كِشتي و جاذبه.
چطور مي شود هدايت را از نظم تفكيك كرد ممكن است بگوييد همان است، چيز ديگري نيست. اگر ساختمان موجوديك شي ء براي راهي كه مي رود كافي باشد، آن ديگر هدايت علي حده اي ندارد، مثل اينكه يك سفينه راطوري مي سازندكه خود سفينه و آن ساختمان داخلي و ماشيني اش كافي است؛ يعنى، مجموع علل فاعلي كه در آن گنجانده اند كافي است كه او را پيش ببرد و هدايت كند، همان نظمش هادي او هم هست، ولي گاه يك نوع هدايتهايي در شي ء هست كه اين ساختمان براي آن هدايت كافي نيست، يك چيز ديگري غير از ساختمان مادي اش بايد باشد، مثل يك كشتي كه از جلو دارد اين شي ء را مي كشد و مي برد. مي گويند: علل فاعلي كأنّه سائق است؛ يعني از پشت سر، شي ء را مي راند وبه جلو مي برد، علت غايي مثل قائد است كه از جلو مي كشد، مثل يك جذبه اي كه يك شي ء را به سوي خودش مي كشد. ما از قرآن چنين استنباط مي كنيم كه گذشته از اين نظم بسيار دقيقي كه در اشيا هست، قوه هدايتي در اشيا وجود داردكه اينها را مي كشاند. در آنجا ما بحث كرديم، اين هدايتهاي عجيبي كه در اشيا مخصوصاً در جانداران هست، نظم داخلي و نظم ماشيني شان براي چنين هدايتي كافي نيست، خصوصاً آنهايي كه از نوع ابتكار است و حتي از نوع تطبيق دادن خود بر احتياجات جديد و احتياجات غير پيش بيني شده است.
اين يك اصلي است كه در قرآن خيلي هم روي آن تكيه شده است، اصل هدايت اشياء، و قرآن مي فرمايد كه ما هيچ چيزي را عاري از هدايت خلق نكرديم: (قالَ رَبُّنَا الَّذي اَعْطي كُلَّ شَى ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى)(طه(20) آيه 50.) (با ثُمّ ذكر كرده است) در ساختمان هر چيزي آنچه كه براي آن چيز لازم است، قرار داديم و سپس او را هدايت كرديم.(نبوّت، ص 66.).
181. از آيه: «وَ أَشْرِكْهُ في أَمْري» (طه/32)
ميفهميم: براي بعضي امور فرهنگي بايد به سراغ همكار برويم.
182. از آيه: «وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِن» (طه/112)
ميفهميم: بايد به انگيزهها توجه شود.
183. از آيه: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُون» (قلم/9)
ميفهميم: ديگران علاقهمندند ما را به سازش بكشند.
184. از آيه: «آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَه» (آل عمران/72)
ميفهميم: از تاكتيكهاي فرهنگي دشمن غافل نشويم.
185. از آيه: «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ » (انفال/72)
ميفهميم: نبايد به محققين راكد و رفاه طلب بسنده كرد.
186. از آيه: «وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلا» (نساء/141)
ميفهميم: در مديريت فرهنگي نبايد نتيجه آن سلطه كفار شود.
187. از آيه: « وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ ... إِذا ذُكِرَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُون» (زمر/45)
ميفهميم: در كارهاي فرهنگي نبايد عناوين پرطمطراق امروزي و غربي، ما را از معارف ناب ديني بازدارد و به آنها دل خوش كنيم.
188. از آيه: « َأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَه» (بقره/259)
ميفهميم: رسيدن به يك حقيقت، آن قدر ارزش دارد كه بايد يك پيامبر صد سال بميرد و زنده شود، تا نكتهاي بفهمد.
189. از آيه: «أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِه» (نمل/22)
ميفهميم: ممكن است پرندهي كوچكي مطلب مهمي را بداند كه سليمان هم از آن بيخبر باشد!
190. از آيه: «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى» (سبأ/46)
ميفهميم: در قيام براي خدا، منتظر عده و عدة نباشيم.
191. از آيه: «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْر» (آلعمران/159)
ميفهميم: بالاترين عقلها و علمها نيز بايد مشورت بگيرد.
192. از آيه: «يس، وَ الْقُرْءَانِ الحَْكِيم» (يس/1و2)
ميفهميم: متون فرهنگي بايد داراري استواري و استحكام بوده و از حكمت برخوردار باشد.
193. از آيه: «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَريم» (انفطار/6) و آيه « اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ» (علق/3)
ميفهميم: خلقت انسان با صفت كريم الهي همراه است، ولي فرهنگ او با صفت اكرم.
194. از جمله: «مُكَلِّبين» (مائده/4)
ميفهميم: جايگاه آموزش تا آنجاست كه اگر سگ هم آموزش ديد، شكاري كه بياورد، حلال است.
195. از آيه: «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى» (علق/6 و7)
ميفهميم: انسان نبايد هيچگاه خود را مستغني ببيند وگرنه گرفتار طغيان ميشود.
196. از آيه: «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ» (بقره/247)
ميفهميم: داشتن علم و دانش شرط لازم و ضروري حاكمان جامعه الهي است.
197. از آيه: «وَ كَذلِكَ يَجْتَبيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ» (يوسف/6)
ميفهميم: بعضي علوم هديهي ويژهي الهي است كه البته به افراد ويژه داده ميشود.
198. از آيه: «وَ إِذا قيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات» (مجادله/11)
ميفهميم: صاحبان علم داراي درجاتي هستند كه بايد به احترام آنها ديگران برپاخيزند.
199. از آيه: «كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ» (ابراهيم/24)
ميفهميم: بركات كار فرهنگي منحصر به زمان خاصي نيست و ثابت و ماندگار است.
200. از تقدم: «عَلَّمَ الْإِنْسان» (علق/5) بر «خَلَقَ الْإِنْسان»
ميفهميم: ارزش كار فرهنگي و آموزش مكتب و شريعت، بيش از كارهاي غيرفرهنگي است.
161. از آيه: «إِنْ أُريدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْت» (هود /88)
ميفهميم: كار فرهنگي زمان و مكان ندارد و تا آخرين رمق بايد ان را ادامه داد.
162. از آيه: «يَقْتُلُونَ النَّبِيِّين» (آل عمران /21)، (بقره/61)
ميفهميم: انبيايي براي ارشاد، تا مرز شهادت پيش رفتهاند.
163. از آيه: «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب» (بقره/177)
ميفهميم: جامعه را بايد از مباحث روزمره بينتيجه بازداشت.
164. از آيه: «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْت» (انفال/17)
ميفهميم: ما ضامن وظيفه هستيم نه نتيجه.
165. از آيه: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ » (بقره/249)
ميفهميم: اگر خدا بخواهد كار به ظاهر كوچك، اثرات بزرگي خواهد گذاشت.
166. از آيه: «الْآنَ حَصْحَصَ الْحَق» (يوسف/51)
ميفهميم: در همين دنيا پردهها كنار ميرود و چهرههاي حق و باطل روشن ميشود.
167. از آيه: «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُون» (نسا/43)
ميفهميم: بايد انجام كار فرهنگي براساس آگاهي باشد.
168. از آيه: «مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْن» (احزاب/30)
استفاده ميشود: حساب چهرههاي فرهنگي، ديني از حساب ساير افراد عادي جداست.
169. از آيه: «ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَن» (فصلت/34)
ميفهميم: در كار فرهنگي بايد تهاجم اخلاقي داشت.
170. از آيه: «إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالين» (شعرا/168)
ميفهميم: بايد با انحراف بد باشيم نه با منحرف.
171. از آيه: «عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّم» (توبه/128)
ميفهميم: بايد رنج و سختي مردم را ما لمس كنيم.
172. از آيه: «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقات» (توبه/58)
ميفهميم: دخالت در امور مالي حتي براي پيغمبر هم بستر نيش زبان ميشود.
173. از آيه: «فَما آمَنَ لِمُوسى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِه» (يونس/83)
ميفهميم: نسل نو براي كار فرهنگي آمادگي بيشتري دارند.
174. از آيه: «اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ » (اعراف/138)
ميفهميم: محيط در فكر و فرهنگ انسان اثر ميكند.
175. از آيه: «اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَم» (مريم/16) و آيه: «اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهيم» (مريم/41)
ميفهميم: يكي از راههاي كار فرهنگي تجليل از بزرگان است.
176. از آيه: «الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْض أَقامُوا الصَّلاةَ» (حج/41)
ميفهميم: وظيفه حكومت اسلامي كار فرهنگي است.
177. از آيه: «كَرَّمْنا» «فَضَّلْنا» «نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي» (حجر/29 و ص/72) «أَحْسَنِ تَقْويمٍ» (تين/4) «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة» (بقره/30)
ميفهميم: توجه به عظمت و جايگاه انسان انگيزهاي براي اثرپذيري و اثرگذاري است.
178. از آيه: «أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُوني وَ أُمِّيَ إِلهَيْن» (مائده/116)
ميفهميم: در امور فرهنگي بايد گاهي به در بگوييم تا ديوار بشنود.
179. از آيه: «فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هَاذَا الْبَيْتِ الَّذِى أَطْعَمَهُم مِّن جُوع» (قريش/4)
ميفهميم: تأمين نيازهاي جدي مردم بستري براي دعوت آنهاست.
180. از آيه: «تَبْتَغي مَرْضاتَ أَزْواجِك» (تحريم/1)
ميفهميم: رهبران فكري نبايد تحت تأثير خواستههاي نابجاي همسر خود قرار بگيرند.
احمد مُرسل،كه خرد خاك اوست هر دو جهان،بسته فتراك اوست
تازهترين سنبل صحراى ناز خاصهترين گوهر درياى راز
سنبل او،سنبله روزْتاب گوهر او،لعلْگرِ آفتاب
خنده خوش ز آن نزدى شكَّرش تا نبرد آب صدف،گوهرش
گوهر او چون دل سنگى نخست سنگ چرا گوهر او را شكست؟!
اى تن تو پاكتر از جان پاك روح تو،پرورده روحى فداك
نقطهگه خانه رحمت،تويى خانه برِ نقطه زحمت تويى
از سر خوانى كه رطب خوردهيى از پى ما،زَلّه چه آوردهيى؟!
لب بگشا،تا همه شكَّر خورند ز آب دهانت رطبِ تر خورند
اى شب گيسوى تو،روز نجات آتش سوداى تو،آب حيات
عقل،شده شيفته روى تو سلسله شيفتگان،موى تو
چرخ ز طوق كمرت،بندهيى صبح ز خورشيد رخت،خندهيى
عالمتر،دامنِ خشك از تو يافت ناف زمين،نافه مشك از تو يافت
كعبه كه سجّاده تكبير توست تشنه جلاّب تباشير توست
تاج تو و تخت تو دارد جهان تخت:زمين آمده و تاج:آسمان
سايه ندارى تو،كه نور مهى رو!كه تو خود سايه نور اللّهى
چار علَم :ركن مسلمانيَت پنج دعا ،نوبت سلطانيَت
اى دو جهان!زير زمين از چهيى؟! گنج نهيى،خاكنشين از چهيى؟!
تا تو به خاك اندرى اى گنج پاك! شرط بود گنج سپردن به خاك
گنج تو را،فقر تو ويرانه بس شمع تو را،ظلّ تو پروانه بس
چرخ مُقوَّس ،هدف آه توست چنبر دَلْوش ،رسن چاه توست
عقل،شفا جوى و طبيبش تويى ماه،سفر ساز و غريبش تويى
خيز و شب منتظران،روز كن طبع(نظامى)،طرب افروز كن
زمان: 2 مهر 1367/ 12 صفر 1409
مكان: تهران، جماران
موضوع: حكم بازى شطرنج و خريد و فروش آلات موسيقى
مخاطب: قديرى، محمد حسن (از اعضاى دفتر امام خمينى در قم)
[بسم اللَّه الرحمن الرحيم
خدمت حضرت مستطاب آيت اللَّه العظمى امام خمينى- مد ظله العالى
با عرض سلام و ادب و احترام، اخيراً دو استفتاء منتشر شده كه در يكى از خريد و فروش آلات لهو سؤال شده و در جواب آمده كه خريد و فروش آلات مشتركه به قصد محلله آن اشكال ندارد. و در ديگرى در سؤال مفروض است كه امروز شطرنج بكلى آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فكرى درآمده است و در جواب آمده است كه بر فرض عمل مزبور اگر بُرد و باختى در بين نباشد اشكال ندارد. و آقاى مورد اعتمادى نقل كردند كه در بعضى روزنامهها بر فرض مزبور را ننوشته است.
در اينجا سؤالاتى مطرح است.
1- خريد و فروش آلات مشتركه مانع ندارد مگر اينكه قصد منفعت حرام در بين باشد. پس چرا در جواب سؤال اول قصد حلال قيد شده است؟
2- در سؤال دوم سائل محترم از كجا ادعا مىكند كه امروز شطرنج آلت قمار بودن خود را بكلى از دست داده و تنها ورزش فكرى شده است؟
3- در روايت معتبره است از سكونى از حضرت صادق- عليه السلام:
اول- قال: قال رسول اللَّه (ص) انهاكم عن الزفن و المزمار و عن الكوبات و الكبرات.
دوم- قال: نهى رسول اللَّه (ص) عن اللعب بالشطرنج و النرد ....
زفن، به معناى رقص است (مجمع البحرين) مزمار، نامى است كه مطلق نى را شامل مىشود و نهى حضرت، حجت بر تحريم است مگر حجتى بر خلاف باشد. و هر دو دليل اطلاق دارد.
بنا بر اين استفاده مىكنم كه نىزدن حرام است چه نى آلت مختصه باشد يا مشتركه و بازى شطرنج حرام است چه آلت قمار را از دست بدهد يا نه. و دعواى انصراف منشأ صحيحى مىخواهد كه به نظر نمىرسد و آنچه ممكن است گفته شود مثل غلبه يا آليت در آن زمان منشأ صحيحى نيست. و البته در حد خودم در ادله فحص و به مطالب حضرت عالى هم مراجعه نمودم حجتى بر خلاف اطلاق مزبور نيافتم. ادله ميسر و لهو تطبيق بر آلات منافاتى با اطلاق ندارد و علت منصوصهاى هم در ادله نيست و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرت عالى از اين گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتى در نشر آنها ديده نمىشود. ديگر هر طور صلاح مىدانيد. از جسارت عذر مىخواهم و از خداوند متعال دوام سايه بلندپايه آن حضرت را مسألت دارم. و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.
4 صفر الخير 1409- محمد حسن قديرى].
بسمه تعالى
جناب حجت الاسلام آقاى قديرى- دامت افاضاته
پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سؤال و جواب، اين جانب لازم است از برداشت جنابعالى از اخبار و احكام الهى اظهار تأسف كنم. بنا بر نوشته جنابعالى زكات تنها براى مصارف فقرا و ساير امورى است كه ذكرش رفته است و اكنون كه مصارف به صدها مقابل آن رسيده است راهى نيست و «رِهان» در «سَبْق» « و «رِمايه» مختص است به تير و كمان و اسب دوانى و امثال آن، كه در جنگهاى سابق به كار گرفته مىشده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال» كه بر شيعيان «تحليل» شدهاست، امروز هم شيعيان مىتوانند بدون هيچ مانعى با ماشينهاى كذايى جنگلها را از بين ببرند و آنچه را كه باعث حفظ و سلامت محيط زيست است را نابود كنند و جان ميليونها انسان را به خطر بيندازند و هيچ كس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدى كه در خيابان كِشيها براى حل معضل ترافيك و حفظ جان هزاران نفر مورد احتياج است، نبايد تخريب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه كه جنابعالى از اخبار و روايات برداشت داريد، تمدن جديد بكلى بايد از بين برود و مردم كوخنشين بوده و يا براى هميشه در صحراها زندگى نمايند.
و اما راجع به دو سؤال، يكى بازى با شطرنج در صورتى كه از آلت قمار بودن بكلى خارج شده باشد، بايد عرض كنم كه شما مراجعه كنيد به كتاب جامع المدارك مرحوم آيت اللَّه آقاى حاج سيد احمد خونسارى كه بازى با شطرنج را بدون رهن جايز مىداند و در تمام ادله خدشه مىكند، در صورتى كه مقام احتياط و تقواى ايشان و نيز مقام علميت و دقت نظرشان معلوم است، اما اينكه نوشتهايد از كجا سائل به دست آورده كه شطرنج بكلى آلت قمار نيست، اين از شما عجيب است، چون سؤالها و جوابها فرض است و بنا بر اين آنچه را من جواب دادهام در فرض مذكور است كه اشكالى متوجه نيست و در صورت عدم احراز بايد بازى نكنند. و عجيبتر آنكه نوشتهايد چرا به جاى «قصد حرام نباشد»، «قصد حلال» نوشته شده؟ گويى عمل شخص متوجه و قاصد بدون قصد هم مىشود، در اين صورت «قصد حلال» مساوق است با نبودن «قصد حرام».
و اما در قضيه خريد و فروش آلات مشتركه براى مقصد حلال، اشتباه بزرگى كردهايد كه گمان كردهايد خريد و فروش براى منفعت حلال، يعنى استفاده حرام كردن و اين بر خلاف آنچه نوشته شده است مىباشد. البته در اين زمينهها مسائل زيادى است كه حالو وقت من اجازه تعقيب آنها را ندارد. از جنابعالى كه فردى تحصيلكرده و زحمتكشيدهاى مىباشيد، توقع نبود كه اين گونه برداشت كرده و آن را به اسلام نسبت دهيد.
شما خود مىدانيد كه من به شما علاقه داشته و شما را مفيد مىدانم، ولى شما را نصيحت پدرانه مىكنم كه سعى كنيد تنها خدا را در نظر بگيريد و تحت تأثير مقدسنماها و آخوندهاى بيسواد واقع نشويد، چرا كه اگر بنا است با اعلام و نشر حكم خدا به مقام و موقعيتمان نزد مقدسنماهاى احمق و آخوندهاى بيسواد صدمهاى بخورد، بگذار هر چه بيشتر بخورد. از خداوند متعال توفيق جنابعالى را در خدمت به اسلام و مسلمين چون گذشته خواهانم. و السلام عليكم و رحمة اللَّه.
2/ 7/ 67
روح اللَّه الموسوي الخمينى
نامه [به آقاى محمد حسن قديرى (تقدير و تجليل از زحمات ايشان)]
زمان: 12 مهر 1367/ 22 صفر 1409
مكان: تهران، جماران
موضوع: تقدير و تجليل از آقاى قديرى
مخاطب: قديرى، محمد حسن (از اعضاى دفتر امام خمينى در قم)
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
جناب حجت الاسلام آقاى قديرى- دامت افاضاته
با سلام و دعاى خير و آرزوى موفقيت براى شما در پياده كردن احكام اسلام، نامه اول شما و جواب من در حال و هواى مدرسه و درس و بحث بود؛ و الّا من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه مىدانم؛ و هميشه از خدا خواستهام كه شما جوانان بتوانيد معضلات كشور در زمينههاى مختلف را حل كنيد. من شما را يكى از دوستان قديمى و خوب خود مىدانم؛ و زحمات شما را در درس و بحث و كمكهاى شما را در تمام زمينهها فراموش نمىكنم. ما بايد سعى كنيم تا حصارهاى جهل و خرافه را شكسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله- برسيم. و امروز غريبترين چيزها در دنيا همين اسلام است. و نجات آن قربانى مىخواهد. و دعا كنيد من نيز يكى از قربانيهاى آن گردم. خداوند جنابعالى را تأييد فرمايد. و السلام عليكم و رحمة اللَّه.
12/ 7/ 67
روح اللَّه الموسوي الخمينى
اين مطلب را امير آزاد نامي در بخش نظرات وبلاگ محمد نوري زاد گذاشته بود زيبا بود وتفکر برانگيز و به قول محمد نوري زاد چه شورانگيز و غريبانه !
............................................
عذر خواهي از قرآن:
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگي ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند ميشود همه از هم ميپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگي كه مي پنداريم خدا ترا براي مردگان ما نازل كرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از يك نسخه عملي به يك افسانه موزه نشين مبدل كرده ام . يكي ذوق ميكند كه ترا بر روي برنج نوشته،يكي ذوق ميكند كه ترا فرش كرده ،يكي ذوق ميكند كه ترابا طلا نوشته ،يكي به خود ميبالد كه ترا در كوچك ترين قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آيا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازي كنيم ؟
قرآن ! من شرمنده توام اگر حتي آنان كه ترا مي خوانند و ترا مي شنوند ،آنچنان به پايت مي نشينند كه خلايق به پاي موسيقي هاي روزمره مي نشينند . اگر چند آيه از ترا به يك نفس بخوانند مستمعين فرياد ميزنند " احسنت ...! " گويي مسابقه نفس است ...
قرآن ! من شرمنده توام اگر به يك فستيوال مبدل شده اي حفظ كردن تو با شماره صفحه ،خواندن تو آز آخر به اول ،يك معرفت است يا يك ركورد گيري؟ اي كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،حفظ كني ، تا اين چنين ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .
خوشا به حال هر كسي كه دلش رحلي است براي تو .
آنانكه وقتي ترا مي خوانند چنان حظ مي كنند ،گويي كه قرآن همين الان به ايشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ايم تنها بخشي از اسلام است كه به صليب جهالت كشيديم ...
وصيتنامه امام خمينى


