سوره بيش از دو سال زندگى نكرد، و از آن به بعد هم ديگر كسى او را خندان و خوشحال نديد.
مؤلف: اين معنا در تعدادى از روايات با عباراتى مختلف آمده.
و بعضى در وجه دلالت سوره بر خبر مرگ آن جناب چنين گفتهاند كه: اين سوره دلالت دارد بر اينكه رسول خدا (ص) از انجام رسالات خود فارغ شده، آنچه بنا بود انجام دهد انجام داده، و دوران تلاش و مجاهدتش به سر رسيده، و معلوم است كه طبق مثل معروف" عند الكمال يرقب الزوال"، هر چيزى كه به حد كمالش رسيد بايد منتظر زوالش بود.
بسم الله الرحمن الرحيم
إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ (1) وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا (3)
عموم مفسرين، اين سوره را مربوط به زمان فتح مكه در سال هشتم هجرى مىدانند كه گروهى از مردم به خاطر حقانيّت اسلام، ايمان آوردند و بعضى از ترس به اسلام تظاهر كردند، نظير ابوسفيان كه امام على عليه السلام درباره آنان فرمود: «ما اسلموا ولكن استسلموا و اسرّ
الكفر»<1109> آنان در ظاهر مسلمان شدند ولى در دل كافر ماندند. در قرآن براى ايمان دو نوع دخول آمده است: يكى دخول مردم در دين كه در اين سوره مىفرمايد: <<يدخلون فى دين اللّه>> و ديگرى دخول ايمان در دل مردم كه در سوره حجرات مىفرمايد: <<و لمّا يدخل الا
ن فى قلوبكم>><1110> هنوز دين داخل قلبهاى شما نشده است.
در حديث مىخوانيم: هنگامى كه حضرت مهدىعليه السلام ظهور كنند، مردم دنيا فوج فوج به او ايمان مىآورند.<1111>
قرآن به تسبيح خداوند، بيش از تكبير و تحميد سفارش كرده است. واژه تسبيح در قرآن بيش از واژههاى تكبير و تحميد آمده است.
در حديث مىخوانيم: هنگام فتح مكه، پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله ابتدا وارد مسجد الحرام شد و نماز گزارد.<1112>
نصرت خداوند، منوط به يارى مردم از دين اوست. <<ان تنصروا اللّه ينصركم>><1113>
كلمه «توّاب» يازده بار در قرآن آمده است كه نه بار همراه با واژه رحمت <<توّاباً رحيماً>>، يكبار همراه با حكمت<1114> و يك بار به طور مطلق در اين سوره آمده است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بعد از فتح مكه، عفو عمومى اعلام كردند و همه را بخشيدند و مكه بدون خونريزى فتح شد. حتى هنگامى كه حضرت ديد سعد بن عبادة شعار انتقام مىدهد و مىگويد «اليوم يوم الملحمة» يعنى امروز تلافى مىكنيم، حضرت پرچم را از او گرفت و
دست حضرت على عليه السلام داد و فرمود: شعار را عوض كنيد و بگوييد: «اليوم يوم المرحمة» امروز روز رحمت است نه انتقام.
فتح و نصرت واقعى از جانب خداست، پس به ابزار و تجهيزات و نيروى انسانى تكيه نكنيد كه ممكن است همه امكانات باشد ولى باز هم شكست بخوريد. <<و ما النّصر الاّ من عند اللّه>><1115>
در فتح مكه، اميد بتپرستان به يأس و مركز شرك به پايگاه توحيد تبديل شد. موانعى كه بر سر راه مؤمنان بود، برچيده شد، اسلام تثبيت گشت و براى صدور به كشورهاى ديگر آماده شد.
فرمان استغفار يا براى نورانيّت بيشتر قلب است يا براى زدودن غرور پيروزى يا براى گناهان اُمّت و يا به خاطر معرفت بالاى حضرت نسبت به خداوند است.
نگاهى گذرا به فتح مكّه
بعد از صلح حديبيه، چون مشركان پيمانشكنى كردند، پيامبر نيرويى فراهم و مكه را بدون خونريزى فتح كرد. مسلمانان در چند كيلومترى مكه اردو زدند و ابوسفيان كه شبانه براى سركشى از مكه خارج شده بود با عباس عموى پيغمبر ملاقاتى داشت. عباس گفت: پيامبر با ده هزار
رباز به سراغ شما آمده است. ابوسفيان ترسيد و به عباس پناهنده شد و پيامبر امان دادن عباس را پذيرفت. پيامبر فرمود: هر كس به مسجد الحرام پناه ببرد يا به خانه ابوسفيان برود يا در خانه خود بماند، در امان است.
پيامبر به عباس فرمود: ابوسفيان را در تنگهاى كه گذرگاه مكه هست ببر تا لشگريان الهى كه از آنجا مىگذرند، او ببيند. ابوسفيان با ديدن اين مانور وحشت كرد و به عباس گفت: سلطنت فرزند برادرت بسيار عظيم شده است، عباس گفت: سلطنت نيست بلكه نبوت است. سپس عباس به
او گفت: به سراغ مردم مكه برو و آنها را از مقابله با لشگر اسلام بازدار.
ابوسفيان وارد مسجدالحرام شد و به مردم گفت: محمّد با جمعيّتى وارد مكه مىشود كه توان مقابله با او را نداريد، پس به مسجد الحرام يا خانه من يا خانه خود پناهنده شويد و اسلام بياوريد تا سالم بمانيد.
به هر حال پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وارد مكه شد و به ياد روزى كه از مكه مخفيانه خارج شد و به شكرانه اينپيروزى سجده كرد. سپس پيامبر با تلاوت سوره فتح وارد مسجد الحرام شد و مسلمانان همراه آن حضرت تكبير مىگفتند. حضرت نزديك كعبه آمد و بتها را مى شكست
و مىفرمود: <<جاء الحق و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقا>><1116> از آنجا كه دست حضرت به بتهاى بزرگ بالاى كعبه نمىرسيد، به حضرت علىعليه السلام دستور داد تا پا بر دوش پيامبر نهد و بتها را سرنگون كند. سپس حلقه كعبه را گرفت و از مردم مكه پرسيد:
امروز چه انتظارى از من داريد؟ گفتند: بخشش. اشك در چشم حضرت جمع شد و مردم گريه كردند. حضرت سخن يوسف را كه به برادرانش فرمود: <<لاتثريب عليكم اليوم>><1117> امروز هيچ سرزنشى بر شما نيست، به زبان آورد و فرمود: همه آزاديد. آنگاه جملات «لااله الاّ اللّهوحده انجز وعده نصر عبده...» را خواند و فرمود: هيچ كس از خونهاى ريخته شده و اموال غارت شده گذشته سخنى نگويد و تمام پروندههاى گذشته مختومه و همه مشمول عفو عمومى شديد، پس وارد زندگى نوين شويد.
1- پيروزى در سايه نصرت الهى است. <<اذا جاء نصر اللّه و الفتح>>
2- نابودى سران كفر و شرك، زمينه براى ورود مردم به توحيد و يكتاپرستى است. <<اذا جاء نصر اللّه... النّاس يدخلون فى دين اللّه>>
3- مسلمانان وظيفه دارند در حدّ توان و امكان خود تلاش كنند تا زمينه ورود ديگران به اسلام فراهم شود. <<اذا جاء نصر اللّه... النّاس يدخلون فى دين اللّه>>
4- اگر موانع برطرف شود، مردم گروه گروه ايمان مىآورند. <<يدخلون فى دين اللّه افواجا>>
5 - تا قبل از فتح مكه مردم يكى يكى مسلمان مىشدند، ولى بعد از فتح مكه، گروه گروه. <<يدخلون فى دين اللّه افواجاً>>
6- فتح و پيروزى شما را مغرور نسازد كه هرچه هست از خداست. <<اذا جاء نصر اللّه... فسبّح بحمد ربّك>>
7- تنزيه خداوند از عيب و نقص و ظلم، بايد همراه با سپاس از نعمتها و ستايش او باشد. <<فسبّح بحمد ربّك>>
8 - سپاس و ستايش و تسبيح خداوند، مقدمه استغفار و آمرزشطلبى است. <<فسبح بحمد ...واستغفره>>
9- صالحان كه به قدرت مىرسند به جاى غرور و غفلت، جان و روح خود را با ياد خدا معطر مىكنند. <<اذا جاء نصر اللّه... فسبّح بحمد ربّك>>
10- خداوند منزّه است از اينكه ياران دينش را تنها بگذارد. <<اذا جاء نصر اللّه... فسبّح>>
11- هر كس، حتى پيامبر، هر قدر هم تسبيح و تحميد كند، در پايان آن استغفار كند. <<واستغفره>>
12- توبه پذيرى سنت خداوند است. <<انّه كان توّاباً>>
«والحمدللّه ربّ العالمين»

