تبليغاتX
منتخب تفاسیر
منتخب تفاسیر
منتخب تفسیر نمونه،تفسير نور،منتخب الميزان، تفاسیر موضوعی،تفسیر راهنما و...

رهيافتى به حقايق و معارف سوره توحيد (3)

 آية اللّه محمدتقى مصباح يزدى


قسمت سوم و آخر


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه بیست و نهم فروردین 1388 توسط منتخب تفاسیر
رهيافتى به حقايق و معارف سوره توحيد (2)
آية اللّه محمدتقى مصباح يزدى


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه بیست و نهم فروردین 1388 توسط منتخب تفاسیر
رهيافتى به حقايق و معارف سوره توحيد (1)

گفتاری است از آیة الله مصباح یزدی در باب سوره توحید در سه بخش کمی آنرا خلاصه کردم باز هم طولانی است و شاید مناسب وبلاگ نباشد ولی تمام مطالب وبلاگ که نمی شود کوتاه و تلگرافی باشد دلم نیامد بیش از این خلاصه کنم پس در ادامه قسمت اول را بخوانید

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 توسط منتخب تفاسیر

 

***از امام باقر (ع) درباره توحيد پرسيدم فرمود :خداوند نامهايش که به وسيله آنها او را مي خوانيم مبارک است و در بلنداي کنهش برتر است – يکي است و در بلنداي يگانکي اش به يگانگي يگانه است او آنگاه توحيد را بر بندگانش اجرا کرد پس او يگانه ،صمد و قدوس است،هر چيزي او را عبادت مي کند وهر چيزي به سوي او فراز مي آيدو بر هر چيزي دانا است

 

***به امام باقر (ع) گفتم :فدايت گردم صمد چيست ؟ فرمود مولايي که در هر چيز کوچک و بزرگ به او پناه برده مي شود .

 

***پيامبر (ص) فوجي نظامي اعزام کرد و علي (ع) را بر آنان گماشت وقتي برگشتند پيامبر (ص) از آنان[ چگونگي کار را ]پرسيد گفتند : همه ٔ کاره خوب بود جز آنکه وي در همه نمازها قل هو الله احد را خواند پيامبر(ص) پرسيد اي علي چرا چنين کردي ؟علي(ع) پاسخ داد : چون قل هو الله احد را دوست دارم پيامبر(ص)فرمود تا وقتي آن را دوست داري خدا تو را دوست مي دارد

 

***رسول خدا (ص) فرمود :هر گاه کسي به هنگام رفتن به خواب يکصدبار قل هو الله احد را بخواند خداوند عزوجل گناهان پنجاه سالهٔ او را مي بخشد

 

***امام باقر(ع) فرمود: رسول خدا (ص) بر سعد بن معاذ نماز گزارد و فرمود : از بين فرشتگان،هفتاد هزار فرشته که از آن جمله آنان جبرئيل بود بر سعد بن معاذ نماز گزارده و بر وي درود فرستادند به جبرئيل گفتم : چه چيز موجب استحقاق درود شما بر سعد گشت گفت : به خاطر خواندن وي قل هو الله احد را در حال ايستاده نشسته سواره پياده در رفت وآمد .   

 

***خدمت امام رضا (ع) رسيدم به من فرمود : به عباسي بگو از بحث درباره توحيد و غير آن دست بکشد وبا مردم به مقداري که مي شناسند سخن بگويد واز آنچه آنرا نامأنوس مي دانند دست بکشد و اگر از توحيد پرسيدنت به آنان همانگونه که خداوند عزوجل فرموده بگو :قل هو الله احد الله الصمد لم يلد ولم يولد و لم يکن له کفوا احد  و هر گاه از چگونگي پرسيدند همان گونه که خدا فرموده بگو : ليس کمثله شيء و هر گاه از شنيدن پرسيدند همان گونه که خداوند فرموده بگو : هو السميع العليم با مردم طبق آنچه ميشناسند سخن بگو .

 

***امام صادق (ع) فرمود :هر کس قل هو الله احد را يکبار بخواند گويي که يک سوم قرآن ،يک سوم تورات ،يک سوم انجيل ويک سوم زبور را خوانده است . 

ارسال در تاريخ شنبه دوم آذر 1387 توسط منتخب تفاسیر

 

***امام صادق (ع) فرمود هيئتي از فلسطين نزد امام باقر(ع) آمدند واز چندين مساله پرسيدند آن حضرت پاسخ داد و آنگاه از صمد پرسيدند فرمود تفسير آن در خودش است الله پنج حرف است الف دليل بر انيت اوست که همان سخن خداست شهد الله انه لا اله الا هو واين آگاهي و اشاره به غيب ازدرک حواس است ولام دليل بر الهيت اوست يعني اين که او همان الله است و الف ولام در هم ادغام هستند و به هنگام گفتن نمود ندارند و شنيده نمي شوند ولي در نگاشتن نمود دارند و دليل بر آن هستند که خداوندي او به لطفش پوشيده است و با حواس درک نمي گردد و در زبان وصف کننده و گوش شنونده ظهور پيدا نمي کند چون تفسير الله آن است که او کسي است که آفريده ها از درک ماهيت وچگونگي او به وسيله حس و وهم عاجز هستند بلکه او ايجاد کننده پندارها و آفريننده حواس است واين که هنگام نوشتن آشکار مي گردند دليل بر آن است که خداي سبحان پروردگاري خودش را در ايجاد خلق و ترکيب روحهاي لطيف در اجساد زمخت آنها به نمايش گذاشته است وقتي که شخص به خود مي نگرد روح خودش را نمي بيند همانگونه که لام الصمد آشکار نمي شود و در حواسي از حواس پنجگانه آشکار نمي شود ولي هنگامي که به نوشته بنگرد آنچه مخفي و پوشيده شده آشکار مي شود بنابراين هرگاه بنده اي در ماهيت باري تعالي وچگونگي او بينديشد متحير و حيران مي گردد و انديشه اش به چيزي که براي خالق مي پندارد ،چيره نمي گردد چون خداوند عزٌِوجلٌ آفريننده صورتهاست و بنده وقتي به آفريدهٔ او بنگرد برايش ثابت ميشود که خداي عزٌوجلٌ آفرينندهٔ آنها و ترکيب کنندهٔ روحهاي آنها در جسمهايشان مي باشد حرف صاد دليل بر آن است که خداوند عزوجل صادق است وکلام او راست مي باشد و با راستي ، بندگانش را به پيروي از راست فراخوانده و به راستي وعده داده است . واما حرف ميم دليل بر ملک اوست واين که وا پادشاه حقي است که بود و خواهد بود و پادشاهيش هرگز زوال نمي يابد و اما حرف دال دليل بر دوام ملک اوست و اين که او هميشگي و برتر از بود و زوال است بلکه او عزوجل کائنات را هستي بخشيد ، آن که هر بودي به ايجاد اوست . آنگاه امام (ع) فرمود : اگر براي دانشي که خدا به من داده دانش خواهي مي يافتم هر آينه توحيد ،اسلام،ايمان،دين،و شرايع را از صمد مي گسترانيدم . چگونه من دانش خواه بيابم و حال آنکه جدم اميرالمؤمنين (ع)براي دانش خود دانش خواهي نيافت به گونه اي که بر منبر آه مي کشيد و مي فرمود :پيش از آنکه مرا از دست بدهيد ،از من بپرسيد ،زيرا در درون من دانش فراواني است ،آه آه کسي نمي يابم که آن را فرا گيرد ،بدانيد که من از سوي خداوند براي شما حجتي رسا هستم پس قومي را پيروي نکنيد که خداوند بر آنا خشم کرده است و همان گونه که کافران از اصحاب گورها از روز واپسين نااميدند ،آنان از آخرت نااميد مي باشند.امام باقر (ع) سپس فرمود :سپاس خدايي که بر ما منت نهاد و بر پرستش توفيق داد ،يگانهٔ صمدي که نزادو زاده نشده و هيچ کس هم کفو او نيست و ما را از پرستش بتها دور گرداند ،سپاس هميشگي و شکري مداوم . کلام خداوند که فرموده : لم يلد ولم يولد منظور آن است منظور آن است که خداوند نزاد تا فرزندي داشته باشد و از او ارث ببرد و زاده نشد تا براي او پدري باشد که در پروردگاري شريک او باشد و لم يکن له کفوا احد تا در پادشاهي اش او را ياري رساند.

 

***از ابوالحسن (ع) ذرباره صمد پرسيده شده بود فرمود :صمد کسي است که درون تهي نباشد .



***امام صادق (ع) فرمود يهود از رسول خدا (ص) پرسيدند که پروردگارت را براي ما بازشناسي کن آن حضرت سه بار سکوت کرد و پاسخ آنا را نداد تا آنکه اينکه اين سوره نازل شد به وي گفتم صمد چيست؟فرمود آنکه ميان تهي نيست.

ارسال در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 توسط منتخب تفاسیر


***امام باقر از امام سجاد از امام حسين (عليهم السلام ) نقل کرده اند : صمد کسي است که ميان خالي براي او نيست صمد کسي است که آقايي اش به کمال باشد صمد کسي است که نخورد ونياشامد صمد کسي است که نخوابد و صمد کسي است که همواره بوده و خواهد بود امام باقر (ع) فرمود محمد بن حنفيه(رض) مي گفت : صمد استوار بر خويش و بي نياز از ديگران است و کساني ديگر مي گفتند : صمد برتر از تغيير و فساد است و صمد کسي است که به اختلاف توصيف نمي گردد امام باقر (ع) فرمود صمد آقاي مطاعي است که بالاتر از او امر و نهي کننده اي نيست و فرمود از امام سجاد (ع)درباره صمد پرسيده شد فرمود صمد کسي است که شريکي براي او نباشد نگهداشتن چيزي او را ناتوان نسازد و چيزي از او پنهان نماند . 

 

 

***امام سجاد (ع) فرمود مردم بصره نامه اي به حسين بن علي(ع) نوشته واز او درباره صمد پرسيده بودند امام به آنان نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم اما بعد در قرآن غوطه ور نشويد و بدون دانش درباره آن گفتگو نکنيد از جدم رسول خدا (ص) شنيدم مي فرمود هر کس در قرآن بدون دانش سخن گويد نشيمنگاهش انباشته از آتش خواهد گشت همانا خداوند صمد را تفسير کرده است فرمود الله احد الله صمد و آن را چنين تفسير کرده است لم يلد ولم يولد ولم يکن له کفوا احد لم يلد يعني از او چيزي غليظ چون فرزند و ديگر چيزهاي فشرده که از آفريد ه ها بيرون مي آيد از او بيرون نمي آيدچنانکه چيزهاي لطيفي مثل نفس هم از او بيرون نمي آيد واز او تلون مزاج از قبيل چرت خواب خيال غم شادکامي خنده گريه ترس اميد تمايل بد آيندي گرسنگي وتشنگي هم سر نمي زند او برتر از آن است که چيزي از آن برون آيد ويا چيزي زمخت ويا لطيف بزايد و لم يولد از چيزي زاده نشده و از چيزي بيرون نيامده است آنگونه که اشياء زمخت از عناصرشان بيرون مي آيند از قبيل بيرون آمدن چيزي از چيزي چهارپايي از چهارپايي گياهي از زمين آبي از چشمه ها ميوه اي از درختها و يا آنکه اشياء لطيف از منابع آن بيرون ميزند از قبيل ديدن از چشم شنيدن از گوش بوييدن از دماغ چشيدن از دهان سخن از زبان تميز دادن از دل و آتش از سنگ نه بلکه او الله است صمدي که نه از چيزي است و نه در چيزي است و نه بر چيزي است ابداع کننده چيزها و خالق و ايجاد کننده آنها به قدرت خويش است به اراده او آنچه را که براي ناوبدي آفريده نابود مي شوند و به علم او هر آنچه را که براي ماندن آفريده مي ماند اين همان خداي صمدي است که نه زادهنه زاده شده است آگاه به غيب و آشکار است بزرگ ومتعال و هيچ کس هم سنگ او نيست . 

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 توسط منتخب تفاسیر
سورة الإخلاص (112)
 
 بسم الله الرحمن الرحيم
 قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1)
كلمه «اللّه» از «وَلِهَ» به معناى تحيّر است، يعنى آفريده‏ها از درك حقيقت او عاجز و در شناخت ذات او واله و متحيّرند. چنان كه امير مؤمنان على‏عليه السلام مى‏فرمايد: معناى اللّه آن است كه او معبودى است كه آفريده‏ها در او حيرانند، زيرا او از درك ديدگان محجور و از دسترس افكار و عقول، محجوب است.<1132>
ميان كلمه «واحد» و «اَحد» تفاوت است. «واحد» در جايى به‏كار مى‏رود كه ثانى و ثالث براى آن فرض شود، بر خلاف «احد» كه در مورد يكتا و يگانه استعمال مى‏شود. چنانكه اگر گفتى: يك نفر حريف او نيست، يعنى چند نفر حريف او مى‏شوند، اما اگر گفتى: اَحدى حريف او نيست
، يعنى هيچ حريفى ندارد.
توحيد، مرز ميان ايمان و كفر است و ورود به قلعه ايمان بدون اقرار به توحيد ممكن نيست. اولين سخن پيامبر كلمه توحيد بود: «قولوا لا اله الا اللّه تفلحوا». شعار توحيدى «لا اله الا اللّه» از سه حرف (الف، لام و ها) تركيب شده و ذكرى است كه در گفتنش حتى لب تكان
نمى‏خورد ولى عملش تا اطاعت از رهبرى معصوم و جانشينان آنان ادامه دارد؛ زيرا شرط توحيد طبق فرمايش امام رضاعليه السلام ايمان به امام معصوم و اطاعت از اوست.
در سفرى كه امام رضاعليه السلام با اجبار مأمون وادار به هجرت از مدينه به مرو شد، در مسير راه وقتى به نيشابور رسيد، مردم دور آن حضرت جمع شدند و از او هديه و رهنمود خواستند. امام رضاعليه السلام فرمود: پدرم از پدرش و او از اجدادش و آنان از پيامبر خدا نقل
ردند كه خداوند فرموده است: «كلمة لا اله الا اللّه حصنى فمن دخل حصنى أمن من عذابى: توحيد، قلعه من است و هر كس داخل اين قلعه شود از قهر من در اَمان است.» آنگاه امام رضاعليه السلام فرمود: البتّه توحيد شروطى دارد و من (كه امام حاضر هستم) شرط آن هستم، يعني توحيد بى‏ولايت پذيرفته نيست. در زمان غيبت امام معصوم نيز، بنا بر فرمان خودشان بايد به سراغ فقهاى عادلى كه از هوى و هوس دورند، برويم. بنابراين توحيد كامل، ايمان به يكتايى خداوند، دور كردن فكر و عمل از هر نوع شرك و پيروى از رهبران معصوم در زمان حضور و فقيه
عادل در زمان غيبت است.
حضرت على عليه السلام در نامه‏اى به فرزندش امام حسن‏عليه السلام مى‏نويسد: «لَوْ كانَ لِرَبِّكَ شَريكٌ لَأَتَتْكَ رُسُلَه» اگر پروردگارت شريكى داشت، او نيز پيامبرانى مى‏فرستاد تا مردم او را بشناسند و بندگى‏اش كنند.<1133>
دليل يكتايى او، هماهنگى ميان آفريده‏هاست. چنانكه امام صادق‏عليه السلام «اتّصال التدبير» را نشانه يكتايى آفريدگار مى‏شمارد.<1134> هماهنگى ميان خورشيد و ماه و زمين و آب و باد و خاك و كوه و دشت و دريا با يكديگر و هماهنگى همه آنها با نياز انسان، نشانه يكپارچگى تدبير در نظام هستى است. انسان اكسيژن مى‏گيرد و كربن پس مى‏دهد ولى گياهان كربن مى‏گيرند و اكسيژن پس مى‏دهند. نيازهاى طفل با محبت والدين و خستگى روز با خواب شب تأمين مى‏شود. چشم كه از پى ساخته شده با آب شور حفظ مى‏شود و دهان كه راه ورودى غذا به
است، با آب شيرين كه در هضم غذا مؤثر است، مرطوب مى‏شود.
در جنگ جمل، يك عرب صحرانشين درباره معناى توحيد از حضرت على‏عليه السلام سؤال كرد. ديگر رزمندگان از او ناراحت شدند كه اين چه سؤال نابجايى است، امّا آن حضرت فرمود: جنگ ما براى توحيد است و آنگاه معناى صحيح توحيد را براى او بيان فرمود.<1135>
خداوند، نه فقط در ذات، بلكه در صفات نيز يكتاست. او مثل ما نيست كه صفاتش از ذاتش جدا باشد. ما علم و قدرت داريم ولى در كودكى نداشتيم و در پيرى نيز از دست مى‏دهيم. خداوند علم و قدرت دارد ولى اين صفات براى او پيدا نشده، بلكه همراه ذات او بوده است، چنانكه
فتِ مخلوق بودن، عاجز بودن و فقير بودن هيچ گاه از ما جدا نبوده و جدا نخواهد شد.
1- پيامبران امين وحى‏اند، خداوند به پيامبر فرمود. <<قل...>> او نيز مى‏گويد: <<قل...>>
2- خداوند، در عين حضور، از ديدگان غايب است و قابل مشاهده نيست. <<هو>> (اهل توحيد عقيده دارند كه <<لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار>><1136> چشم‏ها او را درك نمى‏كند ولى او چشم‏ها را درمى‏يابد.)
3- به سؤالات اعتقادى بايد پاسخ داد. <<قل هو اللّه...>>
4- عقايد حق را بايد به ديگران اعلام كرد. <<قل هو اللّه...>>
5 - خداوند در همه چيز يكتاست. در ذات و صفات، در علم و قدرت و حيات و حكمت، در آفرينش و هستى بخشى. <<قل هو اللّه احد>>

اللَّهُ الصَّمَدُ (2)
«صَمد» به معناى قصد كردن است. خداوند صمد است، يعنى همه موجودات در امورشان او را قصد مى‏كنند و او مقصود همگان است. چنانكه امام جوادعليه السلام در معناى «صمد» فرمود: «سيّدٌ مصمودٌ اليه: او بزرگى است كه موجودات به او رجوع مى‏كنند و محتاج اويند.» نظير آيه<<انّ الى ربّك المنتهى>>.<1137>
امام حسين عليه السلام در پاسخ اهل بصره كه از معناى صمد سؤال كرده بودند، فرمود: معناى صَمد همان جملات پس از آن يعنى <<لم يلد و لم يولد>> است.<1138>
حضرت على‏عليه السلام در تفسير صَمد فرمود: «هو اللّه الصمد الّذى لا من شى‏ء و لا فى شى‏ء و لا على شى‏ء، مبدع الأشياء و خالقها و منشئ الأشياء بقدرته، يتلاشى ما خلق للفناء بمشيّته و يبقى ما خلق للبقاء بعلمه»<1139> خداوند صمد كسى است كه از چيزى به وجود
يامده، در چيزى فرو نرفته، و بر چيزى قرار نگرفته است، آفريننده اشياء و خالق آنها است، همه چيز را به قدرتش پديد آورده، آنچه براى فنا آفريده به اراده‏اش از هم متلاشى مى‏شود و آنچه براى بقاء خلق كرده به علمش باقى مى‏ماند.
امام صادق عليه السلام فرمود: اگر اهلش را پيدا مى‏كردم از همين كلمه «صمد» توحيد و اسلام و ايمان را استخراج مى‏كردم.<1140>
1- توجّه تمام موجودات، خواسته يا ناخواسته به سوى اوست. <<اللّه الصمد>>
2- تنها او غنى است و همه به او محتاجند. <<اللّه الصمد>>
3- تنها خداوند است كه سزاوار قصد كردن است. <<اللّه الصمد>> (حرف الف و لام در الصمد براى حصر است.)
4- موجودات، در همه امورشان محتاج اويند. <<اللّه الصمد>> (كلمه صمد مطلق است و شامل تمام احتياجات مادى و معنوى مخلوقات مى‏شود.)

لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ (3)
رابطه خداوند با موجودات، رابطه آفرينش است نه زايش. او موجودات را مى‏آفريند، يعنى از نيستى به هستى مى‏آورد، نه آنكه خود بزايد. زيرا نوزاد از جنس والدين و در واقع جزئى از آنهاست، در حالى كه هيچ چيز از جنس خداوند و يا جزئى از او نيست.
چون بيشتر مشركان و اهل كتاب براى خداوند فرزند قائل بودند، لذا <<لم يلد>> كه به معناى نداشتن فرزند است، مقدّم بر <<لم يولد>> آمده است.<1141>
موجودات، نه فقط از او زاده نشوند، بلكه حتى از او خارج نشوند، آن گونه كه ميوه از گل، درخت از هسته، آب از ابر و چشمه، آتش از چوب، كلام از دهان، نوشته از قلم، بو از گل، مزه از غذا، فكر از عقل، گرما از آتش، سرما از يخ، خواب و خيال از ذهن، اندوه و شادى وميل و اميد از دل، صادر و خارج مى‏شوند.<1142>
اين آيه، هم عقيده مسيحيّت كه عيسى را فرزند خدا مى‏دانند و هم عقيده يهود كه عُزير را فرزند خدا مى‏دانستند و هم عقيده مشركان جاهلى كه فرشتگان را دختران خدا مى‏پنداشتند، رد مى‏كند.
1- صَمَديّت و بى‏نيازى خداوند از همه چيز، دليل آن است كه او نياز به فرزند و والدين ندارد. <<اللّه الصمد. لم يلد و لم يولد>>
2- خداوند علّتى ندارد و از چيزى به وجود نيامده است. <<و لم يولد>>
3- مولود، معلول است و نمى‏تواند خدا باشد. <<و لم يولد>> (چگونه مسيحيان عيسى را مولود مريم، ولى باز هم او را خدا مى‏دانند؟)

وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ (4)
«كُفْو» به معناى شبيه و نظير و مانند است.<1143> چنانكه در بحث ازدواج، توصيه شده همسرى انتخاب كنيد كه «كفو» شما باشد. يعنى در دين و اخلاق شبيه و مانند شما باشد.
خدا صمد است، يعنى او از ديگران بى‏نياز و همه به او نيازمندند. بنابراين نمى‏تواند همتايى داشته باشد، زيرا همتاى او بايد بى‏نياز از او باشد كه اين با صمد بودن خدا سازگار نيست.
آيه قبل، فرزند بودن و فرزند داشتن را از خدا نفى كرد، اين آيه وجود هرگونه همسر را از او نفى مى‏كند. چنانكه در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد: <<ما اتّخذ صاحبةً و لا ولداً>><1144> او نه همسرى انتخاب كرده و نه فرزندى دارد.
1- نه در ذات، نه در صفات و نه در افعال، هيچ كس و هيچ چيز شبيه و مانند خداوند نيست. <<و لم يكن له كفوا احد>>
2- خداوند شبيه ندارد تا بتواند شريك او در امور هستى گردد. <<و لم يكن له كفوا احد >>«والحمد للّه ربّ العالمين»

ارسال در تاريخ یکشنبه هفتم آبان 1385 توسط منتخب تفاسیر

سوره اخلاص(2)

 

نكته ها:

1ـ دلائل توحيد:

تـوحـيـد, يعنى يگانگى ذات خداوند و عدم وجود هرگونه همتا و شبيه براى او, گذشته از دلائل نـقلى و آيات قرآن مجيد, با دلائل عقلى فراوان نيز قابل اثبات است كه در اينجا قسمتى از آن را به صورت فشرده مى آوريم :

الف ) برهان صرف الوجودـ و خلاصه اش اين است كه خداوند وجود مطلق است , و هيچ قيد و شرط و حـدى بـراى او نـيست , چنين وجودى مسلما نامحدودخواهد بود, چرا كه اگر محدوديتى پيدا كـنـد بـايـد آلوده به عدم گردد, و ذات مقدسى كه هستى از آن مى جوشد هرگز مقتضى عدم و نـيستى نخواهد بود و چيزى در خارج نيست كه عدم را بر او تحميل كند بنابراين , محدود به هيچ حدى نمى باشد.از سوى ديگر دو هستى نامحدود در عالم تصور نمى شود, زيرا اگر دوموجود پيدا شود حتما هريك از آنها فاقد كمالات ديگرى است , يعنى كمالات او راندارد, و بنابراين هر دو محدود مى شوند, و اين خود دليل روشنى است بر يگانگى ذات واجب الوجود ـ دقت كنيد.

ب ) بـرهـان عـلـمـى ـ هـنـگـامى كه به اين جهان پهناور نگاه مى كنيم در ابتدا عالم را به صورت مـوجـوداتـى پـراكـنـده مى بينيم , زمين و آسمان و خورشيد و ماه وستارگان و انواع گياهان و حيوانات , اما هرچه بيشتر دقت كنيم مى بينيم اجزا وذرات اين عالم چنان به هم مربوط و پيوسته اسـت كـه مـجموعا يك واحد منسجم راتشكيل مى دهد, و يك سلسله قوانين معين بر سراسر اين جهان حكومت مى كند.ايـن وحـدت نـظـام هستى , و قوانين حاكم بر آن , و انسجام و يكپارچگى درميان اجزاى آن نشان مى دهد كه خالق آن يكتا و يگانه است .

ج ) بـرهـان تـمـانـع (دليل علمى فلسفى ) ـ دليل ديگرى كه براى اثبات يگانگى ذات خداوند ذكر كـرده انـد و قرآن در آيه 22 سوره انبيا الهام بخش آن است برهان تمانع است , مى فرمايد: ((اگر در زمـين و آسمان خدايانى جز خداوند يگانه بود زمين وآسمان به فساد كشيده مى شد و نظام جهان بـه هـم مـى خـورد, پـس مـنـزه اسـت خـداونـدى كه پروردگار عرش است از آنچه آنها توصيف مى كنند))!.

د) دعـوت عمومى انبيا به خداوند يگانه ـ اين دليل ديگرى براى اثبات توحيد است , چرا كه اگر دو واجـب الـوجـود در عالم بود هر دو بايد منبع فيض باشند, چرا كه يك وجود بى نهايت كامل ممكن نـيـسـت در نـورافـشانى بخل ورزد,زيرا عدم فيض براى وجود كامل نقص است , و حكيم بودن او ايجاب مى كند كه همگان را مشمول فيض خود قرار دهد.

حضرت على (ع) در وصيت نامه اش به امام مجتبى (ع) مى فرمايد: ((بدان فرزندم ! اگر پروردگارت همتائى داشت فرستادگان او به سراغ تو مى آمدند و آثارملك و سلطان او را مشاهده مى كردى , و بـه افـعـال و صـفاتش آشنا مى شدى ولى اومعبود يكتاست همان گونه كه خودش توصيف كرده است )).

 

2ـ شاخه هاى پربار توحيد:

معمولا براى توحيد چهار شاخه ذكر مى كنند:

الف ) توحيد ذات (آنچه در بالا شرح داده شده ).

ب ) توحيد صفات يعنى خداوند نه صفاتش زائد بر ذات اوست , و نه جدا ازيكديگرند, بلكه وجودى است تمامش علم , تمامش قدرت , تمامش ازليت وابديت .اگر غير از اين باشد لازمه اش تركيب است , و اگر مركب باشد محتاج به اجزامى شود و شئ محتاج هرگز واجب الوجود نخواهد بود.

ج ) تـوحـيـد افـعـالـى يـعـنـى هـر وجـودى , هر حركتى , هر فعلى در عالم است به ذات پاك خدا برمى گردد; حتى افعالى كه از ما سر مى زند به يك معنى از اوست , اوبه ما قدرت و اختيار و آزادى اراده داده , بـنـابراين در عين حال كه ما فاعل افعال خودهستيم , و در مقابل آن مسؤوليم , از يك نظر فاعل خداوند است , زيرا همه آنچه داريم به او باز مى گردد.

د) تـوحـيـد در عـبادت  يعنى  تنها بايد او را پرستش كرد و غير او شايسته عبوديت نيست , چرا كه عبادت بايد براى كسى باشد كه كمال مطلق و مطلق كمال است , كسى كه از همگان بى نياز است , و بخشنده تمام نعمتها, و آفريننده همه موجودات , و اين صفات جز در ذات پاك او جمع نمى شود.

شاخه هاى توحيد افعالى :ـ تـوحـيـد افـعالى نيز به نوبه خود شاخه هاى زايدى دارد كه در اينجا به شش قسمت از مهمترين فروع آن اشاره مى كنيم .

1ـ تـوحـيـد خـالقيت ـ همان گونه كه قرآن مى گويد: ((بگو: خداوند آفريدگار همه چيز است )) (رعد/16).دلـيل آن هم روشن است وقتى با دلائل گذشته ثابت شد واجب الوجود يكى است , و همه چيز غير از او ممكن الوجود است , بنابراين خالق همه موجودات نيزيكى خواهد بود.

2ـ تـوحيد ربوبيت ـ يعنى مدبر و مدير و مربى و نظام بخش عالم هستى تنهاخداست , چنانكه قرآن مـى گويد: ((آيا غير خدا را پروردگار خود بطلبم در حالى كه پروردگار همه چيز است )) (انعام /164).دليل آن نيز وحدت واجب الوجود و توحيد خالق در عالم هستى است .

3ـ تـوحـيد در قانونگذارى و تشريع ـ چنانكه قرآن مى گويد: ((هركس كه به آنچه خدا نازل كرده است حكم نكند كافر است )) (مائده /44).زيرا وقتى ثابت كرديم مدير و مدبر اوست , مسلما غير او صلاحيت قانونگذارى نخواهد داشت , چون غير او در تدبير جهان سهمى ندارد تا قوانينى هماهنگ با نظام تكوين وضع كند.

4ـ تـوحـيد در مالكيت ـ خواه ((مالكيت حقيقى )) يعنى سلطه تكوينى بر چيزى باشد, يا ((مالكيت حقوقى )) يعنى سلطه قانونى بر چيزى اينها همه از اوست .چـنـانـكـه قـرآن مـى گـويـد: ((مـالـكـيـت و حـاكـميت آسمانها و زمين مخصوص خداست )) (آل عمران /189).و نـيـز مـى فـرمـايـد: ((انـفـاق كـنيد از اموالى كه خداوند شما را نماينده خود در آن قرار داده )) (حديد/7).

دلـيـل آن هم همان توحيد در خالقيت است , وقتى خالق همه اشيا اوست طبعا مالك همه اشيا نيز ذات مقدس اوست بنابراين هر ملكيتى بايد از مالكيت اوسرچشمه گيرد.

5ـ تـوحـيـد مـالـكـيـت ـ مـسـلـما جامعه بشرى نياز به حكومت دارد, چون زندگى دسته جمعى بـدون حـكـومـت ممكن نيست , تقسيم مسؤوليتها, تنظيم برنامه ها,اجراى مديريتها و جلوگيرى از تعديات و تجاوزها, تنها به وسيله حكومت ميسر است .از طـرفـى اصـل آزادى انـسانها مى گويد هيچ كس بر ديگرى حق حكومت ندارد, مگر آنكه مالك اصـلـى و صـاحـب حقيقى اجازه دهد, و از همين جاست كه ماهر حكومتى را كه به حكومت الهى مـنـتهى نشود مردود مى دانيم , و نيز ازهمين جاست كه مشروعيت حكومت را از آن پيامبر(ص) و سپس امامان معصوم (ع) و بعد از آن براى فقيه جامع الشرائط مى دانيم .

 6ـ توحيد اطاعت ـ يعنى تنها مقام ((واجـب الاطـاعـه )) در جـهان , ذات پاك خداست ومشروعيت اطاعت از هر مقام ديگرى بايد از همين جا سرچشمه گيرد,يعنى اطاعت او اطاعت خدا محسوب مى شود.زيـرا وقـتى حاكميت مخصوص اوست مطاع بودن هم مخصوص اوست , ولذا ما اطاعت انبيا(ع) و ائمـه معصومين و جانشينان آنها را پرتوى از اطاعت خدامى شمريم , قرآن مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا و رسول او و صاحبان امر (امامان معصوم ) را)) (نسا/59).و نيز مى فرمايد: ((هركس رسول خدا را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است )) (نسا/80).

پايان سوره اخلاص

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط منتخب تفاسیر

سوره اخلاص [112](1)

اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 4 آيه است .

محتوا و فضيلت سوره :

ايـن سوره از توحيد پروردگار, و يگانگى او سخن مى گويد, و در چهارآيه كوتاه چنان توصيفى از يگانگى خداوند كرده كه نياز به اضافه ندارد.

در شان نزول اين سوره از امام صادق (ع ) چنين نقل شده : ((يهود از رسول اللّه تقاضا كردند خداوند را بـراى آنها توصيف كند, پيغمبر(ص) سه روز سكوت كرد وپاسخى نگفت , تا اين سوره نازل شد و پاسخ آنها را بيان كرد)).

در فضيلت تلاوت اين سوره روايات زيادى در منابع معروف اسلامى آمده است كه حاكى از عظمت فوق العاده آن مى باشد از جمله :.

در حـديـثـى از پيغمبراكرم (ص) مى خوانيم كه فرمود: ((آيا كسى از شما عاجزاست از اين كه يك سوم قرآن را در يك شب بخواند؟!)).يكى از حاضران عرض كرد: اى رسول خدا! چه كسى توانائى بر اين كار دارد؟پيغمبر(ص) فرمود: ((سوره قل هواللّه را بخوانيد)).

و در حـديـث ديـگـرى از امـام صـادق (ع) مـى خـوانـيـم : هـنـگامى كه رسول خدا(ص) بر جنازه ((سعدبن معاذ)) نماز گزارد فرمود: هفتاد هزار ملك كه درميان آنها ((جبرئيل )) نيز بود بر جنازه او نماز گزاردند! من از جبرئيل پرسيدم او به خاطر كدام عمل مستحق نماز گزاردن شما شد؟

گـفـت : به خاطر تلاوت ((قل هواللّه احد)) در حال نشستن , و ايستادن , و سوارشدن , وپياده روى ورفت وآمد)).

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.

(آيه1)ـاو يكتا و بى همتاست : نـخـسـتـيـن آيه از اين سوره در پاسخ سؤالات مكررى كه از ناحيه اقوام يا افرادمختلف در زمينه اوصـاف پـروردگـار شده بود, مى فرمايد: ((بگو: خداوند يكتا و يگانه است )) (قل هواللّه احد) ذات منفردى است كه نظير و شبيهى براى او نيست .

آغاز جمله با ضمير ((هو)) كه ضمير مفرد غائب است و از مفهوم مبهمى حكايت مى كندـ در واقع رمـز و اشـاره اى بـه ايـن واقـعـيت است كه ذات مقدس او درنهايت خفا است , و از دسترس افكار مـحـدود انسانها بيرون , هرچند آثار او آن چنان جهان را پر كرده كه از همه چيز ظاهرتر و آشكارتر اسـت , چنانكه در آيه 53 سوره فصلت مى خوانيم : ((به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى دهيم تا برايشان آشكار گردد كه او حق است )).

سپس از اين حقيقت ناشناخته پرده برمى دارد و مى گويد: ((او خداوند يگانه ويكتاست )).

در حديثى از اميرمؤمنان على (ع) مى خوانيم كه فرمود: ((در شب جنگ بدر((خضر)) را در خواب ديدم , از او خواستم چيزى به من ياد دهد كه به كمك آن بردشمنان پيروز شوم گفت : بگو: ياهو, يا من لا هو الا هو;Š هنگامى كه صبح شد جريان را خدمت رسول اللّه (ص) عرض كردم .فـرمـود: ((اى عـلـى (ع) اسم اعظم به تو تعليم شده , سپس اين جمله ورد زبان من در جنگ بدر بود)).((عـمارياسر)) هنگامى كه شنيد حضرت على (ع) اين ذكر را روز صفين به هنگام پيكار مى خواند, عرض كرد: اين كنايات چيست ؟.فرمود: ((اسم اعظم خدا و ستون توحيد است!. ))

((اللّه )) اسم خاص براى خداوند است كه در همين يك كلمه به تمام صفات جلال و جمال او اشاره شده و اين نام جز بر خدا اطلاق نمى شود, در حالى كه نامهاى ديگر خداوند معمولا اشاره به يكى از صفات جمال و جلال او است مانندعالم و خالق و رازق و غالبا به غير او نيز اطلاق مى شود.

ايـن نـام مـقدس قريب ((هزار بار)) در قرآن مجيد تكرار شده , و هيچ اسمى ازاسما مقدس او اين اندازه در قرآن نيامده است , نامى است كه قلب راروشن مى كند, به انسان نيرو و آرامش مى بخشد, و او را در جهانى از نور و صفامستغرق مى سازد.

((احـد)) يـعـنـى ; خـداوند احد و واحد است و يگانه و يكتاست نه به معنى واحد عددى , يا نوعى و جـنـسـى , بـلكه به معنى وحدت ذاتى , و به عبارت روشنتروحدانيت او به معنى عدم وجود مثل و مانند و شبيه و نظير براى او است .

دلـيـل ايـن سـخـن نيز روشن است : او ذاتى است بى نهايت از هر جهت , و مسلم است كه دو ذات بـى نـهـايـت از هـر جـهت غيرقابل تصور است , چون اگر دو ذات شدهر دو محدود مى شود, اين كمالات آن را ندارد, و آن كمالات اين را ـ دقت كنيد.

(آيـه2)ـ در ايـن آيه در توصيف ديگرى از آن ذات مقدس يكتا مى فرمايد:((خداوندى است كه همه نيازمندان قصد او مى كنند)) (اللّه الصمد).

در تـفسير ((صمد)) در حديثى مى خوانيم كه : ((محمدبن حنيفه )) از اميرمؤمنان على (ع ) درباره ((صمد)) سؤال كرد حضرت (ع ) فرمود:.((تـاويـل صـمـد آن اسـت كه او نه اسم است و نه جسم , نه مانند و نه شبيه دارد, و نه صورت و نه تـمثال نه حد و حدود, نه محل و نه مكان , نه ((كيف )) و نه ((اين )) نه اينجاو نه آنجا, نه پر است و نـه خـالـى , نه ايستاده است و نه نشسته , نه سكون دارد و نه حركت , نه ظلمانى است نه نورانى ; نه روحانى است و نه نفسانى , و در عين حال هيچ محلى از او خالى نيست , و هيچ مكانى گنجايش او را نـدارد, نـه رنـگ دارد و نه بر قلب انسانى خطور كرده , و نه بو براى او موجود است , همه اينها از ذات پاكش منتفى است )).

ايـن حـديـث به خوبى نشان مى دهد كه ((صمد)) مفهوم بسيار جامع و وسيعى دارد كه هرگونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفى مى كند.

(آيـه3)ـ سـپس در اين آيه به رد عقايد نصارى و يهود و مشركان عرب كه براى خداوند فرزندى , يا پدرى قائل بودند, پرداخته , مى فرمايد: (((هرگز) نزاد وزاده نشد)) (لم يلد ولم يولد).

در مـقابل اين بيان , سخن كسانى است كه معتقد به تثليث (خدايان سه گانه )بودند, خداى پدر, و خداى پسر, و روح القدس !.

((يـهـود گـفتند: عزير پسر خداست ! و نصارا گفتند: مسيح پسر خداست ! اين سخنى است كه با زبـان خـود مـى گويند كه همانند گفتار كافران پيشين است , لعنت خدا بر آنها باد چگونه از حق منحرف مى شوند)) ! (توبه /30).

مـشركان عرب نيز معتقد بودند كه ملائكه دختران خدا هستند! ((آنها براى خدا پسران و دخترانى به دروغ و از روى جهل ساختند))! (انعام /100).

(آيـه4)ـ و بـالاخـره در آخـرين آيه اين سوره مطلب را درباره اوصاف خدا به مرحله كمال رسانده , مى فرمايد: ((و براى او هيچ گاه شبيه و مانندى نبوده است ))(ولم يكن له كفوا احد).

((كفو)) در اصل به معنى همطراز در مقام و منزلت و قدر است , و سپس به هرگونه شبيه و مانند اطلاق مى شود.

مـطـابق اين آيه تمام عوارض مخلوقين , و صفات موجودات , و هرگونه نقص و محدوديت از ذات پاك او منتفى است , اين همان توحيد ذاتى و صفاتى است , درمقابل توحيد عددى و نوعى .

بنابراين , او نه شبيهى در ذات دارد, نه مانندى در صفات , و نه مثلى درافعال , و از هر نظر بى نظير و بى مانند است .

امـيـرمـؤمـنان على (ع) در خطبه 186 نهج البلاغه مى فرمايد: ((او كسى را نزاد كه خود نيز مولود بـاشـد, و از كـسى زاده نشد تا محدود گردد, مانندى ندارد تا با او همتاگردد, و شبيهى براى او تصور نمى شود تا با او مساوى باشد)).و ايـن تـفـسـيـر جـالـبـى اسـت كـه عاليترين دقايق توحيد را بازگو مى كند (سلام اللّه عليك يا اميرالمؤمنين ).

ارسال در تاريخ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط منتخب تفاسیر