تبليغاتX
منتخب تفاسیر
منتخب تفاسیر
منتخب تفسیر نمونه،تفسير نور،منتخب الميزان، تفاسیر موضوعی،تفسیر راهنما و...

***دليل موفقيّت انبيا كه مردم دستوراتشان را پس از قرن‏ها عاشقانه انجام مى‏دهند، چيست؟
موفّقيّت انبيا دلائل زيادى دارد از جمله:
1- پاكى و حسن سابقه و سوز و خلوص آنان.
2- استدلال و منطق آنان، نه تحكّم و قلدرى.
3- عمل به آنچه مى‏گفتند و پيشگامى در عمل و استقامت تا پاى جان.
4- سعه صدر و خوش اخلاقى آنان.
5 - دستورات وتكاليفى مطابق فطرت و وعده‏هاى الهى.
6- جامعيّت دستورات نسبت به تمام مسائل فردى، اجتماعى، خانوادگى، روانى، اقتصادى، سياسى، بهداشتى، عبادى و... .
7- آسان و دلپذير جلوه دادن دستورات.
به يك مثال توجه كنيد:
كودكِ بيمار از آمپول مى‏ترسد. پزشك براى اينكه او را آماده كند، كلماتى مى‏گويد، از جمله: 1- فرزندم! عزيزم! من تو را دوست دارم، 2- همه مردم و كودكان بيمار قبل از تو آمپول زده‏اند، 3- درد آمپول چند لحظه‏اى بيشتر نيست، تحمّل كن تا خوب شوى، 4- اگر آمپول قابل تحمّل نيست، به جاى آن قرص و كپسول مى‏دهم.
خداوند كه مى‏خواهد فرمان روزه گرفتن بدهد، همين شيوه را بكار مى‏برد. اول مى‏فرمايد: «يا ايّها الّذين آمنوا» اى كسانى كه به من ايمان و علاقه داريد! در اين عبارت يك نوع احترام، صميميّت و دوستى است كه انسان را آماده مى‏كند؛ بعد مى‏فرمايد: «كُتِبَ عليكم الصّيام كما كُتِبَ على الّذين من قَبلكم لَعلّكم تَتّقون» (سوره بقره، آيه 183) روزه گرفتن بر شما واجب شد، همان گونه كه بر مردم قبل از شما نيز واجب شده و نتيجه‏اش تقواى الهى است؛ پس از آن مى‏فرمايد: «ايّاماً مَعدودات» چند روزى بيشتر نيست. سپس مى‏فرمايد: «فمَن كان منكم مَريضاً او على‏ سَفرٍ فَعِدّةٌ من ايّامٍ اُخَر» (سوره بقره، آيه 184) اگر كسى بيمار يا مسافر بود، برنامه ديگرى براى او قرار مى‏دهيم. آرى، تعبيراتى را كه خداوند براى فرمان روزه گرفتن بكار برده، نظير همان تعبيرات پزشك است كه كودكان را آماده مى‏كند. اين است رمز موفقيّت انبياعليهم السلام.

حجت الاسلام والمسلمين قرائتي
ارسال در تاريخ شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 توسط منتخب تفاسیر

تفسير نور (اثر حجت الاسلام قرآئتي)و تفسير راهنما (اثر آيت الله هاشمي رفسنجاني )دو تفسيري هستند که به صورت نکته برداري از آيات قرآن وارائه پيامهاي کوتاه مي باشند در ادامه مطلب آيه 30 سوره بقره که آيه بسيار با اهميت از حيث معرفتي است از هر دو تفسير را آورده ايم  تا خواننده مقايسه اي در شباهتها و تفاوتهاي دو تفسير داشته باشد


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 توسط منتخب تفاسیر

[سوره البقرة (2): آيه 246 تا 251]

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‏ إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَلِيلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (246)آيا نديدى گروهى از بزرگان بنى اسرائيل را كه بعد از موسى به پيامبر خود گفتند: براى ما زمامدار (و فرماندهى) برانگيز تا (تحت فرماندهى او) در راه خدا پيكار كنيم، او گفت: آيا احتمال مى‏دهيد كه اگر دستور جنگ به شما داده شود (نافرمانى كرده و) پيكار و جهاد نكنيد؟ گفتند: چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم، در حالى كه از خانه و فرزندانمان رانده شده‏ايم؟ پس چون دستور جنگ بر آنان مقرّر گشت، جز عدّه اندكى، سرپيچى كردند و خداوند به ظالمان آگاه است.

* بنى اسرائيل بعد از حضرت موسى عليه السلام، به خاطر قانون شكنى و رفاه طلبى، مجدّداً تحت سلطه و فشار طاغوت قرار گرفته، آزادى و سرزمين خود را از دست دادند. آنها براى نجات از آوارگى و خارج شدن از زير يوغ طاغوت، تصميم به مبارزه گرفتند و از پيامبر خويش اشموئيل خواستند براى آنها فرمانده و اميرى را انتخاب كند تا به رهبرى او با طاغوت مبارزه كنند، ولى با همه اين ادعاها وقتى دستور صادر شد، همه آنها جز اندكى به ميدان نبرد پشت كرده و از آن دستور سرپيچى نمودند.

پيام‏ها: 1 مسلمانان بايد با دقّت تاريخ بنى اسرائيل را بنگرند و پند بگيرند. «أَ لَمْ تَرَ» 2 وجود رهبر الهى، مانع پراكندگى، آوارگى و ستم پذيرى است. «مِنْ بَعْدِ مُوسى‏» 3 بعضى از انبيا، تنها براى گروهى از مردم رسالت داشتند، نه همه‏ى مردم. «إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ» 4 فرمانده نظامى بايد از سوى رهبر آسمانى انتخاب و نصب شود. «ابْعَثْ لَنا» پس دين از سياست جدا نيست. 5 جنگ موفق، فرمانده لايق مى‏خواهد. «ابْعَثْ لَنا مَلِكاً» 6 براى نجات از طاغوت‏ها بايد به انبياى الهى پناه برد. «قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ» 7 تعهّد گرفتن از كسانى كه پيشنهادات اصلاحى دارند لازم است. «هَلْ عَسَيْتُمْ» 8 رهبر بايد آينده‏نگر باشد و احتمال پيمان شكنى و فرار از مسئوليّت را از سوى مردم بدهد. «هَلْ عَسَيْتُمْ» 9 جهاد براى رفع ظلم و دفاع از وطن، جهاد در راه خداست. «وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا» 10 پيدايش مشكلات، سبب بيدارى و حركت براى رهايى است. «أُخْرِجْنا» 11 ميدان مبارزه، عامل ارزيابى افراد پر ادّعا است. «تَوَلَّوْا» 12 پيمان شكنان و شعار دهندگان بى‏عمل، ظالمند. «عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ» 13 خداوند آگاه است، پس اين همه تظاهر براى چه؟! «وَ اللَّهُ عَلِيمٌ»

وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ (247)و پيامبرشان به آنها گفت: همانا خداوند «طالوت» را براى زمامدارى شما مبعوث (و انتخاب) كرده است، گفتند: چگونه او بر ما حكومت داشته باشد در حالى كه ما از او به فرمانروايى شايسته‏تريم و به او ثروت زيادى داده نشده است؟ پيامبرشان گفت: خداوند او را بر شما برگزيده و توان علمى و جسمى او را افزون نموده است و خداوند ملكش (فرماندهى و رهبرى) را به هر كس بخواهد مى‏بخشد و خداوند (احسانش) وسيع و (به لياقت‏ها و توانايى‏هاى افراد) آگاه است.

*شايد مراد از جمله‏ى «بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ» جامعيّت علوم باشد. يعنى او در بسيارى از علوم، اطلاعات گسترده‏اى داشت.

پيام‏ها: 1 پيامبران بر اساس وحى، جانشين خود را انتخاب مى‏كنند. «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ» 2دين از سياست جدا نيست. انبيا مستقيماً در مسائل نظامى دخالت و فرمانده

نظامى عزل و نصب مى‏كردند. «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ» 3 نشانه‏ى ايمان واقعى، تسليم خدا و رسول بودن است و بنى اسرائيل به خاطر پندار غلط تسليم نبودند. «أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا» 4 خودبرتربينى، محكوم است. «نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ» 5 نام و مقام و شهرنشينى، نشانه برترى نيست. در اين آيه از كسانى كه ملاك برترى را مال و مقام دانسته‏اند، انتقاد شده است. «لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ» 6 انتخاب الهى، بر اساس لياقت است، نه گزاف و بيهوده. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» 7 قدرت علمى و توانايى جسمى، دو شرط لازم براى فرماندهى لشكر است.«بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ» 8 رهبر و مدير بايد زير دستان خود را توجيه كند و دليل كار و انتخاب خود را بازگو كرده و ابهامات را برطرف كند و نگويد اين حقّ من است كه هر كارى بخواهم انجام دهم. پيامبر دليل انتخاب طالوت را توانايى علمى و جسمى او بيان كرد. «زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»

وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (248)و پيامبرشان به آنها گفت: نشانه‏ى حكومت او اين است كه تابوت (عهد) به سوى شما خواهد آمد، (همان صندوقى كه) آرامشى از پروردگارتان و يادگارى از ميراث خاندان موسى و هارون در آن است، در حالى كه فرشتگان آن را حمل مى‏كنند، همانا در اين موضوع، نشانه‏ى روشنى براى شما است، اگر ايمان داشته باشيد.

پيام‏ها: 1 سرچشمه‏ى آرامش خداوند است، گرچه با وسائل باشد. «فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ» 2 انسان هميشه به آرامش نياز دارد، به خصوص در آستانه رفتن به ميدان جهاد. «فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ» 3 رهبر الهى، نشانه‏ى الهى لازم دارد. چون طالوت انتخاب شده از جانب خداوند بود، لازم بود نشانه‏اى الهى او را تأييد كند. «تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ» 4 اگر صندوقى كه با بدن موسى و الواح تورات تماس داشته، مقدّس و آرام بخش است، پس مقدّس شمردن صندوقى كه بر روى قبر اولياى الهى است، خلاف قرآن نيست. زيرا در همه آن صندوق‏هايى كه در مشاهد مشرّفه است، «بقيّة ممّا ترك آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله» قرار دارد. «بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ» 5 حفظ آثار انبيا، ارزش داشته و مايه‏ى آرامش خاطر و تبرّك است. «بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ»

فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ (249)پس هنگامى كه طالوت، سپاهيان را با خود بيرون برد، به آنها گفت: خداوند شما را به يك نهر آب آزمايش مى‏كند، پس هر كه از آن بنوشد از من نيست و هر كس از آن نخورد از من هست، مگر آنكه با دست، مشتى برگيرد (وبياشامد.) پس (همين كه به نهر آب رسيدند،) جز اندكى همه از آن نوشيدند، سپس هنگامى كه او و ياوران با ايمان او از آن نهر گذشتند، (و دشمن را ديدند) گفتند: امروز ما توانايى مقابله با جالوت و سپاهيان او را نداريم. امّا آنها كه اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قيامت ايمان داشتند) گفتند: چه بسا گروهى اندك كه با اذن خدا بر گروهى بسيار پيروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت كنندگان) است.

پيام‏ها:

1يكى از راههاى آزمايش، ممنوعيّت‏هاى موسمى است. راحت طلبى و عدم تحمل فشارها و سختى‏هاى موسمى و موقّتى، با سلحشورى سازگارى ندارد.«إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ» 2 قبل از برخورد و مقابله با دشمن، بايد تمرين مقاومت كرد. «مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ» 3 مدير بايد نيروهاى غير مفيد را طرد كند. «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي» 4 حسابِ نيازِ ضرورى، از حسابِ رفاه كامل جداست. «إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ» 5 كسانى كه از ميدان امتحان پيروز بيرون آيند، اندك هستند. «إِلَّا قَلِيلًا» 6 ايمان به معاد و وعده‏هاى الهى، توانايى ايستادگى در برابر سختى‏ها و مشكلات را ايجاد مى‏كند. «مُلاقُوا اللَّهِ» 7 فراوانى عِدّه و عُدّه‏ى دشمن در برابر اراده‏ى خداوند چيزى نيست. «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ» 8 نيروهاى كيفى بر نيروهاى كمّى برترى دارند. «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ» 9 مؤمن مخلص، پيروزى را از خدا مى‏داند. «بِإِذْنِ اللَّهِ» 10 مسلمانان اگر صبور و پايدار باشند، نبايد از تعداد زياد دشمن هراس داشته باشند. زيرا خداوند با صابران است. «وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ»

وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ (250)و هنگامى كه در برابر جالوت و سپاهيان او قرار گرفتند، گفتند: پروردگارا صبر و شكيبايى بر ما فرو ريز و قدمهاى ما را ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه كافران پيروز فرما.

پيام‏ها:

1 هميشه و به خصوص در جبهه‏ها، دعا همراه با حركت لازم است، نه دعا به جاى حركت. «بَرَزُوا لِجالُوتَ»«رَبَّنا أَفْرِغْ» 2 صبر و پيروزى، ملازم يكديگرند. در اثر صبر، ظفر آيد. «صَبْراً»«وَ انْصُرْنا» 3وظيفه انسان، حركت و تلاش است، امّا پيروزى بدست خداست. «وَ انْصُرْنا» 4 پيروزى در جنگ، زمانى با ارزش است كه هدف رزمندگان برترى حقّ بر باطل باشد، نه برترى يكى بر ديگرى. «وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ»

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ (251)سپس آنها (طالوت و ياران او) به اذن خداوند، سپاه دشمن را درهم شكستند و داود (كه جوانى كم سن و سال، ولى مؤمن، شجاع و از ياران طالوت بود،) جالوت را (كه فرمانده سپاه دشمن بود) كشت، و خداوند حكومت و حكمت به او عطا نمود و از آنچه مى‏خواست به او آموخت. و اگر خداوند (فساد) بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند، قطعاً زمين را فساد مى‏گرفت. ولى خداوند نسبت به جهانيان لطف و احسان دارد.

* در روايات مى‏خوانيم كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند:خداوند به خاطر يك مسلمان صالح، بلا را از صد هزار خانه از همسايگان دور مى‏كند.سپس آن حضرت اين آيه را تلاوت نمودند: «وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ» « تفسير درّ المنثور »

با توجّه به آيات گذشته معلوم مى‏شود كه عوامل پيروزى در چند چيز است:

1 رهبر توانا و لايق. «زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ»

2 پيروان مؤمن. «قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ»

3 توكّل. «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»

4 صبر و استقامت. «رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا»

5 انگيزه‏ى الهى داشتن. «وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ»

پيام‏ها:1 گرچه تلاش و جهاد از شما بود، امّا شكست دشمن بدست خداوند است.«فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ» 2 دعاهاى خالصانه رزمندگان و مجاهدان، مستجاب مى‏شود. «وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ» 3 تا استعداد، لياقت، ايثار و سابقه درخشانى نباشد، كسى مورد لطف خاصّ الهى قرار نمى‏گيرد. «وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ» 4 در جبهه و جهاد، لبه‏ى تيز حمله به سوى فرماندهى دشمن باشد. «قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ» 5 نام كسانى را كه در جنگ مردانگى از خود نشان داده‏اند، زنده نگاه داريد. «قَتَلَ داوُدُ» 6 نابودى رهبر كفر، با تار و مار شدن لشكر او برابر است. «فَهَزَمُوهُمْ»«قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ» 7 اگر در برابر متجاوز و ظالم دفاع صورت نگيرد، فساد و تباهى زمين را فرا خواهد گرفت. «لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ»«لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ» 8 جنگ با مفسدان، يك ضرورت است. اگر عنصر مضرّ حذف نشود، عناصر ديگر به تباهى كشيده مى‏شوند. «لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ»«لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ» 9 اراده و فضل الهى از راه عوامل طبيعى عملى مى‏شود. «دَفْعُ اللَّهِ»«بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ» 10 حكم جهاد و دفاع در برابر متجاوز، فضل الهى است. «اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ»

تفسير نور

ارسال در تاريخ چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 توسط منتخب تفاسیر
سوره بقره آيه252 تا آخر سوره


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط منتخب تفاسیر

سوره بقره آيه 221 تا 251


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط منتخب تفاسیر
سوره بقره آيه 191 تا 220

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط منتخب تفاسیر

سوره بقره آیه 151 تا 190


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه پنجم اردیبهشت 1388 توسط منتخب تفاسیر

سوره بقره آیه 101 تا 150

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه چهارم اردیبهشت 1388 توسط منتخب تفاسیر
آیه 51 تا 100 سوره بقره

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 توسط منتخب تفاسیر
 سوره بقره

 
 محتوا و فضيلت سوره
جامعيت اين سوره از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسيارى از مسائل عملى: عبادى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى قابل انكار نيست زيرا در اين سوره:
1. بحثهايى پيرامون توحيد و شناسايى خدا به خصوص از طريق مطالعه اسرار آفرينش آمده است;
2. بحثهايى در زمينه معاد و زندگى پس از مرگ;


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 توسط منتخب تفاسیر
أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (سوره البقرة 75)
 (پس اى مؤمنان!) آيا انتظار داريد (كه يهوديان سرسخت،) به (دين) شما ايمان بياورند؟ در حالى كه عده‏اى از آنان، سخنان خدا را مى‏شنيدند و پس از فهميدنش، آن را تحريف مى‏كردند با آنكه (حقّ را) مى‏دانستند.

پيام‏ها:
1 انتظارِ ايمان آوردن مردم نيز نيكوست، ولى همه اين توفيق را ندارند، شما هم انتظار آن را نداشته باشيد. «أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا»
 2 با وجود دانشمندان لجوج و خطرناك، اميدى به اصلاح جامعه نيست.«أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ»
 3 در انتقاد، انصاف را مراعات كنيم. همه يهوديان اهل تحريف نبودند. («فَرِيقٌ مِنْهُمْ»  «يُحَرِّفُونَهُ»)
 4 به اصلاح عوام فاسد اميدى هست، ولى به اصلاح دانشمند منحرف لجوج، اميدى نيست. «بَعْدِ ما عَقَلُوهُ»
 5 شناخت حقّ، غير از قبول حقّ است. افرادى حقّ را مى‏شناسند، ولى حاضر نيستند به آن اقرار كنند. «يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ»
 6 تحريفاتى خطرناك‏تر است كه كارشناسانه و آگاهانه باشد. «يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ»
 7 جاهلِ مقصّر، مورد تهديد است نه جاهل بى خبر. «مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ»
 8 تحريف، گناه علما و دانشمندان است. «يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»

تفسیر نور
ارسال در تاريخ دوشنبه سوم فروردین 1388 توسط منتخب تفاسیر


وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ (سوره البقرة 61)
و (نيز بخاطر آوريد) زمانى كه گفتيد: اى موسى، ما هرگز يك نوع غذا را تحمّل نمى‏كنيم، پس پروردگارت را بخوان تا از آنچه (به طور طبيعى از) زمين مى‏روياند، از سبزى و خيار و سير و عدس و پيازش، براى ما (نيز) بروياند.
موسى گفت: آيا (غذاى) پست‏تر را بجاى نعمت بهتر مى‏خواهيد؟ (اكنون كه چنين است بكوشيد از اين بيابان خارج شده و) وارد شهر شويد، كه هر چه خواستيد براى شما فراهم است. پس (مُهر) ذلّت و درماندگى، بر آنها زده شد و (مجدّداً) گرفتار غضب پروردگار شدند. اين بدان جهت بود كه آنها به آيات الهى كفر مى‏ورزيدند و پيامبران را به ناحقّ مى‏كشتند، و اين به سبب آن بود كه آنان گنهكار و سركش و متجاوز بودند.

نكته‏ها:
بنى اسرائيل به جاى شكرگزارى از نعمت‏هاى «من و سلوى»، به فكر زياده‏خواهى و تنوّع طلبى افتاده و از غذاهاى زمينى خواستند و براى نمونه، تعدادى از آنها مانند: سبزى، خيار، پياز و سير را نام بردند. حضرت موسى در برابر اين درخواست‏ها، ضمن تأسّف از اينكه آنها نعمت‏هاى نيكو و بهتر را با نعمت‏هاى ساده عوض مى‏كنند، به آنها گفت: اگر بناى كاميابى از اينها را داريد، بايد به شهر رفته و با دشمنانتان بجنگيد، شما از يك سو حال جهاد نداريد و از طرف ديگر تمام امتيازات شهرنشينى را مى‏خواهيد. خداوند خبر مى‏دهد كه اين قوم با چنين ويژگى‏ها و خصوصيّات، به ذلّت و خوارى افتاده و گرفتار قهر و غضب الهى خواهند شد.
تنوّع طلبى و افزون خواهى، دامى براى اسير شدن انسان‏هاست. استعمارگران نيز از همين خصيصه‏ى مردم، براى لباس، مسكن، مركب و تجمّلات استفاده كرده و مردم را به اسارت مى‏كشند.
پيام‏ها:
1 شكم‏پرستى، عامل هبوط و سقوط انسان‏هاست. ( «لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ»«اهْبِطُوا» )
2  رفاه‏طلبى، زمينه‏ى ذلّت و خوارى است. («لَنْ نَصْبِرَ»  «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ» )
3 بى‏ادبى در گفتگو، نشانه‏ى روحيّه‏ى سركش و طغيانگر است. آنها مى‏توانستند بجاى «لَنْ نَصْبِرَ» هرگز صبر نمى‏كنيم، بگويند: يكنواختى غذا براى ما سنگين شده است. و يا بجاى «فَادْعُ لَنا رَبَّكَ»، بگويند: «فادع لنا ربنا»
 4 بنى اسرائيل، نژاد پر توقّع و افزون طلب هستند. «فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا»
 5 بيان خواسته‏هاى جزيى، نشانه‏ى شدّت وابستگى و حقارت طبع است. «بقل، قثاء، فوم، عدس و بصل»
 6 راضى بودن به آنچه خداوند خواسته و صبر بر آن، تأمين كننده‏ى خير و مصلحت واقعى انسان است. «أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ»        
 7 شهرنشينى و داشتن همه نوع امكانات، نشانه‏ى رشد و تكامل نيست، بلكه گاهى مايه‏ى سقوط و هبوط است. «اهْبِطُوا مِصْراً»
 8 كارهاى خطرناك، وابسته به افكار انحرافى و خطرناك است. «يَكْفُرُونَ»، «يَقْتُلُونَ»
 9 تاريخ انبيا، با شهادت در راه خداوند گره خورده است. «يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ»
 10 تعدّى و معصيت پى در پى، موجب كفر و كفر، عامل هر گونه جنايت است.«يَكْفُرُونَ»، «عَصَوْا»
 11 ذلّت و بدبختى، مربوط به نژاد نيست، بلكه مربوط به خصوصيّات و عقايد و اعمال انسان‏هاست. «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ»
ارسال در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن 1387 توسط منتخب تفاسیر

 
وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ (58) فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ (59) [سوره البقرة (2)]
ترجمه:
58- و (به خاطر بياوريد) زمانى را كه گفتيم در اين قريه (بيت المقدس) وارد شويد و از نعمتهاى فراوان آن هر چه مى‏خواهيد بخوريد، و از در (معبد بيت المقدس) با خضوع و خشوع وارد گرديد و بگوئيد:" خداوندا گناهان ما را بريز تا ما شما را بيامرزيم، و به نيكوكاران پاداش بيشترى نيز خواهيم داد.
59- اما افراد ستمگر اين سخن را تغيير دادند (و به جاى آن جمله استهزاء آميزى مى‏گفتند) و لذا ما بر ستمگران در برابر اين نافرمانى عذابى از آسمان فرستاديم.

تفسيرنمونه: لجاجت شديد بنى اسرائيل‏

در اينجا به فراز ديگرى از زندگى بنى اسرائيل برخورد مى‏كنيم كه مربوط به ورودشان در سرزمين مقدس است.
آيه نخست مى‏گويد: به خاطر بياوريد زمانى را كه به آنها گفتيم داخل اين قريه (يعنى سرزمين قدس) شويد" (وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ).                       
" قريه" گر چه در زبان روزمره ما به معنى روستا است، ولى در قرآن و لغت عرب به معنى هر محلى است كه مردم در آن جمع مى‏شوند، خواه شهرهاى بزرگ باشد يا روستاها، و منظور در اينجا بيت المقدس و اراضى قدس است.
سپس اضافه مى‏كند:" از نعمتهاى آن بطور فراوان هر چه مى‏خواهيد بخوريد" (فَكُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَداً).
و از در (بيت المقدس) با خضوع و تواضع وارد شويد" (وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً).
و بگوئيد:" خداوندا گناهان ما را بريز" (وَ قُولُوا حِطَّةٌ).
تا خطاهاى شما را ببخشيم و به نيكوكاران پاداش بيشترى خواهيم داد (نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ).
بايد توجه داشت كه" حطه" از نظر لغت به معنى ريزش و پائين آوردن است، و در اينجا معنى آن اين است كه:" خدايا از تو تقاضاى ريزش گناهان خود را داريم".
خداوند به آنها دستور داد كه براى توبه از گناهانشان اين جمله را از صميم قلب بر زبان جارى سازند، و به آنها وعده داد كه در صورت عمل به اين دستور از خطاهاى آنها صرفنظر خواهد شد، و شايد به همين مناسبت يكى از درهاى بيت المقدس را" باب الحطه" نامگذارى كرده‏اند، چنان كه" ابو حيان اندلسى" مى‏گويد كه منظور از" باب" در آيه فوق يكى از بابهاى بيت المقدس است كه معروف به" باب حطه" است .
در پايان اضافه مى‏كند" براى افراد پاك و نيكوكار، علاوه بر مغفرت و بخشش گناهان، اجر ديگرى نيز اضافه خواهيم داد" (و سنزيد المحسنين).
به هر حال، خداوند به آنها دستور داد كه براى توبه از گناهانشان ضمن خضوع در پيشگاه خداوند، اين جمله را كه دليل بر توبه و تقاضاى عفو بود از صميم دل بر زبان جارى سازند و به آنها وعده داد كه در صورت عمل به اين دستور گناهانشان را خواهد بخشيد، و حتى به افراد پاك و نيكوكارشان علاوه بر بخشش گناهان اجر ديگرى خواهد داد.
ولى چنان كه مى‏دانيم، و از لجاجت و سرسختى بنى اسرائيل اطلاع داريم، عده‏اى از آنها حتى از گفتن اين جمله نيز امتناع كردند و به جاى آن كلمه نامناسبى بطور استهزاء گفتند لذا قرآن مى‏گويد:
" اما آنها كه ستم كرده بودند اين سخن را به غير آنچه به آنها گفته شده بود تغيير دادند" (فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ).
" ما نيز بر اين ستمگران به خاطر فسق و گناهشان، عذابى از آسمان فرو فرستاديم" (فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ).
واژه" رجز" چنان كه" راغب" در" مفردات" مى‏گويد: در اصل به معنى اضطراب و انحراف و بى‏نظمى است، مخصوصا اين تعبير در مورد شتر به هنگامى كه گامهاى خود را نزديك به هم و نامنظم- به خاطر ضعف و ناتوانى- بر مى‏دارد گفته مى‏شود.
مفسر بزرگ" طبرسى" در" مجمع البيان" مى‏گويد:" رجز" در لغت اهل حجاز به معنى عذاب است.
اين نكته نيز شايان توجه است كه قرآن در آيه فوق بجاى" فانزلنا عليهم" مى‏گويد" فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا" تا روشن گردد كه اين عذاب و مجازات الهى تنها دامان" ستمگران" بنى اسرائيل را گرفت و هرگز خشك و تر با هم نسوختند.
علاوه بر اين در پايان آيه جمله" بِما كانُوا يَفْسُقُونَ" را ذكر مى‏كند تا آن هم تاكيد بيشترى بر اين موضوع باشد، كه ظلم و فسقشان علت مجازاتشان گرديد.
با توجه به اينكه تعبيرات جمله مزبور، نشان مى‏دهد كه آنها بر اين اعمال سوء اصرار داشتند و آن را ادامه مى‏دادند، معلوم مى‏شود هنگامى كه گناه به صورت يك عادت و حالت در جامعه متمركز گرديد، احتمال نزول عذاب الهى در آن هنگام بسيار است.
                     
ارسال در تاريخ شنبه بیست و هشتم دی 1387 توسط منتخب تفاسیر

وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ (78) فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ (79) [سوره البقرة ]

ترجمه:
78- و پاره‏اى از آنها عوامانى هستند كه كتاب خدا را جز يك مشت خيالات و آرزوها نمى‏دانند، و تنها به پندارهايشان دل بسته‏اند! 79- واى بر آنها كه مطالبى با دست خود مى‏نويسند سپس مى‏گويند: از طرف خدا است تا به بهاى كمى آن را بفروشند، واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند، و واى بر آنها از آنچه از اين راه به دست مى‏آورند!

شان نزول:
جمعى از دانشمندان يهود اوصافى را كه براى پيامبر اسلام ص در تورات آمده بود تغيير دادند و اين تغيير به خاطر حفظ موقعيت خود و منافعى بود كه همه سال از ناحيه عوام به آنها مى‏رسيد.
هنگامى كه پيامبر اسلام ص مبعوث شد، و اوصاف او را با آنچه در تورات آمده بود مطابق ديدند ترسيدند كه در صورت روشن شدن اين واقعيت منافع آنها در خطر قرار گيرد، لذا بجاى اوصاف واقعى مذكور در تورات، صفاتى بر ضد آن نوشتند.                    
 عوام يهود كه تا آن زمان كم و بيش صفات واقعى او را شنيده بودند، از علماى خود مى‏پرسيدند آيا اين همان پيامبر موعود نيست كه بشارت ظهور او را مى‏داديد؟
آنها آيات تحريف شده تورات را بر آنها مى‏خواندند تا به اين وسيله قانع شوند «اين شان نزول به طور اجمال در تفسير مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث، و بطور تفصيل در آيات  ديگر آمده است.».

تفسير: نقشه‏هاى يهود براى استثمار عوام!

در تعقيب آيات گذشته پيرامون خلافكاريهاى يهود، آيات مورد بحث، جمعيت آنها را به دو گروه مشخص تقسيم مى‏كند:" عوام" و" دانشمندان حيله‏گر" (البته اقليتى از دانشمندان آنها بودند كه ايمان آوردند و حق را پذيرا شدند و به صفوف مسلمانان پيوستند).
مى‏گويد:" گروهى از آنها افرادى هستند كه از دانش بهره‏اى ندارند، و از كتاب خدا جز يك مشت خيالات و آرزوها نمى‏دانند، و تنها به پندارهايشان دل بسته‏اند" (وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ).
" اميون" جمع" امى" در اينجا به معنى" درس نخوانده" است، يعنى به همان حالتى كه از مادر متولد شده باقى مانده و مكتب و استادى را نديده است، و يا به خاطر اينكه جمعى از مادران روى علاقه‏هاى جاهلانه فرزندان خود را از خود جدا نمى‏كردند و اجازه نمى‏دادند به مكتب بروند" .
" امانى" جمع" امنية" به معنى آرزو است، و در اينجا ممكن است اشاره به پندارها و امتيازات موهومى باشد كه يهود براى خود قائل بودند، از جمله‏
مى‏گفتند:" ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستيم" نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ (مائده- 18) و يا اينكه مى‏گفتند:" هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نخواهد رسيد" كه در آيات بعد به اين گفتار يهود بر مى‏خوريم.
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از امانى، آيات تحريف شده باشد كه دانشمندان يهود در اختيار عوام مى‏گذاشتند، و جمله" لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ" با اين معنى سازگارتر مى‏باشد.
به هر حال پايان اين آيه (إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ) دليل بر آن است كه پيروى از ظن و گمان در اساس و اصول دين و شناخت مكتب وحى كارى است نادرست و در خور سرزنش و هر كس بايد در اين قسمت از روى تحقيق كافى گام بردارد.
دسته‏اى ديگر دانشمندان آنها بودند كه حقايق را به سود خود تحريف مى‏كردند چنان كه قرآن در آيه بعد مى‏گويد:" واى بر آنها كه مطالب را به دست خود مى‏نويسند، و بعد مى‏گويند اينها از سوى خدا است" (فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ).
" و هدفشان اين است با اين كار، بهاى كمى بدست آورند" (لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا).
" واى بر آنها از آنچه با دست خود مى‏نويسند" (فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ).
" و واى بر آنها از آنچه با اين خيانتها بدست مى‏آورند" (وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ).
از جمله‏هاى اخير اين آيه به خوبى استفاده مى‏شود كه آنها هم وسيله نامقدسى داشتند، و هم نتيجه نادرستى مى‏گرفتند.                     
 بعضى از مفسران در ذيل آيه مورد بحث حديثى از امام صادق ع نقل كرده‏اند كه داراى نكات قابل ملاحظه‏اى است، حديث چنين است:
" مردى به امام صادق ع عرض كرد با اينكه عوام يهود اطلاعى از كتاب آسمانى خود جز از طريق علمايشان نداشتند، چگونه خداوند آنها را نسبت به تقليد از علماء و پذيرش از آنان مذمت مى‏كند؟! (اشاره به آيات مورد بحث است) آيا عوام يهود با عوام ما كه از علماى خود تقليد مى‏كنند تفاوت دارند؟ ...
امام فرمود: بين عوام ما و عوام يهود از يك جهت فرق و از يك جهت مساوات است، از آن جهت كه مساوى هستند خداوند عوام ما را نيز مذمت كرده همانگونه كه عوام يهود را نكوهش فرموده.
اما از آن جهت كه با هم تفاوت دارند اين است كه عوام يهود از وضع علماى خود آگاه بودند، مى‏دانستند آنها صريحا دروغ مى‏گويند، حرام و رشوه مى‏خورند و احكام خدا را تغيير مى‏دهند، آنها با فطرت خود اين حقيقت را دريافته بودند كه چنين اشخاصى فاسقند و جايز نيست سخنان آنها را در باره خدا و احكام او بپذيرند، و سزاوار نيست شهادت آنها را در باره پيامبران قبول كنند، به اين دليل خداوند آنها را نكوهش كرده است (ولى عوام ما پيرو چنين علمايى نيستند).
و اگر عوام ما از علماى خود فسق آشكار و تعصب شديد و حرص بر دنيا و اموال حرام ببينند هر كس از آنها پيروى كند مثل يهود است كه خداوند آنان را به خاطر پيروى از علماى فاسق نكوهش كرده است،
فاما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا على هواه، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه:
" اما دانشمندانى كه پاكى روح خود را حفظ كنند، و دين خود را نگهدارند، مخالف هوى و هوس و مطيع فرمان مولاى خويش باشند عوام مى‏توانند از آنها پيروى كنند ..." «وسائل الشيعه جلد 18 صفحه 94 (كتاب القضاء باب 10- تفسير صافى ذيل آيات مورد بحث).».
روشن است كه اين حديث اشاره به تقليد تعبدى در احكام نمى‏كند، بلكه منظور پيروى كردن از رهنمايى دانشمندان براى بدست آوردن علم و يقين در اصول دين است، زيرا حديث در مورد شناخت پيامبر سخن مى‏گويد كه مسلما از اصول دين مى‏باشد و تقليد تعبدى در آن جايز نيست.
ارسال در تاريخ جمعه بیست و هفتم دی 1387 توسط منتخب تفاسیر

وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ (سوره البقرة 55)
و (نيز بخاطر آوريد) هنگامى كه گفتيد: اى موسى! هرگز به تو ايمان نمى‏آوريم مگر اينكه خدا را آشكارا (به چشم خود) ببينيم، پس صاعقه (جان) شما را گرفت، در حالى كه تماشا مى‏كرديد.

نكته‏ها:
قوم حضرت موسى دو گروه شدند:
الف: گروهى برگزيده، كه همراه موسى عليه السلام براى مناجات و شنيدن كلام خداوند به كوه طور آمدند، ولى وقتى گفتگوى خدا و موسى را شنيدند، گفتند: از كجا بدانيم كه اين صدا از خداست، بايد خدا را با چشم ببينيم تا بپذيريم.
ب: گروه ديگر كه با هارون ماندند، ولى در غياب حضرت موسى، گوساله‏پرست شدند. در سوره اعراف  در مورد كسانى كه ديدن خدا را طلب كردند، مى‏فرمايد: «فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ»آنها را زمين لرزه گرفت.
شايد صاعقه‏اى كه در اين آيه مطرح است، همراه با زمين لرزه بوده و آنها با اين صاعقه از دنيا رفتند. چون آيه‏ى بعد مى‏فرمايد:
شما را بعد از مرگ دوباره برانگيختيم.
اين در خواست ممكن است به خاطر جهل آنها بوده، چرا كه درك افراد نادان فراتر از محسوساتشان نيست، حتى مى‏خواهند خدا را با چشم خود ببينند.
و يا به خاطر لجاجت و بهانه‏جويى بوده است كه يكى از ويژگيهاى اين قوم بوده. به هر حال آنها صريحا به موسى گفتند: تا خدا را بالعيان و با همين چشم نبينيم هرگز ايمان نخواهيم آورد!.

پيام‏ها:
* از عاقبت لجاجت، جسارت، بى‏ادبى و توقّعات نابجاى گذشتگان، عبرت بگيريد.( «لَنْ نُؤْمِنَ» ، «فَأَخَذَتْكُمُ» )
* براى گروهى منطق و استدلال و موعظه كافى است، ولى براى گروهى قهر و غلبه لازم است. «فَأَخَذَتْكُمُ»
* اگر خداوند نيست تا او را ببينيد، امّا آثار او كه ديدنى است. چرا با ديدن آنها ايمان نمى‏آوريد. «فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 توسط منتخب تفاسیر