نحَْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَاذَا الْقُرْءَانَ وَ إِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ(3)
و گفتهاند احسن القصص درين آية قصه يوسف است و آن را احسن القصص گفت از بهر آن كه مشتمل است اين قصّه بر ذكر مالك و مملوك و عاشق و معشوق و حاسد و محسود و شاهد و مشهود و ذكر حبس و اطلاق و سجن و خلاص و خصب و جدب و نيز در آن ذكر انبياء است و صالحان و ملائكه و شياطين و سير ملوك و مماليك و تجار و علما و جهال و صفت مردان و زنان و مكر و حيل ايشان، و نيز در آن ذكر توحيد است و عفّت و ستر و تعبير خواب و سياست و معاشرت و تدبير معاش، و نيز قصّهاى كه از بدايت آن تا بنهايت روزگار دراز برآمد و مدت آن بركشيد، از عهد رؤياى يوسف تا رسيدن پدر و برادران بوى
سوره يوسف [12]
سوره يوسف مكى است و صد و يازده آيه
دارد.
غرض اين سوره بيان ولايتى است كه خداوند نسبت
به بندهاش دارد، البته آن بندهاش كه ايمان خود را خالص، و دلش را از محبت او پر
كرده و ديگر جز به سوى او به هيچ سوى ديگرى توجه نداشته باشد. آرى، چنين بندهاى
را خداوند خودش عهدهدار امورش شده، او را به بهترين وجهى تربيت مىكند، و راه
نزديك شدنش را هموار، و از جام محبت سرشارش مىكند، آن چنان كه او را خالص براى
خود مىسازد و به زندگى الهى خود زندهاش مىكند، هر چند اسباب ظاهرى همه در
هلاكتش دست به دست هم داده باشند، او را بزرگ مىكند هر چند حوادث او راخوار
بخواهند، عزيزش مىكند هر چند نوائب و ناملايمات روزگار او را به سوى ذلت بكشاند و
قدر و منزلتش را منحط سازد.
خداوند اين غرض را در خلال بيان داستان يوسف
تامين نموده و در هيچ سورهاى از قرآن كريم هيچ داستانى به مانند داستان يوسف بطور
مفصل و از اول تا به آخر نيامده. علاوه، در اين سوره غير از داستان يوسف داستان
ديگرى هم نيامده، و سورهاى است مخصوص به يوسف (ع).
آرى، يوسف بندهاى بود خالص در بندگى، و خداوند
او را براى خود خالص كرده بود، و به عزت خود عزيزش ساخته بود با اينكه تمامى اسباب
بر ذلت و خواريش اجتماع كرد و او را در مهلكهها انداخت، و خداوند او را از همان
راهى كه به سوى هلاكتش مىكشانيد به سوى زندگى و حياتش مىبرد.


