سورةالفلق
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند فراخ بخشايش مهربان.
قُلْ بگو: [اى محمد] أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (1) فرياد ميخواهم بخداوند همه آفريده.
مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ (2) از بد هر چه بيافريد.
مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ (3) و از بد شب كه در آيد [و ماه كه بر آيد].
وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ (4) و از بد دمندگان در گرهها.
وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ (5) و از بد آن بد چشم بد نيّت بد خواه كه بد خواهد يا ببد نگرد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
نام خداوندى كه طوق يادش در رقاب احباب است و اشباح مريدان زير سطوات عزّش خرابست، بس جگرها كه در آتش دوستى او كبابست، بسا عزيزا كه بدل مىسوزد و بتن در عذابست، بسا مشتاقا كه در باديه طلب در آرزوى قطرهاى آبست، چون پنداشت كه رسيد، بدانست كه آنچه ديد سرابست!
منزلگه عشق تو دل احبابست در قصّه عشق تو هزاران بابست.
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ راه عامّه بندگان آنست كه پيوسته از شرّ بدان و كيد كائدان و حسد حاسدان و بد افتاد جهان استعاذت مىكنند بخداوند جهانيان، بحكم ظاهر اين سوره. ازينجا گفت مصطفى (ص):
«تعوّذوا باللّه من جهد البلاء و درك الشّقاء و سوء القضاء و شماتة الاعداء».
وكان (ص) يقول: «اللّهمّ انّى اعوذ بك من العجز و الكسل و الجبن و البخل و الهرم و عذاب القبر، اللّهمّ انّى اعوذ بك من الفقر و القلّة و الذّلّة و اعوذ بك ان اظلم او اظلم و اعوذ بك من الشّقاق و النّفاق و سوء الاخلاق».
اينست طريقه عامّه مومنان: ظاهر شريعت بكار داشتن و هنگام بلاء دست در دعا و تضرّع زدن و از حقّ جلّ جلاله عافيت خواستن. امّا راه جوانمردان طريقت و ارباب حقيقت تسليم و رضاست و اليه الاشارة بقوله: «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» و يقال: دع التّدبير الى من خلقك تسترح. تدبير كار با خداوندگار گذار، تصرّف در آفريده آفريدگار
را مسلّم دار، از راه اعتراض برخيز، تعرّض و فضول مكن، از درگاه او معرض مباش ، او را وكيل و كفيل و كارساز خود دان، تا اين فرمان را ممتثل باشى كه: «فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا» هر دل كه در او تسليم و رضا جمع شد، بنقد آن تن قرين سلامت گشت، و آن سينه دست از آفات بشريّت مسلّم شد، تسليم درجه ذبيح و خليل است (ع). خليل را خطاب آمد كه «اسلم». جواب داد كه: «اسلمت» پسر از پدر نشان تسليم ديد، بتعليم پدر لباس تسليم پوشيد قرآن مجيد از تسليم پدر و پسر خبر داد كه: «فَلَمَّا أَسْلَما» تسليم درين جهان مسمار دين است و در آن جهان مفتاح دار السّلام. رضا آنست كه بندهاى بر پسند باشى و بهر چه رود خرسند باشى و منتظر قضاى خداوند باشى، و تسليم آنست كه كار آفريده بآفريدگار باز گذارى.
خود تن بقضا در ده و خود سركش باش جز آن نبود كه تو نخواهى، خوش باش!
سورة الفلق (113)
بسم الله الرحمن الرحيم
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) مِن شَرِّ مَا خَلَقَ (2) وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ (3) وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ (4) وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ (5)
كلمه «فلق» مثل «فجر» به معناى شكافتن است، شكافتن سياهى شب يا سپيده صبح: <<فالق الاصباح>><1145>؛ شكافتن دانه درون خاك. <<فالق الحبّ و النَّوى>><1146>
مراد از «غاسق» آغاز شب است كه تاريكى را به همراه مىآورد. چنانكه در آيهاى ديگر مىفرمايد: <<اقم الصلوة لدلوك الشمس الى غسق الليل>><1147>
شايد مراد از «غاسق» هر موجود ظلمت آور باشد كه تاريكىهاى معنوى را به همراه خود مىآورد و گسترش مىدهد.
از آنجا كه افراد شرور، براى حمله و هجوم و يا توطئه چينى از تاريكى شب استفاده مىكنند، لذا به خدا پناه مىبريم از شرورى كه در شب واقع مىشود.
«نفّاثات» از «نَفث» به معناى دميدن و «عُقَد» جمع «عَقْد» به معناى گره است.
در هر چيزى احتمال بروز شرّ وجود دارد، حتى كمالاتى مثل علم و احسان، شجاعت و عبادت نيز آفاتى دارند. آفت علم، غرور؛ آفت احسان، منّت گذاردن؛ آفت عبادت، عُجب و آفت شجاعت، ظلم و تهوّر است.
در آسيب پذيرى سه اصل وجود دارد آمادگى هجوم از سوى دشمن فرصتهاى مناسب براى هجوم نظير تاريكىها وجود حفرهها و نقطه ضعفها آرى دشمن به دنبال تاريكىها و حفرهها و نقاط ضعف است.
تبليغات سوء، جوسازىها، سخن چينىها، جاسوسىها و شايعهپراكنىها، نمونه هايى از <<نفّاثات فى العقد>> است، يعنى مىدمند تا محكمات را سست كنند. چنانكه كسانى با وسوسه و شك ميان همسران فتنه گرى مىكنند <<ما يفرّقون بين المرء و زوجه>><1148>
با اينكه هرچه خدا آفريده، خير است: <<الّذى احسن كلّ شىء خلقه>><1149> لكن هر چيزى اگر در مسير صحيح خود قرار نگيرد، شرّ مىشود. چنانكه آهن خير است ولى اگر چاقو شد، امكانِ سوء استفاده از آن وجود دارد. <<مِن شر ما خلق>>
<<شرّ ما خلق>> يعنى شرّ از سوى مخلوقات است، نه از سوى خالق و نه ناشى از خلقت.
پناه بردن به خدا از خطرات، تنها با گفتن «اَعوذ» حاصل نمىشود، بلكه علاوه بر گفتن، عمل نيز لازم است. چنانكه اهل بيت پيامبرعليهم السلام وقتى مسكين و يتيم و اسير را اطعام كردند، گفتند: <<انّا نخاف من ربّنا يوماً عبوساً قمطريرا>><1150> ما از روز قيامتترسيم كه اطعام كرديم. قرآن مىفرمايد: <<فوقاهم اللّه شرّ ذلك اليوم>><1151> خداوند نيز آنان را از شرّ آن روز نجات داد. پس گفتن <<انّا نخاف>> به تنهايى كارساز نيست، بلكه بايد همراه با عمل باشد.
زشت صورتى نزد رسول خدا از زشتى چهره خود شكايت كرد كه جبرئيل نازل و سلام خداوند را به آن مرد زشت رساند و گفت كه خدا مىفرمايد: <<اما ترضى ان احشرت على جمال جبرييل>> آيا دوست دارى كه در قيامت تو به زيبايى جبرئيل باشى؟مرد شادمان شد و تصميم گرفت تمام عبادات و مستحبّات را انجام دهد.<1152>
شرّ مطلق وجود ندارد و خداوند نيافريده است، بلكه چه بسيار امورى كه از يك زاويه، شرّ ديده مىشوند و زاويهاى ديگر خير. چنانكه مولوى مىگويد:
زهر مار، آن مار را باشد حيات
ليك آن، آدمى را شد ممات
پس بَد مطلق نباشد در جهان
بَد به نسبت باشد، اين را هم بدان
بعضى از سختىها و فشارها، شرّ نيست، بلكه رمز تكامل است. مولوى مىگويد:
گندمى را زير خاك انداختند
پس ز خاكش خوشهها برساختند
بار ديگر كوفتندش ز آسيا
قيمتش افزون و نان شد جان فزا
باز نان را زير دندان كوفتند
گشت عقل و جان و فهم سودمند
باز آن جان، چون كه محو عشق گشت
يُعجب الزّراع آمد بعد كشت
قرآن سفارش مىكند كه با همسرانتان خوب رفتار كنيد و اگر نسبت به آنان كراهت داريد، چه بسا در كنار آن الطافى نهفته باشد. <<و عاشروهنّ بالمعروف فان كرهتموهنّ فعسى ان تكرهوا شيئاً و يجعل اللّه فيه خيراً كثيراً>><1153> چنانكه گاهى زن زيبا نيست، ولى مادر
زندانى بزرگ و برجسته مىشود.
بسيار از تلخىها، استعدادهاى ما را شكوفا مىكند، حالت صبر و مقاومت را در ما رشد مىدهد و دل انسان را خاضع و خاشع مىسازد. <<لعلّهم يتضرّعون>><1154>
شب براى مردان خدا، زمان بندگى و عبادت است: <<يتلون آيات اللّه آناء الليل>><1155> ولى براى نامردمان، زمان توطئه و تهديد و هجوم است. <<من شرّ غاسق>>
سخن و يا حركتى كه روابط و دوستىهاى محكم را متزلزل كند، نفّاثات است و بايد از آن به خدا پناه برد.
پناه بردن انسان به خدا، مستلزم پناه دادن خداوند است وگرنه فرمان پناه بردن لغو بود.
در ميان تمام شرور نام سه شرّ در اين سوره آمده است:
- شرور پنهان و در تاريكىها. <<من شرّ غاسق اذا وقب>>
- شرور زبانهاى ناپاك. <<من شرّ النفّاثات فى العقد>>
- شرور حسادتها و رقابتهاى منفى. <<و من شرّ حاسد اذا حسد>>
برخى زنان به خاطر زيبايى و لطافت در گفتار، مىتوانند مردان را در تصميمات خود سست كنند و مصداق نفّاثات باشند.
يكى از مصاديق نفّاثات، سحر و جادو است و لذا آموزش و عمل آن حرام است.
با اينكه <<شر ما خلق>> شامل تمام شرور مىشود، ولى نام سه شرّ را به خاطر اهميّتى كه دارد، جداگانه آورده است. <<غاسق اذا وقب - النفّاثات فى العقد - حاسد اذا حسد>>
پناه بردن در هر حال لازم است، خواه آنجا كه خطر باشد: <<شرّ ما خلق>> خواه دريافت كمال باشد: <<فاذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه من الشيطان الرجيم>><1156> هرگاه قرآن تلاوت مىكنى از شرّ شيطان به خداوند پناه ببر.
در سوره فلق، در برابر سه شرّ بيرونى، به يك صفتِ الهى پناه مىبريم. (از شرّ غاسق و نفّاثات و حاسد، به صفتِ <<ربّ الفلق>> پناه برديم.) اما در سوره ناس به عكس است. در برابر يك خطر درونى، به سه صفت الهى پناهنده مىشويم. (از شرّ وسوسه قلب، به صفاتِ <<ربّ
نّاس>>، <<ملك النّاس>> و <<اله النّاس>> پناه مىبريم.)
بحثى درباره حسادت
تلاش براى بدست آوردن كمالات غبطه و ارزش است، ولى تلاش براى نابود كردن كمالات ديگران حسادت است. حسادت نشانه كم ظرفيّتى و تنگ نظرى است. اولين قتلى كه در زمين واقع شد به خاطر حسادت ميان فرزندان آدم بود و اولين گناهى كه در آسمان واقع شد، حسادت ابليس به آدم بود. در حديث مىخوانيم: حسادت ايمان را مىخورد آن گونه كه آتش هيزم را.<1157>
آنچه بر سر اهل بيت پيامبرعليهم السلام آمد كه آنان را كنار زدند، ناشى از حسادت بود و قرآن در آيه 54 سوره نساء مىفرمايد: چرا به خاطر الطاف و تفضّل خداوند، بر افراد لايق حسادت مىورزند، مگر نمىدانند ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت و ملك عظيم داديم.
حسادت در ميان تمام شرور، برجستهترين شرّ است. زيرا حسود نقشهها مىكشد و حيلهها مىكند و مرتكب انواع شرور مىشود تا به هدف برسد.
حضرت علىعليه السلام مىفرمايد: «الحسد داء عياء لايزال الا بهلك الحاسد او بموت المحسود»<1158> حسادت مرض خطرناكى است كه جز با مرگ محسود يا هلاكت حسود از بين نمىرود.
حسود در واقع به خدا اعتراض دارد و در برابر اراده و حكمت او جهت مىگيرد كه چرا به او عطا كرده و به من نداده است.
حسود هرگز خيرخواهى و نصيحت نمىكند و به خاطر خوى حسادت، از خير خودش به ديگران جلوگيرى مىكند.
قرآن، ريشه بسيارى از گناهان را <<بغياً>> به معناى حسادت دانسته است و امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «انّ الكفر اصله الحسد»<1159> ريشه كفر حسادت است. چنانكه در برابر پيامبران مىگفتند: <<أبشر يهدوننا>><1160> آيا انسانى مثل ما پيامبر شود و ما را
هدايت كند؟
حسود، اهل تواضع و تشكر نيست و هرگز به كمالات ديگران گواهى نمىدهد و قهراً مرتكب گناه كتمان حق مىشود.
حسود معمولاً منافق است. حضرت على عليه السلام مىفرمايد: «الحاسد يظهر وُدّه فى اقواله و يخفى بُغضه فى افعاله»<1161> در ظاهر اظهار علاقه مىكند ولى در باطن كينه و بغض دارد.
منشأ حسادت چيست؟
گاهى تبعيض نابجا ميان افراد، حسادت آنان را بر مىانگيزد.
گاهى مردم توجيه نيستند و شرايط را يكسان مىپندارند و همينكه يك برترى و امتيازى ديدند حسادت مىورزند. در حالى كه اگر حكمت و دليل تفاوتها را بدانند آرام مىشوند.
حسادت در خاندان نبوت نيز پيدا مىشود، همان گونه كه در خانه حضرت يعقوب، حسادت فرزندان، آنان را به چاه افكندن برادر وادار كرد.
دامنه حسادت تنها نسبت به نعمتهاى مادى نيست، بلكه گاهى نسبت به ايمان افراد حسادت مىشود و مىخواهند آنان را به كفر برگردانند. <<يردّونكم من بعد ايمانكم كفّاراً حسداً>><1162>
روشن است كه حسادت، آرزوى نابودى نعمت ديگران است، وگرنه درخواست نعمت از خداوند، حسادت نيست. چنانكه سليمان از خداوند حكومتى بى نظير خواست: <<ملكاً لا ينبغى لاحد>><1163> و حضرت على عليه السلام در دعاى كميل از خداوند مىخواهد كه نصيب او بيشتر باشد و قربتاو به خداوند نيز بيشتر باشد. «واجعلنى من احسن عبيدك نصيبا عندك و اقربهم منزلة منك...»
براى درمان حسادت بايد اينگونه فكر كرد:
دنيا، كوتاه و كوچك است و غصه براى آن ارزشى ندارد.
ما نيز نعمتهايى داريم كه ديگران ندارند.
نعمتها بر اساس حكمت تقسيم شده است، گرچه ما حكمت آن را ندانيم.
آنكه نعمتش بيشتر است، مسئوليّتش بيشتر است.
بدانيم كه حسادت ما بىنتيجه است و خداوند به خاطر اينكه بندهى چشم ديدن نعمتى را ندارد، لطف خود را قطع نمىكند و فقط خودمان را رنج مىدهيم.
پيام ها:
1- پناه بردن به خدا را بايد به زبان جارى كرد. <<قل اعوذ>>
2- به خاطر زيادى خطرات و اهميّت آن انبيا نيز بايد به خدا پناه برند. <<قل اعوذ>>
3- اصلاح خود و جامعه، بدون استمداد و پناهندگى به خداوند امكان ندارد. <<قل اعوذ بربّ الفلق>>
4- چون شرور بر قلب و فكر انسان قفل مىزنند، بايد به قدرتى پناه برد كه شكافنده و شكننده قفلها و موانع باشد. <<بربّ الفلق>>
5 - در دعا با ديد وسيع برخورد كنيد. <<شرّ ما خلق>> (همه مخلوقات را در برمىگيرد.)
6- در ميان همه شرور، شر حسادت، تفرقه افكنى، عهد شكنى و توطئههاى پنهان اهميّت بيشترى دارد. <<من شرّ غاسق... شرّ النفاثات... شرّ حاسد>>
7- دشمن آنقدر مىدمد تا تبليغاتش مؤثّر واقع شود. (<<نفّاثات>> جمع «نفّاثة»، صيغه مبالغه است.)
8 - با وسوسهها عقايد سست مىشود و حرف اثر مىكند. <<من شرّ النفاثات فى العقد>>
9- حسادت، داروئى جز پناه بردن به خدا ندارد. <<قل اعوذ... اذا حسد>>
10- زمينهها زمانى خطرناك است كه به فعليّت در آيند. <<حاسد اذا حسد>>
11- حسادت، كم و بيش در افراد هست؛ اقدام عملى بر اساس آن گناه است. <<اذا حسد>>
«والحمدللّه ربّ العالمين»
اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى 5 آيه است .
محتوا و فضيلت سوره :
مـحـتـواى ايـن سوره تعليماتى است كه خداوند به پيغمبراكرم (ص) خصوصا وبه ساير مسلمانان عـمـوما, در زمينه پناه بردن به ذات پاك او از شر همه اشرارمى دهد, تا خود را به او بسپارند, و در پناه او از شر هر موجود صاحب شر در امان بدارند.
در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (ص) نقل شده است , كه فرمود: آياتى بر من نازل شده كه همانند آنها نازل نشده و آن دو سوره ((فلق ))و ((ناس )) است .
و در حـديـث ديـگـرى از امـام بـاقـر(ع) مى خوانيم : ((كسى كه در نماز ((وتر)) سوره ((فلق )) و ((ناس )) و ((قل هواللّه احد)) را بخواند به او گفته مى شود: اى بنده خدا! بشارت باد بر تو خدا نماز وتر تو را قبول كرد)).
و باز در روايت ديگرى از پيغمبراكرم (ص) مى خوانيم كه به يكى از يارانش فرمود: ((مى خواهى دو سوره به تو تعليم كنم كه برترين سوره هاى قرآن است ))!.عرض كرد: آرى اى رسول خدا!.حـضرت معوذتان (سوره فلق و سوره ناس ) را به او تعليم كرد, سپس آن دو را در نماز صبح قرائت نمود و به او فرمود: ((هرگاه برمى خيزى و مى خوابى آنها را بخوان )).روشـن است اينها براى كسانى است كه روح و جان و عقيده و عمل خود را بامحتواى آن هماهنگ سازند.
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيه1)ـپناه مى برم به پروردگار سپيده دم !. در نخستين آيه به شخص پيغمبر(ص) به عنوان يك الگو و پيشوا چنين دستور مى دهد: ((بگو: پناه مى برم به پروردگار سپيده صبح )) كه دل سياهى شب رامى شكافد (قل اعوذ برب الفلق).
(آيه2)ـ ((از شر تمام آنچه آفريده است )) (من شر ما خلق ).از شـر هـمـه موجودات شرور, انسانهاى شرور, جن و حيوانات و حوادث وپيشامدهاى شر و از شر نفس اماره .
((فـلـق )) در اصل به معنى شكافتن چيزى و جدا كردن بعضى از بعضى ديگراست , و از آنجا كه به هـنگام دميدن سپيده صبح پرده سياه شب مى شكافد, اين واژه به معنى طلوع صبح , به كار رفته , بـعـضـى آن را به معنى همه مواليد و تمام موجودات زنده اعم از انسان و حيوان و گياه مى دانند, چـرا كـه تـولـد اين موجودات كه با شكافتن دانه و تخم و مانند آن صورت مى گيرد از عجيبترين مراحل وجود آنهاست .و بـعـضـى نـيز مفهوم ((فلق )) را از اين هم گسترده تر گرفته اند, و آن را به هرگونه آفرينش و خـلـقت اطلاق كرده اند, چرا كه با آفرينش هر موجود پرده عدم شكافته مى شود و نور وجود آشكار مى گردد.هـريـك از ايـن مـعانى سه گانه (طلوع صبح ـ تولد موجودات زنده ـ آفرينش هرموجود) پديده اى است عجيب كه دليل بر عظمت پروردگار و خالق و مدبر آن است , و توصيف خداوند به اين وصف داراى مفهوم و محتواى عميقى است .
تعبير به ((من شر ما خلق)) مفهومش اين نيست كه آفرينش الهى در ذات خودشرى دارد, چرا كه آفـريـنـش همان ايجاد است , و ايجاد و وجود خير محض است ,قرآن مى گويد: ((همان خدائى كه هرچه را آفريد نيكو آفريد)) (الم سجده /7).بلكه شر هنگامى پيدا مى شود كه مخلوقات از قوانين آفرينش منحرف شوندو از مسير تعيين شده جـدا گـردنـد, فـى المثل نيش و دندان برنده حيوانات يك حربه دفاعى براى آنهاست كه در برابر دشمنانشان به كار مى برند همانند سلاحى كه ما درمقابل دشمن از آن استفاده مى كنيم , اگر اين سلاح به مورد به كار رود خير است , امااگر نابه جا و در برابر دوست مصرف گردد شر است .وانـگـهـى بسيارى از امور است كه ما در ظاهر آنها را شر حساب مى كنيم ولى در باطن خير است مانند حوادث و بلاهاى بيدارگر و هشداردهنده كه انسان را ازخواب غفلت بيدار ساخته و متوجه خدا مى كند اينها مسلما شر نيست .
(آيه3)ـ سپس در توضيح و تفسير اين مطلب مى افزايد: ((و از شر هرموجود شرور هنگامى كه شبانه وارد مى شود)) (ومن شر غاسق اذا وقب).
(آيـه4)ـ بـعـد مـى افزايد: ((و از شر آنها كه در گره ها مى دمند)) و هر تصميمى راسست مى كنند (ومن شر النفاثات فى العقد).
بـسـيـارى از مـفـسـران ((نـفـاثـات )) را به معنى ((زنان ساحره )) تفسير كرده اندآنها اورادى را مى خواندند و در گره هايى مى دميدند و به اين وسيله سحرمى كردند.ولـى جـمـعـى آن را اشـاره به زنان وسوسه گر مى دانند كه پى درپى در گوش مردان , مخصوصا همسران خود, مطالبى را فرو مى خوانند تا عزم آهنين آنها را درانجام كارهاى مثبت سست كنند.فخررازى مى گويد: زنان به خاطر نفوذ محبتهايشان در قلوب رجال در آنان تصرف مى كنند.
اين معنى در عصر و زمان ما از هر وقت ظاهرتر است زيرا يكى از مهمترين وسائل نفوذ جاسوسها در سـيـاسـتـمـداران جـهـان اسـتفاده از زنان جاسوسه است كه بااين ((نفاثات فى العقد)) قفلهاى صـنـدوقهاى اسرار را مى گشايند و از مرموزترين مسائل باخبر مى شوند و آن را در اختيار دشمن قرار مى دهند.
بعضى نيز نفاثات را به ((نفوس شريره )), و يا ((جماعتهاى وسوسه گر)) كه با تبليغات مستمر خود گره هاى تصميمها را سست مى سازند تفسير نموده اند.
بـعـيـد نـيـسـت كه آيه مفهوم عام و جامعى داشته باشد كه همه اينها را شامل شود حتى سخنان سخن چينها, و نمامان كه كانونهاى محبت را سست و ويران مى سازند.
(آيه5)ـ در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: ((و از شر هر حسودى هنگامى كه حسد مى ورزد)) (ومن شر حاسد اذا حسد).ايـن آيـه نـشـان مى دهد كه حسد از بدترين و زشت ترين صفات رذيله است ,چرا كه قرآن آن را در رديف كارهاى حيوانات درنده و مارهاى گزنده , و شياطين وسوسه گر قرار داده است .
((حسد)) يك خوى زشت شيطانى است كه بر اثر عوامل مختلف مانندضعف ايمان و تنگ نظرى و بخل در وجود انسان پيدا مى شود, و به معنى درخواست و آرزوى زوال نعمت از ديگرى است .
حـسـد سـرچشمه بسيارى از گناهان كبيره است همان گونه كه امام باقر(ع)مى فرمايد: ((حسد ايمان انسان را مى خورد و از بين مى برد همان گونه كه آتش هيزم را)).
پايان سوره فلق.


