
اعوذبالله من الشيطان الرجيم ، بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمد لله رب العالمين ، الرحمن الرحيم ، مالك يوم الدين ، اياك نعبد و اياك نستعين ، اهدنا الصراط المستقيم ، صراط الذين ، انعمت عليهم ، غيرالمغضوب عليهم ولاالضالين
اعوذبالله
پناه مى برم و التجاء مى كنم به معبود به حق و خداوند مطلق . من الشيطان الرجيم
از شر وسوسه ديو فريبنده سركش ، يا دور مانده از رحمت رحمان ، يا رانده از رياض رضوان .
و گفتن اين كلمات به جهت آن است كه از شر وساوس وى محفوظ ماند و استعاذه فى الحقيقة پاك گرداندن زبان و رفتن خلوتسراى دل است از غبار اغيار، و صفا دادن آن از براى آن يگانه محبوب نهان و آشكار، و مثل كسى كه استعاذه مى كند و خاطرش متعلق است به غير حق و در دلش فكرهاى نفسانى و وسوسه هاى شيطانى است مثل كسى است كه بر در حصار استوارى ايستاده و ددى درنده درصدد است كه او را بگيرد و بدرد و او پى در پى به زبان گويد كه : پناه مى بردم از شر اين دد به اين قلعه محكم و همى بر جاى خود ايستد و درون آن نرود تا در را بربندد و از گزند او ايمن گردد:
تا زهر بد، زبانت كوته نيست |
يك اعوذت ، اعوذبالله نيست |
بلكه آن نزد صاحب عرفان |
نيست الا اعوذ بالشيطان |
گاه گوئى اعوذ و گه لا حول |
ليك فعلت همه مكذب قول |
بر زبانت اعوذ ميرانى |
يار شيطانى و نمى دانى |
طرفه حالى كه دزد بيگانه |
شده ، همراه صاحب خانه |
مى زند، همچو او صلا و صفير |
دربدر، كوبكو، كه دزد بگير |
بسم الله بنام خداى سزاى پرستش . الرحمن الرحيم نيك بخشنده بر بندگان ، به هستى و حيات . الرحيم نكو بخشاينده برايشان به بقاء و حفظ از آفات الحمد هر ثنا و ستايش كه از ازل تا ابد موجود و معلوم بود و هست وخواهد بود، سراسر لله خداى راست كه مسمى و موصوف است به همه اسماء و صفات كماليه از جلاليه و جماليه :
آن به تسبيح و جلال و حمد سبوحى سزا |
وان به تقديس و كمال قدوسى جدير |
آن سزاى آفرين ، كز حمد او زنده ست جان |
وان بديع آفرين ، كز شكر وى روشن ضمير |
رب العالمين
آفريننده و پرورنده و دارنده و كارساز عالميان ، از ملائكه و جن و انس و وحوش و طيور و بهائم و سباع و انواع حيوانات و غير آن ... الرحمن
بخشنده وجود، بار ديگر در آخرت پس از فناى جهانيان
الرحيم بخشنده ديگر بار به راءفت و رحمت بر مؤمنان و جاى دادن ايشان در بهشت جاودان به امن و امان . مالك يوم الدين
خداوند روز پاداش يا مالك و متصرف محض در روز رستاخيز، يا حافظ اعمال بندگان به روز بازپسين تا در دادن و ستدن ، كم و كاستى نشود و كارى بر غلط نرود، يا داور روز جزا كه ميان بندگان به حق حكم كند.
و بر قرائت ملك پادشاه روز جزا كه سلطنت در آن روز، جز او را نباشد لمن الملك اليوم ، لله الواحد القهار
اياك نعبد تو را مى پرستيم و بس ، كه غير تو، در خور عبادت نيست بيان حقيقت عبادت در شهادت به توحيد گذشت و در اين موضع چون بر عبوديت خود، مرخداى را تصريح كند و اين امر را منحصر به او جل شاءنه نمايد و طرف خطاب وى خداى علام الغيوب است ، پس دروغ در آن افحش و اشنع است .
لاجرم بايد همه دم ، ترك هوس كرد و كركس مردار خوار هواى نفس را در قفس آورد:
چون شمع به سوز، زنده مى بايد بود |
دل سوخته ، سر فكنده مى بايد بود |
تا كامروا شوى ز انجامى خوش |
ناكامى كش كه بنده مى بايد بود |
و بندگى از بهر او بايد كرد، نه از براى خود:
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن |
كه خواجه خود روش بنده پروى داند |
و گفته اند: كه نكته اينكه نعبد به صيغه جمع آمده است ، نه مفرد؛ آن است كه در احكام شرعيه مقرر است كه تبعض صفقة نشايد، به اين معنى كه : هر كه متاعى چند در يك عقد بخرد و بعضى از آن عيبناك برآيد، خريدار را بايد كه يا همه را قبول كند، يا همه را رد نمايد و اگر مشترى به معامله رضايت دهد، او را نرسد كه بعضى را نگاه دارد و بعضى را كنار گذارد پس چون بنده اى عبادت خود را با عبادت ديگران در آميزد، حق تعالى كريم تر از آن است كه عبادت كسى را، به علت با عيب ديگران رد كند، از طرفى ديگر البته خداوند، عبادات با عيب را هم به طفيل عبادت بى عيب ، قبول كند.
به طفيل همه قبولم كن |
اى خداى من و خداى همه |
و اياك نستعين و تنها از تو يارى مى خواهيم و در پرستش تو و انجام حوائج و دفع آفات و رفع مشكلات و بايد كه در اين قول نيز صادق باشد يعنى : از ديگرى درهيچ امرى يارى نخواهد، مگر آنكه آنكس را در آن امر واسطه و سبب و مسخر مشيت رب داند و داند كه اگر حق تعالى نخواهد، در دل آنكش نيفكند كه يارى او كند، پس فى الحقيقة ، حق تعالى يارى او مى كند و دست ديگران آلتى است در يد قدرت حق تعالى و تقدس .
درگه خلق ، به همه زرق و فسون است و هوس |
چشم اميد به دادار جهان بايد و بس |
بر در مخلوق بودن ، عمر ضايع كردن است |
خاك آن در شوكه آب بندگان ، زان روشن است |
گويند: يكى از مشايخ ، چون در نماز به اياك نعبد و اياك نستعين رسيد، از هوش رفت و بيفتاد، چون سبب پرسيدند. گفت : ترسيدم كه مرا گويند، چون او را بندگى كند و بس و از او يارى خواهى ، و بس پس چرا حاجت خود به ديگران گوئى و از اين و آن يارى جوئى ؟
يارى از وى جو، مجو از زيد و عمر |
سرخوش از وى باش نه از بنگ و خمر |
اهدنا ما را راه نماى . الصراط المستقيم
به راهى راست دراقوال و افعال و اخلاق كه آن راه متوسط است ميانه افراط و تفريط و غلو و تقصير يا ثابت دار ما را به طريق قويم كه دين اسلام است و سنت سيد انام صلى الله عليه وعلى اله الكرام و طريقه حقه ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين .
و در اخبار اهل بيت - عليهم السلام - است كه مراد از صراط مستقيم حضرت على بن ابيطالب سلام الله عليه است و به روايت ديگر: امام مفترض الطاعة است پس معنى آنكه : به ما بشناسان امام به حق را، تا متابعت و پيروى وى كنيم و به راهى كه او رفته برويم و امور خود را تسليم اوامر او نمائيم و دستور او پذيريم و محبت او در دل گيريم تا در آخرت با او محشور شويم و در آن سراى ، به سعادت عظمى رسيم ، يا ثابت دار ما را بر معرفت و محبت و متابعت امام - عليه السلام -.
و در حديث نبوى -صلى الله عليه وآله - وارد است كه : هر كه مرد و نشناخت امام زمان خود را، مرد، مردن زمان جاهليت يعنى : بى ايمان بزرگى گفته : بنماى ما را راه راست ، به اين معنى است كه : ما را به به محبت ذاتى خود مشرف دار، تا از توجه و اتكاء به غير تو، آزاد گشته و به تمامى در گير و گرو تو باشيم ، جز تو ندانيم ، و جز تو نخوانيم و جز تو را نگزينيم ، تا در همه حال جز تو را نبينيم .
مطلوب هركس از تو مرادى و مطلبى |
مقصود ما از دنيا و عقبى لقاى تست |
صراط الذين انعمت عليهم بنماى ما را، راه آنان كه به فضل خود برايشان انعام كردى ، به نعمت نبوت و رسالت و ولايت و صديقيت و شهادت و صلاحيت ، يا راه آنان كه اهل قربند و ايشان را به كمال نعمت ظاهر كه قبول شريعت است و به جمال نعمت باطن كه اطلاع بر اسرار حقيقت است ، آراسته و معزز و مكرم داشته اى . غيرالمغضوب عليهم نه راه آنان كه كافر شدند و خشم گرفته اى بر ايشان ، يا راه جهودان كه به سبب تمرد و تجاوز و معانده و قتل انبياء و تحريف تورات بر آنان خشم گرفتى ، يا هر كس كه طرف تفريط را دارد.ولاالضالين و نه راه گمراهان ، يعنى : آنان كه در طريق مختلفه و سبل منحرفه افتادند، يا راه ترسايان كه به علت افراط در شاءن حضرت مسيح على نبينا و - عليه السلام - گمراه گشتند، يا هر كه جانب افراط را داراست .
سوره حمد، در اول قرآن ، قرار گرفته و ممكن است علت آن فراگير بودن ، اين سوره باشد.
زيرا اين سوره ، با داشتنِ فقط هفت آيه ، تمام مطالب قرآن را، در برگرفته است . چون كه ،
قرآن شامل:
* تحميد
* تمجيد
* تسبيح
* تقديس
* تهليل
* شكر
* ثناء و تكبير است ، و همه اينها، در كلمه ((حمد)) مندرج است .
همچنين بيان:
* ارزاق
* اِنعام
* احسان
* تربيتِ بندگان
* و اكرام و امهال ايشان ، در كلمه ((رحمان )) گنجانده شده است
تمامى آنچه در قرآن ، از وسعت رحمت و عفو گناهان و رحمت بر بندگان ، در ((رحيم ))، درج شده است
تمام مفاهيم :
* ثُباتِ قدرت الهى
* عظمت
* بقاء، و سرمديّت حق ،
* تنزيه او از شركاء، در كلمه ((مالك ))، نهفته است
تمام مسائل مربوط به:
* قيامت
* مواقف
* مقامات
* نعمتهاى اخروى
* كرامات و احوال اهل بهشت و درجات آن
* احوال دوزخ و شدائد و دركات آن
* حساب و ميزان و صراط، در كلمه ((يوم الدين )) جمع شده است .
آنچه در قرآن از:
* عبادات و كيفيت آن
* از نماز و روزه و زكوة و حج و غير آن ، در ((اِيّاكَ نَعْبُدُ)) مندرج است .
همينطور قرآن مشتمعل بر :
* توكل
* طلب نصرت
* فتح
* استعانت
* از خدايتعالى و امثال اينها، در ((ايّاكَ نَسْتَعينْ)) نهفته است
و هكذا مفاهيم قرآن :
* از قبيل هدايت
* توفيق
* تفويض
* ارشاد
* اعتماد
* دعا
* سؤ ال
* التجاء و ابتهال در ((اهدنا)) گرد آمده است
و هر چه در قرآن ، از ميان حلال و حرام و شرايع و احكام از امر و نهى مى باشد؛ كلمه ((صِراطَ الْمُسْتَقيم )) متضمن آن است .
و تمامى احوال و آثارِ انسانهاى خوشبخت و كيفيت طريقه و سيره آنان و علتِ نجات و رفع درجات آنان ، كه در قرآن آمده است ؛ در جمله ((اَلّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ)) مندرج است
و خلاصه احوالِ اقوام لجوج و خودپرست و بت پرست ، قصه ها و اخبار ايشان ، از كفران نعمت و تكذيب انبياء و قتل ايشان و اصرارِ بر مناهى و توجّه به ملاهى و عذاب و غضب حق تعالى برايشان ، در آيه ((غَيْرِالْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ)) بيان شده است
و بالاخره حالات بقيه جبّاران و فرعون ها و نصارى و ساير مشركين و گمراهان ، در كلمه ((ضالّين ))، درج مى باشد.
و اين يكى از محسّناتِ قرآن شريف ، مى باشد كه گفته اند: ((ذكر الشّى مجملا ثم مفصلاً اوقع فى النفوس )).
---------------------------
منبع:
جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها
اثر: عبدالكريم پاك نيا
انسان در تلاوت سوره حمد:
1- با «بسماللَّه» از غير خدا قطع اميد مىكند.
2- با «ربّ العالمين» و «مالك يوم الدين» احساس مىكند كه پرورش يافته و مملوك خداوند است، و بر اين اساس بايد خودخواهى و غرور را كنار گذارد.
3- با كلمهى «عالمين» خود را مرتبط با نظام هستى مىبيند و از تكروى و انزوا دورى مىكند.
4- با «الرّحمن الرّحيم» خود را در سايه لطف او مىبيند.
5 - با «مالك يوم الدّين» غفلتش از آينده زدوده مىشود.
6- با گفتن «ايّاك نعبد» ريا و شهرت طلبى را زايل مىكند.
7- با «ايّاك نستعين» به هيچ قدرت غير الهى پناه نمىبرد.
8 - با گفتن «انعمت» تمام نعمتها را از او مىداند.
9- با «اهدنا» هدايت به راه حقّ و رهسپارى طريق مستقيم را در خواست مىكند.
10- با «صراط الّذين انعمت عليهم» همبستگى خود را با پيروان حقّ اعلام مىكند.
11- با گفتن «غير المغضوب عليهم» و «لاالضّالّين» بيزارى و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز مىدارد.
تفسير نور
«باب سى و يكم» در ذكر معنى (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)
حديث كرد ما را محمد بن ابراهيم بن اسحق طالقانى «رضى» گفت كه خبر داد ما را احمد بن محمد بن سعيد مولاى بنى هاشم از على بن حسن بن على بن فضال از پدرش كه گفت از حضرت على بن موسى الرضا (ع) سؤال كردم از بسم اللَّه فرمود كه معنى قول قائل بسم اللَّه يعنى نشان ميكنم بر نفس خود سمه را از سمات خداى عز و جل و آن عبادت است راوى ميگويد كه بآن حضرت عرض كردم كه كه سمه چيست فرمود علامت و نشان.
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد از قاسم بن يحيى از جدش حسن بن راشد از عبد اللَّه بن سنان كه گفت حضرت صادق (ع) را سؤال كردم از معنى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فرمود كه باء آن بهاء و روشنى است و حسن خدا است و سين سناء و رفعت و شرف خدا و ميم و مجد و كرم و كثرت عطاى خدا و بعضى از ايشان روايت كرده است كه ميم ملك و مالكيت يا پادشاهى خدا است و اللَّه اله و معبود هر چيزيست و رحمان بخشاينده است بهمه آفريدگان خويش يعنى در دنيا و رحيم و مهربان است بمؤمنان بخصوص يعنى در آخرت.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از عباس بن معروف از صفوان بن يحيى از آنكه او را حديث كرده از حضرت صادق (ع) كه آن حضرت سؤال شد از معنى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فرمود كه باء بهاء خدا استو سين سناء خدا و ميم ملك خدا راوى ميگويد كه عرض كردم كه الله يعنى چه فرمود كه الف آلاء و نعمتهاى خدا است بر خلقش از نعيم بولايت ما و لام الزام خدا است خلق خود را كه ولايت ما را بر ايشان لازم گردانيده عرض كردم كه هاء چه معنى دارد فرمود كه هوان و خوارى از براى كسى است كه با محمد و آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين مخالفت كرده عرض كردم كه رحمان فرمود كه بخشاينده است بهمه عالم عرض كردم كه رحيم فرمود كه مهربانست بمؤمنان بخصوص
حديث كرد ما را پدرم «رضى» گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از سلمة بن خطاب از قاسم بن يحيى از جدش حسن بن راشد از ابو الحسن حضرت موسى بن جعفر (ع) كه گفت سؤال كردم او را از معنى الله فرمود يعنى مستولى شده بر آنچه دقيق و جليل باشد يعنى بر همه چيز غلبه دارد.
حديث كرد ما را محمد بن قاسم جرجانى مفسر «ره» گفت كه حديث كردند ما را ابو يعقوب يوسف بن محمد بن زياد و ابو الحسن حضرت على بن محمد بن سيار و هر دو از شيعه امامى مذهب بودند از پدران خويش از ابو الحسن حضرت على بن محمد عليهما السلام در قول خداى عز و جل بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فرمود كه الله همان كسى است كه هر مخلوقى در نزد بريده شدن اميد از هر كه غير او است و پاره پاره شدن اسباب از همه آنچه سواى او باشد در نزد حاجتها و سختيها بسوى او پناه ميبرد ميگويد يا ميگوئى بسم الله يعنى يارى ميجويم بر همه كارهاى خويش بخدائى كه عبادت و پرستش درست نباشد مگر از براى او آنكه فرياد رسنده است هر گاه فريادرسى از او خواسته شود و جواب دهنده هر گاه خوانده شود و اين آن چيزيست كه مردى بحضرت صادق (ع) عرض كرد كه يا ابن رسول الله مرا بر خدا دلالت و رهنمائى كن كه او چيست چه صاحبان جدال بر من بسيار شدهاند و مرا حيران و سرگردان نمودهاند حضرت بآن مرد فرمود كه اى بنده خدا هرگز بر كشتى سوارشده عرض كرد آرى فرمود كه آيا كشتى شكسته كه تو در آن باشى در جايى كه نه كشتى باشد كه تو را برهاند و نه شنائى كه تو را بىنياز گرداند عرض كرد آرى فرمود كه آيا در آنجا و در آن زمان دلت باين در آويخته و چنگ در زده كه چيزى از چيزها قادر است بر اينكه تو را از ورطه و محل هلاكتت برهاند عرض كرد آرى حضرت صادق (ع) فرمود كه اين همان خدائيست كه قادر است بر نجات دادن در جايى كه هيچ نجات دهنده نيست و فرياد رسنده در جايى كه فرياد رسنده نه بعد از آن حضرت صادق (ع) فرمود و هر آينه بسا است كه بعضى از شيعيان ما در ابتداى كار خويش بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را ترك كرده پس خداى عز و جل او را بمكروه و ناخوشى مىآزمايد تا آنكه او را بر شكر خداى تبارك و تعالى و ثناى بر او آگاهى دهد و عيب و تقصيرش را از او بكاهاند و باطل و نابود گرداند در نزد تركش گفتن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را و فرمود كه مردى بسوى حضرت على بن الحسين عليهما السلام برخاست و عرض كرد كه مرا خبر ده كه معنى بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ چيست على بن الحسين عليهما السلام فرمود كه حديث كرد مرا پدرم از برادرش حضرت امام حسن (ع) از پدرش امير المؤمنين عليهم السلام كه مردى بسوى او برخاست و عرض كرد كه يا امير المؤمنين مرا خبر ده از بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ كه معنى آن چيست فرمود كه قول تو اللَّه بزرگتر نامى است از نامهاى خداى عز و جل و آن نامى است كه نسزد كه غير خدا بآن ناميده شود و هيچ مخلوقى بآن ناميده نشده آن مرد عرض كرد كه پس تفسير و بيان قول آن جناب اللَّه چيست فرمود كه آنكه هر مخلوقى در نزد بريده شدن اميد از هر كه غير از او است و پاره پاره شدن اسباب از هر كه سواى او باشد در نزد حاجتها و سختيها بسوى او پناه ميبرد و بيانش آنست كه هر سردارى در اين دنيا و بزرگوارى در آن و هر چند كه بىنيازى و طغيانش بزرگ باشد و حاجتهاى كسى كه غير او يا پستتر از او است بسوى او بسيار باشد پس بدرستى كه ايشان بزودى محتاج شوند بحاجاتى چند كه اين بزرگى نما بر آنها قدرت ندارد و همچنين اين بزرگ نما محتاج مىشود بحاجتى چند كه بر آنها قدرت ندارد پس در نزد ضرورت و ناچارى وفاقه و پريشانيش بسوى خدا منقطع مىشود تا وقتى كه مقصودش كفايت شود بسوى شرك برگردد آيا نشنيدهاى كه خداى عز و جل ميفرمايد كه قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ يعنى بگو اى محمد با كفار بر وجه محاجه و الزام كه چه مىبينيد اگر بيابد شمارا عذاب خدا يا بيايد شما را روز قيامت يعنى هول و عذاب آخرت آيا غير خدا را ميخوانيد تا عذاب از شما بردارد و اگر هستيد راستگويان كه بتان خدايانند بلكه نه چنانست كه در آن زمان بتان را بخوانيد بلكه او را ميخوانيد و بس و تضرع جز بدرگاه او نبريد پس ميبرد و دفع ميكند از شما در دنيا آنچه او را بسوى دفع آن ميخوانيد اگر خواهيد و حكمتش مقتضى كشف و دفع آن باشد و فراموش ميكنيد آنچه را كه شريك ساختهايد باو يعنى خدايان خود را ميگذاريد و در دفع عذاب متوجه او ميشويد پس خداى جل جلاله ببندگانش فرمود كه اى كسانى كه بسوى رحمت من فقير و محتاجيد بدرستى كه من حاجت بسوى خود را الزام كردهام بر شما در هر حالى و همچنين خوارى بندگى را در هر وقتى پس بسوى من فزع كنيد در هر كارى كه در آن شروع ميكنيد و تمام و بلوغ غايت و پايان آن را اميد داريد پس بدرستى كه من اگر خواهم كه بشما عطاء كنم غير من بر منع شما قدرت ندارد و اگر خواهم كه شما را منع كنم غير من بر عطاء كردن بشما قدرت ندارد پس من سزاوارتر كسى هستم كه از او سؤال شده و اولى كسى كه بسوى او تضرع و زارى شده پس در نزد ابتداى هر كار كوچك يا بزرگى بگوئيد كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يعنى يارى ميجويم بر اين كار بخدائى كه عبادت درست نباشد از براى غير او آنكه فرياد رسنده است هر گاه از او فريادرسى خواسته شود و جواب دهنده هر گاه خوانده شود رحمان و بخشاينده كه رحم ميكند بگستردن رزق بر ما و رحيم يعنى مهربان در دينهاى ما و دنيا و آخرت ما كه دين را بر ما سبك گردانيده و آن را آسان و سبك قرار داده و او ما را رحم ميكند بجدا شدن ما از دشمنانش بعد از آن فرمود كه رسول خدا (ص) فرمود كه هر كه امرى كه او را فرا گرفته او را اندوهناك سازد و بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بگويد و او صاحب اخلاص از براى خدا باشد و بدل خويش بسويش رو آورد از يكى از دو خصلت جدا نباشد يا بلوغ و رسيدن بحاجاتش در دنيا و يا آنكه آماده مىشود از برايش در نزد پروردگارش و ذخيره مىشود در پيش آن جناب و آنچه نزد خدا است بهتر و باقىتر است از براى مؤمنان
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ. (حمد/ 6) (خدايا) ما را به راه راست راهبر
باش.
حاكم پدر ابو محمّد عبد اللَّه بن احمد
با سلسله سند از ابى بريدة در تفسير آيه شريفه اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ نقل
مىكند كه صراط مستقيم يعنى صراط مصطفى صلى اللَّه عليه و آله و صراط اهل بيت مصطفى
صلى اللَّه عليه و آله.
عبد اللَّه بن عباس شاگرد على عليه
السّلام در تفسير آيه اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ گفته است: اى بندگان خدا!
بگوييد اهدنا به حبّ نبىّ صلى اللَّه عليه و آله و اهل بيت گرامىاش.
سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده
كه رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرمود؛يا علىّ! انت طريق الواضح و انت الصّراط
المستقيم و انت يعسوب المؤمنين.
«يا على تو طريق آشكار و صراط
مستقيم و سركرده مؤمنان هستى»
جابر بن عبد اللَّه انصارى مىگويد؛
پيامبر گرامى صلى اللَّه عليه و آله فرمود؛انّ اللَّه جعل عليّاً و زوجته و ابنائه
حجج اللَّه على خلقه و هم ابواب العلم
في امّتى؛ من اهتدى
بهم هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ. خداى سبحان؛ على عليه السّلام و همسر و فرزندانش را حجّتهاى خود بر مردم
قرار داده است و آنان بابهاى علم براى امّت من هستند. هر كسى در جست و جوى هدايت توسط
آنان باشد. به صراط مستقيم هدايت مىيابد.
ابى جعفر الباقر عليه السّلام از
پدر و او از جدش نقل كرده است كه رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرمود:من سرّه
(من اراد) ان يجوز على الصّراط كالرّيح العاصف و يلج الجنّة بغير حساب فليتولّ وليّى
و وصيّي و صاحبى و خليفتى على اهلى علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و من اراد ان يلج
النّار ....
هر كسى مشتاق است كه از پل صراط مثل باد
تند پاييزى بگذرد و خود را بدون حساب به بهشت جاويدان برساند، ولايت ولىّ و وصىّ و
مصاحب و خليفه من، على بن ابى طالب عليه السّلام را بپذيرد و بر دل بسپارد. و هر كسى
مىخواهد در آتش جهنّم سرنگون شود، ولايت على بن ابى طالب عليه السّلام را رها كند.
به عزّت و جلال پروردگارم سوگند، على عليه
السّلام باب اللَّه است، هيچ كسى وارد نمىشود، مگر از آن باب، و او صراط مستقيم است،
على عليه السّلام آن كسى است كه خداوند، در روز قيامت از ولايت او سؤال خواهد كرد.
خلاصه آشنايى با قرآن
(2) سوره حمد
شهید مرتضی مطهری
بسم الله الرحمن الرحيم(1) بين شيعه و سنى بر سر اينكه آيا اين
آيه جزء هر سوره استيا نه، اختلاف عظيمى وجود دارد. اهل تسنن آن را جزء هيچ
سورهاى نمىدانند و شروع هر سوره را با بسمالله از قبيل شروع هر كار ديگر با
بسمالله مىشمارند كه بسمالله جزء آن كار نيست; بلكه در عمل گاهى سورهها را
بدون بسمالله آغاز مىكنند. شيعه آن را مسلم جزء قرآن مىداند.
توجه داريد كه آيه مورد بحث يك جمله
تمام نيست. مفسرين در اينكه متعلق محذوف آن چيست نظرهاى گوناگون دادهاند، از
جمله، «استعين» (يارى مىطلبيم) - «ابتداء» (ابتدا مىكنم) و «اسم» (نشانه و
علامت مىنهيم)، كه احتمال اخير قوىتر بنظر مىرسد.
اينكه به بشر دستور داده شده است كه
كارهايش را بنام خدا بنامد، روى چه انگيزهاى مىتواند باشد؟ براى اين است كه
كارهاى انسان جنبه قدس و عبادت پيدا كند و بنام او بركتيابد.
نامگذارىهائى كه براى افراد و يا
اشياء مىكنند گاهى از نوع علامت است و گاهى از نوع وصف. در قسم اول گرچه اسماء
خودشان داراى معانى هستند ولى معناى آنها منظور نظر نگرديده; بلكه تنها براى تشخيص
و بازشناسى اين اسم گذاشته شده است در قسم دوم نام، صفتى از صفات او را بيان
مىكند. پروردگار متعال نامى كه صرفا جنبه علامت داشته باشد، ندارد و تمام نامهاى
او، نمايانگر حقيقتى از حقايق ذات مقدس او است. در قرآن كريم در حدود صد اسم براى
خداوند آمده است كه در واقع صد صفت است كه نمونه آنها را در همين سوره ملاحظه
مىنمائيد:الله، رحمن، رحيم، مالك يوم الدين، ولى هيچكدام جامعيتى را كه اين نام
دارد، ندارند; چون آنها هر كدام يكى از كمالات او را نشان مىدهند ولى اين نام،
نمايانگر ذات مستجمع جمع صفات كماليه است.
كلمه الله در اصل الاله بوده است اگر
از اله مشتق شده باشد يعنى آن ذاتى كه بگونهايست كه او را بايد پرستش كرد و قهرا
اين معانى در اين كلمه نهفته است، ذات مستجمع جميع كماليه و مبرا از هر گونه سلب و
نقص. اگر از وله مشتق شده باشد از اين جهتخداوند را الله گفتهاند كه عقلها در
مقابل ذات مقدسش حيران و يا متوجه و عاشق او و پناهنده به اويند. و احتمال قوى
دارد كه اله و وله دو لهجه از يك لغت باشد، يعنى اول وله بوده و بعد آنرا بصورت
اله استعمال كردهاند; و وقتى آنرا بصورت اله تلفظ نمودند معنى پرستش هم پيدا كرده
است. مىتوان گفت كه در فارسى لغتى مترادف كلمه الله كه بشود جاى آن گذارد نداريم،
و هيچكدام رساننده تمام معنى الله نيستند.
الرحمن
الرحيم بجاى اين دو كلمه نيز در فارسى نمىتوان واژهاى يافت كه عينا ترجمه آن
باشد ، وقتى مىگوييم رحمان و رحيم دو معنا
در ذهن ما مجسم مىگردد: يكى نياز عظيم و فراوان مخلوقات كه گوئى سراسر مخلوقات با
زبان قابليتهاى خودشان همه دست نياز بدرگاه بىنياز او دراز كرده و التماس
مىكنند، و ديگر اينكه او رحمت بىحساب خويش را بسوى آنان فرستاده و نيازهاى آنان
را تامين نموده است. رحمان كه بر وزن فعلان است دلالت بر كثرت و وسعت مىكند و
مىرساند كه رحمتحق همه جا گسترش پيدا كرده و همه چيز را فرا گرفته است. و اما
رحيم كه بر وزن فعيل است دلالت بر رحمت لاينقطع و دائم حق مىكند، ولى رحيم نوعى
از رحمت است كه جاودانگى دارد و تنها شامل آن بندگانى است كه از طريق ايمان و عمل
صالح; خود را در مسير نسيم رحمتخاصه حق قرار دادهاند.
الحمد لله رب العالمين(2) كلمه مدح نزديك به حمد است مدح به معناى ستايش است; ستايش از
احساسهاى مخصوص انسان است، يعنى اين انسان است كه داراى اين درجه از ادراك و احساس
است كه وقتى در مقابل كمال و جلال; زيبائى و بهاء قرار مىگيرد; اين احساس; بصورت
عكس العمل در او پيدا مىشود كه او را ستايش كند; اين احساس در حيوان نيست. احساس
پاک ديگرى در انسان وجود دارد كه آنرا «سپاسگزارى» مىگويند و ترجمه كلمه «شكر»
است. و آن در وقتى است كه از ناحيه كسى به انسان خيرى برسد، انسانيت انسان اقتضا
مىكند كه نسبت به او اظهار امتنان بنمايد. اگر شکر و مدح را بهم تركيب كنيم; حمد
است. يعنى مقامى كه هم لايق ستايش است بدليل عظمت و جلال و حسن كمال و بهاء و
زيبائى كه دارد، و هم لايق سپاسگزارى است بدليل احسانها و نيكىها كه از ناحيه او
رسيده است; آنجاست كه كلمه حمد بكار مىرود. بعيد نيست كه در معنى حمد; مفهوم ديگرى نيز دخالت داشته باشد و آن
مفهوم پرستش است.
مفسرين در اين جهت اتفاق نظر دارند كه معنى
آيه اين است كه تمام «حمد»ها از آن خدا است. اين طور نيست كه يك جا بنده را بايد
شكر كرد و يك جا خدا را، بلكه در همان حال كه بنده را سپاسگزارى مىكنيد، بايد
توجه داشته باشيد كه بنده استقلال ندارد، در همان چيزى كه از ناحيه بنده به انسان
رسيده استخداوند پيش از آن استحقاق شكر دارد.
در كلمه رب هم مفهوم خداوندگارى و صاحب اختيارى نهفته است و هم معناى
تكميل كننده و پرورش دهنده.
الرحمن الرحيم(3) براى توصيف پروردگار به رحمن ، آنقدر عرفان عميق براى
بنده لازم است كه جهان را سراسر رحمتاندر رحمت ببينند و فكر ثنويت را از خود دور
كنند. و اما صفت رحيم ، شناخت «الله» به اين صفت
مستلزم آن است كه انسان به مقام و موقعيتخودش در ميان موجودات عالم شناخت كامل
داشته باشد.
مالك يوم الدين(4) ملك و مالك در استعمالات روزمره هر كدام معناى مستقل
دارند اولى يك رابطه سياسى است و دومى يك رابطه اقتصادى. آنجا كه انسان با چيزى
رابطه مالكيت پيدا مىكند، به اين نحو است كه مىتواند از آن بهرهبردارى كند و
آنجا كه ملك مىگويد يعنى قدرتى مافوق ديگرى دارد، و براى خود حق تدبير و سياسيت
قائل است. در مورد پرودگار، كه خالق تمام جهان است و ارادهاش قاهر بر همه عالم
است وحدت ملك با مالك بخوبى روشن است و آنجاست كه رابطه حقيقى بين مالك و مملوك
برقرار است. قل اللهم مالك الملك. بگو اى خداى مالك ملك.
اياك نعبد و اياك نستعين(5) با اينكه انسان گمان مىكند; كه توحيد يكى از مسائل اسلام است و
هزاران مسئله ديگر در اسلام در كنار توحيد قرار گرفته است، ولى وقتى با نگاهى
دقيقتر مىنگرد مىبيند اسلام سراسرش توحيد است. در اسلام دو توحيد وجود دارد:
نظرى و عملى. توحيد نظرى مربوط به عالم شناخت و انديشه است. يعنى خدا را به يگانگى
شناختن، و توحيد عملى يعنى خود را در عمل يگانه و يك جهت و در جهت ذات يگانه
ساختن. در سوره حمد آنچه از اول سوره تا اين جا آمده است مربوط به نوع اول يعنى
توحيد نظرى است، و از اين جا (اياك نعبد) به بعد بيان توحيد عملى است.
در زبان عربى وقتى كه چيزى رام، نرم مطيع
بشود; بطوريكه هيچگونه عصيان و تعدى و مقاومتى نداشته باشد، اين حالت را تعبد
مىگويند. بايد توجه داشت اطاعت آنهائيكه خداوند دستور اطاعت آنها را داده مثل پدر
و مادر امام و رهبر جامع شرايط، همه در واقع اطاعتخدا است. زيرا چون خدا گفته است
اطاعت مىكنيم هر رشتهاى كه به اينجا برسد عبادت خدا است، ولى هرچه در كنار خدا
قرار بگيرد، يعنى در عرض خدا قرار بگيرد نه در طول، شرك است.
اگر يك كلمه كه جايش مؤخر است مقدم بدارند
علامت انحصار است. بنا بر اين معناى اين جمله مىشود: خدايا تنها تو را پرستش
مىكنيم مطيع هيچ كس و هيچ فرمانى كه ناشى از فرمان تو نباشد نيستيم. ايمان در
اسلام، بدون كفر عملى نيست،بلكه همواره بايستى در كنار تسليم به خداوند، انكار
مظاهر طغيان قرار گيرد، تا ايمان كامل گردد. نكته جالبى كه در اينجا كه مرحله
توحيد عملى و مرحله «شدن» انسان است وجود دارد اين است كه در كلمه نعبد ضمير جمع
آورده شده و بصورت مفرد يعنى اعبد گفته نشده است. انديشه محض انسان در ضمن عمل
اجتماعى و همراهى و هماهنگ با جامعه توحيدى ساخته مىشود نه منفصل و جدا از قافله
اهل توحيد. انسان موجودى است فكرى الهى، عملى، اجتماعى.
توحيد در استعانتيعنى تنها از او كمك خواستن
و تنها از او استمداد كردن و تنها به او اعتماد كردن. اينطور نيست كه هر گونه كمك
گيرى از غير خدا و اعتماد به غير قبيح باشد; بلکه آن اعتماد نهائى و آن تكيهگاه
قلب انسان يعنى آنچه كه در واقع و نفس الامر انسان به آن تكيه دارد بايستى خدا
باشد و آنچه كه از آنها در دنيا استمداد مىجويد آنها را به عنوان وسيله بداند.
اهدنا الصراط المستقيم(6) خدايا ما را به شاهراه استوار هدايت فرما. خط سيرى از
انسان تا خدا كشيده شده كه آن راه مشخص كمال انسان است در برابر انسان مثلا هزار
راه نهاده شده، كه تنها يكى از آنها راه مستقيم يعنى همان شاهراهى است كه بسوى خوا
مىرود و بخدا منتهى مىگردد. ولى انسان در انتخاب هر كدام از اين راهها مختار است
و اگر آن راه را انتخاب كند درست و گرنه راههاى ديگر همگى نادرست و غلط است. ممكن
است براى رفتن به نقطهاى، يكراه اصلى بيشتر نباشد ولى راههاى فرعى كه از اطراف و
اكناف مىآيد. متعدد باشند و بالاخره همه به آن راه منتهى گردند. همه ما انسانها
همچون كاروانى مىمانيم كه در مسير كمال در راه هستيم ولى بايد براى رسيدن بكمال
نهائى از شاهراه اصلى عبور كنيم ولى ممكن است هر كدام از ما از يك طريق فرعى
خودمان را به آن راه اصلى برسانيم. اگر هر كس در هر پست و مقامى قرار دارد به
وظيفه انسانى اخلاقى و شرعى خود عمل كند در حقيقت راهى را انتخاب كرده كه سرانجام
او را براه اصلى مىرساند گرچه راهها با يكديگر در ابتداى امر تفاوت كند.
صراط الذين انعمت عليهم; غير المغضوب عليهم; و لا الضالين(7) يعنى: بار خدايا! راه راستت را بما بنماى،
آن راهى كه راه اولياء و راستان و پاكان درگاه توست، آنانكه همواره مشمول انعامهاى
پى در پى تو هستند نه راه بندگانى مسخ شده و از انسانيت بيگانه گشته كه مورد عضب
تو قرار دارند و نه راه مردميكه حيران و سرگردانند و هر لحظه بشكلى درآمده و با
گروهى در مىآميزند.

